ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

این روایتی که عرض می‌کنم اجمالا یه ذره ترجمه توضیحش رو بدم که گفتم چون این روایات رو حفظ کنید بهتره.

إنما أقبل الصلاة.

إنما أقبل الصلاة من تواضع لعظمتی ولم يتعاظم على خلقي وألزم قلبه خوفي وقطع نهاره بذكري وترك شهواته لأجلی.

من قبول می‌کنم خدا می‌فرماید.

اول روایت اینجوری‌ست که خدا به موسی گفت این را، وحی کرد.

این روایت را هم من از جام السعادات همین که الآن خوندم گفتم حفظ هستم، جام السعادات جلد یک، فعلاً مدرکی که به شما عرض می‌کنم این مدرک است.

جام السعادات جلد یک صفحه سیصد و شصت و دو.

فراموش نراود.

می‌گوید خدا به موسی وحی فرمود که من می‌دانید فقط نمازی که کسی را قبول می‌کنم یعنی خود کسی را قبول می‌کنم؟

صلاة من تواضع لعظمتی.

صلاة اون کس را قبول می‌کنم که در برابر عظمت من متواضع باشد.

ها من و شما وقتی نماز می‌خوانیم در لحظات دیگر خدا را فراموش می‌کنیم.

این نماز ما قبول است یا نه؟

می‌گفتی؟

شرط اول را داراست یا دارا نیست؟

نیست.

دروغ میاد میگیم، غیبت میاد، نامحرم میاد، هرچی میاد دیگه فحش میاد، ناسزا میاد، فحشی گری میاد، اذیت میاد.

بالاخره صبح نماز خوندیم باشد ظهر باز خواهیم خوند.

در این وسط آزادیم.

عظمت از خدا، خدا برای ما، نزد ما، قدر، در وجود ما عظمت ندارد.

این نمازها که صبح خوندیم ظهر هم خواهیم خوند مورد قبول نیست.

اولی شرط تواضع لعظمتی.

عظمت من در وجودش حاکم باشد که هیچ وقت دیگه خودی در قبال من قائل نباشد.

این یک شرط اول برای قبول شدن صلاة است.

ولم یتع-- شرط دوم.

ولم یتعاظم على خلقی و به خلق من هم بزرگی نفروشد.

این همان تواضع است که گفتیم شرط دوم است.

یعنی شرط دوم قبول انسان یا قبول نماز چیه؟

لم یتعاظم على خلقی.

تعاظم با ضا معلق اونایی که می‌نویسن.

ولم یتعاظم عظمت نفروشد برای به خلق من.

مزیت و عظمت قائل نشود برای خود در برابر خلق و بندگان خدا شرط دوم.

مثلاً برای این شهادت از من قسمت دوم بود.

تواضع یکی از شراط قبول صلاة است.

وألزم قلبه خوفي شرط سوم.

خوف من همیشه در قلبش باشد.

خوف از من.

حالا من در خوف انشاالله که به حالات رسیدیم اگر خدا خواست عمری بود جمعی اینجا خدا خواست فتاوایی عرض خواهم کرد که گاهی منتهی این کلمه که در خلال صحبت‌هام میاد، مسئله خوف میاد، من خیلی متأثر می‌شوم که چرا این مسئله اصلا نیست؟

توجه بکنید نه این که در من و شما نیست ها.

شما اصلا به قول چیز فانوس هم به دست بگیرید بگردید گشت بزنید هیچ خوف پیدا نمی‌کنید.

خوفی که در قلب باشد از خدا.

از خدا که نمی‌شود ترسید از خود، از عقوبت خدا اینجور و از غضب خدا، از سخط خدا.

می‌فرماید از خود یعنی از اعمال خود، از آینده خود، از لحظات خود.

من همیشه که گفتم اینو انشاالله بعداً صحبت می‌کنیم.

اصلش را شما ببینید در قلب‌ها خوف از خدا نیست.

خب حالا من از شما سؤال می‌کنم یک کلمه.

من همیشه این گفت به یادم می‌مونه.

حالا من و شما بالاخره معتقدیم که اونچه قرآن گفته حق است.

اینو معتقدیم دیگه.

حالا در این حد که معتقدیم الحمد لله توجه بکنید.

خب معتقدیم قرآن حق است و هرچه قرآن گفته حق از اون طرفه است.

از جمله گفتار قرآن سؤال می‌کنم از شما، از جمله گفتار قرآن این است که همه لحظات شما هرچی کردید محفوظ است به شما داده خواهد شد.

منصفانه بیایید که اگر این درست باشد این حرف من يا أعمل مثقال ذرة خيراً يجد.

لحظات من همش، خب لحظاتم به یادمون بیارید.

اگر این حرف درست باشد و اون عقیده ما هم درست باشد، این که در وجود ما هیچ خبری از خوف نیست، می‌توانید به عاقل بودن خودمون به اصطلاح کاملاً یقین داشته باشید؟

توجه بکنید.

با این شرایط‌ها.

می‌گید این حق، اون گفتار هم حق، همه لحظات خواهد آمد.

خب لحظاتمون که الحمد لله روشنه برای ما که دردیم، что می کنیم مثلا الآن؟

что می کنیم؟

این درست است واقعاً من يا أعمل مثقال ذرة خيراً يجد و من يا أعمل مثقال ذرة شرًا يجد همه، همه خطورات، همه نیات، همه حرف‌ها، همه حرکات، همه خصوصات، هرچی داریم لحظات ما به ما داده خواهد شد.

درست است.

کلام خدا اصل کلام حق است.

خب اون وقت что میشه؟

چه باید کرد؟

و صحبت این است که این را ما وقتی می‌فهمیم که کار از کار گذشته.

حالا چه باید کرد؟

توجه بکنید.

حالا باز از خوف یادم افتاد.

من معتقدم که مثلاً کسی به ما بگوید یعنی مثلاً شما حالا من به شما نگم، شما به من بگید که شما عقل ندارید.

حقیقت این است که ما، من عقل ندارم ال عقل ما هو보다.

بنابراین اون وقت این روایات معنی پیدا می‌کند نذا.

عاقل اون کسیست که در مسیر عبودیت باشد و الا عاقل نیست.

توجه.

یا اونی که فرمود که ومن يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفح نفسه.

سفاهت میخواد انسان از طریق منحرف بشه.

همینا معنی پیدا میکنه.

بفهمیم چیه بعد.

ارزمه قلبه خوف.

یک شرط سوم، شرط دیگه، شرط سوم ارزمه قلبه خوف.

و قطع شرط چهارم قطع نهارو بذکری و روزش را شرط چهارمش قبول انسان یا نماز قبولی انسان یا نماز قطع نهارو بذکری روزش را به یاد من شب کند.

که ما به عکسش میکنیم.

روز را شب میکنیم با غفلت.

به یاد من شرط چهارم و کف نفسه عن الشهوات لأجلی و خودش را از شهوات برای من کف کند نفسش را از شهوات به خاطر من، برای من، برای رضوان من، برای رسیدن به لقاء غور به من.

خب این پنج شرط رو شما حساب بکنید.

و هر وقت این پنج شرط را دیدید دارای بدانید که نماز شما و خود شما که هستید؟

مقبول هستید.

و الا دیگه انتظار قبول صلاة قبول خود در صلاة без انتظار بیجاست.

این بیان خود خداست که به این روایت رح خدا به حضرت موسی سلام الله علیه.

خلاصه تواضع یکی از شرایط قبول نماز است.

خوشا بحال آنها که متواضع هستند.

این شرایط قبول.

حالا شما بیاید ببینید اصلاً خیلی ها اصلاً اینو نمیدانند که از جمله شرا-- یا شاید خیلی ها ندانند از جمله شرایط قبولی نماز یا خود انسان تواضع است.

خیلی مسئله مهم است تواضع.

اصلاً رسول اکرم صلوات الله علیه به بعد نگاه میکرد.

حالا من روایات رو اینجوری معنی میکنم.

نگاه میکرد به بعضیا میگفت که بیان خود رسول الله است.

میگفت که من در اون، هیچ در شما حلاوت عبادت را نمیبینم.

به بعضیا میگفت.

میگفت که من هیچ در شما حلاوت عبودیت و عبادت را نمیبینم.

منظورش این بود که تواضع اونقدر مهم است که اصلاً حلاوت عبودیت در تواضع است.

اصلاً گردنکش کجا عبودیت کجا؟

توجه میکنید؟

اصلاً عبودیت معنی چیه؟

اگه گفتید عبودیت معنی ریشه‌اش چیه؟

تذلل، ذل، شکستگی.

هم معنیش همینه دیگه.

حلاوت عبودیت در تواضع است.

عبد خدا باید متواضع باشد.

اصلاً شیرینیش در اینه.

عبودیت بی‌تواضع حلاوت ندارد.

رسول الله فرمود من نمیبینم در شما حلاوت تواضع را.

میفهم-- میگفتند که منظور چیست یا رسول الله؟

میفرمود تواضع را نمیبینم در شما حلاوت عبادت را.

ببخشید.

میگفتند چیه حلاوت عبادت؟

میفرمود تواضع را نمیبینم در شما که حلاوت عبادت است.

این روایت هم باز در جام السادات جلد یک صفحه سیصد و شصت و دو.

در اینجا من یه توضیح به شما عرض کنم.

ببینید من تواضع کلی را به شما گفتم باز تکرارم ولی یه نکته بگم به شما.

اینکه من الان همش رو این خصوصیات رو گفتیم برای تواضع معنی کلی تواضع در قبال حق، در قبال انبیا، در قبال چی؟

مردم.

منتها در هر کجا معنایی دارد.

اینکه فرمود که در شما حلاوت عبودیت را نمیبینم چه عبارت است از تواضع؟

تواضع شکستگی جامع در قبال حق و انبیا و خلق واقعاً حلاوت عبودیت است.

من در اینجا یه نکته به شما عرض کنم.

خب تواضع در برابر خلق که گفت که به بیان رسول الله حلاوت عبودیت است.

عبد خدا باید نسبت به کسی مزیت بر خود قائل نباشد.

در برابر انبیا و ائمه هم خاضع باشد، مطیع باشد و اما در برابر خدا باید انکسار داشته باشد.

من در اینجا میخواستم یه جمله بگم.

تواضع جامع در قبال خدا که تبدیل میشود به انکسار.

رسول الله فرمود که حلاوت عبودیت تواضع است.

چی در قبال خلق، انبیا یا خدا؟

من در قبال خ-- در رابطه با اونی که در قبال خداست میخوام نکته ای عرض کنم.

ببینید یادتون باشد میخواهید نماز بخوانید، میخواهید خصوصاً در نماز، در سجده، در دعا که غیر از این ارادات دیگر است.

حالا روزه و اینها.

اینجاها خیلی روشن است.

حالا در خلوت باشد، در جلبت باشد فرقی نمیکند البته به دور از ریا.

اصلاً خودتون رو وادار کنید به تذلل.

این داریم و این مسیر کار میکنید یواش یواش اون جان مسئله هم میابید ها منتها باید اول خودتان را وادار کنید.

اصلاً صرف نمازتون را هرچی میتوانید در موقع خوندن نماز در-- یعنی توجه دارید که حالا هر قدر حضور داشته باشید اصلاً ذلت داشته باشید در برابر خدا.

مخصوصاً اون وقتی به سجده میفتید که اصل انکسار است و آخرین مرحله انکسار است در قبال حضرت حق.

من خیلی ها را میبینم نماز میخوانند.

خیلی با-- میگم بعضی ها، خیلی ها رو شما هم نظر کنید.

اصلاً اینا متوجه نیستند که تواضع حلاوت است.

جان مسئله تواضع است.

ببین اکثر نمازخوان‌ها، اکثر قری به اتفاقشون اصلاً وقتی نماز میخوانند نماز را مثل اینکه با یک سینه باز و با یک احساس روحی گشاده، با یک گردنکشی مانند، با یک تبختر، با یک وضع خاصی چه از اون، چه اون صداشون، چه الفاظشون، چه حرکاتشون اصلاً باید تذلل باشد.

توجه میکنید؟

تذلل، انکسار، تواضع مقصود من رو خودتون فهمیدید دیگه بیشتر از این لفظ پیدا نکردم.

حالت شکستگی در نماز دیده نمی‌شده از اکثر افراد غریب اتفاق می‌افتاد.

در دعا باید این جسارت داشت.

حلاوت در اون جان مسئله همونجا خودتون رو وادار بکنید.

یادتون باشد این توصیه در وسط از من.

ذکر می‌دید تواضع داشته باشید.

یه سجده می‌کنید سر کنید تذلل بکنید.

خوار باشید، متملق باشید، متضرع باشید، شکسته باشید.

که شکسته هستید، هستیم.

توجه نداره توجه می‌کنید؟

توجه نداریم به فقر و عجز و شکستگی خودمون، بیچارهگی خودمون.

توجه پیدا بکنید فقط و خودتون رو وادار بکنید.

من گاهی بعضی از بچه‌ها در صحبت‌های خصوصی هم می‌گم که میان مثلاً احیانا به صورت یک تذکر بهشون می‌گم.

می‌گم که اگر می‌خواید بالاخره یواش یواش راهی به حالات و و خلاصه بعضی از این آیات خدا به شما متوجه باشد به حالات راه پیدا می‌کنید و پیش بروید.

سعی در تذلل بکنید هرچی می‌توانید در قبال حق تذلل داشته باشید.

تذلل قلبی که قطعا در اعضا و جوارح هم ظهور و بروز خواهد داشت.

توجه می‌کنید؟

اون بعضی‌ها که گردن کج می‌کنند و یک حالتی می‌گیرند ولی قلبشون تذلل ندارد اون رو نمی‌گیم.

من که به یکی گفتم یکی کسی رو یاد گرفت که اینجوری گردنش رو کج کرده در قبال در موقع نماز و بعدا یه بضیع بعد بهش گفت که از اون‌ها کاش قلبتو چیزی می‌کردی، شکسته می‌کرد.

قلب شکسته بشه تذلل بکنه خودتونو وادار به تذلل بکنید که اعضا و جوارح هم طبعا خب حتی در صدا، در گفتار همش معلوم میشه.

از این غفلت نکنید.

این جان مسئله‌ست.

تا شما را به اصل اون زلل که در مقام ولیت هست این حرکتتون هدایت کند.

یه روایت دیگری در اینجا من می‌خوانم و اصولا تواضع به معنی جامع عشق برای سالک که قرب حق را می‌خواهد یک نیاز الی القرب است.

این هم روایتی در این زمینه بخونم که دیگه توضیح نمی‌دم.

اصلا تواضع خودش از الی القرب است.

دقت کنیدا.

خودش از الی القرب است یعنی خود تواضع یه حرکتی‌ست به سوی ذات مقدس حق.

خود تواضع حرکتی به سوی ذات مقدس است.

اصول کافی، جلد سوم، باب تواضع.

عن ابی عبدالله علیه السلام قال فی ما اوحی الله عز و جل الى داود علیه السلام.

در اونچه که خدا متعال به داود علیه السلام وحی کرد این هست که یا داود، یا داود، خدا به داود وحی فرمود که داود كما ان اقرب الناس من الله المتواضعون به طوری که نزدیک‌ترین مردم به خدا متواضعین هستند کذلک ابعد الناس من الله المتکبرون.

همچنین ابعد الناس از خدا چه هستند؟

چه کسی هستند؟

دورترین مردم متکبرند.

حالا در صورت اول که تواضع خودش یک حرکتی‌ست به سوی قرب حق.

خب تواضع شکستگی است.

حالا من به یک رمز دیگه هم اشاره می‌کنم.

یه رمز دیگه باز حالا می‌خواستم چند تا روایت باز کنم ولی یکیش یک گذشتنی نیست.

و اون اینکه شما در مقام سلوک یعنی برای در مباحثی که مربوط به سلوک و تزکیه و خودسازی است، زیاد از این مسئله این کلمات و از این مسائل شنیده‌ که شکستگان را خدا به سوی خودش جذب می‌کند، جذب.

شکسته مجذوب حق است.

مسئله جذب حق، مجذوب شدن به سوی حق که در مراجعات دست ایرشاد صانع در روز عرفة که انشاالله در روز عرفة یادتون نرود این دعای عرفة در اون دعای عرفة هم هست که عرض می‌کند که خدایا منو به سوی خودت، به سوی خودت مجذوب بکن.

در زمره‌ی اونهایی که خدا را مجذوبشون می‌دانه.

سالک همیشه سالک جد من به قول معروف که جد شده براش سلوک واقعا طالب است.

خیلی به دنبال خیلی چیزهاست.

خیلی چیزها از جمله به دنبال مسائلی‌ست که الی الجذب است.

یعنی اگر اون‌ها را داشته باشد خدا او را چه می‌کند؟

جذب می‌کند.

جذب خدا آمد هر قدر به سراغ انسان بیاید به همان اندازه مطلب حل شده.

دقت کنید یک توضیح دیگه.

در سلوک ما یک حرکت داریم از این طرف، یک جذب داریم از اون طرف.

البته در هر حرکتی از هر سالکی کوچک باشد، حرکت بزرگ باشد، هرچه باشد در باطن جذبی از حق اول هست که این حرکت از انسان شروع می‌شود.

اینو قبلا گفتم.

اما بحث ما در این نشسته یه حرکتی از سالک هست، یه جذبی از حق است.

سالک در مقام سلوک گرچه در مراحل ابتدایی که به مرحله جذب هم نرسیده باز در باطن جذب خدا بود که او را وادار به حرکت می‌کرد اما در این مرحله بیشتر نیرو می‌برد از سالک.

در مراحل ابتدایی آقا خوب دقت کنید.

در مراحل ابتدایی سالک باید مجاهدت بکند، ریاضت بکشد، خیلی با نفسش بجنگد.

سختی‌ها دارد خیلی.

گرچه در باطن همین سختی‌ها، مجاهدت‌ها جذب حق است که این‌ها را، اینو وادار می‌کند به مجاهدت و ریاضت ولی به مرحله‌ای که صالح برسید می‌بینید که با یک حرکت جزئی به قول معروف اصلاً راه هزار ساله را طی می‌کند.

در یک شب راه هزار سال را پیش می‌رود.

مرحله‌ای میرسه که مرحله مجذوب بودن صالح است.

یعنی صالح در مرحله مجذوبیت حرکت خیلی سریع دارد توأم با اشتیاق دارد.

یه مرحله‌ست.

اینو توجه داشته باشید.

مثال می‌زنن بعضی از ارباب سلوک برای این بیان که گفتم برای موضوع میگن که شما یه آهن‌ربا را اگه داشته باشید، یه آهن داشته باشید در یک فاصله با یه آهن‌ربا قرار گرفته باشد اینو باید اول با دست حرکت بدید به سوی اون آهن‌ربا.

ولی به یک فاصله که میدان جذب رسید، به میدان جذب رسید دیگه زحمت این که با دست حرکت بدید لازم است یا لازم نیست؟

دیگه لازم نیست.

دیگه به از اون خودش می‌رود و می‌برد.

آهن‌ربا دیگه آهن را وقتی به میدان جذب رسید می‌برد.

این مثال تشبیه، تشبیه گفتم برای تبیین ذهنی.

صالح هم مدت‌ها مجاهدت‌ها و ریاضت‌ها دارد، خیلی سخت است.

به میدان جذب که رسید خیلی آسان است.

اصلاً طعم دیگه دارد سلوک، حساب دیگر دارد.

[نفس عمیق] از اون اساس به اصطلاح ماهیتش فرق می‌کند.

فلذا صالح همیشه به سراغ این است که بالاخره طوری بکند حرکتی داشته باشد که مجذوب حق باشد و این جذب خدا به سلوک خیلی زیاد متوجه بشه.

هرچه جذب بیشتر بیاد مسئله و کار تمام شده، کار درست شده.

یکی از علل اینکه خدا انسان را مجذوب خودش می‌کند یعنی جذب حق بیشتر به سراغ انسان میاد، مسئله تواضع و شکستگی، تواضع معنی جامع.

خدا متواضعین را جذب می‌کند.

[آیه قرآن] توجه کردی؟

یعنی بر شما واجبه تواضع را از دست ندهید.

تواضع شکستگی، شکستگی.

حالا نمونه‌های دیگری هم عرض خواهم کرد که براش‌ها شکستگی روشن بشه که چیه؟

یعنی رو بیشتر روشن بشه.

در رابطه با این بیانه که عرض کردم که تواضع از علل جذب حق است به این روایت دقت می‌کنیم.

جامع السعدات، جلد یک، صفحه سیصد و شصت و دو.

قال صلى الله عليه و آله و سلم رسول اکرم صلوات الله علیه فرمود: [قرائت hadith] چهار چیز است که خدا نمی‌دهد اون‌ها را مگر به اون‌ها که دوستشون دارند، دوستشون می‌دارد.

دوستشون دارد هموناست که خدا اون‌ها را جذب می‌کند.

این یادتون باشد خدا هر جا در آیه، در روایت دیدید که خدا کسی را فلان کس را فلان دسته را فلان جمعیت را خدا دوست دارد یعنی اون‌ها را به سوی خودش چی می‌کنه؟

جذب می‌کنه.

معنی دوست داشتن خدا اینه.

چهار چیز است که خدا به کسانی که دوست دارد اون‌ها را یعنی مجذوبشون می‌کنه، جذبشون می‌کنه، می‌دهد اون چهار چیز را عنایت می‌کند.

اول سمت، اسمت.

هر که بیشتر به سکوت گرایش پیدا کرد از صالحین بداند که جذب خدا بیشتر به سراغش آمده است.

اسمت و [قرائت عربی].

سکوت.

سمت که اول عبادات است و توکل علی الله.

هرچه جذب خدا بیشتر آمد، توکل بیشتر میشه.

هرچه توکل بیشتر شد، جذب خدا بیشتر به سراغ انسان میاد.

و تواضع.

اینا هر کدومش شرح طولانی می‌خواد.

الآن فعلاً در تواضع بحث می‌کنم و یکی هم تواضع است که خدا هر کی تواضع داشت جذبش می‌کنه و هرچه جذب خدا بیشتر شد تواضع هم بیشتر میشه و زهد فی الدنيا یکی هم زهد در دنیاست نسبت به دنیا.

رفتار متواضعانه مخصوصاً در برابر خلق خدا باید چگونه باشد؟

توضیحاتی در این زمینه عرض می‌کنم.

اصل معنی کلی تواضع را معنی جامعش را فهمیدیم.

اما در این شاخه یعنی در ارتباط با خلق چون تواضع که من گفتم تکرار می‌کنم تواضع در قبال حق و انبیا و خلق و شکستگی.

اما تواضع در برابر خلق همان شکستگیست.

مزیت بر کسی قائل نبودن، همه را یه ذره از خود بهتر دیدن یا احتمال بهتر بودنش را دادن این شکستگیست.

این چگونه جدای می‌کند در مقام عمل؟

و چگونه این با ذلت فرق می‌کند که دوستان یه مقدار گفتن که منو توضیح بدم، توضیح باید بدم تا حدودی که می‌شود توضیح داد.

تواضع چگونه باید باشد در قبال خلق خدا که هم روشن بشه برای ما و هم اصولاً یه طوری نباشد که وقتی اشتباه کنیم تواضع را و گرفتار مذلت بشویم که خودش حرام است اصلاً.

مذلت در برابر خلق خدا، ذلت، خواری، احساس خودکوشک کردن، حقارت حرام است.

مرز بین این دو خیلی به اصطلاح مرز باریکی است.

فاصله بین این دو خیلی فاصله باریک و عمیقی است.

اولاً در خصوص تواضع من توضیحاتو بگم بعد فاصله‌اش را یا فرقش را با ذلت یه خورده شرح میدم.

خب من به شما و به هیچ کس دیگه برای خودم مزیت قائل نباشم.

اونچه که علل مزیت است فکر بکنم بفهمم که اینا علل مزیت نیست بالواقع.

یعنی علم میگم بیشتر از شما دارم.

علت مزیت نیست.

کمال انسان، کمال در نظام وجود علم نیست چی بسا علمایی که به اصطلاح در اثر السافلین قرار میگیرن.

چی بسا صاحبان علم و سوادی که از همه مفلوک‌تر هستن در نظام، نظام ارضی.

عاجز‌تر و فقیرتر و گرفتار‌تر و به اصطلاح در خسران بیشترن.

جمال هم همچنین.

قدرت هم همچنین.

نیرو هم، مال هم همچنین.

هیچی.

عبادت هم که گفتیم که آخرش معلوم نیست آخه این عبادت ما واقعاً میش خواهد شد؟

نکنه شقی باشیم در-- خب من مزیتی من ندارم.

مزیتی ندارم بر شما.

در رفتارم باید چگونه جریان بکند؟

عقیده‌ام این باشد.

اینجور فکر بکنم.

معتقد باشم به شما مزیت-- به هیچ کسی مزیت من ندارم.

احتمال میدهم که شما از من بالاتر باشید.

شاید در شما خصلت‌هایی باشد که من نمی‌دانم.

در شما نیازی باشد که من خبر ندارم.

در شما خصوصیات و اعمالی باشد که من نمی‌دانم که اون موجودی است که شما نرسیده از من بالاترین.

یا شاید در آخرت شما خیلی بالا خواهید رفت و من خیلی پایین خواهم افتاد.

الی آخر.

من مزیتی ندارم.

احتمال دارد شما مزیت داشته باشید به من یا حتی مزیت دارید.

یکی از این دوست.

بنابراین فعلاً دست من از اینکه مزیت به کسی داشته باشم کوتاه است.

خب در عمل چگونه بروز می‌کند؟

در عمل بروزش به این شکلی-- به این شکل است.

انسان در برخوردش با انسان‌ها، در اون برخوردش از نظر قیافه چگونه برخورد می‌کند؟

در صحبتش، در ابعاد مختلف برخوردش، در محافل، در مجالس رفتاری داشته باشد که با این خصلتش بسازد.

مثلاً از باب مثال فرضاً رفت به یک مجلسی، به محفلی وارد شد انسان به جلسه‌ای وارد شد.

هیچ انتظار نداشته باشد که بگن بفرما بالا.

هر جا که نشست پایین‌ترین جا را که در اصطلاح مردم میگن پایین، در عالم حقیقت اینا معنی ندارد که توجه می‌کنید در عالم حقیقت اینا همش موهومات است.

حالا اون رو تو اصطلاح مردم حساب کنید.

پایین‌ترین جاست، نازل‌ترین جاست، نازل‌ترین موقعیت است، نازل‌ترین مقام است.

وقتی من خودمو فعلاً یا یقیناً یا احتمالاً از همه پایین‌تر می‌دانم یا یقیناً پایین‌ترم یا احتمالاً جای من همونجاست [خنده] توجه می‌کنید؟

همونجاست.

صاف انسان جای خودشو پیدا میکنه.

برین dalej یه گوشه بشینید هیچ.

این یکی از جلوه‌های رفتار، رفتار متواضع مثلاً در ورودش به مجالس است.

وارد شدین هیچکس ما اعتنا نکرد.

خب شاید این حق باشد که اعتنا نکنن because من یا از همه پایین‌ترم یا چیه؟

یا احتمالاً از همه پایین‌ترم.

یکی از این دو.

با کسی صحبت میکنیم.

مثلاً من با شما صحبت میکنم.

در مطلبی مجادله میکنیم، چیز میکنیم، گفتگو میکنیم.

حالا ولو حق هم با من هست اما شما حالا فعلاً این ور و اون ور میکنید مسائل را.

دیگه نخواهم زیاد ادامه بدم ولو حق هم با من است تمام میکنم.

توجه کنید، تمام میکنم.

این از تواضع از رفتار متواضع اینجوری.

صحبت میکنه با کسی ولو حق هم با اوست.

دیگه زیاد طول نمیده.

مراع نمی‌کنه.

ستیزه‌جویی نمی‌کنه.

در متواضعش شکست هست دیگه.

حالا هر چی گفت که من قبول نکردیم، نکردیم دیگه توجه کنید.

این بروزات تواضع است.

خب دقت کنید.

کار خوبی انجام دادم من.

کار خوبی حالا به هر نحوی کار خوبی از من صادر شده.

خوشم نیاد شما کار خوب-- یعنی در برابر این کار خوبی که انجام داده‌ام شما پیش روی من از من تعریف بکنید.

وقتی شما تعریف میکنید که فلان شما اون فلان کارو کرده بودید خیلی که اینچنان خوشم نیاد، ناراحت میشم از این مسئله.

تواضع است توجه می‌کنید؟

این از بروزات تواضع.

نمونه‌ها میگم که توجه باشید.

کار خوبی انجام دادم.

شما در قبال من اون کار خوب منو میگید تعریف میکنید که انصافاً فلان کارو فلان طور.

خوشم نیاد از این مسئله.

باطناً ناراحت میشم از اینکه در قبال کار خوبی که انجام داده‌ام شما تعریف میکنید.

در این باب این جمله‌ها را دقت کنید.

اصول کافی.

جلد سوم.

باب تواضع.

انا بیعت الله الاحترام.

گفت ՝من التواضع ان ترضی بالمجلس دون المجلس.

از توا-- از آثار تواضع از امام صادق علیه السلام فرماید اینکه تو در مجلس به پایینش راضی باش.

راضی باش یعنی با خوشی بروی در جایی که نازل‌ترین جاست مثلاً به حساب های معمولی مردم تو اون آسبات معمولی همونجا خوش باشید بشینی اونجا.

توجه می‌کنید؟

و ان تسلم على من تلقى.

امام فرمود که حالا اینو من نگفتم در بیانی که داشتم و از علامات تواضع این است که بروز بکنه.

تواضع در وجود انسانی است که هر کسی راه رو به رو شد بهش سلام بدی.

البته با احترام.

اما سلام تملق‌آمیز نه ها، اون ذلت است.

توجه می‌کنید؟

اون فاصله‌اش خیلی-- یه دفعه سلام به انتظار نباشد برای یک مسائل مادی یا انتظاراتی دارم شما مثلاً یک سال قبل از این به درد من بخورید صاحب منصب این حسابه.

یه کاری هست یک گشلی به دست شما ممکنه حل بشه.

به اون انتظار به شما سلام بدم باید بیام تا شاید تا صبح استخاره کنم خدا ببخشد یا نبخشد.

توجه می‌کنید؟

که این سلامی که موقعی می‌دادم می‌خواستم شما هم منو در زمره‌ی سلام دهندگانتون قرار بدهید.

در لیست حساب بکنید که فردا اگر کاری داشتم با شما به طرف منم نگاه بکنید.

اون عین مذلت هست و هلاک و عین مرضیه هست و کبیره هم هست.

توجه می‌کنید؟

سلام به عنوان بنده‌ی خداست و از باب احترام و صدر.

و انت توجن مراع.

اونچه گفتم مرا یعنی طرف مقابل رو، مخاطب رو در نظام گفت‌وگو از علامات تواضع است که ترش بکنه.

و ان کنت موهکتا اگرچه حق با تو باشد صحبت مجادله نذار ادامه، ادامه پیدا بکنه.

و ان لا تحب ان تهمد على التقوى.

یکی از علامات تواضع این است که دوست نداشته باشی که برای کارهای خوبت یا برای متقی بودنت، برای تقوا تو را تعریف بکنند.

علامت تواضع است.

در همین اصول کافی، جلد سوم، باب تواضع، یه روایت دیگر خیلی خلاصه است اما باز روشنگر است.

عن أبي عبدالله علیه السلام قال فرمود امام صادق این nemen از تواضع از آثار تواضع این است که ان یجر و سر وجد دون شرف.

اینکه شخص در مجامع و محافل و در مجامع عمومی اینها در جایی بشیند که پایین‌تر از شرف اوست.

یعنی موقعیتش بالاتر از اون را ایجاد می‌کند طبق محاسبات معمولی مردم، ولی به هر حال در جای دیگر پایین‌تر از او بشیند.

اما به شرط این که اینجا مکه نفس نباشد.

به قول مرحوم نراقی می‌گوید که بعضی‌ها از این طریق می‌خوانند خود نماایی بکنند.

مثلاً اینکه یک کسی که خیلی خب معروف است فرضاً در یک شهری، در یک جایی میاد و وارد می‌شود بعد می‌رود در یک جایی می‌شیند که اصلاً تناسب با او ندارد از اندر و این نیتش هم این است که بیشتر به قول معروف متظاهر است.

توجه کنید متظاهر.

می‌خواست از این طریق باز امتیازی برای خودش در نظر اون بینندگان چی بکنه؟

تحصیل برهین نه ها.

اینکه با شکستگی، بدون این فانیت پاک، هنگج و سر وجد دون شرف.

اینها را فر دادن و از هم جدا کردن خیلی سخت است.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

[چند نفر با هم]