ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

یکی از محرکاتی که از اون اول برای انسان محرک است این است که انسان به طریق و سلوک قدم بگذارد و طریق را با ابعادش نشناسد.

البته توجه داشته باشید منظور من از اینکه میگم باید سالک از این جهل خودش اول نجات بده باید عالم به راه باشد و جهل که به عنوان محرک است ازش پرهیز بکند.

معنیش این نیست که من، منظور ما این نیست که همه آنچه که در طریق ولایت است، همه ابعاد قضایا را، همه مسائل را اول باید یاد بگیرد.

این هیچ وقت برای به اصطلاح مخصوصاً عامه اون‌ها که میخوان قدم در طریق سلوک بگذارند ممکن نیست.

اما باید اونچه که در مراحل اولیه لازم است اون‌ها را خوب یاد بگیرد تا قدم به قدم شروع به سلوک عملی کرد از طرفی مجاهدت علمیش را هم ادامه داد قدم به قدم بقیه یاد گرفتنه‌ها را هم که می‌کند یاد بگیرد.

اول اون حد ضرورت را باید یاد بگیرد.

اون‌ها را باید و الا با جهل اگر قدم بگذارد به طریق در خطر است.

خب حالا من در این باب یه روایت برای شما می‌خوانم.

اول این روایتی من از اصول کافی، جلد یک، کتاب عقل و جهل برای شما بخوانم که در فضیلت جهل یعنی جهل چقدر بد است در رذیلت جهل.

من به صورت تیز گفتم فضیلت.

که این بیانی است از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.

که اصولا جهل، جاهل خلاصه چیست؟

جلد یک اصول کافی، کتاب عقل و جهل، حدیث بیست و پنج.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، رسول الله فرمود یا علی لا فقر اشد من الجهل.

رسول الله به علی علیه السلام فرمود علی فقر شدیدتر از جهل نیست.

لا فقر اشد من الجهل.

با دست تهی در سلوک نمی‌شود پیش رفت.

باید دست پر باشد.

باید انسان روشن بشه.

راهی که در چه راهی قدم گذاشته.

مقصد خیلی بزرگ است.

راه هم مسلماً شما خودتون منصفانه قضاوت بکنید.

مقصد که ذات حضرت حق اون بی‌نهایت جمال و جلال مطلبه است.

به اون مقصد بزرگ من و شمای ناچیز بخواهیم برسیم و این موجوداتی که من و شما باشیم سرتاپا فقر و عکس و به اصطلاح عدمیم برسیم.

این معلوم است که راهش خیلی راه دقیق و پرپیچ و خم و دارای ابعاد است.

یک خورده انسان لرزید رفته.

خب شما الآن از اول بچگی یاد گرفته‌اید صراط باریکتر از مو است، بُرنده تر از چیه؟

شمشیر است.

همین صراط است دیگه.

صراط الله است.

در اینجاست و در اونجا هم هست.

اون یکی در قیامت است که صراط ازش عبور می‌کنند و خب اینا رو من در بحث معاد گفتم دیگه اینجا تکرار نکنم.

همان صراطی است که در اینجا هست، اونجا باز مظهر خواهد شد.

نه اینکه دو صراط است.

همین صراط است صورت اخروی همین صراط است در اونجا.

باریکتر از مو، بُرنده تر از شمشیر است.

و لابد شما فکر کرده‌اید که چرا این دو تشبیه را در اینجا فرمودند.

بُرنده تر از مو، چی؟

شمشیر.

باریکتر از چی؟

مو.

این باریکتر از مو تقریباً برای ما مفهوم است.

اما بُرنده تر از شمشیر را هم بدانیم که جای توقف نیست.

جای چیه؟

عبور است.

جای حرکت است.

توجه کردید چی گفتم؟

باریکتر از موست یعنی خیلی باید هوشیار بود در سلوک.

همین که غفلت کردیم، جاهل بودیم، توجه نداشتیم، غفلت کردیم، می‌لرزیم.

هیچ به اون مقصد نمی‌روم.

فرضا ببینید من و شما معطلیم دیگه.

توجه کنید.

خیلی خوشم میاد این جمله رو بگم که از اول می‌خواستم بگم ولی الان دیگه گفتم.

فرضا ببینید که من و شما معطلیم دیگه.

چون باریکتر از چیه؟

موست.

این آسانه که نیست.

من گاهی بعضی از بچه‌ها میگم، میگم شما چی حساب کرده؟

شما که می‌خواید برید که من که می‌خوام برم مثلاً حضرت فرمودند مجتهد بشم باید بیست سال زحمت بکشم و چند تا چیزا یاد بگیرم به نام علوم نامش میشه مجتهد.

شما که میرید یک چیزی مثلاً یک مدرک مثلاً دیپلم می‌گیرید باید دوازده سال مرتب برید آخرش چی؟

یه دیپلم چند کلمه یاد یه مدرکه.

برای این مقاصد جزئی این همه زحمت اونوقت برای اون مقصد اوزما با این آسانی و به این آسانی؟

این خیال خام است.

اینطور نیست.

خیلی‌ها خیال خام می‌کنند.

من خیلی دیدم.

خودم از اون خیال خام کننده‌ها هستم.

توجه کنید.

فکر می‌کنم که حالا ما گاه گاهی یه رُو به خدا آورده‌ایم دیگه بعد ما رسیدیم به خدا.

نه، نه، اینطور نیست.

خیال خام است.

مقصد بزرگ است و راهش هم باریک است.

چون راهش باریک است.

فرضا، فرضا ببینید که خیلی کم بودند که راه را طی کردند.

اما بُرنده تر از شمشیر رو گفتم.

چرا بُرنده تر از شمشیر؟

برای اینکه روی شمشیر نمی‌ایستند باید گذشت.

اگر ایستادیم خطره.

و در راه ولایت باید سیر کرد.

توقف به درد نمی‌خورد و خطرناک است.

ويل للمن صاغی.

احساس کردید یا نه؟

احساس کردید این بیان را یا نه؟

ويل للمن صاغی یوم.

وای به حال کسی که درونش با همچین باشد یکی باشه حالا شما و ما چند روزمون با هم یکیه؟

هزار‌ها روز یا یکی که روزهای بعد از اولی هم هست خدا و پناه.

حالا این پناه هم به جایی می‌رسد یا نمی‌رسد؟

اینا حقیقت هست، حقیقت.

علی أشد فقری شدیدتر از جهل نیست.

خب ولا مال أبد من العقل و مالی پرثمرتر از عقل و علم نیست.

انسان بفهمه.

خب.

عرض کنم که این در باب روایت بود در باب جهل، در باب جهل.

روایت دیگری من می‌خوانم در باب اینکه به اصطلاح در این ابواب که کسی اگر با جهل روایات دیگه با جهل در این طریق قدم گذاشت چگونه خراب می‌کند؟

در این باب من روایاتی به لحن‌های مختلفی می‌خوانم که شرحش رو قبلاً گفتم و الان نوبت رسیده به روایاتش.

شرحی که به شما توضیح دادم که با جهل انسان به سلوک شروع کرد چه خطراتی او را تهدید می‌کند.

یه مقدار نمونه‌هایی هم گفتم.

الان به قسمتی از روایات که در وصف ائمه علیهم السلام گفتم از رسول اکرم صلی الله علیه و از غیر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بیاناتی هست الان من اشاره می‌کنم.

خب در یک روایتی که طولانی بود فقط من یک قطعه نقل کردم.

اصول کافی، جلد یک، باب و صفة العلماء در اون باب.

اصول کافی، جلد یک.

روایت طولانی‌ست فقط یک قطعه‌اش را از علی سلام الله علیه هم هست من که در این رابطه است می‌خوانم.

در این روایتی مطالبی، حقایقی علی سلام الله علیه می‌فرماید بعد در یک قسمت هم می‌فرماید الا لا خیر فی عبادت لا خق فیها.

متنبّه باشید هیچ خیری در عبادت و حرکت عبودی نیست که در اون تفقه و علم و فهم نیست.

هر حرکت عبودی که توأم با علم و معرفت نباشد، در اون خیری نیست.

خیری نیست دیگه به جایی نمی‌رسد.

خب دیگه بیشتر از این توضیحی فکر می‌کنم لزومی ندارد با اون توضیحاتی که گفتیم.

بیان دیگر که این می‌بینید که این به 충분 کافی اشاره می‌کند که الان من در توضیح کلی‌ام این‌ها را در کل گفتم منتها همه این‌ها را از این‌ها استفاده کرده‌ایم و بعد من روایات را می‌خوانم.

اصول کافی، جلد یک، باب من عمل بغير علم.

باب من عمل بغير علم.

بابی دارد در اصول کافی.

کسانی که عملشون توأم با جهل است.

در این یک بابی دارد خودش در اصول کافی.

یعنی عمل می‌کنند، حرکت می‌کنند، سلوک وجود را شروع می‌کنند، راه را در پیش می‌گیرند.

حالا صالح باشند، غیر صالح باشند همه میگن اما علم لازم را ندارند.

یک بابی دارد، روایاتی دارد.

در اون باب در اصول کافی جلد اول هست.

رامه می‌گوید قال سميع و عبدالله علیه السلام من از امام صادق سلام الله علیه شنیدم که یقول می‌فرمود الامر علی غیر بصیره کالسائر علی غیر طریق.

الامر علی غیر بصیره اونی که عمل می‌کند اما بصیرت ندارد، عمل می‌کند اما بی‌بصیرت شروع به عمل کرده کالسائر علی غیر طریق.

تشبیه می‌کند امام در اینجا تشبیه بسیار جالب.

مانند آن کسی‌ست که در یک راهی مانند آن کسی که سیر می‌کند علی غیر طریق اما در اون راهی که باید سیر کند که به مقصدش می‌رساند سیر نمی‌کند.

در یک راه دیگه سیر می‌کند.

لا یزيد سرعة السیر الا بعد.

کسی که یک مقصدی دارد در اون راهی که به اون مقصد می‌برد سیر نمی‌کند و در غیر اون راه سیر می‌کند.

هرچه سیرش سریع باشد به مقصد نزدیک می‌شه از مقصد دور می‌شه؟

از مقصد دور می‌شه دیگه.

هرچه سرعت بگیرد دورتر می‌شه.

می‌فرماید اون کسی که بی‌بصیرت عمل می‌کند، هرچه تند هم باشد در عملش از مقصد چی می‌شود؟

دورتر می‌شود.

که در این توضیحات که من قبلاً گفتم به همه این نکات تقریباً اشاره کردم.

البته گفتم اشاره کرده یعنی از این‌ها برداشت کرده‌ایم ما و همه هرکس که برداشت کرده.

خب.

روایت دیگر.

این هم یک لحن خاصی دارد.

اصول کافی، جلد اول، باب من عمل بغير علم، همون باب.

ان ابي عبدالله علیه السلام قال.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

رسول الله فرمود من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اكثر من ما یصلح.

هر کسی که عمل می‌کند علی غیر علم اما علم نداشته باشد، کان ما یفسد اونی که خراب می‌کند خراب کردنش بیشتر از ما اكثر من ما یصلح از اونی که صلاح انجام می‌دهد.

خرابی‌ش از خوبی‌ش چیه؟

بیشتر خواهد بود.

اونی که علم عمل می‌کند اما بدون علم عمل می‌کند.

لازم هست اینجا به شما یک توضیحی عرض بکنم.

اونا که اهل عمل هستند گفتم ان شاء الله همه تون اهل عمل امیدوارم باشید ان شاء الله.

اونا که اهل دردند و می‌خواهند بفهمند که چرا نمی‌توانند به اصطلاح پیش رفته کنند، یکی از گوشه‌های اون چرا در اینجا باید تو جا باشد؟

اون خرابی‌ها بیشتر از اصلاح است.

می‌بینید مثلاً کسی شروع کرده حالا از جایی مثلاً برنامه‌ای هم یاد گرفته، ذکری را، وردی را، اذکار و اعرادی را می‌گوید.

نماز شب مثلاً می‌خواند، سجده‌هایی انجام می‌دهد، مراقبتی انجام می‌دهد، محاسبه‌ای دارد، یه امثال اینها تا حدودی انجام می‌دهد.

البته مراقبه اگر خوب انجام بگیرد این خطاها پیش نمیاد.

اما معمولاً این خطاها [سرفه] اون وقت پیش میاد که مراقبه اونجور که باید انجام بگیرد انجام نمی‌گیرد.

بالاخره این جور اشتباهات پیش میاد.

می‌بینید مثلاً ذکری می‌گوید، مخصوصاً بعضی از اذکار که هر کدوم از این اذکار یه باطنی دارد، یه حسابی دارد، کتابی دارد، روحی دارد، حقیقتی دارد.

هر ذکری باطنی دارد.

اینو یادتون باشد.

حالا این‌ها برای ما ممکنه مفهوم نباشد الان ولی در وقتش برای شما انشاالله مفهوم میشه.

مثلاً شما وقتی ذکر لا اله الا الله می‌گویید این باطنی دارد.

ذکر یونسیه می‌گویید این باطنی دارد، یک حقیقت نوری است و هر ذکر دیگر، هر عبادت دیگر.

می‌بینید مثلاً یک ذکری را ورد قرار داده برای خودش.

این را، ورد را به اصطلاح ذکر را به صورت [سرفه] ورد مرتب می‌گوید.

مثلاً یونسیه می‌گوید.

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.

خب توجه ندارد که همین ذکر یونسیه، دقت می‌کنید؟

همین ذکر یونسیه خودش در یک جایی است که انسان به طور کلی به عجز خودش کاملاً عاجزه.

به عجز خودش کاملاً در مقام سلوک.

در اون عقاید هم این مورد را پی می‌برند.

به عجز خودش پی می‌برد.

در مقامی بود می‌گوید که به عجز خودش کاملاً [سرفه] پی برده و اینکه عاجز شده، عاجز محض به تمام معنا.

عاجز مانده در دست اون ظلمت‌ها، تیرگی‌ها که به دست خود برای خود فراهم کرده است.

توجه نمی‌کند که چون جاهل است، توجه نمی‌کند که این ذکر، ذکر کسی است که دارای این حالت باشد.

دقت می‌کنید؟

یعنی ببینید دوباره بیشتر توضیح میدم.

می‌خوام اون رو که بیان رسول اکرم صلوات الله علیه را معنی بکنم.

ولی اینا همش برای شما آقا و انا را روشن کرد.

ذکر یونسیه را به ذکری است که ارباب سلوک معمولاً می‌گند.

بین ارباب سلوک همه می‌گند این را.

چه سالکینی که ماها، شماها باشیم اگر وقتی بودیم یا علما ما همه ارباب سلوک و چه حتی دراویش و صوفیا همه شون این ذکر رو می‌گن تا حالا کاری نداریم دراویش و...

بالاخره ارباب سلوک این ذکر رو می‌گن.

معمولاً هم در همون اوائل می‌گن ذکر را.

متوالی ادامه می‌دهند و یا حالا کم یا بیش.

اول اول نه.

گاهی از همان اول شروع می‌کنند.

بستگی دارد که این فردی که شروع می‌کند این ذکر را در همان اول که شروع به سلوک می‌کند این ذکر از همان اول بگوید یا معمولاً بعد از اوایل میگن ولی نه اول اول.

برای چی می‌گن؟

اون وقتی کسی یه مقدار اولش شروع کرده، سلوک خود را شروع کرده، می‌خواهد تحصیل انقطاع بکند.

شبانه روز در به اصطلاح بر روی تلف قدم گذاشته.

شبانه روز مراقب خودش است.

می‌خواهد به سوی خدا حرکت بکند.

می‌خواهد به خدا برسد.

می‌خواهد منقطع باشد.

اما مجاهدت‌ها سعی‌ها کرده چندین ماه و بعد متوجه شده که نه در درونش به اصطلاح به قول درونش جنگل مولا است.

چه تعلق‌ها، چه اسارت‌ها، چه حسرت‌ها، چه به اصطلاح وابستگی‌ها.

دیگه یکی دو تا نیست.

هی سعی می‌کند از این‌ها خودشو خلاص بکند، منقطع باشد.

می‌بیند که نه این‌ها یکی دو تا نیست.

می‌بیند که یک عمر خودش را به اصطلاح به حال خودش واگذار کرده.

به خودش مراقبت نداشته و خودش را اسیر بیشمار اشیا کرده.

و این اسارت‌ها وجود او را چه کرده؟

وجود او را پر کرده.

می‌بیند این کاری است که خودش کرده.

اما بیست سال، سی سال زحمت کشیده.

الان شما که اینجا نشستید از حالا بخواهید شروع به سلوک بکنید، شما اگر سی سال داشته باشید سی سال است که شما پدر قلب خودتون رو درآوردید.

توجه می‌کنید؟

من که چهل ساله ام و بالاتر، چهل سالگی تا حالا شروع می‌کنم.

چهل سال است من شبانه روز زحمت کشیدم این قلبم را اسیر اغیار کردم.

زحمت کشیدم اصلاً.

پدر و مادرم زحمت کشیده.

حالا خدا اجرشون بده.

از کلا دوستان زحمت کشیدند.

مکتبخانه زحمت کشیده.

مدرسه زحمت کشیده.

معلم زحمت کشیده.

اجتماع زحمت کشیده.

کتاب‌ها زحمت کشیدند همه.

همه الان زحمت می‌کشند که قلب همدیگر را اسیر چه بکنند؟

اسیر...

مگه گفتید اسیر چه می‌کنند؟

آره اسیر دنیا و اغیار.

همه در این وادی زحمت می‌کشند ها.

زحمت کشیدیم که اسیر کردیم.

توجه می‌کنید؟

حالا ممکنه این جمله که من میگم خوب مفهوم نشه براتون ولی بعد می‌رید مطالعه می‌کنید، هم دقت می‌کنید، می‌فهمید اونچه گفتم رو.

همه زحمت می‌کشند یک عمر خودشان و برای دیگران هم همینطور که قلبشون را خراب بکنند، اسیر بکنند به فکر.

خب این قلبی که بیست، سی سال روش کار شده، اسیر شده، ظلمت و تیرگی، اسارت‌ها، هرچه یه گنجشکی از اونجا می‌پره، من قلبم اینجا تکان می‌خوره، توجه می‌کنید؟

هرچی میشه دیگه.

چراغ خاموش میشه ناراحت میشم، روشن میشه طوری.

دیواره‌ای خراش برمی‌داره، من قلبم خراش برمی‌دارد.

امثال این‌ها دیگه همینطور حساب بکنید.

خب چیزی نمونده که اسیر نباشه.

این کاری‌ست که خودمون کردیم.

ظلمی‌ست که من و شما خود به خود کردیم.

ولایت انفسمون کاری از دستمون بر نمیاد.

خودمون ظلم کردیم.

سالک در آن چند ماه اول که سعی می‌کند تحصیل اجتناب کند، شبانه روز خدا را بخواهد و از همه چیز خودش را تجرید بکند، تطهیر بکند، قلب را فارغ بکند خود را، می‌بیند عجب اسیر کرده به این آثار این‌ها از این اسارت نمی‌توان خود را خلاص کرد.

اصلاً می‌بیند نمی‌تواند قلبش رو بده به یاد خدا.

هی قلب می‌رود به سراغ این.

و لابد تجربه کرده‌اید، دیده‌اید دیگه.

و اگر نکرده‌اید در نماز که فهمیده‌اید من و شماها.

گفتم دیگه در نماز فهمیده‌اید شما در نماز پنج دقیقه نمی‌توانید قلب خود را بیارید به سوی خدا، نذارید بره جاهای دیگه.

توجه می‌کنید؟

این جور که قلب اختیارش از دست خارج شده.

این ظلمی‌ست که من خود به خود کرده‌م و دیگران هم به من کمک کرده‌اند.

خب سالک وقتی به این مسئله متوجه شد عاجز است دیگه.

می‌بیند که می‌گوید اصلاً اگر این آیت خاصی از او نباشد، ظلمی نیست که من بتوانم، در من نیرویی نیست این قلب را از این اسارت چی بکنم؟

خلاص بکنم.

ظلمی‌ست خود کردم اما در به دست دیگه من نیست خلاص کردن خود از این ظلم.

اون وقت این حالت باید بشه.

عجز حالت بشه.

این حالت وقتی براش دیگه عاجز شد خودش مدتها سعی کرد دید نمی‌تواند.

اون وقت عجز به عجز خودش پی برد.

در اینجا بهش میگن چیزی که بگو، می‌گویند ذکر یونسیه بگو.

ذکر یونسیه معنیش چیه؟

ذکر یونسیه معنیش چیه؟

خدایا تو منزهی، تو منزهی لا اله الا انت سبحانک.

به سوی تو که با این افتاده‌ها نمی‌شود راه پیدا کرد.

لا اله الا تو.

تو مقصودی، تو منزهی، مقصودم تویی اما منزهی.

با این علاقه‌ها، با این تیرگی‌ها که من دارم نمی‌توانم به سوی تو بیایم.

این نکنت منذر.

البته من خودم به خودم ظلم کردم که اینجور کردم خودم را.

دیگه ساکت نمی‌مونم.

میگیم که خدایا تو مقصودم، تازه فهمیدم و تو منزهی با این تیرگی‌ها، با این اسارت‌ها نمی‌شه به تو رسید.

و حقیقتی نیست که من این ظلم را خود به خود کرده‌ام.

یعنی دیگه چی؟

یعنی اش یعنی چیه گفتی؟

یعنی به زبان عجز میگیم.

دیگه دنبالش چی هست؟

یعنی خدایا خودت دیگه باید منو نجات بدی.

من دیگه به دست خودمون نیست.

گرچه خودمم کردم اما کی باید نجات بده؟

باید خودت نجات بدی.

اینو در این حال میگن، در زمان عجز میگن و با عجز.

واقعاً هم همینطور است.

اگر خدا نیاد به سراغ انسان، هیچکس نمی‌تونه.

در همان اوائل باید این مسئله شروع بشه.

خدا خودش هم در قرآن می‌فرماید که ما یونس را که این ذکر را گفت نجات دادیم.

سلام الله علیه و کذا و کذا منجی مؤمنین.

مؤمنین را همینطور وقتی این تضرع را کردن به عجز خودشون پی بردند، به ظلمی که به خود کردند، به عجز خودشان و تضرع کردند البته ما میایم سراغشون.

حالا چی می‌کنیم؟

نجات میدیم و کذا و منجی مؤمنین.

خب من در مقام عجز این ذکر رو میگم اما سالکم اما چون جاهلم خیلی مسایل را نمی‌دانم، روی ندانستم، روی جهلم می‌بینید که این ذکر از طرفی میگم که باید در مقام عجز گفته بشه، در مقام عجز.

از طرفی چون جاهل هستم توجه ندارم که من اگر چنانچه یک نوع اتکای مجاهدت خودم داشته باشم در اینکه خودم را از این اسارت‌ها خلاص بکنم، این با حالت عجز من و با اون حالت فکری که در موقع گفتن این ذکر دارم منافات دارد یا ندارد؟

منافات دارد یا ندارد؟

دارد دیگه.

توجه می‌کنید؟

می‌بینید که هی تصمیم‌ها می‌گیرد، ذکر یونسیه میگوید ها، یونسیه میگوید بهشان گفته شده این مال عجز است دیگه باید معرفتش رفته باشد بالا چون جاهل است، ابعاد قضیه را نمی‌داند.

ذکر یونسیه را شروع می‌کند.

به زبان عجز مثلاً می‌گوید لا اله الا انت سبحانک نکنت منذر.

از این طرف هی خراب می‌کند.

چه جوری خراب می‌کند؟

این عادت را می‌خواهد با مجاهدت خودش، با اتکای مجاهدت خودش، با قفل از خدا چی بکنه؟

کنار بگذارد.

اون اسارت را می‌خواهد باهاش مبارزه بکند با اتکای به نیروی خودش، با قفل از خدا.

هی قدم به قدم خراب می‌کند.

نه ذکر یونسیه به هدف می‌رسد، نه اینها مثمر ثمر می‌شوند برای اینکه باید این شخص که عاجز است ذکر یونسیه می‌گوید، باید این عجز خودش را همیشه داشته باشد و همیشه به حال عجز باشد در برابر حضرات حق.

اما این معنیش این نیست که مجاهدت نکند.

مجاهدت کند در ترک اسارت‌ها، علاقه‌ها، عادت‌ها و امثال این‌ها.

اما این حالتش باشد خدایا من آرزو اگر تو نخواهی من موفق نخواهم بود و این حالت را در همه احوال حفظ کند.

کان ما یوفق-- یوفق اکثر من ما یفلح.

اونی که خراب می‌کند از اونی که درست می‌کند خیلی زیاد می‌شود.

خب خیلی‌ها رو ما متاسفانه می‌بینیم، به این رو به روز متاسفانه متوجه نمی‌شوند و هر شب من حتی مثلا شده بعضی از بچه‌ها رو خیلی گفتم خصوصی هم بهشون گفتم.

گفتم ببینید اینا حقیقت است.

باید کار را به دست او سپرد.

شروع کردی فهمیدی تو چه ظلمی به خود کردی.

فهمیدی راه چه مشکلاتی دارد و چه موانعی در وجود تو است.

مجاهدت بکن اما با حال ارسل کار به دست اوست.

همیشه از او بخواه، از او خواستی مجاهدت بکنید که این متاسفانه این طرف فراموش می‌شود یا به صورت یک دعای خوشخالی میاد و اِمت می‌رود روی مجاهدت شخص خودش و شخص خودش هم در مجاهدت‌ها موفق نمی‌شود.

یک تصمیمی می‌گیرد و فردا تصمیمش چی می‌کنه؟

می‌شکند.

دو روز، سه روز این علاقه را می‌گذارد کنار.

روز چهارم صحنه‌ای پیش میاد باز گوتور در او علاقه می‌شود.

خدا نخواهد که نمی‌شود که.

ما دیگه این مرحله چند ماه اول سالش باید مرحله عرض قدم بگذارد و زبان به ازب شاید یونسیه بگوید و بعد از اون کار را به خدا بسپارد و با تأیید خدا به مجاهدت بپردازد و متاسفانه می‌بینید که گوش هم نمی‌کنند.

بالاخره این بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است.

حالا جسیر این که شما فهمیدید که دانستنی‌ای که در طار سیاه است باید دانست و بعد از دانستن باید قدم به راه گذاشت.

اما دانستنی در چه چیزها؟

در همه ابعاد.

در اون واجبات طوری.

در مسائل فقهی طوری.

خب در مسائل فقهی از باب تقلید از یک مقلد و رساله را خوب مطالعه کردن.

در باب اخلاق باید گفتار و اعمال اخلاق را خوب انسان یاد بگیرد.

بحث‌های اخلاق را خوب بشنود.

مباحثات را خوب یاد بگیرد.

منشیات را خوب یاد بگیرد.

راه چاره‌اش رو خوب یاد بگیرد.

در باب معارف باید خوب در معارف کار بکند.

بالاخره باید انسان علمی داشته باشد.

در اسرار من-- مربوط به راه و سلوک باید همه این‌ها را انسان باید زحمت بکشد.

شما باید زحمت بکشید و مسئله ساده هم نیست.

نروید بعد از این جلسه بگید که فلانی گفت اما چطور می‌شود یاد گرفت؟

منم می‌دانم سخته.

به همونه که سخت است میگیم شما را دعوت می‌کنیم.

توجه می‌کنید؟

به همونه که سخت است.

نه اینکه من فکر می‌کنم یک کسی یکی این‌ها را گفته فکر می‌کند که مثلا شما با یک دو روز می‌توانید تحصیل علم کنید.

نخیر سخت است.

اما گفتیم مقصد مهم است باید مجاهدت بکنید.

ابواب مختلف علوم را باید درش کار بکنید.

اولاً اسرار سلوک، اسرار موجود در راه، آداب سلوک این‌ها را یا با مطالعه یا با اصلاً از منابع دیگه.

حالا از استاد داشتن و مطالعه کردن، کتاب‌ها و نوارها و استاد خوب به دست آوردن، در معارف کار کردن، در باب فقه هم که در شماها مقلد هستید رساله را خوب یاد بگیرید، در باب اخلاقیات هم کتاب اخلاقیات را مطالعه کردن، اینجور صحبت‌ها را حاضر شدن، اینجور کتاب‌ها را دیدن یا از اینجور وسایل استفاده کردن اونم به صورت دقیقش، خشک و مثلا با جمود و بی‌روح نه.

اونی که به درد یک سالک می‌خورد توجه کنید.

اینا رو انشاالله باید یاد بگیریم و متاسفانه گرفتاری‌های دنیوی طوری نیست که به ماها این فرصت را بدهد.

اما با این همه شما مرد میدان باشید، خدا فرصت را به شما درست می‌کند.

فمن یتوجه الله فهو حسبه.

به این روایت دقت می‌کنیم که در این روایت علی سلام الله علیه فرماید که ببینید عوض اینکه به دنبال مال بروید، حالا من این جمله را می‌گویم، به دنبال علم روید.

مال را خدا به شما خواهد رساند.

اونی که نمی‌رساند اگر نروید علم است.

ما به عکس زندگی ما توجه کنید.

ما میگیم که تلاش نکنیم که نمی‌دهیم که توجه کنید.

حالا این هم مسئله برای معمولا برای من و شما حل نشده که این رزق مقسوم است.

این حل نشده دیگه.

هنوز هم هیچکس باور نکرده.

هیچکس الا افراد نادر.

الا افراد نادر مؤمنین را میگیم.

حالا پیرمؤمن که هیچ چیزو نفهمیدند از اصلش از بیخش برد، اونا عرب هستند.

اما حالا مؤمنین حتی به این مسئله متوجه نشدند که رزق مقسوم است.

اینو متوجه نشدند.

خوب باور نکردند.

میگن رزق با تلاش است.

روایاتی هم داریم که باید در راه رزق دنیا تلاش کرد.

اما فهم این روایت با اون دسته از روایات که می‌گوید رزق مقسوم است و جمع بین این دو کار سختی شده تا به حال برای مؤمنین خوب حل نشده.

در هر صورت منم در این باب بحث بکنم طولانی می‌شود.

اما هرچه هست این بیانی که از علی سلام الله علیه است خیلی شیرین و جالب.

می‌فرماید که شما رزق را مقسوم حساب بکنید، نه علم، نه علم را.

رزق مقسوم است.

زیاد خودتان را به کشتن ندهید.

نکشید خودتان را.

یعنی خودتان را زیاد ناراحت نکنید.

می‌رسد به شما.

اونی که نمی‌رسد اگر تلاش نکنید علم است و فهم است و معرفت است.

اینو باید تلاش کنید.

روایتی است از کاف.

درست به عکس اونچه که ما گرفته‌ایم متاسفانه اصول کافی، جلد یک، باب فرض العلم و وجوب طلب هست عله.

قال سمعت امیرالمؤمنین علیه السلام عجیب روایتی‌ست خوب یادتون باشه.

شنیدم از علی سلام الله علیه یهود می‌فرمود ایها الناس مردم اعلمو بدونید ان کمال الدین طلب العلم کمال دین طلب علم است.

والعمل به عمل به اون علم اول بدونید بعد عمل بکنید.

الا و ان طلب العلم اوجب علیکوم متنبّه باشید.

طلب علم به دنبال یاد گرفتن رفتن اوجب علیکوم من طلب المال از طلب مال شما واجب‌تر است.

البته بیانش نشان می‌دهد که در طلب مال هم باید بکوشید.

اما کدامش مهم است؟

علم مهم است.

اوجب واجب‌تر است.

ان المال مقسوم مضمون لکم مال قسمت شده است.

ضمانت شده است برای شما.

قد قسم عادل بینکم خدای عادل تقسیم کرده و ضمناً به شما ضمانت کرده و سیفی لکم به زودی به شما آنچه بناست می‌رسد.

اما والعلم مخزون عند اهله اما علم اینطور نیست که قسمت شده باشد بیاید به شما برسد.

علم نزد اهلش مخزون است.

یعنی جمع شده نزد کسانی که اهل علم هستند.

اهل علم البته اهل علم می‌گیم این اصطلاح معمولاً اینطور اصطلاح شده بین ما مسئله معنی عمامه سر نیست ها.

اهل علم معنی لغوی‌ش را بفهمید اهل علم.

الان مثلاً من چون عمامه دارم پس من اهل علم هستم.

چون شما مثلاً عمامه ندارید نیستید؟

اهل علم دیگه اون علم به دردخور نزد اهلش هست.

نزد اهلش هست.

توجه کنید.

مخزون عند اهله.

نزد اهلش هست.

خب باید چی کرد؟

و قد امرتم بطلب علم من اهله به شما دستور است.

برید اون از اون اهلش نزد اون‌هاست طلب بکنید.

امر است به شما فطلبوه برید از اون‌ها یاد بگیرید.

توجه کنید.

چه بوده گذشته که کلاً این رویه گذشته از اون سنن خوبش در گذشته بوده متأسفانه همش ترک شده.

در گذشته سنن بوده در امم قبلی قبل از اسلام، در اسلام هم در قرون قبلی بعد از اسلام در قرون قبلی اصلاً طلب به دنبال کسانی که از علوم عمیق و که به درد می‌خوره، مخصوصاً سالکین باحال در رابطه با بعضی از علوم مربوط و بعضی از منازل بالاتر چه سفرهایی می‌کردند، چه مجاهدت‌هایی می‌کردند.

یک سؤال می‌دید مثلاً زحمت می‌کشید، می‌رفت کسی را پیدا می‌کرد در رابطه با یک سؤال.

این‌ها الان اگر یک منبع علم را بیارن در همون چهارراه بذارن، شما که هیچی نمی‌دانید موقع گذشتن از اونجا حتی موقع گذشتن از اونجا حتی یه خورده تنبلی می‌کنید یک kérم سؤال کنید.

اینجوری شده الان.

ببینید تفاوت‌ها از کجاست تا کجا.

فرضاً خدا فرمود که مقربین در زمان‌های گذشته زیاد بودند.

در آخرزمان چندان پیدا نمی‌شوند.

قرآن اینجوری فرموده.

یه صفت دارد.

صفتش همینجور چیز هست دیگه.

همین، همینجور چیزه.

برای این ظاهراً می‌خوان اون وقت که معلوم ارتباط با رضوان الله علیه بود من گفتم چند بار هی، هی می‌دیدید که یه نفر دو نفر گاهی می‌رفته منزلش در اینجا زیارت می‌کرد.

اما اگه به منزل من می‌آمدیم می‌دیدید که مشتری خیلی زیاد هست.

این جوره.

این هم کرامتی‌ست که ما داشته‌ایم.

پس کنم که روی همه این حساب خیلی توصیه شده.

خیلی توصیه شده که از اهلش وقتی دنبالش کردید بدونید خود این دنبال رفتنشم برای شما کلید.

خیلی توصیه شده.

ببینید من یکی از توصیه‌ها رو می‌خوانم.

اینو برای این می‌خوانم که ببینید چقدر اهمیت دارد این موضوع.

چقدر اهمیت داره.

حالا بعداً می‌فهمیم.

اون روز استاد معظم می‌گفت اصلاً کمال و موجودیت انسان در شناختش است.

من از خدا می‌خوام که به من و شما اون معرفت‌ها را که هست رو نمی‌دانیم، نه شما می‌دانید، نه ما تصورش نمی‌توانیم و نمی‌کنیم بکنیم اصلاً.

از اون معرفت‌ها که هست ما انایت بکنه انشاالله.

میگه که اصلاً موجودیت انسان با معرفتش است و در ابواب بعدی مخصوصاً عالم انسان به معرفتش مربوط است، به علمش مربوط است.

اصلاً مسئله طوری اهمیت دارد شناخت در باب معارف اون چیزی که به درد انسان در نظام وجودی می‌خورد.

شناخت خدا، اسماء خدا، صفات خدا، نسبت انسان با خدا، خدا با انسان، خلق با خدا، خدا با خلق، شناخت معارف، شناخت عمیق معاد، شناخت عمیق مسائل دیگر.

این‌ها طوری مهم است که توصیه‌هایی که وارد شده این توصیه‌ها حاشیه‌ از اون‌هاست.

مخصوصاً شناخت اسرار وجودیت و دقائق وجودیت.

به این توصیه‌ها من یکیش از باب نمونه می‌خوانم که از اهمیت طلب علم برای همه، مخصوصاً برای سالکین خوبی جایز می‌کند.

قال صلى الله علیه این روایت در جام السادات، جلد یک، دیدید شد الان تمام می‌کنم از صفحه صد و سه.

قال صلى الله عليه وآله وسلم لأبي ذر رضي الله رسول اکرم صلوات الله علیه به ابو ذر رضوان الله علیه و رحمة الله حضرت ابوذر.

رسول الله به ابو ذر گفت که جلوس ساعة عند مذاکرة العلم أحب إلى الله تعالى من قيام ألف ليلة يصلي في کل ليلة ألف ركعة و أحب إلي من ألف حجّة.

حالا مثلاً من خودمم که مثلاً می‌خوام باور نکنم.

توجه کنید حالا نمی‌دونم شما باور خواهید کرد یا نه نمیگم باور نکنیدا.

میگم طوری گفتی که اصلاً من میخوام باور نکنم.

حالا شما خودتون می دانید، توجه کنید.

این چیه مسئله؟

میگه ابوذر یک ساعت نشستن inda muzakaratul ilm برای مذاکره علمی.

یک ساعت نشستن برای مذاکره علمی.

البته گفتم این اشتباه نشه در مثالها.

اون علمی که علم است ها، اونی که درد انسان را دوا می‌کند در نظام وجود، در رابطه با اول و آخر وجود، در رابطه با اینکه با اینکه من چه هستم، چه بودم، چه خواهم شد، چطور باید باشم، چه باید کرد، توجه می‌کنید؟

چه مصیبتی پیش آمده؟

چطور می‌شود نجات پیدا کرد؟

چه جوری می‌شود به اون مرحله اول رسید؟

الی آخر.

اون علم‌ها را میگه ها.

و الا منظور علوم صادقه معلوم است که این مسلماً علم نیست.

جلوس ساعه.

عرض کنم که یک ساعت نشستن در مذاکره علم احب الی الله نزد خدا محبوب‌تر از رسول الله فرمود به ابوذر از چه محبوب‌تر است؟

از من قیام عرف لیلة.

هزار شب از اول شب تا آخر شب مشغول بشی قیام به عبادت بکنی از قیام هزار شب محبوب‌تر از یک ساعت مذاکره‌ی چی؟

علمی که موجب فهم و معرفت انسان می‌شود.

اون هزار شبی که یصلی فی کل لیلة در هر شبش هزار رکعت هم نماز بخواند از اون بهتر است و باز بهتر است از نزد خدا از هزار جنگ غزوه در راه خدا و از اقرائت قرآن همش دوازده هزار بار و بهتر است از عبادت یک سالی که روزها را روزه بگیرد، شبها را قیام به عبادت بکند و هر کسی از منزلش بیرون بیاید.

اونچه که گفتم سابقاً بود و می‌کردند، الان هم ممکنه از کسی پیدا بشود.

احیاناً من کم دیده‌ام خیلی کم.

اونم خیلی ناقص.

و کسی از بیتش خارج بشود برای اینکه برود اون علم به دردنخور را بدست بیاورد کتب الله عز وجل خدا برای او در هر قدمی ثواب پیامبران را می‌نویسد و ثواب هزاران شهید از شهداي بدر را می‌نویسد.

بله.

این خب بیان رسول الله است.

روایت هم روایت اصول کافی است.

من گفتم من و شما نمی‌خواهم به این باور بکنیم.

و ما این نمیخواهیم و این سخت باور کردن یا نکردن را مثل خوف رد نمی‌کنیم.

ولی سخت میاد.

این چی یعنی؟

چه معمای میشه برای ما که معتقدیم؟

رد که نمی‌کنیم.

معما میشه.

این معما شدنش هم از لحاظ این است که ما نمی‌دانیم معرفت یعنی چه؟

پس این حرف، این حرف از من یادتان باشد.

اون که از، اون رو صد را نرد کردم.

ببینید کل از وجود ما، عالم ما بستگی به کیفیت یکی دارد و کمیت یکی دارد.

علم ما دارد.

ببینید یادتان برود.

زندگی، عالم ابوالحس، حتی اعض، دوستان و امثال اینها پیش و خم عوالم مراتب اینها بیشترش به علم مربوط است.

منتها حالا بعد من صحبت، به شما عرض خواهم کرد.

علم قسمتی تحصیلی است و قسمتی از طریق چه؟

از طریق عمل به دست می‌آید.

حالا اون بعدها یک صحبت‌های دیگری هم اگر خدا خواست دارم.

خب من تمام کردم بحث را و از خدا می‌خواهم که انشاالله ما را از این محرک که فعلاً من و شما هرکدام به اندازه خودمون بالاخره به جهل گرفتاریم، گرچه خیلی جاهل انشاالله نیستیم و از خدا می‌خواهیم که بالاخره ما را از علم بالاتر و معرفت بالاتر اولاً در رابطه با سلوک و طریق عبودیت و ثانیاً در رابطه با موضوعات دیگر که بالاخره باز به سلوک می‌خورد، به طریق عبودیت می‌خورد، انشاالله ما را از معرفت به علم بالاتر بهره‌مند و برخوردار کند.

و ببینید من یک کلمه در آخر بگم.

می‌دانید من و شما چرا به این که، که به سبب این جزئی عبادات و اعمالمون چیز هستیم؟

متکی هستیم به قول دوستان و بلکه متکی نه، مطمئن هستیم و بلکه مطمئن نه، راحтим و بلکه راحت نه، احیاناً گاهی مثل اینکه خوشم هم میاد.

می‌دانید چرا؟

دیدید جهل خلاصه برکاتش شمرده نمی‌شود.

مجنون.

چرا؟

چون گفتند دوستان خودشون گفتند که چون جاهل است و در روایت هم هست.

روایات از معصوم است.

حالا من یادم نیست از رسول الله است یا از یکی از معصومین فرقی نمی‌کند.

صلوات الله علیهم اجمعین عرض کنم که فرماید که ای جامل مرئ به نفسه من زعم عله.

کسی که خودش از خودش خوشش میاد، حالا این بالاخره من در مقام عبودیت هستم از عملش از وضعش خوشش میاد این چون نمی‌داند، می‌داند این طور نمی‌شود.

از جهل است.

اونم از آثار جهل است.

بالاخره خیلی چیزها را شما اگر خواسته‌اید که حل نشد، چه در رابطه با خودتان، چه در رابطه با دیگران، بروید به سراغ جهل یا بروید به سراغ علم.

هر کدام رفتید درسته.

خیلی چیزها در رابطه با خودمان یا دیگران یا بروید اینها را از جهل بدانید یا بروید از نبوب علم بدانید.

بررسی کردید؟

کردید.

اون وقتی که گفتم که خوف نیست این مردم، این همه من و شما هم مردم هستیم، خوف دیگه برچیده شده.

خب چرا؟

چون جهل است و علم نیست و الی آخر.

السلام علیکم و رحمه الله.

اللهم صل علی محمد و آل محمد