ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

دو جلسه بود که در مسئله یقین و مراتب یقین صحبت‌ها کردیم.

کشش بحث البته به اینجا منجر شد که در شهد و علم یعنی در شهد به عنوان یکی از مبغوتات صحبت می‌کردیم که محلش این بود که عرض کردیم لازم است سالک در طلب علم باشد با توضیحاتی که دادیم.

مطلب ما که منجر شد به اینکه قسمتی از اون یا اصل علم در حقیقت با عمل به دست می‌آید و در این زمینه مسئله یقین را مطرح کردیم.

مراتب یقین را در جلسه گذشته گفتیم و ظاهراً بنا شد که دیگه در این باره صحبتی نکنیم.

ولی بعضی‌ها گفتند که یعنی اصرار داشتند در آثار یقین که نرفتیم جلسه گذشته صحبتی بکنیم.

در این جلسه در آثار یقین من بحثی داشته باشم و انشاالله دقت می‌کنیم.

متوجه شدیم که یقین همان علمی است که با عمل برای سالک در مراتب مختلف پیش می‌آید.

این یقین بود به طوری که سالک در مقام سلوک منازل و مدارج مختلف را طی می‌کند.

از اونجا که علم یقینی براش، در علم یقینی به روی سالک باز می‌شود، قهراً وارد عالم یقین می‌شود، منزلت یقین می‌شود و در منزلت یقین هم پیش می‌رود.

طبعا یقین خودش درجات و مراتب دارد.

آثاری که در اینجا برای یقین عرض می‌کنیم با استفاده از اشارات آیات و روایات و بیانات وارده، این آثار در کل از آثار یقین است.

یعنی بعضی از این‌ها در درجه‌ای از درجات یقین، بعضی دیگر در درجه دیگر و در مرتبه دیگر.

آثار یقین در کل است و مسلماً در مراتب مختلف این آثار قد می‌کند.

خب حالا اولاً برای اینکه ما به این آثار که الان از روی آیات و روایات یک یک تا حدودی می‌شماریم خوب آشنا باشیم، معنی یقین را دوباره به صورت کلی متذکر می‌شویم.

گفتیم یقین از آن وقت باب یقین، در یقین به روی انسان یا سالک در مقام عمل باز می‌شود که به اصطلاح به یک تعبیر دیگر ابواب مکاشفات و مشاهدات یعنی علم به آنچه که پشت پرده است و نمی‌شود از طرق معمولی به آن رسید، این علم براش حاصل بشود یا ابواب مکاشفات و مشاهدات به روی او باز می‌شود.

از اینجا مسئله یقین شروع می‌شود.

از آن وقت که سالک بر اثر عمل به آنچه که از طرق معمولی نمی‌شود رسید، تروک از رسیدن راست از اینجا مسئله یقین ترُ میشود.

عرض کنم که و طبعا علم و درک و شعوری که به نام همان علم یقینی میگیم از آن وقت درش به روی انسان باز می‌شود که در علم پشت پرده‌ها، به اصطلاح ماورای حجاب‌ها به روی انسان باز بشود.

این از اینجا یقین شروع می‌شود.

حالا ببینیم آثار یقین چه خواهد بود.

اولاً من در قسمتی از آیات که اینجا تلاوت می‌کنم دقت کنید و بعد هم به قسمتی از روایات و از اینها به قسمتی از آثار یقین پی می‌بریم.

کسی که در منزلت یقین است اولاً از آیات قرآن این حقیقت استفاده می‌شود که برای صاحبان یقین در کل وجود، سر ایه آیات این است، در کل وجود، در وجود خودشان، در وجود موجودات دیگر، در همه قطعات وجود برای ارباب یقین هدایت‌ها و اشارات‌ها و حکایت‌ها هست که برای دیگران نیست.

این یکی از آثار یقین است.

با توضیحی که از یقین داشتیم که الان هم اشارهً گفتم منتها مفصوش را در جلسات قبل گفته بودیم.

خود شما تأمل بکنید، می‌فهمید که طبعا با اون توضیحی که گفتیم از آثار یقین این حقیقت خواهد بود.

ارباب یقین که از شعور بالاتر، علم بالاتر و برتر برخوردار هستند، از وجود خود و از وجود هر کدام از موجودات، از قطعات عالم وجود حکایت‌ها و اشارات‌ها می‌خوانند، می‌یابند که دیگران نمی‌خوانند و نمی‌یابند.

به هر چیزی وقتی اینها نگاه می‌کنند از اسرار وجود در اونجا حقایقی را می‌یابند در درجات مختلف که اونها که در یقین نیستند این چنین خواندن و یافتنی را ندارند.

این چنین ادراک و شعوری را ندارند.

در این زمینه به این یکی دو آیه که الان اشاره می‌کنم دقت می‌کنیم.

من دیگه بیش از این توضیح نمیدم و به آیات اشاره می‌کنیم.

این یکی از آثار یقین است.

در سوره الذاریات، آیه بیست و بیست و یک اینجور می‌خوانیم: "و في الأرض آيات للموقنين.

و في أنفسكم أفلا تبصرون" این دو آیه است.

می‌فرماید که مثلاً "و في الأرض آيات للموقنين" در زمین آیاتی برای صاحبان یقین هست.

این ذهن آیا این است که این آیات برای غیر صاحبان یقین هست یا نیست؟

اون آیات که برای صاحبان یقین هست برای دیگران البته برای عموم آیات هست.

اما سلسله خاصی از آیات و قسمت خاصی از آیات و نشانه‌ها.

حالا آیات و نشانه‌های چی؟

سربسته است.

همه چی.

در درجات مختلف از اسرار وجود.

در عرض آیاتی برای صاحبان یقین هست که برای غیر آن‌ها نیست.

"و فی انفسکم" و در وجود خود شما آیاتی برای صاحبان یقین هم هست.

"افلا تبصرون" شما نمی‌بینید؟

دل ما که نمی‌بینیم.

فقط اونی که اون‌ها می‌بینن نمی‌بینیم.

"افلا تبصرون" یک آیه هم یک مورد.

در سوره جاثیه آیه چهار اینطور می‌خوانیم "و فی خلقکم و ما یبسط من دابة آیات لقوم یوقنون" در خلقت خود شما و آنچه از این جنبنده‌ها در روی زمین خدا منتشر کرده است و خلق کرده است آیاتی هست.

در این‌ها آیاتی هست باز سربسته می‌گوید "لقوم یوقنون" برای صاحبان یقین.

باز از اینجا معلوم می‌شود که صاحبان یقین در وجود خود و در همه جنبنده‌ها آیاتی می‌خوانند و می‌یابند که دیگران نمی‌خوانند و نمی‌یابند.

توجه داشته باشیم که این آیاتی که صاحبان یقین از اسرار است می‌خوانند دیگه برای دیگران نمی‌توانند بخوانند فقط مخصوص خود اون‌هاست.

دیگران اون ظرفیت ادراکی را ندارند و الفاظ و عبارات هم قاصر است از اینکه اون اسرار را پیاده بکند.

در تصورات و تصويرات ذهنی هم نمی‌آید.

حقایق یافتنی تصوری و تصویری نیست و چیزی است که باید درک شود.

خب این یکی از آثار یقین است.

مسئله دوم اون یعنی اثر دوم که از می‌تونم از آیات قرآن استفاده بکنیم باز از آثار یقین که صاحبان مخصوص صاحبان یقین است.

این است که صاحبان یقین از خود قرآن، همین قرآنی که برای عامه مردم هست در یک سطح بخصوص برای صاحبان یقین در قرآن باز حکایت‌ها، اشارات‌ها و معانی بخصوصی هست که آن‌ها می‌یابند و دیگران از یافتن اون معانی و اون حقایق از قرآن محروم‌اند.

این هم از آیات قرآن استفاده می‌شود که در قرآن هم که در قبال کتاب تکمیلی، کتاب تدریجی نامیده می‌شود اسرار وجود در قرآن جمع شده "ولا رتب على یاوس الا فی کتاب مبین".

قرآن برای صاحبان یقین حکایت‌هایی دارد برای دیگران ندارد اون‌ها را.

اون‌ها از قرآن چیزهایی می‌فهمند که دیگران نمی‌فهمند.

از اشارات قرآن حقایقی را می‌یابند که دیگران که از یقین محروم‌اند اون حقایق را نمی‌یابند.

حالا در این زمینه به این آه آیاتی که اشاره می‌کنم دقت می‌کنید.

البته من یکی دو مورد از آیات را می‌خوانم و مشابه این آیات موارد دیگر هم هست.

فقط شما به یکی دو مورد که اشاره می‌کنم دقت می‌کنید بعدا خودتون اگر بیشتر خواستید عهد عهد و رو دقت باشید در آیات مشابه هم می‌توانید دقت بکنید.

سوره جاثیه آیه بیست "هذا بصائر للناس وهدى ورحمة لقوم یوقنون".

"هذا" به اشاره قرآنه.

قرآن بصیرت‌ها دارد برای ناس.

بصیرت‌ها برای کل مردم دارد.

بعد می‌فرماید "وهدى ورحمة لقوم یوقنون" هدایت‌هاست این قرآن و رحمت‌های بخصوصی‌ست برای ارباب یقین.

خب از اینجا به خوبی استفاده می‌شود که "بصائر للناس کلهم" برای عموم است.

و اما برای قوم صاحب یقین برای ارباب یقین هدایت خاص دارد.

رحمت‌های خاص را در بر دارد.

آنها وقتی قرآن را می‌خوانند یا می‌شنوند، می‌فهمند آنچه را که دیگران یا می‌یابند آنچه را که دیگران نمی‌یابند.

این آیه را هرچه می‌توانید شما در اطرافش خودتون بعد تأمل بکنید.

اول فرمود "هذا بصائر للناس" این قرآن بصیرت‌هاست، دلالت‌هاست، هدایت‌هاست برای عامه مردم.

بعد می‌فرماید و هدایت‌های بخصوص و رحمت خاص که هم برای صاحبان یقین دارد.

آنها چیزهای دیگری می‌خوانند.

باز در آیه دو، سه و چهار از سوره لقمان اینجور می‌خوانیم "تلك آيات الكتاب الحكيم.

هدى ورحمة للمحسنين".

این‌ها آیات کتاب حکیم است.

هدایت خاص و رحمت خاص برای محسنین است.

محسنین که کسانی هستند "الذین یقيم الصلاة ویتون الزكاة وهم بالآخرة هم یوقنون".

محسنین آنها هستند که اقامه نماز می‌کنند، زکات می‌دهند و به آخرت یقین دارند.

از یقین نسبت به آخرت برخوردارند.

یقین نسبت به آخرت را هفته گذشته مقدار توضیح دادم.

مثلا کسی که در منزل یکی از منازل یقین وجود از برابر او برطرف شده و ماورای وجود را می‌خواند، عوالم برزخی را می‌بیند، می‌خواند یعنی می‌بیند، مشاهده می‌کند.

دیگه عوالم فوق برزخ را براش مکشوف شده و مشاهده می‌کند.

این‌ها که یقین و علم یقینی به عوالم غفراوی دارند، حجاب‌ها برطرف شده عوالم را می‌یابند.

می‌فرماید این جور جمعی از قرآن هدایت و رحمت بخصوصی را به اصطلاح می‌یابند.

در موقع تلاوت قرآن، من و شما غالبا قرآن را می‌خوانیم و معانی معمولی را اگر چنانچه اهل فهم معانی suri و ظاهر قرآن باشیم می‌فهمیم.

ولی برای صاحبان یقین در همان موقع تلاوت قرآن در درجات مختلف حقایق دیگری مکشوف می‌شود.

این چیزی است که هم عمداً اینطور است یعنی صاحبان یقین در درجات مختلف، مختلف اینطور هستند و هم آیه قرآن که الآن خواندیم این حقیقت را بیان می‌کند.

می‌فرماید در این آیات هدایت، هدایت‌ها و رحمت‌های خاصی برای مؤمنین است و آنها کسانی هستند که نسبت به آخرت علم یقینی دارند.

علم یقین را اون دفعه نظرتون هست در سوره تکاثر خواندیم که اگر داشته باشید الآن جهنم‌ها را می‌بینید و بهشت‌ها را می‌بینید.

اگر حجاب‌ها رفت کنار انسان آن عوالم را مشهود می‌شود.

اون وقت در این زمینه مخصوصاً این نظرتون باشد.

مخصوصاً آیاتی که مربوط به عوالم بعد از این عالم است معانی به خصوص می‌دهد که برای من و شما معنی را نمی‌دهد.

کل آیات، آیاتی که مربوط است بعد از مرگ به بهشت، به جهنم‌ها، به حساب، به کتاب، به مراحل قیامت اصلاً معانی دیگری دارد که اصولا برای ما آن معانی را ندارد.

ما یک معانی صوری از آنها می‌فهمیم، معانی ظاهر.

و دیگه در لغت هم نمی‌شود گفت چه حقایقی به قلب انسان می‌ریزد و چه مسائلی از قرآن فهمیده می‌شود برای اونها که از یقین برخوردار هستند وقتی آیات قرآن را می‌خوانند، مخصوصاً آیاتی که مربوط به عوالم بعد از این جهان است.

خب این دو مورد از آیات قرآن بود که من تلاوت کردم و اینها به خوبی دال بر این است که برای صاحبان یقین در قرآن حکایت‌ها هست.

از قرآن آنها چیزها می‌یابند که دیگران نمی‌یابند.

اسرار حقایقی می‌فهمند که دیگران نمی‌فهمند.

در این زمینه من لازم است که به یک حقیقتی که قبلاً هم به در خلال بحث‌ها اشاره کردم، اشاره بکنم به اون اینکه می‌دانید یعنی منتها باز هم من اشاره می‌کنم اگر کسی نشنیده باشد آنها متوجه باشند.

قرآن آیاتش در مراتب مختلف هست.

یعنی حقایق قرآن و معانی و معارفی که آیات قرآن متضمن اون حقایق و معانی و معارف هست دارای مراتب هست.

یکی صورت ظاهر قرآن هست که وقتی آیات را می‌خوانیم، الفاظ و جملات را می‌خوانیم و معانی صوریه و ظاهریه را می‌فهمیم در ابعاد مختلف، در باب معارف باشد، در باب احکام باشد، در باب قضایا باشد، حکایت‌های خوب اقوام باشد.

یک نسبت مرحله اول همون معناست که همه به اصطلاح در موقع تلاوت قرآن از ظاهر قرآن می‌فهمند که مفسرین هم بیشتر در این زمینه کار می‌کنند.

یک قسمت، این یک مرتبه است.

این ظاهر قرآن هست.

همون آیات معانی ظاهری که دارند برای عامه مردم هست.

عامه مردم که البته صلاحیت فهم همین معنی ظاهری را دارند.

از عامه مردم کسانی هستند که حتی صلاحیت فهم ظاهر قرآن را هم ندارند.

از سمت دیگر کسانی که حتی سواد و معلومات ندارند، زبان عربی هم نمی‌دانند.

همون تلاوت را می‌کنند ولی نمی‌داند چه می‌گوید.

برای کسی دیگه باید اون معنی ظاهر را که از قرآن در می‌آید برای او بیان بکند.

بالاخره عامه مردم اونی که از قرآن می‌فهمند ظاهر قرآن است.

یعنی معانی الفاظ و جملات و آیات قرآن که گفتم ارباب تفسیر در این زمینه اکثراً و بیشتر کار می‌کنند.

البته از مفسرین هستند کسانی که در خلال صحبت‌هاشون اشاراتی به بطون قرآن هم دارند.

به هر صورت این مرتبه از معانی قرآن است، از معنای قرآن.

این برای عامه مردم است و دقیقاً همه حقایق، همین معنی ظاهری، همه حقایق را دارد.

برای همه هدایت کننده است.

برای همه تضمین کننده سعادت دنیا و آخرت است.

برای همه هدایت کننده است.

همه چیز را که مایحتاج انسان‌هاست در باب هدایت دارد.

همین معنی ظاهری.

مرتبه بالاتر که از این معنای ظاهری اون ورتر باشد، ماورای معنی ظاهری قرآن باشد که عامه مردم نمی‌توانند اون را بیابند، بطون قرآن است.

بطون تعبیر کردیم یعنی یک بطن هم نیست، بطن‌هاست.

مراتب یکی پس از دیگری یعنی فوق هم.

آنها را می‌گوییم بطون قرآن.

بطون قرآن طبق روایاتی که وارد شده از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، بطون قرآن مسلّم است.

یعنی غیر از معنی ظاهر معانی باطنی دارد.

حالا شما فقط از این مسئله مواظبت کنید که معنی باطنی را طور خودتان تفسیر نکنید.

ان شاء الله خدا می‌خواهد من و شما می‌فهمیم وقتی معنی باطنی قرآن چیست.

معنی باطنی از حیث این معانی که در همان ظاهر می‌فهمیم نیست ها، در طول این معنی ظاهری است.

گفتم که بیش از این من نمی‌توانم چیزی بگویم.

من هم مانند خود شما نیستم که می‌فهمم.

اما باید فقط متوجه باشید که بطون قرآن حقایق بالاتر است و صورت بالاتر همه ظاهر است.

اون وقت در بطن‌ها ترتب دارد.

یعنی یکی بالاتر از دیگری.

به تعبیر روایات یا هفت بطن است یا هفتاد بطن است.

هر دو هم درست است چون هر بطن تقسیم می‌شود به ده بطن.

خب بطون قرآن که عبارت است از هفت بطن یا هفتاد بطن به یک معنا همان سماوات طب است و نهایتاً هم می‌رسیم به تأویل قرآن که حقیقت قرآن است.

تأویل قرآن بالاتر از بطون قرآن هم است.

تأویلش مخصوص رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین و درس دیگر هم از تأویل کوتاه است.

لا یعلم تأویله إلا الله والراسخون في العلم که منظور حضرات معصومین صلوات الله علیهم حقیقت قرآن.

اینجا دیگه لفظی نیست ها، حقیقت قرآن که یک حقیقت بالاتری است در لوح محفوظ، این تنزل می‌کند.

این تنزل دارد در مراحل بطون تا می‌رسد به عالم ظاهر که همان عبارت شد از آیات ظاهر با معانی ظاهر.

این آخرین مرحله صورت تنزلی قرآن است.

الآن در- [پچپچ] پیش شما هست توجه فرمودید قرآن از اون لوح محفوظ نازل می‌شود و در مراحل بطون سیر می‌کند.

ای تنزلاتاً تا از قلب شریف رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مرحله نفس آلی suriye نازل بشود.

حالا بحثش طولانی است.

همین قدر ارباب یقین اینو اجمالاً توضیح دادم.

ارباب یقین از این ظاهر به اقتضای اون یقینشون می‌گذرند و به بطون قرآن با هدایت‌های الهی راه می‌برند.

به بطونی که دیگه با درس خوندن، مطالعه کردن، از این و اون شنیدن، تفکر کردن، تدبر کردن نمی‌شود رسید.

مگر خیلی جزئاً هم به بحث اول فقط با عمل باید رسید.

توجه فرمودید با عمل یعنی یک شعور بالاتر، علم بالاترش در مرحله یقین انسان دارد که از قرآن بطونش را می‌خواند.

منتهی با این بیانی که عرض کردم خودتون خوب دفع فرمودید که هر کس در هر مرتبه از یقین باشد به تناسب همون مرتبه از یقین از بطون قرآن چه خواهد شد؟

برخوردار خواهد شد چون بطون قرآن دارای مراتب است.

یقین هم دارای مراتب است.

البته اینکه بطون قرآن بطون دارد روایتی را من نوشته بودم اینجا بخوانم که شما این مطلب را هم بی‌مدرک نداشته باشید.

من از المیزان مرحوم آیت الله العظمی زانوی واله جلد سوم عربی صفحه هفتاد و سه برای شما نقل می‌کنم.

ایشان رحمة الله علیه از کاظم نقل کردند.

عرض کنم که روایت طولانی است.

سر باب قرآن حقایق عجیبی را دارد.

روایت از کاظم است.

از امام صادق سلام الله علیه.

امام صادق هم از ائمه بزرگوار سلام الله علیهم أجمعین.

آنها هم جمعاً از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می‌کنند که رسول الله درباره قرآن توصیه هایی می‌کند.

حقایقی را می‌فرماید.

من یک دفعه اشاره می‌کنم که در رابطه با همین صحبتی است که امروز داریم.

تا می‌رسد به اونجا که رسول الله می‌فرماید که "وله ظهر وبطن" برای این قرآن ظاهری هست و باطنی هست.

ظهر معنی ظاهر و بطن و له قسمتی از روایت است.

و له برای قرآن ظهر و بطن ظاهری هست برای عامی مردم و بطن و باطنی هم هست.

ظاهر او حکم است.

می‌فرماید رسول الله ظاهرش حکم است.

همون قرآن که می‌خوانید من و شما می‌خوانیم.

دیگه اینجور بکنید، اینجور نکنید، اینجور کردن به چه گرفتاری افتادند، اینجور اگر بکند چه گرفتاری‌ها دارد، اینجور بکند چه سعادت دارد.

بالاخره از باب ظاهر او حکم و باطن علم است.

اما باطنش علم است.

ببینید این بیان خود رسول الله به خوبی اگر اهل ذوق باشید می‌فرماید که باطنش گرچه باطن همین ظاهر است اما صنفش صنف چیه؟

صنف دیگر است.

همان صنف دیگر وقتی نازل بشود به مرحله ظاهر می‌شود همین.

اما اون بالاخره صنف دیگر است.

ظاهر او عنیق است.

عنیق با الف با همزه به اصطلاح عنیق.

همزه با گاف.

ظاهر او عنیق است.

یعنی ظاهر قرآن خیلی منظم و دقیق است.

همون ظاهرش خیلی دقیق است.

همون ظاهر است که تمام دنیا را به huzو زانو درآورده که همه معارف و حقایق را در بر دارد.

همان ظاهر، همان ظاهر قرآن است که با نگاهی کامل از اول تا آخر کسی می‌تواند یک آیه مانند این را بیاورد که نتوانستند بیاورند.

ولو و لشمحت علم سوای جن الا ان یأتو مثل هذا القرآن لا یفعلون.

این ظاهرش عنیق است، خیلی عنیق.

عنیق به معنی همون منظم و عمیق و دقیق و جامع است و باطن او عمیق است.

اما باطنش خیلی عمیق است.

عمیق و باطن عمیق.

بعد به این جمله از رسول الله صلوات الله علیه یک دفعه له تخوم و علی تخومه تخوم.

برای این قرآن ریشه‌ها هست.

برای ریشه‌هاش هم ریشه‌ها هست.

این همه مراتب بطن را بیان می‌کند.

برای قرآنی که ظاهرش را می‌بینی تخومی هست، اصولی هست و علی تخومه تخوم.

برای اصولش هم اصول است که اینها مراتب نسبت باطن قرآن است تا هفت بطن است یا هفتاد بطن.

و بعد از بطن اخیر می‌رسیم به تأویل قرآنی که در لوح محفوظ است که قرآن هم می‌فرماید اصلش اونجاست.

عند الله است.

حقیقت نوری بالاتر از اون حقیقت بالاتری که به قلب شریف رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مرحله بالای وجودی رسول الله به سر وجودش یک دفعه از خدا احاطه شد.

خب این شعر مثنوی هم که قبلاً گفتم که حرف قرآن را مدح که ظاهر است زیر ظاهر باطنی هم گاه است که قبلاً خوندم می‌رازد خودتون پیدا کنید.

مثنوی هم در این زمینه شعرها دارد.

حرف قرآن را مدح که ظاهر است زیر ظاهر باطنی هم گاه است زیر اون باطنی که بطن دگر.

این طورش دارد که می‌بینید.

به هر صورت ارباب یقین توجه کردید؟

یکی از خصوصیات از آثار یقین این شد که صاحبان یقین به تناسب یقین خود از اون باطن عمیق قرآن که بطون قرآن است برخوردار می‌شوند.

می‌فرماید "إن القرآن ظهراً وبطناً ولبطنه بطن إلى سبع أبط إلى سبعين أبط" که البته این از سوره عامه است.

مرحوم حیدری هم نقل کرده در تفسیر شافعی.

همین‌طور صاحبان یقین از بطون قرآن برخوردار می‌شوند.

این اثر دیگری از آثار یقین.

البته در اینجا نظرتان باشد که امام هم صحبت می‌کردند.

گفتند این تفسیرها که نوشته شده است اینها تفسیر به معنی واقعی بیان اصل مقاصد آیه قرآن نیست.

با این بیانی که امروز گفتیم اون جمله را به یادتان بیاورید البته تفسیرها تفسیرهاست خیلی هم گوشه هم اشاره کرده زحمت‌ها کشیده مفسرین مخصوصاً بعضی‌هاشون مخصوصاً حالا من میگم مخصوصاً آیت الله العظمی آریزوان الله تعالی علیه و اشارات پایان در بطون قرآن دارند هر کسی از اهل ذوق باشد می‌فهمد.

اما بالاخره اون حقایق قرآن یا اصل حقیقت قرآن که تأویل قرآن است فقط رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و حضرات معصومین صلوات الله علیهم جمعی می‌دانند، اصلاً می‌یابند.

دانستنی هم نیست، ولی یافتنی و داشتنی است.

نائل شدنی است اون اصل بالاش.

انشاالله شما را من توصیه می‌کنم در این باب در جلد سوم المیزان همون جاها را شما انشاالله حتماً هر کدومتون توانستید اونجا آیت الله العظمی آریزوان الله علیه در باب تأویل قرآن، بطون قرآن و ظاهر قرآن بحث مفصلی دارند.

چندین بار هم اونها رو مطالعه کنید انشاالله می‌بینید که چه گفتند.

توجه می‌کنید اون حتماً فراموش نکنید.

جلد سوم المیزان در زمینه تفسیر این آیه که [می‌خواند] «من و آیات محکمات و آخر متشابهات».

این آیه را وقتی تفسیر می‌کنند، بحث مفصلی، خیلی عمیقی می‌شود.

بی‌سابقه ترین بحث است در این آیه.

ایشون دارند اونجا مسئله تأویل و بطون و مراتب بطون و مسئله ظاهر را بیان فرمودند.

خب حالا اثر دیگری از آثار یقین.

از آثار یقین که از اشارات قرآن و از آیات قرآن باید استفاده می‌کنیم این است که صاحبان یقین در نظام وجود به توحید ربوبی ناظرند که دیگران از این نظر محروم‌اند.

که توجه بکنید.

این چیزی‌ست که دیگه صحبت‌ها به اصطلاح اگر بشود پراندازی می‌شود حالا ماها و شماها و امثال ماها صحبت کنیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود اگر صحبت بشود.

حقیقت یافتنش هم که یه مسئله دیگر است.

ظهور ربوبیت برای ارباب یقین در همه جای وجود.

اینها به هر کجان نگاه می‌کنند هر کاری را، هر اثری را، هر فعلی را از او می‌بینند و بس و سلام.

توحید در مقام ربوبیت یا توحید فعلی، توحید افعال، همه اینا مختلف است.

ربوبیت برای اینها ظاهر می‌شود و این از آثار یقین است.

در اینجا اول من آیاتی بخوانم و بعد هم یه مقدار توضیح می‌دهم که گفتم که اینجا ذوق می‌خواهد که متأسفانه از اون هم دست ما کوتاه.

تو ما هم بر نخیز.

عرض کنم که آیه دو سوره رب.

آیه را می‌خوانیم، تأمل می‌کنیم.

[می‌خواند] «الله الذي رفع السماوات بغير عمد ترونها».

الله که این آسمان‌ها را بدون ستونی که شما ببینید بالا برده.

بدون ستونی که شما ببینید بالا برده.

[می‌خواند] «ثم استوی علی العرش».

سپس تدبیرش را از عرش اداره می‌کند.

[می‌خواند] «وسخر الشمس والقمر».

این شمس و قمر را مسخر کرده.

[می‌خواند] «كل يجري لاجل مسمى».

همه اینها به سوی یک رسید و مدتی که ضرب الأجل شده مشخصاً در حرکَتند.

[می‌خواند] «یتبّر الأمر یحصل الآيات لعلكم بلقاء ربکم لعلكم بلقاء ربکم تبنون».

تدبیر امر می‌کند، تفصیل آیات می‌دهد شاید شما به لقاء پروردگارتان یقین یابید.

این آیه البته در اون مقصودی که گفتم یه مقدار تأمل می‌خواد.

آیه بعدی که می‌خوانم از این روشن‌تر است برای من و شما فعلاً.

این آیه به خوبی اگر مفهومش را که توجه بکنید به خوبی بیانگر این مسئله است که تدبیر امر، تفصیل آیات که در همه جای وجود است اگر شما خوبی به خوبی بیابید و اگر از اهل یقین باشید به خوبی خدا را در این تدبیر امر و تفصیل آیاتش در همه جا به عنوان ربوبیت شاهد خواهید بود.

این آیه مفهومش اینجوری است.

آیه بیست و سه و بیست و چهار سوره شعراء که از این روشن‌تره که اون رو من بیشتر توضیح میدم چون یعنی آیه را فقط گفتم خودتون برتدبر کنید.

در خصوص آیه از قول فرعون است نسبت به موسی.

بیست و سه و بیست و چهار سوره شعراء.

[می‌خواند] «قال فرعون وما رب العالمين».

فرعون به موسی گفت این رب العالمين چیست؟

ربوبیتی که در همه عوالم هست تو به سوی اون رب دعوت می‌کنی؟

چیست؟

ما رب العالمين.

رب العالمين چیست؟

گفت فرعون که می‌دانست البته رب العالمين چیست؟

واقعاً هم سؤالش به حساب مخاطب خوب بود.

ما رب العالمين.

[می‌خواند] «قال».

ببینید جواب از طرف موسی.

اینا اشارات قرآنند.

[می‌خواند] «قال رب السماوات والأرض وما بينهما إن كنتم مؤمنین».

ربی که رب آسمان‌ها و زمین است و ما بینهما هرچی هست، این کنتون مؤمنین اگر از اهل یقین باشید که از همه جا که هست، همه جا دیده می‌شود.

لحن آیه اینطوره.

گفت، گفت که رب العالمين چی؟

گفت که رب همه آسمان‌ها، همه زمین، همه اونچه که بین آسمان‌ها و در آسمان‌ها و زمین است و بین آسمان‌ها و زمین است.

این کنتو مؤمنین اگر از یقین برخوردار باشید رب همه و در همه جا ربوبیتش ظاهر است.

این این کنتو مؤمنین به خوبی نشان می‌دهد که اگر کسی در منزلت یقین باشد ربوبیت را در سماوات، در ارض، در همه جا چی می‌کنه؟

شاهد می‌شود.

معنی شهود ربوبیت این است که هر کار را از او می‌بیند، هر اثر را از او می‌بیند هر اثر را بدون استثنا هر کار را از او می‌بینند و این چیزی است که الان من و شما تصور می‌کنیم برای ما یک خورده تا بعضی جاهاش سؤال‌انگیز می‌شود.

اما در جای خودش برای ارباب یقین وقتی مسئله مشهود می‌شود هیچ سؤالی هم ندارد.

حقیقت هم همان است.

«کن فیکون» را می‌بینید.

توجه می‌کنید؟

یک آیه دیگر که آیه یعنی مورد سوم که می‌خوانم این مورد سوم را هم باز من می‌خوانم شما انشاالله از خدا استمداد کنید که ذوق‌تون کار کند که این را هم بفهمید.

آیه صد و هفده، صد و هجده سوره بلق میفرماید که [سوره بلق] خدا می‌دانید خدا یعنی چی؟

خدا چیست؟

[سوره بلق] بدیع یکی از اسماء خداست.

بدیع معني‌اش این است که ابداع می‌کند، ابداع می‌کند.

در این مقام که برای ارباب یقین است گفتم شهود ربوبیت می‌کنند، همه‌جا ربوبیت را خدا را با ربوبیتش شاهد می‌شوند.

در هر کاری را می‌بینند او می‌کند.

در اینجا این‌ها خدا را با اسم بدیع می‌یابند.

یعنی هر کاری را ابداعی از او می‌بینند.

دیگه اسباب و علل و اوجمی که برای من و شما هست و ماورایش را نمی‌گذارند ببینیم، این‌ها کنار رفته، اون جان مسئله را می‌بینند.

توجه می‌کنید؟

جان مسئله را.

[سوره بلق] خدا بدیع آسمان‌ها و زمین است.

ابداع از او سر همه‌جا او ابداع می‌کند [سوره بلق].

اگر از اهل یقین باشید هر کجا می‌بینید که او می‌گوید باش و می‌شود.

هر جا، هر چه لحظه به لحظه می‌شود در این عالم ما و در همه جا، هرچی می‌شود، او آنجا می‌گوید باش و می‌شود.

حاضر است قدم به قدم، لحظه به لحظه.

و این دیدن دیگری است که من و شما داریم.

من و شما از پشت پرده‌های عقیده داریم که خدا رب، ربوبیت دارد به عالم.

تربیت می‌کند عالم را ترتیب اسباب کرده، تنظیم علل کرده، منظم کرده، اسباب را به راه انداخته.

این دید من و شماست.

مثل اینکه خدا در کنار مانده.

نه، اینطور نیست.

برای من و شما همینطور می‌گویند و همینطور هم هست در نظر من و شما.

اما اونی که در یقین است همه جا خدا را ابداع کننده می‌بیند.

دقت کنید، بدیع می‌بیند.

می‌کند، تازه می‌کند و او می‌کند.

همین الان می‌گوید باش می‌شود، می‌کند و می‌شود.

توجه کنید همه جا.

خب بعد خودش می‌فرماید چی؟

دنباله آیه دوم.

[سوره بلق] دنباله آیه لذت بیشتری از اول از از آیه اول دارد.

یعنی آیه دوم.

می‌فرماید که حالا این آیه ها در این هم برای ما هم هشداردهنده هستند.

[سوره بلق] خودش می‌فرماید اون‌ها و گفتند اونا که نمی‌دانند جاهل‌اند.

اونا که جاهل‌اند گفتند که خدا با ما صحبت نمی‌کند، تکلم نمی‌کند.

خودش می‌فرماید.

اونا که نمی‌دانند گفتند خدا با ما تکلم نمی‌کند.

یا آیه‌ای، نشانه‌ای خیلی روشن از ناحیه خدا به سوی ما نمی‌آید.

[سوره بلق] همین حرف‌ها را قبل از این‌ها کسان دیگر هم گفتند.

[سوره بلق] غروب این‌ها درست مانند همه است.

می‌بینید؟

[سوره بلق] این‌ها، اون‌ها، گذشته‌ها همه غروب‌شون همانند همه است.

غروب محجوب است.

[سوره بلق] ما که همیشه آیت نشان می‌دهیم برای صاحبان، صاحبان کی؟

صاحبان کی؟

صاحبان یقین.

[سوره بلق] ما که آیات را بیان می‌کنیم برای ارباب یقین.

یعنی شما نمی‌بینید این رو؟

توجه می‌کنید؟

ارباب یقین همه‌جا ربوبیت ما را و توحید هیئتی ما را و ما را به عنوان فعال و فاعل در وجود مشاهده می‌کنند.

[سوره بلق] کی؟

ناناقیر.

توجه کنید.

شما دعای روشن کبیر را بخوانید ببینید که چه چیز مانده که خدا را آنجا با آن اسم یاد نکرده.

البته شاید هم مانده باشد ولی هزار اسم.

همه چیز اونچه که ما فکر می‌کنیم از اسباب و علل است، اسباب را نادیده گرفته، او را دیده و به او نسبت داده.

روشن کبیر را بخوانید.

هزار اسم یعنی با هزار اسم و عنوان، اسم و تمثیل از اسماء حسنی هر چیزی را به او نسبت می‌دهد.

هر چیزی را از او می‌بیند.

توحید هیئتی.

لذت به خصوصی دارد برای کسانی که به اون مرحله می‌رسند.

این هم از آثار یقین است و متناظر آن تهمید آنهایی که از یقین محروم هستند هر کاری را از سببی، از چیزی می‌بینند.

ابراهیم صلی الله علیه وسلم، حضرت ابراهیم صلی الله علیه وسلم گفت که، گفتند موکراراً می‌گوید گفت که او من را سیراب می‌کند.

خب او آب می‌خورد سیراب می‌شد دیگه من میگم آب می‌خورم سیراب می‌شم شما هم همینطور می‌گید.

برای اینکه ما را چه سیراب می‌کند؟

آب سیراب می‌کند.

برای ما همینطور است.

اما او نه.

می‌گوید که [سوره طه] من از قرآن می‌آیم.

او سیرابم می‌کند.

خب نشد.

آب خدا نیست‌ها.

آب می‌زند کنار، خدا سیراب می‌کند در آب.

دقت می‌کنید؟

توحید ربوبی.

خلاصه من و شما در یک کفلتی هستیم.

نگاه می‌کنیم می‌بینیم که آب این اثر را دارد.

یک پرده حجابی در بین هست که این از جهل من و شما سرچشمه می‌گیرد.

اگر به این سمت رفتیم این پرده کنار می‌رود و می‌بینیم چه چیزی آب می‌کند؟

می‌بینید؟

خدا یه پرده‌ای هست.

این پرده خیلی هم پرده محکم‌ست.

خیلی هم رقیق است.

هم خیلی محکم است هم خیلی ضعیف است.

درست مانند تار عنکبوت است.

مانند بیت عنکبوت است.

قرآن میگه اونا که مشرکن، مشرک‌ها خانه‌ای که برای خود ساخته‌اند، بافتی که برای خود در عالم تخیل درست کرده‌اند، من و شما آقا خیال زده هستیم.

درست بیت این‌ها مانند بیت چیه؟

بیت عنکبوت.

حالا بعد از مردن فهم-- من و شما خواهیم فهمید این بیت عنکبوتی چقدر ما را از حقایق چه می‌کرده؟

معجول می‌کرده.

چقدر بی‌پایه بوده اونی که برای ما حاجب بوده که یک عمر ما را به هلاک کشاند.

واقعاً بی-- بی‌پایه است.

درست مانند بیت عنکبوت است.

اما آنچنان بیت عنکبوت است که من و شما را و امثال من و شما را، من برای خودتان نیاید من و شما میگم این حقیقته دیگه.

حقیقت رو میگم دروغ میگم شما خوشایندتون باشد این که دروغ نیست که.

توجه می‌کنید؟

این حقیقتی است که ما را مست کرد.

ین اوهن البيوت لبيت العنکبوت.

بیت مشرکین، بیت موهن، بیت سستی‌ست مانند.

مشرکین ما مشرکین دیگه در این مقام و در توحی صحبت کردیم.

ما در توحید فرینان نیستیم.

ما فعلاً کارها را از اسباب و دل می‌دانیم به شکل خفی گرفتار هستیم.

از شرک خفی در مراتب مختلفش افراد نادری پاک می‌شوند بی‌ن آسانی نیست.

البته این آیه که می‌گوید بیت مشرک‌ها، بیت تخیلی و روحی و فطری مشرک‌ها مانند بیت عنکبوت است به همه مراتب شرک شمول دارد.

هم به مشرکی که با شرک جلی هم به مشرکی که با شرک چی؟

خفی در مراتب مختلف.

خب در بیان الاسطوره این عالم مثنی می‌گوید ای جان غفلت است.

فقط ما یه پرده‌ای هست که ما را در غفلت نگه داشته.

وقتی مردیم عجب، عجب بیداری‌ست.

همه چیز رفت کنار.

فقط تأثیر همون اسباب.

قرآن میگه با مردن دیگه اسباب دل می‌رود کنار.

عجب آدمی‌م.

همه جا خدا را شاهدی.

اون موقع اون أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ میاد.

انسان عجب فراموش کرده بود.

یک پرده‌ای رقیقی‌ست بین من و شما و بین من و اون عالم ذر.

اون که وقتی هم صحبت کردیم که شماها اون ذره‌ام برای اون معلوم بشید.

یه پرده‌ای بین من اینجایی و من ذری و الستی هست.

من اون طرف خدا را شاهدم با روحیت در همه جا.

یه پرده‌ای رقیقی هست.

این طرف پرده من خدا را منکرم به شرک خفی روحیتش را مؤمنم.

وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ وَهُم چی؟

می‌گفته؟

إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ توجه می‌کنید؟

قرآن میگه اکثر مؤمن‌ها مشرک هستند به شکل چی؟

به شکل خفی.

اون ور میگه، میگه أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ.

اون ور این پرده‌ها که الان برای من و شماست.

میگه أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ.

من و شما میگم ب-- میگیم بله.

این ور پرده خیالی میگیم نه.

در مقام شرک خفی میگیم نه‌ها اشتباه نشه.

در مقام شرک خفی میگیم.

با مردن این ور پرده کنار می‌رود.

فقط تأثیر همون الاسباب تبعیت قرآن.

اسباب دل همه باطل می‌شود.

گاهی می‌فرماید که زَلَّ about أنَّهُمَا كَانُوا about يَعْزُقُ.

اونی که گمان می‌کردند، گمان‌ها همه نقش بر آب می‌شود.

عجب آدمی‌ست.

حالا بعضی‌ها میگن که در مقام صحبت میگن که ما به حقایق رسیده‌ایم که وقتی من با بعضی از دوستان صحبت می‌کردم می‌گفتن اگر خوب انسان بفهمد علوم اصلاً درجه‌ها دارد.

ما فعلاً به حقیقت نرسیده ایم.

در ظرفی که ظرف ادراک ماست ما حقایق را آن چنان که هست دریافت نمی‌کنیم.

می‌روم یک چیز anderer بگیم.