ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

فهمیدیم که با عمل علوم میاد در ابواب مختلف و در مراتب مختلف.

توضیحش رو گفتیم.

اینجا لازم است من بعد از این توضیح به شما عرض بکنم که این همان چیزی است که به نام مراتب یقین نامیده می‌شود.

ترجمه کنید مراتب یقین.

خب شما و ما خیلی شنیده‌ایم یعنی در آیات و روایات گفته شده است و ما هم شنیده‌ایم که مؤمنین کسانی از ارباب یقین هستند، دارای یقین می‌شوند، در منزل یقین می‌شوند، در منزلت یقین قرار می‌گیرند، اهل یقین هستند و اینجا.

یقین یعنی چه؟

یقین همان دانسته‌های انسان وقتی محکم‌تر و ریشه‌دارتر و روشن‌تر شد می‌شود چی؟

می‌شود یقین.

الان ببینید من و شما معتقد هستیم که هو الأول والآخر والظاهر و چی؟

والباطن.

یعنی من و شما به عنوان مؤمن، حالا صالح یا غیرصالح فرقی نمی‌کند، یاد گرفتیم که هو الأول، اوست اول.

هو الأول والآخر، و همان است آخر.

والظاهر، اوست ظاهر.

والباطن، اوست باطن.

خدای علم.

خدا هم ظاهر است هم باطن است.

از همه چیز ظاهرتر است، از همه چیز باطن‌تر است، از همه چیز اول‌تر است، از همه چیز آخرتر است.

خب؟

از همه چیز ظاهرتر است.

این عقیده ما است.

معتقدیم درست است اما نمی‌فهمیم.

اینطور است یا اینطور نیست؟

امام در صحبت‌هاش می‌گفت ما معتقدیم اما تأکید می‌کنه اما نمی‌دانیم.

خدا از همه چیز ظاهرتر است.

هیچ چه مانند خدا ظاهر نیست.

هرچی بخواد ظاهر بشه، ظهور داشته باشد به کمک خدا ظهور پیدا می‌کند.

دقت می‌کنید‌ها؟

الله نور السماوات والأرض.

اصلاً ظاهر اول از همه ظاهرتر، روشن‌تر، ظاهر بالاصاله، اون که خودش ظاهر است، اوست.

بقیه هرچی بخواد ظهور داشته باشد به او، به کمک او، به سبب او، به ظاهر کردن او، با به اصطلاح اتصال به او، با ارتباط به او، با خواست او ظاهر می‌شود.

این حقیقت است.

این عقیده ما است.

قرآن اینجور می‌گه.

این عقیده یکی از علم‌های ما، چیزی است که ما می‌دانیم.

یکی از علوم ما است، یکی از دانسته‌های ما است، یکی از معتقدات ما است، یکی از اجزاء ایمان ما است.

خب حالا صالح باشیم، غیرصالح، این را می‌دانیم.

اما این می‌دانیم ما، خب وقتی به سلوک شروع کردیم و در سلوک موفق شدیم، خوب دقت کنید‌ها، پیش رفتیم و بنا شد که علم بالاتر به قلب ما نازل بشه، از تعلیم بالاتر ربوبی برخوردار بشیم، ارباب از ابواب کشف و شهود به روی ما باز شد.

این عقیده، همین عقیده ها، هو الأول والآخر والظاهر والباطن.

این ظاهر که می‌گیم اول معتقدیم خدا ظاهر است، از همه چیز ظاهرتره.

هر کجا رو بکنی عین ما تولی فسمک وجه الله.

هر کجا رو کنی، رو به خدا کرده‌ای.

این اول معتقد بودیم.

وقتی در سلوک رسیدیم به جایی که قلب آماده بود با اون توضیحی که گفتم و حقیقت‌های بالا ریزش کرد به قلب، قلب خلاصه محل تابش انوار شد، تعلیمات شروع شد، الهامات شروع شد، کشف و شهود شروع شد.

خب ببینید که همین که می‌گیم خدا ظاهر است، اون وقت هم می‌گیم خدا ظاهر است.

اما دیگه اون وقت خالص خشک عقیده نیست.

بلکه چیه؟

بلکه دیدن با بصیرت هم هست.

یعنی چشم دل می‌بیند که خدا از همه چیز چیه؟

ظاهرتر است.

اما دیگه خود می‌بیند فقط به دیگران می‌گوید که به اصطلاح من چیزی ندیدم مگر اینکه قبل از اون اول چه چیزی را دیدم؟

خدا را دیدم.

اما دیگران من از روی عقیده هستند فقط اون قبول می‌کنند که راست میگه اما نمی‌فهمیم چی میگه.

دقت می‌کنید؟

توجه کردید؟

اون که اول من اگر فرضاً من و شما اول می‌گفتیم خدا ظاهر است، رفتیم به سلوک، شاهد وجه الله هم بودیم به عین قلب و به چشم دل و با بصیرت روحی.

خب، اون وقت هم می‌گیم خدا ظاهره.

هو الظاهر.

الان هم قبل هم می‌گفتیم هو الظاهر.

این هو الظاهر قبلی عقیده بود.

اونجا رو که، اونجا نامش رو می‌گن چی؟

می‌دونید؟

ها؟

اصلاً یقین.

انحطاط‌تر میشه یقین.

منتها هر چیزی علم بالاترش به تناسب خودش هست.

متوجه باشید هر چیزی برای خودش علم بالاتر داره.

در همه ابواب گفتم از علم بالاتر برخوردار می‌شیم.

اون علم بالاتر در مراتب مختلف مراتب یقین است.

اول معتقد بودم خدا ظاهر است.

بعد قلب صاف شد.

قلب با تزکیه، با مجاهدت صیقل یافت، قلب نورانی شد، وجه الله در قلب متجلی شد، به عین قلب وجه الله را در قلب و در همه جا دیدیم.

همان عقیده اول به یقین رسید.

به یقین رسید.

اول می‌گفتیم عین ما تولی فسمک وجه الله معتقد بودیم.

می‌گفتیم که هو الظاهر اما الان می‌بینیم که او از ظاهر.

اون می‌گفتیم بود، معتقد بودیم بود، این یکی چیه؟

می‌بینیم است و می‌یابیم است.

فرق کردی؟

این علوم بالاتر در هر بابی باشد نامش می‌گن یقین.

الان مثلاً در باب، عرض کنم که، چیز، در ابواب دیگه، در ابواب دیگر مثلاً می‌گیم که انسان اگر گناه بکند در آخرت به آتش می‌افتد.

می‌گیم معتقدیم درست است، گناه آتش است، طاعت جنت است، فلان چیز رضوان است الی آخر.

این یکی دوری از حق است.

اون عمل نزدیکی شدن به حق است.

اینا رو الان می‌گیم به صورت عقیده و یاد گرفتیم درست.

اما وقتی با سلوک پیش رفتیم در تک‌تک این‌ها اگر منزلت سلوک ما نجات کرد، پرده‌ها کنار می‌رود.

این عقیده‌ها و این گفته‌ها، این معتقدات به صورت یافته‌ها می‌آید.

اون وقت می‌شود نامش چی؟

نامش می‌شود یقین.

اون جوان، اون زید که تو رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ثبوت در، این در کافی روایت شده از بعضی از باور علیه مثال و توضیح دهنده ها خواسته می‌گن این از سفاسف صوفیه است اما نه، اگر این روایت از من سفاسف صوفیه به لحاظ خدشه‌ای که اون بعضی‌ها خواسته‌اند در سندش بکنند بدانیم این حقیقت در گفتار دیگر در بیانات دیگر حضرات معصومین از نهج البلاغه من یک قطعه برای شما می‌خوانم، روشن می‌.

شود.

حالا به کار ندارد.

رسول الله بعد از نماز صبح سوال کرد که یک جوانی را که خیلی وضع خاصی داشت و بعد از سالکین بود، از خوبان بود و در مراحل یقین بود.

همین یعنی از اون بالاتر به نتیجه ریاضت و مجاهدت برخوردار بود، پرده‌ها کنار رفته بود یا معتقدات به یافته‌ها بدل شده بود و در منزلت‌های یقین داشت پیش می‌رفت که دید و سؤال کرد که فضل گفت که در حال یقین jestem.

چطوری در چه حالی؟

گفت در حال یقینم.

رسول الله علامت سؤال کرد چون یقین علامت دارد دیگه مخصوصا علش.

مثلا رسول الله که کاملاً به این خدا می‌داند که یقین چه علامت‌هایی دارد.

از علامتش سؤال کرد.

علامت يقینت؟

گفت که به اصطلاح می‌بینم.

من علامت یقین همین است که دیگه شب‌ها نمی‌تونم بخوابم.

همیشه روزه می‌گیرم.

شب‌ها همیشه در حال ریاضت هستم.

خواب چنین فشارم می‌دهد، اشتیاق چنین می‌کند.

بعد شمرد شمرد گفت که و من می‌بینم حشر را، می‌بینم.

این جوری می‌گفت آقا که أن من نگاه می‌کنم الان حشر است، قیامت است، مردم در حشر هستند، در حساب و کتاب هستند.

سنخ و صفوف مختلف مردم را می‌بینم.

بهشتیان را در بهشت می‌بینم.

جهنمیان را در جهنم می‌بینم.

صدا و ناله آنها الان دارد توش منو فشار می‌دهد.

از این دو حرف‌ها گفت و عرض کنم که یه روایتش هم در کافی است اگر خواستید ببینید در اون ابواب مربوط به یقین هست، اونجا نگاه می‌کنید.

بعد مثنوی هم که در اینجا اشعار خوبی دارد در بیان حال زید.

گفت پیغمبر صباح زید را کیف از بهر ته رفیق با صفا غروب فشایدم.

در مرحله یقین الان می‌گیم من میگم که در آتش می‌بینم شما هم منو در آتش می‌یابید.

این میشه یقین.

این اونی که در جهنم بعد هست الان هست دیگه تا پرده کنار خواهد رفت.

نه که بعد به آتش خواهد افتاد.

الان در آتش این پرده کنار نرفته و ما به آتش نمی‌رسیم و هست آتش.

عرض کنم که خب این یقین شد.

کسی که از ارباب یقین باشد یک آتشی را همین کسی که من مثلاً اول معتقد بودم مثلاً فلانی وقتی حسد می‌کنه، آدم وقتی حسد می‌کنه در آتش است.

این عقیده بود.

اما وقتی با سلوک رسیدم به یقین، می‌بینم در آتش است.

مشاهده می‌کنم در آتش است.

صحبت از ارباب یقین است.

این مسئله یقین بود که من در اینجا خوشم میاد که این دو، سی صد شعر از مثنوی برای شما بخوانم.

در این ابواب زیاد اشعار دارد.

میگه که ای برادر چون ببینی قطر او، قطر او یعنی به اصطلاح قطر خدا منظور.

ای برادر، مثنوی میگه ها، چون ببینی قطر او، چون که در چشم دلت رست است مو.

حالا اینجور رسته است مو در چشم دل وقتی در این چشم ظاهری مو رسته باشد که انسان دیگه چشمش نمی‌بینه.

چون که در چشم دلت رست است مو.

چشم دل از موی علت پاک دار.

دیدن‌ها، یقین‌ها با چشم دل، با گوش دله دیگه.

شنیدن‌هاش با گوش دل، دیدن‌هاش با چشم دل، چشیدن‌هاش با چشیدن دل.

دل برای خودش چشم دارد، گوش دارد، چشیدن دارد، همه این گویرا دارد.

در مرحله یقین اونها باز می‌شود، اون چشم باز می‌شود، اون گوش باز می‌شود، الان بسته است.

چشم دل از موی علت پاک دار.

وانگهان دیدار قصرش چشم دار.

وانگهان دیدار قصرش چشم دار.

هر که را هست از هوس‌ها جان پاک.

هر که را هست از هوس‌ها جان پاک.

با اون توضیحی که گفتیم.

زود بیند حضرت ایوان پاک زود بیند.

اصلاً نور یک آیینه است.

شما یک آیینه صاف داشته باشید، مقابل صورت باشد، شرایط درست باشد، ماه است اون صورتها در آیینه، نیفته.

علی سلام الله در نهج البلاغه می‌فرماید حالا من می‌خواستم بنویسم دیدم طولانی میشه.

می‌فرماید که تهوج به مرغ.

میگه ارواح و معن J اصلاً ارواح و حقایق از بالا تهاجم می‌کنه به قلب، همه میفته به قلب.

اون وقت علی سلام الله چاه هم پیدا نمی‌کرد میگه به چاه می‌گفت.

هر که را هست از هوس‌ها جان پاک، زود بیند حضر او ایوان پاک.

چون محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

چون محمد پاک شد از نار و دود، هر کجا رو کرد وجه الله بود.

عین ما تولا فسم وجه.

وقتی رسول الله اینو میگه خودش همه‌جا رسول الله رو هم میگه دیگه.

رسول الله، رسول الله می‌فرماید عین ما تولا چی؟

فسم.

هر کجا رو کنیم او را می‌بینیم.

اینو رسول الله می‌فرماید.

رعیته میفرماید.

خب میگید دیگه عین ما تولا فسم وجه.

چون رفیقی وسوسه بدخواه را ما را می‌گوییم.

چون رفیقی وسوسه بدخواه را، کی ببینی سم وجه الله را.

میگه مادامی تو گرفتار وسوسه بدخواه هستی، بدخواه منظور شیطان است و این تعلقات و زعمتا هستی.

چون رفیقی وسوسه بدخواه را، کی ببینی سم وجه الله را؟

هر که را باشد زیر سینه فتح باب، او ز هر ذره بیند آفتاب.

یعنی جمال حق را در هر کجا، آفتاب حق و حقیقت را، جمال حق را و جلال او را در هر کجا می‌بیند.

در آخر من یک جمله از بیان علی سلام الله علیه برای شما از نهج البلاغه بخوانم در خصوص همین مسئله که اهل سلوک، اهل ذکر، علی سلام الله علیه در نهج البلاغه به زبان اهل ذکر می‌گوید.

همه می‌گوییم اهل ذکر، اهل سلوک که از آثار یعنی‌شون که می‌شمارد گوشه‌ای من به شما بخوانم از نهج البلاغه.

اینکه می‌خوانم عرض کنم که جزء اول جاش رو عرض کنم به شما جزء چهارم نهج البلاغه، کلام دوازده صد و سیزده.

جزء چهارم نهج البلاغه با اون تقسیمی که فیض دارد.

یعنی بی‌تردید نهج البلاغه فیض عرض می‌کنم.

کلام دویست و سیزده.

این کلامی است که علی سلام الله علیه وقتی اون آیه شریفه را که هست در قرآن [سخه قرآن] این آیه را که می‌خوند، قرآن می‌فرماید که در اون دنبال آیه نور است دیگه.

الله نور سموات و ارض وقتی که بندگان خوب را یاد می‌کند می‌فرماید رجال اینا مردانی هستند که لا تلهیم تجارتهم و لا بیعهم عن ذکر الله.

چیزی اینها را از یاد و طلب خدا و از حب و عشق خدا باز نمی‌دارد.

اینجوری قرآن می‌فرماید رجال الله.

حضرت علی سلام الله علیه این آیه را خوند و در مقام بیان و توضیح و تبیین این آیه مطالبی در خصوص این رجال فرمود.

رجال که مردان خدا، اهل ذکر.

در خصوص اینا که اینا چه جور آدم‌ها هستند؟

اهل ذکر چه حساب‌ها، چه خصوصیات دارند؟

خصوصیات اونها را بیان فرمود.

فرصت تعریف این کلام که دویست و سیزده شماره‌ش رو گفتم مطالعه بکنید که خصوصیات اهل ذکر را در اونجا، خیلی جاهای نهج البلاغه هست، خطبه حمام هست، جاهای دیگه است.

این هم دیدنی است.

همه جای نهج البلاغه مطالعه کردن و تدبر کردن است.

ولی یک قطعه‌ای اون وقت اونجا خصوصیات این اهل ذکر را که می‌فرماید که اولش اینطور شروع می‌کند برای ذکر اهلی هست، برای ذکر خدا.

اون وقت خصوصیت آنها را بیان می‌کند، شروع می‌کند تا می‌رسد به اینجا که می‌فرماید فکأنما.

این به اون قطعه یقین آنها اشاره است.

این قطعه‌ای است از این کلام.

فکأنما قتل الدنيا إلى الآخرة.

ببینید این انسان کجاها می‌تواند برسد.

این یه نهج البلاغه است.

انسان چه استعدادی دارد و چرا ماها و هر و همه اکثر انسان‌ها الا نادر به خودشون ظلم می‌کنند واقعاً.

چه استعدادها را انسان به باد فدا می‌دهد.

مثنوی می‌گوید که آخر آدم‌زاده ای ناخلف.

به، به، به اون به یه لعن خاصی میگه به بعضی از انسان‌ها.

یک آدم مصرود را نشناختی.

از به همت سوی آخر تاختی.

آخر آدم‌زاده ای ناخلف.

چند پنداری تو پستی را شرف.

انسان چی بوده؟

چی می‌تواند باشه؟

انسان، همه انسان‌های، از انسان‌های معمولی صحبت است فعلاً.

صحبت از انبیا و حجج نیست.

اونها هم انسان هستند.

صحبت از انسان‌های معمولی است.

چند پنداری تو پستی را شرف.

من با بچه‌ها خصوص صحبت می‌کردم.

می‌گفتم که الان پستی که ما مصداق حیوانی باشد شرف انسان‌ها شده.

پس شبانه روز تلاش در این است که چگونه می‌شود خوب بهیمیت انجام داد.

این چند پنداری تو پستی را شرف.

آخر آدم‌زاده ای ناخلف.

عرض کنم که میگه که فإنما قتل الدنيا إلى الآخرة.

اینها اینطور هستند.

کأن بیان حضرت علی درست من ترجمه تحت اللفظی می‌کنم.

فکأنما این اهل ذکر کأن قتل الدنيا إلى الآخرة.

دنیا را گذاشتند به سوی آخرت.

دنیا را پشت سر گذاشتند، به آخرت قدم گذاشتند.

کأن اینطور است که دنیا را پشت سر گذاشتند، قدم به آخرت گذاشتند و 国有 فیها کأن در آخرت قرار گرفته‌اند این‌ها.

همین الان در آخرت‌اند.

در اینجا هستند اما کأن از اینجا گذاشته‌اند در آخرت.

بعد می‌فرماید فشاهد ما وراء ذلک.

کأن این‌ها از اینجا گذاشته‌اند در اونجا قرار گرفته‌اند.

قیامتشون به پا شده و فشاهد ما وراء ذلک.

اون وقت مشاهده کرده‌اند ما وراء ذلک.

آنچه در ماورای این عالم هست اون رو چه کردن؟

مشاهده کردن.

فکأنما کأن این‌ها، این اهل ذکر و ارباب باطن، ابتلهوا غیوب اهل برزخ.

کأن این‌ها به اون غیوب و پشت پرده‌هایی که در برای اهل برزخ هست به همه اون‌ها چی کردن؟

اطلاع حاصل کردن.

می‌دونید چی میگه؟

همون مسئله یقین هستن.

خب الآن برزخی‌ها رفتن در برزخ هستن، من و شما محجوبیم.

اما برای ارباب یقین اینطور نیست.

کأنما ابتلهوا غیوب اهل برزخ.

کأن این‌ها به غیوب و پشت پرده‌های اهل برزخ که هم در اونجا هستن اطلاع حاصل کردن.

في طول الإقامة فيه.

اونقدر اطلاع حاصل کردن مثل اینکه این‌ها مدت‌های طولانی‌ست در برزخ هستن.

از برزخ می‌بینند و می‌گویند.

ترجمه می‌کنه طول اقامت.

و حدقت القيامة علیهم إداتها.

قیامت اون وعده‌های خودش را برای این‌ها محقق کرده.

اونی که در ذهن شما وعده می‌ده، چنین خواهش شد، چنین آتش است، چنین بهشت است، چنین حساب است، چنین کتابت است.

اون وعده‌ها برای این‌ها چه شده؟

برای این‌ها محقق شده، بروز پیدا کرده.

فکشفوا غطاء ذلک لاهل الدنيا.

اون وقت میان و برای ارباب دنیا این پرده‌ها را در هنگام صحبتشون کنار می‌زنند.

حتی کأنهم بعد این، این جمله را خوب دقت کنید.

حتی کأنهم این‌ها يرون ما لا يری الناس.

می‌بینند آنچه را که مردم نمی‌بینند.

و يسمعون ما لا يسمعون.

و می‌شنوند آنچه را که مردم نمی‌شنوند.

تأمل کردین؟

و می‌شنوند آنچه را که مردم نمی‌شنوند.

این قطعه از این به معنی یقین ایشان است.

دیدن و شنیدن آنچه را که دیگران نمی‌بینند و و آنچه را که دیگران نمی‌شنوند.

یقین است.

پس بنابراین متوجه شدیم که خلاصه حرف ما این شد که سالک باید اول از طرق معمولی به دنبال علم برود.

وقتی شروع به راه کرد و صلوح وجودش را شروع کرد بر اساس اون یاد افتاد از علوم بالاتر به تناسب عمل خودش چی می‌شود؟

برخوردار می‌شود.

به اندازه‌ای سخایاً از حقایق پشت پرده برخوردار می‌شود در ابواب مختلف و اینها همه کاشفات و مشاهدات است و این نامش مراتب مختلف یقین است که ارباب صلوح از اون برخوردار می‌شوند.

و این چیزیست که در دعاها من و شما دعا می-- دعا می‌کنیم که خدایا ما را از اصحاب یقین قرار بده و همین است که در سوره تکاثر می‌خوانید.

می‌خوانیم که این که ببینید این خوب است آخر این سوره را هم بخوانیم.

ختامش با آیات قرآن باشد.

ختام و مزج باشد.

سوره تکاثر میگه ها این تکاثر در دنیا شما را غافل کرده، حقایق را نمی‌یابید.

أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ.

همه این صحبت‌هایی که کردیم همه اشو به نظرتون بیارید و این سوره را معنی بکنید، ترجمه بکنید به آخر.

بسم الله الرحمن الرحیم.

أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ.

تکاثر شما را از حقیقت‌ها غافل کرده.

أَلْهَا یعنی غافل کردن.

تکاثر شما که دارید، من که دارم، شما زیاد رسیدید، منم برسم الی آخر.

دیگه در مسائل دنیا.

حَتَّى زُرْتُمْ الْمَقَابِرَ.

این تکاثر شما متأسفانه تا اونجا که برید قبرا را زیارت بکنید ادامه داره.

ترجمه کنید.

كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ.

اما متأسفانه به زودی می‌دانید.

اینطور که شما غافلید نیست.

خیلی چیزها هست که نمی‌یابید.

اما به زودی چیه؟

می‌دانید.

كَلَّا.

با این تذکر گفتم خوب دقت کنید.

كَلَّا اینطور نیست.

غافلید.

حقایق هست نمی‌یابید.

پس بر سمع و بصر مهر خدا در حجب است صورت است و بس صدا مثل اینه.

اینکه همه جا پر از صورت و صداست.

همه جا پر از صورت و نداست.

همه جا پر از صورت حقایق.

بهشت و جهنم همه جا الان، همه جا پر از بهشت و جهنم است اما پس بر سمع و بصر مهر چی؟

مهر خدا در حجب است صورت است و بس صدا.

است بر سمع و بصر مهر خدا.

ما در بچگی قرآن می‌خوندیم، اون اولش می‌خوندیم ختم الله على قلوبهم اول قرآن یادتون هست؟

ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على أبصارهم غشاوة.

خدا بر قلب این‌ها، بر چشم این‌ها مهر زده.

على بر قلب این‌ها، بر گوش این‌ها مهر زده.

چشم‌هاشون هم پرده دارد.

فکر می‌کردیم یعنی چی؟

الآن می‌فهمیم یعنی که است بر سمع و بصر مهر خدا.

خب كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ.

به زودی می‌دانید.

كَلَّا.

لازم هم نیست بمیری.

اگر اینجا آدم درست حساب بودی، اگر به یقین رسیده بودی، همین جا همین الآن می‌دانستی.

كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ.

اینطور هم نیست باید بمیرید بدانید.

اگر همین الآن شما از یقین از اون علمی که به یقین می‌رسد برخوردار بودید، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ.

جهنم را همه جا می‌دیدید.

ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ.

بعداً در آخرت از نزدیک، نزدیک تر از اون می‌دیدید.

خب اینم شد مسئله یقین که گفتم من دیگه به مراتب و توضیحاتش و به آثار یقین نرسیدیم و به مراتب یقین اگر صلاح بود هفته آینده، صلاح نبود می‌گذریم به یک بحث دیگه از مباحث عرض شود.

این اندازه لازم بود من به شما عرض بکنم که سالک علوم که تحصیل می‌کند گفتیم باید از جهل فرار بکنه، علوم تحصیل بکنه، قسمتی از طرق معموله، قسمت مهمش با مجاهدت و با ریاضت در همه ابعاد و مخصوصاً در رابطه با صلوح.

والسلام علیکم ورحمة الله.

و رحمة الله وبركاته