ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

مدتی هست که در محرکات بحث می‌کنیم و قسمتی از کلیات و مهمش را عرض کردیم و [مکث] بیشتر اون یعنی می‌شود گفت همه اون محرکاتی که گفتیم تا به حال [مکث]، که شاید یه ذره این تحلیل‌ها که علما اخلاق دارند به قوه شهویه و غضبیه مربوط می‌شد یا به یکی از این دو قوه یا به هر دوتاشون.

احیاناً به قوه فکریه به اصطلاح علما اخلاق یا به قوه عاقله هم می‌خورد.

اما در این جلسه و اگر خدا خواست در چند جلسه دیگر به قسمتی از محرکاتی که فقط مخصوص به قوه عاقله [مکث] یا [مکث] اون جهت علمی و ادراکی انسان است، به قسمتی از این محرکات که لازم است اشاره بشود و در مقام سلوک [مکث] ضرورت دارد [مکث] در اطراف اونها بحث بشود، اشاره می‌کنیم.

محرکاتی که مربوط هست به قوه عاقله به اصطلاح علما اخلاق.

که در قبال محرکات مسلماً منجیاتش هست.

یعنی سلسله محرکات هر کدام در برابرش فضیلت‌ها هست که منجیات می‌گیم.

در مقام سلوک این محرکات هم چیزهایی‌ست که باید سالک کاملاً متوجه باشد و از اونها اجتناب بکند و مقابل اونها را داشته باشد.

یعنی کسب کند.

مقابل محرکات که در اصطلاح علما اخلاق منجیات گفته می‌شود یعنی فضیلت‌ها.

محرکات یعنی رذیله‌ها، خصلت‌های بد و اون خصوصیات که نباید انسان اونها را داشته باشد.

اینا رو می‌گیم محرکات که انسان را به هلاکت می‌اندازد در حرکت وجودی.

منجیات یعنی مقابل اینها، اون خصلت‌های خوب و اون خصوصیات خوبی که انسان باید اونها را واجد باشد در مقام سلوک، اون فضیلت‌ها را داشته باشد.

در مرحله اول در این جلسه یکی از محرکات مهم که از اعظم محرکات است منتهی در این باب یعنی در باب قوه عاقله و می‌شود گفت واقعاً منتها که عرض کردم از اعظم محرکات است، می‌شود گفت که باز به یک نظر از اون رؤوس محرکات هست، مسئله جهل است.

سالک باید [مکث] به این موضوع توجه داشته باشد که جهل برای یک سالک مخصوصاً البته برای همه اولاً و ثانیاً و مخصوصاً برای یک سالک، جهل از محرکات است.

یعنی سالک با جهل نمی‌تواند در طریق سلوک پیش برود.

جهل به معنی وسیع و عامش.

حالا جهل بسيط باشد، جهل مرکب باشد، به هر صورت باشد، جهل به معنی عامش البته خب مراتبش با هم فرق می‌کند.

الا که جهل، نادانی، ندانستن، بی‌خبر بودن، بی‌اطلاع بودن، محروم بودن از عقاید به معنی عام و مطلق و وسیعش برای همه اولاً، و ثانیاً و مخصوصاً برای سالک الی الله از محرکات است و محرک اعظم هم هست.

سالکی که جاهل است در طریق سلوک از اول معطل است.

[مکث] یا معطل است و یا به خطرات و مهالک می‌افتد.

یعنی در هر صورت معطلی هست.

یعنی به سوی مقصد راه نمی‌برد.

یا حرکت نمی‌کند، متوقف است، در جا می‌زند و یا حرکت معکوس می‌کند.

یعنی به ملهکه‌ها می‌افتد، به خطرات می‌افتد، به انحراف‌ها می‌افتد، به ضلالت‌ها می‌افتد و بالاخره در کل به مقصد نائل نمی‌شود.

سالکی که قدم در طریق سلوک گذاشته و از علم بی‌بهره است، جاهل است.

در این باب البته صحبت‌ها زیاد شده.

علما اخلاق زیاد بحث‌ها داشته‌اند.

و از این بحث‌ها اگر بگذریم نظر به آیات و روایاتی که در خصوص علم و جهل و اهمیت این دو هر کدام به نحوی وارد شده است دقت بکنیم آیات و روایات هم زیاد است.

اشارات آیات نکات زیادی را گویاست برای ارباب تأمل.

اشارات روایات و رمزهایی که در روایات هست همچنین.

و همینطور بعضی از اشاراتی در دعاهایی که از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین به ما رسیده است، اونها هم حکایت‌ها دارد در باب جهل و علم.

صحبت‌ها در هر صورت زیاد است.

بحث‌ها زیاد است.

من به صورت اجمال اون اندازه که لازم است و ضرورت دارد دوستان بدانند اونها را عرض می‌کنم که اگر احیاناً شماها انشاالله هم موفق می‌شوید در طریق سلوک قدم عملی برداشتید از اول توجه به این موضوع هم داشته باشید که جهل از محرکات است و با جهل نمی‌شود در این طریق موفق بود.

باید به دنبال علم رفت و باید یاد گرفت.

به هر اندازه که علم بالا باشد به همان اندازه انسان در این طریق خوب و سریع و جامع و بی‌لرزش موفق است خب شما خودتون تعمق بکنید.

جهل معلوم است کسی که جاهل است نمی‌داند.

این که نمی‌داند خب معلوم است یا معطل است یا خطا خواهد رفت و یا به محله‌ها خواهد افتاد.

برای همه اینطور است.

چه سالک، چه غیر سالک.

جهل برای همه مضر است برای اینکه حرکت عملی انسان همیشه مبتنی بر شناخت و معرفت و علمش هست.

هر کسی هر مسیری را عملاً در پیش بگیرد، این بر اساس شناخت و معرفت و علمش هست دیگه.

شما حساب کنید خود مؤمنین را.

مؤمنی که در طریق ایمان پیش می‌رود، این طریقی را که در پیش می‌گیرد و حرکت می‌کند مبتنی بر آن شناختی است که این مؤمن به عنوان یک مؤمن از اسلام و ایمان و مبانی اسلامی و ایمانی دارد.

شناختش ناقص باشد، حرکتش بر اساس همان شناخت ناقص خواهد بود.

بیش از آن نمی‌تواند حرکت عملی داشته باشد چون همین اندازه فهمیده.

اگر شناخت کامل باشد، حرکت کامل خواهد بود، کامل‌تر بود، کامل‌تر خواهد بود.

در باب سلوک هم همین طوره.

سالکی که از اول شناختش ضعیف است، ظاهراً این در یک طریقی قدم گذاشت که تاریک است براش.

ابعاد قضیه براش تاریک است.

نه ابعاد مسئله براش روشن است نه وظایفی که در طریق السلوك باید در پیش بگیرد و داشته باشد و متأهل باشد براش روشن میشه.

از همه جهات در تاریکی قرار گرفته.

علاوه بر این در سلوک کسی که جاهل است و از علم کامل بهره‌مند نیست، خطرات زیادی او را تهدید می‌کند.

خطرات زیاد به انواع مختلف.

حالا من فقط در این مسیر برای شما بحث می‌کنم.

در این مسیر که اگر انسان در طریق السلوك قدم بگذارد و راه سلوک یعنی راه عبودیت، اون راهی که خدای متعال بیان فرموده از طریق رسول اکرم صلوات الله و حضرات معصومین سلام الله علیهم أجمعین، اگر در این راه شناختش خیلی کم باشد و با همین شناخت خیلی کم و ناقص و نارسا و احیانا توأم با یک طلاسم و برداشت‌های نادرست، فهم‌های ناسحیح یا ذهن‌های معکوس، اینجور اگر قدم در این راه گذاشت، متوجه هستید که این چنین سالکی خب در این راهی که خیلی پیچ و خم دارد، خیلی فراز و نشیب دارد، خیلی جزئیات دارد، ابعادش دریای بیکران است.

در واقع ابعاد راه سلوک و طریق سلوک.

در این طری در همان قدم اول با خطراتی این شخص را تهدید می‌کند یا در جا خواهد زد.

آخ-- اون اقل مسئله این است که در جا بزند یعنی نتواند حرکت بکند، پیش برود.

در جا می‌زند به اصطلاح خودمون.

اون اقل خطر این است‌ها.

در جا بزند.

همیشه مثلاً می‌بینید که یه برنامه‌هایی اگر پیش گرفته اما چون علمش ناقص است، ابعاد مسئله براش روشن نیست، پیچ و خم راه براش روشن نیست، از معارف مربوط به طریق عبودیت و سلوک بی‌خبر است.

خب چند تا برنامه هم برای خودش شروع کرده.

حالا احیانا مثلاً فرض بفرمایید از جایی یاد گرفته و شروع کرده.

این از اول چون ابعاد مسئله براش روشن نیست، همانها را تکرار می‌کند و خشک و بی حال و همینطور می‌ماند.

یعنی همون روزها می‌گذرد و شب‌ها می‌گذرد و عمر تمام می‌شود و فرصت از دست می‌رود و راه به جایی نمی‌برد.

می‌دانیم همه شما هم می‌دانید راه عبودیت راه است.

راهی نیست که می‌روند.

یعنی دو روزش با هم یکی نیست.

دو لحظه‌اش با هم یکی نیست.

قدم برمی‌دارند، پیش می‌روند، طی مسافت می‌کنند تا مسافت به تناسب خودش.

مسافتی که در اینجا مطرح است.

فاصله را کم می‌کنند بین خود و خدا.

راهی است در پیش گرفته‌ای، مقصد خداست.

مسافتی بین ما و خدا هست.

مسافتی که متناسب همین جاست.

فاصله بین ما و خداست.

ما می‌خواهیم با طریقی که در پیش گرفته‌ایم این مسافت را طی کنیم و مقصد نائل شویم.

و معلوم است بنابراین باید در حرکت باشیم.

اونی که عالم نیست، جاهل است، چند چیزی اجمالاً ناقص آمیخته‌ای با درست و نادرست یاد گرفته، قدم برمی‌دارد.

این در حرکت نیست.

یه تکرار مکرراتی می‌کند، انجام می‌دهد اما پیش نمی‌رود، فاصله را کم نمی‌کند، نزدیک و نزدیک‌تر نمی‌شود، سطر نمی‌کند، سیر نمی‌کند.

هر جور تعبیر کردید تعبیرات همش به یک معنا نازل.

در حرکت نیست.

اقل خطر، آخرین خطر.

یعنی اون کمترین خطری که سالک بی‌علم، سالک جاهل را تهدید می‌کند این است که در جا بزند و بالاتر از این خطرات دیگر هم هست که اون خطرات واقعاً خطرات است و اون این است که به اصطلاح چون علم ندارد، چون ابعاد مسئله براش روشن نیست، چون در این طریق روشن نیست، چون معارف را نمی‌داند، چون یاد نگرفته است، چون از اسرار بی‌خبر است الی آخر.

خلاصه چون جاهل است روی همه حساب می‌بینه که در جا نمی‌زند.

نه تنها که در جا نمی‌زند بلکه بر اساس اینکه جاهل است، اوهامی، خیالاتی در درونش شروع می‌کند.

شروع می‌شود.

مسائلی را فکر می‌کند.

حساب‌ها خودش در عالم خودش باز می‌کند.

شیطان هم که همیشه به سراغ انسان می‌دانید آمده یا خواهد آمد؟

می‌گوییم آمده نشسته با ما هست و اصلاً برای همین هم هست که ما را به هلاکت، به هلاکت بیندازد.

کار دیگرم ندارد که بگیم اصلاً سرش شلوغ است.

کارش هم این است.

وجودش هم سیعی زیاد دارد، به همه هم می‌رسد.

خب حالا بعضی از دوستان می‌گویند که شیطان اینقدر باز شناختنی است.

چیز خوبی است شیطان هم.

یعنی شناختنش خوب است ها خودش خوب نیست.

عرض کنم که شیطان که در کمین است و مرتب هیچکس را هم از نظر غایب نمی‌کند.

هیچکس را مستثنی نمی‌کند.

اینجا شروع می‌شود القائات شیطانی.

القائات شیطانی دیگه اینجا من انواعش را بشمارم به شما نه در این صحبت‌ها یک ساعت دو ساعت تمام می‌شود، نه در یک جلسه، نه در دو سه جلسه.

مسئله‌ای افتاد من کاغذ شود.

با چه صورت‌هایی از خطرات به سراغ انسان می‌آید؟

چه صورت‌هایی؟

زیاد است.

زیاد که در مراحل اولیه به انواع مختلف مراحل اول و ثبوت به انواع مختلف خطرهاب.

خطرهایی به معنی که در آخرت انسان را، حیات معنوی انسان را، موجودیت انسان را به خطر بیندازد.

به این معنا می‌گیم خطرات را از مقصد دور بکند، از حیات دائمی انسان را محروم بکند، به ضلالت بیندازد، در مسیر این راه پیش ببرد.

بالاخره به غضب و سخط و آتش و عرمان ابدی و خسران ابدی گرفتار بکند.

به این معنا خطره.

در مراحل اولیه طوری و اگر یه خرده این سالک در این برنامه‌اش خیلی مجد بود با همان جهلی که دارد، با بی‌خبری که دارد احیاناً ریاضت‌هایی هم کشید.

در نتیجه اون ریاضت‌ها خوب تأمل کنیدا.

در نتیجه اون ریاضت‌ها یک سلسله مسائل غیرعادی هم براش پیش آمد که به اصطلاح بعضی از چیزها را دید، بعضی از چیزها را شنید.

همان ابواب مشاهدات و مکاشفات منتها به غلط به روی او باز شد.

آن وقت هم به انواع مختلف القائات باز می‌شود.

در هر صورت اینا همه نتیجه‌ی چی؟

نتیجه‌ی به اصطلاح جهل است و بی‌اعتنایی.

نتیجه بی‌اطلاعی و علم نداشتن.

من به چند تا از باب نمونه در اینجا به شما از باب نمونه عرض می‌کنم.

برایت گفتم اگر بشماریم این لحظه‌ها به چه صورت‌هایی می‌شود؟

این بشماریمش با این شمردن‌ها تمام نمی‌شود.

خود شما انشاالله اگر اهل عمل بودید در مقام عمل انشاالله با علم شروع کردید.

خودتون خب هی روزبه‌روز حقایقی می‌فهمید.

همونجا خودتون می‌فهمید چه خطراتی انسان را تهدید می‌کند.

من از باب نمونه به چند صورتش اشاره می‌کنم.

عرض کنم که این‌ها فقط نمونه‌ست.

سالک جاهل که طریق را خوب یاد نگرفته یعنی ابعاد طریق براش روشن نیست، از علم خوب بهره‌مند نیست.

این از جمله خطراتی است که او را تهدید می‌کند.

چون علمش ناقص است، چون جاهل است و بر اساس نقصان علم و جهالت، موقعیت واجبات را در رابطه با مستحبات، مستحبات را در رابطه با واجبات و امثال اینها را نمی‌داند.

می‌بینید که مثلاً به اذکار و اوراد شروع می‌کند.

اما این به اصطلاح بر اساس جهل است ها خب دقت کنید.

اما اهم این موضوع را چون نفهمیده که واجبات چه حسابی در این راه دارد.

اینا همش اسرار دارد دیگه.

همش دانستنی‌ست.

و حالا من امروز ممکنه صحبت کنم شما بگید خب حالا بنابراین باز ما مأیوس باید بشیم.

حالا از، از کجا اونها رو باید یاد بگیریم؟

ولی خب باید یاد بگیرید در هر صورت هر اندازه که می‌توانید باید یاد بگیرید.

موضوع واجبات خب یه مسئله‌ست در جای خودش.

من و شما از اول شنیده‌ایم یه واجباتی هست، یه محرماتی هست، یه مستحبات هست، یه مکروهاتی هست، واجب واجب است، مستحب مستحب است.

سالک جاهل می‌داند که اون موقعیت واجب به عنوان واجب چی یعنی چه؟

چون توجه ندارد.

یه دفعه می‌بیند که بعضی از مستحبات را پرداخته ولی هنوز در واجبات کوهش لنگ است.

توجه کنید کوهش لنگ است.

این از جهلش برخاسته سرچشمه می‌گیرد.

اصلاً مسئله این است که واجبات را اصلاً خوب یاد نگرفته.

یعنی مثلاً از باب مثال به عنوان اینکه حالا خودش مجتهد است.

مجتهد با-- معمولاً در مجتهدها اینجور این درست نمی‌شه.

در غیر مجتهد در مقلدها، مقلد است مثلاً حتی رساله را یک دور مطالعه نکرده.

اون وظایف واجب عبودی خودش را با فتوای مقلدش به خوبی تطبیق بکند.

وضوء که می‌گیرد درست باشد.

غسل که می‌کند درست باشد.

نماز که می‌خواند درست باشد.

الی آخر.

روزه که می‌گیرد درست باشد.

این است که مشغول است.

همینطور از بچگی چیزهایی یاد گرفته به نام وضو و غسل و نمی‌دونم امثال اینها.

آنها را همینطور وضو می‌گیرد، غسل می‌کند، نماز می‌خواند.

نه، نه، منطبق با اصلاً رساله نیست.

یک جایش منطبق نباشد، باطل می‌شود همش دیگه.

اون وقت واجبات تعظیم می‌شود.

واجب تعظیم می‌شود.

از این طرف می‌بینید که به چند تا ذکر ادامه می‌دهد.

توجه کنید.

این از کجا نشأت می‌گیرد؟

اگه گفتید از جهل می‌گیرد.

خب این سالک هیچ وقت راه به جایی نمی‌برد.

دیده شده است از اینها.

می‌بینید اهمیت می‌دهند به بعضی از اذکار و اوراد و مراقبت‌ها هم می‌کنند و بعضی از اذکار و اورادش.

ولی به واجبات که می‌رسد چون رساله را مطالعه نکرده، چون با فتوای مقلد منطبق نیست حرکات و اعمال عبودی و واجبش اونا تعظیم می‌شه.

یا خیر اگر هم مطالعه کرده است به واجبات آنچنان اهمیت را نمی‌دهد.

مثلاً می‌بیند که شب اومده است به اصطلاح به قول معروف مشغول می‌شود که صبح نمازش به خطر می‌افتد.

حالا به این هم اهمیت gave نمی‌شود.

یا واجباتش فکر می‌کند که مسئله sluk یک حساب است باید به مستحبات پرداخت و باید ذکر گفت دیگه واجبات پای پاتش را خورد.

اهمیت موضوع را، موقعیتش را نمی‌فهمد.

این ارتباط اینها را به همدیگر متوجه نمی‌شود.

یعنی یک راه است واجب یک حساب دارد، مستحب یک حساب دارد.

در اینجا یکی از به اصطلاح بیاناتی که از عرفا است من به شما میگم که یکی از عرفای بزرگ به همین خطر که از باب جهل می‌آید و بعضی از سالکین را در همان اول تهدید می‌کند و اینها اینطور که گفتم اینجور سالکی ادم خطری که مواجه هستند این است که همیشه در جا می‌زنند.

حالا بعد از اینکه از اینجا هم رفتند در آنجا بالاخره در مواخذه واجبات قرار خواهند گرفت.

اگر خطرات دیگر به سراغشان نیاید، اگر اینها به ریاضت بپردازند که قیامت می‌شود.

یعنی اگر اینجور سالک‌ها که واجبات را تزیین می‌کنند به اعمال مستحبی بپردازند، اگر به ریاضات سخت بپردازند، در نتیجه بعضی از مسائل غیرعادی برایشان پیش بیاید، چیزهایی ببینند، چیزهایی بشنوند که راه شیطان به سوی آنها بیشتر باز می‌شود.

آن وقت یک قیامت است.

توجه می‌کنید؟

وقتی یک قیامت مثل آن درویش که می‌گفتند می‌گفت که به من می‌گفت که بیا چنین و چنین کن که بعد آنوقت همان روز اول قبل قدم برداری خواهی دید که مقامت از مقام رسول الله هم بالا.

به من می‌گفتند مقامت از مقام رسول الله هم بالاتر است.

تو قدم برمی‌داری روی آیات قرآن قدم می‌گذاری.

مزخرف است.

توجه کنید.

اینجور می‌شود.

یعنی اگر این چنین سالک در معرض جان، در معرض اغفالات شیطان و القاءات و تبیسات شیطانی در مراحل اولیه مشاهدات و کشفات غلط قرار گرفت، آن وقت می‌بینید که چیزهایی که شیطان می‌آید بهش میگه تو چنین و چنین مثلا فلان موضوع فلان چیز که حرام است برای تو حلال است.

گفت دیگه حاطف غیبی ندا زد و گفت دیگه فلان چیز برای تو چیه؟

حلال است.

یا مثلاً تو مقامت از رسول اکرم صلی الله علیه هم بالاتر است.

مثلاً.

حالا خیلی چیزها هست.

مسائل زیاد است.

یا دیگه برای تو تکلیف نیست.

تو واصل شده‌ای دیگه حلال حلال و حرام نداره.

از این مزخرفات.

می‌بیند، می‌شنود، می‌گوید گفت دیگه کرامت دارد.

صاحب کرامت شده و چیزهایی دیده.

حاطف غیبی ندازده.

دیگه چه می‌شود گفت؟

توجه کنید.

چون جاهل است این هم نمی‌فهمد که هرچه به گوش انسان از غیب رسید درست چیه؟

هست یا نیست؟

این را هم نمی‌داند چون جاهل است به طولانی.

چون غیب ابعاد دارد و جهل هم بالاخره ابعاد دارد.

هم علم بی‌نهایت است و هم جهل که بی‌نهایت است.

این حرف رو من به عنوان نمونه گفتم ولی خود شما زیاد حرف از اینجا ممکنه بفهمید که سلوک اگر انسان به واجبات آن اهمیت لازم را ندهد، این خطری است در سلوک که از جهل انسان نشأت می‌گیرد.

خیلی مواظبت بکنیم ان شاءالله.

یکی از عرفا می‌گوید که من این را از در کتاب آفتاق النفس دیدم و نوشتم.

خیلی خوشم آمد از این گفتارش.

محمد بن عبد البر است و می‌گوید که آفت الخلق في حرفین.

این عرفا می‌دانند که عرفای بزرگ هر کدام‌شان یک کلمات قصاری دارند.

اینها خب تجربه دیده هستند، راه رفته هستند و ریاضت کشیده و مرد میدان بوده‌اند و فعلاً گفتار اینها معمولاً کلمات قصارشان خیلی پرمعنی می‌شود.

حالا در درجات مختلف.

اینها در کلمات قصارشان گاهی خیلی حقایق مفصل را جمع می‌کنند در یک دو کلمه می‌گویند و این برای این چند کلمه خلاصه برای هر کسی به اندازه کششش معنی می‌دهد.

می‌گوید این عارف که آفت الخلق في حرفین.

آنچه که من می‌بینم آفت این مردم در دو حرف جمع می‌شود.

آفتی که این مردم را تهدید می‌کند، بندگان خدا را تهدید می‌کند، در دو، دو حرف جمع می‌شود.

اشتغال بنافعة و تضییع فرض.

یکی این است که به مستحبات مشغول باشد و واجبات را ضایع کند.

همینطور هم گفتم یکی این است که به مستحبات مشغول باشد و چه می‌کند؟

واجب را تضییع می‌کند.

و حرف دوم، حرف دوم که شاهد عرض ما نیست اما خب چون گفتم این هم بگویم حرف دوم و عمل جوارح بلا موافقت قلب.

حرف دوم این است که حرف دوم که مردم را به الاچک می‌اندازد این است جوارح‌شان عمل کند اما قلب با جوارح یکی نباشد.

قلبند قبلاً من در این باب به شما توضیح گفتم دیگه خودتان بخوانید.

یک آفت دیگر این است می‌گوید جوارح انسان طوری عمل کند که قلب با این جوارح همگام نباشد.

این هم یک آفت است.

حالا این آفت که دیگه من و شما را دامنگیر است.

این دومی که دیگه برای من و شما حتما شامل است.

این آفت دوم که جوارح با قلب یکی نباشد.

من و شما الآن به سجده می‌افتیم.

گفتم دیگه باز هم اشاره بکنم که به یادتان بیندازم که اقلاً یه خورده ناراحت بشوید و کم ناراحت می‌بینم شما را.

شما هم من را کم ناراحت می‌بینید.

خب شما که به سجده می‌افتید جوارح شما نشان می‌دهد که از همه فرار کردید به سوی او.

اما قلب همینطور است؟

بله؟

نه دیگه.

این یکی از کارهایی که من و شما هر روز با خیلی به، به اصطلاح بی باک انجام می‌دهیم.

عمل و جوارح و اعضا و آلات بدن.

این یک آفت دیگه است.

خب عرض کنم که این یک نمونه بود.

نمونه دیگر به نمونه‌هایی که از جهل سرچشمه می‌گیرد، از جهل به به اصطلاح ابعاد راه، از علم نداشتن، از خوب یاد نگرفتن در مقام سلوک.

نمونه دوم را من با گفتار یکی از عرفا به اصطلاح باز از عرفای بزرگ است که نامش را شنیده که فزیل بن ایاز است.

همان فزیل معروف که به اصطلاح معروف است از آن عرفای بزرگ.

با گفتار او به اصطلاح شروع می‌کنم.

فزیل می‌گوید که ببینید من اول گفتار او را می‌گویم بعد ببینید این چگونه از جهل سرچشمه می‌گیرد.

از جهلی که سالک دارد این مسئله چه جور به اصطلاح گوشه و کنار پیدا می‌کند.

فزیل می‌گوید که "ان نیله عسی الله" اول بیان او را می‌گویم.

"من گناه می‌کنم به خدا" "ان نیله عسی الله" "من که گناه می‌کنم به خدا عصیان می‌کنم" "فاعرف ذلک فی خلق خادمی و عماری".

"گناه که می‌کنم به خدا این گناهم را فوراً در رفتار خادمم و ولاگم می‌فهمم." توجه می‌کنید؟

من گناه می‌کنم به خدا و این گناهم را بیان فزیل است از آن کلمات گسال است.

گناه می‌کنم به خدا و گناهم را در رفتار خدمت کننده‌ام، خادمم و در رفتار ولاگم می‌فهمم.

یعنی چه؟

اگر گفتی یعنی چه؟

می‌دانید معنی‌اش چه است دیگه.

حالا من از اینجا می‌پردازم به یک توضیح خوب دقت بکنید.

ولی سالک باید اینجا هوشیار بشه.

اگر سالک جاهل بود، جهل به ابعاد راه، جهل به جزئیات موجود در طریق سلوک، نمونه می‌دم.

این نمونه‌ست ها دقت می‌کنید؟

یکی از خطراتش این است که سالک از همان اول به لحاظ اینکه جاهل است و علمش زیاد نیست و دقایق و ابعاد قضیه را نمی‌داند.

این اصلاً در مقام سلوکش وقتی شروع به سلوک کرد چون جاهل است نمی‌داند از کجا چوب می‌خورد و از کجا رحمت می‌آید.

توجه می‌کنید؟

مثل سرش نمی‌شه.

چون جاهل است، جاهل سرش نمی‌شه که چه جور شد که خدا عنایت کرد و چه جور شد که خدا عنایتش را چه کرد؟

برداشت.

این چه جورش رو باید فهمید دیگه.

شما و من وقتی یک راهی قدم می‌گذاریم که می‌گوییم مقصد خداست، می‌خواهیم به سوی خدا حرکت بکنیم.

ما باید ندانیم که چه جور، کی خدا نظر می‌کند و کی خدا نظرش را چیه؟

برمی‌دارد.

باید بدانی باید ندانی.

بله؟

اگر گفتی باید بدانی یا ندانی؟

اصلاً بی‌خبر باشه.

بی‌خبر باشه که کی خدا نظر می‌کند، کی نظر نمی‌کند.

حالا خدا راه می‌دهد، حالا رد می‌کند.

خب سالکی که اینا سرش نشد، این سالک از اول معطله.

اونم اگر باز گفتم به خطرات بالاتر نیفتد.

از اول اصلاً سرش نمی‌شه، متوجه نیست حالا خدا خوشش می‌آد از او یا خوشش نمی‌آد.

خدا میگه بله یا میگه نه.

اینکه دهنش رو باز کرد با خدا شروع به صحبت کرد، خدا ردش می‌کنه یا خدا به اصطلاح قبولش می‌کنه.

خب حالا می‌بینید که مرتب، مرتب خدا ردش می‌کند.

اینم آه از سر می‌کوبه.

توجه می‌کنید؟

سالک باید از کجا بداند که کی خدا ردش می‌کند، کی قبولش می‌کند، کی وقتی من دهان باز کردم خدا بله می‌گوید، قبول می‌کند، رو به من می‌آورد وقتی من رو به او می‌آورم و کی من وقتی رو آوردم، رو به خدا آوردم منو رد می‌کند.

من اینا رو از چه، از کجا بدانم؟

ما می‌گوییم جهل این‌ها را پیش می‌آورد.

این علمش از کجا به دست بیاید؟

علمش در آیات و در روایات.

همه اش گفته شده به من و شما.

یعنی جزئیات این مسائل همه اش در آیات و روایات به من و شما گفته شده است.

مثلاً وقتی به شما می‌گویند اگر این خصلت را داشتید یا اگر این عمل را کردید، این حرامه‌ست یا این مکروه است، با داشتن این عمل اگر شما خواستید به سوی خدا حرکت بکنید، خدا آن وقت شما را رد می‌کند یا قبول نمی‌کند؟

اگر گفتی، فهمیدی چه گفتم؟

اونی که می‌گوید که این عمل مکروه است، این عمل حرام است، اینجور باشید حرام است، اینجور باشید مکروه است، اینو خدا خوشش نمی‌آد، اینجا غضب خدا هست.

اگر با داشتن این‌ها، با حفظ این‌ها، با بودن در این وضعیت‌ها، اگر من بگویم لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمین، اینجا از خدا جوابش نمیاد.

جواب نمیاد دیگه.

توجه کردی؟

این‌ها را علم است که درست می‌کند.

سالک باید از اول عالم باشد.

خوب این اشعار را دقت می‌کنید تا بالاخره اینطور نیست که مثلاً چند تا ما ذکر یاد بگیریم و بعد همان ذکر را ادامه بدیم اما دیگه خبر نداشته باشیم از ابعاد دیگر راه.

چه باید کرد، چه باید نکرد، چطور باید شد، چطور باید نشد.

فضیل چه گفت؟

فضیل میگه من وقتی گناه می‌کنم به خدا، به اصطلاح این اثر گناه را در کجا می‌بینم؟

در رفتار خودم حتی او را هم می‌بینم.

یعنی او را حتی با من دیگه اون چیز را ندارد.

همه چیز مطیع حق است.

این حرف خیلی پرمعنی است اما سالک خیلی پرشعور بوده که این حرف را گفته.

واقعاً سالکی پرشعور باشد می‌فهمد.

باشعور باشد می‌فهمد.

همه چیز در تحت سیطره حق و احاطه حق است.

بعد منتهی فهمش مشکل است.

این طور نیست همه بفهمند.

گفتم سالکی با شعور می‌فهمد.

وقتی خدا از انسان روگردان است، همه چیز از انسان روگردان است.

منتهی فهمش فهم ساده‌ای نیست.

میگه من می‌فهمم.

اینجور باید شعور باشد.

اینجور باید شعور باشد که انسان بتواند پیش برود.

بنابراین یکی از نمونه‌ها این بود که نتیجه‌گیری می‌کنم اگر سالک جاهل باشد، اون مواقع نظر و قبول حق را با مواقع رد و ترد حق تشخیص نمی‌دهد.

یه دفعه می‌بینید که همیشه در مواضع رد و ترد قرار گرفته و دارد به چند تا ذکر فقط تکرار می‌کند و ادامه می‌دهد.

جاهل بودن اینجور می‌شود.

جاهل.

و اگر چنانچه خیلی در این مسیر خدای نکرده ریاضت می‌کشد، اصرار به ورز-- خطرهای خلاق پیش میاد به سراغ اینجور افراد مخصوصاً خطرهایی که من تصمیم داشتم بعضی‌هاشو بگم ولی نگم بهتره چون ممکنه خیالات برای شما ایجاد بکنه.

خیال مخصوصاً سالکی که بذلی بر دارد توی جهلش کارهایی می‌کند نمی‌داند بد است.

خصلت‌هایی دارد نمی‌داند بد است.

چه موقعیت‌هایی دارد؟

نمی‌فهمد خدا کذبش در آنجاست.

این‌ها را دارد.

ولی مچلف اصرار می‌کند بر از کار او را.

ریاضت‌ها هم برای خودش انتخاب کرده می‌کشد.

این چون همیشه در برابر رد و ترد حق قرار گرفته، از این طرف اصرار دارد و ریاضت‌ها می‌کشد خطراتی که این را تهدید می‌کند خیلی کوبنده، خیلی بد و بعضیش طوری است که گفتم اگر می‌خواستم بگم اگر بگم شما را به خیالات می‌اندازد.

بنابراین یکی از آثار جهل هم همین است که انسان مواضع نظر حق و مواضع ترد و رد حق را نمی‌فهمد و قطعاً این سالک معذب است.

بنابراین باید سالک عالم باشد و جاهل نباشد.

از این فضیل برای شما یک کلمه بگم.

فضیلی که این حرف را گفته.

در آداب النفس از ابو علی رازی نقل می‌کند میگه من سی سال با این فضیل بودم.

عجب مردانی بودند و عجب من و شما از همه چیز محروم شده‌ایم.

ولی من اضافه کردم دیگه.

میگه در این روزگار [مکث]، واقعا شما هم می‌روید بیرون مرگ نمی‌بینید.

نمی‌بینید دیگه.

میگه که فضیل همان فضیل معروف.

این ابو علی رازی میگه که من سی سال مصاحب فضیل بودم.

سی سال.

حالا مصاحبت‌ها هم دیگه الان اونا هم معنی ندارد که.

نه فضیل پیدا می‌شود، نه مصاحبت‌ها معنی دارد اگر پیدا بشود.

نه اصلاً مصاحبت برای این انسان‌های فعلی که خیلی فهمیده‌اند مفهوم است الی آخر.

میگه من سی سال با این فضیل مصاحب بودم ابو علی میگه و در این سی سال ندیدم او را بخندد یا تبسم بکند.

در سی سال ندیدم بخندد و تبسم بکند.

مگر روزی که پسرش مرد.

پسر فضیل.

پسرش علی مرد.

در آن روز دیدم که [نفس عمیق] تبسم می‌کرد و زاحک بود، می‌خندید.

سؤال کردم می‌بینم می‌خندید.

گفت که خدا از یک چیزی خوشش آمد در رابطه با من و من هم از اون چه شدم؟

مسرور شدم.

این به حساب مرد فرزندش آن روزی که مرد.

سی سال "ما رأیت الله زاحکاً ولا باسما." این هم زاحک نه متبسم.

یکی از محالاتی که باز برای جاهل پیش میاد، جاهل، سالک جاهل که از اول به ابعاد راه سلوک و بودیت وارد نیست، یاد نگرفته.

یکی دیگر از خطرات که as an example میگم این است که آداب را مراعات نکنند.

آداب را مراعات نکنند.

این آداب را مراعات نکردن توجه داشته باشید که غیر از به اصطلاح مسئله واجبات و حرام و امثال اینهاست.

یه آداب خاصی در سلوک هست که سالک از اون اول که شروع کرد در هر منزلی از منزل از اون اول گرفته تا آخر یه آداب خاصی لازم است.

اون آداب را مراعات نکردن خودش برای خودش لطمات دارد.

یعنی سالک را می‌زند کنار یکی از عرفا می‌گوید که اگر خلاف ادب در محفل کردی ردت می‌کنند به آستانه.

اگر در آستانه خلاف ادب رفتار کردی ردت می‌کنند توی حیوانات.

توجه بکنید.

تعبیر چی گفتم دیگه؟

در آستانه ادبی هست، در محفل به اصطلاح انس و غرق هم یه ادب دیگری هست.

البته بیشتر از این در هر منزلی ادبی هست.

سالک از اول شروع کرد.

شما باید توجه به این موضوع خوب دقت کنید ها.

توجه بکنین که سالک از اول که شروع کرد در آستانه است هنوز یعنی می‌خواهد قدم در این راه بردارد.

یه آدابی براش لازم است باشد.

اون آداب را باید مراعات بکند.

این آداب باز گفته شده است در جاها خودش.

وقتی که منزلتش رفت بالا باز آداب دیگری دارد.

اگر به مح-- به اصطلاح منزلت بالاتر رسید، به منزلت انس رسید، به مقام غرق رسید آداب دیگر دارد.

این عارف گفته اگر در اون مقام انس و منزلت غرق اگر خلاف ادب رفتار کردی ردت می‌کنند به کجا؟

ردت می‌کنند به آستانه.

اگر اون در اون آستانه خاصی خلاف ادب رفتار بکنی کجا رد می‌کنند؟

دیگه اون طرف‌ها.

هرجا یه آدابی هست.

سالک جاهل از اول میره روی جهلش چون علم ندارد به ابعاد راه، در ابعاد راه یکی از مسائل که گفته شده است عبارت است از آداب.

چون علم ندارد در آداب را مراعات نمی‌کند و آداب را مراعات نکرد، بعداً می‌بینید که چوبش را می‌خورد و مرتب می‌بینید خلاف ادب رفتار می‌کند، مرتب دکها می‌زند و پیش نمی‌رود.

جهل یکی از لطماتش این است انسان آداب را چون نمی‌داند بعداً مراعات نمی‌کند و باید برود و آداب را هم یاد بگیرد.

آدابی که در هر منزلتی از اون قدم اول تا آخر برای سالک لازم است.

حالا دیگه شما ممکنه به نظرتون برسد که من در اینجا شروع کردم به شما آداب را بگم ولی دیگه فعلاً ما در صدد گفتن آداب نیستیم.

اما همنگام که اون کلمه بحث دیگری لازم دارد، همنگام آدابی هست باز اینها در آیات و روایات بیان شده و اگر کسی که راه صعود را شروع کرد استادی داشت، استادی که مرتب نظارت کند بر حرکات و سکنات او و مرتب در تربیت کند او را استاد می‌گویند.

اگر خودش اهل مطالعه بود مطالعه می‌کند.

بالاخره کسی به طریق صعود قدم گذاشت باید تحصیل علم می‌کند از اون آداب را هم باید یاد بگیرد و الا آداب را یاد نگرفت بر اساس جهلش چوب عدم مراعات آداب را از اول می‌خورد، از اول می‌خورد.

خب.

ابو یزید می‌گوید که ابو یزید نمونه‌ای از ادب به شما عرض کنم.

ابو یزید می‌گوید که قمته لیله تن اسلی در آداب النفس می‌گوید، می‌نویسد این را.

می‌گوید که قمته لیله تن اسلی.

شبی بلند شدم نماز بخوانم.

فجلست و نشستم و مددت رجلی.

این منزلت‌ها فرق می‌کند ها.

دقت می‌کنید این کلام از ابو یزید نقل می‌کنم به یک منزلت خاص مربوطه.

در هر منزلت از منازل صعود یه آدابی برای سالک متوجه است، یه آداب.

مثلاً شما می‌بینید که در خصوص رسول اکرم صلی الله علیه آداب خاص حرکات و سکنات رسول الله می‌بینید که به ما می‌گن.

در حرکات و سکنات علی سلام الله یه آداب خاصی.

حضرت عترت همچین آداب خاصی.

این‌ها یه قسمتش مربوط به همین مسئله است.

در هر منزلت از منازل عبودیت یه آدابی الآن گفتم هست.

این ابو یزید که می‌گوید این مطلبی که الآن می‌خوام برای شما بگم به یک منزلت خاص از منازل عبودی که از منزلت‌های بالاتر است مربوط است که در اونجا حتی انسان در خلوت باید یه آداب خاصی، یعنی در خلوت، خلوت نیست در حقیقت.

خلوت دیگه برای سالک به اون معنا نیست.

همیشه در محضر حق است.

باید یک سری مسائل را مراعات کند که در غیر اون منزلت‌ها این آداب نیست.

در هر منزلی آدابی، در هر منزلت آدابی هست.

می‌گوید که قمته لیله تن شبی بلند شدم فجلست و نشستم و مددت رجلی، پاهامو دراز کردم.

حالا بلند شده بودم نماز بخوانم.

حالا نشستم قبل از نماز و پاهامو دراز کردم.

فسمعت حاطفا.

فوری شنیدم منادی گفت که حاطف غیبی.

من يجالس الكبرا ينبغي أن يجالسهم بحسن الأدب.

یه حاطف غیبی ندا زد که کسی که می‌خواهد با بزرگان بنشیند باید با ادب بنشیند.

توجه می‌کنید؟

فوراً دیگه پاهامو چی کردم؟

جمع کردم.

بلند شده بودم که آماده بشم برای ՝من يجالس الكبرا ينبغي أن يجالسهم بحسن الأدب.

این در اون منزلت، مسئله در محضر حق است ها.

خلوت، شب مسئله ای است که در محضر است.

مثلاً کسانی هستند که اصلاً در بعضی از منزلت‌های روحی اینها نمی‌تونند دیگه پشت به قبله بشینند.

مثلاً موظف‌اند دیگه باید همیشه رو به قبله بشینند.

یعنی اگر بنا بشه پشت به قبله بشینند چوبش را در اون منزلت می‌خورد.

منزلت‌ها گفتم فرق می‌کند.

اگر خوب دقت بکنید هر منزلت ادبی دارد.

توجه کردید؟

مثلاً پشت به قبله بشیند چوبش را می‌خورد حتما و ملزم است، هدایت می‌شود، گفته می‌شود باید همیشه رو به قبله بنشیند.

رو به قبله ظاهر به رو به قبله ظاهر و باطن رو به قبله باطن باطن رو بگو به باطن مثلاً در ادب باطن در منزلتی عرض کنم که در دعای مناجات خمسشر میخوانیم باید همیشه در مواجه با حق باشد.

اگر پشت به حق بکند قلب این خلاف ادب است و رد می‌کند خدا چوب میخورد از این خلاف ادب.

لذا در مناجات خمسشر میبینید که امام سجاد سلام الله علیه میگوید که من در، مرا در محل حضور از آنها قرار بده که سرش مصون از غیر توست.

یعنی یک غیر تو راه به سرش پیدا نمی‌کند که این خلاف ادب می‌شود.

عرض کنم که вообще در هر منزلتی ادبی هست اینجوری میگن.

حالا سالکی که جاهل است آداب را نمی‌داند از همان اول که برای قدم اولش منظور آدابی هست یعنی یک خلاف ادب رفتار کرد و روز به روز خلاف ادب رفتار می‌کند و مثلاً من یک نمونه برای شما بگم.

یک نمونه.

حالا این نمونه را که برای شما گفتم گفتم برای شما میگه که ما از اون آدابی بود در اول سلوک است.

یکی از آداب در اول سلوک من یکیش میگم چون جای گفتن آداب نیست و مکرراً و شاید در صحبت‌های خصوصی گفتم.

یکی از اون آداب که در اول باید کاملاً این ادب مراعات بشود این است که کسی که طریق سلوک را شروع کرد و به یک برنامه مص-- به یک مسل-- شروع کرد مثلاً یک ذکری را به عنوان ورد شروع کرد.

این ورد را اگر به بهانه‌ها مثلاً چند روزی گفت بعد مثلاً روز پنجاه از یک بهانه‌ای اون ورد را گفت حالا فردا میگه امروز نگفت این درست خلاف ادب است کلی چوبش را میخورد.

حالا دیگه برگردد به اون مینایتی که بود اول برسد این کلی دوباره باید به اصطلاح طلب مغفرت و تضرع امثال اینها داد.

اون روز پنجاه بالا من کار داشتم.

چه شده؟

این ذکری نگفته فرداشم باز میگیم ها توجه بکنید این خلاف ادب.

حاضر قدم به راه گذاشته و تعهد کرده و دنا گذاشته که یک چند تا اعمال مستحبی را این ذکر هم در یک وقت باید گفته بشه.

خلاف ادب است توجه بکنید.

و به اصطلاح حاضر خیلی چیزها که گفتم اگر کسی مجید بود باید یا خودش یاد بگیرد با مطالعه یا باید از استاد یاد بگیرد.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

الله اکبر، الله اکبر