ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 086

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بسم الله الرحمن الرحیم.

سالک باید حد ضرورت ابعاد راه را پیش از عمل بداند؛ نه همهٔ اسرار را یکجا.

شناخت ابعاد طریق

بسم الله الرحمن الرحيم. یکی از محرکاتی که از آن اول برای انسان محرک است این است که انسان به طریق و سلوک قدم بگذارد و طریق را با ابعادش نشناسد. البته مقصود اینکه گفته می‌شود باید سالک از این جهل خودش اول نجات بده باید عالم به راه باشد و جهل که به عنوان محرک است ازش پرهیز بکند. معنیش این نیست که من، منظور ما این نیست که همه آنچه که در طریق ولایت است، همه ابعاد قضایا را، همه مسائل را اول باید یاد بگیرد. این هیچ وقت برای به اصطلاح مخصوصاً عامه اون‌ها که میخوان قدم در طریق سلوک بگذارند ممکن نیست. اما باید اونچه که در مراحل اولیه لازم است اون‌ها را خوب یاد بگیرد تا قدم به قدم شروع به سلوک عملی کرد از طرفی مجاهدت علمیش را هم ادامه داد قدم به قدم بقیک یاد گرفتنه‌ها را هم که می‌کند یاد بگیرد.

لا فقر أشد من الجهل

اول آن حد ضرورت را باید یاد بگیرد. اون‌ها را باید و الا با جهل اگر قدم بگذارد به طریق در خطر است. در این باب یک روایت می‌خوانم. اول این روایتی من از اصول کافی، جلد یک، کتاب عقل و جهل بخوانم که در فضیلت جهل یعنی جهل چقدر بد است در رذیلت جهل. من به صورت تیز گفتم فضیلت. که این بیانی است از رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم. که اصولا جهل، جاهل خلاصه چیست؟ جلد یک اصول کافی، کتاب عقل و جهل، حدیث بیست و پنج. قال رسول الله صلی الله علیک و آله و سلم، رسول الله فرمود یا علی لا فقر اشد من الجهل

«يَا عَلِيُّ لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای علی، هیچ فقری سخت‌تر از جهل نیست.

. رسول الله به علی علیک السلام فرمود علی فقر شدیدتر از جهل نیست. لا فقر اشد من الجهل. با دست تهی در سلوک نمی‌شود پیش رفت. باید دست پر باشد. باید انسان روشن بشه. راهی که در چه راهی قدم گذاشته.

صراط باریک و برنده

مقصد خیلی بزرگ است. راه هم مسلماً شما خودتان منصفانه قضاوت بکنید. مقصد که ذات حضرت حق آن بی‌نهایت جمال و جلال مطلبه است. به آن مقصد بزرگ من و شمای ناچیز بخواهیم برسیم و این موجوداتی که من و شما باشیم سرتاپا فقر و عکس و به اصطلاح عدمیم برسیم. این معلوم است که راهش خیلی راه دقیق و پرپیچ و خم و دارای ابعاد است. یک خورده انسان لرزید رفته. شما الآن از اول بچگی یاد گرفته‌اید صراط باریکتر از مو است، بُرنده تر از چیه؟ همین صراط است دیگر. صراط الله است. در اینجاست و در اونجا هم هست. آن یکی در قیامت است که صراط ازش عبور می‌کنند و این‌ها رو من در بحث معاد گفتم دیگر اینجا تکرار نکنم. همان صراطی است که در اینجا هست، اونجا باز مظهر خواهد شد. نه اینکه دو صراط است.

همین صراط است صورت اخروی همین صراط است در اونجا. باریکتر از مو، بُرنده تر از شمشیر است. و لابد شما فکر کرده‌اید که چرا این دو تشبیک را در اینجا فرمودند. بُرنده تر از مو، چی؟ باریکتر از چی؟ این باریکتر از مو تقریباً برای ما مفهوم است. اما بُرنده تر از شمشیر را هم بدانیم که جای توقف نیست. جای حرکت است. باریکتر از موست یعنی خیلی باید هوشیار بود در سلوک. همین که غفلت کردیم، جاهل بودیم، توجه نداشتیم، غفلت کردیم، می‌لرزیم. هیچ به آن مقصد نمی‌روم. فرضا ببینید من و شما معطلیم دیگر. خیلی خوشم میاد این جمله رو بگم که از اول می‌خواستم بگم ولی الان دیگر گفتم. فرضا ببینید که من و شما معطلیم دیگر. چون باریکتر از چیه؟ این آسانه که نیست. من گاهی بعضی از بچه‌ها گفته می‌شود، گفته می‌شود شما چی حساب کرده؟

شما که می‌خواید برید که من که می‌خوام برم مثلاً حضرت فرمودند مجتهد بشم باید بیست سال زحمت بکشم و چند تا چیزا یاد بگیرم به نام علوم نامش می‌شود مجتهد. شما که میرید یک چیزی مثلاً یک مدرک مثلاً دیپلم می‌گیرید باید دوازده سال مرتب برید آخرش چی؟ یک دیپلم چند کلمه یاد یک مدرکه. برای این مقاصد جزئی این همه زحمت اونوقت برای آن مقصد اوزما با این آسانی و به این آسانی؟ این خیال خام است. اینطور نیست. خیلی‌ها خیال خام می‌کنند. من خیلی دیدم. خودم از آن خیال خام کننده‌ها هستم. فکر می‌کنم که حالا ما گاه گاهی یک رُو به خدا آورده‌ایم دیگر بعد ما رسیدیم به خدا. نه، نه، اینطور نیست. خیال خام است. مقصد بزرگ است و راهش هم باریک است. چون راهش باریک است. فرضا، فرضا ببینید که خیلی کم بودند که راه را طی کردند.

اما بُرنده تر از شمشیر رو گفتم. چرا بُرنده تر از شمشیر؟ برای اینکه روی شمشیر نمی‌ایستند باید گذشت. اگر ایستادیم خطره. و در راه ولایت باید سیر کرد. توقف به درد نمی‌خورد و خطرناک است. ويل للمن صاغی. احساس کردید یا نه؟ احساس کردید این بیان را یا نه؟ ويل للمن صاغی یوم. وای به حال کسی که درونش با همچین باشد یکی باشه حالا شما و ما چند روزمون با هم یکیه؟ هزار‌ها روز یا یکی که روزهای بعد از اولی هم هست خدا و پناه. حالا این پناه هم به جایی می‌رسد یا نمی‌رسد؟ این‌ها حقیقت هست، حقیقت. علی أشد فقری شدیدتر از جهل نیست. ولا مال أبد من العقل و مالی پرثمرتر از عقل و علم نیست. انسان بفهمه. این در باب روایت بود در باب جهل، در باب جهل.

روایت دیگری من می‌خوانم در باب اینکه به اصطلاح در این ابواب که کسی اگر با جهل روایات دیگر با جهل در این طریق قدم گذاشت چگونه خراب می‌کند؟ در این باب من روایاتی به لحن‌های مختلفی می‌خوانم که شرحش رو قبلاً گفتم و الان نوبت رسیده به روایاتش. شرحی که توضیح دادم که با جهل انسان به سلوک شروع کرد چه خطراتی او را تهدید می‌کند. یک مقدار نمونه‌هایی هم گفتم. الان به قسمتی از روایات که در وصف ائمه علیهم السلام گفتم از رسول اکرم صلی الله علیک و از غیر رسول الله صلی الله علیک و آله و سلم بیاناتی هست الان من اشاره می‌کنم. در یک روایتی که طولانی بود فقط من یک قطعه نقل کردم. اصول کافی، جلد یک، باب و صفة العلماء در آن باب. اصول کافی، جلد یک.

روایت طولانی‌ست فقط یک قطعه‌اش را از علی سلام الله علیک هم هست من که در این رابطه است می‌خوانم. در این روایتی مطالبی، حقایقی علی سلام الله علیک می‌فرماید بعد در یک قسمت هم می‌فرماید الا لا خیر فی عبادت لا خق فیها. متنبّه باشید هیچ خیری در عبادت و حرکت عبودی نیست که در آن تفقه و علم و فهم نیست. هر حرکت عبودی که توأم با علم و معرفت نباشد، در آن خیری نیست. خیری نیست دیگر به جایی نمی‌رسد. دیگر بیشتر از این توضیحی فکر می‌کنم لزومی ندارد با آن توضیحاتی که گفتیم. بیان دیگر که این می‌بینید که این به 충분 کافی اشاره می‌کند که الان من در توضیح کلی‌ام این‌ها را در کل گفتم منتها همه این‌ها را از این‌ها استفاده کرده‌ایم و بعد من روایات را می‌خوانم. اصول کافی، جلد یک، باب من عمل بغير علم.

باب من عمل بغير علم. بابی دارد در اصول کافی. کسانی که عملشون توأم با جهل است. در این یک بابی دارد خودش در اصول کافی. یعنی عمل می‌کنند، حرکت می‌کنند، سلوک وجود را شروع می‌کنند، راه را در پیش می‌گیرند. حالا صالح باشند، غیر صالح باشند همه میگن اما علم لازم را ندارند. یک بابی دارد، روایاتی دارد. در آن باب در اصول کافی جلد اول هست. رامه می‌گوید قال سميع و عبدالله علیک السلام من از امام صادق سلام الله علیک شنیدم که یقول می‌فرمود الامر علی غیر بصیره کالسائر علی غیر طریق. الامر علی غیر بصیره اونی که عمل می‌کند اما بصیرت ندارد، عمل می‌کند اما بی‌بصیرت شروع به عمل کرده کالسائر علی غیر طریق. تشبیک می‌کند امام در اینجا تشبیک بسیار جالب.

مانند آن کسی‌ست که در یک راهی مانند آن کسی که سیر می‌کند علی غیر طریق اما در آن راهی که باید سیر کند که به مقصدش می‌رساند سیر نمی‌کند. در یک راه دیگر سیر می‌کند. لا یزيد سرعة السیر الا بعد. کسی که یک مقصدی دارد در آن راهی که به آن مقصد می‌برد سیر نمی‌کند و در غیر آن راه سیر می‌کند. هرچه سیرش سریع باشد به مقصد نزدیک می‌شود از مقصد دور می‌شود؟ از مقصد دور می‌شود دیگر. هرچه سرعت بگیرد دورتر می‌شود. می‌فرماید آن کسی که بی‌بصیرت عمل می‌کند، هرچه تند هم باشد در عملش از مقصد چی می‌شود؟ دورتر می‌شود. که در این توضیحات که من قبلاً گفتم به همه این نکات تقریباً اشاره کردم. البته گفتم اشاره کرده یعنی از این‌ها برداشت کرده‌ایم ما و همه هرکس که برداشت کرده. این هم یک لحن خاصی دارد.

اصول کافی، جلد اول، باب من عمل بغير علم، همون باب. ان ابي عبدالله علیک السلام قال. قال رسول الله صلی الله علیک و آله و سلم. رسول الله فرمود من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اكثر من ما یصلح. هر کسی که عمل می‌کند علی غیر علم اما علم نداشته باشد، کان ما یفسد اونی که خراب می‌کند خراب کردنش بیشتر از ما اكثر من ما یصلح از اونی که صلاح انجام می‌دهد. خرابی‌ش از خوبی‌ش چیه؟ بیشتر خواهد بود. اونی که علم عمل می‌کند اما بدون علم عمل می‌کند. لازم هست اینجا یک توضیحی. آن‌ها که اهل عمل هستند گفتم ان شاء الله همه تون اهل عمل امیدوارم باشید ان شاء الله. آن‌ها که اهل دردند و می‌خواهند بفهمند که چرا نمی‌توانند به اصطلاح پیش رفته کنند، یکی از گوشه‌های آن چرا در اینجا باید تو جا باشد؟

آن خرابی‌ها بیشتر از اصلاح است. می‌بینید مثلاً کسی شروع کرده حالا از جایی مثلاً برنامه‌ای هم یاد گرفته، ذکری را، وردی را، اذکار و اعرادی را می‌گوید. نماز شب مثلاً می‌خواند، سجده‌هایی انجام می‌دهد، مراقبتی انجام می‌دهد، محاسبه‌ای دارد، یک امثال اینها تا حدودی انجام می‌دهد. البته مراقبه اگر خوب انجام بگیرد این خطاها پیش نمیاد. اما معمولاً این خطاها آن وقت پیش میاد که مراقبه اونجور که باید انجام بگیرد انجام نمی‌گیرد. بالاخره این جور اشتباهات پیش میاد. می‌بینید مثلاً ذکری می‌گوید، مخصوصاً بعضی از اذکار که هر کدوم از این اذکار یک باطنی دارد، یک حسابی دارد، کتابی دارد، روحی دارد، حقیقتی دارد. هر ذکری باطنی دارد. اینو یادتون باشد.

ذکر یونسیه و عجز

حالا این‌ها برای ما ممکنه مفهوم نباشد الان ولی در وقتش انشاالله مفهوم می‌شود. مثلاً شما وقتی ذکر لا اله الا الله می‌گویید این باطنی دارد. ذکر یونسیک می‌گویید این باطنی دارد، یک حقیقت نوری است و هر ذکر دیگر، هر عبادت دیگر. می‌بینید مثلاً یک ذکری را ورد قرار داده برای خودش. این را، ورد را به اصطلاح ذکر را به صورت ورد مرتب می‌گوید. مثلاً یونسیک می‌گوید. لا اله الا انت سبحانک

«لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» (انبیاء/۸۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز تو نیست؛ منزهی تو؛ همانا من از ستمکاران بودم.

انی کنت من الظالمین. توجه ندارد که همین ذکر یونسیه، همین ذکر یونسیک خودش در یک جایی است که انسان به طور کلی به عجز خودش کاملاً عاجزه. به عجز خودش کاملاً در مقام سلوک. در آن عقاید هم این مورد را پی می‌برند. به عجز خودش پی می‌برد. در مقامی بود می‌گوید که به عجز خودش کاملاً پی برده و اینکه عاجز شده، عاجز محض به تمام معنا.

عاجز مانده در دست آن ظلمت‌ها، تیرگی‌ها که به دست خود برای خود فراهم کرده است. توجه نمی‌کند که چون جاهل است، توجه نمی‌کند که این ذکر، ذکر کسی است که دارای این حالت باشد. یعنی ببینید دوباره بیشتر توضیح میدم. می‌خوام آن رو که بیان رسول اکرم صلوات الله علیک را معنی بکنم. ولی این‌ها همش آقا و انا را روشن کرد. ذکر یونسیک را به ذکری است که ارباب سلوک معمولاً می‌گند. بین ارباب سلوک همه می‌گند این را. چه سالکینی که ماها، سالکان باشیم اگر وقتی بودیم یا علما ما همه ارباب سلوک و چه حتی دراویش و صوفیا همه شون این ذکر رو می‌گن تا حالا کاری نداریم دراویش و. بالاخره ارباب سلوک این ذکر رو می‌گن. معمولاً هم در همون اوائل می‌گن ذکر را. متوالی ادامه می‌دهند و یا حالا کم یا بیش. گاهی از همان اول شروع می‌کنند.

بستگی دارد که این فردی که شروع می‌کند این ذکر را در همان اول که شروع به سلوک می‌کند این ذکر از همان اول بگوید یا معمولاً بعد از اوایل میگن ولی نه اول اول. برای چی می‌گن؟ آن وقتی کسی یک مقدار اولش شروع کرده، سلوک خود را شروع کرده، می‌خواهد تحصیل انقطاع بکند. شبانه روز در به اصطلاح بر روی تلف قدم گذاشته. شبانه روز مراقب خودش است. می‌خواهد به سوی خدا حرکت بکند. می‌خواهد به خدا برسد. می‌خواهد منقطع باشد. اما مجاهدت‌ها سعی‌ها کرده چندین ماه و بعد متوجه شده که نه در درونش به اصطلاح به قول درونش جنگل مولا است. چه تعلق‌ها، چه اسارت‌ها، چه حسرت‌ها، چه به اصطلاح وابستگی‌ها. دیگر یکی دو تا نیست. هی سعی می‌کند از این‌ها خودشو خلاص بکند، منقطع باشد. می‌بیند که نه این‌ها یکی دو تا نیست.

می‌بیند که یک عمر خودش را به اصطلاح به حال خودش واگذار کرده. به خودش مراقبت نداشته و خودش را اسیر بیشمار اشیا کرده. و این اسارت‌ها وجود او را چه کرده؟ وجود او را پر کرده. می‌بیند این کاری است که خودش کرده. اما بیست سال، سی سال زحمت کشیده. الان شما که اینجا نشستید از حالا بخواهید شروع به سلوک بکنید، شما اگر سی سال داشته باشید سی سال است که شما پدر قلب خودتان رو درآوردید. من که چهل ساله ام و بالاتر، چهل سالگی تا حالا شروع می‌کنم. چهل سال است من شبانه روز زحمت کشیدم این قلبم را اسیر اغیار کردم. زحمت کشیدم اصلاً. پدر و مادرم زحمت کشیده. حالا خدا اجرشون بده. از کلا دوستان زحمت کشیدند. مکتبخانه زحمت کشیده. مدرسه زحمت کشیده. معلم زحمت کشیده. اجتماع زحمت کشیده. کتاب‌ها زحمت کشیدند همه.

همه الان زحمت می‌کشند که قلب همدیگر را اسیر چه بکنند؟ مگه گفتید اسیر چه می‌کنند؟ آره اسیر دنیا و اغیار. همه در این وادی زحمت می‌کشند ها. زحمت کشیدیم که اسیر کردیم. حالا ممکنه این جمله که من گفته می‌شود خوب مفهوم نشه براتون ولی بعد می‌رید مطالعه می‌کنید، هم می‌فهمید اونچه گفتم رو. همه زحمت می‌کشند یک عمر خودشان و برای دیگران هم همینطور که قلبشون را خراب بکنند، اسیر بکنند به فکر. این قلبی که بیست، سی سال روش کار شده، اسیر شده، ظلمت و تیرگی، اسارت‌ها، هرچه یک گنجشکی از اونجا می‌پره، من قلبم اینجا تکان می‌خوره، هرچی می‌شود دیگر. چراغ خاموش می‌شود ناراحت میشم، روشن می‌شود طوری. دیواره‌ای خراش برمی‌داره، من قلبم خراش برمی‌دارد. امثال این‌ها دیگر همینطور حساب بکنید.

چیزی نمونده که اسیر نباشه. این کاری‌ست که خودمون کردیم. ظلمی‌ست که من و شما خود به خود کردیم. ولایت انفسمون کاری از دستمون بر نمیاد. خودمون ظلم کردیم. سالک در آن چند ماه اول که سعی می‌کند تحصیل اجتناب کند، شبانه روز خدا را بخواهد و از همه چیز خودش را تجرید بکند، تطهیر بکند، قلب را فارغ بکند خود را، می‌بیند عجب اسیر کرده به این آثار این‌ها از این اسارت نمی‌توان خود را خلاص کرد. اصلاً می‌بیند نمی‌تواند قلبش رو بده به یاد خدا. هی قلب می‌رود به سراغ این. و لابد تجربه کرده‌اید، دیده‌اید دیگر. و اگر نکرده‌اید در نماز که فهمیده‌اید من و سالکان. گفتم دیگر در نماز فهمیده‌اید شما در نماز پنج دقیقه نمی‌توانید قلب خود را بیارید به سوی خدا، نذارید بره جاهای دیگر. این جور که قلب اختیارش از دست خارج شده.

این ظلمی‌ست که من خود به خود کرده‌م و دیگران هم به من کمک کرده‌اند. سالک وقتی به این مسئله متوجه شد عاجز است دیگر. می‌بیند که می‌گوید اصلاً اگر این آیت خاصی از او نباشد، ظلمی نیست که من بتوانم، در من نیرویی نیست این قلب را از این اسارت چی بکنم؟ ظلمی‌ست خود کردم اما در به دست دیگر من نیست خلاص کردن خود از این ظلم. آن وقت این حالت باید بشه. عجز حالت بشه. این حالت وقتی برای او دیگر عاجز شد خودش مدتها سعی کرد دید نمی‌تواند. آن وقت عجز به عجز خودش پی برد. در اینجا بهش میگن چیزی که بگو، می‌گویند ذکر یونسیک بگو. ذکر یونسیک معنیش چیه؟ ذکر یونسیک معنیش چیه؟ خدایا تو منزهی، تو منزهی لا اله الا انت سبحانک. به سوی تو که با این افتاده‌ها نمی‌شود راه پیدا کرد. لا اله الا تو.

تو مقصودی، تو منزهی، مقصودم تویی اما منزهی. با این علاقه‌ها، با این تیرگی‌ها که من دارم نمی‌توانم به سوی تو بیایم. این نکنت منذر. البته من خودم به خودم ظلم کردم که اینجور کردم خودم را. دیگر ساکت نمی‌مونم. میگیم که خدایا تو مقصودم، تازه فهمیدم و تو منزهی با این تیرگی‌ها، با این اسارت‌ها نمی‌شود به تو رسید. و حقیقتی نیست که من این ظلم را خود به خود کرده‌ام. یعنی دیگر چی؟ یعنی اش یعنی چیک یعنی به زبان عجز میگیم. دیگر دنبالش چی هست؟ یعنی خدایا خودت دیگر باید منو نجات بدی. من دیگر به دست خودمون نیست. گرچه خودمم کردم اما کی باید نجات بده؟ باید خودت نجات بدی. اینو در این حال میگن، در زمان عجز میگن و با عجز. واقعاً هم همینطور است. اگر خدا نیاد به سراغ انسان، هیچکس نمی‌تواند.

در همان اوائل باید این مسئله شروع بشه. خدا خودش هم در قرآن می‌فرماید که ما یونس را که این ذکر را گفت نجات دادیم. سلام الله علیک و کذا و کذا منجی مؤمنین. مؤمنین را همینطور وقتی این تضرع را کردن به عجز خودشون پی بردند، به ظلمی که به خود کردند، به عجز خودشان و تضرع کردند البته ما میایم سراغشون. حالا چی می‌کنیم؟ نجات میدیم و کذا و منجی مؤمنین. من در مقام عجز این ذکر رو گفته می‌شود اما سالکم اما چون جاهلم خیلی مسایل را نمی‌دانم، روی ندانستم، روی جهلم می‌بینید که این ذکر از طرفی گفته می‌شود که باید در مقام عجز گفته بشه، در مقام عجز.

از طرفی چون جاهل هستم توجه ندارم که من اگر چنانچه یک نوع اتکای مجاهدت خودم داشته باشم در اینکه خودم را از این اسارت‌ها خلاص بکنم، این با حالت عجز من و با آن حالت فکری که در موقع گفتن این ذکر دارم منافات دارد یا ندارد؟ منافات دارد یا ندارد؟ می‌بینید که هی تصمیم‌ها می‌گیرد، ذکر یونسیک میگوید ها، یونسیک میگوید بهشان گفته شده این مال عجز است دیگر باید معرفتش رفته باشد بالا چون جاهل است، ابعاد قضیه را نمی‌داند. ذکر یونسیک را شروع می‌کند. به زبان عجز مثلاً می‌گوید لا اله الا انت سبحانک نکنت منذر. از این طرف هی خراب می‌کند. چه جوری خراب می‌کند؟ این عادت را می‌خواهد با مجاهدت خودش، با اتکای مجاهدت خودش، با قفل از خدا چی بکنه؟ کنار بگذارد.

آن اسارت را می‌خواهد باهاش مبارزه بکند با اتکای به نیروی خودش، با قفل از خدا. هی قدم به قدم خراب می‌کند. نه ذکر یونسیک به هدف می‌رسد، نه اینها مثمر ثمر می‌شوند برای اینکه باید این شخص که عاجز است ذکر یونسیک می‌گوید، باید این عجز خودش را همی‌شود داشته باشد و همی‌شود به حال عجز باشد در برابر حضرات حق. اما این معنیش این نیست که مجاهدت نکند. مجاهدت کند در ترک اسارت‌ها، علاقه‌ها، عادت‌ها و امثال این‌ها. اما این حالتش باشد خدایا من آرزو اگر تو نخواهی من موفق نخواهم بود و این حالت را در همه احوال حفظ کند. کان ما یوفق-- یوفق اکثر من ما یفلح. اونی که خراب می‌کند از اونی که درست می‌کند خیلی زیاد می‌شود.

خیلی‌ها رو ما متاسفانه می‌بینیم، به این رو به روز متاسفانه متوجه نمی‌شوند و هر شب من حتی مثلا شده بعضی از بچه‌ها رو خیلی گفتم خصوصی هم بهشون گفتم. گفتم ببینید این‌ها حقیقت است. باید کار را به دست او سپرد. شروع کردی فهمیدی تو چه ظلمی به خود کردی. فهمیدی راه چه مشکلاتی دارد و چه موانعی در وجود تو است. مجاهدت بکن اما با حال ارسل کار به دست اوست. همی‌شود از او بخواه، از او خواستی مجاهدت بکنید که این متاسفانه این طرف فراموش می‌شود یا به صورت یک دعای خوشخالی میاد و اِمت می‌رود روی مجاهدت شخص خودش و شخص خودش هم در مجاهدت‌ها موفق نمی‌شود. یک تصمیمی می‌گیرد و فردا تصمیمش چی می‌کنه؟ دو روز، سه روز این علاقه را می‌گذارد کنار. روز چهارم صحنه‌ای پیش میاد باز گوتور در او علاقه می‌شود.

خدا نخواهد که نمی‌شود که. ما دیگر این مرحله چند ماه اول سالش باید مرحله عرض قدم بگذارد و زبان به ازب شاید یونسیک بگوید و بعد از آن کار را به خدا بسپارد و با تأیید خدا به مجاهدت بپردازد و متاسفانه می‌بینید که گوش هم نمی‌کنند. بالاخره این بیان رسول اکرم صلی الله علیک و آله است. حالا جسیر این که شما فهمیدید که دانستنی‌ای که در طار سیاه است باید دانست و بعد از دانستن باید قدم به راه گذاشت. اما دانستنی در چه چیزها؟ در همه ابعاد. در آن واجبات طوری. در مسائل فقهی طوری. در مسائل فقهی از باب تقلید از یک مقلد و رساله را خوب مطالعه کردن. در باب اخلاق باید گفتار و اعمال اخلاق را خوب انسان یاد بگیرد. بحث‌های اخلاق را خوب بشنود. مباحثات را خوب یاد بگیرد. منشیات را خوب یاد بگیرد.

راه چاره‌اش رو خوب یاد بگیرد. در باب معارف باید خوب در معارف کار بکند. بالاخره باید انسان علمی داشته باشد. در اسرار من-- مربوط به راه و سلوک باید همه این‌ها را انسان باید زحمت بکشد. شما باید زحمت بکشید و مسئله ساده هم نیست. نروید بعد از این جلسه بگویید که فلانی گفت اما چطور می‌شود یاد گرفت؟ منم می‌دانم سخته. به همونه که سخت است میگیم شما را دعوت می‌کنیم. به همونه که سخت است. نه اینکه من فکر می‌کنم یک کسی یکی این‌ها را گفته فکر می‌کند که مثلا شما با یک دو روز می‌توانید تحصیل علم کنید. نخیر سخت است. اما گفتیم مقصد مهم است باید مجاهدت بکنید. ابواب مختلف علوم را باید درش کار بکنید. اولاً اسرار سلوک، اسرار موجود در راه، آداب سلوک این‌ها را یا با مطالعه یا با اصلاً از منابع دیگر.

حالا از استاد داشتن و مطالعه کردن، کتاب‌ها و نوارها و استاد خوب به دست آوردن، در معارف کار کردن، در باب فقه هم که در سالکان مقلد هستید رساله را خوب یاد بگیرید، در باب اخلاقیات هم کتاب اخلاقیات را مطالعه کردن، اینجور صحبت‌ها را حاضر شدن، اینجور کتاب‌ها را دیدن یا از اینجور وسایل استفاده کردن اونم به صورت دقیقش، خشک و مثلا با جمود و بی‌روح نه. اونی که به درد یک سالک می‌خورد. این‌ها رو انشاالله باید یاد بگیریم و متاسفانه گرفتاری‌های دنیوی طوری نیست که به ماها این فرصت را بدهد. اما با این همه شما مرد میدان باشید، خدا فرصت را درست می‌کند. فمن یتوجه الله فهو حسبه.

به این روایت دقت می‌کنیم که در این روایت علی سلام الله علیک فرماید که ببینید عوض اینکه به دنبال مال بروید، این جمله را می‌گویم، به دنبال علم روید. مال را خدا خواهد رساند. اونی که نمی‌رساند اگر نروید علم است. ما به عکس زندگی ما. ما میگیم که تلاش نکنیم که نمی‌دهیم که. حالا این هم مسئله برای معمولا برای من و شما حل نشده که این رزق مقسوم است. این حل نشده دیگر. هنوز هم هیچکس باور نکرده. هیچکس الا افراد نادر. الا افراد نادر مؤمنین را میگیم. حالا پیرمؤمن که هیچ چیزو نفهمیدند از اصلش از بیخش برد، آن‌ها عرب هستند. اما حالا مؤمنین حتی به این مسئله متوجه نشدند که رزق مقسوم است. اینو متوجه نشدند. خوب باور نکردند. میگن رزق با تلاش است. روایاتی هم داریم که باید در راه رزق دنیا تلاش کرد.

اما فهم این روایت با آن دسته از روایات که می‌گوید رزق مقسوم است و جمع بین این دو کار سختی شده تا به حال برای مؤمنین خوب حل نشده. در هر صورت منم در این باب بحث بکنم طولانی می‌شود. اما هرچه هست این بیانی که از علی سلام الله علیک است خیلی شیرین و جالب. می‌فرماید که شما رزق را مقسوم حساب بکنید، نه علم، نه علم را. رزق مقسوم است. زیاد خودتان را به کشتن ندهید. نکشید خودتان را. یعنی خودتان را زیاد ناراحت نکنید. می‌رسد به شما. اونی که نمی‌رسد اگر تلاش نکنید علم است و فهم است و معرفت است. اینو باید تلاش کنید. روایتی است از کاف. درست به عکس اونچه که ما گرفته‌ایم متاسفانه اصول کافی، جلد یک، باب فرض العلم و وجوب طلب هست عله. قال سمعت امیرالمؤمنین علیک السلام عجیب روایتی‌ست خوب یادتون باشه.

شنیدم از علی سلام الله علیک یهود می‌فرمود ایها الناس مردم اعلمو بدونید ان کمال الدین طلب العلم کمال دین طلب علم است. والعمل به عمل به آن علم اول بدونید بعد عمل بکنید. الا و ان طلب العلم اوجب علیکوم متنبّه باشید. طلب علم به دنبال یاد گرفتن رفتن اوجب علیکوم من طلب المال از طلب مال شما واجب‌تر است. البته بیانش نشان می‌دهد که در طلب مال هم باید بکوشید. اما کدامش مهم است؟ علم مهم است. اوجب واجب‌تر است. ان المال مقسوم مضمون لکم مال قسمت شده است. ضمانت شده است برای شما. قد قسم عادل بینکم خدای عادل تقسیم کرده و ضمناً ضمانت کرده و سیفی لکم به زودی آنچه بناست می‌رسد. اما والعلم مخزون عند اهله اما علم اینطور نیست که قسمت شده باشد بیاید برسد. علم نزد اهلش مخزون است.

یعنی جمع شده نزد کسانی که اهل علم هستند. اهل علم البته اهل علم می‌گیم این اصطلاح معمولاً اینطور اصطلاح شده بین ما مسئله معنی عمامه سر نیست ها. اهل علم معنی لغوی‌ش را بفهمید اهل علم. الان مثلاً من چون عمامه دارم پس من اهل علم هستم. چون شما مثلاً عمامه ندارید نیستید؟ اهل علم دیگر آن علم به دردخور نزد اهلش هست. نزد اهلش هست. مخزون عند اهله. نزد اهلش هست. باید چی کرد؟ و قد امرتم بطلب علم من اهله دستور است. برید آن از آن اهلش نزد اون‌هاست طلب بکنید. امر است فطلبوه برید از اون‌ها یاد بگیرید. چه بوده گذشته که کلاً این رویک گذشته از آن سنن خوبش در گذشته بوده متأسفانه همش ترک شده.

در گذشته سنن بوده در امم قبلی قبل از اسلام، در اسلام هم در قرون قبلی بعد از اسلام در قرون قبلی اصلاً طلب به دنبال کسانی که از علوم عمیق و که به درد می‌خوره، مخصوصاً سالکین باحال در رابطه با بعضی از علوم مربوط و بعضی از منازل بالاتر چه سفرهایی می‌کردند، چه مجاهدت‌هایی می‌کردند. یک سؤال می‌دید مثلاً زحمت می‌کشید، می‌رفت کسی را پیدا می‌کرد در رابطه با یک سؤال. این‌ها الان اگر یک منبع علم را بیارن در همون چهارراه بذارن، شما که هیچی نمی‌دانید موقع گذشتن از اونجا حتی موقع گذشتن از اونجا حتی یک خورده تنبلی می‌کنید یک kérم سؤال کنید. اینجوری شده الان. ببینید تفاوت‌ها از کجاست تا کجا. فرضاً خدا فرمود که مقربین در زمان‌های گذشته زیاد بودند. در آخرزمان چندان پیدا نمی‌شوند. قرآن اینجوری فرموده.

یک صفت دارد. صفتش همینجور چیز هست دیگر. همین، همینجور چیزه. برای این ظاهراً می‌خوان آن وقت که معلوم ارتباط با رضوان الله علیک بود من گفتم چند بار هی، هی می‌دیدید که یک نفر دو نفر گاهی می‌رفته منزلش در اینجا زیارت می‌کرد. اما اگه به منزل من می‌آمدیم می‌دیدید که مشتری خیلی زیاد هست. این هم کرامتی‌ست که ما داشته‌ایم. پس کنم که روی همه این حساب خیلی توصیک شده. خیلی توصیک شده که از اهلش وقتی دنبالش کردید بدونید خود این دنبال رفتنشم کلید. خیلی توصیک شده. ببینید من یکی از توصیه‌ها رو می‌خوانم. اینو برای این می‌خوانم که ببینید چقدر اهمیت دارد این موضوع. چقدر اهمیت داره. حالا بعداً می‌فهمیم. آن روز استاد معظم می‌گفت اصلاً کمال و موجودیت انسان در شناختش است.

من از خدا می‌خوام که به من و شما آن معرفت‌ها را که هست رو نمی‌دانیم، نه شما می‌دانید، نه ما تصورش نمی‌توانیم و نمی‌کنیم بکنیم اصلاً. از آن معرفت‌ها که هست ما انایت بکنه انشاالله. می‌گوید که اصلاً موجودیت انسان با معرفتش است و در ابواب بعدی مخصوصاً عالم انسان به معرفتش مربوط است، به علمش مربوط است. اصلاً مسئله طوری اهمیت دارد شناخت در باب معارف آن چیزی که به درد انسان در نظام وجودی می‌خورد. شناخت خدا، اسماء خدا، صفات خدا، نسبت انسان با خدا، خدا با انسان، خلق با خدا، خدا با خلق، شناخت معارف، شناخت عمیق معاد، شناخت عمیق مسائل دیگر. این‌ها طوری مهم است که توصیه‌هایی که وارد شده این توصیه‌ها حاشیه‌ از اون‌هاست. مخصوصاً شناخت اسرار وجودیت و دقائق وجودیت.

به این توصیه‌ها من یکیش از باب نمونه می‌خوانم که از اهمیت طلب علم برای همه، مخصوصاً برای سالکین خوبی جایز می‌کند. قال صلى الله علیک این روایت در جام السادات، جلد یک، دیدید شد الان تمام می‌کنم از صفحه صد و سه. قال صلى الله عليه وآله وسلم لأبي ذر رضي الله رسول اکرم صلوات الله علیک به ابو ذر رضوان الله علیک و رحمة الله حضرت ابوذر. رسول الله به ابو ذر گفت که جلوس ساعة عند مذاکرة العلم أحب إلى الله تعالى من قيام ألف ليلة يصلي في کل ليلة ألف ركعة و أحب إلي من ألف حجّة. حالا مثلاً من خودمم که مثلاً می‌خوام باور نکنم. حالا نمی‌دانم شما باور خواهید کرد یا نه نگفته می‌شود باور نکنیدا. گفته می‌شود طوری گفتی که اصلاً من میخوام باور نکنم. حالا شما خودتان می دانید،. این چیک مسئله؟

می‌گوید ابوذر یک ساعت نشستن inda muzakaratul ilm برای مذاکره علمی. یک ساعت نشستن برای مذاکره علمی. البته گفتم این اشتباه نشه در مثالها. آن علمی که علم است ها، اونی که درد انسان را دوا می‌کند در نظام وجود، در رابطه با اول و آخر وجود، در رابطه با اینکه با اینکه من چه هستم، چه بودم، چه خواهم شد، چطور باید باشم، چه باید کرد، چه مصیبتی پیش آمده؟ چطور می‌شود نجات پیدا کرد؟ چه جوری می‌شود به آن مرحله اول رسید؟ آن علم‌ها را می‌گوید ها. و الا منظور علوم صادقه معلوم است که این مسلماً علم نیست. یک ساعت نشستن در مذاکره علم احب الی الله نزد خدا محبوب‌تر از رسول الله فرمود به ابوذر از چه محبوب‌تر است؟ از من قیام عرف لیلة.

هزار شب از اول شب تا آخر شب مشغول بشی قیام به عبادت بکنی از قیام هزار شب محبوب‌تر از یک ساعت مذاکره‌ی چی؟ علمی که موجب فهم و معرفت انسان می‌شود. آن هزار شبی که یصلی فی کل لیلة در هر شبش هزار رکعت هم نماز بخواند از آن بهتر است و باز بهتر است از نزد خدا از هزار جنگ غزوه در راه خدا و از اقرائت قرآن همش دوازده هزار بار و بهتر است از عبادت یک سالی که روزها را روزه بگیرد، شبها را قیام به عبادت بکند و هر کسی از منزلش بیرون بیاید. اونچه که گفتم سابقاً بود و می‌کردند، الان هم ممکنه از کسی پیدا بشود. احیاناً من کم دیده‌ام خیلی کم. اونم خیلی ناقص.

فقدان خوف از آثار جهل

و کسی از بیتش خارج بشود برای اینکه برود آن علم به دردنخور را بدست بیاورد کتب الله عز وجل خدا برای او در هر قدمی ثواب پیامبران را می‌نویسد و ثواب هزاران شهید از شهداي بدر را می‌نویسد. این بیان رسول الله است. روایت هم روایت اصول کافی است. من گفتم من و شما نمی‌خواهم به این باور بکنیم. و ما این نمیخواهیم و این سخت باور کردن یا نکردن را مثل خوف رد نمی‌کنیم. ولی سخت میاد. این چی یعنی؟ چه معمای می‌شود برای ما که معتقدیم؟ رد که نمی‌کنیم. معما می‌شود. این معما شدنش هم از لحاظ این است که ما نمی‌دانیم معرفت یعنی چه؟ پس این حرف، این حرف از من. آن که از، آن رو صد را نرد کردم. ببینید کل از وجود ما، عالم ما بستگی به کیفیت یکی دارد و کمیت یکی دارد. علم ما دارد. ببینید یادتان برود.

زندگی، عالم ابوالحس، حتی اعض، دوستان و امثال اینها پیش و خم عوالم مراتب اینها بیشترش به علم مربوط است. منتها حالا بعد من صحبت، عرض خواهم کرد. علم قسمتی تحصیلی است و قسمتی از طریق چه؟ از طریق عمل به دست می‌آید. حالا آن بعدها یک صحبت‌های دیگری هم اگر خدا خواست دارم. من تمام کردم بحث را و از خدا می‌خواهم که انشاالله ما را از این محرک که فعلاً من و شما هرکدام به اندازه خودمون بالاخره به جهل گرفتاریم، گرچه خیلی جاهل انشاالله نیستیم و از خدا می‌خواهیم که بالاخره ما را از علم بالاتر و معرفت بالاتر اولاً در رابطه با سلوک و طریق عبودیت و ثانیاً در رابطه با موضوعات دیگر که بالاخره باز به سلوک می‌خورد، به طریق عبودیت می‌خورد، انشاالله ما را از معرفت به علم بالاتر بهره‌مند و برخوردار کند.

و ببینید من یک کلمه در آخر بگم. می‌دانید من و شما چرا به این که، که به سبب این جزئی عبادات و اعمالمون چیز هستیم؟ متکی هستیم به قول دوستان و بلکه متکی نه، مطمئن هستیم و بلکه مطمئن نه، راحтим و بلکه راحت نه، احیاناً گاهی مثل اینکه خوشم هم میاد. می‌دانید چرا؟ دیدید جهل خلاصه برکاتش شمرده نمی‌شود. چون گفتند دوستان خودشون گفتند که چون جاهل است و در روایت هم هست. روایات از معصوم است. یادم نیست از رسول الله است یا از یکی از معصومین فرقی نمی‌کند. صلوات الله علیهم اجمعین فرماید که ای جامل مرئ به نفسه من زعم عله. کسی که خودش از خودش خوشش میاد، حالا این بالاخره من در مقام عبودیت هستم از عملش از وضعش خوشش میاد این چون نمی‌داند، می‌داند این طور نمی‌شود. اونم از آثار جهل است.

بالاخره خیلی چیزها را شما اگر خواسته‌اید که حل نشد، چه در رابطه با خودتان، چه در رابطه با دیگران، بروید به سراغ جهل یا بروید به سراغ علم. هر کدام رفتید درسته. خیلی چیزها در رابطه با خودمان یا دیگران یا بروید اینها را از جهل بدانید یا بروید از نبوب علم بدانید. آن وقتی که گفتم که خوف نیست این مردم، این همه من و شما هم مردم هستیم، خوف دیگر برچیده شده. چون جهل است و علم نیست و الی آخر.

فقر جهل شدیدترین فقر است؛ صراط جای عبور است؛ ذکر عجز با اتکای به نفس سازگار نیست.

حد ضرورت شرط امان است و افزودن علم شرط سرعت.

صراط باریک دقت می‌خواهد و برنده نهی از توقف است.

یونسیه درس عجز است؛ مجاهدت باید در سایهٔ همان عجز بماند.

فقدان خوف و خوش‌آمدن از نفس از آثار جهل‌اند.

هر گره ناگشوده را به جهل یا نبود علم بازگرداندن کلید فهم بسیاری از آفات است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.