یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسم الله الرحمن الرحیم.
مدتی در مهلکات بحث شد. آنچه بیشتر به قوهٔ شهویه و غضبیه مربوط بود گذشت؛ اکنون مهلکات قوهٔ عاقله و رأس آنها جهل پیش میآید.
مهلکات قوهٔ عاقله و مسئلهٔ جهل
بسم الله الرحمن الرحيم. مدتی هست که در محرکات بحث میکنیم و قسمتی از کلیات و مهمش را و بیشتر آن یعنی میشود گفت همه آن محرکاتی که گفتیم تا به حال، که شاید یک ذره این تحلیلها که علما اخلاق دارند به قوه شهویه و غضبیه مربوط میشد یا به یکی از این دو قوه یا به هر دوتاشون. احیاناً به قوه فکریه به اصطلاح علما اخلاق یا به قوه عاقله هم میخورد. اما در این جلسه و اگر خدا خواست در چند جلسه دیگر به قسمتی از محرکاتی که فقط مخصوص به قوه عاقله یا آن جهت علمی و ادراکی انسان است، به قسمتی از این محرکات که لازم است اشاره بشود و در مقام سلوک ضرورت دارد در اطراف اونها بحث بشود، اشاره میکنیم. محرکاتی که مربوط هست به قوه عاقله به اصطلاح علما اخلاق. که در قبال محرکات مسلماً منجیاتش هست.
فضیل و تشخیص قبول و رد
یعنی سلسله محرکات هر کدام در برابرش فضیلتها هست که منجیات میگیم. در مقام سلوک این محرکات هم چیزهاییست که باید سالک کاملاً متوجه باشد و از اونها اجتناب بکند و مقابل اونها را داشته باشد. یعنی کسب کند. مقابل محرکات که در اصطلاح علما اخلاق منجیات گفته میشود یعنی فضیلتها. محرکات یعنی رذیلهها، خصلتهای بد و آن خصوصیات که نباید انسان اونها را داشته باشد. اینها رو میگیم محرکات که انسان را به هلاکت میاندازد در حرکت وجودی. منجیات یعنی مقابل اینها، آن خصلتهای خوب و آن خصوصیات خوبی که انسان باید اونها را واجد باشد در مقام سلوک، آن فضیلتها را داشته باشد.
در مرحله اول در این جلسه یکی از محرکات مهم که از اعظم محرکات است منتهی در این باب یعنی در باب قوه عاقله و میشود گفت واقعاً منتها که از اعظم محرکات است، میشود گفت که باز به یک نظر از آن رؤوس محرکات هست، مسئله جهل است. سالک باید به این موضوع توجه داشته باشد که جهل برای یک سالک مخصوصاً البته برای همه اولاً و ثانیاً و مخصوصاً برای یک سالک، جهل از محرکات است. یعنی سالک با جهل نمیتواند در طریق سلوک پیش برود. جهل به معنی وسیع و عامش. حالا جهل بسيط باشد، جهل مرکب باشد، به هر صورت باشد، جهل به معنی عامش البته مراتبش با هم فرق میکند.
سالک جاهل: توقف یا انحراف
الا که جهل، نادانی، ندانستن، بیخبر بودن، بیاطلاع بودن، محروم بودن از عقاید به معنی عام و مطلق و وسیعش برای همه اولاً، و ثانیاً و مخصوصاً برای سالک الی الله از محرکات است و محرک اعظم هم هست. سالکی که جاهل است در طریق سلوک از اول معطل است. یا معطل است و یا به خطرات و مهالک میافتد. یعنی در هر صورت معطلی هست. یعنی به سوی مقصد راه نمیبرد. یا حرکت نمیکند، متوقف است، در جا میزند و یا حرکت معکوس میکند. یعنی به ملهکهها میافتد، به خطرات میافتد، به انحرافها میافتد، به ضلالتها میافتد و بالاخره در کل به مقصد نائل نمیشود. سالکی که قدم در طریق سلوک گذاشته و از علم بیبهره است، جاهل است. در این باب البته صحبتها زیاد شده. علما اخلاق زیاد بحثها داشتهاند.
و از این بحثها اگر بگذریم نظر به آیات و روایاتی که در خصوص علم و جهل و اهمیت این دو هر کدام به نحوی وارد شده است دقت بکنیم آیات و روایات هم زیاد است. اشارات آیات نکات زیادی را گویاست برای ارباب تأمل. اشارات روایات و رمزهایی که در روایات هست همچنین. و همینطور بعضی از اشاراتی در دعاهایی که از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین به ما رسیده است، اونها هم حکایتها دارد در باب جهل و علم. صحبتها در هر صورت زیاد است. بحثها زیاد است. من به صورت اجمال آن اندازه که لازم است و ضرورت دارد دوستان بدانند اونها را که اگر احیاناً سالکان انشاالله هم موفق میشوید در طریق سلوک قدم عملی برداشتید از اول توجه به این موضوع هم داشته باشید که جهل از محرکات است و با جهل نمیشود در این طریق موفق بود.
باید به دنبال علم رفت و باید یاد گرفت. به هر اندازه که علم بالا باشد به همان اندازه انسان در این طریق خوب و سریع و جامع و بیلرزش موفق است شما خودتان تعمق بکنید. جهل معلوم است کسی که جاهل است نمیداند. این که نمیداند معلوم است یا معطل است یا خطا خواهد رفت و یا به محلهها خواهد افتاد. برای همه اینطور است. چه سالک، چه غیر سالک. جهل برای همه مضر است برای اینکه حرکت عملی انسان همیشود مبتنی بر شناخت و معرفت و علمش هست. هر کسی هر مسیری را عملاً در پیش بگیرد، این بر اساس شناخت و معرفت و علمش هست دیگر. شما حساب کنید خود مؤمنین را.
مؤمنی که در طریق ایمان پیش میرود، این طریقی را که در پیش میگیرد و حرکت میکند مبتنی بر آن شناختی است که این مؤمن به عنوان یک مؤمن از اسلام و ایمان و مبانی اسلامی و ایمانی دارد. شناختش ناقص باشد، حرکتش بر اساس همان شناخت ناقص خواهد بود. بیش از آن نمیتواند حرکت عملی داشته باشد چون همین اندازه فهمیده. اگر شناخت کامل باشد، حرکت کامل خواهد بود، کاملتر بود، کاملتر خواهد بود. در باب سلوک هم همین طوره. سالکی که از اول شناختش ضعیف است، ظاهراً این در یک طریقی قدم گذاشت که تاریک است برای او. ابعاد قضیه برای او تاریک است. نه ابعاد مسئله برای او روشن است نه وظایفی که در طریق السلوك باید در پیش بگیرد و داشته باشد و متأهل باشد برای او روشن میشود. از همه جهات در تاریکی قرار گرفته.
علاوه بر این در سلوک کسی که جاهل است و از علم کامل بهرهمند نیست، خطرات زیادی او را تهدید میکند. خطرات زیاد به انواع مختلف. فقط در این مسیر بحث میکنم. در این مسیر که اگر انسان در طریق السلوك قدم بگذارد و راه سلوک یعنی راه عبودیت، آن راهی که خدای متعال بیان فرموده از طریق رسول اکرم صلوات الله و حضرات معصومین سلام الله علیهم أجمعین، اگر در این راه شناختش خیلی کم باشد و با همین شناخت خیلی کم و ناقص و نارسا و احیانا توأم با یک طلاسم و برداشتهای نادرست، فهمهای ناسحیح یا ذهنهای معکوس، اینجور اگر قدم در این راه گذاشت، متوجه هستید که این چنین سالکی در این راهی که خیلی پیچ و خم دارد، خیلی فراز و نشیب دارد، خیلی جزئیات دارد، ابعادش دریای بیکران است. در واقع ابعاد راه سلوک و طریق سلوک.
در این طری در همان قدم اول با خطراتی این شخص را تهدید میکند یا در جا خواهد زد. آخ-- آن اقل مسئله این است که در جا بزند یعنی نتواند حرکت بکند، پیش برود. در جا میزند به اصطلاح خودمون. آن اقل خطر این استها. همیشود مثلاً میبینید که یک برنامههایی اگر پیش گرفته اما چون علمش ناقص است، ابعاد مسئله برای او روشن نیست، پیچ و خم راه برای او روشن نیست، از معارف مربوط به طریق عبودیت و سلوک بیخبر است. چند تا برنامه هم برای خودش شروع کرده. حالا احیانا مثلاً فرض از جایی یاد گرفته و شروع کرده. این از اول چون ابعاد مسئله برای او روشن نیست، همانها را تکرار میکند و خشک و بی حال و همینطور میماند. یعنی همون روزها میگذرد و شبها میگذرد و عمر تمام میشود و فرصت از دست میرود و راه به جایی نمیبرد.
میدانیم همه شما هم میدانید راه عبودیت راه است. راهی نیست که میروند. یعنی دو روزش با هم یکی نیست. دو لحظهاش با هم یکی نیست. قدم برمیدارند، پیش میروند، طی مسافت میکنند تا مسافت به تناسب خودش. مسافتی که در اینجا مطرح است. فاصله را کم میکنند بین خود و خدا. راهی است در پیش گرفتهای، مقصد خداست. مسافتی بین ما و خدا هست. مسافتی که متناسب همین جاست. فاصله بین ما و خداست. ما میخواهیم با طریقی که در پیش گرفتهایم این مسافت را طی کنیم و مقصد نائل شویم. و معلوم است بنابراین باید در حرکت باشیم. اونی که عالم نیست، جاهل است، چند چیزی اجمالاً ناقص آمیختهای با درست و نادرست یاد گرفته، قدم برمیدارد. این در حرکت نیست.
یک تکرار مکرراتی میکند، انجام میدهد اما پیش نمیرود، فاصله را کم نمیکند، نزدیک و نزدیکتر نمیشود، سطر نمیکند، سیر نمیکند. هر جور تعبیر کردید تعبیرات همش به یک معنا نازل. در حرکت نیست. اقل خطر، آخرین خطر. یعنی آن کمترین خطری که سالک بیعلم، سالک جاهل را تهدید میکند این است که در جا بزند و بالاتر از این خطرات دیگر هم هست که آن خطرات واقعاً خطرات است و آن این است که به اصطلاح چون علم ندارد، چون ابعاد مسئله برای او روشن نیست، چون در این طریق روشن نیست، چون معارف را نمیداند، چون یاد نگرفته است، چون از اسرار بیخبر است الی آخر. خلاصه چون جاهل است روی همه حساب میبینه که در جا نمیزند. نه تنها که در جا نمیزند بلکه بر اساس اینکه جاهل است، اوهامی، خیالاتی در درونش شروع میکند. شروع میشود.
مسائلی را فکر میکند. حسابها خودش در عالم خودش باز میکند. شیطان هم که همیشود به سراغ انسان میدانید آمده یا خواهد آمد؟ میگوییم آمده نشسته با ما هست و اصلاً برای همین هم هست که ما را به هلاکت، به هلاکت بیندازد. کار دیگرم ندارد که بگیم اصلاً سرش شلوغ است. کارش هم این است. وجودش هم سیعی زیاد دارد، به همه هم میرسد. حالا بعضی از دوستان میگویند که شیطان اینقدر باز شناختنی است. چیز خوبی است شیطان هم. یعنی شناختنش خوب است ها خودش خوب نیست. شیطان که در کمین است و مرتب هیچکس را هم از نظر غایب نمیکند. هیچکس را مستثنی نمیکند. اینجا شروع میشود القائات شیطانی. القائات شیطانی دیگر اینجا من انواعش را بشمارم نه در این صحبتها یک ساعت دو ساعت تمام میشود، نه در یک جلسه، نه در دو سه جلسه.
مسئلهای افتاد من کاغذ شود. با چه صورتهایی از خطرات به سراغ انسان میآید؟ چه صورتهایی؟ زیاد که در مراحل اولیه به انواع مختلف مراحل اول و ثبوت به انواع مختلف خطرهاب. خطرهایی به معنی که در آخرت انسان را، حیات معنوی انسان را، موجودیت انسان را به خطر بیندازد. به این معنا میگیم خطرات را از مقصد دور بکند، از حیات دائمی انسان را محروم بکند، به ضلالت بیندازد، در مسیر این راه پیش ببرد. بالاخره به غضب و سخط و آتش و عرمان ابدی و خسران ابدی گرفتار بکند. به این معنا خطره. در مراحل اولیه طوری و اگر یک خرده این سالک در این برنامهاش خیلی مجد بود با همان جهلی که دارد، با بیخبری که دارد احیاناً ریاضتهایی هم کشید. در نتیجه آن ریاضتها خوب تأمل کنیدا.
در نتیجه آن ریاضتها یک سلسله مسائل غیرعادی هم برای او پیش آمد که به اصطلاح بعضی از چیزها را دید، بعضی از چیزها را شنید. همان ابواب مشاهدات و مکاشفات منتها به غلط به روی او باز شد. آن وقت هم به انواع مختلف القائات باز میشود. در هر صورت اینها همه نتیجهی چی؟ نتیجهی به اصطلاح جهل است و بیاعتنایی. نتیجه بیاطلاعی و علم نداشتن. من به چند تا از باب نمونه در اینجا از باب نمونه. برایت گفتم اگر بشماریم این لحظهها به چه صورتهایی میشود؟ این بشماریمش با این شمردنها تمام نمیشود. خود شما انشاالله اگر اهل عمل بودید در مقام عمل انشاالله با علم شروع کردید. خودتان هی روزبهروز حقایقی میفهمید. همونجا خودتان میفهمید چه خطراتی انسان را تهدید میکند. من از باب نمونه به چند صورتش اشاره میکنم.
جهل به نسبت واجب و مستحب
اینها فقط نمونهست. سالک جاهل که طریق را خوب یاد نگرفته یعنی ابعاد طریق برای او روشن نیست، از علم خوب بهرهمند نیست. این از جمله خطراتی است که او را تهدید میکند. چون علمش ناقص است، چون جاهل است و بر اساس نقصان علم و جهالت، موقعیت واجبات را در رابطه با مستحبات، مستحبات را در رابطه با واجبات و امثال اینها را نمیداند. میبینید که مثلاً به اذکار و اوراد شروع میکند. اما این به اصطلاح بر اساس جهل است ها. اما اهم این موضوع را چون نفهمیده که واجبات چه حسابی در این راه دارد. اینها همش اسرار دارد دیگر. همش دانستنیست. و امروز ممکنه صحبت کنم شما بگویید حالا بنابراین باز ما مأیوس باید بشیم. حالا از، از کجا اونها رو باید یاد بگیریم؟
ولی باید یاد بگیرید در هر صورت هر اندازه که میتوانید باید یاد بگیرید. موضوع واجبات یک مسئلهست در جای خودش. من و شما از اول شنیدهایم یک واجباتی هست، یک محرماتی هست، یک مستحبات هست، یک مکروهاتی هست، واجب واجب است، مستحب مستحب است. سالک جاهل میداند که آن موقعیت واجب به عنوان واجب چی یعنی چه؟ چون توجه ندارد. یک دفعه میبیند که بعضی از مستحبات را پرداخته ولی هنوز در واجبات کوهش لنگ است. کوهش لنگ است. این از جهلش برخاسته سرچشمه میگیرد. اصلاً مسئله این است که واجبات را اصلاً خوب یاد نگرفته. یعنی مثلاً از باب مثال به عنوان اینکه حالا خودش مجتهد است. مجتهد با-- معمولاً در مجتهدها اینجور این درست نمیشود. در غیر مجتهد در مقلدها، مقلد است مثلاً حتی رساله را یک دور مطالعه نکرده.
آن وظایف واجب عبودی خودش را با فتوای مقلدش به خوبی تطبیق بکند. وضوء که میگیرد درست باشد. غسل که میکند درست باشد. نماز که میخواند درست باشد. روزه که میگیرد درست باشد. این است که مشغول است. همینطور از بچگی چیزهایی یاد گرفته به نام وضو و غسل و نمیدانم امثال اینها. آنها را همینطور وضو میگیرد، غسل میکند، نماز میخواند. نه، نه، منطبق با اصلاً رساله نیست. یک جایش منطبق نباشد، باطل میشود همش دیگر. آن وقت واجبات تعظیم میشود. واجب تعظیم میشود. از این طرف میبینید که به چند تا ذکر ادامه میدهد. این از کجا نشأت میگیرد؟ اگه گفتید از جهل میگیرد. این سالک هیچ وقت راه به جایی نمیبرد. دیده شده است از اینها.
ادب ورد تعهدشده
میبینید اهمیت میدهند به بعضی از اذکار و اوراد و مراقبتها هم میکنند و بعضی از اذکار و اورادش. ولی به واجبات که میرسد چون رساله را مطالعه نکرده، چون با فتوای مقلد منطبق نیست حرکات و اعمال عبودی و واجبش آنها تعظیم میشود. یا خیر اگر هم مطالعه کرده است به واجبات آنچنان اهمیت را نمیدهد. مثلاً میبیند که شب اومده است به اصطلاح به قول معروف مشغول میشود که صبح نمازش به خطر میافتد. حالا به این هم اهمیت نمیشود. یا واجباتش فکر میکند که مسئله سلوک یک حساب است باید به مستحبات پرداخت و باید ذکر گفت دیگر واجبات پای پاتش را خورد. اهمیت موضوع را، موقعیتش را نمیفهمد. این ارتباط اینها را به همدیگر متوجه نمیشود. یعنی یک راه است واجب یک حساب دارد، مستحب یک حساب دارد.
در اینجا یکی از به اصطلاح بیاناتی که از عرفا است من گفته میشود که یکی از عرفای بزرگ به همین خطر که از باب جهل میآید و بعضی از سالکین را در همان اول تهدید میکند و اینها اینطور که گفتم اینجور سالکی ادم خطری که مواجه هستند این است که همیشود در جا میزنند. حالا بعد از اینکه از اینجا هم رفتند در آنجا بالاخره در مواخذه واجبات قرار خواهند گرفت. اگر خطرات دیگر به سراغشان نیاید، اگر اینها به ریاضت بپردازند که قیامت میشود. یعنی اگر اینجور سالکها که واجبات را تزیین میکنند به اعمال مستحبی بپردازند، اگر به ریاضات سخت بپردازند، در نتیجه بعضی از مسائل غیرعادی برایشان پیش بیاید، چیزهایی ببینند، چیزهایی بشنوند که راه شیطان به سوی آنها بیشتر باز میشود. آن وقت یک قیامت است.
وقتی یک قیامت مثل آن درویش که میگفتند میگفت که به من میگفت که بیا چنین و چنین کن که بعد آنوقت همان روز اول قبل قدم برداری خواهی دید که مقامت از مقام رسول الله هم بالا. به من میگفتند مقامت از مقام رسول الله هم بالاتر است. تو قدم برمیداری روی آیات قرآن قدم میگذاری. اینجور میشود. یعنی اگر این چنین سالک در معرض جان، در معرض اغفالات شیطان و القاءات و تبیسات شیطانی در مراحل اولیه مشاهدات و کشفات غلط قرار گرفت، آن وقت میبینید که چیزهایی که شیطان میآید بهش میگوید تو چنین و چنین مثلا فلان موضوع فلان چیز که حرام است برای تو حلال است. گفت دیگر حاطف غیبی ندا زد و گفت دیگر فلان چیز برای تو چیه؟ یا مثلاً تو مقامت از رسول اکرم صلی الله علیک هم بالاتر است. حالا خیلی چیزها هست. مسائل زیاد است.
یا دیگر برای تو تکلیف نیست. تو واصل شدهای دیگر حلال حلال و حرام نداره. از این مزخرفات. میبیند، میشنود، میگوید گفت دیگر کرامت دارد. صاحب کرامت شده و چیزهایی دیده. حاطف غیبی ندازده. دیگر چه میشود گفت؟. چون جاهل است این هم نمیفهمد که هرچه به گوش انسان از غیب رسید درست چیه؟ هست یا نیست؟ این را هم نمیداند چون جاهل است به طولانی. چون غیب ابعاد دارد و جهل هم بالاخره ابعاد دارد. هم علم بینهایت است و هم جهل که بینهایت است. این حرف رو من به عنوان نمونه گفتم ولی خود شما زیاد حرف از اینجا ممکنه بفهمید که سلوک اگر انسان به واجبات آن اهمیت لازم را ندهد، این خطری است در سلوک که از جهل انسان نشأت میگیرد. خیلی مواظبت بکنیم ان شاءالله.
آفت الخلق فی حرفین
یکی از عرفا میگوید که من این را از در کتاب آفتاق النفس دیدم و نوشتم. خیلی خوشم آمد از این گفتارش. محمد بن عبد البر است و میگوید که آفت الخلق في حرفین
«آفَةُ الْخَلْقِ فِي حَرْفَيْنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آفت خلق در دو حرف است.
. این عرفا میدانند که عرفای بزرگ هر کدامشان یک کلمات قصاری دارند. اینها تجربه دیده هستند، راه رفته هستند و ریاضت کشیده و مرد میدان بودهاند و فعلاً گفتار اینها معمولاً کلمات قصارشان خیلی پرمعنی میشود. حالا در درجات مختلف. اینها در کلمات قصارشان گاهی خیلی حقایق مفصل را جمع میکنند در یک دو کلمه میگویند و این برای این چند کلمه خلاصه برای هر کسی به اندازه کششش معنی میدهد. میگوید این عارف که آفت الخلق في حرفین. آنچه که من میبینم آفت این مردم در دو حرف جمع میشود.
آفتی که این مردم را تهدید میکند، بندگان خدا را تهدید میکند، در دو، دو حرف جمع میشود. اشتغال بنافعة و تضییع فرض. یکی این است که به مستحبات مشغول باشد و واجبات را ضایع کند. همینطور هم گفتم یکی این است که به مستحبات مشغول باشد و چه میکند؟ واجب را تضییع میکند. و حرف دوم، حرف دوم که شاهد عرض ما نیست اما چون گفتم این هم بگویم حرف دوم و عمل جوارح بلا موافقت قلب. حرف دوم این است که حرف دوم که مردم را به الاچک میاندازد این است جوارحشان عمل کند اما قلب با جوارح یکی نباشد. قلبند قبلاً من در این باب توضیح گفتم دیگر خودتان بخوانید. یک آفت دیگر این است میگوید جوارح انسان طوری عمل کند که قلب با این جوارح همگام نباشد. این هم یک آفت است. حالا این آفت که دیگر من و شما را دامنگیر است.
این دومی که دیگر برای من و شما حتما شامل است. این آفت دوم که جوارح با قلب یکی نباشد. من و شما الآن به سجده میافتیم. گفتم دیگر باز هم اشاره بکنم که به یادتان بیندازم که اقلاً یک خورده ناراحت بشوید و کم ناراحت میبینم شما را. شما هم من را کم ناراحت میبینید. شما که به سجده میافتید جوارح شما نشان میدهد که از همه فرار کردید به سوی او. اما قلب همینطور است؟ این یکی از کارهایی که من و شما هر روز با خیلی به، به اصطلاح بی باک انجام میدهیم. عمل و جوارح و اعضا و آلات بدن. این یک آفت دیگر است. این یک نمونه بود. نمونه دیگر به نمونههایی که از جهل سرچشمه میگیرد، از جهل به به اصطلاح ابعاد راه، از علم نداشتن، از خوب یاد نگرفتن در مقام سلوک.
نمونه دوم را من با گفتار یکی از عرفا به اصطلاح باز از عرفای بزرگ است که نامش را شنیده که فزیل بن ایاز است. همان فزیل معروف که به اصطلاح معروف است از آن عرفای بزرگ. با گفتار او به اصطلاح شروع میکنم. فزیل میگوید که ببینید من اول گفتار او را میگویم بعد ببینید این چگونه از جهل سرچشمه میگیرد. از جهلی که سالک دارد این مسئله چه جور به اصطلاح گوشه و کنار پیدا میکند. فزیل میگوید که "ان نیله عسی الله" اول بیان او را میگویم. "من گناه میکنم به خدا" "ان نیله عسی الله" "من که گناه میکنم به خدا عصیان میکنم" "فاعرف ذلک فی خلق خادمی و عماری". "گناه که میکنم به خدا این گناهم را فوراً در رفتار خادمم و ولاگم میفهمم." من گناه میکنم به خدا و این گناهم را بیان فزیل است از آن کلمات گسال است.
گناه میکنم به خدا و گناهم را در رفتار خدمت کنندهام، خادمم و در رفتار ولاگم میفهمم. اگر گفتی یعنی چه؟ میدانید معنیاش چه است دیگر. از اینجا میپردازم به یک توضیح خوب. ولی سالک باید اینجا هوشیار بشه. اگر سالک جاهل بود، جهل به ابعاد راه، جهل به جزئیات موجود در طریق سلوک، نمونه میدم. این نمونهست ها یکی از خطراتش این است که سالک از همان اول به لحاظ اینکه جاهل است و علمش زیاد نیست و دقایق و ابعاد قضیه را نمیداند. این اصلاً در مقام سلوکش وقتی شروع به سلوک کرد چون جاهل است نمیداند از کجا چوب میخورد و از کجا رحمت میآید. مثل سرش نمیشود. چون جاهل است، جاهل سرش نمیشود که چه جور شد که خدا عنایت کرد و چه جور شد که خدا عنایتش را چه کرد؟ این چه جورش رو باید فهمید دیگر.
شما و من وقتی یک راهی قدم میگذاریم که میگوییم مقصد خداست، میخواهیم به سوی خدا حرکت بکنیم. ما باید ندانیم که چه جور، کی خدا نظر میکند و کی خدا نظرش را چیه؟ باید بدانی باید ندانی. اگر گفتی باید بدانی یا ندانی؟ اصلاً بیخبر باشه. بیخبر باشه که کی خدا نظر میکند، کی نظر نمیکند. حالا خدا راه میدهد، حالا رد میکند. سالکی که اینها سرش نشد، این سالک از اول معطله. اونم اگر باز گفتم به خطرات بالاتر نیفتد. از اول اصلاً سرش نمیشود، متوجه نیست حالا خدا خوشش میآد از او یا خوشش نمیآد. خدا میگوید بله یا میگوید نه. اینکه دهنش رو باز کرد با خدا شروع به صحبت کرد، خدا ردش میکنه یا خدا به اصطلاح قبولش میکنه. حالا میبینید که مرتب، مرتب خدا ردش میکند. اینم آه از سر میکوبه.
سالک باید از کجا بداند که کی خدا ردش میکند، کی قبولش میکند، کی وقتی من دهان باز کردم خدا بله میگوید، قبول میکند، رو به من میآورد وقتی من رو به او میآورم و کی من وقتی رو آوردم، رو به خدا آوردم منو رد میکند. من اینها رو از چه، از کجا بدانم؟ ما میگوییم جهل اینها را پیش میآورد. این علمش از کجا به دست بیاید؟ علمش در آیات و در روایات. همه اش گفته شده به من و شما. یعنی جزئیات این مسائل همه اش در آیات و روایات به من و شما گفته شده است. مثلاً وقتی میگویند اگر این خصلت را داشتید یا اگر این عمل را کردید، این حرامهست یا این مکروه است، با داشتن این عمل اگر شما خواستید به سوی خدا حرکت بکنید، خدا آن وقت شما را رد میکند یا قبول نمیکند؟ اگر گفتی، فهمیدی چه گفتم؟
اونی که میگوید که این عمل مکروه است، این عمل حرام است، اینجور باشید حرام است، اینجور باشید مکروه است، اینو خدا خوشش نمیآد، اینجا غضب خدا هست. اگر با داشتن اینها، با حفظ اینها، با بودن در این وضعیتها، اگر من بگویم لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمین، اینجا از خدا جوابش نمیاد. جواب نمیاد دیگر. اینها را علم است که درست میکند. سالک باید از اول عالم باشد. خوب این اشعار را تا بالاخره اینطور نیست که مثلاً چند تا ما ذکر یاد بگیریم و بعد همان ذکر را ادامه بدیم اما دیگر خبر نداشته باشیم از ابعاد دیگر راه. چه باید کرد، چه باید نکرد، چطور باید شد، چطور باید نشد. فضیل چه گفت؟ فضیل میگوید من وقتی گناه میکنم به خدا، به اصطلاح این اثر گناه را در کجا میبینم؟
در رفتار خودم حتی او را هم میبینم. یعنی او را حتی با من دیگر آن چیز را ندارد. همه چیز مطیع حق است. این حرف خیلی پرمعنی است اما سالک خیلی پرشعور بوده که این حرف را گفته. واقعاً سالکی پرشعور باشد میفهمد. باشعور باشد میفهمد. همه چیز در تحت سیطره حق و احاطه حق است. بعد منتهی فهمش مشکل است. این طور نیست همه بفهمند. گفتم سالکی با شعور میفهمد. وقتی خدا از انسان روگردان است، همه چیز از انسان روگردان است. منتهی فهمش فهم سادهای نیست. میگوید من میفهمم. اینجور باید شعور باشد. اینجور باید شعور باشد که انسان بتواند پیش برود. بنابراین یکی از نمونهها این بود که نتیجهگیری میکنم اگر سالک جاهل باشد، آن مواقع نظر و قبول حق را با مواقع رد و ترد حق تشخیص نمیدهد.
یک دفعه میبینید که همیشود در مواضع رد و ترد قرار گرفته و دارد به چند تا ذکر فقط تکرار میکند و ادامه میدهد. جاهل بودن اینجور میشود. و اگر چنانچه خیلی در این مسیر خدای نکرده ریاضت میکشد، اصرار به ورز-- خطرهای خلاق پیش میاد به سراغ اینجور افراد مخصوصاً خطرهایی که من تصمیم داشتم بعضیهاشو بگم ولی نگم بهتره چون ممکنه خیالات ایجاد بکنه. خیال مخصوصاً سالکی که بذلی بر دارد توی جهلش کارهایی میکند نمیداند بد است. خصلتهایی دارد نمیداند بد است. چه موقعیتهایی دارد؟ نمیفهمد خدا کذبش در آنجاست. اینها را دارد. ولی مچلف اصرار میکند بر از کار او را. ریاضتها هم برای خودش انتخاب کرده میکشد.
آداب منازل سلوک
این چون همیشود در برابر رد و ترد حق قرار گرفته، از این طرف اصرار دارد و ریاضتها میکشد خطراتی که این را تهدید میکند خیلی کوبنده، خیلی بد و بعضیش طوری است که گفتم اگر میخواستم بگم اگر بگم شما را به خیالات میاندازد. بنابراین یکی از آثار جهل هم همین است که انسان مواضع نظر حق و مواضع ترد و رد حق را نمیفهمد و قطعاً این سالک معذب است. بنابراین باید سالک عالم باشد و جاهل نباشد. از این فضیل یک کلمه بگم. فضیلی که این حرف را گفته. در آداب النفس از ابو علی رازی نقل میکند میگوید من سی سال با این فضیل بودم. عجب مردانی بودند و عجب من و شما از همه چیز محروم شدهایم. ولی من اضافه کردم دیگر. میگوید در این روزگار، واقعا شما هم میروید بیرون مرگ نمیبینید. نمیبینید دیگر.
میگوید که فضیل همان فضیل معروف. این ابو علی رازی میگوید که من سی سال مصاحب فضیل بودم. حالا مصاحبتها هم دیگر الان آنها هم معنی ندارد که. نه فضیل پیدا میشود، نه مصاحبتها معنی دارد اگر پیدا بشود. نه اصلاً مصاحبت برای این انسانهای فعلی که خیلی فهمیدهاند مفهوم است الی آخر. میگوید من سی سال با این فضیل مصاحب بودم ابو علی میگوید و در این سی سال ندیدم او را بخندد یا تبسم بکند. در سی سال ندیدم بخندد و تبسم بکند. مگر روزی که پسرش مرد. پسرش علی مرد. در آن روز دیدم که تبسم میکرد و زاحک بود، میخندید. سؤال کردم میبینم میخندید. گفت که خدا از یک چیزی خوشش آمد در رابطه با من و من هم از آن چه شدم؟ این به حساب مرد فرزندش آن روزی که مرد.
سی سال "ما رأیت الله زاحکاً ولا باسما." این هم زاحک نه متبسم. یکی از محالاتی که باز برای جاهل پیش میاد، جاهل، سالک جاهل که از اول به ابعاد راه سلوک و بودیت وارد نیست، یاد نگرفته. یکی دیگر از خطرات که گفته میشود این است که آداب را مراعات نکنند. آداب را مراعات نکنند. این آداب را مراعات نکردن که غیر از به اصطلاح مسئله واجبات و حرام و امثال اینهاست. یک آداب خاصی در سلوک هست که سالک از آن اول که شروع کرد در هر منزلی از منزل از آن اول گرفته تا آخر یک آداب خاصی لازم است. آن آداب را مراعات نکردن خودش برای خودش لطمات دارد. یعنی سالک را میزند کنار یکی از عرفا میگوید که اگر خلاف ادب در محفل کردی ردت میکنند به آستانه. اگر در آستانه خلاف ادب رفتار کردی ردت میکنند توی حیوانات. تعبیر چی گفتم دیگر؟
در آستانه ادبی هست، در محفل به اصطلاح انس و غرق هم یک ادب دیگری هست. البته بیشتر از این در هر منزلی ادبی هست. سالک از اول شروع کرد. شما باید توجه به این موضوع خوب ها. توجه بکنین که سالک از اول که شروع کرد در آستانه است هنوز یعنی میخواهد قدم در این راه بردارد. یک آدابی برای او لازم است باشد. آن آداب را باید مراعات بکند. این آداب باز گفته شده است در جاها خودش. وقتی که منزلتش رفت بالا باز آداب دیگری دارد. اگر به مح-- به اصطلاح منزلت بالاتر رسید، به منزلت انس رسید، به مقام غرق رسید آداب دیگر دارد. این عارف گفته اگر در آن مقام انس و منزلت غرق اگر خلاف ادب رفتار کردی ردت میکنند به کجا؟ ردت میکنند به آستانه. اگر آن در آن آستانه خاصی خلاف ادب رفتار بکنی کجا رد میکنند؟ دیگر آن طرفها.
هرجا یک آدابی هست. سالک جاهل از اول میره روی جهلش چون علم ندارد به ابعاد راه، در ابعاد راه یکی از مسائل که گفته شده است عبارت است از آداب. چون علم ندارد در آداب را مراعات نمیکند و آداب را مراعات نکرد، بعداً میبینید که چوبش را میخورد و مرتب میبینید خلاف ادب رفتار میکند، مرتب دکها میزند و پیش نمیرود. جهل یکی از لطماتش این است انسان آداب را چون نمیداند بعداً مراعات نمیکند و باید برود و آداب را هم یاد بگیرد. آدابی که در هر منزلتی از آن قدم اول تا آخر برای سالک لازم است. حالا دیگر شما ممکنه به نظرتون برسد که من در اینجا شروع کردم آداب را بگم ولی دیگر فعلاً ما در صدد گفتن آداب نیستیم.
اما همنگام که آن کلمه بحث دیگری لازم دارد، همنگام آدابی هست باز اینها در آیات و روایات بیان شده و اگر کسی که راه صعود را شروع کرد استادی داشت، استادی که مرتب نظارت کند بر حرکات و سکنات او و مرتب در تربیت کند او را استاد میگویند. اگر خودش اهل مطالعه بود مطالعه میکند. بالاخره کسی به طریق صعود قدم گذاشت باید تحصیل علم میکند از آن آداب را هم باید یاد بگیرد و الا آداب را یاد نگرفت بر اساس جهلش چوب عدم مراعات آداب را از اول میخورد، از اول میخورد. ابو یزید میگوید که ابو یزید نمونهای از ادب. ابو یزید میگوید که قمته لیله تن اسلی در آداب النفس میگوید، مینویسد این را. میگوید که قمته لیله تن اسلی. شبی بلند شدم نماز بخوانم. فجلست و نشستم و مددت رجلی. این منزلتها فرق میکند ها.
این کلام از ابو یزید نقل میکنم به یک منزلت خاص مربوطه. در هر منزلت از منازل صعود یک آدابی برای سالک متوجه است، یک آداب. مثلاً شما میبینید که در خصوص رسول اکرم صلی الله علیک آداب خاص حرکات و سکنات رسول الله میبینید که به ما میگن. در حرکات و سکنات علی سلام الله یک آداب خاصی. حضرت عترت همچین آداب خاصی. اینها یک قسمتش مربوط به همین مسئله است. در هر منزلت از منازل عبودیت یک آدابی الآن گفتم هست. این ابو یزید که میگوید این مطلبی که الآن میخوام بگم به یک منزلت خاص از منازل عبودی که از منزلتهای بالاتر است مربوط است که در اونجا حتی انسان در خلوت باید یک آداب خاصی، یعنی در خلوت، خلوت نیست در حقیقت. خلوت دیگر برای سالک به آن معنا نیست. همیشود در محضر حق است.
باید یک سری مسائل را مراعات کند که در غیر آن منزلتها این آداب نیست. در هر منزلی آدابی، در هر منزلت آدابی هست. میگوید که قمته لیله تن شبی بلند شدم فجلست و نشستم و مددت رجلی، پاهامو دراز کردم. حالا بلند شده بودم نماز بخوانم. حالا نشستم قبل از نماز و پاهامو دراز کردم. فسمعت حاطفا. فوری شنیدم منادی گفت که حاطف غیبی. من يجالس الكبرا ينبغي أن يجالسهم بحسن الأدب. یک حاطف غیبی ندا زد که کسی که میخواهد با بزرگان بنشیند باید با ادب بنشیند. فوراً دیگر پاهامو چی کردم؟ بلند شده بودم که آماده بشم برای ՝من يجالس الكبرا ينبغي أن يجالسهم بحسن الأدب. این در آن منزلت، مسئله در محضر حق است ها. خلوت، شب مسئله ای است که در محضر است.
مثلاً کسانی هستند که اصلاً در بعضی از منزلتهای روحی اینها نمیتونند دیگر پشت به قبله بشینند. مثلاً موظفاند دیگر باید همیشود رو به قبله بشینند. یعنی اگر بنا بشه پشت به قبله بشینند چوبش را در آن منزلت میخورد. منزلتها گفتم فرق میکند. اگر خوب هر منزلت ادبی دارد. مثلاً پشت به قبله بشیند چوبش را میخورد حتما و ملزم است، هدایت میشود، گفته میشود باید همیشود رو به قبله بنشیند. رو به قبله ظاهر به رو به قبله ظاهر و باطن رو به قبله باطن باطن رو بگو به باطن مثلاً در ادب باطن در منزلتی در دعای مناجات خمسشر میخوانیم باید همیشود در مواجه با حق باشد. اگر پشت به حق بکند قلب این خلاف ادب است و رد میکند خدا چوب میخورد از این خلاف ادب.
لذا در مناجات خمسشر میبینید که امام سجاد سلام الله علیک میگوید که من در، مرا در محل حضور از آنها قرار بده که سرش مصون از غیر توست. یعنی یک غیر تو راه به سرش پیدا نمیکند که این خلاف ادب میشود. вообще در هر منزلتی ادبی هست اینجوری میگن. حالا سالکی که جاهل است آداب را نمیداند از همان اول که برای قدم اولش منظور آدابی هست یعنی یک خلاف ادب رفتار کرد و روز به روز خلاف ادب رفتار میکند و مثلاً من یک نمونه بگم. حالا این نمونه را که گفتم گفتم میگوید که ما از آن آدابی بود در اول سلوک است. یکی از آداب در اول سلوک من یکیش گفته میشود چون جای گفتن آداب نیست و مکرراً و شاید در صحبتهای خصوصی گفتم.
یکی از آن آداب که در اول باید کاملاً این ادب مراعات بشود این است که کسی که طریق سلوک را شروع کرد و به یک برنامه مص-- به یک مسل-- شروع کرد مثلاً یک ذکری را به عنوان ورد شروع کرد. این ورد را اگر به بهانهها مثلاً چند روزی گفت بعد مثلاً روز پنجاه از یک بهانهای آن ورد را گفت حالا فردا میگوید امروز نگفت این درست خلاف ادب است کلی چوبش را میخورد. حالا دیگر برگردد به آن مینایتی که بود اول برسد این کلی دوباره باید به اصطلاح طلب مغفرت و تضرع امثال اینها داد. آن روز پنجاه بالا من کار داشتم. این ذکری نگفته فرداشم باز میگیم این خلاف ادب. حاضر قدم به راه گذاشته و تعهد کرده و دنا گذاشته که یک چند تا اعمال مستحبی را این ذکر هم در یک وقت باید گفته بشه.
خلاف ادب است و به اصطلاح حاضر خیلی چیزها که گفتم اگر کسی مجید بود باید یا خودش یاد بگیرد با مطالعه یا باید از استاد یاد بگیرد.
جمعبندی: جهل مهلک اعظم قوهٔ عاقله است؛ علاج علم به ابعاد راه و احکام و آداب است.
خطرات جاهل از درجازدن تا القاء و کشف غلط گسترده است و همه از تاریکی نسبت به ابعاد راه برمیخیزد.
واجب ستون عبودیت است و مستحب شاخه؛ جابهجایی این دو آفت است.
جوارح بیقلب آفت دوم است؛ سجده ظاهر و غفلت باطن با هم نمیسازند.
فضیل اثر گناه را در خادم و مرکب میدید؛ سیطرهٔ حق بر همه چیز است.
آداب هر منزل جداست و ورد تعهدشده پیمان است که به بهانه شکسته نمیشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.