د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۹۰
دارای متن همگام
پیوند عمل و علمِ بالاتر؛ ورود به مراتب یقین
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۴:۲۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۹ سرفصل
## پیوند عمل و علمِ بالاتر؛ ورود به مراتب یقین
۰:۰۴
## از عقیدهٔ حضور خدا تا شهود وجه الله
۳:۳۰
## مراتب یقین: بیحد در جزئیات، محدود در تقسیم کلی
۸:۵۹
## اعتقاد جازم: مقدمهٔ ضروری، نه لزوماً یقین
۱۱:۱۶
## علمالیقین: نخستین مرتبهٔ حقیقی یقین
۱۲:۰۰
## بهشت و جهنم اکنون هست؛ ظهور بعد است
۲۲:۲۸
همان سوره در آیهٔ بعد به مرحلهٔ بعدی اشاره میکند:
۲۳:۳۴
## بیان علی علیهالسلام: لو کشف الغطاء
۲۹:۱۱
## تمثیل لحن مرغان و نماز؛ هشدار مثنوی
۳۰:۵۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در جلسه گذشته به این معنا اشاره کردیم که
علاوه بر تحصیل علم
و اطلاع از طرق معمولی،
وقتی سالک به حرکت
و سلوک شروع کرد،
سیر را شروع کرد
از علم بالاتر یا از علوم بالاتر در، در ابعاد مختلف هم برخوردار میشود.
و این قسمت از علم،
علمیست که از طریق عمل پیش میآید و دیگه از طریق
معمول یا از طرق معمول
که عبارت است از مطالعه،
فکر، یاد گرفتن
و درس خواندن
و سالهها این قسمت از علم به دست نمیاد.
در این زمینه هم بحثی کردیم در جلسه گذشته و
بعد از توضیح مسئله
در آخر اینطور نتیجه گرفتیم که اون قسمت از علوم که از طریق عمل به دست میآید،
نه اون علومی که از طریق
معمول مطالعه و بررسی و به اصطلاح درس خواندن و از استاد یاد گرفتن، نه اون قسمت از علوم، اون علومی که
در ابعاد مختلف که در رابطه با اسرار سلوک و اسرار راه
یعنی طریق الی الله و ش-- در مسائل دیگر،
این قسمت از علوم که از طریق عمل پیش میآید،
اینها غیر از اون علمیست که از طریق معمول به دست میآید و با سلوک، حرکت عودی
تحصیل میشود. در اینجا گفتیم این علم یا این علوم
که با عمل پیش میآید، این همون چیزیست که در
اصطلاح قرآن و در اصطلاح روایات به نام یقین یا مراتب یقین نامیده میشود.
در مرحله اول انسان از طریق معمول کسب علم میکند.
در ابعاد مختلف، مخصوصاً در
رابطه با سلوک. اون وقت وقتی شروع به حرکت کرد و سلوک را شروع کرد،
بر اساس تصفیه باطن
و تجرید باطن،
تزکیه و تزریق و صفای باطن
با توضیحی که دادیم از علوم بالاتر با تعلیم الهی برخوردار میشود.
این علوم بالاتر که طبعا مراتب دارد
ناظر بر همان مراتب یقین است یا عبارت است از همان مراتب یقین
که معمولا شنیدهایم.
در جلسه گذشته مسئله که به اینجا رسید،
من عرض کردم که اگر صلاح باشد و اگر خدا خواست در جلسه آینده
در خصوص این مسئله یعنی یقین و مراتب یقین
توضیح بیشتری عرض میکنم.
و حالا در این جلسه این توضیح را
انشاالله عرض
میکنم. نظرتون هست در جلسه گذشته با گفتن چند مثال
این حقیقت را توضیح دادیم اولا.
مثلا ما عقیده داریم که
خدا در همه جا حاضر است
و خدا از همه چیز ظاهرتر است.
هو الاول والآخر والظاهر والباطن.
این عقیده است. علم به این مسئله داریم.
هرچی تحقیقات معمولی در این باب بکنیم،
هرچی مطالعه میکنیم، هرچی بررسی بکنیم و این مسئله را
از طرق معمولی مطالعه و بررسی خوب هضم بکنیم،
یقین به اصطلاح اعتقاد
قطعی هم پیدا بکنیم، مسئله را خوب تحلیل هم بکنیم،
این برای ما در طریق سلوک مفید است و لازم.
اما این عقیده است. در مرحله عقیده است.
باز هم یکی از مثالها را تکرار میکنم که مسئلهای که این هفته باید عرض میکنیم را توضیح بدهم.
این عقیده وقتی شروع به عمل شد،
یعنی وقتی سالک سلوکش را صادقانه شروع کرد و سیر را
مخلصانه شروع کرد،
همین عقیده صورت دیگری پیدا میکند.
یعنی روشنتر میشود.
یعنی اون حقیقت و واقعیتش در درجات و مراتب مختلف برای سالک عینی میشود.
از مرحله عقیده و علم ذهنی
و استدلالی و عقلی به مرحله شهود میاد.
یعنی اول عقیده بود بر اینکه خدا از همه چیز ظاهرتر است.
بعد این عقیده به صورت عینی در میاد که
در مراتب مختلف اگر خدا عنایت کرد، سالک شاهد این حقیقت میشود که خدا از همه چیز ظاهرتر است
و طبعا به هر کجا نگاه میکند،
خدا را میبیند. وجه الله را شاهد میشود
و وجه الله را در همه جا و در همه چیز
و در همه چیز و با همه چیز مشاهده میکند.
همان عقیده اینجا مرحله عینی و شهودی پیدا میکند.
اینکه مرحله عینی و شهودی همان عقیده ذهنی و علمی قطعی اولیست،
این مرحله شهود و مشاهده را
میگیم علم بالاتر.
این دیگه نه با تحصیل، نه با مطالعه،
نه با پیش استاد رفتن، نه با تحقیق، با هیچ کدوم از این طرق معمولی به این علم
که شهود و مشاهده مینامیم نمیشود نائل شد.
اصلا طریق رسیدنش اینها نیست.
طریقش همون تصفیه باطن
و تجرید درون هست که قهرا انسان آمادگی پیدا بکند با باز شدن چشم قلب که چشم بالاتر انسان هست و
به اصطلاح دیگر با به کار افتادن بصیرت در دل،
اون وقت هر کجا ناظر بشود خدا را ظاهرتر از همه چیز ببیند، در همه چیز با همه چیز ببیند.
این فقط از طریق چی میاد؟
از طریق عمل میاد.
این یک مثال رو هفته گذشته گفتم باز الان تکرار کردم از باب نمونه.
سالک وقتی علومی را که اول کسب کرده و سعی هم کرده علومش قطعی هم هست
که در واقع در مرحله تحلیل و مثل در مرحله
تفصيل عبارت میشود از همان اجزاء معتقداتش در باب،
در ابواب مختلف و علومش در ابواب مختلف معارف، اینها به در همه ابواب به صورت
یقینی در مرحله بالاتر براش مشهود و مکشوف میشود و این از طریق
به اصطلاح عمل است. بنابراین آنچه که از طریق
عمل برای سالک پیش میاد و مییابد اون حقایقی را که قبلاً میدانست، مییابد اون دانستههای خود را،
این یافتن که خود درجات مختلف دارد نامش یقین است.
چون درجات مختلف دارد طبعاً یقین هم دارای چی میشود؟
دارای درجات مختلف میشود.
یعنی یقین در یک مرحله نیست.
آنچه سالک اول یاد گرفته که در رابطه با اسرار سلوک و ابعاد تعلیم،
چه در رابطه با معارف دیگر، در رابطه با توحید، با خدا، اسماء و صفات خدا،
با عوالم غریبی، با موضوعات دیگر،
همه اینها به صورتهای
مختلف یا در مراتب مختلف براش مشهود میشود و این میگیم این سالک دارای یقین است از اهل یقین است.
یعنی علوم یقینی پیدا کرده است.
از علم اليقين برخوردار شده است.
مشهود شده حقایق براش مکشوف شده.
خب اینا همه توضیح بود.
در واقع تکرار همان مطالب بود به صورت اجمال.
هفته گذشته گفتیم تا ذهن شما و ما آماده بشه کلاً
که من مراتب یقین را برای شما توضیح دهم.
حالا که فهمیدیم که علمی که از طریق عمل تحصیل میشود، که آیات و روایاتش هم کلاً خوندم هفته گذشته،
همش رو توضیح دادم که حالا که فهمیدیم که
علم بالاتر اونیست که از طریق عمل میاد، این علم بالاتر همون عبارت است از یقین و مراتب دارد.
طبعاً یقین هم مراتب دارد.
حالا میپردازیم به بیان مراتب یقین.
البته با این بیانی که عرض کردم خود شما اگر تأمل بکنید به خوبی میفهمیم که مراتب یقین به یک نظر اگر دقیق باشیم،
یعنی در مثل روی جزئیات و دقایقش حساب بکنیم،
به یک نظر مراتب یقین حد و حصر دارد یا ندارد؟
حد و حصر ندارد.
اما در یک تقسیم بندی کلی پس از این غفلت نکنیم که مراتب یقین که چند تا از хоть کرد فقط اونها نیست.
اون رؤوس مسائل است، کلیاتش است.
وگرنه مراتب یقین حد و حصر ندارد.
از اون وقتی که باب یقین به روی
سالک الی الله باز میشود،
از اون وقتی که اغواب و مشاهدات و مکاشفات به روی سالک باز میشود،
سالک از یقین برخوردار است.
هرچه این آیات خدا بر سالک بیشتر باشد،
همین یقینش بالاتر خواهد بود.
خب میبینید که سالکین در منزلتهای مختلف از یقینهای مختلف، یعنی از علوم بالاتر با تعلیم الهی
برخوردار هستند. بنابراین
اصلش مراتبش حد و حصر ندارد.
و اما در یک تقسیم بندی کلی با توجه بر اونچه که از اشارات آیات مخصوصاً بر روایات استفاده میشود،
یقین را تقسیم کردهاند
با توجه به اشارات آیات و روایات،
یقین را تقسیم کردهاند علما، اخلاق و محبّین از عرفا
به گاهی سه مرحله و گاهی به
چهار مرحله و گاهی به پنج مرحله.
خب عرفا یعنی گفتارشون در این تقسیم کلی با استفاده از آیات و اشارات آیات تقریباً یه مقدار متفاوت.
یعنی بعضیها سه مرحله گفتن، بعضیها چهار مرحله،
بعضیها پنج مرحله.
گرچه همه این سه یا چهار یا پنج مرحله همش کلیات است
و نه جزئیات مسئله است.
مرحله اول از من چهار مرحلهاش را بر اساس اونچه که میشود به صورت یک مسئله
مضبوط بیان کرد عرض میکنم شما دقت بکنید.
مرحله اول از یقین را بعضی از عرفا و بعضی از ارباب تحقیق به این صورت گفتند که
همون علوم اولیه که سالک از طرق معمول، خوب دقت بکنید ها، از طرق معمول بررسی و مطالعه و تدبر و تفکر
و درس خواندن و مجاهدتهای علمی معمولی به دست آورده،
در رابطه با طریق و سلوک، مبدأ، معاد و اجزاء ایمان و معارف،
اونها وقتی از به طور کلی یقینی و قطعی شد برای سالک و هیچ گونه شک و شبههای نبود در این معتقداتش،
گفتند این مرحله اول
یقین است. این دقت میکنید که هنوز مرحله شهود و عینیّت نرسیده، همون مرحله
علمی قضیه را منتهی فرقش این است که این کاملاً
علومش و معتقداتش و اونچه که یاد گرفته از حقایق براش قطعیست.
هیچ گونه شائبه شک و تردید و خطورات شک آمیز و تردید آمیز در درونش
نیست. یعنی گفتند مرحله اول یقین است
اما بعضی از عرفا دیگر این را از مرحله یقین حساب نکردهاند.
از مراحل یقین حساب نکردهاند.
گفتند اصلاً یقین اون وقتیست که مسئله عینیّت پیدا بکنه.
یعنی وقتی شهود و کشف و اینها شروع شد،
یقین شروع میشود. من الآن عقیده دارم، شما هم عقیده دارید.
اگر این عقاید و معتقدات ما در ابواب مختلف معارف،
چه آنچه مربوط به اسرار سلوک است، چه آنچه مربوط به مسائل دیگر است،
این معتقدات ما اگر جزمی جزمی بود، اگر
قطعی بود، هیچ گونه شک و شبههای درش نبود، آفتابی بودیم ما به صورت یک عقیده
و معتقد عقلی از طریق استدلال و تفکر و بررسی،
این را بعضیها گفتند از مراحل یقین است، بعضیها گفتند از مراحل
یقین چیه؟
نیست. حالا این
و به نظرم میآید که این از مراحل یقین نیست.
یقین بالاتر از اینهاست.
همان عقیده است، فقط عقیده بی شک است، عقیده
جاظم است، عقیده قطعی است و هر مؤمنی، مخصوصاً هر سالکی به سوی تحصیل این چنین
عقیدهای که هیچ گونه شک و شبههای درش نباشد،
از طریق تفکر و تحلیل و بررسی و استدلال دعوت شده است و وظیفهاش است
و هرچه در این باب قصور بکند براش مبغض است.
مرحله دوم که در حقیقت میشود گفت مرحله اول است
در یقین، همان به اصطلاح مرحله علم الیقین است.
علم الیقینی که آن را مرحله دوم حساب میکنیم بیهضره مسئله را مثلاً قاطی نشود، به هم
چیز نشود در نظر شما. مرحله دوم است ولی بیهضره میشه مرحله چی؟
مرحله اول. حقیقت همین است که مرحله اول است.
اگرچه بعضیها مرحله دوم حساب کردهاند.
گفتیم اون عقیده است، اصلاً یقین نیست.
اصلاً یقین یک ماهیت دیگری دارد.
وقتی مسئله از ذهنیّت بیرون،
یعنی از ذهنیّت بالا رفت و مرحله عینیّت پیدا کرد، نامش یقین میشود و این از همین مرحله
دوم شروع میشود که میشود گفت این مرحله اول یقین
است. در هر صورت این مرحله دوم یا مرحله اول حساب بکنیم از یقین،
این است که مرحله علم الیقین.
خب آیات قرآن به این مسئله اشاره میکند با صراحت.
با صراحت قرآن به
اصطلاح ناظر بر این است که انسان میتواند از مرحلهای از علم برخوردار باشد
در نسبت به آنچه که باید بداند که اون مرحله از علم نامش علم الیقین است.
این صریحاً در سوره تکاثرش اشاره شده.
بسم الله الرحمن الرحیم.
أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ كَلَّا
سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ
لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ
ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ النَّظَرِ.
یعنی در این سوره میفرماید که این تکاثر شما را مشغول کرده.
تکاثر یعنی اشتغال به دنیا.
شما را دیگе معنی جامع شما میشد اشتغال به دنیا، اشتغال قلبی به دنیا.
شما را از حقایق محجوب کرده.
أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ. هفته گذشته از کردمون.
چون ما قلبمون مشغول است، حقایق برای ما چه روشن است، روشن نیست.
همه جا را حقایق پر کرده، ما نمیبینیم.
هفته گذشته توضیح دادم. حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ.
حقایق همه جا را پر کرده.
حقایق، عوالم مخفی، بهشتها، جهنمها،
خدا، وجه الله، اسماء و صفات خدا، همه حقایق.
همه جا پر است. اما أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ شما را تکاثر دنیایی محجوب کرده.
حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ. این
محجوبیت شما متأسفانه تا جایی که
قبور را زیارت بکنید خواهد بود با این وضع اگر پیش بروید.
یعنی آنجا بیدار خواهید شد.
وقتی که از این بدن مادی روح شما قطع علاقه کرد، این که به هر حال مایه محجوب بودن شماهاست،
حجابها کنار رفت، دیگه
اون حقایق برای شما چی میشود؟
حقایق برای شما واضح میشود.
كَلَّا. اما مسئله اینطور نیست.
سَوْفَ تَعْلَمُونَ به زودی میدانید.
ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ.
باز اینطور نیست، به زودی میدانید.
كَلَّا. اصلاً مسئله این که این است که لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ همین
الآن اگر شما علم یقین داشتید، یعنی علمی داشتید که نامش یقین است،
اگر آن را الآن اینجا داشتید لازم نبود تا آن وقت صبر بکنید.
اگر همین الآن اون علمی را که یقین است داشتید، همین الآن لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ.
شما اون جهیم که صحبتش را میکنیم براتون، اون را میدیدید.
لَتَرَوُنَّ اون رؤیت، رؤیت، رؤیت اون شهود است، میدیدید.
خب این صاف، این آیه با کمال صراحت، اه، روای این مسئله است که مرحلهای از علم هست
که اولاً از مراحل یقین است و به اصطلاح قرآن این مرحله علم الیقین است.
که اگر انسان این از این مرحله از علم
که از یقین است برخوردار بشود،
الآن جهیم را چی میکند؟
الآن جهیم را میبیند،
نه معتقد.
عقیدهای که داریم به جهنم مسئلهای است.
ببینیم جهنم. خب معلوم است جهیم را میبیند.
این به اصطلاح گوشهای از آثار علم الیقین است که کسی که جهیم را میبیند، بهشت را هم
میبیند و چیزهای دیگری که دیدنیست
باز میبیند.
این به عنوان گوشه از آثار است.
این آیه اینجا به مرحلهای از علم الیقین که به این شکل است که انسان ببیند اون چرا که
هست از بهشت و جهنم و از مسائل دیگر که از ما محجوب است اشاره میکند.
کلا لؤتعلمن علم. البته
مفسرینی که معمولاً
سعی میکنند با تکلف بعضی از آیات را از مسائل یه مقدار عرفان اینا یک نوعی تقریباً
کنارهگیری دارند یا وحشت دارند،
اینها خواستند این آیه را در همین زمینه طور دیگه معنی بکنند.
اما حقیقت این است که باید ما تکلف به خرج ندهیم.
آیه را صاف معنی کنیم. آیه صاف میگوید که همین الان اگر
شما از علمی که یقین است و با عمل پیش میاد
نه با طرق معمول اگر برخوردار باشید میبینید بهشت را.
روایت هم داریم از امام صادق سلام الله علیه در قبال
اون نظرات که بعضی از مفسرینی که یه نوع وحشت دارند از اینجور معنی کردن آیات،
در قبال نظرات اونها ما صریح از امام صادق سلام الله علیه روایت داریم که در این باب یعنی در تفسیر همین آیه،
این روایت را مرحوم
آیت الله طباطبایی رحمت الله علیه و رضوان الله علیه در تفسیرش نقل میکند.
در زمینه همین آیه به تفسیرش مراجعه میکنید.
جلد بیست و نه المیزان.
اونجا روایتی داریم از امام صادق سلام الله علیه که لتعلمن علم اليقين یعنی چه؟
امام میفرماید المعاینه منظور دیدن است.
معاینه. معاینه معنیش شهود است دیگه معاینه یعنی شهود.
دیگه به تفسیرهای دیگر جایی نمی...
باقی ن... جایی باقی نمیگذارد
تفسیرها که میخوان آیه را طوری با تکلف طور دیگه معنی بکنند که از شهود خلاصه بگن دال بر شهود نیست این آیه.
آیت الله طباطبایی هم به تفسیرش مراجعه کنید.
ایشون هم اشاره کردن به نظرات مفسرینی که میخوان آیه را طور دیگه معنی بکنند و بعداً خودشان
با یک اشارهی گذرا و اجمالی متأهل است بفهمد خوب بیان فرموده.
خیلی خوب استدلال رو خلاصه کردند و نتیجه گرفتند بر اینکه منظور اینجا معاینه است و اون روایت را هم آورده است.
روایتی را که از امام صادق است که منظور اینجا از علم اليقين دیدن است،
نه به اصطلاح آنچنان.
آخه اون مفسرین اینجور گفتند. گفتند انسان آنچنان یقینش بالا میرود اگر آدم خوب باشد، گو اینکه جهنم را میبیند.
این گو اینکه یعنی تهدیدش کامل terwijl شده.
اینطور نیست لترون الجحيم.
میبینید اصلاً. میبینید.
البته من از خواهم کرد و در آن در
فرق این مرحله با مرحله بعدی که
عين اليقين است از خواهم کرد.
یه فرقی هست و اون فرق گویا اینجا اشتباه شده که بعضی از مفسرین
خاصاً لتعلمن علم اليقين لترون الجحيم علم اليقين را اینجور معنی میکنند که عقیده انسان کاملاً عقیده کامل باشد.
نه اینطور نیست. این دیدن است. منتها این دیدن
با آن دیدنی که در موقع قیامت در وقتش خواهد آمد یک فرقی هم چیه؟
دارد. به ذهن بکنید این دیدنی که اینجا برای ارباب چشم شهود پیش میاد
از علم بالاتر برخوردار میشوند، پردهها کنار میرود
و این حقایق را میبینند.
این دیدنشون با اون دیدنی که همینها
و غیر اینها در قیامت از اون دیدنیها دارند فرق
دارد. اون فرقه یه فرقی است الان من اجمالاً بهش
در موقع بیان مرحله دوم اشاره میکنم.
به هر صورت روایت هم داریم که
لتعلمن علم اليقين مرحلهای از علم است که به معاینه مربوط است و لترون الجحيم.
حالا اینجا ممکنه از بعضی از دوستان اهلیانه اگر کسی باشد و آشنایی داشته باشد،
ممکن است سؤالاتی در نظرشون پیش بیاد که آیا اصلاً جهنم الان هست؟
بله الان هست. یعنی در ژاکتش بخش شده.
الان هست. حتی جهنم من و شما تک تک هم اگر باشد هست.
و اگر بهشت هم باشد که هست.
منتها معلوم است که اون اگر اول درست است.
یعنی هست. یعنی
یا بهشت ما هست یا چی؟
یا جهنم ما هست.
این بحثی که میکنند جهنم
هست یا بعد خلق خواهد شد؟
بهشت هست یا خلق خواهد شد؟
که معمولاً در بحثها بحث میشود،
سؤال مطرح میشود، مسلم است که بهشت هست و جهنم هست نه اینکه بعداً خواهد شد.
و نه تنها کل بهشت و جهنم بلکه بهشت هرکس و عالم هرکس در بهشت
و جهنم هرکس و جهنم هرکس در جهنم
همش الان هست. الآن هست.
الان هم هست، بعداً هم هست.
مسئلهای که هست بعداً ظهور پیدا خواهد کرد.
اینو قبلاً نیز در مباحث ما ادراک گفتیم
و در بحثها.
خب این مرحله دوم از یقین بود که گفتم اگر دقیق حساب بکنیم مرحله اول از یقین است که با سلوک پیش میاد.
اشتباه نکنیم. و این چیزی باز تکرار میکنم.
این علم، علمی است که از طریق عمل پیش میاد.
نه با مطالعه، نه با فکر، نه با تلقین، نه با استاد دیدن، نه با دعا، نه با توسل.
هیچکدام. البته مگر دعا و توسل انسان را ببرد اونجا که حجابها برطرف بشه.
یعنی انسان را مهیّج میکند.
دعا میکنه، توسل میکنه،
این آیات خدا شمول پیدا میکنه به حالش، توجهات معصومین بیشتر بشه،
تصرفات اولیا بالاتر بشه و انسان حجابها کنار برود و آنچه را که
هست و محجوب از اون هست اونها را بیابد.
مرحله دوم مرحله عين اليقين است.
این سوره را که خوندیم همین سوره در همون آیه بعدیش مرحله دوم از یقین اشاره میکند.
مرحله دوم از یقین. میبینید در این آیه میگوید که کلا لتعلمن علم اليقين لترون الجحيم
جهیم. بعد میفرماید ثم لترونها
عين اليقين. آیه شما باشید و ما باشیم صاف معني بکنیم.
آیه میگوید که اگر شما از علمی که یقین است
از علم در مرتبه یقین برخوردار باشید جهیم را میبینید.
بعد میفرماید ثم سپس لترونها شما میبینید جهنم را
عین اليقين به صورت عين اليقين.
این معلوم است که این دیدنی که به تعبیر قرآن عين اليقين است، غیر از اون
علم اليقين است.
علم اليقين علم چی بود؟
شهودی بود که توضیح دادم. عين اليقين فرقش با علم اليقين چیه؟
عين اليقين در کلمه عين اگر دقت بکنید خودش گویا فرق است.
اون علم نیست، یقین نیست، میبینم.
این عين اليقين است. عين اليقين با علم اليقين که این یعنی مرتبه دوم
با مرتبه اول فرقش که الان هم قبلاً گفتم فرموش عرض میکنم.
فرقش را اگر بخواهیم در جمله بگیم که زیاد در جمله پیاده نمیشود اما در حدی که چارهای نیست در جمله میآید
و در حدی که با عبارات الفاظ ما میتوانیم بگیم و شما هم باشید همینطور.
دیگه بیش از این چارهای نیست.
یعنی در واقع میشود گفت که برای بیان فرق این دو الفاظ قاصر است
چون فرقش خیلی باریک است.
اما خب در حدی که میشود الفاظ در اینجا کارگر باشد و کار میکند ما همینطور میگوییم.
علم اليقين که در مرحله اول یقین برای سالکین الله در اینجا پیش میآید
با عين اليقين فرقش این است که
اون از دور است. این یکی از چیه؟
از نزدیک است.
اون گویا از دور میبیند.
اونچه گفتم بعضی از مفسرین اونجا اشتباه کردن.
این گویایی داریم. گویایی داریم ولی گویا در این فرق است که در اینجا است.
یه مقدار دقیق. حالا کلمه گویا را من به کار نبرم که اشتباه آمیزه.
علم اليقين یه مقدار از دور است.
عين اليقين از نزدیک است.
اونی که سالکی که اینجا مشاهده میکند بهشت و جهیم و اون حقایق پشت پرده را،
همین سالک بعد از اینکه مرد
در برزخ و در قیامت، اون وقتی که مخصوصاً در قیامت
جهیم را میبیند، بهشت را میبیند، در بهشت قرار میگیرد و بهشت را
میبیند و جهنم را میبیند و حقایق دیگر را میبیند، اون از نزدیک میبیند.
ولی قبلاً از کجا میدید؟
از دور میدید.
فرق علم اليقين با عين اليقين این چنین
است. علم اليقيني از دور میبیند.
عين اليقيني کاملاً از نزدیک میبیند.
بیش از این دیگه نمیشود در لفظ گفت.
عرفا آمدند در اینجا در بیان فرق این را گفتند که
اینها به اصطلاح
با کلمه کأن و أن گفتند
برای اینکه الفاظ در اینجا قاصر است، عرفا و اهل تحقیق در اینجا این دو کلمه را به کار بردند.
گفتند مرحله اول یقین که علم اليقين است
این مرحله کأن است.
کأن. مرحله دوم که مرحله عين اليقين است مرحله أن
است. دقت کنید مرحله کأن و مرحله چی؟
مرحله أن. و گاهی ترجمه کردن منزلت کأن و منزلت أن.
آنها که از ارباب کشف و شهود هستند، از علم اليقين برخوردارند، میگویند کلانه در منزلت کأن است.
اون یکی در منزلت أن است.
یعنی اون یکی را کأن، کأن نمیبیند.
اون یکی میبیند. این یکی دور است.
آن یکی چیه؟ نزدیک است.
والسلام. دیگه بیش از این من لفظی پیدا نمیکنم.
اگر شما از اهلش بودید اون وقت خودتون خوب میفهمید.
ما هم اگر از اهلش بودیم بیشتر میفهمیدیم.
همینقدر من میدانم که لفظ اینجاها کارگر نیست.
شما هم اگر یه مقدار تدبر کنید، میفهمید که اینجاها لفظ کارگر نیست.
یه دور و نزدیکی در این بین است
و این به مراتب یقین مربوط است.
علی سلام الله گفت میدیدم دیدنیها را و مییافتم یافتنیها را.
مقامشم خیلی بالاتر از اینها بود.
اما خب چون که سر آمد نهاد اندیشه
ماست. ما الان نمیگیم مقام علی سلام الله این بود که جهنم را اینجا میدید، بهشت را اینجا میدید.
مقامش خیلی بالاتر از اینهاست.
برای اینکه میفرمود که اگر پرده برفت به یقین من اضافه نمیشود.
اونی که ببینید، اونی که در مرحله علم اليقين است در اینجا و در همه
مرحله بوده، این وقتی مرد در قیامت از نزدیک بهشت و جهنم و حقایق را دید، اون با دیدنش با
اینجا فرق میکند یا نمیکند؟
بله فرق میکند دیگه.
قبلاً وقتی پرده میافتاد،
اون دیدنش با این دیدنش چی میکنه؟
فرق میکنه. اما علی سلام الله فرمود که اگر پرده هم برفت ، منتز في يقينی.
یعنی مراحل را من رفتم بالا.
این بیان علی سلام الله خیلی معناها دارد.
یکیش هم این است که به خوبی روشنگر این است که در بعضی از مراحل یقین
که همان داشتن علم اليقين است و نرسیدن به عين اليقين،
انسان گرچه از یقین برخوردار است اما اگر پردهها برفت با مرگ و با ورود به قیامت یقینش چی میشود؟
بالا میرود. اما یقین من طوری بالا رفته که پردهها هم برود کنار، هیچ فرقی نیست
چیه؟ نمیکند.
لطوف تلگتا از دست میره.
خب حالا در این وسط اینو عرض کنم همه اینها برای من و شما لفظ است.
اما خب چارهای نیست حالا بحث اخلاقی و تزکیه میکنیم اینها رو باید بگیم دیگه.
نیایم زود بالاخره گذری از این جور چیزها باید ما هم بحثی
کرده باشیم. من یک
شعری در اینجا از مثنوی نوشتم که
همه حالها خوب است در اینجا بخوانم برای شما.
دوست داشته باشید که اینها حرف است من میگم شما هم میشنوید حتی حرفش رو نه من خوب میگم،
نه شما خوب تصور میکنید،
نه اونها که بهتر از ما میگن باز خوب میگن و نه اون سمعهایی که بهتر از شما خوب تصور میکنند.
بالاخره اونی که اهلش هست مال اونهاست اینها.
برای ما یک داستان مانند گفتنه دیگه.
مثنوی میگوید که لحن مرغان را
اگر واصف شوی،
بالا ما اینطور هستیم دیگه. البته نه تنها این بحث ما اینطور است
ها، همین من و شما که بلند میشیم نماز میخوانیم و درست همین شعر مثنوی اونجا هم شامل
است. مثلاً من و شما نماز میخوانیم.
ما درست مانند کسی هستیم که صدای بلبل را دربیارد.
مثلاً از این آدمها کسانی میشوند اینجور تقلید میکنند صدای بلبل
را در آنجا که عشق بر گل دارد رازی با گل و حسابی در آنجا و خیلی حسابها
صداش رو درمیآورد. اما که از بقیه آنچه که عوالم بلبل است کلاً در غفلت است.
چه خبری دارد اون در چه عالمی چه میگوید؟
همین قدر یک تقلید صوری به اصطلاح تقلید صوری زبانی میکنیم دیگه.
نماز من و شما اینجور است دیگه.
لحن مرغان را اگر واصف شوی بر ضمیر مرغ کی واقف شوی؟
خیلی وقتی نه. حالا ما هم میگیم که بلند میشیم میگیم
رسول الله صلی الله علیه در معراجش قدم به قدم با
احتذاء حال با ایجاب حال و مقام گفت الله اکبر باز الله اکبر باز الله اکبر هم گفت.
خب حساب چهار تا گفته در هر کدامش مسئلهای بود، عالمی بود، حسابی بود، کتابی بود.
بعد کتاب و حساب و عالم اول شد اشهد ان لا اله الا الله.
دوباره اول شد تکرار شد اشهد ان لا اله الا الله.
دوباره هم تو تا آمد به اونجا که الله اکبر.
خب عالم همش سیر بود و به احتذاء سیر و ایجاب حال
بسم الله الرحمن الرحیم تا رفت در رکوع الله اکبر سبحان ربی الاعلی الاز.
همش. اما من و شما الان لحن مرغان را چه هستیم الان ما؟
نمازی کنیم واصف. خدا خودش همینطور فرموده.
فرموده حالا شما هم اینطور تقلید در بیارید ببینیم چی میشه؟
توجه میکنید؟ اما گفته این تقلیدتون اگر راهی که ما میگیم پیش بیاد این تقلید شما به حقیقت میرسد.
نماز شما هم نماز میشود. اما فعلاً نماز من و شما همینطوره.
فعلاً این صحبتها هم همینطوره. الان من صحبت میکنم.
میگویم علم و حقیقت عین جریان است یک حقیقت است و برای اهلش هم با حقیقت است.
به هر صورت لحن مرغان را اگر واصف شوی بر ضمیر مرغ کی واقف شوی؟
چشم هم که نمیبینه. حالا این اندازهش هم چشم کار نمیکند.
در بیاموزی سفیر بلبلی
تو چه دانی کو چه گوید با گلی؟
بعد شده در بیاموزی سفیر
بلبلی، سفیر بلبلی
تو چه دانی کو چه گوید با گلی؟
جلسه قبل
جلسه بعد