یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت قبول صلاة و پنج شرط
بسم الله الرحمن الرحیم. روایتی که حفظ کردنش بهتر است اجمالاً ترجمه و توضیح میشود. خدا به موسی علیهالسلام وحی فرمود — جامعالسعادات جلد یک صفحهٔ سیصد و شصت و دو: «إِنَّمَا أَقْبَلُ الصَّلَاةَ مِنْ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِي وَلَمْ يَتَعَاظَمْ عَلَىٰ خَلْقِي وَأَلْزَمَ قَلْبَهُ خَوْفِي وَقَطَعَ نَهَارَهُ بِذِكْرِي وَتَرَكَ شَهَوَاتِهِ لِأَجْلِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فقط نماز کسی را میپذیرم که برای عظمت من تواضع کند و بر آفریدگانم بزرگی نفروشد و خوف مرا بر قلبش لازم گیرد و روزش را به ذکر من قطع کند و شهواتش را برای من ترک کند.
خدا میفرماید من میدانید فقط نمازی که کسی را قبول میکنم — یعنی خود کسی را قبول میکنم؟ صلاة من تواضع لعظمتی. صلاة آن کس را قبول میکنم که در برابر عظمت من متواضع باشد. وقتی نماز میخوانیم در لحظات دیگر خدا را فراموش میکنیم. این نماز قبول است یا نه؟ شرط اول را داراست یا نیست؟ نیست. دروغ میآید، غیبت میآید، نامحرم میآید، فحش و ناسزا و اذیت میآید؛ بالاخره صبح نماز خواندیم باشد ظهر باز خواهیم خواند؛ در این وسط آزادیم. عظمت خدا نزد ما، در وجود ما عظمت ندارد. این نمازها که صبح خواندیم ظهر هم خواهیم خواند مورد قبول نیست. اولی شرط: تواضع لعظمتی. عظمت من در وجودش حاکم باشد که هیچوقت دیگر خودی در قبال من قائل نباشد. این شرط اول برای قبول شدن صلاة است.
شرط دوم: ولم یتعاظم علی خلقی — و به خلق من هم بزرگی نفروشد. این همان تواضع است که گفته شد شرط دوم است. یعنی شرط دوم قبول انسان یا قبول نماز: لم یتعاظم علی خلقی. عظمت نفروشد به خلق من؛ مزیت و عظمت قائل نشود برای خود در برابر خلق و بندگان خدا. تواضع یکی از شرایط قبول صلاة است.
شرط سوم: وألزم قلبه خوفی — خوف من همیشه در قلبش باشد. خوف از خدا. گاهی که مسئلهٔ خوف در خلال صحبت میآید متأسف میشود انسان که چرا این مسئله اصلاً نیست — نه فقط در بعضی؛ اگر فانوس هم به دست بگیرید بگردید خوف پیدا نمیکنید؛ خوفی که در قلب باشد از خدا. از خدا که نمیشود ترسید از خود؛ از عقوبت خدا و از غضب خدا و از سخط خدا. میفرماید از خود یعنی از اعمال خود، از آیندهٔ خود، از لحظات خود. اصلش را ببینید در قلبها خوف از خدا نیست. یک کلمه: معتقدیم آنچه قرآن گفته حق است. از جمله گفتار قرآن این است که همهٔ لحظات شما هر چه کردید محفوظ است به شما داده خواهد شد: «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزال/۷–۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس هموزن ذرهای نیکی کند آن را میبیند؛ و هر کس هموزن ذرهای بدی کند آن را میبیند.
لحظات همه خواهد آمد. لحظاتمان روشن است. اگر این حرف درست باشد و آن عقیده هم درست باشد، اینکه در وجود ما هیچ خبری از خوف نیست، میتوانیم به عاقل بودن خودمان کاملاً یقین داشته باشیم؟ همهٔ خطورات، همهٔ نیات، همهٔ حرفها، همهٔ حرکات، همهٔ خصوصات، هر چه داریم لحظات ما به ما داده خواهد شد. درست است. کلام خدا اصل کلام حق است. آن وقت چه میشود؟ چه باید کرد؟ و صحبت این است که این را وقتی میفهمیم که کار از کار گذشته. حالا چه باید کرد؟ حقیقت این است که عقل ما هویداست که ناقص است. بنابراین آن روایات معنی پیدا میکند: عاقل آن کسی است که در مسیر عبودیت باشد و الا عاقل نیست. یا آنی که فرمود: «وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ» (بقره/۱۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کیست که از آیین ابراهیم روی بگرداند جز آنکه خود را به سفاهت افکنده باشد؟
سفاهت میخواهد انسان از طریق منحرف بشود. همینها معنی پیدا میکند. ألزم قلبه خوفی شرط سوم است.
شرط چهارم: وقطع نهاره بذکری — روزش را به یاد من سپری کند. که ما به عکسش میکنیم؛ روز را شب میکنیم با غفلت. به یاد من شرط چهارم.
شرط پنجم: وترک شهواته لأجلی — و خودش را از شهوات برای من کف کند؛ نفسش را از شهوات به خاطر من، برای من، برای رضوان من، برای رسیدن به لقاء من. این پنج شرط را حساب بکنید. و هر وقت این پنج شرط را دیدید دارای، بدانید که نماز شما و خود شما مقبول هستید؛ و الا دیگر انتظار قبول صلاة و قبول خود در صلاة بیانتظار بیجاست. این بیان خود خداست که به روایت به حضرت موسی سلاماللهعلیه رسیده. خلاصه تواضع یکی از شرایط قبول نماز است. خوشا به حال آنها که متواضع هستند.
باید دانست که قبول صلاة در حقیقت قبول صاحب صلاة است؛ عمل ابزار است و سالک بار است. اگر بار مقبول نباشد ابزار چه کند؟ از این رو معیار را باید از وحی گرفت نه از خیال عوام که خود را قبول میکنند یا رد میکنند بیمیزان.
حلاوت عبادت همان تواضع است
حالا بیایید ببینید اصلاً خیلیها اصلاً این را نمیدانند که از جمله شرایط قبولی نماز یا خود انسان تواضع است. خیلی مسئله مهم است تواضع. اصلاً رسول اکرم صلواتاللهعلیه به بعضها نگاه میکرد — روایات اینجوری معنی میشود — نگاه میکرد به بعضیها میگفت که من در شما حلاوت عبادت را نمیبینم. منظورش این بود که تواضع آنقدر مهم است که اصلاً حلاوت عبودیت در تواضع است. اصلاً گردنکش کجا و عبودیت کجا؟ عبودیت معنی ریشهاش چیست؟ تذلل، ذل، شکستگی. هم معنیش همین است دیگر. حلاوت عبودیت در تواضع است. عبد خدا باید متواضع باشد. اصلاً شیرینیاش در این است. عبودیت بیتواضع حلاوت ندارد. رسول الله فرمود من نمیبینم در شما حلاوت عبادت را. میگفتند منظور چیست یا رسول الله؟ میفرمود تواضع را نمیبینم در شما که حلاوت عبادت است. این روایت هم باز در جامعالسعادات جلد یک صفحهٔ سیصد و شصت و دو. تواضع کلی گفته شد؛ یک نکته: اینکه فرمود در شما حلاوت عبودیت را نمیبینم چه عبارت است از تواضع؟ تواضع شکستگی جامع در قبال حق و انبیا و خلق واقعاً حلاوت عبودیت است. تواضع در برابر خلق که به بیان رسول الله حلاوت عبودیت است: عبد خدا باید نسبت به کسی مزیت بر خود قائل نباشد. در برابر انبیا و ائمه هم خاضع باشد، مطیع باشد؛ و اما در برابر خدا باید انکسار داشته باشد. تواضع جامع در قبال خدا که تبدیل میشود به انکسار. رسول الله فرمود که حلاوت عبودیت تواضع است.
واداشتن خود به تذلل در نماز و سجده
میخواهید نماز بخوانید، مخصوصاً در نماز، در سجده، در دعا — غیر از ارادات دیگر؛ حالا روزه و اینها — اینجاها خیلی روشن است. حالا در خلوت باشد، در جلوت باشد فرقی نمیکند البته به دور از ریا. اصلاً خودتان را وادار کنید به تذلل. این داریم و این مسیر کار میکند؛ یواش یواش آن جان مسئله هم میآید؛ منتها باید اول خودتان را وادار کنید. اصلاً صرف نمازتان را هر چه میتوانید در موقع خواندن نماز — یعنی توجه دارید که حالا هر قدر حضور داشته باشید — اصلاً ذلت داشته باشید در برابر خدا. مخصوصاً آن وقتی به سجده میافتید که اصل انکسار است و آخرین مرحلهٔ انکسار است در قبال حضرت حق. خیلیها را میبینیم نماز میخوانند؛ اصلاً اینها متوجه نیستند که تواضع حلاوت است؛ جان مسئله تواضع است. اکثر نمازخوانها، قریب به اتفاقشان، وقتی نماز میخوانند نماز را مثل اینکه با یک سینهٔ باز و با یک احساس روحی گشاده، با یک گردنکشی مانند، با یک تبختر، با یک وضع خاصی — چه از آن صداشان، چه الفاظشان، چه حرکاتشان — اصلاً باید تذلل باشد. تذلل، انکسار، تواضع؛ حالت شکستگی در نماز دیده نمیشود از اکثر افراد غریب اتفاق میافتد. در دعا باید این جسارت داشت. حلاوت در آن جان مسئله همانجا خودتان را وادار بکنید. ذکر میدهید تواضع داشته باشید. سجده میکنید تذلل بکنید. خوار باشید، متملق باشید، متضرع باشید، شکسته باشید — که شکسته هستید؛ توجه نداریم به فقر و عجز و شکستگی و بیچارگی خودمان. توجه پیدا بکنید فقط و خودتان را وادار بکنید. گاهی در صحبتهای خصوصی گفته میشود: اگر میخواهید یواش یواش راهی به حالات پیدا کنید و بعضی از آیات خدا به شما متوجه باشد، سعی در تذلل بکنید هر چه میتوانید در قبال حق تذلل داشته باشید. تذلل قلبی که قطعاً در اعضا و جوارح هم ظهور و بروز خواهد داشت. آن بعضیها که گردن کج میکنند و یک حالتی میگیرند ولی قلبشان تذلل ندارد آن را نمیگوییم. یکی یاد گرفت گردنش را کج کند در موقع نماز؛ بعد به او گفته شد کاش قلبت را شکسته میکردی. قلب شکسته بشود تذلل بکند؛ خودتان را وادار به تذلل بکنید که اعضا و جوارح هم طبعاً حتی در صدا، در گفتار همه معلوم میشود. از این غفلت نکنید. این جان مسئله است تا شما را به اصل آن ذل که در مقام ولایت هست این حرکتتان هدایت کند.
مطلب این است که تذلل تکلفِ آغاز است تا انکسارِ حال شود؛ ظاهر بیباطن ریا است و باطن بیظاهر نیز ناقص میماند. سالک هر دو را با هم میطلبد: قلب شکسته و جوارح خاضع.
تواضع حرکت الی القرب و جذب حق
اصولاً تواضع به معنی جامع برای سالک که قرب حق را میخواهد یک نیاز الی القرب است. اصلاً تواضع خودش الی القرب است؛ خودش یک حرکتی است به سوی ذات مقدس حق. اصول کافی، جلد سوم، باب تواضع، عن ابیعبدالله علیهالسلام قال فیما أوحی الله عز وجل الی داود علیهالسلام: «يَا دَاوُدُ كَمَا أَنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَوَاضِعُونَ كَذَٰلِكَ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَكَبِّرُونَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای داود، چنانکه نزدیکترین مردم به خدا متواضعاناند، دورترین مردم از خدا متکبراناند.
در صورت اول تواضع خودش یک حرکتی است به سوی قرب حق. تواضع شکستگی است. یک رمز دیگر: در مباحث سلوک و تزکیه زیاد شنیدهاید که شکستگان را خدا به سوی خودش جذب میکند. مسئلهٔ جذب حق، مجذوب شدن به سوی حق — در دعای عرفه هم هست که عرض میکند خدایا مرا به سوی خودت مجذوب بکن در زمرهٔ آنهایی که خدا مجذوبشان میداند. سالک همیشه طالب است؛ خیلی به دنبال مسائلی است که الی الجذب است؛ یعنی اگر آنها را داشته باشد خدا او را جذب میکند. جذب خدا آمد هر قدر به سراغ انسان بیاید به همان اندازه مطلب حل شده. در سلوک یک حرکت داریم از این طرف، یک جذب داریم از آن طرف. البته در هر حرکتی از هر سالکی — کوچک باشد، بزرگ باشد — در باطن جذبی از حق اول هست که این حرکت از انسان شروع میشود. اما بحث: یک حرکتی از سالک هست، یک جذبی از حق است. سالک در مقام سلوک گرچه در مراحل ابتدایی که به مرحلهٔ جذب هم نرسیده باز در باطن جذب خدا بود که او را وادار به حرکت میکرد اما در این مرحله بیشتر نیرو میبرد از سالک. در مراحل ابتدایی سالک باید مجاهدت بکند، ریاضت بکشد، خیلی با نفسش بجنگد؛ سختیها دارد خیلی. گرچه در باطن همین سختیها و مجاهدتها جذب حق است که او را وادار میکند به مجاهدت و ریاضت؛ ولی به مرحلهای که سالک برسد میبیند که با یک حرکت جزئی اصلاً راه هزارساله را طی میکند؛ در یک شب راه هزار سال را پیش میرود. مرحلهای میرسد که مرحلهٔ مجذوب بودن سالک است. یعنی سالک در مرحلهٔ مجذوبیت حرکت خیلی سریع دارد توأم با اشتیاق. مثال میزنند بعضی از ارباب سلوک: شما یک آهنربا را اگر داشته باشید، یک آهن داشته باشید در یک فاصله با یک آهنربا قرار گرفته باشد این را باید اول با دست حرکت بدهید به سوی آن آهنربا؛ ولی به یک فاصله که میدان جذب رسید دیگر زحمت حرکت با دست لازم نیست؛ خودش میرود و میبرد. آهنربا دیگر آهن را وقتی به میدان جذب رسید میبرد. این تشبیه برای تبیین ذهنی. سالک هم مدتها مجاهدتها و ریاضتها دارد، خیلی سخت است؛ به میدان جذب که رسید خیلی آسان است؛ اصلاً طعم دیگر دارد سلوک، حساب دیگر دارد؛ از اساس ماهیتش فرق میکند. فلذا سالک همیشه به سراغ این است که طوری بکند حرکتی داشته باشد که مجذوب حق باشد و این جذب خدا به سلوک خیلی زیاد متوجه بشود. هر چه جذب بیشتر بیاید مسئله و کار تمام شده، کار درست شده. یکی از علل اینکه خدا انسان را مجذوب خودش میکند — یعنی جذب حق بیشتر به سراغ انسان میآید — مسئلهٔ تواضع و شکستگی، تواضع معنی جامع. خدا متواضعین را جذب میکند. بر شما واجب است تواضع را از دست ندهید. تواضع شکستگی، شکستگی.
چهار چیز برای دوستان خدا
در رابطه با این بیان که تواضع از علل جذب حق است به این روایت دقت میکنیم. جامعالسعادات، جلد یک، صفحهٔ سیصد و شصت و دو. رسول اکرم صلواتاللهعلیه فرمود چهار چیز است که خدا نمیدهد آنها را مگر به آنها که دوستشان میدارد. دوستشان دارد همانهاست که خدا آنها را جذب میکند. هر جا در آیه و روایت دیدید که خدا فلان کس یا فلان دسته را دوست دارد یعنی آنها را به سوی خودش جذب میکند. معنی دوست داشتن خدا این است. چهار چیز است که خدا به کسانی که دوست دارد — یعنی مجذوبشان میکند — میدهد: اول صمت؛ هر که بیشتر به سکوت گرایش پیدا کرد از صالحین بداند که جذب خدا بیشتر به سراغش آمده است. صمت که اول عبادات است؛ و توکل علی الله — هر چه جذب خدا بیشتر آمد توکل بیشتر میشود و هر چه توکل بیشتر شد جذب خدا بیشتر به سراغ انسان میآید؛ و تواضع — خدا هر که تواضع داشت جذبش میکند و هر چه جذب خدا بیشتر شد تواضع هم بیشتر میشود؛ و زهد فی الدنیا — یکی هم زهد در دنیاست. این چهار، حلقههای یک زنجیرند: سکوت زمینهٔ توجه است، توکل قطع اتکا به غیر است، تواضع شکستگی است، زهد سبکباری از دنیاست؛ و همه مجرای جذباند.
رفتار متواضعانه در برابر خلق؛ مرز ذلت
اصل معنی کلی تواضع فهمیده شد. اما در این شاخه — در ارتباط با خلق — چون تواضع در قبال حق و انبیا و خلق شکستگی است، اما تواضع در برابر خلق همان شکستگی است: مزیت بر کسی قائل نبودن، همه را یک ذره از خود بهتر دیدن یا احتمال بهتر بودنش را دادن. این چگونه در مقام عمل جلوه میکند؟ و چگونه با ذلت فرق میکند؟ مذلت در برابر خلق خدا، ذلت، خواری، احساس حقارت حرام است. مرز بین این دو خیلی باریک و عمیق است. اولاً در خصوص تواضع: من به شما و به هیچکس دیگر برای خودم مزیت قائل نباشم. آنچه که علل مزیت است فکر بکنم بفهمم که اینها علل مزیت نیست بالواقع. علم بیشتر از شما دارم علت مزیت نیست. کمال انسان در نظام وجود علم نیست؛ چه بسا علمایی که در اسفلالسافلین قرار میگیرند؛ چه بسا صاحبان علم و سوادی که از همه مفلوکترند در نظام ارضی. جمال هم همچنین. قدرت هم همچنین. نیرو هم، مال هم همچنین. هیچی. عبادت هم که گفتیم آخرش معلوم نیست؛ نکند شقی باشیم. من مزیتی ندارم بر شما. احتمال میدهم که شما از من بالاتر باشید. شاید در شما خصلتهایی باشد که من نمیدانم؛ نیازی باشد که من خبر ندارم؛ خصوصیات و اعمالی باشد که من نمیدانم که آن موجودی است که شما از من بالاترید. یا شاید در آخرت شما خیلی بالا خواهید رفت و من خیلی پایین خواهم افتاد. الی آخر. من مزیتی ندارم. احتمال دارد شما مزیت داشته باشید به من یا حتی مزیت دارید. بنابراین فعلاً دست من از اینکه مزیت به کسی داشته باشم کوتاه است. در عمل بروزش به این شکل است: انسان در برخوردش با انسانها، از نظر قیافه، در صحبتش، در ابعاد مختلف برخوردش، در محافل و مجالس رفتاری داشته باشد که با این خصلتش بسازد. مثلاً رفت به یک مجلسی؛ هیچ انتظار نداشته باشد که بگویند بفرما بالا. هر جا که نشست پایینترین جا را — در اصطلاح مردم پایین؛ در عالم حقیقت اینها معنی ندارد، موهومات است — نازلترین جاست، نازلترین موقعیت است. وقتی من خودم را فعلاً یا یقیناً یا احتمالاً از همه پایینتر میدانم جای من همانجاست. صاف انسان جای خودش را پیدا میکند؛ برود یک گوشه بنشیند. این یکی از جلوههای رفتار متواضع در ورود به مجالس است. وارد شدید هیچکس اعتنا نکرد؛ خب شاید این حق باشد که اعتنا نکنند چون من یا از همه پایینترم یا احتمالاً از همه پایینترم. با کسی صحبت میکنیم در مطلبی مجادله و گفتگو؛ حالا ولو حق هم با من هست اما شما اینور و آنور میکنید مسائل را؛ دیگر نخواهم زیاد ادامه بدهم ولو حق هم با من است تمام میکنم. این از تواضع است. کار خوبی انجام دادم؛ خوشم نیاید شما در برابر این کار خوب پیش روی من از من تعریف بکنید؛ وقتی تعریف میکنید باطناً ناراحت بشوم. این از بروزات تواضع است.
اصول کافی جلد سوم باب تواضع؛ از امام صادق علیهالسلام: «مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تَرْضَىٰ بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَأَنْ تُسَلِّمَ عَلَىٰ مَنْ تَلْقَىٰ وَأَنْ تَتْرُكَ الْمِرَاءَ وَإِنْ كُنْتَ مُحِقًّا وَأَنْ لَا تُحِبَّ أَنْ تُحْمَدَ عَلَى التَّقْوَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از تواضع است که به نشستن در جای پایینتر راضی باشی؛ و بر هر که برخوردی سلام کنی؛ و مراء را ترک کنی هرچند بر حق باشی؛ و دوست نداشته باشی بر تقوا ستوده شوی.
از آثار تواضع اینکه در مجلس به پایینش راضی باشی — با خوشی بروی جایی که نازلترین جاست به حسابهای معمولی مردم. و ان تسلم علی من تلقی — هر کسی را روبهرو شدی بهش سلام بدهی؛ البته با احترام؛ اما سلام تملقآمیز نه؛ آن ذلت است. سلام به انتظار مسائل مادی یا اینکه صاحب منصب به درد بخورد و گرهی به دست او حل شود — آن عین مذلت است و هلاک و عین معصیت و کبیره هم هست. سلام به عنوان بندهٔ خداست و از باب احترام. و ترک مراء — مخاطب را در نظام گفتوگو ترش نکنی؛ و ان کنت محقاً اگرچه حق با تو باشد صحبت مجادله را ادامه ندهی. و ان لا تحب ان تحمد علی التقوی — دوست نداشته باشی برای کارهای خوبت یا برای متقی بودنت تو را تعریف کنند. روایت دیگر خیلی خلاصه اما روشنگر؛ عن ابیعبدالله علیهالسلام: از آثار تواضع اینکه شخص در مجامع عمومی در جایی بنشیند که پایینتر از شرف اوست — یعنی موقعیتش بالاتر از آن را ایجاد میکند طبق محاسبات معمولی مردم، ولی در جای پایینتر بنشیند — اما به شرط اینکه اینجا مکیدهنفس نباشد. به قول مرحوم نراقی بعضیها از این طریق میخواهند خودنمایی کنند؛ مثلاً کسی که خیلی معروف است وارد میشود بعد میرود جایی مینشیند که اصلاً تناسب با او ندارد و نیتش این است که متظاهر باشد؛ میخواست از این طریق باز امتیازی برای خودش در نظر بینندگان تحصیل کند. نه. اینکه با شکستگی، بدون ریا، بنشیند دون شرف. اینها را فرق دادن و از هم جدا کردن خیلی سخت است.
پیوند شروط صلاة با ادب معاشرت
پنج شرط وحی به موسی اگر در وجود زنده باشد، رفتار با خلق خودبهخود متواضع میشود: کسی که عظمت حق بر او حاکم است بر خلق بزرگی نمیفروشد؛ کسی که خوف مثقال ذره دارد اهل مراء طولانی نیست؛ کسی که روز را به ذکر قطع کرده برای تعریف خلق نمینشیند؛ کسی که شهوت را لأجلی ترک کرده تملق برای دنیا نمیکند. بدین ترتیب حلاوت عبادت و ادب مجلس دو روی یک سکهاند. مرز ذلت حرام را نیز همین نیت جدا میکند: سلام احترام بنده است؛ سلام طمع، مذلت است. نشستن دون شرف از شکستگی است؛ نشستن دون شرف برای خودنمایی، ریا است.
حلاوت عبادت بدون شکستگی به کام نمینشیند. سالک اگر پنج شرط را نصب عین کند هم خود او مقبول میشود و هم صلاة او. خوف از مثقال ذره عقل را زنده میکند؛ غفلت از آن سفاهت نفس است. تذلل در سجده ظاهر را با باطن یکی میکند. تواضع میدان جذب است چنانکه آهن در میدان آهنربا؛ مجاهدت ابتدایی سخت است و پس از جذب راه هزارساله کوتاه میشود. صمت و توکل و زهد همراهان تواضعاند در عطای دوستان خدا. و در برابر خلق، نشستن دون شرف و سلام بیتملق و ترک مراء حتی بر حق و ناخوشداشتن حمد بر تقوا، صورت عملی همان شکستگی است؛ به شرط آنکه به مذلت حرام و خودنمایی ریاکارانه نلغزد. بدین ترتیب بحث تواضع از ضد کبر به شرط قبول عبادت و به سبب جذب حق و به ادب معاشرت میرسد.
خوف از لحظات و سفاهت ترک ملت ابراهیم
شرط خوف در روایت موسی تنها ترس مبهم نیست؛ ترس از آن است که هر خطور و نیت و حرکت محفوظ است و بازگردانده میشود. وقتی ایمان به حقانیت قرآن با بیخبری از حساب لحظات جمع شود، عقل دعوی میکند اما عمل سفیهانه میماند. آیهٔ رغبت از ملت ابراهیم همین را میگوید: رویگردانی از صراط عبودیت جز با سفاهت نفس رخ نمیدهد. پس ألزم قلبه خوفی یعنی قلب را به یاد بازپسگیری مثقال ذره بسپار تا آزادیِ میان دو نماز به غفلت بدل نشود.
قطع نهار به ذکر نیز ضد عادت رایج است: روز را با ذکر روشن کردن، نه روز را با غفلت شب کردن. ترک شهوات لأجلی نیز ترک برای راحت نفس نیست؛ ترک برای رضوان و لقاء است. این پنج با هم پیکر قبولاند؛ یکی را برداشتن هیأت را میشکند.
جذب حق در دعای عرفه و میدان آهنربا
سالک در طلب جذب است چون میداند حرکت تنها از این سو کافی نیست. دعای عرفه طلب مجذوب شدن است؛ یعنی درآمدن در زمرهٔ کسانی که حق آنان را به خود میکشد. تمثیل آهنربا توضیح میدهد که مجاهدت ابتدایی مانند کشیدن آهن با دست است تا به میدان برسد؛ پس از ورود به میدان، کشش از آن سو غالب میشود و راه هزارساله کوتاه میگردد. تواضع از اسبابی است که میدان را نزدیک میکند؛ کبر از اسبابی است که فاصله را نگه میدارد. از این رو نزدیکترین متواضعاناند و دورترین متکبران، چنانکه در وحی به داود آمده است.
تشخیص تواضع از تظاهر در نشستن دون شرف
مرز باریک تواضع و ذلت در نیت است، و مرز تواضع و ریا نیز. نشستن در جای نازل اگر از باورِ بیمزیتی برخیزد فضیلت است؛ اگر از طمع منصب یا ترس خلق برخیزد مذلت حرام است؛ اگر از خواستِ دیده شدنِ «ببینید چه متواضعم» برخیزد ریا است. مرحوم نراقی بر همین تظاهر هشدار داده است. همچنین سلام: احترام بنده به بنده تواضع است؛ سلامِ فهرستسازی برای فردا ذلت است. ترک مراء حتی بر حق، نشانهٔ آن است که پیروزی لفظی نزد خلق بر شکستگی باطن نمیچربد. ناخوشداشتن حمد بر تقوا نیز نفس را از تغذیه به تعریف بازمیدارد.
بدین ترتیب ادب معاشرت امتداد همان شروط صلاة است: عظمت حق، خوف حساب، ذکر روز، ترک شهوت لأجلی، و فروختننکردن بزرگی بر خلق. هر جا یکی سست شود، حلاوت عبادت نیز کمرنگ میشود و جذب حق دیرتر میرسد.
خیال عوام در قبول و رد نماز
بسیاری بیمیزان وحی، نماز خود را در خیال قبول یا رد میکنند. روایت موسی معیار را از منبع وحی میآورد تا خیالات کنار رود. تواضع لعظمتی یعنی عظمت حق در وجود حاکم باشد نه فقط در لفظ صبح و ظهر. عدم تعاظم بر خلق همان شرط دوم تواضع اجتماعی است. خوف قلبی پیوند با مثقال ذره دارد. قطع نهار به ذکر ضد غفلت روزانه است. ترک شهوات لأجلی جهتگیری به رضوان است نه ریاضت خودساخته. این پنج، هم قبول صلاة را روشن میکند هم قبول عبد را؛ چون جان مسئله خود انسان است نه اسکلت حرکات.
در سجده که آخرین مرحلهٔ انکسار است، سالک خود را به تذلل وامیدارد تا قلب بشکند و جوارح پیروی کند. گردنکجی بیقلب ریا است. حلاوت عبادت وقتی میآید که شکستگی جامع — در برابر حق و انبیا و خلق — زنده باشد. تواضع فی غیر مسکنة نیز در بحث پیش آمد: شکستگی از فضیلت است نه از نیاز طمعآلود. اینجا همان معنی در میدان صلاة و جذب و معاشرت امتداد مییابد تا حلقهٔ تواضع کامل شود.
از تکلف تذلل تا شیرینی جذب
آغاز راه، واداشتن خویش به تذلل است؛ انجام راه، چشیدن حلاوت عبادت در شکستگی است؛ کمال راه، درآمدن در میدان جذب است که با صمت و توکل و تواضع و زهد تغذیه میشود. هر مرحله زبان خاص خود دارد اما ریشه یکی است: مزیتندیدن بر خلق و انکسار در برابر حق. سالک این ریشه را در نماز میکارد، در مجلس میرویاند، و در باطن به قرب میرساند. کبر این ریشه را میخشکاند؛ تواضع آن را سیراب میکند. با این بیان فصل تواضع و حلاوت عبادت برای مطالعهٔ کتابی بسته میشود تا خواننده شروط پنجگانه و ادب معاشرت را با هم نگاه دارد.
نشستن دون شرف، ترک مراء، سلام بیطمع، و ناخوشی از حمد بر تقوا چهار علامت عملیاند که روایت کافی بر تواضع مینهد؛ و هر یک اگر از نیت پاک جدا شود از فضیلت به آفت بدل میگردد.
وحی به موسی و وحی به داود و بیان رسول دربارهٔ حلاوت و چهار عطا، سه رشتهاند که در یک بافت تواضع به هم میرسند: قبول عبادت، قرب و بُعد، و عطای دوستان خدا.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.