ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 088

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بسم الله الرحمن الرحیم.

قلب آینهٔ باطنی است؛ برای انعکاس حقایق عوالم عالیه شروطی هم‌تراز آینهٔ صوری دارد.

آینهٔ قلب و شروط آن

بسم الله الرحمن الرحيم. قلبم درست مانند همین آینه‌ی ظاهری‌ست. قلب ما اونچه گفتم نون والقلم

«ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ» (قلم/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نون. سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند.

ما یسترون. الذي علم بالقلم. علم الإنسان ما لم يعلم. این آینه که آینه دل میگیم، آینه قلب میگیم، حالا آینه میگیم، یک حقیقت روحی مجرد این اگر بخواد آن حقایق از عوالم عالیه، از آن روح بالاتر و از آن وجود بالاتر که حقایق در آنجا مثبوت است، اگر آن حقایق از اونجا بخواد به قلب منعکس بشه، درست مانند همین آینه صوری که مثال زدم، یعنی تشبیک بود، پنج شرط لازم را دارد و شرایط دیگر. اقلاً این پنج شرط را که دارد. آینه قلب، قلب اگر چنانچه اولاً گفتیم شرط اول این بود که آینه ظاهری باشد، ناقص باش-- نباشد و تام باشد. قلب هنوز مادامی که تکمیل نشده، مادامی که تکمیل نشده این آمادگی قبول آن صور را که نداره.

مانند قلب بچه که تازه متولد شده مثلاً. از این گذشتیم حالا قلب کامل شده، انسان بالغ شده، قلب او کامله. شرط دوم این بود که زنگ و غبار و آلودگی و تیرگی در این آینه نباشد و الا صورتها می‌افته. اگر دل ما، قلب ما از تیرگی‌ها و ظلمت‌ها و کدورات رسوم و عادات و تعلقات و جهل و نمی‌دانم گناهان و وابستگی‌ها، از این‌ها اگر زنگ روی آینه افتاده باشد باز آنها می‌افته یا نمی افته؟ می‌افته صور یا نمی افته؟ نمی افته دیگر. البته آن آینه صوری زنگش همون است که می‌بینیم. زنگ آینه معمولی همون زنگ معمولی است. رنگش رنگ معمولی است. غبارش غبار معمولی است. اما آینه دل که یک موجود مجرد غیرمادی است برای خودش حقیقتی دارد و به تناسب خودش غبار دارد. تأمل بکنید ها. به تناسب خودش کدور-- ظلمت دارد، به تناسب خودش زنگ دارد.

زنگ شیاطین بر قلوب

زنگ آینه صوری همون زنگ صوری‌ست. زنگ آینه دل تعلقات است. این رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم فرمود که لولا أن الشياطين

«لَوْلَا أَنَّ الشَّيَاطِينَ يَحُومُونَ عَلَىٰ قُلُوبِ بَنِي آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَىٰ مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر شیاطین بر گرد دل‌های فرزندان آدم نمی‌چرخیدند، ملکوت آسمان‌ها و زمین را می‌نگریستند.

يحرمون على، این روایت است که همه علما و علما نقل کرده‌اند که حفظ است من از حفظ می‌خوانم. لولا أن الشيا-- این هم روایتی که شما هم حفظ بکنید بهتره. لولا أن الشياطين يحرمون إلى قلوب بني آدم لنظروا إلى ملكوت السماوات والأرض. رسول اکرم صلی الله علیک و آله فرمود که اگر این شیاطین در دل شما، دور بر دل شما را نگرفته بودند، شما نمی‌دید، انسان‌ها را نگرفته بودند، انسان‌ها ملكوت آسمان و زمین را نگاه می‌کردند، می‌دیدند. ملكوت آسمان‌ها و زمین در قلوب‌شون چی میشد؟ می‌افتاد و متجلی میشد. قلب اونها اشراق پیدا می‌کرد. می‌فرماید که این‌ها زنگ است.

هر مؤمنی اگر شیاطین از دور بر قلبش قرار بگیرد در مقابل خودش می‌تواند ببینه. این مسائل که من و شما داریم این‌ها زنگ است. این‌ها به اصطلاح نتیجه همون دوربر بودن شیطان است. این‌ها نمی‌گذارد درست مانند آینه‌ی صوری نمی‌گذارد آنچه از علوم، از صور و حقایق باید به قلب منعکس بشه، منعکس بشه. و الا شما هیچ فکر کرده‌اید، به این خودتان هیچ فکر کردین دیگر برای من و شما قابل انکار که مثلاً پیغمبر و ائمه را می‌زنیم کنار. بالاخره ارباب باطن چیزهایی می‌دانند که دیگران نمی‌دانند دیگر. نمی‌دانم دیگر هیچ جای شبهه است، برای هیچکس جای شبهه نیست که ارباب باطن ولو أحياناً، ولو گاهگاهی، ولو در بعضی از موارد چیزهایی می‌دانند که دیگران از آن علم‌ها که هستند بی بهره‌اند.

قلم الهی بر لوح قلب

می‌بینید که از باطن افراد خبر می‌دهد، از آینده خبر می‌دهد، از گذشته خبر می‌دهد، از اسرار خبر می‌دهد. می‌گید کجاست؟ همون جای خودش هست. صحبت این است که آینه دل من و شما نمی‌پذیرد آنها را. آن در جای خودش چیه؟ حفظ، محفوظ است. چند تا آینه بگذارید، آینه ظاهری را صورتها در اونگاه باشد هفت تاشو، هشت تاشو، ده تاشو زنگ بزنید، یکیش صاف باشد، صورت‌ها می‌افته. حق می‌دیم، بین نیست. اشکال در کجاست؟ اشکال در آینه‌ست. آنچه شده و خواهد شد، من و شما مگر نشنیدیم؟ خدا هرچه که در این نظام وجود قرار داده روایت می‌گوید با قلم الهی در لوح محفوظش چی کرده؟ پس آنچه شده و خواهد شد با تمام جزئیاتش در کتابی از کتب هست. آن کتابم می‌خواد به ما افاضه بکنه. اما ما متأسفانه این شروط را نداریم.

اونیکه از ارباب باطن است иногда یک آمادگی پیدا می‌کند و از آنجا آنچه باید بیفتد به دید می‌افتد. فعلاً این‌ها برای ما حرف است. اما حرفش هم باز خوب است. باز شما شکر کنید که من حرفش می‌زنم، شما هم گوش می‌کنید. خدا ما را و شما را آن اندازه به ضلالت نیانداخته که بگیم این حرف‌ها اصلاً درست نیست. به خدا پناه آورم. از این‌ها هم زیاد هستند الان. پیر و جوان اینجور وادی‌های ضلالت را می‌روند و پیرها به جوان‌ها می‌گند این مسائل را بگذارید کنار و معارف چی هست و بحث‌های تحلیلی چی هست و فلسفه چی هست و عرفان چی هست و الی آخر. از این، این‌ها از وسط بیایم شکش رو بکنید، یک وقتی دیدید که شما هم از اون‌ها شدید که اصلاً این حرف‌ها را اصلاً نخواستید گوش بکنید. تأمل بکنید، تعجب بکنید.

من شکر، من که الان در محضر خدا به این مسئله شکر می‌کنم، شما هم بگویید الحمد لله رب العالمين. الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم. شرط سوم این بود در آینه‌ی صوری این بود که محاذات آینه‌ی صوری بخواد صورت‌ها برای او بیفته باید در محاذات آن صورت‌ها قرار بگیرد. دل هم همینطوره. اگر دل رو به آن عالم آورد در حقیقت محاذات حاصل شده. دل اگر رو به آن طرف آورد درست مانند آینه‌ی صوری دیگر محاذات یعنی در برابر آن صور قرار گرفتن حاصل شده. اگر رو به این عالم آورد پشت به اصطلاح پشت به آن عالم کرد، محاذات چیه؟ محاذات حاصل نشده. آینه اگر پشتش به صورت‌ها باشد، صورت‌ها در آینه‌ی صوری می‌افتد؟

اگر آینه‌ی دل من و شما پشت به خدا و به ملائعةلی و لوح محفوظ و قلم اعلا باشد، پشت به اونجا بکند، رو به دنیا بکند، دیگر چه علمی، چه حقایقی؟ صورت‌ها نمی افتد. این شرط سوم. شرط چهارم این بود که گفتیم باید بین آینه‌ی صوری و بین آن صورت‌ها حائل نباشد. در آینه‌ی صوری و صورت‌های حائل‌هایی متصور است. در اینجا حائل به تناسب خود متصور است. در اینجا حائل به تناسب خودش می‌شوید. اگر قلب انسان همه این شرایط را داشته باشد اما حائل باشد متأسفانه، یعنی کسی است که فرض ما بالغ است، خودش هم تصفیک می‌کند، از گناهان و طلبات هم پرهیز می‌کند، رو به آن طرف هم آورده اما متأسفانه بین قلبش و بین آن لوح بالا و بین آن کتاب الهی بالا که از اونجا حقایق آن هک شده قلب می‌شود حائلی است. حائل چه چیزهاست؟

حائل عبارت است از تقلیدها، تعصب‌ها، یاد گرفتن‌های تقلیدی کور کورانه و محکم روی اون‌ها ایستادن‌ها و اون‌ها را وحی منزل دانستن‌ها و دیگر هیچ فکر چیزهای تازه را نکردن‌ها. فهمیدی چی گفتم؟ این‌ها بدترین حائل است. وقتی که اصلاً من از اول تق- تقلیدی که اینجا می‌گیم تقلید مذمون را می‌گیم‌ها نه تقلید ممدوح. یک تقلید ممدوح داریم من و شما باید مجتهد نیستیم از مجتهد در مسائل فرعیک عملیک چه بکنیم؟ تقلید بکنیم. آن ممدوح است، وظیفه است. تقلید مذمون را می‌گیم. تقلید اینکه انسان در افکارش، در روشش، در امثال این‌ها یک چیزایی را تقلید می‌کند از کسانی و اون‌ها کسان هم چیزای گویی هم یاد گرفته بر اساس آن یاد گرفته‌اش دیگر هیچ وقت دیگر فکر یاد گرفتن‌های جدید را نمی‌کند. فکر می‌کنه که یاد گرفته درست است.

کشف و ارباب کشف

همین که الآن گفتم. الآن مثلا، مثلاً کسانی که اینور و اونورای به گوش یک سلسله بیچاره از ساده لوح‌ها هم می‌خوانند، فلسفه نخوانده، عرفان نخوانده، عرفان چی؟ این‌ها کافرند، اون‌ها کافرند، این کفر است. آن یکی رو هم تحلیل کرده، اینم دارم امثال این جور چیز، چیزها. این آدم دیگر نمی‌تواند که حائل است. تقلید و تعصب بدترین چیه؟ بدترین حائل است در قلب که حقایق منطبع بشه. ببینید وقتی من معتقد نیستم به کشف، آن آقا به من گفته کشف چیه؟ بذار کنار این‌ها همش مزخرفات است. این‌ها رو وقتی من از اول معتقدم که اصلاً در طریق وجودیت کشف نیست، هیچ چیزی نیست، همش باید خشک و کم کم رو یاد بگیریم عمل کنیم. به گوش من اینو دادن، منم قبول کردم.

استاد گفته ما هم قبول کردیم که نه مشاهده‌ای هست، نه کشفی هست، نه تعلیم الهی هست، نه اشارات‌های ربانی هست. این‌ها همش حرف است. به قول معروف حرف‌های درویشی‌ست. ببین ما وقتی اینجوری قبول کردیم، دیگر به این قلب ما هرچی همه وعده بکنیم کشفی میاد یا نمیاد؟ چه نمیاد دیگر. خود این عقیده حائل است. اشتباه نکنید. هر چیزی برای خودش به تناسب خودش حائل دارد. حائل آینه‌ی صوری، پرده‌ی صوری است. حائل، حائل بین قلب و به اصطلاح آن موجود نوری چیه؟ تقلید و تعصب‌های کور کورانه و جاهلانه است اینجا. شرط پنجم این بود که باید در جهت قرار بگیرد. جهت قرار بگیرد در آینه‌ی صوری. آینه‌ی صوری می‌خواد صورت کوه‌ها بیفته باید سوی کوه‌ها برگردد. شما در آینه‌ی قلب می‌خواد از آن لوح نوری بالا مثلاً حقایق اسماء برای او متجلی باشد.

این باید این قلب را در جهت چه قرار بدهد؟ در جهت اسماء. یعنی برود در آیات قرآن، اشارات آیات، در دعاها، روی اسماء و اشارات در باب اسماء آمده فکر بکند، تأمل بکند، به مجادله علمی بپردازد تا یواش یواش اینها زمینه ساز، زمینه سازی. آن حقایق اسماء از اونجا به قلب چه بشه؟ از اونجا به قلب نازل بشه. یعنی در آن مسیر انسان قرار بگیرد. این یک توضیح بود من گفتم. یک با یک تشبیه. آینه‌ی صوری بخواد صورت‌ها برای او بیوفتد این شرایط را دارد. قلب من و شما، روح من و شما اسرارآمیز است. هرچی بگیم اسرارآمیز است تمام نمی‌شود. این قلب اگر بخواهد در مقام سلوک برای یک سالکی ساده فرض می‌کنیم دیگر، یواش یواش از غیر خدا منصرف بشه. از ظلمت‌ها و تیرگی‌هایی که تا الآن شمردیم‌ها، قلب یواش یواش چه بشه؟ قلب اولاً کامل است.

انسان بالغ است. به راه سلوک قدم گذاشته. روی از غیر خدا برگردانده، رو به خدا آورده قلب به آن سو متوجه شده و یواش یواش کدورت‌ها و کدورت منظورم ظلمت و دیره می‌گیسته. این قلب یavaş یavaş شرایط پذیرش آن صورت‌ها را از بالا چی میکنه؟ تحصیل میکنه. به هر اندازه قلب با مجاهدت و سلوک شرایط پذیرش از بالا را قبول کرد یعنی شرایط را پیدا کرد به همان اندازه صور حقایق به تعلیم الهی با قلم الهی در لوح قلب چی می‌شود؟ در لوح قلب نوشته می‌شود. نون بالقلم ما یسترون الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم. البته این راهش به چه، به ترتیبش، به چه ترتیبی شروع میشود؟

دیگر در ترتیبش را من انشاالله اگر در یک وقتی خدا خواست در باب مشاهدات و مکاشفات رسیدیم به اونجا صحبت‌هایی که بکنیم، اونجا من یک مقدار به ترتیبش اشاره میکنم. الان در مسیر بحث علم هستیم من اینجور بحث میکنم. دیگر به چه ترتیب شروع میشود؟ اوائلش به طوری که از اشارات روایات هم معلوم میشود در موقع به صورت کشف‌های به اصطلاح اولیه شروع میشود. بعد کشف‌ها بالاتر میشود و بالاتر میرود. کشف‌های اولیه و بعد هم به اصطلاح کشف‌هایی در باب عقلانی و حالا اصطلاحات هم دارد در جا خودش انشاالله. کشف‌های بالاتر می‌رود یعنی کامل‌تر می‌شود. از طرفی مشاهدات شروع می‌شود. این‌ها را در جای خودش میگیم. مثلاً می‌گید که سالکی که سالک صادق است آن یک دفعه مثلاً قرآن میخونه. قرآن میخواد مانند دیگران.

اما همین آیک را که همی‌شود میخوند چیزی نمیفهمید امروز خوند چیزی از فلان اشاره آیک یا از رمز دیگر این آیک یا از فلان نکته از فلان تعبیر حقیقت‌ها به قلبش می‌ریزه مرتب. اما اوائلش مخصوصاً در موقع تلاوت قرآن به این شکل‌ها شروع میشود. روایت را مطالعه می‌کند، می‌افته به قلبش که به قلب دیگران اونی که می‌افته به قلب این، به قلب دیگران نمیفته. آن وقت هر چیزی هم که به قلب می‌افته ابواب باز میکنه. ابواب باز میکنه. یعنی یک بابی که روش باز شد خود این باب ابواب دیگر رو هم باز میاد. یا مثلاً می‌گید که همینطور نشسته فکر میکنه.

همینطور نگاه عادی که میکنه که این نگاه عادی را دیگران می‌کنند در چیزا، جریانات عادی مثلاً به درخت نگاه میکنه مثلاً به حیووانات نگاه میکنه، به انسان نگاه میکنه، به آسمان و زمین نگاه، به هر چیزی نگاه، نگاه میکنه. در این نگاه‌ها مسائل پیش میاد، چیزها برای او به قلبش میفته. اول آن الهامات شروع میشود. بعد هم یواش یواش مسئله کامل‌تر می‌شود و کشف‌های بالاتر پیش میاد و مشاهدات پیش میاد و خیلی بالاتر که گفتم در مشاهدات و مکاشفات اگر اینجا انشاالله خدا خواست صحبت کردیم یک مقدار با حوصله با ترتیب اونجا جاش اونجاست بحث. خلاصه تعلیم الهی شروع میشود. اتقوا الله که يعلمكم الله. در مسیر تقوا پیش بروید، شروع خدا یاد بده.

علم اول که سالک تحصیل کرد از طرق معمولی مطالعه و فکر و استاد و درس خواندن اینها بررسی شروع به سلوک که کرد با سلوک قلب به هر اندازه آمادگی پیدا کرد علوم بالاتر با قلم الهی در لوح قلب نوشته می‌شود. آن وقت این علوم گفتم در ابواب مختلف است. در باب مبدا طوری، در باب صفات مبدا طوری، تجلیات اسما طوری. رسیدیم به مسئله آخرت، عوالم آخرت، مسائل آخرت طوری. مثلاً از باب مثلاً وقتی شما مثلاً روایات برزخ را در این وقت که ابواب کشف به روی شما باز شد، این‌ها رو میگن کشف دیگر. وقتی مثلاً یک روایت را در باب برزخ میخوانید معنایی می‌دهد که نه می‌توانید به کسی بگویید، نه می‌توانید به کسی برهمانید و به طور کلی فقط مخصوص خود شما می‌شود.

اصلاً می‌گید که اصلاً خیلی خردکننده معلوم می‌شود که نه بشه به اونها فهموند که چیه؟ یک آیک را میخ- مثلاً در باب اسما مثلاً، در باب اسما می‌گید که حقایقی به قلبتون می‌رسه که نه می‌شود به زبان آورد، نه زبان اصلاً می‌تواند حق مطلب را ادا بکند. لذت به خصوصی دارد. هر آیک معنی دیگری می‌دهد. خلاصه همون شعری که مستعمل گفت هر که را اسرار حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند. دیگر نمی‌شود گفت. اصلاً این ظرفیت میخواد. ظرفیت فقط باید انسان خودش قدم در راه بگذارد و بعد به آنچه که باید بیاد، بیاد. نون بالقلم ما یسترون الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم-- در ابواب مختلف خلاصه منظورم این بود. در ابواب مختلف این علوم به قلب انسان می‌ریزه. در رابطه با عوالم آخرت، در رابطه با مبدا، در رابطه با تجلیات صفات.

قرآن می‌خواند طوری، روایت مطالعه می‌کند طوری، به موجودات نگاه می‌کند طوری دیگر. در باب سلوکش، در باب سلوک چرا در سلوک باید چی کرد؟ رمز سلوک چیه؟ رمز موفقییت چیه؟ رمز به خطر افتادن چیه؟ مسائل و ابعاد اسرار چگونه است؟ خیلی مسائل مرتب، مرتب علی الاکتساب. آن وقت با این بیانی که گفتم خود شما که این نوع از علم که با عمل پیش میاد به قول امام، به تعبیر امام صادق علیک السلام، این نوع از علم خودش مراتب دارد یا ندارد؟ بله دیگر مراتب دارد. یک مرتبه نیست. یعنی ممکنه دو سالک داشته باشیم. یکی، یک قسمتی از مکاشفات، حقایق برای او مکشوف می‌شود. چیزهایی میداند. آن دیگری بالاتر از آن میداند و بیشتر از آن میداند در مرتبه بالاتر. به تناسب مراتب سلوک و منازل سلوک انسان از این گونه علوم برخوردار می‌شوند.

در اینجا این حقیقت را به دوستان قسمت مهمی از حقایق که در رابطه با تفسیر آیات و روایات و دعاهای وارده از حضرات معصومین سلام الله علیهم أجمعین که به ما رسیده به من و شما رسیده، حالا قسمتش هم در کتاب‌ها هست که من و شما یاد نگرفتیم. اونچه که از آیات و روایات استفاده‌های بالاتر را که علما ما کرده‌اند، هر چه استفاده خوب و بالا بوده از طریق چه بوده؟ از طریق کشف بوده. برکات اون‌هاست. مثلاً یک کسی فرض کنید که فکر می‌کنه مثلاً مرحوم مجلسی مثلاً چیزهایی را برداشت کرده نوشته مثلاً مجلسی یک ملاح ساده بود. در حد ریاضت بوده مجلسی. اونی که آن از روایت فهمیده گفته الان من و شما فقط قول مجلسی رو در بیان روایت می‌بینیم. آن چه از روایت، حرف می‌رسه به روایت. اما اینو کی استفاده کرده اول؟

کی از این اشاره این معنی را فهمیده؟ مجلسی مرحوم فهمیده به لحاظ صفای درون و به لحاظ تعلیم الهی یا از آیک فهمیده یا مثلاً ملاح صدرا فهمیده. یا مثلاً شما برمی‌دارید مثلاً تفسیر المیزان را مطالعه می‌کنید. حقایق را آیت الله العظمی امام خمینی در تفسیر المیزان در رابطه با آیات از آیک استخراج کرده نوشته. این استخراج قسمت‌هایی البته معمولی است. قسمت‌های چیه؟ قسمت‌های کشف است. به صورت یک کشف را معمولاً ارباب کشف میان به زبان معمولی میگن، به زبان استدلال میگن یعنی توضیح میده. می‌گوید که از این آیک چون اینجور تعبیر کرده به لحاظ اینکه در اولش اینجور گفته در آخرش هم اینجور گفته در فلان جا هم طوری گفته، چنین برمی‌آد که حقیقت این چنین است.

شما می‌بینید اعظم کارو که می‌گه راست گفته ولی این اصلش به کجا می‌رسه؟ اصلش به کشف می‌رسه. ارباب کشف حرف‌هاشون را معمولاً به زبان مردم میگن، فرض بکنید یعنی به زبان استدلال میگن چون به زبان کشف گفتنش ادعا می‌شود. دیگر یک جا می‌گوید که اینجوره، اینجوره. شما مقلد نیستی، بحث علمی است دیگر باید به اینچه می‌گوید اینجوره باید دلیل بیاره. دلیل را به زبان معمولی. این برکات هم به ما رسیده از این‌هاست. شما فکر نکنید که این همه تحقیقات و استفاده‌ها که از آیات و روایات استفاده‌های خوب که شده اینها مال این مانند من افراد با سواد معمولی است. آن حقیقت‌های بالاتر مال ارباب کشف از علما ماست. منتهی به زبان معمولی گفتند و به ما رسیده است.

به خلاصه همی‌شود در هر زمان ارباب کشف صاحاب برکات بودند و منتهی حرف‌هاشون رو به زبان معمولی می‌زنند. با این بیانی که از کردم متوجه شدید سلوک شروع شد. از مسائل کشف در اینجا شروع می‌شود.

سلوک آینه را پاک و رو به حق می‌کند تا قلم الهی بر قلب بنویسد؛ از اینجا کشف آغاز می‌شود.

زنگ دل تعلق و گناه و عادت است نه زنگ محسوس.

محاذات و رفع حائل و توجه به جهت، شروط انعکاس‌اند.

ارباب کشف حقایق را به زبان استدلال گفته‌اند تا به ما برسد.

کشف از مراحل اولیه کامل‌تر می‌شود؛ ترتیبش در ابواب مکاشفه می‌آید.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.