د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۹۱
دارای متن همگام
حقالیقین: مرتبهٔ فنا و توحید
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۴:۴۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## حقالیقین: مرتبهٔ فنا و توحید
۰:۰۳
## وحی و قرارگرفتن در متنِ حقایق
۶:۴۵
تجلی ربوبیتِ جمعی در وجود رسول خدا تسبیح را به دنبال میآورد. در مورد دوم نیز حقالیقین در قرآن آمده است:
۱۲:۰۳
## ادراکات بالاتر: چشم و گوش و شعور باطنی
۱۸:۳۹
## روایت مصباح الشریعه دربارهٔ عظمت یقین
۳۰:۲۱
## مصباح الشریعه: عظمت یقین و تفاضل انبیا
۳۰:۴۷
## مصباح الشریعه و افق بیپایان زیادت
۳۱:۲۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
مرحله سوم که باز از اشارات خود قرآن کریم استفاده میشود مرحله حق الیقین است.
البته به یک نظر مرحله چهارم با اون ترتیبی که
پیش میآید و به یک نظر که حقیقت است مرحله سوم از یقین است.
مرحله سوم از یقین دیگه
کاملاً به قول معروف
چون قلم اینجا رسید سر به شکست است
و اصلاً جای
صحبتهای لفظی چندان نیست.
بی شک باید گفت که این مرحله از یقین
یعنی مرحلهای از علمی که
انسان به حقایق میرسد و نامش علم یقین است، از مراتب یقین است، علمی است که
از طریق فنا و توحید پیش میاد.
من به صورت سؤال اینجا مسئله را
سؤال بکنم در که سؤالی که من میکنم، جوابی که شما میدهید، بعد نتیجهگیری که میکنیم باز یک تصورهای ذهنی است و
حقیقت غیر از این است.
شخصی که در مقاومت
به مرحله فنا في الله که اسمش را زیاد شنیدهاید،
شنیدهایم و گفتهایم
و به توحید اصلی برسد،
فانی في الله باشد،
همه مراحل فنا را طی کند،
فانی في الله باشد. خود وقت فانی في الله خبری دیگه از خود او
نمونده. خبری از خود او نمونده.
او آمده دیگه از من خبری نمونده.
مرحله فنا. فنا همه مراتب
اشارات بالا بره فنا في الله.
کسی که در مقام توحید به فنا رسیده
به اصل توحید رسیده. فانی في الله شده به تمام معنا.
این که فانی في الله شده خوب تصور بکنید، تصور ذهنی بفرمایید.
خدا به همه چیز، به همه حقایق احاطه کامل به تمام معنا دارد یا ندارد؟
دارد یا ندارد؟ شما الآن من را میبینید،
از نزدیک هم میبینید. این دیدن شما من یقین است دیگه از مراتب
عین اليقين هم هست. از نزدیکم چیه؟
منو میبینید. یا علم اليقين یا عين اليقين یکی از این دو تاست.
شما منو میبینید. فرض میگیم مثلاً از باطنم با خبری.
ولی آیا این دیدن شما و این اطلاع شما خلاصه این علم شما به من ولو از نزدیک حتی دیدنتون
با اون احاطه که خدای من به من دارد
چقدر فاصله دارد با آن احاطه علمی؟
ارزشش زیاد است یا کم است؟
بله. بله. بعد از اینجا هم کشیدم به، به بیشتر.
فاصله بین ما و خدا
تصور میکنید؟ خدا من علم دارد.
خدا من را میبیند. ظاهر من را احاطه دارد، باطنم را احاطه دارد.
شما همین الآن به من علم دارید الآن.
یقین هم دارید. من را میبینید در دیدنتون.
اما اون احاطه علمی که خدا به ظاهر و باطن همه
وجود من به تمام معنا با سلسله اسباب و علل و مراتب با
همه اعماق و اون اول با آخر با همه چیز با روابط،
اون احاطه علمی که خدا به من دارد و اون نزدیکی که خدا به من دارد
که از خود من به من
هم نزدیکتر است و نحن اقرب له من حبل الورید نه از شما بلکه از خود من هم به من نزدیکتر و عالمتر و محیتتر هست،
باخبرتر هست. خب علم خدا اینجوره، علم شما و من اینجوره.
آن کسی که در مقام توحید به فنا رسیده، فانی في الله شده، علم او علم کیست؟
میگفتی؟ علم خدا.
علم خداست. اونجا حق الیقین.
حق الیقین. میبینید کلمه چقدر کلمه
جالبی است. حق علم من باز حالا اینجا شما سؤال
میکردید، واقعاً منصفانه بیایید همه علوم را صحبت کردیم.
حقش این است یا اون یکیها؟
حق علم، دانستن و احاطه پیدا کردن این است که خدا دارد یا اونها که میگفتیم؟
کدامش است؟ حقشه دیگه.
حق دانستن آن что دانستن است که باید بگیم دانستن است
که باید بگیم حق یقین است.
همون است که خدا علم خدا احاطه خداست و کسی که فانی في الله است از این یقین چیه؟
برخوردار است. اون یقینی که در مرحله عين اليقين بود، اون یقینی که در مرحله علم اليقين بود.
از اون هم بگذرم پایینترها اعتقادات، علوم جاظم که داشتیم، قاطعی که داشتیم اینها همه علم بودند.
اما اینها کجا علم
خدا کجا؟ و علم خدا علم اون کسی است که فانی در خداست.
اون یقینی که خدا خود دارد با احاطهاش به موجودات و مخلوقاتش،
اون یقین برای سا-- اون کسی که فانی در خداست پیش میاد و این حق الیقین است.
یقین باید اونجور باشد. علذا
اینجا باید گفت که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
و اونچه میگفتند مقام علی سلام الله علیه بالاتر از اینهاست، از مرحله علم
اليقين، عين اليقين اینها
و علی سلام الله علیه و حضرات معصومین
و بالاخره اونها که خدا در این ردیف قرار داده، اگر غیر اینها کسانی باشند عده کمی،
اینها در حق الیقیناند.
یعنی اونها که فانی في الله اند و خبری نیست.
هم سال مثلاً البته باز مراتب درجا خودش مفوض است ها چون میبینید گفتم اول اینها کلیات است ها
از عرف نام شما برداشت کرده.
خود حق اليقين مراتب دارد یا ندارد؟
خود حق اليقين هم چیه؟
مراتب دارد. همانکه عين اليقينش مراتب داشت، همانکه علم اليقينش هم چی بود؟
مراتب داشت. حق اليقين همین حالت دارد.
اونی که رسول الله صلوات الله علیه دارند هیچکس ندارد
چون فنایش بالاتر از همه فناهاست
و حجاب اکبر از خودش
و هرچه به هر کسی از انبیا و ائمه و دیگران و از کل مخلوقات اطاعت بشود از حق به واسطه رسول اکرم
صلی الله علیه و آله و سلم است.
توجه میکنید؟ این واسطه
رسول-- اینا رو بعدها انشاالله خدا میکنه شما خوب بفهمید.
عرض کنم که امام در صحبتش در عید غدیر میگفت که علیه السلام این مظهر اسم جمع است به واسطه،
به واسطه رسول الله. خب حالا عهد صحبت میدانند که صحبت میکند.
اون واسطه را باید بگوید اونجا.
حالا خب شاید خلاف فکر کنید واسطه یعنی چه؟
این واسطه تکفی نیست، باید باشد.
حجاب اکبر از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چیزی به کسی، به موجودی، به هیچ چیزی نمیرسد مگر از طریق او.
خب طبعا حق اليقين اصلش مال اوست، از اوست.
فناء بالاتر، لقاء بالاتر.
فناء الله میگیم ما. اون هم فناء چه فنایی
که اصلاً ما حتی تصور ذهنی و ایناشو نمیتونیم.
خب دیگران هم به همین شکل.
علی علیه السلام و ائمه
مثلا حضرت ابراهیم و امثال اینها
که باز میبینی امام میگفت که حضرت ابراهیم خیلی خوب گفتند عیسی در مورد حضرت ابراهیم درست نیست.
اونجایی که أنفس باشد.
عیسی اونجایی است که من باشم و شما باشید،
من باشم و تو باشد. وقتی منی نیست و تو نیست، اوست.
دیگه مسئله عیسی و تعبیرش
درست نیست. خب
به هر صورت در مقام فناء حق اليقين است.
یعنی هم علم خدا، هم علم شخص است، هم شخص فانی الله است.
این مرحله بالاتر است.
گفتم اصلش به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و بعداً به
علی علیه السلام و کسانی مانند ائمه، احیاناً بعضی از انبیا
در مراتب مختلف یا کل آنها در مراتب مختلف.
در هر صورت حق اليقين.
حالا این هم قرآن اشاره میکند.
رسول الله، ببینید اینجا من در، برای استفاده از قرآن این حقیقت را که گفتم
یک مقدم، یک توضیح دیگری هم عرض میکنم بعد آیاتی در این زمینه میخوانم.
ببینید من و شما گاهی وقتی مسئله وحی و اونچه که به رسول اکرم صلوات الله علیه
وحی میشد را فکر میکنیم چون نمیدانیم وحی یعنی چه
و نخ، و هیچوقت هم نمیتوانیم بدانیم وحی یعنی چه.
اصلا من و شما نخواهیم توانست بدانیم که وحی، همین اون دوتا هستا،
وحی اصلا یعنی چه؟ هر کسی طور خیال میکند.
فکر میکند مثلا این وحی از تو میان به گوشش میخوانند.
اینها نیست. اصلا خود یافتن وحی یا وحی یعنی چه؟
مفوض الیهاش هست. از اون
معماها و اسرار وجود است.
اما با این همه فقط این نکته رو من میخوام عرض بکنم.
وقتی شما قرآن را میخوانید که
در قرآن به اصطلاح قطعات
همه قرآن را، همه قرآن وحی است به رسول الله یا نه؟
وحی است دیگه. مثلا فرض فرمایید که
در قرآن مثلا قطعه،
قطعه در آخر سوره،
مثلا قطعه میگن آن. آنجا که مثلا در
جایی در سوره ای، در جایی مثلا در سوره ای میگوید که
بهشت چنین میشود، بهشتیها چنین هستند و چنان هستند و الی آخر.
جهنمیها چنین هستند و چنان هستند و الی آخر.
بله. یا به همین طور.
اینو میگیم وحی میشود.
وحی را نمیفهمیم یعنی چه؟ اما یه گوشهاش معنیش این است که
یعنی رسول الله صلوات الله علیه در همان متن قرار گرفته یا نگرفته؟
در اون متن قرار گرفته. نه که بهش میان خبر میدن مانند اونی که الان به من و شما خبر دادند.
خب به من و شما خبر دادند ما هم یقین پیدا کردهایم.
اینطور نیست وحی که بیان به گوشش خبر بدهند که مثلا در سوره ذاریات مثلا از باب مثال یه نمونه بگم که روشنتر بشه.
از باب مثال اصلاً کل قرآن اینطوری است.
مثلا در آخر سوره ذاریات میخوانیم که
وقتی که انسان اون لحظات آخرش میرسد که میمیرد، که اون حالت احتضار است،
حالت مرگ و احتضار. میفرماید که از آیات هشتاد و هشت تا نود و شش
میفرماید که . نه این،
هشتاد و هشت تا نود و شش واقع سوره ذاریات.
ببینید اینجور میگه. میگه
. اون مسئله مردن را مطرح میکنه.
اگر اون کسی که میمیرد روح از بدنش قطع علاقه میکند،
اگر از مقربین است در روح و ریحان و جنت چی هست؟
جنت نعیم است.
اگر اونی که میمیرد از اصحاب یمین است
. در او هم سلام از اصحاب یمین سر دسته میگذرد.
اگر اونی که میمیرد از مکذبها باشد،
از تکذیب کنندههای حق و حقیقت از اونها باشد که در ضلالت است
. بهش اون آتش گرم مانند آب را که روان است و مایه است آماده کردهاند و تسلیت جهیم.
به جهیم میرسد.
اینها خب اینا را میگه.
خب اینا که رسول الله میگه یعنی
مانند اون است که به من و شما گفتند الان ما میگیم؟
اینطور بهش وحی میشد؟
یعنی تا یک شخص دیگه مثلاً میآمد جبرائیل مثلاً به گوشش میخوند تا به گوش
ماها نمیرسید و بعد از تلقی به گوش ما میرسه.
اینطور نیست. گفتم وحی رو نمیفهمیم چیه؟
اما یه معنیش این است که رسول الله مثلاً همین آرا که میفرماید در متن اینهاست.
دقت میکنید؟ خدا در متن این جریان است که این
به دردش نیست.
خدا در عینیت متن عینیاش هست
و همیشه در متن عینی این
دقت کنید هست یا نه؟
بله. در متن عینی این هست که
که کسی که تکذیب بکنه موقع مردن نزول حمییم براش هست.
این خدا بهش احاطه دارد به این جریان.
رسول الله هم در مقام وحی به اقتضای وحی در متن این جریانات است
به عنوان احاطه، احاطه
حق اليقيني به لحاظ تنافی الناس.
خلاصه کل وحی اینجوریست.
آنچه به رسول الله وحی میشود در همه متن واقعیتها هست.
نه اینکه بهش میان خبر میدن مانند خبر ساده.
اینطور نیست. وقتی اینها را بیان میفرماید، بعد میفرماید همین جریان گندهـا میفرماید که اینچه گفتیم،
گفتیم برای شما
این حق اليقين است.
یعنی اینکه من به شما میگم باليقين اونم در مرحله کجاش؟
در مرحله حق اليقينياش هست.
در متن جریان، در متن وا-- عین واقعیت این است
که من میبینم که من مییابم.
من در متنش هستم به اذن الله به شما میگویم.
اینجا شما انشاالله بعدها عارف میشوید.
این نکته را بگم الان فکر نمیکنم
براتون مفهوم بشه خوب.
اما در وقتی که اگر عارف شدید به یاد خیری میکنید که این نکته هم براتون ممکنه راهگشا باشد.
اینجا به دنبالش فوراً میگه حالا مشغول تسبیح اسم رب کاش.
این به لحاظ
تجلی ربوبیت
به معنی کامل و جمعیاش در وجود رسول الله صلوات الله علیه هست که آن مقام
تنا را به دنبالش میآورد.
این نکته هم باشد. و لذا شما
در دو مورد کلمه حق اليقين را دارید.
به دنبالش هم این کلمه است که
این تجلی ربوبیت در وجود او
که تنا را به دنبالش میآورد. به هر صورت
خب میگه حق اليقين است.
اول حقایق را گفت
از مقربین، مقربین اینطورن،
از اصحاب یمین اونطورن، مکذبین اینطورن.
این حق اليقين است.
هذا معنی این است یا نیست؟
هذا معنی چیه؟ این.
اینو کجا میگن؟ همونجا که حق اليقين است.
راجع به. انشاالله که تلقین و درس اهل نظر به قول
حافظ یک اشاره است.
انشاالله این اشاراتها داخل نباشی تحمل روحت بکنی.
کردم بشارتی ای دگر
که مکرر نمیکنم.
خب یک آیه، این مورد دوم که بیش از دو مورد کلمه حق اليقين در قرآن به کار نرفته.
در سوره طاق از آیه چهل و هشت تا پنجاه و دو میفرماید
اینکه ما میگوییم این که آوردیم از قرآن حقایق، اینا تذکرهست برای متقیین.
ما میدانیم عدهای از شما تکذیب میکنید
و این تکذیب حسرت است بر کافرین، حسرت است بر کافرین.
حسرت خواهد بود نه، حسرت است بر کافرین.
دقت بکنید آ. من دیگه با شما که یه خورده اهل ذوق هستید بحث میکنم.
این تکذیب حسرت است بر کافرین.
یعنی الان خودشان نمیفهمند.
اهل حجاب نمیبینند.
همین الان همین تکذیب براشون در پشت حجاب که برای رسولاکم دیگه پشت حجاب ندارد چیه؟
حسرت و ناله است. تا وقتی که حجاب رفت معلوم میشه.
و این بعد میگه این حق اليقين است.
باز به دنبالش میگه
خب این مرحله چهارم از یقین بود که
حق اليقين است. که گفتم من چهار مرحلهاش رو میگم.
بعضی از عرفا خواستند یه مرحله پنجمی که من گفتم نمیگم ولی فقط اسمش رو میبرم
که خواستند بگن
حقیقت حق اليقين است نامش.
ولی خب حقیقت این است که همین چهار مرحله است.
اونم مرحله اولش هم ما گفتیم قبول نداریم.
حقیقت مثل مرحله در تقسیمبندی کلی اگر بخواهیم از اشارات قرآن کنیم استفاده بکنیم، یقین سه مرحله دارد.
علم اليقين، عین اليقين و کی؟
حق اليقين. گرچه هر کدام از اینها مراتب دارد و بین اینها هم مراتب
بینهایتی هست. حقایق است دیگه از انسان و حقایق به هر اندازه با عمل پیشرفت میرسد و اینها همش، همش با عمل است.
خب من در جلسه گذشته اشاره کردم که
مسئله را در مقام تحلیل که چگونه برای انسان ادراکات بالاتر پیش میآید که اون ادراکات بالاتر
موجب یقین در مراتب مختلف میشود.
یا بفرمایید یقین در مراتب مختلف را میآورد یا علوم در مراتب مختلف را میآورد.
اون ادراکات بالاتر را که از طریق عمل در وجود انسان پیش میآید.
عمل هرچه هست اجماعه شما در اینجا فعلاً میگیم عمل هرچه هست برای انسان ادراک
بالاتر میآورد. خوب دقت بکنید، درک بالاتر میآورد.
درک بالاتر یعنی نوع دیگری از درک که پشت حجاب را از حقایق در اقواب مختلف انسان مییابد.
دیدنیها را میبیند.
شنیدنیها را چی میکنه؟
میشنود. نه با این دید، نه با این شنید.
ششیدنیها را میششد.
یافتنیها را مییابد.
الی آخر. با یک عبارت دیگه تبیین
میکنم مسئله را. عمل، تزکیه،
تجرید، تطهیر درون
به اصطلاح تهذیب دل
در وجود انسان شعور دیگر یا شعورهای دیگر پیش میآورد.
ادراکات بالاتر پیش میآورد
که با اون شعورها و ادراکات بالاتر ما از دانستنیها و یافتنیهای بالاتر چی میکنیم؟
بهرهمند میشویم و این نامش یقین است.
کلی مسئله را اگر بخواهیم در یک عبارت خلاصه بکنیم به این صورت میشود.
خب من اگر از این چشم ظاهرانه داشته باشم،
دیدنیهای عالم ماده را میبینم؟
بله؟ نه.
اگر گوش ظاهر را داشته باشم، شنیدنیهاشو
نمیشنوم. ما یک سری ادراکات بالاتر داریم.
اونم یک سه زبانه میگیم زیاد است در مراتب مختلف،
در مراتب مختلف. چشم بالاتر داریم،
گوش بالاتر داریم، ذائقه بالاتر داریم،
لامسه بالاتر داریم، عقل بالاتر داریم،
یافتن بالاتر داریم. خیلیهاشم اسم ندارد از شعورهای بالاتر.
فقط باید گفت شعور بالاتر.
یعنی اسمی که کلمه با کلمه تلفظ بیاید.
چون اونها الان در وجود من و شما در پشت حجاب است.
در پشت حجاب است یعنی بالقوه است به اصطلاح علمیاش.
یعنی در مرحله استعداد است.
اینها با ریاضت و مجاهدتی
که در سلوک الی الله پیش میآید، اینها از استعداد به فعلیت میرسد،
تحقق پیدا میکند، فعلیت پیدا میکند.
اون وقت اون چشم در وجود انسان تحقق پیدا میکند.
اون گوش در وجود انسان چی میکنه؟
تحقق پیدا میکند. الان چون ما آن چشم را نداریم، اون قسمت دیدنیها را نمیبینیم.
چون اون گوش بالاتر را نداریم، اون شنیدنیها را که باید با گوش بالاتر شنید،
ما اونها را چیه؟ نمیشنویم.
مسئله به این شکله. انشاالله در
مشاهدات کاشفات مخصوصاً عرض میکنم.
خب در اینجا من چند سطری هم از
مستعاری بخوانم. اشارات است به همان ادراکات بالاتر که در مراتب مختلف
یقین با این آیات الهی در وجود انسان پیدا میشود و انسان پشت حجاب در مراتب مختلف میبرد.
میگوید که شد سفیر باز جان.
باز به همان باز یعنی
پرنده. باز پرنده است به سمت.
سفیر هم که نداست.
آیه ای در قرآن داریم حالا اصلأ من اینو بگم یا
خودم اشاره بکنم. شما در جریان حضرت ابراهیم سلام الله علیه که میفرماید که
ابراهیم ستارهها را دید،
ماه را دید، آفتاب را دید.
اینها را میدید. میگفت که این لا اله الا هو قل
کی؟ عافلین.
حالا اینا معنیش چیه؟ کاری ندارد.
ولی اونجا که یقین ابراهیم را مطرح میکند و ملفوظ را او ارائه کرده نشان دادیم که همان
در مراتب البته آیه یقین برای حضرت ابراهیم سلام الله علیه،
اونجا مسئله لا اله الا هو العافلین را
مطرح میکند. اینجا مثلاً میگوید که شد سفیر
باز جان در مرج دین.
سفیر آن ندا. نعرههای لا اله الا هو
العافلین. صالح اگر
این نعرههای لا اله الا هو العافلین را داشت، ریاضت را شروع کرد،
عافلها را گذشت. عافل اون چیزی که غروب میکند.
چیست غیر از خدا که غروب
چیه؟ نکند.
همه عافلم. صالح باید از اول نعرههای لا اله الا هو العافلین داشته باشد تا آخر.
شد سفیر باز جان در مرج دین
نعرههای لا اله الا هو العافلین.
باز دل را کز پی تو میپرید از عطای بیحدت چشم میرسید.
بعد این نداها به جا بود و
دنبالش آمد نداها را صالح سر داد
از عطای بیحدت
چشم میرسید. باز میخوانم شعر را.
باز دل را کز پی تو میپرید
از عطای بیحدت چشم میرسید.
یا بینی بود
و گوش از تو سما.
این میگه که از عطای بی حدت چشم میرسی چشم بالاتر، دیدنیهای بالاتر را میبینی.
یافت بینی بوی.
وقتی بوییدنیهای بالاتر را انسان چی میکند؟
حسش حالا دیدن نیست که اصلاً حقایق بالاتر حقایق است دیگه.
انسان چانهی بالاتر پیدا میکند،
چشم بالاتر پیدا میکند،
گوش بالاتر پیدا میکند و همچنین درکات دیگر.
یافت بینی بوی و
گوش از تو سما.
هر حسی را قسمتی آمد مشى.
هر حسی را قسمتی آمد مشى.
هر حسی را چون دهی رفت سوی غیب،
هر حسی را چون دهی رفت سوی غیب،
نبد آن حس را فتور و
مرگ و شیب. مالک الملكی به حس چیزی دهی تا که بر حسها کند آن حس
شهید. خب
یه جای دیگه فقط در سما، در سما میگه سما،
سما. البته این به یک اعتبار میشه گفت سما به یک اعتبار میشه گفت
سما. اصلش اینجا باید سما بگیم.
اولیا را در درون بس نغمههاست.
دقت میکنی؟ میگه اولیا را در درون بس نغمههاست
طالبان را زآن
حیات بیبهاست.
ولی وقتی ولی، ولی خدا در صعود پیش رفت،
شنیدنیها پیش میاد، صحبتها هست، گفتاریها هست، نداها هست
و الی آخر. هدایتها هست، اشاراتها هست.
اولیا را در درون بس نغمههاست طالبان را زآن، زآن حیات بیبهاست.
نشنود آن نغمهها را گوش حس.
نشنود آن نغمهها را گوش حس.
که از سخنها گوش حس باشد نجس.
این سخنهای ظاهر وقتی گوش حس را بگه
مشغول کرده، این گوش حس اون نغمهها را نمیشنود.
در جایی میگوید که همین گوش حس پردهی اون گوشها بالاتر است.
اصلاً مادامی که این گوش حس را ازش غفلت نکردیم،
اون گوش بالاتر باز نمیشود.
و همین طور چشم و همین طور ادراکات دیگر.
سخن مطلب در اینجا حالا
زیاد است و
در یه جای دیگه میگه نغمههای اندرون اولیا اولاً گوید که ای اجزای لا.
واقعاً حرفهای خوبی بود. نغمههای،
خب اون نغمهها که میاد همش حقایق را فقط در رابطه با این نیست که
حقایق بر انسان مشهود میشه ها.
بعد یه قسمت از اون نغمهها که اصلش همونهاست،
انسان را اولاً اصلش
در مسیر وجودی پیش میبرد.
عجبم پیش میآید. چه نغمهها، چه اون نداهای غیبی، چه
نداها که حافظهای غیبی و ندا کنندههای غیبی،
چه پیش بردنها که اون نغمهها دارند،
چه نهیبها که میزنند، چه ذوقها که ایجاد میکنند، چه پیش حرکتها که در سالک ایجاد میکنند.
اینم اونجاش اشاره میکنه. میگه از
نغمههای اندرون اولیا اولاً گوید که ای اجزای لا.
ایناهاش در مراحل یقین پیش میاد ها.
اولاً گوید که ای اجزای لا.
غیر خدا هرچی هست اجزای چیه؟
اجزای لاست.
لا اله الا الله.
این همه من و شما و همه هرچی هست اجزای لاست.
از این اجزای لا باید گذشت
تا به الا رسید.
این اجزای لا حجاب الا است.
اینا حجاب است. هن زها اینا را خوب گفته.
هن ز لای نفی سرها برزنید.
اینا رو به خود سالک میگه ها.
از خود باید خودی را کلاً باید کنار گذاشت، گذاشت.
هن ز لای نفیه لا اله الا الله سرها برزنید.
زین خیال و به یک سو افکنید.
بعد مثنوی مولوی میگه گر بگویم شمهای زان نغمهها جانها سر برزنند در دخمهها.
دیگه حالا نمیگم چی میگم.
جانها سر برزنند در دخمهها.
دخمه اینجا ای را میگن که انسان مخفی میشه.
گوش را بعد میگه که حالا دیگه من نمیگم.
اما گوش را نزدیک کن کان دور نیست.
لیکن نقل آن به تو دستور نیست.
لیکن تو اگر گوشتو خودت نزدیک بکنی میشنوی اون نغمهها را.
حالا اینم باز از اون، از اون حرفهاست که برای من و برای من و شما هیچ معنی نداره.
میگه شما اگه گوشتو نزدیک کنی نغمهها پره در این عالم.
برای من و شما این حرف هست دیگه.
اما حقیقت است، حقیقت است.
هن جا پر است. پر از نغمهها،
نداها، گفتارها در انواع مختلف.
اونی که به انسان نهیب میزند، اونی که انسان را تهدید میکند، اونی
که، اینکه انسان را هدایت میکند، اون قسمتی که انسان را به ذوق میآورد، اون قسمتی که
به انسان حقایق را ارائه میدهد، اون قسمتی که انسان را از اشتباهات...
اصلاً پر، عالم پر از گفتوگوست.
متأسفانه خبری فعلاً در گوش ما
نیست. خب اینم یک،
این حالا به حال یقین پیش میاد که چند بیتی از مثنوی خوندم.
در آخر امام صادق سلام الله علیه میفرماید که
یوصل العبد الی کل حال سنى و
مقام العظیم امام صادق میفرماید یقین بنده خدا را
به هر حال بالاتر و مقام عجیب
میرساند. حال ثنی و مقام عجیب.
اخبار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عن عظم شأن اليقين.
امام صادق میفرماید که رسول اکرم صلوات الله علیه از
عظمت شان یقین خبر داده است.
اینکه نقل میکنم از مصباح الشریعه است.
این ذکر عنده.
امام صادق میفرماید که رسول الله از عظمت شان یقین این چنین خبر داد.
اون وقتی که نزد او از یقین صحبت شد،
نزد رسول الله ذکری آمد از یقین
و رسول الله گفت که ان عیسی بن مریم علیه السلام.
رسول الله گفت عیسی بن مریم سلام الله علیه کان يمشی علی الماء روی آب راه میرفت.
فقال یعنی چیز امام صادق میفرماید که نزد رسول الله که صحبت شد که
میگویند عیسی بر اثر یقین روی آب راه میرفت.
رسول الله فرمود امام صادق میگوید رسول الله فرمود ليزداد يقينه
اگر یقینش بالا بود یعنی عیسی لمش فی الهواء در هوا هم راه میرفت.
تدل به هذا بعد امام صادق میفرماید که رسول الله با این بیانش به این حقیقت ما را دلالت نمود
که ان رتب الأنبياء عليهم السلام
مع جلالة محلهم من الله كانت تتفاضل علی حقیقت اليقين.
رسول الله ما را به این حقیقت هدایت نمود که رتبههای انبیا با اینکه همه منزلتشون در نزد خدا بالاست،
با این همه رتبههای انبیا
در رابطه با حقیقت یقین با همدیگر فرق دارد.
چون عیسی گفت اینطور صحبت عیسی اینطوره فرمود اگر بالاتر بود در
هوا راه، راه میرفت.
امام میفرماید که از این استفاده میشود که مراتب یقین در خود انبیا حتی چیه؟
در خود انبیا متفاوت است.
ولا نهاية لزيادة اليقين علی الأبد.
بعد امام صادق میفرماید که هیچ نهایتی برای زیادتی یقین الی الأبد علی الأبد چیه؟
نیست. والمؤمنون نیز مختلفون.
مؤمنینی که اصحاب یقین هستند هم مانند انبیا چطور متفاوتاند؟
مؤمنین اصحاب یقین هم در یقین که هستند،
در یقین متفاوت هستند.
من توضیحش رو قبلاً یک گفتم دیگه.
مختلفون فی قوت اليقين و ضعفه در اشتداد یقین و در ضعف یقین.
بعد هم امام شروع میکند به قسمتی از مراتب یقین در بعضی از مؤمنین اشاره میکند.
من مطلب را دیگه اینکه عرض کردم
به جمعیت را باز تکرار میکنم از مصباح الشریعه از باب یقین برای شما
خوندم قسمتی از بیان امام صادق سلام الله علیه در یقین است.
باز ما به آثار یقین نرسیدیم که
این برای یقین را توضیح دادیم اجمالاً اما آثاری که یقین دارد از آیات و روایات چیست؟
نگفتیم که شما انشاالله خودتان اگر یک وقتی خدا خواست
و آمادگی داشتید در
با مطالعه به آثار یقین که از اشارات و آیات و روایات استفاده میشود و در
کتب علما و اخلاق است انشاالله مطالعه میکنید.
البته اون اندازه که با مطالعه در میاد و الا آثارش عینا چیزی است که باید عینا داشت.
خب امیدوارم که انشاالله خدا
ما و شما را اقلاً از اون مرحله افضل الافضل یقین که همون خروجش از یقین معلوم نیست باشد،
از اون اعتقاد جازم بیشک و شبهه که از خطورات و وسوسه نفس و اینجور چیزها
هم بدون باشد همیشه بهرهمند کنه، برخوردار کنه.
بقیهش رو بخشیدیم به
اهلش. والسلام علیکم و رحمت الله.
جلسه قبل
جلسه بعد