ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

قلبم درست مانند همین آینه‌ی ظاهری‌ست.

قلب ما اونچه گفتم نون والقلم ما یسترون.

الذي علم بالقلم.

علم الإنسان ما لم يعلم.

این آینه که آینه دل میگیم، آینه قلب میگیم، حالا آینه میگیم، یک حقیقت روحی مجرد این اگر بخواد اون حقایق از عوالم عالیه، از اون روح بالاتر و از اون وجود بالاتر که حقایق در آنجا مثبوت است، اگر اون حقایق از اونجا بخواد به قلب منعکس بشه، درست مانند همین آینه صوری که مثال زدم، یعنی تشبیه بود، پنج شرط لازم را دارد و شرایط دیگر.

اقلاً این پنج شرط را که دارد.

آینه قلب، قلب اگر چنانچه اولاً گفتیم شرط اول این بود که آینه ظاهری باشد، ناقص باش-- نباشد و تام باشد.

خب قلب هنوز مادامی که تکمیل نشده، مادامی که تکمیل نشده این آمادگی قبول اون صور را که نداره.

مانند قلب بچه که تازه متولد شده مثلاً.

از این گذشتیم حالا قلب کامل شده، انسان بالغ شده، قلب او کامله.

شرط دوم این بود که زنگ و غبار و آلودگی و تیرگی در این آینه نباشد و الا صورتها می‌افته.

اگر دل ما، قلب ما از تیرگی‌ها و ظلمت‌ها و کدورات رسوم و عادات و تعلقات و جهل و نمی‌دونم گناهان و وابستگی‌ها، از این‌ها اگر زنگ روی آینه افتاده باشد باز آنها می‌افته یا نمی افته؟

می‌افته صور یا نمی افته؟

نمی افته دیگه.

البته اون آینه صوری زنگش همون است که می‌بینیم.

زنگ آینه معمولی همون زنگ معمولی است.

رنگش رنگ معمولی است.

غبارش غبار معمولی است.

اما آینه دل که یک موجود مجرد غیرمادی است برای خودش حقیقتی دارد و به تناسب خودش غبار دارد.

تأمل بکنید ها.

به تناسب خودش کدور-- ظلمت دارد، به تناسب خودش زنگ دارد.

زنگ آینه صوری همون زنگ صوری‌ست.

زنگ آینه دل تعلقات است.

این رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که لولا أن الشياطين يحرمون على، این روایت است که همه علما و علما نقل کرده‌اند که حفظ است من از حفظ می‌خوانم.

لولا أن الشيا-- این هم روایتی که شما هم حفظ بکنید بهتره.

لولا أن الشياطين يحرمون إلى قلوب بني آدم لنظروا إلى ملكوت السماوات والأرض.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود که اگر این شیاطین در دل شما، دور بر دل شما را نگرفته بودند، شما نمی‌دید، انسان‌ها را نگرفته بودند، انسان‌ها ملكوت آسمان و زمین را نگاه می‌کردند، می‌دیدند.

ملكوت آسمان‌ها و زمین در قلوب‌شون چی میشد؟

می‌افتاد و متجلی میشد.

قلب اونها اشراق پیدا می‌کرد.

می‌فرماید که این‌ها زنگ است.

هر مؤمنی اگر شیاطین از دور بر قلبش قرار بگیرد در مقابل خودش می‌تواند ببینه.

خب این مسائل که من و شما داریم این‌ها زنگ است.

این‌ها به اصطلاح نتیجه همون دوربر بودن شیطان است.

این‌ها نمی‌گذارد درست مانند آینه‌ی صوری نمی‌گذارد آنچه از علوم، از صور و حقایق باید به قلب منعکس بشه، منعکس بشه.

و الا شما هیچ فکر کرده‌اید، به این خودتون هیچ فکر کردین دیگه برای من و شما قابل انکار که مثلاً پیغمبر و ائمه را می‌زنیم کنار.

بالاخره ارباب باطن چیزهایی می‌دانند که دیگران نمی‌دانند دیگه.

نمی‌دونم برای شما دیگه هیچ جای شبهه است، برای هیچکس جای شبهه نیست که ارباب باطن ولو أحياناً، ولو گاهگاهی، ولو در بعضی از موارد چیزهایی می‌دانند که دیگران از اون علم‌ها که هستند بی بهره‌اند.

می‌بینید که از باطن افراد خبر می‌دهد، از آینده خبر می‌دهد، از گذشته خبر می‌دهد، از اسرار خبر می‌دهد.

می‌گید کجاست؟

همون جای خودش هست.

صحبت این است که آینه دل من و شما نمی‌پذیرد آنها را.

اون در جای خودش چیه؟

حفظ، محفوظ است.

چند تا آینه بگذارید، آینه ظاهری را صورتها در اونگاه باشد هفت تاشو، هشت تاشو، ده تاشو زنگ بزنید، یکیش صاف باشد، صورت‌ها می‌افته.

حق می‌دیم، بین نیست.

اشکال در کجاست؟

اشکال در آینه‌ست.

آنچه شده و خواهد شد، من و شما مگر نشنیدیم؟

خدا هرچه که در این نظام وجود قرار داده روایت می‌گوید با قلم الهی در لوح محفوظش چی کرده؟

نوشته.

پس آنچه شده و خواهد شد با تمام جزئیاتش در کتابی از کتب هست.

اون کتابم می‌خواد به ما افاضه بکنه.

اما ما متأسفانه این شروط را نداریم.

اونیکه از ارباب باطن است иногда یه آمادگی پیدا می‌کند و از آنجا آنچه باید بیفتد به دید می‌افتد.

فعلاً این‌ها برای ما حرف است.

اما حرفش هم باز خوب است.

باز شما شکر کنید که من حرفش می‌زنم، شما هم گوش می‌کنید.

خدا ما را و شما را اون اندازه به ضلالت نیانداخته که بگیم این حرف‌ها اصلاً درست نیست.

به خدا پناه آورم.

از اینا هم زیاد هستند الان.

پیر و جوان اینجور وادی‌های ضلالت را می‌روند و پیرها به جوان‌ها می‌گند این مسائل را بگذارید کنار و معارف چی هست و بحث‌های تحلیلی چی هست و فلسفه چی هست و عرفان چی هست و الی آخر.

از این، اینا از وسط بیایم شکش رو بکنید، یه وقتی دیدید که شما هم از اون‌ها شدید که اصلاً این حرف‌ها را اصلاً نخواستید گوش بکنید.

تأمل بکنید، تعجب بکنید.

من شکر، من که الان در محضر خدا به این مسئله شکر می‌کنم، شما هم بگید الحمد لله رب العالمين.

الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم.

شرط سوم این بود در آینه‌ی صوری این بود که محاذات آینه‌ی صوری بخواد صورت‌ها براش بیفته باید در محاذات اون صورت‌ها قرار بگیرد.

دل هم همینطوره.

اگر دل رو به اون عالم آورد در حقیقت محاذات حاصل شده.

دقت بکنیدها.

دل اگر رو به اون طرف آورد درست مانند آینه‌ی صوری دیگه محاذات یعنی در برابر اون صور قرار گرفتن حاصل شده.

اگر رو به این عالم آورد پشت به اصطلاح پشت به اون عالم کرد، محاذات چیه؟

محاذات حاصل نشده.

آینه اگر پشتش به صورت‌ها باشد، صورت‌ها در آینه‌ی صوری می‌افتد؟

نه.

اگر آینه‌ی دل من و شما پشت به خدا و به ملائعةلی و لوح محفوظ و قلم اعلا باشد، پشت به اونجا بکند، رو به دنیا بکند، دیگه چه علمی، چه حقایقی؟

توجه.

صورت‌ها نمی افتد.

توجه.

این شرط سوم.

شرط چهارم این بود که گفتیم باید بین آینه‌ی صوری و بین اون صورت‌ها حائل نباشد.

خب در آینه‌ی صوری و صورت‌های حائل‌هایی متصور است.

در اینجا حائل به تناسب خود متصور است.

در اینجا حائل به تناسب خودش می‌شوید.

اگر قلب انسان همه این شرایط را داشته باشد اما حائل باشد متأسفانه، یعنی کسی است که فرض ما بالغ است، خودش هم تصفیه می‌کند، از گناهان و طلبات هم پرهیز می‌کند، رو به اون طرف هم آورده اما متأسفانه بین قلبش و بین اون لوح بالا و بین اون کتاب الهی بالا که از اونجا حقایق اون هک شده قلب می‌شود حائلی است.

حائل چه چیزهاست؟

حائل عبارت است از تقلیدها، تعصب‌ها، یاد گرفتن‌های تقلیدی کور کورانه و محکم روی اون‌ها ایستادن‌ها و اون‌ها را وحی منزل دانستن‌ها و دیگه هیچ فکر چیزهای تازه را نکردن‌ها.

فهمیدی چی گفتم؟

این‌ها بدترین حائل است.

وقتی که اصلاً من از اول تق- تقلیدی که اینجا می‌گیم تقلید مذمون را می‌گیم‌ها نه تقلید ممدوح.

یک تقلید ممدوح داریم من و شما باید مجتهد نیستیم از مجتهد در مسائل فرعیه عملیه چه بکنیم؟

تقلید بکنیم.

اون ممدوح است، وظیفه است.

تقلید مذمون را می‌گیم.

تقلید اینکه انسان در افکارش، در روشش، در امثال این‌ها یک چیزایی را تقلید می‌کند از کسانی و اون‌ها کسان هم چیزای گویی هم یاد گرفته بر اساس اون یاد گرفته‌اش دیگه هیچ وقت دیگه فکر یاد گرفتن‌های جدید را نمی‌کند.

فکر می‌کنه که یاد گرفته درست است.

همین که الآن گفتم.

الآن مثلا، مثلاً کسانی که اینور و اونورای به گوش یک سلسله بیچاره از ساده لوح‌ها هم می‌خوانند، فلسفه نخوانده، عرفان نخوانده، عرفان چی؟

اینا کافرند، اون‌ها کافرند، این کفر است.

اون یکی رو هم تحلیل کرده، اینم دارم امثال این جور چیز، چیزها.

خب این آدم دیگه نمی‌تواند که حائل است.

تقلید و تعصب بدترین چیه؟

بدترین حائل است در قلب که حقایق منطبع بشه.

ببینید وقتی من معتقد نیستم به کشف، اون آقا به من گفته کشف چیه؟

بذار کنار اینا همش مزخرفات است.

خب اینا رو وقتی من از اول معتقدم که اصلاً در طریق وجودیت کشف نیست، هیچ چیزی نیست، همش باید خشک و کم کم رو یاد بگیریم عمل کنیم.

به گوش من اینو دادن، منم قبول کردم.

استاد گفته ما هم قبول کردیم که نه مشاهده‌ای هست، نه کشفی هست، نه تعلیم الهی هست، نه اشارات‌های ربانی هست.

اینا همش حرف است.

کشک است.

به قول معروف حرف‌های درویشی‌ست.

ببین ما وقتی اینجوری قبول کردیم، دیگه به این قلب ما هرچی همه وعده بکنیم کشفی میاد یا نمیاد؟

چه گفتی؟

نمیاد دیگه.

حائل است.

خود این عقیده حائل است.

دقت بکنیدها.

اشتباه نکنید.

هر چیزی برای خودش به تناسب خودش حائل دارد.

حائل آینه‌ی صوری، پرده‌ی صوری است.

حائل، حائل بین قلب و به اصطلاح اون موجود نوری چیه؟

تقلید و تعصب‌های کور کورانه و جاهلانه است اینجا.

خب شرط پنجم این بود که باید در جهت قرار بگیرد.

جهت قرار بگیرد در آینه‌ی صوری.

آینه‌ی صوری می‌خواد صورت کوه‌ها بیفته باید سوی کوه‌ها برگردد.

شما در آینه‌ی قلب می‌خواد از اون لوح نوری بالا مثلاً حقایق اسماء براش متجلی باشد.

این باید این قلب را در جهت چه قرار بدهد؟

در جهت اسماء.

یعنی برود در آیات قرآن، اشارات آیات، در دعاها، روی اسماء و اشارات در باب اسماء آمده فکر بکند، تأمل بکند، به مجادله علمی بپردازد تا یواش یواش اینها زمینه ساز، زمینه سازی.

اون حقایق اسماء از اونجا به قلب چه بشه؟

از اونجا به قلب نازل بشه.

یعنی در اون مسیر انسان قرار بگیرد.

خب این یه توضیح بود من به شما گفتم.

یک با یک تشبیه.

آینه‌ی صوری بخواد صورت‌ها براش بیوفتد این شرایط را دارد.

قلب من و شما، روح من و شما اسرارآمیز است.

هرچی بگیم اسرارآمیز است تمام نمی‌شود.

این قلب اگر بخواهد در مقام سلوک برای یک سالکی ساده فرض می‌کنیم دیگه، یواش یواش از غیر خدا منصرف بشه.

از ظلمت‌ها و تیرگی‌هایی که تا الآن شمردیم‌ها، قلب یواش یواش چه بشه؟

پاک بشه.

قلب اولاً کامل است.

انسان بالغ است.

به راه سلوک قدم گذاشته.

روی از غیر خدا برگردانده، رو به خدا آورده قلب به اون سو متوجه شده و یواش یواش کدورت‌ها و کدورت منظورم ظلمت و دیره می‌گیسته.

این قلب یavaş یavaş شرایط پذیرش اون صورت‌ها را از بالا چی میکنه؟

تحصیل میکنه.

به هر اندازه قلب با مجاهدت و سلوک شرایط پذیرش از بالا را قبول کرد یعنی شرایط را پیدا کرد به همان اندازه صور حقایق به تعلیم الهی با قلم الهی در لوح قلب چی میشه؟

در لوح قلب نوشته میشه.

نون بالقلم ما یسترون الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم.

البته این راهش به چه، به ترتیبش، به چه ترتیبی شروع میشود؟

دیگه در ترتیبش را من انشاالله اگر در یه وقتی خدا خواست در باب مشاهدات و مکاشفات رسیدیم به اونجا صحبت‌هایی که بکنیم، اونجا من یه مقدار به ترتیبش اشاره میکنم.

الان در مسیر بحث علم هستیم من اینجور بحث میکنم.

دیگه به چه ترتیب شروع میشود؟

اوائلش به طوری که از اشارات روایات هم معلوم میشود در موقع به صورت کشف‌های به اصطلاح اولیه شروع میشود.

بعد کشف‌ها بالاتر میشود و بالاتر میرود.

کشف‌های اولیه و بعد هم به اصطلاح کشف‌هایی در باب عقلانی و حالا اصطلاحات هم دارد در جا خودش انشاالله عرض می‌کنم.

کشف‌های بالاتر می‌رود یعنی کامل‌تر می‌شود.

از طرفی مشاهدات شروع می‌شود.

این‌ها را در جای خودش میگیم.

مثلاً می‌گید که سالکی که سالک صادق است اون یه دفعه مثلاً قرآن میخونه.

قرآن میخواد مانند دیگران.

اما همین آیه را که همیشه میخوند چیزی نمیفهمید امروز خوند چیزی از فلان اشاره آیه یا از رمز دیگر این آیه یا از فلان نکته از فلان تعبیر حقیقت‌ها به قلبش می‌ریزه مرتب.

اما اوائلش مخصوصاً در موقع تلاوت قرآن به این شکل‌ها شروع میشود.

روایت را مطالعه می‌کند، می‌افته به قلبش که به قلب دیگران اونی که می‌افته به قلب این، به قلب دیگران نمیفته.

اون وقت هر چیزی هم که به قلب می‌افته ابواب باز میکنه.

توجه کنید ابواب باز میکنه.

یعنی یه بابی که روش باز شد خود این باب ابواب دیگه رو هم باز میاد.

یا مثلاً می‌گید که همینطور نشسته فکر میکنه.

همینطور نگاه عادی که میکنه که این نگاه عادی را دیگران می‌کنند در چیزا، جریانات عادی مثلاً به درخت نگاه میکنه مثلاً به حیووانات نگاه میکنه، به انسان نگاه میکنه، به آسمان و زمین نگاه، به هر چیزی نگاه، نگاه میکنه.

در این نگاه‌ها مسائل پیش میاد، چیزها براش به قلبش میفته.

اول اون الهامات شروع میشود.

بعد هم یواش یواش مسئله کامل‌تر می‌شود و کشف‌های بالاتر پیش میاد و مشاهدات پیش میاد و خیلی بالاتر که گفتم در مشاهدات و مکاشفات اگر اینجا انشاالله خدا خواست صحبت کردیم یه مقدار با حوصله با ترتیب اونجا جاش اونجاست بحث.

خلاصه تعلیم الهی شروع میشود.

اتقوا الله که يعلمكم الله.

در مسیر تقوا پیش بروید، شروع به شما خدا یاد بده.

علم اول که سالک تحصیل کرد از طرق معمولی مطالعه و فکر و استاد و درس خواندن اینها بررسی شروع به سلوک که کرد با سلوک قلب به هر اندازه آمادگی پیدا کرد علوم بالاتر با قلم الهی در لوح قلب نوشته می‌شود.

اون وقت این علوم گفتم در ابواب مختلف است.

در باب مبدا طوری، در باب صفات مبدا طوری، تجلیات اسما طوری.

رسیدیم به مسئله آخرت، عوالم آخرت، مسائل آخرت طوری.

مثلاً از باب مثلاً وقتی شما مثلاً روایات برزخ را در این وقت که ابواب کشف به روی شما باز شد، اینا رو میگن کشف دیگه.

وقتی مثلاً یک روایت را در باب برزخ میخوانید برای شما معنایی می‌دهد که نه می‌توانید به کسی بگید، نه می‌توانید به کسی برهمانید و به طور کلی فقط مخصوص خود شما می‌شود.

اصلاً می‌گید که اصلاً خیلی خردکننده معلوم میشه که نه بشه به اونها فهموند که چیه؟

توجه می‌کنید؟

یه آیه را میخ- مثلاً در باب اسما مثلاً، در باب اسما می‌گید که حقایقی به قلبتون می‌رسه که نه می‌شود به زبان آورد، نه زبان اصلاً می‌تواند حق مطلب را ادا بکند.

لذت به خصوصی دارد.

هر آیه معنی دیگری می‌دهد.

خلاصه همون شعری که مستعمل گفت هر که را اسرار حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند.

دیگه نمی‌شود گفت.

اصلاً این ظرفیت میخواد.

ظرفیت فقط باید انسان خودش قدم در راه بگذارد و بعد به آنچه که باید بیاد، بیاد.

نون بالقلم ما یسترون الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم-- در ابواب مختلف خلاصه منظورم این بود.

در ابواب مختلف این علوم به قلب انسان می‌ریزه.

در رابطه با عوالم آخرت، در رابطه با مبدا، در رابطه با تجلیات صفات.

قرآن می‌خواند طوری، روایت مطالعه می‌کند طوری، به موجودات نگاه می‌کند طوری دیگر.

در باب سلوکش، در باب سلوک چرا در سلوک باید چی کرد؟

رمز سلوک چیه؟

رمز موفقییت چیه؟

چیه؟

رمز به خطر افتادن چیه؟

مسائل و ابعاد اسرار چگونه است؟

خیلی مسائل مرتب، مرتب علی الاکتساب.

اون وقت با این بیانی که گفتم خود شما توجه کردید که این نوع از علم که با عمل پیش میاد به قول امام، به تعبیر امام صادق علیه السلام، این نوع از علم خودش مراتب دارد یا ندارد؟

بله دیگه مراتب دارد.

یک مرتبه نیست.

یعنی ممکنه دو سالک داشته باشیم.

یکی، یه قسمتی از مکاشفات، حقایق براش مکشوف میشه.

چیزهایی میداند.

اون دیگری بالاتر از اون میداند و بیشتر از اون میداند در مرتبه بالاتر.

به تناسب مراتب سلوک و منازل سلوک انسان از این گونه علوم برخوردار می‌شوند.

در اینجا این حقیقت را به دوستان عرض کنم که قسمت مهمی از حقایق که در رابطه با تفسیر آیات و روایات و دعاهای وارده از حضرات معصومین سلام الله علیهم أجمعین که به ما رسیده به من و شما رسیده، حالا قسمتش هم در کتاب‌ها هست که من و شما یاد نگرفتیم.

اونچه که از آیات و روایات استفاده‌های بالاتر را که علما ما کرده‌اند، هر چه استفاده خوب و بالا بوده از طریق چه بوده؟

از طریق کشف بوده.

برکات اون‌هاست.

مثلاً یک کسی فرض کنید که فکر می‌کنه مثلاً مرحوم مجلسی مثلاً چیزهایی را برداشت کرده نوشته مثلاً مجلسی یه ملاح ساده بود.

در حد ریاضت بوده مجلسی.

اونی که اون از روایت فهمیده گفته الان من و شما فقط قول مجلسی رو در بیان روایت می‌بینیم.

اون چه از روایت، حرف می‌رسه به روایت.

اما اینو کی استفاده کرده اول؟

کی از این اشاره این معنی را فهمیده؟

مجلسی مرحوم فهمیده به لحاظ صفای درون و به لحاظ تعلیم الهی یا از آیه فهمیده یا مثلاً ملاح صدرا فهمیده.

یا مثلاً شما برمی‌دارید مثلاً تفسیر المیزان را مطالعه می‌کنید.

خب حقایق را آیت الله العظمی امام خمینی در تفسیر المیزان در رابطه با آیات از آیه استخراج کرده نوشته.

این استخراج قسمت‌هایی البته معمولی است.

قسمت‌های چیه؟

قسمت‌های کشف است.

به صورت یک کشف را معمولاً ارباب کشف میان به زبان معمولی میگن، به زبان استدلال میگن یعنی توضیح میده.

میگه که از این آیه چون اینجور تعبیر کرده به لحاظ اینکه در اولش اینجور گفته در آخرش هم اینجور گفته در فلان جا هم طوری گفته، چنین برمی‌آد که حقیقت این چنین است.

خب شما می‌بینید اعظم کارو که می‌گه راست گفته ولی این اصلش به کجا می‌رسه؟

اصلش به کشف می‌رسه.

ارباب کشف حرف‌هاشون را معمولاً به زبان مردم میگن، فرض بکنید یعنی به زبان استدلال میگن چون به زبان کشف گفتنش ادعا میشه.

دیگه یه جا میگه که اینجوره، اینجوره.

خب شما مقلد نیستی، بحث علمی است دیگه باید به اینچه میگه اینجوره باید دلیل بیاره.

دلیل را به زبان معمولی.

خب این برکات هم به ما رسیده از این‌هاست.

شما فکر نکنید که این همه تحقیقات و استفاده‌ها که از آیات و روایات استفاده‌های خوب که شده اینها مال این مانند من افراد با سواد معمولی است.

نه، نه.

اون حقیقت‌های بالاتر مال ارباب کشف از علما ماست.

منتهی به زبان معمولی گفتند و به ما رسیده است.

به خلاصه همیشه در هر زمان ارباب کشف صاحاب برکات بودند و منتهی حرف‌هاشون رو به زبان معمولی می‌زنند.

خب با این بیانی که از کردم متوجه شدید [سرفه] سلوک شروع شد.

از مسائل کشف در اینجا شروع میشه.

السلام علیکم و رحمة الله و بركاته.

السلام علیک یا صاحب الزمان