ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم فکر می‌کنم که این شرک خفی در این معنا که عبادت از خود، طاعت از خود و پرستش خود، این خیلی اسرار دارد.

همه شرک‌ها میاد در اینجا خلاصه می‌شود.

در خلاصه غوت اصلی به طور که بعضی از عرفا گفتند خلاصه می‌شود در چی؟

در وجود خود انسان و در خود انسان و در مقابل اینجوره در اینجا یادتون باشد که مسئله عبودیت در معنی درستش، دقت کنید در معنی درستش و سیر و سلوک به معنی صحیح‌اش عبارت است از حرکت در مسیر فنا و السلام.

فنا از خود و خود را از دست چی؟

دادن.

والسلام حرکت در مسیر فناست.

اصل عبودیت را اگر بخواهیم درست معنی بکنیم، این حرکت در مسیر فناست.

و این چیزی است که اسرار زیاد دارد و خود ما که هستیم؟

خود ما ظلمت‌ها هستیم در مراتب مختلف و آتش‌ها در مراتب مختلف.

عجیب است.

حالا این‌ها را من میگم، شما می‌شنوید اما نه حالا شما می‌فهمید، نه من الان می‌فهمم.

اما حقیقت است بعدها خواهیم فهمید.

چیست خود ما؟

این nefsi که ما داریم، خودی که ما داریم و ازش پرستش می‌کنیم در برابر خدا، این آنچنان اسرار دارد که گفتم در وقتش ممکنه ما بفهمیم.

یکی از مثالش این است که حالا که ما که به عبادت خود پرداخته‌ایم، این خود، خود به عبادت خود پرداخته‌ایم بالاخره نهایت سیر ما به سوی چیست؟

مگه گفتید؟

[پچ،پچ] حالا شیطان که هست در ماورای خود ما.

فعلاً شیطان را نرسیده.

نفس به، به سوی کیه؟

به سوی خودمون है.

ما سیر می‌کنیم فقط در عالم خود به سوی چی؟

غول می‌کنیم در عالم خود به سوی پرستش خود، این سیر به سوی خود است.

سیر به سوی نفس است.

محبوس بودن در عالم خودی است.

دقت می‌کنید؟

این اولاً در عوالم بعدی الان اینجور است، ما نمی‌فهمیم.

اولاً در ز-- ما در خود ما، در نفس ما ظلمات هست در مراتب مختلف.

ظلمت‌ها، ظلماتن بعض‌ها که فوق بعض.

حالا گفتم الان نمی‌بینیم ها.

الان اصلاً ما خودمان را که نمی‌دانیم.

همین که ما اجمالاً حرف گوش می‌دهیم از خود ما امر است و از ما چی؟

از ما تبعیت.

اما اون خودی که به ما امر می‌کند و ما از او تبعیت می‌کنیم و شب و روز سعی در ارضاء اون داریم به نحو مختلف، هیچ کسی را پیدا نمی‌کنیم که کاری غیر از این داشته باشد.

دقت کنید ها.

هیچ کسی را پیدا نمی‌کنیم که کاری غیر از این داشته باشد که چی بکند؟

خود را راضی بکند.

این خود که می‌خواهیم اون رو شبانه روز راضی بکنیم خیلی مسائلش هست.

یکی از مسائلش این است که این خود مراتبی از ظلمات است و ما در ظلمات محبوس و سرگردانیم.

این اینجا معلوم نمی‌شود.

به مجرد مردن در برزخ به اندازه‌ای و در قیامت هم به اندازه‌های بالاتر.

ظلمت است.

ظلمت‌ها بعض‌ها فوق بعض.

که ما تیه و سرگردانیم.

سرگردانی، تحیر، ظلمت، وحشت.

این چهره خود ماست که بعدها ظهور پیدا خواهد کرد.

که ما در اون ظلمات در مراتب مختلفش گیر کرده‌ایم با وحشت.

هرچی به اصطلاح سعی می‌کنیم از این طبقه ظلمت به اون طبقه، از این دیوار به اون دیوار سرمون می‌خوره همینطور سرگردانیم، در وحشتیم.

مگر اینکه در این بین نوری باشد.

توجه بکنید.

نوری نبود در کجا سرگردانیم؟

در ظلمت.

این ظلمت، ظلمت کیه؟

ظلمت خوده.

دقت می‌کنید؟

شنیده‌ای که بعد از مردن و در قیامت اون‌ها که نوری برای خود در اینجا از الله نور السماوات والأرض كَانَ اسْنَدَهَنَّ وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ.

اونی که خدا براش نور نداده، نوری ندارد، عالم نوری ندارد.

شنیده که این‌ها در ظلمات و وحشت گیر می‌کنند مخصوصاً در اول برزخ، در اول برزخ.

من از شما تقاضا می‌کنم روی این بعدها تأمل بکنید ها که من یک قسمت از دقایق را در اینجا میگم اما بی‌تأمل نگذرید ها.

تأمل کنید، از خدا هم بخواهید که شما را بفرماید و به شما علم و معرفت بیشتر عنایت کند.

اون ظلماتی که ما درش گیر خواهیم کرد، ظلمات خودمون هست که این گیر کردن ما و با-- در وحشت و ظلماتش از عبادت ما از اصطلاح عبادت ما نسبت به خود هم سرچشمه می‌گیرد.

ما وقتی در عالم خودی خود محبوسیم و سعی می‌کنیم خود را فقط راضی کنیم، از خود خارج نمی‌شویم، خود را کنار نمی‌گذاریم.

این حقیقت در آنجا به این صورت متجسم می‌شود بعد از مرگ.

در ظلمت و وحشت سرگردان، راه خروج هم پیدا نمی‌کنیم.

دقت می‌کنید؟

راه خروج هم پیدا نمی‌کنیم.

ظلمت یک مسئله این است که این قسمتی از عوالم نفس، نفس ما، خود ما آتش است و آتش‌هاست.

از این حرف من فقط این توصیه‌ای که به شما می‌کنم بر-- توصیه‌ام اینه که برداشت‌های نادرست نکنید انشاالله.

نمی‌خوام بگیم جهنم همش در باطن ماست و غیر خارج از وجود ما جهنمی نیست.

اما اون جهنمی که من در اون خواهم سوخت و اون جهنمی که شما در اون خواهید سوخت، جهنم خود شماست که جزئی از جهنم کلی در نظام وجود است.

دقت بکنید، جهنم، جهنم خود من هست و جزئی از جهنم چیه؟

جهنم کل در نظام وجود است.

قسمتی از وجود ما یعنی مرحله‌ای از عالم خود ما آتش است.

آتش چه آتشی؟

توجه می‌کنید؟

این آیه را در قرآن خوانده‌اید که سوره همزه، آیه شش و هفت.

نار الله کی؟

موقد.

الذي اتقی له علی القلید.

آتش خداست.

کجا روشن است؟

از کجا روشن است؟

بر کجا می‌زند؟

از کجا سر می‌زند؟

الذي اتقی له علی القلید.

بر قلب می‌زند، از قلب می‌زند، از خود می‌زند، بر خود می‌زند.

[پچ‌پچ] بله؟

[پچ‌پچ] بله همین صحبت در آبا سردره که می‌تونیم بیاییم.

این وقتی که ما خود را می‌پرستیم در آتش جهنم خود هم الان می‌سوزیم.

بعد این منتها الان ظهور پیدا نکرده.

خب حالا شما ممکنه از نظرتون بیاد که این سؤال، خب اون ظلماتش کجاست و سرگردانی و وحشتش کجاست و آتشش کجا؟

اونجاها که نفس بیشتر طغیان می‌کند به صورت کفر، شرک خداییته که اونجاها طغیانش سر دارد.

یعنی در مرحله کفر، در مرحله شرک جلی، در مرحله عصیان، طغیان، معصیت، حرام مرتکب شدن در مراعات مختلف.

در همه این‌ها شما توجه دار که خود انسان ظهور بیشتر دارد یا کمتر دارد؟

ظهور بیشتر دارد.

اونجاهاست، اونجاهاشون جهنم نفس است.

جهنم نفس.

در کفر و شرک جلی، در طغیان، در معصیت.

من اگر از نفس خود در حرام به اصطلاح تبعیت کردم، رفتم به سوی نفس خود در مرحله‌ای که آتش است.

بر تأمل رو پیدا کنید.

رفتم به سوی نفس خود در مرحله‌ای که چیه؟

آتش است و در آتشش سوختم.

سوختم نه می‌سوزم.

بعداً خواهم سوخت.

الان روشن نیست، بعد روشن خواهد شد.

اگر از این مراحل آمدیم پایین‌تر صحبت تألگ‌ها شد.

تألگ‌ها، وابستگی‌ها شد، خواسته‌های مباح شد.

اون‌ها ظلمات است و وحشت‌هاست.

توجه می‌کنید؟

ما وقتی به برزخ گذشتیم با چیزهایی رو به رو و مواجه خواهیم شد که اصلاً احتمالشو نمی‌دادیم.

قبلاً هم من اینو به شما قبلاً گفتم.

اصلاً احتمالشو نمی‌دادیم.

گرفتاری‌ها را از خود خواهیم دید در خود.

ظلمت‌ها، وحشت‌ها، آتش‌ها.

البته گفتم این ظلمت‌ها و وحشت‌ها و آتش‌ها به اصطلاح گوشه‌ای از همون ظلمت‌ها و وحشت‌ها و آتش‌های جهنم کلی‌ست.

و خلاصه خود انسان بابیست به سوی جهنم.

یه عالمی‌ست از جهنمی که خدا در نظام وجود قرار داده.

خب در مقام خدایت خود ما به این گرفتاری‌ها می‌افتیم و این خود ما درست در برابر ذات مقدس حق و بین ما و بین حق درست یک حجاب کامل است با این اوصافی که گفتم این حُسین، با این ظلمات، با این آتش‌ها، با این مراحلی که دادم.

کسی که خود را عبادت می‌کند یعنی از خود تبعیت می‌کند، راه به سوی خدا ندارد.

این در جهنم خود و در ظلمات خود هنوز چه کرده؟

هنوز چه کرده؟

رو تبه است.

از این وادی خلاص شدن به بخت حرکت افتاده است.

تأمل می‌کنید چه عرض می‌کنم؟

در حبس خود است، در زندان خود است.

اونم نه تنها از خدا مانع الان برای صالح، براش گرفتاری دارد که توضیح دادم.

ظلمت‌ها، وحشت‌ها و آتش‌ها.

یا نور المستویشین فظلم.

توجه می‌کنید؟

الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.

یا اون یکی آیه.

قل يا أيها الذين آمنوا هل أدلكم على تجارة، على تجارة تنجيكم من عذاب أليم.

می‌خواهد به شما راه نشان بدهد که شما را از عذاب دردناک نجات بدهد.

تؤمنون بالله ورسوله وتجاهدون في سبيل الله به اموالکم وانفسکم.

ایمان بیارید و مجاهدت بپردازید تا شما نجات پیدا بکنید از اون جهنمی که در وجود خود شماست و متصل به جهنم کل است.

البته گفتم برداشت نادرست نکنید از این جهنم ما بالاخره همون جهنمه این که میگیم متصل است نه اینکه اون یه چیز دیگه‌ست این یه چیز دیگه‌ست.

بالاخره همونه.

خود ما می‌شود جهنم، ظلمات جهنم تا مراتبش، وحشت‌هاش و آتش‌هاش، آتش‌هاش.

الله علی الذین آمنوا انفسهم من الظلمات الى النور.

که از این ظلمات و اون ایمان و مجاهدت هم از آتشش.

جایی میگوید از ظلمات شما را نجات بدهیم، جایی میگوید از عذاب شما را چه بکنیم؟

نجات بدهیم با ایمان و با مجاهدت.

بالاخره در نفس خودمون گیر کرده‌ایم و مادامی که در این حبس هستیم علاوه بر اینکه گرفتار خواهیم بود با این گرفتاری‌هایی که عرض کردم، علاوه بر این، این درست حجاب است بین ما و خدا و ما درست در یک حبس بخصوصی قرار گرفته‌ایم یا در زندان بخصوص که هیچ حرکتی از ما به سوی خدا فراورده نیست.

در اینجا من به زبان ساده‌تر به عنوان یک تذکر از این صحبت‌هامون برداشت و توصیه مؤکد عرض بکنم که شما اگر خواستید در سلوک‌تون موفق باشید، ای آزمایید این قضیه را که هر قدر نفس خودتون را خرد کرده‌اید ببینید که چه اندازه پیشرفت می‌کنید.

مثلاً آزمایش کنید، توجه می‌کنید؟

آزمایش.

مسئله‌ای گفتم همه مراتب شرف در این شکل مندمج است.

در همین جا خلاصه می‌شود.

همه گرفتاری‌ها در اینجاست.

اصل حجاب اصلی خود ما و خواسته‌ها و رضایت خود ماست.

در خود ماست این، این حجاب اصلی‌ست.

شما این حجاب را هرچه توانستید پاره بکنید به همان اندازه راه به سوی خدا پیدا کرده‌اید و انوار الهی در وجود شما تابش کرده و حرکت کرده‌اید.

کوچک نشمارید این قضیه را که کوچک شمردنی نیست و اساس قضیه است، اساس.

اصلاً شما هرچی با نفس خودیت خودتون کار نداشته باشید و بپردازید به اذکار و عوراد با این قضیه، با این مسئله، با این حجاب کار نداشته باشید، هیچ انتظار حرکت به معنی کلمه را نداشته باشید.

توجه می‌کنید؟

من اینو به شما تأکید می‌کنم.

مسئله در اینجاست.

مسئله خلاصه می‌شود در اینجا.

اون آیه را که هفته گذشته خوندم الان دوباره میخوا-- می‌خوانم و معنی می‌کنم.

به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود تو اون کسی را که نفس خودش را برای خودش معبود قرار داده می‌خواهی برای او وکیلت کنی؟

یعنی اینکه دیگه کارش چه شده؟

کارش تمام شده.

یک لهن، لهن خاصی است.

اف انت تكون عليه وكيلا؟

آیا تو می‌خواهی برای اون وکیلت کنی، اون رو نجات بدی؟

اون باید خودش، خودش را نجات بده.

و این چیزی است-- این هم یادم نره، این چیزی است که به دست خود انسان است.

خیلی از بچه‌ها رو من می‌بینم میان تو طاق میگن که خب خدا نه-- درسته خدا باید بخواد.

این حرف درسته.

اما به این باب که رسیدیم که مخالفت با نفس این را باید خود انسان انجام بده، باید خدا بخواد.

اما این حرکت را باید من و شما خودمون بکنیم.

هرچی شکستید نفس را به همان اندازه در این راه موفقید، به همان اندازه در جهاد اصلاح موفق هستید و عدو را، دشمن را چه کردید؟

دشمن را شکست دادید.

اون آیات جهاد را در تبدیلش به جهاد با نفس، اگر وقت زیاد بود آیات جهاد رو می‌خوندیم.

این آیاتی که برای جهاد داره، در جهاد با عدو ظاهری همه این‌ها منطبق با جهاد به عدو درونی هم هست.

فتح و غلبه و ظفر و نصرت الهی اون، اون وقتی‌ست که ما درست در برابر این عدو قرار بگیریم به بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود بدترین دشمن خود شما هستید برای خودتون در مقابل خدا.

اون وقت فتح خدا میاد، ظفر میاد، نصرت خدا هم چیه؟

میاد اما به شرطی که ما چه بکنیم؟

ما جهاد بکنیم با این عدو که عبارت است از خودمون.

و ما عملاً مجرد تجربتاً دیده‌ایم شما هم انشاالله یا دیده‌اید یا می‌بینید کسانی که در این راه به همین صورت بوده‌اند موفق بوده‌اند و الا نه، و الا نه.

من یه وقتی در اینجا چون از یکی از بزرگان که الان وفات کرده قضیه‌ای را شنیده بودم نعل کردم الان باز اون قضیه را نعل می‌کنم.

اون به ما توصیه می‌کرد این راه، می‌گفت که شما همیشه در گوشتون رو داشته باشید و منم اون رو به شما نعل کردم الانم نعل می‌کنم بعضیا شاید نبه بودم و در نوارها هست که یکی از بزرگانی که الان نیستند، وفات کردند و وقتی ما طلبه بودیم، گوم بودیم از صاحبان باطن بود و البته مرحوم آیت الله العظمی بروجردی که استاد بود، ایشون نبودند.

غیر از ایشون اسمشونو نمیگم ظاهراً رضایت نداشتند، هیچ، خیلی مشهور بودند و مجهول هم زیستند و مجهول هم وفات کردند.

به هر صورت هیچ راضی نبودند از اینکه مطرح بشود اسمش در جایی.

به هیچ وجه.

خودش به ما که نفراتی بودیم، تنها من نبودم، دو یا سه نفر بودیم ظاهراً به ما در این باب که صحبت می‌کرد خصوصی توصیه می‌کرد که صحبت چلیق قضیه در مخالفت با نفس است.

اینو می‌گفت.

می‌گفت که که در تهران ما شنیدیم از اولیا کسی هست به زیارتش می‌رفتند در راجع به باطن ما هم رفتیم، من هم رفتم، خودش می‌گفت.

اون معمم بود، گفت رفتیم دیدیم یک-- دیدم یک کاسب خیلی جز و عادی‌ست به ظاهر.

کاسب مغازه‌دار بود به اصطلاح.

یه دکان خیلی خیلی خراسه داشت قسمتی از منزلش بود که اونجا این چیزا جزئی میفروخت و اون، با اون امرار معاش می‌کرد.

مغازه هم به اون صورت مغازه بود‌ها خیلی چیز باریک.

می‌گفت که زیارتش کردیم و من مکرر می‌رفتم.

چیزها از اون نقل می‌کرد از اون ولی که یک جمله‌ش رو من می‌خوام بگم که می‌گفت که او به ما همیشه توصیه می‌کرد.

البته خب کرامات خیلی روشن داشت، مقامات منازل بالاتر را رسیده بود، مشحون از آیات حق بود، از ائمه معصومین سلام الله علیهم أجمعین بود.

عرض کنم مرد فوق العاده‌ای بود.

فوق العاده‌گی‌ش هم ظهور می‌کرد.

چون ظهور می‌کرد به ما می‌گفت، اون آقا به من، به ما نقل می‌کرد.

می‌گفت که اون کاسب به ما می‌گفت که به شما من توصیه می‌کنم این‌ها که می‌بینید هرچی که به من عنایت شده، این‌ها همه فقط زیر سر یک مسئله‌ست و اون مخالفت با نفسم بوده.

من مخالفت با نفس برنامه‌ی اساسی‌ام بوده و هست.

توجه کنید حتی مثلاً نقل می‌کرد.

می‌گفت که به اندازه‌ی من مخالفت با نفس به اندازه‌ی موثر است که یه وقتی من از یه کوچه عبور می‌کردم، یه گوشه پارچه افتاده بود از دم پیچه کسی همینطور می‌رفتم خوشم آمد به اصطلاح اون اِاِاِ از نقش و نگارش خم، خم شدم که اون رو بردارم همینطور نگاه بکنم به دردم اینقدر، این اندازه هوی قادرت کنید همینطور بردارم اونجا احساس کردم که شیطان از دستم بوسید.

این چیز البته این اون وقت هم گفتم اینو دیگه من و شما احساس نمی‌کنیم.

ما را شب و روز شیطان می‌بوسه.

دست درویش هستم و با ما حالا عرض کنم اصلاً ما که، که احساس برای آن که اونجا که وحدت است چه احساسی باید دویت باشد انسان احساس بکنه دیگه وقتی وحدت است چی؟

احساسی.

دقت کردی که گفتم وقتی وحدت است چی؟

احساسی.

او از ماست ما از او.

هر دو یکیم.

من کیم؟

لیلی.

لیلی کیست؟

من.

ما یکی بودیم اندر دو بدن.

خب می‌گفت که اینجور اون بزرگ نقل می‌کرد.

اون نقل می‌کرد که اون کاسب اون ولی می‌گفت که من احساس کردم فوری انداختم به اصطلاح پایین.

یعنی شیطان خوشش آمد از این که من این اندازه از هوای نفسم که دردم طبعیت برای خودش اون چیز جزئی از هوا توجه کنید.

و البته می‌گفت که توصیه ها به ما می‌کرد.

یکیش این بود که زیاد از مکتب اهل بیت صلوات الله علیهم أجمعین دست بردار نشدید به مکاتب و مسالک مختلفی که به صورت‌های مختلف درآوردند در عالم صورت و ظاهر.

نشد اون ولی توصیه می‌کرده مکتب، مکتب اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم أجمعین است.

راه همین راه است.

خیلی کرامات نقل می‌کرد از او.

اصلاً می‌گفت جریان ارتباط با بنز و اشراف به عوالم برزخ و امثالهم براش یک چیز عادی عادی بود.

کاملاً عادی.

خیلی چیزها نقل می‌کرد.

البته اونی که نقل می‌کرد گفتم بود که در واقع باطن بود و ما را تذکر می‌داد.

نه کسی بود که حرفی را حساب نشده می‌گفت.

یعنی در واقع تذکر به ما می‌داد.

خلاصه مسئله این بود که عبادت نفس که شکل خبیث بود، این کلاً راه را بر رو humanیسان می‌بندد.

هر قدر ما در اینجا موفق بودیم با نفس مخالفت بکنیم، یعنی نفس را عبادت نکنیم، قرآناً کی را عبادت کردیم؟

خدا را.

این در واقع عبادت می‌شود.

خب هر اندازه عبادت کردیم خدا را به همان اندازه به سوی خدا راه پیدا کرده‌ایم.

حجاب اصلی خود ماست و نفس ما و نفسانیت ما.

اینو من به شماها توصیه می‌کنم و حتماً روش انشاالله دقت می‌کنید و البته اونجا که گفتم که این نفس را ما عبادت بکنیم آتش از ظلمات است.

اینو توجه کنید که هر قدر ما با این نفس‌مون مخالفت کردیم، ایمان به خدا داشتیم و تبعیت از خدا کردیم، با نفس مخالفت کردیم از الله نور السماوات والأرض از انوار و اشعاع وجود ما می‌تابد.

ما دارای نور می‌شویم و از ظلمات خلاص می‌شویم و همچنین از آتش نفس خودمون چی می‌کنیم؟

از آتش نفس خودمون ما خلاص می‌شویم.

اینم دیگه از حرفم متوجه شدید که هر اندازه نفس را مخالفت کردیم از ظلمات نفس نجات یافته و از آتش نفس هم نجات یافته‌ایم.

به صراحت آیات که می‌گوید الله ولینی للمؤمنین یخرجکم من الظلمات إلى النور یا اون آیه که خوندم که يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ خب خصوصاً در اینجا من برای اینکه تکان‌دهنده باشد این مسئله و متوجه باشیم شعور نفس خودمون یکی از تذکرات دیگری عرض می‌کنم.

البته متوجه شدیم که چگونه این حجاب است و مانع راه است.

اما از اون گرفتاری‌هاش.

من می‌ترسم که من و شما هیچ سالک هم نباشیم، جهنمی هم باشیم از اون می‌ترسم بیشتر و می‌ترسم تقریباً یقیناً هم می‌ترسم.

برای خودم که می‌ترسم برای شما هم همینطور.

برای خانم‌هام همینطور.

اقلاً اگر سالک هم نبودیم سعی بکنیم که لااقل با تضرع کامل از خدا بخواهیم.

جدیت هم بکنیم که از این ظلمات و آتش نفس چه بکنیم؟

اقلاً دیگه در آخرت خلاص بشیم و که نجات پیدا بکنیم.

در این زمینه من در این رابطه به شما مسئله‌ای را عرض می‌کنم که خوب دقت کنید.

گفتم که باطن وجود ما، باطن ما ظلمت است و کی؟

نفس ما.

نفس ما در مراتب ظلمات است، مراتب که؟

آتش است هر اندازه از این‌ها تبعیت کردیم در ظلمت‌ها و در آتش‌ها بعد از مردن و در قیامت در اوحال مختلف خواهیم افتاد.

ظلمت‌ها خیلی وحشتناک است.

این نامش را که ظلمت بگیم اولا توجه بکنید که از این ظلمت‌ها که ما در اینجا می‌بینیم الان یواش‌یواش ظلمت می‌شود بی‌شباهت به این‌ها نیست اما خیلی خوفناک و وحشتناک است.

از این ظلمت‌ها نیست، بی‌شباهت هم نیست.

تحیر دارد، تیپ دارد، سرگردانی دارد و انواع مختلف عذاب.

نمی‌توانم بگم چه جوری و آن اندازه که می‌شود فهمید از اشارات.

آتش هم همینطور.

اون وقت سرگردانش به این صورت است که انسان با وحشت که از گوشه‌ای به گوشه‌ای فرار می‌کند، از اونجا به گوشه‌ای حواله می‌دهند، از آنجا به گوشه دیگر حواله می‌دهند.

همین طور.

و در این بین چیزهای محود و خطرناکی هم هست.

چیزهای وحشتناکی است.

اگر آتش باشد هم که طبقات آتش است.

طبقات آتش انسان سعی می‌کند خارج بشود، موفق نمی‌شود.

گاهی خارج می‌شود به جایی می‌رسد که می‌خواهد تمام شود دوباره می‌لرزد می‌افتد به آتش.

از طرف عذاب‌های خودش.

خیلی چیزهای عجیب، خیلی چیزهای خطرناک که اگر یک وقت، یک وقت یک لحظه من و شما ظلمات و جهنم نفس خودمان را که الان داریم برایمان یک دقایقی مجسم بشه فکر می‌کنم که دیگه ما اصلا اونجا اصلا نتونیم دیگه به ادامه حیات بدیم چقدر وحشتناک.

خب دیگه مرگ هم که نیست.

نتوانیم، بتوانیم اونجا دیگه مطرح نیست.

اینجا میگن نتوانیم.

اونجا مطرح نیست.

می‌افته انسان و قرار می‌گیرد و راه نفری هم نیست، ملجایی هم نیست و غیر از خدا کسی هم نمی‌تواند به سراغ انسان، به فریاد انسان برسد.

خیلی چیزهای عجیبی است.

گفتم اگر یک بار موثع بشه برای انسان یک لحظات انسان باطنش که در برزخ برای او و در قیامت در مراتب مختلف مجسم خواهد شد، انسان دیگه وحشتناک می‌شود.

در برزخ ببینید مسائل همه اش روی عقاید و افکار و محبت‌ها و حساب‌های روحی است.

این یادتون نره.

عالمی است که همه چیز روی موجودیت روحی درست میشه.

دقت می‌کنید؟

همه چیز روی موجودیت و بافت روحی درست میشه و حساب باز میشه در عالم برزخ.

کسی که دیگه اونجا از این آفتاب نداریم، از این چراغ نداریم تا از نورش چه بکنیم؟

استفاده بکنیم.

نور اگر باشد از وجود خود ماست.

اگر نباشد همان ظلمت ماست.

دقت می‌کنید؟

ظلمت ماست.

نور خارج از وجود نداره.

نور از کجاست؟

از وجود.

کسی اگر بصیرت ندارد، چشم خوب در آنجا چیه؟

ندارد.

اعوجاج دارد، اعوجاج دارد.

دقت در چشم میگما، در چشم مثالی که اونجا ظاهر عالم ماست.

یعنی به دید، به بصیرت، به معرفت، به اینجور چیزها مسئله از اونجا چشم درست می‌شود.

چقدر ما قدرت در کارهای انسانی داشتیم و چقدر نداشتیم.

چقدر قدرت در کارهای شیطانی داشتیم، توانایی و چقدر نداشتیم.

این توانایی‌ها، اون توانایی‌ها برای ما اونجا درس است.

دقت کردی؟

کسی که توانایی کارهای الهی و انسانی و حرکت‌هایی را که برای انسان در نظام وجود هست ندارد، عاجز است در برابر خود، شیطان الی آخر، این اونجا درس دارد یا درس سالم دارد یا ندارد؟

ندارد.

توجه بفرمایید.

درس راست سالم ندارد.

حالا کی درس راست سالم دارد اونجا؟

کسی که خوب حرکت نداشته در مسیر خوب، خوب پا ندارد.

پایی دارد برای جایی.

توجه بفرمایید.

پایی ندارد برای جای دیگر.

حساب‌های دیگر است اصلاً.

گفتم دیگه بعد از اینکه من و شما مردیم اصلاً هیچ، همه چیزش برای ما تازگی دارد.

همه چیزش.

اینو فراموش نکنید.

مسئله نفس ما چیزی نیست که ما را دیگه-- می‌بینید صالح‌ها کلاه سرمون نرفته و به این خیلی کم نبوده این کلاهی که سر ما رفته از بابت نفس خودمون.

خیلی مواظبت کنید در این مسئله.

هرچی می‌توانید نفس را بکوبید حیات پیدا کردید.

پس سلام.

حیات پیدا کردید، نور پیدا کردید، عالم پیدا کردید، چشم پیدا کردید، اعضاء و جوارح درست و صحیح پیدا کردید الی آخر.

همه چیز اینجا روی روحیات است، روی حساب است، روی حساب‌های معنوی است.

دیگه نه آفتاب اینجا هست، نه دست و پای اینجا هست، نه نور اینجا هست، نه عالم اینجا هست، نه خوراک اینجا هست.

خوراک مثلاً.

خوراک.

خب وقتی کسی که غذای خوب دارد در اینجا از لحاظ روحی، اونجا غذاهای خوب و مثالی دارد که تمسخر آنهاست.

اگر غذاهای روحی اینجا انسان، غذاهای روحیش اینجا بد است، بد از لحاظ منبع اسلام‌ها، منبع واقعی بد است، اونجا تمسخرش می‌شود.

غذاهای چی؟

مضحک‌انگیز و بد.

تمسخر دارد در آنجا.

تمسخر دارد.

مثلاً کسی که از حیات معنوی برخوردار است، از حیات الهی برخوردار است، چشمه‌ها، آب‌ها، شربت‌ها، شراب‌ها، شراب‌های طهور الهی.

کسی که اینجا با حیات بهینه‌ای زنده است، او حمیم دارد در آنجا.

حیات از آب است اما چه آبی؟

توجه کردید؟

این شد.

پس سلامتی.

خلاصه همه چیز روی خصوصیات روحی، عقیده، فکر، عمل، روش انسان است.

این اشعار را از مشهدی در اینجا من بخوانم و در آخر تمام کنیم.

روز مرگ این حس تو باطل شود.

روز مرگ این حس تو باطل شود.

نور جانداری که یار دل شود.

نور جانداری که یار دل شود روشن شود.

بعضی هم خیلی وقت سوال می‌کنند که در برزخ آفتاب است، آفتاب است اما نورش برای ما نیست.

نور اگر داشته باشیم نور چیه؟

نورش از وجود ماست.

همه چی در برزخ هست.

اما دیگه اینطور نیست که نور اونجا آفتاب بیاید برای همه نور هم بدهد.

نخیر، نور اگر از اینجا اگر اینجا بردی بردی.

یعنی اینجا هر انسان در پشت حجاب است.

اگر نوری باشد از ایمان و ارتباط با خدا و عبادات و احقیاقات و مجاهدات و عبادت‌ها اگر نبود نیست دیگه توجه کنید.

من لم یجعل الله له نورا آیه گفت دیگه فماله من نور کسی که اینجا نور ندارد، اونجا هم نور ندارد.

حتی اونجا در قرآن می‌گوید که اون بدها به خوبان می‌گویند منافقین به مؤمنین می‌گویند که می‌بینند اینها نور از وجودشون دارند و در عالم‌شون عالم‌شون نورانی است و می‌گویند که اون زرونا نقبس من نورکو یه خرده به سوی ما هم توجه بفرمایید که از نور شما به ما هم چه بکنه به ما هم بتابد.

غیر جوهر.

اونا میگن که برگردید به این جای این کسب نور اینجا نبود.

برگردید کجا؟

به دنیا.

غیر جوهر اکم فتمسوا النورا قرآن میگه گفته می‌شود البته این در قیامت است.

فرق نمی‌کند برزخ قیامت سوره است.

غیر جوهر اکم گفته می‌شود برگردید به عقب فتمسوا النورا برگشتن که دیگه امکان ندارد.

اینجا باید این نور کسب بشه.

اونجا ظهور فقط می‌کنه.

توجه.

نور روز مرگ این حس تو باطل شود.

نور جانداری که یار دل شود در لحظه این به نور و ظلمت اشاره می‌کند.

بعد اینکه گفتم می‌گه که دنبالش اینجوری در لحظه کن چشم را خاک آکند.

در لحظه کن چشم را خاک آکند.

هست آنچه گور را روشن کند.

سؤال می‌کنم.

هست آنچه گور را برزخ را روشن کند.

آن زمان کن دست و پایت بردرد.

آن زمان کن دست و پایت بردرد.

قر و بالت هست تا جان برپرد.

قر و بالت هست تا جان برپرد.

نور دل از جان بود ای یارگار.

مستعار آن را مدان ای مستعار.

مستعار یعنی می‌گیم فکر نکن از بیرونمون از کجاست؟

از خودت هست.

نور دل دوباره می‌خونم از جان بود ای یارگار.

مستعار آن را مدان ای مستعار.

فکر نکن که اینم از چرا باید نور بگیری؟

از خودت باید.

یعنی از خدا از وجودت از طریق وجودت از چی؟

از خدا.

الله نور السماوات والأرض مصحف الأرض و نور رفته‌ها.

اگر Herz دل با نور خدا روشن شد چه؟

اونم نور دیگه.

اونم اون نوری که اونجا هست از این نورها نیست ها.

عجب نوریست که درش همه چیز هست.

همه عوالم هست.

اینجا هم اشتباه نکنید.

فکر نکنید از این نوره.

از این نوره هست به صورت نازلی از اون انواع است.

آن زمان کن جان حیوانی نماند.

جان باقی بایدت بر جان نشان.

شرط منجاء بالحسن نیک کردن است.

اینجاش هم خیلی خوب گفتن.

می‌گه که قرآن می‌گوید که هر کسی که منجاء بالحسنه، می‌گه که قرآن می‌گه که خب هرکی کار خوب انجام بده از اونجا وضعشون و اینا و اینا می‌گه می‌دانی باید چی کرد؟

منجاء بالحسن عمل خوب در آنجا بردن اصلش می‌دانید چیه؟

اصل این است که شما یک روح خوب رو اونجا ببرید.

یک ذات با بافت رو اونجا ببرید.

شرط منجاء بالحسن نیک کردن است بل حسن را سوی یزدان بردن است بل حسن را سوی یزدان بردن.

که روح آدم ببره انسان اونجا.

پس خلاصه، خلاصه روح چی ببره؟

روح آدم.

زندگی آدمی باشد انسانی.

اما روح چیز دیگه باشد، روح چیز دیگری باشد در ترکیب مسئله مشکل دارد.

جوهری داری نه حالا مثنوی گفتم هم بخوانم دیگه.

جوهری داری ز انسان یا حالا این خطاب را به بدها می‌کنه.

می‌گه جوهری داری ز انسان یا خری؟

خب اینجور گفته ولی خب قرآن چه گفته؟

قرآن می‌گوید که اولاء کشر انا بل چی؟

فضل و سبیلا.

خب هست دیگه.

به ما‌ها انشاالله این شامل نیست.

اما رسول الله صلوات الله علیه فرمود بعضی‌ها در حالا برزخ در قیامت در آخرت خلاصه میان، اما به صورت انسان نمیان دیگه.

حالا اعضای دیگرشون به جا خود محفوظ هست به صورت انسان بافت روح از بافت روح انسانی که در آن محفو شده بیرون آمده که فرمود بعضی‌ها با وجوه محفو می‌شوند که اصلا حیوانات خیلی خوب‌اند در نظر آنها.

اینجوری.

یخر بعض النور بعض الناس على وجوههم یخص ان بها الغدة و الخنازیر بعضی از حیوانات را اسم می‌بره در اینجا خنازیر و اینها که اونها از اونها بهترند جوهرى دار ز انسان یا خرى این عرض‌ها که فنا شد چو می‌بری.

در بالاخره فهمیدیم که شرک عبودیت خود چه خطری در مقام سلوک و رتبه حجاب اکبر است و چه خطراتی اگر صالح باشیم نباشیم در بعد مرگ، در برزخ و در آخرت عبادت خود برای ما دارد از ظلمت‌ها و وحشت‌ها و از آتش‌ها.

این رو خب فهمیدیم.

انشاالله که سعی می‌کنیم من و شما خداوند انشاالله همه ما را موفق بکند.

خب این آیه را در آخر بخوانم ختام و مصداق باشد با شعر مثنوی تمام نکنم با آیه قرآن تمام می‌کنم حرف مطلب خودم را.

صد و بیست و دو سوره انعام است.

"أَوَمَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِينَاسْ كَمَ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا".

خود شما از این آیه همه‌ی اون حرف‌هایی که گفتم هم باز استنتاج کنید.

آیا اون کسی که مرده بود، مَیت بود، از نظر قرآن اون کسی که به طریق ایمان نیفتاد، از حیات انسانی برخوردار نشده، مرده است در اینجا.

آیا کسی که مرده بود ما او را زنده کردیم برای او نوری قرار دادیم که با اون نورش مشی می‌کند، حرکت می‌کند.

این آدم مانند اون کسی است که در ظلمات است؟

"لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا" اون هم ظلمات که هر کجا روم می‌آورد نمی‌تواند خارج شود.

این دو با هم یکی است؟

به صورت سؤال ها.

اونی که براش نوری قرار دادیم در وجودش با اونی که در ظلمات است خارج نمی‌شود، نمی‌تواند خارج شود یکی است؟

چگونه قضاوت می‌کنید؟

"لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا".

این کسی که در ظلمات است و اون کسی که خدا براش چه کرده؟

نوری قرار داد که "يَمْشِي بِهِ فِينَاسْ".

در آیات دیگر می‌گوید که در قیامت در بعد این عالم، در عوالم بعدی می‌بینید مؤمنین را که "يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ" رسول الله را می‌بینید صلی الله علیه.

مؤمنین را می‌بینید که انوار از وجودشان، انوار الهی است و مظهر انوار الهی هستند وجودشان.

می‌تابد و نورشان روبرو را، طرف راست همه جا را احاطه کرده.

بعد هی می‌گویند خدايا نور ما را بیشتر بگردان و خدا هم نور آن‌ها را چه می‌کند؟

تکمیل می‌کند.

این بالاخره در مخالفت با نفس است و امیدواریم که در مقام اطاعت از نفس نباشیم و از انوار الهی بهره‌مند باشیم.

عرض کنم سستی در مخالفت با نفس نکنیم و اصلاً تجربه هم بکنیم و بعدها لذت هم دارد ها.

لذت دارد شکستن نفس خودش برای انسان بعدها البته اول نه، بعدها لذت هم دارد.

مثلاً چطور شما در یک جهاد، جهاد با دشمن ظاهر انسان هر چه دشمن غلبه کند، ای لذت دارد بعدها اینجور می‌شود خُرد کردن خود در برابر رضای خدا.

تا انشاالله انسان برسد به مرحله فنا.

خلاصه سلوک عبودیت راه چیه؟

اول گفتم راه فناست.

راه فناست یعنی فنای از خود و خود را ندیدن خود را در برابر خدا از میان برداشتن