یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
پیوند عمل و علم؛ نامگذاری به مراتب یقین
بسم الله الرحمن الرحیم. پیشتر روشن شد که با عمل، علم در ابواب مختلف و در مراتب مختلف میآید و چگونگی آن تبیین شد. اکنون باید دانست که همان حقیقتی که با عمل در قلب مینشیند و از طرق معمولیِ مطالعه و درس بیرون است، همان است که در زبان قرآن و روایات «مراتب یقین» خوانده میشود. بسیار شنیدهایم که مؤمنین را از ارباب یقین میشمارند، میگویند در منزل یقین جای دارند، اهل یقیناند و به منزلت یقین رسیدهاند. اما خودِ یقین چیست؟
مطلب این است که دانستههای انسان وقتی محکمتر و ریشهدارتر و روشنتر شود، نامش یقین میگیرد. یقین مرتبهای از دانستن نیست که فقط لفظ را عوض کرده باشد؛ کیفیّت دیگری از علم است: از جنس عقیدهٔ ذهنی به جنس یافتن و مشاهدهٔ باطنی گذر کرده است. علم معمولی میتواند صحیح و حتی قطعی باشد؛ با این همه هنوز ممکن است انسان معتقد باشد و نداند به آن معنا که شهود هنوز نیامده است. یقین همان دانستههاست وقتی ریشه دواند و روشن شد و محکم گشت.
عقیدهٔ «هو الظاهر» و فاصلهٔ آن با شهود
مؤمن — صالح یا غیرصالح — آموخته است که هو الأول والآخر والظاهر والباطن: اوست اول و اوست آخر، اوست ظاهر و اوست باطن. خدا از همهچیز ظاهرتر است و از همهچیز باطنتر؛ از همهچیز اولتر است و از همهچیز آخرتر. این عقیده درست است و جزء ایمان و یکی از علوم و معتقدات است. خدا هم ظاهر است هم باطن؛ از همه ظاهرتر و از همه باطنتر. با این همه بسیاری این را معتقدند اما نمیفهمند. امام در بیانات خویش تأکید میکرد که معتقدیم اما نمیدانیم — یعنی دانستنِ شهودی هنوز حاصل نشده است. فاصلهٔ میان اعتقاد درست و فهم شهودی فاصلهای واقعی است؛ نه آنکه عقیده باطل باشد، بلکه هنوز از جنس یافتن نیست.
خدا از همهچیز ظاهرتر است؛ هیچچیز مانند خدا ظاهر نیست. هرچه بخواهد ظهور داشته باشد، به کمک او و به سبب او و به خواست او ظاهر میشود. ظاهرِ بالاصاله اوست؛ بقیه هرچه ظهور یابند به اتصال و ارتباط و ظاهر کردنِ او ظاهر میشوند. این حقیقت قرآن است.
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است.
این یکی از علمهای ماست، یکی از دانستهها و معتقدات و اجزاء ایمان. صالح باشیم یا نباشیم، این را میدانیم. اما وقتی سلوک آغاز شود و پیش رود و بنا شود که علمِ بالاتر به قلب نازل شود و از تعلیم ربوبی برخوردار شویم و ابواب کشف و شهود گشوده گردد، همان عقیده صورت دیگری مییابد. قلب که محل تابش انوار شد، الهامات آغاز شد، کشف و شهود آغاز شد؛ آنگاه دیگر سخن از عقیدهٔ خشک نیست.
همان عقیده که «خدا ظاهر است و از همهچیز ظاهرتر» و هر کجا رو کنی رو به خدا کردهای:
«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (بقره/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا روی خداست.
این را نخست معتقد بودیم. وقتی قلب با تزکیه و مجاهدت صیقل یافت و نورانی شد و وجه الله در قلب متجلی گشت و به عین قلب وجه الله را در قلب و در همه جا دیدیم، دیگر سخن «هو الظاهر» عقیدهٔ خشک نیست؛ دیدن با بصیرت هم هست. چشم دل میبیند که خدا از همهچیز ظاهرتر است. سالک میگوید چیزی ندیدم مگر آنکه پیش از آن خدا را دیدم؛ دیگران سخن او را از روی عقیده میپذیرند اما نمیفهمند چه میگوید. آنان که هنوز در مرحلهٔ عقیدهاند، صدق گوینده را میپذیرند اما محتوای شهود را درنمییابند.
همان «هو الظاهر» پیش از سلوک عقیده بود و پس از تجلی، یافتن و دیدن است. فرق کرد: یکی میگفتیم و معتقد بودیم؛ دیگری میبینیم و مییابیم. نام این علومِ بالاتر در هر باب، یقین است. هر باب برای خود علمِ بالاتر دارد؛ در همهٔ ابواب از علمِ بالاتر برخوردار میشویم و آن علمِ بالاتر در مراتب مختلف همان مراتب یقین است. علم بالاتر به تناسب هر باب است؛ یکسان در همه ابواب نیست، اما نام کلیاش یقین است.
از عقیدهٔ آتش و جنت تا مشاهده
در ابواب دیگر نیز همین قاعده جاری است. انسان معتقد است که اگر گناه کند در آخرت به آتش میافتد؛ گناه آتش است، طاعت جنت است، رضوان است. دوری از حق یکسو و نزدیکی به حق سوی دیگر. اینها را به صورت عقیده آموختهایم و درست است. اما وقتی با سلوک پیش رفتیم و پردهها کنار رفت، این معتقدات به یافتهها بدل میشوند؛ آنگاه نامش یقین است. آنچه پیشتر فقط میدانستیم، اکنون مییابیم.
کسی که حسود را مینگریست و معتقد بود حسد آتش است، وقتی به یقین رسید میبیند در آتش است؛ مشاهده میکند. صحبت از ارباب یقین همین است: عقیده به شهود بدل شده است. آتش پس از مرگ خلق نمیشود از هیچ؛ آنچه بعد آشکار میشود اکنون نیز هست، پرده کنار نرفته و ما نمیرسیم.
روایت زید پس از نماز صبح
در کافی آمده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پس از نماز صبح از جوانی پرسید که وضع خاصی داشت و از سالکان و خوبان بود و در مراحل یقین پیش میرفت: پردهها کنار رفته بود و معتقدات به یافتهها بدل شده بود. گفت در حال یقینم. پیامبر از علامت یقین پرسید، زیرا یقین علامت دارد و او علامات را میدانست. گفت شبها خواب بر او سخت میآید، روزها روزه میگیرد، در ریاضت است؛ سپس گفت حشر را میبینم، مردم را در صفوف حساب میبینم، بهشتیان را در بهشت و جهنمیان را در جهنم؛ نالهٔ آنان او را میفشارد. روایت در ابواب مربوط به یقین در کافی است. مثنوی نیز حال زید را به شعر آورده است: پیغمبر صباح زید را پرسید از بهر ته رفیق باصفا.
مطلب این است که آنچه بعد در جهنم آشکار میشود اکنون نیز هست؛ پرده کنار نرفته و ما نمیرسیم، اما آتش هست. یقین آن است که اکنون در آتش مییابید، نه آنکه تنها بگویید بعد خواهد افتاد. کسانی که خواستهاند این روایت را به سفاسف صوفیه نسبت دهند، اگر در سند خدشه کنند، اصل حقیقت در بیانات دیگر حضرات معصومین — از جمله قطعهای از نهجالبلاغه — روشن است. حقیقت وابسته به یک سند تنها نیست؛ در گفتار معصومین پراکنده و مؤید است.
چشم دل، موی علت، و اشعار مثنوی
مثنوی میگوید: ای برادر چون ببینی قطر او — یعنی قطر خدا — چون که در چشم دلت رسته است مو. اگر در چشم ظاهر مو رسته باشد، دیدن مختل میشود؛ چشم دل نیز اگر از موی علت پاک نباشد، دیدار قصر حق را نمییابد. دیدنها و یقینها با چشم دل است، شنیدنها با گوش دل، چشیدنها با ذائقهٔ دل. دل برای خود چشم و گوش و حس دارد؛ در مرحلهٔ یقین آنها گشوده میشود؛ اکنون بسته است. تا موی علت در چشم دل باشد، قطر حق دیده نمیشود.
چشم دل از موی علت پاک دار؛ وانگهان دیدار قصرش چشم دار. هر که را هست از هوسها جان پاک — با همان توضیح تزکیه و تجرید و صفای باطن — زود بیند حضرت و ایوان پاک را. نور آیینه است: آیینهٔ صاف صورت را میگیرد؛ اگر صاف نباشد و شرایط درست نباشد، صورت نمیافتد. علی علیهالسلام میفرماید ارواح و حقایق از بالا به قلب هجوم میآورند و در قلب میافتند؛ از شدت آنچه مییافت گاه به چاه میگفت، زیرا همدمی نمییافت که تحمل آن معارف را داشته باشد.
چون محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم پاک شد از نار و دود، هر کجا رو کرد وجه الله بود. رسول خدا خود میفرماید هر کجا رو کنیم او را میبینیم. مثنوی ادامه میدهد: چون رفیقی وسوسهٔ بدخواه را، کی ببینی ثم وجه الله را؟ مادام که گرفتار وسوسهٔ شیطان و تعلقات باشی، وجه الله را نمیبینی. بدخواه در این بیان شیطان و تعلقات است. هر که را باشد از سینه فتح باب، او ز هر ذره بیند آفتاب: جمال و جلال حق را در هر ذره میبیند. فتح باب سینه شرط دیدن آفتاب در ذره است.
کلام دویست و سیزده نهجالبلاغه دربارهٔ اهل ذکر
علی علیهالسلام در نهجالبلاغه — جزء چهارم با تقسیم فیض، کلام دویست و سیزده — وقتی آیهٔ رجال را میخواند که تجارت و بیع از ذکر خدا بازشان نمیدارد، خصوصیات اهل ذکر را بیان میکند. قرآن میفرماید رجالٌ لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله؛ حضرت این آیه را خواند و در مقام تبیین رجال الله و اهل ذکر سخن گفت. خطبهٔ همام و جاهای دیگر نهجالبلاغه نیز در این باب است؛ همه جای نهجالبلاغه جای تدبر است. قطعهای از آن کلام ناظر به یقین آنان است: فکأنما قطعوا الدنیا الی الآخرة.
«فَكَأَنَّمَا قَطَعُوا الدُّنْيَا إِلَى الْآخِرَةِ وَهُمْ فِيهَا» (نهجالبلاغه، کلام ۲۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گویی دنیا را بریدهاند و به آخرت درآمدهاند و در آناند.
کأن اینان دنیا را پشت سر گذاشته و قدم در آخرت نهادهاند؛ همیناکنون در آخرتاند در حالی که در اینجایند. سپس میفرماید فشاهدوا ما وراء ذلک: آنچه را ورای این عالم است مشاهده کردهاند. کأنما اطلعوا غیوب اهل البرزخ فی طول الاقامة فیه: غیوب اهل برزخ را چنان یافتهاند که گویی طولانی در برزخ اقامت داشتهاند. و حدقت القیامة علیهم عداتها: قیامت وعدههای خود را برای آنان محقق کرده؛ آنچه در ذهن ما وعده است — آتش و بهشت و حساب و کتاب — برای آنان بروز یافته است. فکشفوا غطاء ذلک لاهل الدنیا: پرده را برای اهل دنیا در سخن کنار میزنند.
حتی کأنهم یرون ما لا یری الناس و یسمعون ما لا یسمعون: میبینند آنچه را مردم نمیبینند و میشنوند آنچه را مردم نمیشنوند. این قطعه معنی یقین است. دیدن و شنیدن آنچه دیگران نمیبینند و نمیشنوند، همان منزلت یقین اهل ذکر است. برزخیان در برزخاند و ما محجوبیم؛ برای ارباب یقین اینگونه نیست.
انسان چه استعدادی دارد و چرا اکثر انسانها جز نادر به خود ظلم میکنند؟ مثنوی میگوید آخر آدمزادهای ناخلف، چند پنداری تو پستی را شرف. انسان چه بوده و چه میتواند باشد؛ سخن از انسان معمولی است، نه فقط از انبیا و حجج. پستیِ مصداق حیوانی را شرف میپندارند و شب و روز در تکمیل بهیمیّت میکوشند. استعدادها را به باد میدهند. چند پنداری تو پستی را شرف؛ این پرسش مثنوی پرسش از همهٔ عمرهای تباهشده است.
جمعبندی و سورهٔ تکاثر
پس سالک باید نخست از طرق معمولی به دنبال علم برود؛ چون صلاح وجود را آغاز کرد، از علوم بالاتر به تناسب عمل برخوردار میشود و به اندازهٔ صفای باطن از حقایق پشت پرده در ابواب مختلف بهرهمند میگردد. اینها مکاشفات و مشاهدات است و نامش مراتب یقین که ارباب صلاح از آن برخوردار میشوند. در دعا میخواهیم ما را از اصحاب یقین قرار دهد؛ و در سورهٔ تکاثر همین حقیقت آمده است. ختم بحث با آیات قرآن نیکوست.
«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» (تکاثر/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تکاثر شما را به خود مشغول داشت تا آنکه گورها را زیارت کردید.
«كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» (تکاثر/۳–۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ بهزودی خواهید دانست. سپس هرگز؛ بهزودی خواهید دانست.
«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ» (تکاثر/۵–۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ اگر به علم یقین میدانستید، دوزخ را میدیدید؛ سپس آن را به عین یقین میدیدید.
تکاثر — اشتغال قلبی به دنیا و فزونخواهی — از حقایق غافل میکند. ألهی یعنی غافل کردن. من زیاد رسیدم، تو برس، الی آخر در مسائل دنیا؛ این تکاثر شما را از یافتن حقایق بازمیدارد. این غفلت اگر بر همان وضع بماند تا زیارت مقابر ادامه مییابد. اما اینگونه نیست که حقایق نباشد؛ بهزودی میدانید. همه جا پر از صورت و ندا و حقایق است؛ بهشت و جهنم همهجا هست اما بر سمع و بصر مهر خداست و در حجب. پس بر سمع و بصر مهر خدا؛ در حجب است صورت است و بس صدا.
در کودکی میخواندیم:
«خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ» (بقره/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بر دلها و گوشهایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پردهای است.
و نمیفهمیدیم؛ اکنون میفهمیم مهر بر سمع و بصر است. لازم نیست بمیرید تا بدانید: اگر همینجا از علمِ یقین برخوردار بودید، جهنم را همهجا میدیدید؛ سپس در آخرت به عین یقین نزدیکتر میدیدید. کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم؛ ثم لترونها عین الیقین.
این اندازه لازم بود که سالک از جهل بگریزد و علم تحصیل کند؛ بخشی از طرق معموله و بخش مهم با مجاهدت و ریاضت در همهٔ ابعاد، بهویژه در رابطه با صلاح. مراتب تفصیلی و آثار یقین اگر مجال باشد در ادامه خواهد آمد. این فصل را با همین حد از تبیین یقین و پیوند آن با عمل و شهود میبندیم.
فرق عقیده و یقین در یک نگاه دیگر
باید دانست که انسان میتواند در ابواب توحید و معاد و اخلاق به مرتبهای از اعتقاد قطعی برسد که هیچ شکّی در آن نماند؛ این مرتبه ارزشمند است و سالک به سوی آن دعوت شده است. با این همه، مادام که مسئله از ذهنیّت به عینیّت نرسیده، نام یقین به معنای مصطلح سلوکی بر آن صادق نیست یا دستکم محل اختلاف اهل تحقیق است. آنچه در این فصل مراد است، آن علمِ بالاتری است که با تصفیهٔ باطن و تجرید درون میآید و چشم قلب را به کار میاندازد. در آن مرحله، سالک نه فقط میگوید خدا ظاهر است، بلکه وجه الله را شاهد میشود؛ نه فقط میگوید گناه آتش است، بلکه آتش را در باطنِ گناهکار مییابد.
این یافتن درجات دارد. از همان دم که ابواب مکاشفه گشوده شود، سالک در مسیر یقین است؛ هرچه آیات الهی بر او بیشتر نازل شود، یقینش بالاتر میرود. از اینرو مراتب یقین در جزئیات حد و حصر ندارد، هرچند در تقسیمبندی کلی از علمالیقین و عینالیقین و حقالیقین سخن میگویند. آنچه اینجا تأکید شد، اصلِ پیوند عمل و یقین است: یقین میوهٔ عملِ تصفیهگر است، نه میوهٔ صرفِ مطالعه.
بازخوانی داستان زید از منظر علامت
علامتهایی که آن جوان برشمرد — بیخوابیِ مشتاقانه، روزه، ریاضت، دیدن حشر و بهشت و جهنم — نشان میدهد یقین امری انتزاعی و لفظی نیست. یقین حال میآورد، سلوك شب و روز را دگرگون میکند، و پرده از عوالمی برمیدارد که برای محجوبان فقط خبر است. پیامبر از علامت پرسید تا روشن شود دعوی یقین بینشانه نیست. سالک نیز اگر دعوی یقین کند، باید پرسید آیا حالش با آن دعوی میخواند یا نه. مثنوی با روایت حال زید همین فاصله را نشان میدهد: میان گفتنِ «آتش هست» و یافتنِ «در آتشم / او را در آتش میبینم».
آنچه در جهنم بعد آشکار میشود اکنون نیز هست. این سخن نه برای ترساندنِ سطحی است و نه برای انکارِ ظهورِ قیامت؛ برای شکستنِ پندارِ تأخیر مطلق است. پرده کنار نرفته و ما نمیرسیم؛ اما هستیِ آتش وابسته به دیدنِ ما نیست. ارباب یقین به اندازهای که پرده برایشان کنار رفته، اکنون میبینند.
اهل ذکر و استعداد تباهشده
قطعهٔ نهجالبلاغه نشان میدهد انسان تا کجا میتواند برسد: کأن از دنیا گذشته و در آخرت ایستاده، غیوب برزخ را چنان میداند که گویی دیرزمانی آنجا زیسته، وعدههای قیامت برایش محقق شده، و آنچه مردم نمیبینند و نمیشنوند میبیند و میشنود. این استعداد در نوع انسان نهاده شده است؛ اختصاص به انبیا و حجج ندارد، هرچند آنان اکمل مصادیقاند. ظلم بزرگ آن است که این استعداد را به باد دهیم و پستی را شرف بپنداریم.
مثنوی با خطاب «آدمزادهای ناخلف» همین تباهی را مینکوهد. وقتی بهیمیّت مصداق شرف شود، شب و روز تلاش برای خوب بهیمیّت کردن است. سالک باید بداند راه یقین راهِ بازگرداندنِ شرفِ انسانی است، نه تزیینِ همان پستی با الفاظ دینی.
تکاثر بهعنوان پرده بر سمع و بصر
سورهٔ تکاثر همهٔ این گفتار را در چند آیه فشرده میکند. تکاثر — فزونخواهی و اشتغال قلبی به دنیا — ألهی است: غافل میکند. غفلت تا مقابر ادامه مییابد اگر بیدار نشویم. سپس هشدار میآید که بهزودی میدانید؛ و آنکه اگر علمالیقین داشتید اکنون جحیم را میدیدید. پس علمالیقین در همین نشأه ممکن است؛ مشروط به آنکه پردهٔ تکاثر و هوس برداشته شود.
مهر بر قلوب و سمع و ابصار همان حجاب است. صورت و صدا همهجا هست؛ بهشت و جهنم همهجا هست؛ اما ما در حجب صورت میبینیم و بس. یقین برداشتنِ نسبیِ این مهر است به اذن خدا، از راه عمل و صلاح. دعا برای قرار گرفتن در جمع اصحاب یقین، دعا برای همین گشودگی است.
آنچه برای سالک لازم است
از این فصل برمیآید که گریز از جهل و تحصیل علم واجب است؛ اما علمِ معمولی تنها بخشی از راه است. بخش مهم با مجاهدت و ریاضت در همهٔ ابعاد — بهویژه صلاح باطن — به دست میآید. آنجا که قلب صیقل یابد، همان معتقداتِ پیشین به یافته بدل میشود و نامش یقین میگیرد. مراتب و آثار یقین را باید جداگانه و با حوصله پی گرفت؛ اینجا فقط دریچه گشوده شد تا سالک بداند مقصدِ علمِ عملی چیست و چرا اصرار بر عملِ تصفیهگر بیراه نیست.
سالک وقتی میشنود که اهل یقین از غیبِ برزخ و قیامت خبر میدهند، نباید پندارد که اینها افسانه یا مبالغه است. قرآن صریح میگوید اگر علمالیقین بود، جحیم را میدیدید. روایت زید و کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام هر دو بر همین محور میچرخند: یقین، دیدن است نه فقط گفتن. از اینرو هر گامی در تزکیه که پردهای را نازکتر کند، گامی به سوی یقین است؛ و هر هوسی که مویِ علت در چشم دل بنشاند، گامی به دور از آن.
این فصل را با همین اصل میبندیم: یقین میوهٔ عمل است؛ عقیدهٔ درست مقدمهای لازم است اما مقصد نهاییِ سالک در باب علم، رسیدن از معتقد بودن به یافتن است. تا آنجا که خدا بخواهد و قلب بپذیرد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.