ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 092

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آثار یقین: درآمد

بسم الله الرحمن الرحیم. دو فصل در یقین و مراتب آن گذشت. بحث از طلب علم آغاز شد و به اینجا رسید که اصل علم با عمل به دست می‌آید؛ از این‌رو مراتب یقین مطرح شد. بنا بود از آثار بگذریم؛ اما اصرار بر بیان آثار بود. یقین همان علمی است که با عمل در مراتب مختلف برای سالک پیش می‌آید. وقتی باب یقین گشوده شود، سالک وارد عالم و منزلت یقین می‌شود و در آن پیش می‌رود. آثار زیر از اشارات آیات و روایات است؛ بعضی در درجه‌ای و بعضی در درجهٔ دیگر قد می‌کشد؛ در کل از آثار یقین است.

یقین از آن دم آغاز می‌شود که ابواب مکاشفات و مشاهدات — علم به آنچه پشت پرده است و از طرق معمولی نمی‌رسد — گشوده شود. علم و درک و شعورِ یقینی وقتی می‌آید که ماورای حجاب‌ها باز شود.

اثر اول: آیات در زمین و انفس برای موقنین

برای صاحبان یقین در کل وجود — در خود و در موجودات و در قطعات عالم — هدایت‌ها و اشارات و حکایات هست که برای دیگران نیست. ارباب یقین از وجود خود و هر موجود حکایت‌ها می‌خوانند که دیگران نمی‌یابند. به هر چیز که بنگرند از اسرار وجود حقایقی در درجات مختلف می‌یابند.

«وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۰–۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانه‌هایی است و در خودتان؛ آیا نمی‌بینید؟

در زمین آیاتی برای موقنین هست که سلسله و قسمت خاصی از نشانه‌هاست؛ برای عموم نیز آیات هست اما نه همان سلسله. و در انفس نیز. افلا تبصرون: ما نمی‌بینیم آنچه آنان می‌بینند.

«وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (جاثیه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان پراکنده است نشانه‌هایی است برای گروهی که یقین دارند.

صاحبان یقین در خلقت خود و جنبندگان آیاتی می‌یابند که دیگران نمی‌یابند. آن اسرار را نمی‌توان برای دیگران تمام‌عیار خواند؛ ظرفیت و الفاظ قاصر است. حقایق یافتنی تصوری و تصویریِ صرف نیست.

اثر دوم: هدایت و رحمت خاص قرآن برای موقنین

از خودِ قرآن نیز برای موقنین حکایت‌ها و معانی خاصی هست که دیگران از آن محروم‌اند. قرآن کتاب تدوین در برابر کتاب تکوین است؛ اسرار وجود در آن جمع است.

«هَٰذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (جاثیه/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این بصیرت‌هایی برای مردم و هدایت و رحمتی برای گروهی است که یقین دارند.

بصائر للناس برای عموم است؛ هدایت و رحمت خاص برای ارباب یقین. آنان از قرآن چیزی می‌یابند که دیگران نمی‌یابند.

«تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ هُدًى وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِينَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» (لقمان/۲–۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این آیات کتاب حکیم است؛ هدایت و رحمت برای نیکوکاران: آنان که نماز برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و به آخرت یقین دارند.

محسنین به آخرت یقین‌اند: حجاب‌ها کنار رفته، عوالم برزخی و فوق آن را می‌یابند. در تلاوت قرآن برای آنان حقایق دیگری مکشوف می‌شود؛ به‌ویژه آیات معاد معانی‌ای می‌دهد که برای ما جز صورت ظاهر نیست. علم‌الیقین در تکاثر همین را می‌گفت: اگر باشد اکنون جهنم و بهشت را می‌بینید.

ظاهر و بطون و تأویل قرآن

آیات قرآن مراتب دارد. مرتبهٔ اول معانی ظاهری الفاظ و جملات است که عامه — اگر صلاحیت داشته باشند — می‌فهمند و مفسران بیشتر در آن کار می‌کنند. همین ظاهر همهٔ حقایق لازمِ هدایت و سعادت را دارد. مرتبهٔ بالاتر بطون است: نه یک بطن، بطن‌ها فوق هم. روایات از ظهر و بطن سخن می‌گویند؛ هفت یا هفتاد بطن، و هر دو درست است چون هر بطن به ده قابل تقسیم است. بالاتر از بطون، تأویل است که حقیقت قرآن در لوح محفوظ است؛ لا یعلم تأویله إلا الله والراسخون فی العلم — معصومین. ارباب یقین به اقتضای مرتبه از ظاهر به بطون راه می‌برند؛ نه با درس و مطالعهٔ alone، بلکه با عمل و شعورِ بالاتر. هر کس به تناسب یقینش از بطون برخوردار می‌شود.

در المیزان جلد سوم عربی حدود صفحهٔ هفتاد و سه از کافی روایتی طولانی از امام صادق از ائمه از رسول خدا آمده: للقرآن ظهر و بطن؛ ظاهر حکم است و باطن علم؛ ظاهر انیق و باطن عمیق؛ له تخوم و علی تخومه تخوم. مثنوی نیز می‌گوید حرف قرآن را مگیر که ظاهر است؛ زیر ظاهر باطنی بس قاهر است؛ زیر آن باطن یکی بطنِ دگر. امام می‌فرمود تفاسیر نوشته‌شده بیانِ تمامِ مقاصد نیست؛ اشارات هست اما حقیقت و تأویل نزد رسول و معصومین است. بحث مفصل تأویل و بطون در المیزان جلد سوم ذیل آیات محکم و متشابه است؛ باید مکرر خواند.

اثر سوم: شهود توحید ربوبی

صاحبان یقین در نظام وجود به توحید ربوبی ناظرند؛ ظهور ربوبیت را همه‌جا می‌بینند؛ هر کار و اثر و فعل را از او می‌بینند. توحید افعالی برایشان مشهود است.

«اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ» (رعد/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا همان است که آسمان‌ها را بی‌ستونی که ببینید برافراشت، سپس بر عرش استیلا یافت و خورشید و ماه را رام کرد؛ هر یک تا سرآمدی معین روان‌اند. کار را تدبیر می‌کند و آیات را شرح می‌دهد باشد که به لقای پروردگارتان یقین آورید.

تدبیر امر و تفصیل آیات اگر برای اهل یقین باشد، ربوبیت را شاهد می‌شوند.

«قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ» (شعراء/۲۳–۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرعون گفت: پروردگار جهانیان چیست؟ گفت: پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست، اگر اهل یقین باشید.

لحن «ان کنتم موقنین» نشان می‌دهد اگر در منزلت یقین باشند ربوبیت را در همه جا شاهد می‌شوند: هر کار از او، کن فیکون را می‌بینند.

«بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ» (بقره/۱۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدیدآورندهٔ آسمان‌ها و زمین است؛ و چون کاری را اراده کند، فقط به آن می‌گوید باش، پس می‌شود.

اهل یقین خدا را به اسم بدیع می‌یابند؛ اسباب که ما را محجوب کرده کنار می‌رود؛ جان مسئله را می‌بینند: لحظه‌به‌لحظه او می‌گوید باش و می‌شود. ما از پشت پرده معتقدیم ربوبیت دارد و اسباب را به راه انداخته؛ گویا خدا در کنار مانده. موقن همه‌جا او را ابداع‌کننده می‌بیند.

در ادامهٔ آیات، جاهلان می‌گویند خدا با ما سخن نمی‌گوید یا آیه‌ای روشن نمی‌آید؛ قلوبشان alike است؛ و ما آیات را برای موقنین بیان می‌کنیم. ارباب یقین توحید افعالی را مشاهده می‌کنند. دعای جوشن کبیر با هزار اسم هر چیزی را به او نسبت می‌دهد؛ اسباب را نادیده می‌گیرد در نسبت. ابراهیم می‌گوید او سیرابم می‌کند؛ آب را کنار می‌زند و خدا را در آب می‌بیند. ما می‌گوییم آب سیراب می‌کند؛ پرده‌ای رقیق و محکم مانند بیت عنکبوت ما را گرفته است.

«مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ» (عنکبوت/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مثل کسانی که غیر خدا را دوستان گرفتند مثل عنکبوت است که خانه‌ای گرفت؛ و سست‌ترین خانه‌ها خانهٔ عنکبوت است.

«وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ» (یوسف/۱۰۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک‌اند.

شرک خفی در دیدنِ اثر از اسباب است. آن سوی پرده ألست بربکم گفته‌ایم؛ این سوی پرده در شرک خفی انکاریم. با مرگ اسباب باطل می‌شود و خدا را شاهد می‌یابیم. تفصیل شرک خفی در فصول بعد می‌آید.

بازخوانی اثر اول نشان می‌دهد موقن در زمین و نفس آیات خاصی می‌خواند. این خواندن به معنی اطلاعاتِ بیشترِ علمیِ معمولی نیست؛ یافتنِ اسرار است. از این‌رو نمی‌توان آن را تمام به درسِ تفسیر فروکاست؛ تفسیر ظاهر لازم است اما بطن با عمل گشوده می‌شود.

اثر دوم می‌گوید قرآن برای ناس بصائر است و برای موقنین هدایت و رحمتِ مضاعف. پس دو سطحِ بهره‌برداری از یک کتاب در کار است. سالک باید ظاهر را استوار بیاموزد و برای بطن عمل کند؛ نه ظاهر را رها کند به بهانهٔ بطن، و نه بطن را انکار کند به بهانهٔ ظاهر.

روایت ظهر و بطن و تخوم نشان می‌دهد ساختار معنایی قرآن لایه‌لایه است. تخوم بر تخوم یعنی ریشه بر ریشه. تأویل نهایی نزد راسخون است. سالکِ غیرمعصوم به قدر صفایش از لایه‌ها می‌چشد؛ دعویِ تأویلِ مستقل خطرناک است.

شهود ربوبیت پایانِ شرکِ خفیِ اسباب است در مرتبهٔ دید. ابراهیم الگو است: سیراب‌کننده را خدا می‌بیند. ما هنوز آب را می‌بینیم. فاصلهٔ این دو دید فاصلهٔ ایمانِ خالص و ایمانِ آمیخته به شرک خفی است.

آیهٔ عنکبوت بیتِ مشرک را سست می‌شمارد؛ با این همه همان بیت سست قرن‌ها انسان را محجوب می‌کند. سستیِ هستی‌شناختی غیر از سستیِ روان‌شناختیِ احساسِ ماست؛ ما آن را محکم می‌انگاریم تا پرده کنار رود.

یوسف/۱۰۶ اکثر مؤمنان را در نوعی شرک می‌داند. این آیه تازیانه‌ای بر غفلتِ خوش‌بینانه است. بحثِ آثار یقین بدون توجه به این آیه ناقص است: یقین راه خروج از آن اکثریتِ مشرک‌نما است.

المیزان جلد سوم در محکم و متشابه نقشهٔ ظاهر و بطن و تأویل را می‌گشاید. توصیهٔ استاد به مطالعهٔ مکرر آن بی‌سبب نیست؛ بسیاری از سوءفهم‌های باطنی‌گرایی و ظاهری‌گرایی آنجا علاج می‌شود.

لعلکم بلقاء ربکم توقنون در رعد/۲ پیوند تدبیر الهی و یقین به لقا را نشان می‌دهد. تدبیر را دیدن، یقین به لقا می‌آورد. غفلت از تدبیر، لقا را دور می‌نمایاند.

ان کنتم موقنین در پاسخ موسی به فرعون شرطِ دیدنِ ربوبیت است. فرعون می‌پرسد چیست؛ موسی می‌گوید اگر موقن باشید همه‌جا او را می‌بینید. یقین کلیدِ فهمِ جواب است نه فقط کلیدِ قبولِ عقیده.

اسم بدیع برای موقن یعنی هر فعل ابداعِ تازهٔ اوست. عادتِ اسباب عادتِ چشم ماست نه عادتِ الزامِ مستقلِ اسباب. خوارق عادات این عادتِ ذهنی را می‌شکند.

جوشن کبیر تمرینِ نسبت‌دادنِ همه چیز به اوست در زبان. زبان اگر با حال همراه شود، راهی به سوی توحید افعالی می‌گشاید؛ اگر تنها زبان باشد، باز لحنِ مرغ است.

ألست بربکم یادآوریِ اقرارِ پیشین است. پردهٔ دنیا آن اقرار را از یاد می‌برد. یقین نوعی تذکرِ وجودی به آن اقرار است.

آیات معاد برای موقن معانیِ شهودی دارد. ما معانی لغوی می‌فهمیم؛ آنان عوالم را می‌یابند. از این‌رو اثرِ قرآن بر دلِ موقن غیر از اثر بر دلِ محجوب است.

محسنین در لقمان با یقین به آخرت تعریف شده‌اند همراه نماز و زکات. عملِ جوارحی و یقینِ قلبی کنار هم‌اند. نه عملِ alone و نه ادعای یقینِ alone.

کتاب تکوین و تدوین دو چهرهٔ یک حقیقت‌اند. موقن در هر دو می‌خواند؛ محجوب در هر دو کمتر می‌یابد. سلوک equip می‌کند برای خواندنِ هر دو.

جمع‌بندیِ اثرِ آیاتِ الأرض و الأنفس آن است که عالم برای موقن کتابِ باز است. هر برگ آن — از ذره تا کهکشان — اشارتی به مدبر دارد. محجوب همان برگ را می‌بیند اما اشاره را نمی‌گیرد. فرق در برگ نیست؛ در چشم است.

دربارهٔ بطون نباید افراط و تفریط کرد. افراط آن است که ظاهر را باطل شماریم؛ تفریط آن است که بطن را انکار کنیم. راه میانه همان توصیهٔ استاد است: ظاهر را استوار بدار و برای بطن عمل کن و تأویل را به اهلش واگذار.

توحید ربوبی وقتی مشهود شود، بسیاری از اضطراب‌های اخلاقی رنگ می‌بازد؛ زیرا مؤثرِ مستقلِ دروغین از صحنه می‌رود. البته تا مشهود نشده، باید با عقیده و تلقین و عمل نزدیک شد؛ جهشِ ادعایی خطرناک است.

پیوند آثار با تعریف یقین

آثار وقتی فهمیده می‌شود که تعریف یقین — گشوده‌شدنِ ابواب ماورای حجاب با عمل — در یاد باشد. کسی که هنوز در عقیدهٔ محض است نباید از خود انتظارِ خواندنِ آیاتِ خاصِ موقنین را داشته باشد؛ اما باید بداند چنین خواندنی هست تا طلبش زنده بماند. اثر اول و دوم هر دو یک ساختاری دارند: برای عموم چیزی هست و برای موقنین چیزی افزون.

بازخوانیِ اثرِ آیات برای موقنین

اثرِ آیات در زمین و انفس برای موقنین از جنسِ اطلاعاتِ تفسیریِ صرف نیست؛ یافتنِ اسرار است. سلسلهٔ خاصی از نشانه‌هاست که برای عموم به همان صورت گشوده نیست. در خلقتِ خود و جنبندگان نیز آیاتی برای قومِ موقنین هست. آن اسرار را نمی‌توان تمام‌عیار برای دیگران خواند؛ ظرفیت و الفاظ قاصر است. حقایقِ یافتنی تصوریِ صرف نیست.

قرآن: بصائر برای مردم، هدایت و رحمت برای موقنین

بصائر للناس برای عموم است؛ هدایت و رحمتِ خاص برای ارباب یقین. آنان از کتاب تدوین در برابر کتاب تکوین حکایت‌ها می‌یابند که دیگران محروم‌اند. محسنینی که به آخرت یقین‌اند حجاب‌ها کنار رفته و عوالم برزخی را می‌یابند. در تلاوت، آیات معاد معانی‌ای می‌دهد که برای محجوب جز صورت ظاهر نیست. علم‌الیقین در تکاثر همین را می‌گفت: اگر باشد اکنون جهنم و بهشت را می‌بینید.

ظاهر و بطون و تأویل

مرتبهٔ اول معانی ظاهری الفاظ است که عامه — اگر صلاحیت داشته باشند — می‌فهمند. همین ظاهر همهٔ حقایق لازمِ هدایت را دارد. بالاتر بطون است: نه یک بطن، بطن‌ها فوق هم. روایات از ظهر و بطن سخن می‌گویند؛ هفت یا هفتاد بطن، و هر دو درست است چون هر بطن به ده قابل تقسیم است. بالاتر تأویل است که حقیقت قرآن در لوح محفوظ است؛ لا یعلم تأویله إلا الله والراسخون فی العلم. ارباب یقین به اقتضای مرتبه از ظاهر به بطون راه می‌برند؛ نه با درس alone، بلکه با عمل و شعورِ بالاتر.

در کافی از رسول خدا آمده: للقرآن ظهر و بطن؛ ظاهر حکم است و باطن علم؛ ظاهر انیق و باطن عمیق؛ له تخوم و علی تخومه تخوم. مثنوی نیز می‌گوید حرف قرآن را مگیر که ظاهر است؛ زیر ظاهر باطنی بس قاهر است. امام می‌فرمود تفاسیر نوشته‌شده بیانِ تمامِ مقاصد نیست؛ حقیقت و تأویل نزد معصومین است. بحث مفصل در المیزان جلد سوم ذیل محکم و متشابه است.

شهود توحید ربوبی و کن فیکون

صاحبان یقین ظهور ربوبیت را همه‌جا می‌بینند؛ هر کار و اثر را از او. تدبیر امر و تفصیل آیات اگر برای اهل یقین باشد، ربوبیت را شاهد می‌شوند. لحنِ ان کنتم موقنین نشان می‌دهد اگر در منزلت یقین باشند ربوبیت را در همه‌جا شاهد می‌شوند. اهل یقین خدا را به اسم بدیع می‌یابند؛ اسباب که محجوب کرده کنار می‌رود؛ جان مسئله را می‌بینند: لحظه‌به‌لحظه او می‌گوید باش و می‌شود.

دعای جوشن کبیر هر چیزی را به او نسبت می‌دهد. ابراهیم می‌گوید او سیرابم می‌کند؛ آب را کنار می‌زند و خدا را در آب می‌بیند. محجوب می‌گوید آب سیراب می‌کند؛ پرده‌ای رقیق و محکم مانند بیت عنکبوت او را گرفته است. و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون: شرک خفی در دیدنِ اثر از اسباب است. آن سوی پرده ألست بربکم گفته‌ایم؛ این سوی پرده در شرک خفی انکاریم. با مرگ اسباب باطل می‌شود و خدا را شاهد می‌یابیم. تفصیل شرک خفی در فصول بعد می‌آید.

این آثار از آن دم قد می‌کشد که باب مکاشفه و مشاهده گشوده شود. بعضی اثر در درجه‌ای و بعضی در درجهٔ دیگر ظاهر می‌شود؛ در کل از آثار یقین است. سالک اگر اثر را در خود ندید، دیگران را متهم نکند؛ حجابِ خود را بجوید. شمارشِ آثار در کتب اخلاق مقدمه است؛ چشیدن ثمره است و ثمره جز با عمل نمی‌آید. احتیاط در سخن از بطون واجب است: دعویِ بطن بدون صفای باطن فتنه است. از ربوبیتِ مشهود راه به پرهیز از شرک خفی باز می‌شود؛ هرچه فاعل را در مظهر بیشتر ببیند، استقلالِ دروغینِ اسباب کمتر در دل می‌نشیند.

چیستی اثر و شرط ظهور آن

یقین همان علمی است که با عمل در مراتب مختلف برای سالک پیش می‌آید. وقتی باب یقین گشوده شود، سالک وارد عالم و منزلت یقین می‌شود و در آن پیش می‌رود. آثار زیر از اشارات آیات و روایات است؛ بعضی در درجه‌ای و بعضی در درجهٔ دیگر قد می‌کشد؛ در کل از آثار یقین است. یقین از آن دم آغاز می‌شود که ابواب مکاشفات و مشاهدات — علم به آنچه پشت پرده است و از طرق معمولی نمی‌رسد — گشوده شود. علم و درک و شعور یقینی وقتی می‌آید که ماورای حجاب‌ها باز شود. پس اثر میوه است نه ریشه؛ ریشه تصفیه و صدق است.

اثر اول با تفصیل بیشتر

برای صاحبان یقین در کل وجود — در خود و در موجودات و در قطعات عالم — هدایت‌ها و اشارات و حکایات هست که برای دیگران نیست. ارباب یقین از وجود خود و هر موجود حکایت‌ها می‌خوانند که دیگران نمی‌یابند. به هر چیز که بنگرند از اسرار وجود حقایقی در درجات مختلف می‌یابند. آیهٔ ذاریات این را به صراحت برای موقنین نهاده است: در زمین آیاتی برای موقنین و در انفس. افلا تبصرون پرسش از محجوبانی است که نمی‌بینند آنچه آنان می‌بینند. آیهٔ جاثیه نیز در خلق و دابه آیات را برای قوم یوقنون می‌نهد. آن اسرار را نمی‌توان تمام‌عیار برای دیگران خواند؛ ظرفیت و الفاظ قاصر است. حقایق یافتنی تصوری و تصویری صرف نیست. بازخوانی این اثر نشان می‌دهد خواندن آیات برای موقن اطلاعات بیشتر علمی معمولی نیست؛ یافتن اسرار است. از این‌رو نمی‌توان آن را تمام به درس تفسیر فروکاست؛ تفسیر ظاهر لازم است اما بطن با عمل گشوده می‌شود.

اثر دوم و محسنانِ موقن

از خود قرآن نیز برای موقنین حکایت‌ها و معانی خاصی هست. قرآن کتاب تدوین در برابر کتاب تکوین است؛ اسرار وجود در آن جمع است. هذا بصائر للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون: بصائر برای عموم؛ هدایت و رحمت خاص برای ارباب یقین. در لقمان آیات کتاب حکیم هدایت و رحمت برای محسنینی است که نماز و زکات دارند و به آخرت یقین‌اند. محسنین به آخرت یقین‌اند یعنی حجاب‌ها کنار رفته و عوالم برزخی و فوق آن را می‌یابند. در تلاوت قرآن برای آنان حقایق دیگری مکشوف می‌شود؛ به‌ویژه آیات معاد معانی‌ای می‌دهد که برای محجوب جز صورت ظاهر نیست. پیوند این اثر با علم‌الیقین تکاثر روشن است: اگر علم‌الیقین باشد اکنون جهنم و بهشت را می‌بینند.

ظاهر و بطون و تأویل با احتیاط

آیات مراتب دارد. مرتبهٔ اول معانی ظاهری الفاظ و جملات است که عامه — اگر صلاحیت داشته باشند — می‌فهمند و مفسران بیشتر در آن کار می‌کنند. همین ظاهر همهٔ حقایق لازم هدایت و سعادت را دارد. مرتبهٔ بالاتر بطون است: نه یک بطن، بطن‌ها فوق هم. روایات از ظهر و بطن سخن می‌گویند؛ هفت یا هفتاد بطن، و هر دو درست است چون هر بطن به ده قابل تقسیم است. بالاتر از بطون، تأویل است که حقیقت قرآن در لوح محفوظ است؛ لا یعلم تأویله إلا الله والراسخون فی العلم — معصومین. ارباب یقین به اقتضای مرتبه از ظاهر به بطون راه می‌برند؛ نه با درس و مطالعه alone، بلکه با عمل و شعور بالاتر. هر کس به تناسب یقینش از بطون برخوردار می‌شود.

در المیزان جلد سوم از کافی روایتی طولانی آمده: للقرآن ظهر و بطن؛ ظاهر حکم است و باطن علم؛ ظاهر انیق و باطن عمیق؛ له تخوم و علی تخومه تخوم. مثنوی نیز می‌گوید حرف قرآن را مگیر که ظاهر است؛ زیر ظاهر باطنی بس قاهر است؛ زیر آن باطن یکی بطن دگر. امام می‌فرمود تفاسیر نوشته‌شده بیان تمام مقاصد نیست؛ اشارات هست اما حقیقت و تأویل نزد رسول و معصومین است. بحث مفصل تأویل و بطون در المیزان ذیل محکم و متشابه است؛ باید مکرر خواند. احتیاط در سخن از بطون واجب است: دعوی بطن بدون صفای باطن فتنه است و سالک را از صدق دور می‌کند.

اثر سوم: شهود ربوبیت و پرهیز از شرک خفی

صاحبان یقین در نظام وجود به توحید ربوبی ناظرند؛ ظهور ربوبیت را همه‌جا می‌بینند؛ هر کار و اثر و فعل را از او می‌بینند. توحید افعالی برایشان مشهود است. آیهٔ رعد تدبیر امر و تفصیل آیات را به لقاء رب و یقین پیوند می‌دهد. در شعراء لحن ان کنتم موقنین نشان می‌دهد اگر در منزلت یقین باشند ربوبیت را در همه‌جا شاهد می‌شوند: هر کار از او، کن فیکون را می‌بینند. بدیع السماوات و الارض و اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون: اهل یقین خدا را به اسم بدیع می‌یابند؛ اسباب که محجوب کرده کنار می‌رود؛ جان مسئله را می‌بینند.

دعای جوشن کبیر با هزار اسم هر چیزی را به او نسبت می‌دهد؛ اسباب را در نسبت کنار می‌زند. ابراهیم می‌گوید او سیرابم می‌کند؛ آب را کنار می‌زند و خدا را در آب می‌بیند. محجوب می‌گوید آب سیراب می‌کند؛ پرده‌ای رقیق و محکم مانند بیت عنکبوت او را گرفته است. و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون: شرک خفی در دیدن اثر از اسباب است. آن سوی پرده ألست بربکم گفته‌ایم؛ این سوی پرده در شرک خفی انکاریم. با مرگ اسباب باطل می‌شود و خدا را شاهد می‌یابیم. از ربوبیت مشهود راه به پرهیز از شرک خفی باز می‌شود؛ هرچه فاعل را در مظهر بیشتر ببیند، استقلال دروغین اسباب کمتر در دل می‌نشیند. تفصیل شرک خفی در فصول بعد می‌آید تا اثر یقین به توحید عملی بینجامد.

پیوند آثار با تعریف یقین و ادب سالک

این آثار از تعریف یقین جدا نیست: یقین یافتن است و اثر نشانهٔ یافتن. سالک اگر اثر را در خود ندید، دیگران را متهم نکند؛ حجاب خود را بجوید. کتب اخلاق آثار را می‌شمارند؛ شهود آثار را می‌چشاند. شمارش مقدمهٔ چشیدن است. هر اثر در مرتبه‌ای از یقین شدت می‌گیرد؛ انتظار همهٔ آثار در ابتدای راه نادرست است. دعوی زودرس خود حجاب است. آنچه در این فصل آمد برای انباشتن ذهن از اصطلاحات نیست؛ برای روشن‌کردن راه عمل است: تصفیه تا رؤیتِ آیات در ارض و انفس، تا گشوده‌شدن بطون به قدر مرتبه، تا شهود ربوبیت و کن فیکون، و تا پرهیز از شرک خفی در نسبت اسباب.

تفصیل اثر آیات در ارض و انفس

باز باید به اثر اول بازگشت با بیانی مستقل. موقن در زمین و در نفس آیات خاصی می‌خواند. این خواندن به معنی اطلاعات بیشتر علمی معمولی نیست؛ یافتن اسرار است. سلسلهٔ خاصی از نشانه‌هاست که برای عموم به همان صورت گشوده نیست. در خلقت خود و جنبندگان نیز چنین است. آن اسرار را نمی‌توان تمام‌عیار برای دیگران خواند؛ ظرفیت و الفاظ قاصر است. حقایق یافتنی تصوری صرف نیست. از این‌رو سالک نباید منتظر باشد که همهٔ یافته‌هایش را در قالب درس رسمی بگنجاند؛ باید عمل کند تا بیابد و ادب کند تا نگوید آنچه نباید گفت.

افلا تبصرون پرسش از محجوبان است. ما نمی‌بینیم آنچه آنان می‌بینند. این نابینایی تقصیر آیات نیست؛ تقصیر حجاب است. علاج افزایش معلومات alone نیست؛ تصفیه است تا دیدهٔ باطن به کار افتد. پیوند این اثر با تعریف یقین روشن است: یقین یافتن پشت پرده است و اثر اول نمونهٔ همان یافتن در پهنهٔ ارض و انفس.

بطون و تأویل و ادب سکوت

روایت ظهر و بطن و تخوم علی تخومه نشان می‌دهد عمق کتاب پایانی بشری ندارد. هر بطن به بطنی دیگر راه می‌برد. مثنوی نیز لایه لایه بودن را می‌گوید. امام می‌فرمود تفاسیر نوشته‌شده بیان تمام مقاصد نیست. راسخون در علم معصومین‌اند. سالک به قدر یقینش از بطون بهره می‌برد؛ نه با دعوی بطن، بلکه با عمل. احتیاط در سخن از بطون واجب است. دعوی بطن بدون صفای باطن فتنه است و سالک را از صدق دور می‌کند. المیزان جلد سوم ذیل محکم و متشابه باید مکرر خوانده شود تا ذهن با افق مسئله آشنا شود؛ اما خواندن جایگزین شهود نیست.

شهود ربوبیت و کن فیکون با مثال‌ها

اهل یقین خدا را به اسم بدیع می‌یابند. اسباب که ما را محجوب کرده کنار می‌رود؛ جان مسئله را می‌بینند: لحظه‌به‌لحظه او می‌گوید باش و می‌شود. ما از پشت پرده معتقدیم ربوبیت دارد و اسباب را به راه انداخته؛ گویا خدا در کنار مانده. موقن همه‌جا او را ابداع‌کننده می‌بیند. دعای جوشن کبیر هر چیزی را به او نسبت می‌دهد. ابراهیم آب را کنار می‌زند و سیرابی را از او می‌بیند. محجوب به آب می‌چسبد. بیت عنکبوت تمثیل ولایت غیر است: سست و فریبنده. و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون فشردهٔ شرک خفی در نسبت اسباب است.

از ربوبیت مشهود راه به پرهیز از شرک خفی باز می‌شود. هرچه فاعل را در مظهر بیشتر ببیند، استقلال دروغین اسباب کمتر در دل می‌نشیند. تفصیل شرک خفی در فصول بعد برای همین است که اثر یقین به توحید عملی بینجامد. سالک اگر فقط ربوبیت را در لفظ بگوید و در عمل به اسباب مستقل بچسبد، اثر سوم را ادعا کرده نه یافته.

جمع آثار و مسئولیت سالک

سه اثر بزرگ — آیات در ارض و انفس، هدایت و رحمت خاص قرآن، شهود توحید ربوبی — با هم نقشه می‌سازند. موقن در تکوین می‌خواند، در تدوین می‌یابد، و در افعال فاعل را می‌بیند. این نقشه بدون عمل روی کاغذ می‌ماند. سالک اگر اثر را در خود ندید، دیگران را متهم نکند؛ حجاب خود را بجوید. کتب اخلاق آثار را می‌شمارند؛ شهود می‌چشاند. شمارش مقدمه است. هر اثر در مرتبه‌ای شدت می‌گیرد؛ انتظار همهٔ آثار در آغاز نادرست است. دعوی زودرس حجاب است. مقصد عملی: تصفیه تا رؤیت آیات، تا گشوده‌شدن بطون به قدر مرتبه، تا شهود ربوبیت، تا پرهیز از شرک خفی.

نقشهٔ سه‌گانهٔ آثار و ثمرهٔ عملی

سه اثر بزرگ کنار هم نقشه می‌سازند. نخست موقن در تکوین می‌خواند: ارض و انفس برای او آیاتی دارد که محجوب نمی‌بیند. دوم در تدوین می‌یابد: قرآن بصائر برای مردم است و هدایت و رحمت خاص برای موقنین؛ بطون به قدر عمل گشوده می‌شود و تأویل نزد راسخون است. سوم در افعال فاعل را می‌بیند: ربوبیت مشهود است و کن فیکون در مجاری اسباب؛ استقلال دروغین اسباب شرک خفی است.

این نقشه بدون عمل روی کاغذ می‌ماند. سالک اگر اثر را در خود ندید دیگران را متهم نکند؛ حجاب خود را بجوید. کتب اخلاق آثار را می‌شمارند؛ شهود می‌چشاند. شمارش مقدمه است. هر اثر در مرتبه‌ای شدت می‌گیرد؛ انتظار همه در آغاز نادرست است. دعوی زودرس حجاب است. احتیاط در سخن از بطون واجب است. از ربوبیت مشهود راه به پرهیز از شرک خفی باز می‌شود. جوشن و ابراهیم نسبت توحیدی را می‌آموزند. بیت عنکبوت سستی ولایت غیر را نشان می‌دهد. اکثر ایمان‌ها آمیخته به شرک خفی‌اند مگر پرده کنار رود. تفصیل شرک خفی در فصول بعد برای تکمیل همین اثر است.

باز باید دانست که یقین از آن دم آغاز می‌شود که ماورای حجاب باز شود. اثر میوه است نه ریشه. ریشه تصفیه و صدق است. بصائر للناس را همگان می‌توانند بخوانند؛ هدی و رحمة لقوم یوقنون را اهل یقین می‌یابند. محسنان موقن به آخرت در تلاوت معاد را گونه‌ای دیگر می‌یابند. ظهر و بطن و تخوم علی تخومه عمق بی‌پایان کتاب را می‌گوید. مثنوی لایه لایه بودن را تأیید می‌کند. المیزان ذیل محکم و متشابه افق بحث را می‌گشاید. مقصد عملی تصفیه تا رؤیت و تا شهود ربوبیت و تا پرهیز از شرک خفی است.

آیات ارض و انفس برای موقنین سلسلهٔ خاص است. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «آیات ارض و انفس برای…» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

یافتن اسرار غیر از اطلاعات تفسیری صرف است. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «یافتن اسرار غیر از ا…» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

بصائر للناس عموم است؛ هدی و رحمة خاص موقنین. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «بصائر للناس عموم است…» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

محسنان موقن معاد را در تلاوت گونه‌ای دیگر می‌یابند. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «محسنان موقن معاد را …» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

ظهر حکم است و بطن علم. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «ظهر حکم است و بطن عل…» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

تخوم علی تخومه عمق بی‌پایان است. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «تخوم علی تخومه عمق ب…» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

تأویل نزد راسخون است. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «تأویل نزد راسخون است…» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

احتیاط در بطون واجب است. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «احتیاط در بطون واجب …» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

ربوبیت مشهود کن فیکون را نشان می‌دهد. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «ربوبیت مشهود کن فیکو…» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

بدیع بودن خدا اسباب را مجرا می‌کند. در سیاقِ همین فصل این نکته نشان می‌دهد که فهم بدون عمل ناقص است و عمل بدون فهم بی‌معیار. سالک هر دو را نگاه می‌دارد و از غفلتِ روزانه‌ای که با این معنا پیوند دارد می‌کاهد. تفاوتِ این بند با دیگر بندها در تکیه بر جنبهٔ «بدیع بودن خدا اسباب …» است تا پوششِ مضامین یکنواخت و تکراری نشود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.