ددرس‌گفتارها

[آوازه] اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

در جلسه گذشته گفتیم که از جمله مبحثات در تعریف مسئله شرک است.

[مکث] شرک با مراحل مختلفش مورد بحث است و چون مراحل دارد طبعا تفاوت هم دارد.

در مرتبه‌ای به نحو خاصی برای همه انسان‌ها و بومه‌ای و مخصوصا برای صالح مبحث است.

مراحل شرک را در جلسه گذشته تا حدودی توضیح دادم و از بین همه مراحلش را چهار مرتبه از شرک را از هفته گذشته ذهن‌تون باشد عرض کردم اصل تعریف شرک عبارت است از چی؟

و اون چهار مرتبه که بود اون‌ها رو گفتیم و اجمال اون چهار مرتبه را الان عرض می‌کنم.

بعد بنا شد در این جلسه ببینیم که چگونه این مراحل در برای همه و مخصوصا اونجا که بحث ما در اون هست برای سالکه ضرر دارد و مبحث است اون را تا حدودی که می‌شود تشریح بکنیم.

چهار مرتبه شرک.

اولا گفتیم که شرک عبارت است از اینکه انسان در نظام وجود به غیر ذات مقدس حق به نحو استقلال تأثیری قائل باشد.

چیزی بداند، چیزی را، موجودی از موجودات را و صاحب اثر بداند و منشاء اثر بداند و به لحاظ همان منشاء اثر بدانش اون را مرتبه اولیش این است که عبادت هم بکند.

این همان شرک جلیس، موجودی از موجودات را مؤثر دانستن در نظام، در وجود مستقلاً و به لحاظ مؤثر بودن‌ش به انواع مختلف به عبادت اون پرداختن.

این همان شرک جلیس که سابقاً زیاد بوده و الان هم باز در گوشه و کنار پیدا می‌شود.

شرک جلیس، مؤثر دانستن چیزی و عبادت کردن اون.

بعد از این شرک خفیض در مراحل مختلف، مرتبه‌ای از شرک خفیض که مرتبه روشن‌ترش بود که نزدیک به شرک جلیس عبارت است از اینکه انسان موجودی از موجودات را به نحو مؤثر بداند مستقلاً و به لحاظ منشاء اثر بودن‌ش او را مؤثر که می‌بیند نه عبادت کند، عبودیت داشته باشد، در برابر او پرستش بکند، بلکه از او اطاعت بکند.

در قبال ذات مقدس حق.

شرک طاعت تعبیر می‌کنند علما اخلاق این را.

این از اون مراحل و مراتب شرک خفیض.

اما از اون مراتب اجلی و روشن شرک خفیض موجودی را منشاء اثر دیدن به لحاظ اینکه منشاء اثر است از او اطاعت کردن در قبال اطاعت حق، این شرک خفیض، عبودیت نه، اطاعت.

اونچه که او می‌خواهد امر کردن طبق او، خواست او بودن، شدن، اوامر و نواهی او را گوش دادن در مقابل اوامر و نواهی حق، طاعت از او کردن.

حالا انسان باشد، موجود هرچه باشد.

شرک خفیض اما روشن‌تر، نزدیک به شرک جلیس از این قبیل چهارتاست.

مرتبه به‌اصطلاح سوم از شرک خ-- به‌اصطلاح مرتبه دوم از شرک خفیض که مرتبه سوم از شرک می‌شود.

این بود که انسان خواسته‌های خودش را از خواسته‌های نفس خود تبعیت و طاعت بکند.

از نفس خود طاعت بکند، از خواسته‌های نفس خود تبعیت بکند که این باز شرک است.

اون‌ها شرک عبودیت نیست، به ظاهر شرک طاعت است.

شرک خفیض.

اما با آیاتی که خوندیم، با توضیحاتی که دادیم متوجه شدیم که با صراحت آیات قرآن این خود عبادت خود است.

کسی که از خواسته خود تبعیت می‌کند در واقع تبعیت و طاعت است به ظاهر، شرک طاعت است.

یعنی در قبال حق از خود هم تبعیت و طاعت می‌کند.

اما این طاعت عبادت خود است.

أفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ.

این آیه را خوندیم.

مرتبه چهارم از شرک که از همه خفیف‌تر است اینکه هیچ مسئله‌ای نیست که از چیزی تبعیت بکند یا عبادت بکند، ولی دل آخر موجودات را مؤثر می‌بیند در نظام وجود و اثر را از موجودات می‌بیند و اون مؤثر اصلی را نمی‌بیند که این خفیف‌تر از همه مراتب شرک است از اوناتی که ذکر شد.

و این به جای خود گرچه مثلا من که مؤثر می‌بینم اشیا را و توجهم متوجه اشیا است، موجودات است که همه ما گفتا هستیم به این مسئله، موجودات را مؤثر می‌بینیم.

آثار و احقار را از موجودات می‌بینیم، از اعضاء و غیر می‌بینیم.

اما نه عبادت می‌کنیم و نه طاعت.

عبادت و طاعت همان مخصوص ذات حق.

فرض می‌کنیم از همه مراحل گذشته‌ایم، نه عبودیت غیر خدا را می‌کنیم، نه طاعت از غیر خدا می‌کنیم و نه طاعت حتی از نفس خود می‌کنیم.

اما همین‌قدر به این مرحله نرسیده‌ایم که اون مؤثر اصلی را در همه جا شاهد باشیم و او را در مظاهر مختلف فاعل و مؤثر واحد ببینیم.

بلکه مؤثرها را می‌بینیم، کثرت‌ها را می‌بینیم، کثرت را می‌بینیم.

هنوز به قول بعضی‌ها و به قول مولوی چشم احول داریم و دو می‌بینیم در نظام وجود.

هم او را مؤثر می‌دانیم و هم اشیا را مؤثر می‌بینیم.

این خودش شرک است اصلاً به جای خود مضر است و این هم برای همه و برای صالح مبحث است این چهار مرتبه شرک را گفتم.

البته مراتب دیگری هم هست که در تقسیم‌بندی‌ها می‌شود به نظر آورد و تقسیم‌بندی‌ها هم مختلف است.

در هر صورت این خلاصه اونچه که در هفته گذشته گفته بودیم بود.

نظرتون هست که الان هم اشاره کردم بلا شد که بعد از توضیح مراتب شرک این‌ها چگونه برای مؤمنین و برای مخصوصاً سالکین معرج را توضیح بدهند؟

ان‌شاءالله خوب دقت بکنید من به توضیحش اجمالاً می‌پردازم که این قسمت برای ما بیشتر به درد ما خواهد خورد.

این بحث جلسه گذشته در واقع جنبه مقدمه‌ای داشت که مراتب شرک را بشناسیم.

اون‌وقت این مضرات این مراتب را در مقام عبودیت، مخصوصاً در مقام سلوک ببینیم.

این برای ما ممکن است بیشتر به اذن الله مؤثر باشد و بیدار بکنه ما را و در سلوک هوشیار بکنه.

خب مرتبه تک‌تک یک به یک حساب می‌کنیم.

مرحله اول شرک انسان چیزی را مؤثر بداند و عرض کنم عبادت بکند معلومه.

عبادت کردن، پرستش کردن چیزی، خواستن همان چیز است و انسان آنکه را که می‌خواهد نهایتاً سیرش به سوی او منتهی خواهد بود.

این یک قانون کلی در نظام وجود است که هرکسی هر چیزی را می‌خواهد، می‌پرستد، به سوی او حرکت می‌کند و به او خواهد رسید، نه به خدا.

دقت بکنید.

پرستش به موجودی به عنوان معبود در شرک جلی.

معنیش این است که سیر انسان منتهی به اوست.

"إنكم وما تعبدون من دون الله حسب جهنم" که صحیح قرآن است که گفته می‌شود به این تعبیر از مشركین شاید به مراتب شرک خفی هم شامل باشد این آیه.

فعلاً در تعبیرش به شرک جلی عرض می‌کنیم.

شما و آنچه که معبود‌های شما است، همه‌تون "حسب جهنم" یعنی خب در نهایت سیر به اونجا منتهی می‌شه.

انسان با معبودهاش در جهنم.

بالاخره سلوک و سیر و حرکت که باید به سوی خدا باشد در شرک جلی به سوی معبودهاست، نه به سوی خدا.

چون پرستش متوجه معبودهاست.

حالا بیشتر حرف ما در این قسمت‌های مراتب شرک خفی است که برای ما مبتلا به است.

در شرک خفی مرتبه اول که مونه مغر است برای سالک.

مرتبه اولی بود که انسان از موجودی در مقابل ذات مقدس حق اطاعت داشته باشد.

عبادت مخصوص خداست.

عبادت را فقط خدا انجام می‌ده.

پرستش نسبت به خداست فقط.

اما در مقام اطاعت از غیر در مقابل او اطاعت می‌کند.

خلاف در قبال خدا، له غیر انسانی باشد، سلطانی باشد، صاحب منزلی باشد، زن باشد، فرزند باشد، دوست باشد، هرکه باشد، آسمان باشد، زمین باشد، هرکه باشد بالاخره اطاعت از او می‌کنیم در قبال اطاعت حق.

گفتیم به تعبیر قرآن این هم باز معبود انسان است.

اطاعت از چیزی پرستش آن چیز است.

زن باشد، فرزند باشد، سلطان باشد، صاحب منزل، مقتدر، صاحب پول، صاحب جا، هرکه باشد، دوست.

خلاصه وقتی از کسی ما تبعیت می‌کنیم در مقابل اطاعت خدا او را پرستش کرده‌ایم و این هم باز با عبودیت که مرتبط است، سیر به سوی و پرستش فقط او خیلی روشن است که نمی‌سازد و این خود مانع راه است.

ما در اینجا خدا را پرستش کردیم و او را به دو جانب کشیده می‌شویم.

در دو جهت مخالف هم می‌خواهیم حرکت بکنیم و این جهت مانع از آن جهت است.

خب حالا بریم به سراغ مرحله سوم.

بیشتر اونچه که مبتلا به برای ماست این مرحله سوم است.

البته در رابطه با این مرحله دوم این را عرض بکنم که طاعت از هر چیزی خودش به نوعی یک عبادت اون چیزه.

تا مرتبه دوم را عرض می‌کنم.

طاعت از هر چیزی، اطاعت از هر کسی، از هر موجودی.

در این حال که عبادت اون موجود است، در این حال گفتم آن وقت این هم به یاد بیار میگم من یک آیه بخوانم نظرتون باشد.

البته بیشتر به جزئیاتش خودتون بعداً دقت بکنید.

این‌ها در باطن امر جزئیات زیادی دارد.

طاعت از کسی در قبال اوامر و طاعت خدا، گفته‌ایم عبادت از آن کس است و در حقیقت در ماورای آن کس طاعت از چیست؟

طاعت از شیطان است.

برای اینکه صحیح قرآن این است که ولایت یا برای خداست و غیر خدا هرچه که ولایت حساب کنیم ولایت شیطان می‌شود.

این دیگه از آیات قرآن با کمال صراحت و روشنی استفاده می‌شود.

کسی تبعیت از کسی کرد در قبال تبعیت از خدا، این تحت ولایت شیطان قرار می‌گیرد.

هم طاعت از شیطان کرده، هم تحت ولایت شیطان قرار گرفته، منتها شیطان در جلوه این کس که از او تبعیت می‌کنیم پیش آمده.

اینجاهاش خوب خودتون متوجه هستید.

من به ظاهر از این انسان تبعیت می‌کنم در قبال اطاعت از خدا.

اما در باطن امر از شیطان تبعیت می‌کنم، عبادت شیطان می‌کنم و تحت ولایت شیطان هستم.

و در سوره حج، آیه چهار می‌فرماید که "كتب عليه انه من تبد الله فانه يذله ويحيله الى عذاب السعير".

در حقیقت ما در جان مسئله به سوی چی کشیده می‌شیم به عنوان طاعت و عبودیت اگر گفتید؟

به سوی؟

اگر گفتید خیلی روشن به سوی شیطان.

این حرکت ما اگر ما سالک باشیم، شب و روز هم جدیت هم تقریباً کرده باشیم به نام این‌که به سوی خدا می‌رویم.

اگر تبعیت از غیری کرده‌ایم در مقابل تبعیت از خدا، اون غیر را می‌زنیم کنار پرده را.

پشت پرده را که نگاه می‌کنیم ما تبعیت شیطان کرده‌ایم، تحت ولایت شیطان قرار گرفته‌ایم و عبادت شیطان کرده‌ایم.

أَلَمْ أَعَهْدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ کَفْیِ گذشته را بخوانم.

این باز پرستش شیطان است خود متوجه نیستید.

البته ببینید گفتم دقایقش را خودتان دقت بکنید.

یعنی من پیش ممکنه به نظرم نیاد که من اینجا عبادت شیطان می‌کنم، حرف دوستم را گوش می‌کنم.

این می‌رنجد اگر این طور که می‌کند نکنم.

نه، منطق ما این است.

اما این منطق ما را که گوش نمی‌کنند، واقعیت را حساب می‌کنند.

واقعیتی است که ما در اینجا به چه عبادت کردیم؟

به شیطان عبادت کردیم.

دیگه به این حساب نمی‌کنند.

اینو حساب نمی‌کنند که من دوستم بود، نمی‌شد حرفش گوش نکنم، تقاضایی کرد و رو خلاف در خلاف جهت خدا بود.

یا زن بود یا فرزند بود یا شوهر بود یا سلطان بود یا رئیس جمهور بود یا صاحب جاه بود یا صاحب پول بود، هر که بود.

اینو گوش نمی‌کنند.

اینجا می‌ترسیدم، اونجا به اصطلاح ملاحظه می‌کردم، اینجا می‌رنجید، اونجا بد می‌شد.

اینا منطق ماست.

اینا تخیلاته.

واقعیت در نظام وجود یک چیزی بیشتر نیست و ما با واقعیت‌ها پیش می‌رویم.

واقعیتی است که ما در تحت تبعیت ماورای این شخص که شیطان است قرار گرفتیم، اطاعت از او کردیم، تحت ولایت او قرار گرفتیم و عبادت او کردیم، به سوی او کشیده می‌شویم.

هر قدر از این طاعت‌ها داشته باشیم به همان اندازه از شیطان چه کردیم؟

از شیطان عبادت کردیم و تحت ولایت او.

این آیه خوندن آیه چهار از سوره حج در کل برای همه حرف‌هایی که گفتم این آیات را در نظر داشته باشید.

که آیات زیاد است فقط یک آیه می‌خوانم.

كُتُبَ عَلَيْهِ.

این در نظام وجود به قلم تکوین نوشته شده است.

ببینید خود قرآن قرآنه.

تا اینجا انشاالله دوستان یادتون باشد.

اگر می‌بینید از اون وقت که صحبت می‌کنیم هی محرکات در سلوک را که صحبت می‌کنیم، هر روز برای ما مشکلات هی درست می‌شود.

می‌بینید که سلوک چقدر سخت می‌شود.

هی انسان به بند و ذکر و خلوت و این جور حساب فر میگذارد ولی این گرفتاری را داشته باشد بعد می‌بیند هیچ خبری نیست.

خب معلوم است که چرا خبر نیست.

خود نمی‌داند که شب و روز قسمت مهمی از پرستشش به سوی شیطان است که در قبال رحمان می‌افتد و این کشیده می‌شود به سوی او با معاذیر مختلف.

بعد می‌شود که می‌گویند نشد گوش نکنم، می‌ترسیدم، به درم می‌افتادن و سال اینها.

بالاخره این دیگه با سلوک نمی‌سازد.

این دیگه چرا من در حرکتم پیش نمی‌روم؟

یکی از چراهاش هم همینه.

از این چراها زیاد گفته‌ایم ها در هر بحث از این چراها زیاد گفتیم.

یکی از چراهاش هم اینجاست.

که پیچ و خم سلوک هم اینهاست و یکیش اینه البته.

بینها در واقع بی‌شمار ما صحبت کردیم، بی‌شمار هم صحبت نکرده‌ایم.

كُتُبَ عَلَيْهِ به قلم تکوین نوشته شده است در خصوص شیطان.

علیه زمین شیطان برمی‌گرده به من شیطان یاد کرده در آیه قبلی أَنَّهُ مَن تَوَلَّى.

به قلم تکوین حساب تکوین دو دو تا چی؟

چهار تا.

این تقلب‌بردار نیست.

تکوین رو هم میگن که آتش است وقتی می‌رسد به تنبه چه می‌کنه؟

می‌ایسته به زانو تکوین می‌گذارد.

كُتُبَ عَلَيْهِ.

این به قلم تکوین نوشته شده است که أَنَّهُ مَن تَوَلَّى هر که تحت ولایت شیطان قرار بگیرد، او شیطان را به همان جا که هدفش است می‌برد یعنی شیطان.

فَلَيَنزِلُنَّهُ.

او را شیطان او را در ضلالت پیش می‌برد.

وَيَعْذِرُهُ عَذَابَ سَعِيرٍ.

و هدایت می‌کند به عذاب چی؟

به عذاب جهنم.

این در قبال حق به اصطلاح حرکت نمی‌کند و در جهت مخالف حق حرکت می‌کند.

این یکی از موضوعاتیه.

صد و نوزده سوره نساء.

این آیه رو هم یادداشت کنید بد نیست، بد نیست خوبیه.

فَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا.

دقت کنید دیگه همه ما می‌فهمیم ها.

فَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا.

هر کس شیطان را ولی انتخاب کند برای خودش.

دیگه شیطان خودش که نمیاد مجسم بشه ما به اصطلاح ولی انتخابش بکنیم.

همین که به حرف کسی گوش دادیم که در خلاف جهت امر خداست، اینجا ما شیطان را چه کردیم؟

شیطان را ولی انتخاب کردیم.

فَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ.

هر کسی شیطان را غیر از خدا ولی انتخاب کند لَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا.

به خسران خیلی روشن به اصطلاح رسید است.

خب این حالا در این مرحله انسان مرتب با این تبعیت‌ها از عالم نور در باطن که جانب حق است به تدریج حالا من خواستم این‌ها رو زیاد توضیح ندم بریم به اون مسئله ی فردویس سومش که مرحله دومش که تقویست.

اما دیگه این‌ها رو هم بگم نگم نمیشه انسان بگیم بهتره.

در این مرحله در این تبعیت‌ها که طاعت است کمی ثَمَّ طَاعَةَ الشَّيْطَانِ است و ولایت شیطان و عبادت شیطان.

عناوین آیات رو خوندم نکات زیادی در آیات است.

یکی اینکه اگر انسان مؤمن باشد، عابد باشد، مثلاً اهل سلوک هم باشد با هر عبادتی که از شیطان می‌کند و در هر دفعه که تبعیت شیطان می‌کند، تحت ولایت او قرار می‌گیرد به همان اندازه از عالم نور که جانب حق است دور می‌شود به سوی چی؟

به سوی عالم ظلمات.

وَالَّذِينَ این آیه را دیگه همیشه می‌خوانیم.

وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ این البته کلف در مراتب مختلف.

ولی بالاخره کسی که در ولایت طاغوت که شیطان است و مظاهر شیطان همونا که امر می‌کنند در خلاف جهت امر خدا، اون‌ها که ولایتشون تحت ولایت طاغوت هستند، طاغوت اون‌ها را یخرج من الظلمات یخرجونهم من النور الی الظلمات از نور به سوی چی؟

به سوی ظلمات.

هرچی دیگه ما اینجا ذکر و ذکر بگیم خبر از عالم نور نیست.

ما خود به سوی ظلمات حرکت می‌کنیم و توجه نداریم.

دو خط حدیث مختصر به آن اشاره می‌کنم و توجه کنید این چگونه موثر می‌شود برای صالح و برای هر مومنی البته که برای صالح مخصوصاً.

سلوک با طاعت از غیر که شرکی، مرتبه‌ای از مراتب شرک است به هیچ نحوی نمی‌سازد.

محکم است به این اندازه که توضیح دادم فکر می‌کنم کافی باشد.

بریم به سراغ ضرر مرتبه سوم از شرک که مرتبه دوم از شرک خفی بود که عبارت بود از طاعت از خود.

خب اینجا دیگه غوغا است.

قبلاً هم در مسئله هوی صحبت کردیم ولی الان از دیدگاه عبودیت بحث می‌کنم.

انسان از خواست خود تبعیت کند یعنی از نفس خود تبعیت کند، اطاعت کند که عبادت نفس است از نظر قرآن.

این عبادت نفس چگونه نمی‌گذارد انسان به سوی خدا برود؟

این چیزی است که همه شماها از همان مثلاً قبل از اینکه بحث‌های مخصوص بشه همه شماها و ماها شنیده‌ایم که سیر و سلوک با تبعیت از هوای نفس جور در نمی‌آید.

این همه می‌دانند، این اندازه‌اش را می‌دانند.

ما هم می‌دانیم.

گرچه خیلی‌ها سعی می‌کنند که در عین این که این را می‌دانند طوری این مسئله را در عالم خودشان درست بکنند، توجیه بکنند برای خود و خود را راضی بکنند، خود را نوعی تسلی بدهند، این عبادت را بکنند و در سیر خودشان موفق هم باشند.

یعنی عبادت از نفس هم بکنند در سیر خودشان چی باشند؟

موفق هم باشند.

خب، آیات آن دفعه خواندم که هر کسی که از خواست خود تبعیت کند، این خود را برای خود معبود قرار کرده است.

در اینجا دقایق و لطائف دقیق خیلی زیاد است.

اسرار هم خیلی زیاد است.

در اینجا من یه خورده می‌خواستم به شما توضیح بیشتر بدم که متوجه باشید و غفلت هم نکنید ان شاءالله که از اون توجیهات با توجیهاتی که بعضی‌ها می‌کنند کلاه سر خودمون نگذاریم.

خب انسان بفهمد یه وقتی راحت می‌فهمد که چرا در حرکتش موفق نیست.

دیگه روشن میشه براش قضیه.

بعضی‌ها البته براشون قضیه روشن هم نمی‌شه.

تلاش‌ها می‌کنند اما چون گرفتار شرک خفی به این صورتش هستند، عبادت از خود می‌کنند، توجه ندارند که چرا حرکت، چرا پیشرفت نمی‌کنند، چرا در حرکتشان موفق و معنانی نیستند.

لااقل ما بفهمیم.

الآن بفهمیم که چرا؟

چراش چیه؟

حالا اگر موفق بودیم که از این شرک خلاص بشیم که بهتر.

اما اگر موفق هم نبودیم سر مسئله را که چرا به جایی که باید در مقام عبودیت برسیم نمی‌رسیم بفهمیم.

مسئله به اصطلاح خود انسان خیلی، خود انسان، همان خود که می‌گیم نفس که می‌گیم خود این است.

این را شما در طول عمر رفته همه شماها و ماها این همه در نشست‌ها و گفتار فلاسفه و عرفا و علماى اسلام و عرفاى بزرگ ما خیلی دیدیم که در بار، در بار خود و نفس چیزها گفتند، مسائل گفتند.

اسرار زیادی در خود ما هست، در اون نفس ما، خود ما.

اولاً به یک نظر اگر همه مراتب شرک را که صحبت کردیم تا حالا و حتی بعد از این مرتبه چهارم و مراتب دیگر، همه شرک‌ها که گفتیم همش خلاصه می‌شه در همین شرک.

اینو من دیگه زیاد توضیح نمی‌دم فقط به خود شما واگذار می‌کنم که شما بعدها خودتون تأمل کنید.

همه اون مراتب می‌رسد به همین مسئله.

حتی اون مرتبه چهارم که هنوز توجیهش نشده، این که انسان غیر خدا را در نظام وجود اصلاً غیر را به دید این هم به خود انسان می‌رسد.

اصلاً همه شرک‌ها در شرک، یعنی مرتبه شرک خود پرستیدن و خود دیدن و خود داشتن خلاصه می‌شود.

اونی که بشین ببین من اشاره می‌کنم که متوجه بشین روشن‌تر.

اونی که به شرک جلّی که اول گفتم، چه چیز را مؤثر می‌داند و چون مؤثره عبادتش می‌کند مانند اسناد مختلف و شرک جلّی.

این در حقیقت خلاصه چه چیزی را عبادت می‌کند؟

چی را می‌خواهد؟

بگو کی؟

خودش رو می‌خواهد.

خیلی روشن است.

من وقتی می‌بینم که آفتاب مثلاً آفتاب پرست‌ها هستد، یکی از تیپی بودند هستند، آفتاب منشاء اثر است و خیراتی برکاتی از او می‌رسد و شروعی را از ما می‌تواند برطرف کند.

گفتم در اینجا وقتی حالا به خودش یا به صنمش عبادت که می‌کند به انواع مختلف و شرک‌هایی که بوده و هست، خب اینجا بالاخره می‌خواهم جلب چی بکنم؟

جلب منفعت بکنم و دفع ضرر بالاخره خود را می‌پرستم اون هم باز حرف است.

اونجا بیچاره آفتاب را هم در حقیقت ما می‌پرستیم.

اون هم باز برای ماست.

برای من، من هست.

برای خود من هست.

برای از خود واداشته کنم خود را می‌پرستم.

رسیدیم میشه که دومین که شرک اول از خفی بود.

مرتقب اولش یک خفی بود که گفتیم که از کسی اطاعت کردن دوست است، زن است، فرزند است، بزرگ است، ثروتمند است، صاحب مال است در برابر اطاعت از خدا از او اطاعت می‌کنی نه عبادت.

چه گفتیم؟

این خودش یک عبادت است از او و از شیطان که توضیحش رو گفتیم.

خب اینم اگر دقت بکنید این باز خود را تعمق کنید.

هر جا انسان از هر کسی به هر انگیزه ای تبعیت و اطاعت می‌کند در برابر اطاعت خدا باز برای جلب نفع است و دفع ضرر یا برای گریز است.

برای همین.

برای چیه؟

برای جلب دفع نفع است و دفع ضرر.

این هم می‌رسه به شرک که چی؟

به همین خودپرستی و خودخواسته و خودرضا کردن و جان به خود را دیدن به خود را ملاحظه کردن.

من می‌بینم اگرچه آنکه بدین به اسم صاحب مال این امری را که می‌کند و این انتظاری را که از من دارد اگر برآورده نکنم مثلاً ضرری از او من خواهد رسید یا منفعتی که از او من خواهد رسید، اون منفعت بر خواهد شد.

بالاخره من کی، چه کسی را پرستش کرده‌ام؟

باز خودم را.

و اون یکی شرک که گفتم اونم خود قضا کنید، اون هم می‌رسه به این.

اصلش مادامی که من، من هست و ما، ما هست، ما چترق را خواهیم دید.

این هم از که از اینجا می‌گیرتا.

مادامی که ما به خود پابندیم این دیگه نمی‌توانیم داشته باشیم که این چترق‌ها را چیه؟

نبینیم.

همه چیز خلاصه میشه در این.

البته بعض علما اخلاق از اینجا حرف می‌زنند که خیلی خطرناک است.

خب بالاخره بعضیا میگن که به ترسانه عبادت خدا هم در بعضی از مراحلش به همان عبادتی که می‌رسه، عبادت خود، خود می‌رسه.

یعنی اگر یه خورده اونجا هم کنجکاو بشه قسمتی از عبادت‌ها می‌رسه به عبادت خود.

توجه کردین؟

اونی که به خفی و از اینجا اون اشاراتی را که در کلمات حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین هست معنی کردن که علیه السلام فرمود که عبادت احرار مثل خدا را چون خداست عبادت می‌کنند، نه چون بهشت است و چون چیه؟

جهنم.

بهشت است یعنی بالاخره باز ما خودمون می‌خواهیم دیگه.

جهنم می‌ترسیم و خودمون می‌خواهیم.

این باز رسید به این شرک خفی.

اللهم إني أعوذ بك من الشرك الخفي که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید که خدایا به تو پناه می‌برم از شرک خفی.

رسول الله می‌گفت و در دعا می‌گفت اللهم إني أعوذ بك من الشرك الخفي.

نشد که.

این اگر تحلیل بکنیم که مسئله مشکل می‌شود.

فرمود که عبادت احرار اونی که خدا را می‌خواست برای بهشتش اون عبادت تجار است.

قدر می‌کنید؟

می‌خواد تجارت بکنه دیگه.

بالاخره چه کسی را من اینجا پرستش می‌کنم؟

خودمو پرستش می‌کنم.

یا اون یکی عبادت عبید است.

اونی که عبادت می‌کنه خدا را برای جهنم است، عبادت عبید است.

عبادتم به اون ترسم.

در این خطرناک است.

باب، باب خطرناک است.

فرمود که اما من او را عبادت می‌کنم چون او عبادت کردنی است.

حالا چه بهشت ببرد، چه نبرد، چه با عبادتم به جهنم ببرد.

این خیلی حرف دقیقی است ها.

روش هرچی می‌توانی تأمل کنید و این مقام که حضرت علی علیه السلام داشته، حضرات معصومین داشته‌اند و حضرات انبیا و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داشته، این چیزی نیست که از هر کسی بتواند فکرش را بکند.

دیگه شما هرچی می‌توانید در همین جمله شما دوستان، نظائر شما و ماها و همه متفکرین، فیلسوف‌ها، عرفا، از عرفا هم حتی کسی بتواند این عبادت را بکند.

یعنی بگوید که شما خدا عبادت کردنی است حتی اگر عبادت به قیمت جهنم رفتن باشدم با عشق او را عبادت می‌کنم، اهل عبادت است.

این چیزی نیست که یاد کردنش به این آسانی باشد.

فکرش را نمی‌توانیم بکنیم اصلا.

چگونه می‌شود؟

توجه بکنید