ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 099

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شرک در محبت در برابر توحید و اخلاص در حب

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

مراتب دیگری از شرک برای سالک مذموم است: شرک در محبت. در برابر آن، توحید در مقام محبت و اخلاص در حب است. برای سالک از آغاز، در مراتب مختلف، اگر در مقام حب شرک داشته باشد — یعنی برای خدا در محبت شریک قائل شود — به همان اندازه در صعود مؤخر و در راه متوقف و از خدا دور و به هجران گرفتار می‌شود. و به هر اندازه از شرک در محبت پاک شود و به توحید در مقام حب — که به تعبیر قرآن اخلاص در حب است — نائل آید، به همان اندازه در صعود پیش می‌رود. این تعبیرات با ملاکی که پیش‌تر گفته شد روشن است و توضیحِ افزون نمی‌خواهد؛ اما تفصیلِ آیات و عمل لازم است.

محبت غیر حتی مباح؛ لطمه به قلب واحد

قرآن کریم در مقام ولایت و سلوک — چنان‌که علما اخلاق و ارباب سلوک از آیات و روایات استفاده کرده‌اند — این مرحله را نیز جزء راه می‌شمارد: سالک باید در صعود از محبت غیر نیز خود را تجرید و تطهیر کند. محبت جای در قلب دارد؛ قلب هدفگاه است. به هر قدر محبت غیر در قلب حاکم باشد — ولو محبت مباح — لطمه دارد. حرام که حکم خود را دارد؛ اما حتی محبت حلال و مباح از نظر قرآن برای سالکان واقعی و موحدان حقیقی ممنوع است در حدی که مانع اخلاص حب شود. محبت‌های مباح هم در حد خود ضرر دارند؛ مراتب شرک و کفر می‌شوند.

قرآن قبول ندارد سالک واقعی محبت به غیر داشته باشد ولو آن غیر از مباحات باشد. اصولاً کسانی را که در قلبشان چیزهای دیگر را مانند خدا دوست می‌دارند ملامت می‌کند. باید دانست ما خدا را مانند چیزهای دیگر دوست می‌داریم یا نه؟ پاسخ صادقانه: به آن شدت نه. اما قرآن آن طرف را قبول ندارد که غیر را مانند خدا دوست بدارند. آن طرف را محکوم می‌کند؛ و ما در این سو — که محبت به خدا به شدتِ محبتِ ارباب نیست — نیز مقصریم. این گفتار در عالم ثبت می‌شود؛ شنیدن نیز محفوظ است؛ در کتاب خواهد بود.

آیهٔ انداد و اشد حباً لله

«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ» (بقره/۱۶۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسانی‌اند که غیر خدا را همتایانی می‌گیرند و آنان را مانند دوستی خدا دوست می‌دارند؛ و کسانی که ایمان آورده‌اند خدا را دوست‌تر می‌دارند.

از مردم کسانی غیر خدا انداد و امثال اتخاذ می‌کنند و آنان را دوست می‌دارند مانند دوستی خدا. اما مؤمنان حقیقی چنین نیستند؛ اشد حباً لله — حب شدید و عشق به خدا دارند و جایی برای حب غیر در قلب نگذاشته‌اند.

«وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» (بقره/۱۶۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر کسانی که ستم کردند وقتی عذاب را ببینند دریابند که نیرو یکسره از آنِ خداست.

اینان به خود ظلم می‌کنند و نمی‌فهمند. هرچه در قلب از غیر او باشد، بعدها عذاب به ارمغان می‌آورد؛ آنقدر که اگر می‌دانستیم از اکنون چنین نمی‌شد. شرک در محبت را آیه محکوم می‌کند.

و قلب واحد است:

«مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» (احزاب/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا برای هیچ مردی در درونش دو قلب ننهاده است.

یک قلب است و باید به سوی سلام باشد. آنچه در بحث شرک پیش آمد تقریباً همه در ما هست؛ به ترتیب که پیش می‌آید همه هست.

آیهٔ توبه: اگر این‌ها از خدا محبوب‌تر باشند

سورهٔ توبه آیهٔ بیست‌وچهار بیش از آیهٔ اول برای ما آشناست؛ باز باید خواند و برداشت کرد.

«قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» (توبه/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندانتان و اموالی که فراهم کرده اید و تجارتی که از کسادش می‌ترسید و مسکن‌هایی که می‌پسندید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌تر است، پس منتظر باشید تا خدا امر خود را بیاورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند.

پدران، فرزندان، برادران، همسران، عشیره، اموالِ کسب‌شده، تجارتِ بیم‌کساد، مساکنِ پسندیده — همان‌ها که چون به ذکرِ قلبی روی آوریم مانع می‌شوند — اگر از خدا و رسول و جهاد محبوب‌تر باشند، فتربصوا: کمی انتظار بکشید تا امر خدا بیاید. و الله لا یهدی القوم الفاسقین. فاسقِ اینجا با فاسقِ اصطلاحِ دیگر فرق‌ها دارد؛ اما قرآن این محبتِ مقدم بر خدا را فسق می‌خواند و می‌گوید هدایت نمی‌کند. پس گلایه از «چرا پیش نمی‌روم» بی‌جاست وقتی با محبتِ اغیاری که قلب را پر کرده مبارزه نشده است.

گلایه در راه روشن؛ آزمایشِ تطهیر قلب

دوستان گاه گلایه می‌کنند و خود را این‌سو و آن‌سو می‌زنند که چیز دیگری باید کرد. توجه ندارند وقتی راه روشن است و موضوع معلوم، گلایه چیست. مسئله محبتِ اغیاری است. چه کسی روی قلبش ایمن شده که قلب را از محبت غیر تجرید کند و همه چیز نزد او یکسان باشد؟ مسلّم است بدون زحمت بسیار نتیجه نمی‌آید. وقتی دور هم می‌نشینیم و گلایه می‌کنیم که کرده‌ایم و نتیجه نمی‌بینیم، آیا این کار را کرده‌ایم؟

قرآن صریحاً محبت به اغیاری را در مقام توحید سخت می‌داند. فردا آزمایش کنید: قلب را که بیت خداست — للطائفین والعاکفین والرکع السجود — از غفلت‌ها پاک کنید تا به خدا بازگردد. ببینید می‌توانید قلب را از تاخت‌وتاز خواطرِ خوش‌آیند و ناخوش‌آیند و مصروف و مذموم خالی کنید؟ مستمر خواطر می‌آید. ببینید چقدر سخت است. آن‌گاه می‌فهمید چند ذکرِ لفظی با قلبِ محل تاخت‌وتازِ اغیاری راه سلوکِ کامل نیست.

سخن عارف در شرک و توحیدِ اسماء و دعا

عارفی در مسیرِ شرک و توحید گفته است: من أجاب عنه بالعبادة فقد ألحد في الأسماء — کسی که پندارد با عبادتش به خدا پاسخ می‌دهد، در اسماء به الحاد افتاده؛ نمی‌فهمد همان عبادت نیز کششی از اسماء خداست. من با عبادت پاسخ دهم، الحاد در اسماء و شرک است.

و من طمع الیه بالإشارة فقد أشرك في الدعاء — کسی که در دعا با اشاره به سوی او رود چنان‌که غیر را در اشاره‌گاه بنهد، در دعا شریک قرار داده. کیست که اشاره می‌کند و چیست مد نظر؟

و من اشتغل عن نفسه فهو غافل؛ و من سکت عنه فهو جاهل؛ و من زعم أنه واصل فلیس له حاصل؛ و من ظن أنه قریب فهو بعید. این جملات آینهٔ ادبِ توحید در دعا و سلوک‌اند.

مرتبهٔ اخفی: دیدنِ غیر یا ندیدنِ غیر

مرتبهٔ اصلی و دقیقِ شرک و توحید این است: اگر غیر او را شاهد باشی مشرکی؛ و فقط او را ناظر باشی مؤمنی. این بالاتر از مؤثر دانستن یا ندانستنِ غیر است. اصلاً شاهدِ او بودن یا شاهدِ غیر بودن. کسی که غیری در این میان می‌بیند مرتبه‌ای از شرکِ اخفی دارد؛ کسی که غیری نمی‌بیند در مرتبهٔ عالی توحید است.

در دعای عرفه آمده که با کسب انوار و هدایتِ استبصار به سوی او بازگردم؛ تا از آثار به سوی تو بازگردم در حالی که سر از نظر به سوی آثار مصون باشد — مصون السر عن النظر الیها. یعنی غیری نبینم. این برای ما حرف است اما واقعیت است. نراقی و دیگران پرسیده‌اند موجودات چه می‌شوند؟ جوابِ نهایی در مقام معلوم می‌شود نه در توجیهِ پیش از مقام. وقتی اسمِ ظاهر تجلی تام کند — هو الاول والآخر والظاهر — کثرات از نظرِ سر می‌افتند؛ نه اینکه نباشند؛ دیده نمی‌شوند. یک دیدن و بس؛ دو ندیدن. بالاترین توحید؛ و مقابلش خفیف‌ترین شرک.

طریقهٔ نجات و ختم به شرمندگی

طریقهٔ نجات از شرک در محبت: تجرید قلب از حب غیر، حتی مباحِ مزاحم؛ مقدم داشتن حب خدا و رسول و جهاد؛ آزمایشِ مداومِ بیت‌القلب؛ ادبِ دعا که عبادت را از خود نبینی؛ و طلبِ مقامِ مصونیتِ سر از نظر به آثار.

امید که خدا با این گفتار و شنیدن ما را مؤاخذه نکند و توفیق دهد همیشه با شرمندگی و شکستگی باشیم و با شرمندگی بمیریم؛ زیرا شرمندگی موجبِ رأفت و رحمت است. فکر نکنیم چیزی هستیم. وگرنه معتقد بودنِ ذهنی به این مراتب و نائل شدنِ عملی بسیار سخت است. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

شرحِ بیشتر: قلب بیت الله و ممنوعیتِ اندادِ حبی

مطلب این است که قلب بیتِ خداست. چنان‌که کعبه را برای طائفين و عاکفین و رکعِ سجود پاک می‌دارند، قلب را نیز باید از اندادِ حبی پاک کرد. انداد فقط بتِ بیرونی نیست؛ هر محبوبی که در عرضِ خدا بنشیند ندّ است. محبتِ والدین و فرزند و همسر در شرع محترم است؛ اما وقتی احبّ الی‌الله از خدا و رسول و جهاد شد، همان آیهٔ توبه فاصلِ هدایت می‌شود: خدا فاسقانِ این میدان را هدایت نمی‌کند. پس سالک محبت‌های مشروع را در طولِ محبت خدا می‌نهد نه در عرضِ آن.

گلایهٔ بی‌جا و تشخیصِ علتِ توقف

بسیاری توقفِ خود را به کمبودِ ذکر یا نبودِ استادِ دیگر یا سختیِ دنیا نسبت می‌دهند. استاد می‌گوید موضوع روشن است: محبت اغیاری. تا با این موضوع مبارزه نشود، گلایه بی‌جاست. تشخیصِ علت، خود نیمی از علاج است. نیمِ دیگر، ریاضتِ قلبیِ روزانه برای یکسان دیدنِ خوش‌آیند و ناخوش‌آیندِ غیرِ حق است تا جای حبِ خدا تنگ نشود.

الحاد در اسماء و ادبِ اجابت

جملهٔ عارف دربارهٔ الحاد در اسماء بسیار دقیق است. عبادت را پاسخِ خود به خدا پنداشتن، نادیده گرفتنِ این است که همان توفیقِ عبادت جلوهٔ اسم اوست. ادبِ توحید آن است که بنده خود را در مقامِ اجابت، مسبوق به جذبِ او ببیند. همچنین در دعا، اشاره‌ای که غیر را شریکِ توجه کند شرکِ خفیِ دعاست. اشتغال از خود به غفلت می‌انجامد؛ سکوتِ جاهلانه نیز؛ دعویِ وصول بی‌حاصل است؛ گمانِ قرب چه بسا عینِ بعد است. این جملات برنامهٔ احتیاطِ سالک در مقام حب و دعاست.

استبصار و مصونیت سر

هدایتِ استبصار آن است که با انوار ربوبی رسوباتِ خاکی کنار رود و انسان تازه به حقیقتِ آنچه بود برسد. در دعای عرفه طلب این است که بازگشت از آثار به حق با مصونیتِ سر از نظر به آثار باشد. یک دیدن — دیدنِ او — و دو ندیدن — ندیدنِ غیر به‌عنوانِ مستقل در منظرِ سر. این افقِ نهاییِ توحیدِ حب و شهود است؛ و شرکِ مقابلش اخفی‌ترین شرک‌ها: دیدنِ غیر.

شرمندگی به‌عنوان راه نجاتِ عملی برای ما

برای ما که هنوز به آن مقام نرسیده‌ایم، استاد شرمندگی و شکستگی را راه می‌نهد. شرمندگی از اینکه می‌گوییم و می‌شنویم و نمی‌رسیم، خود رحمت می‌آورد. ادعا نکنیم؛ بشکسته‌دل باشیم. این حالت نزدیک‌تر به نجات است از باورِ ذهنیِ خشک به مراتبِ عالی بدون عمل.

فهرستِ موانعِ حب در آیهٔ توبه به‌تفصیل

پدران و مادران با حقِ عظیمشان، فرزندان با دلبستگیِ طبیعی، برادران و عشیره با تعصبِ خویشی، ازواج با مودتِ مشروع، اموال و تجارت با بیمِ کساد، مساکن با رضایِ طبع — همه در آیه آمده‌اند تا سالک بداند میدانِ امتحانِ حب کجاست. هر یک می‌تواند مشروع باشد و در عین حال احبّ از خدا شود. میزان، نه اصلِ محبتِ شرعی، که سبقه و شدتِ نسبت به حبّ الله و رسول و جهاد است.

اشد حباً لله یعنی چه در عمل؟

اشد حباً لله آن است که در تزاحمِ خواسته‌ها، خواستِ او مقدم شود؛ در تقسیمِ وقت، سهمِ ذکر و طاعت فروخته نشود به سرگرمی‌های مباحِ مزاحم؛ در محبتِ اشخاص، خدا واسطه و غایت باشد نه خودِ شخص. مؤمن انداد نمی‌گیرد؛ شدتِ حبّش جا برای همتای حبی نمی‌گذارد.

ظلم به خود در محبتِ انداد

آیه می‌گوید ستمکاران وقتی عذاب را ببینند درمی‌یابند. محبتِ انداد ظلم به خود است چون قلب را از نورِ اخلاص تهی می‌کند و عذابِ فراق می‌زاید. اگر قدرِ این عذاب دانسته می‌شد، از اکنون قلب را جارو می‌کردیم.

پیوندِ شرکِ حب با شرکِ افعال و عبادتِ نفس

پرستشِ خود، دیدنِ فاعلیتِ اسباب، و حبِّ غیر در عرضِ خدا، سه لایه از یک بیماری‌اند: غیر را به جای حق یا در کنارِ حق نشاندن. علاجِ جامع، توحید در عبادت و فعل و حب است. این جلسه لایهٔ حب را می‌شکافد.

برنامهٔ آزمایشِ فردا

فردا — و هر روز — قلب را میزان کنید: چه چیز بیشتر وقتِ حضور را دزدید؟ چه کس یا چه شأن احبّ بود؟ با پاسخِ صادقانه توبهٔ حبی کنید و جای آن را به ذکر و طاعت بدهید. این آزمایش همان است که استاد خواست تا سختیِ راه معلوم شود و گلایه خاموش گردد.

تأکید بر یک‌قلبی بودنِ انسان

ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه. دو دوستِ هم‌عرض در یک قلب نمی‌گنجند. یا خدا در کانون است و بقیه در شعاع، یا غیر کانون شده و خدا حاشیه. توحیدِ حب همین انتخاب است؛ و نجات از شرکِ محبت، بازگرداندنِ کانون است.

جمع‌بندیِ طریقهٔ نجات از شرک در محبت

از آیات بقره و توبه و احزاب، از سخن عارف، و از دعای عرفه یک طریقه به دست می‌آید: قلب را واحد و برای او بدانید؛ اندادِ حبی نگیرید؛ اشد حباً لله باشید؛ در تزاحم آیهٔ توبه را میزان کنید؛ عبادت و دعا را از خود نبینید؛ و به سوی مصونیتِ سر از نظر به آثار حرکت کنید. تا آن افق، شرمندگی و شکستگی و آزمایشِ روزانهٔ قلب، راه عملیِ ماست. این است شرک در محبت و طریقهٔ نجات از آن.

تمایز محبتِ در طول و محبتِ در عرض

محبتِ مباحِ مزاحم را باید شناخت و از کانون راند؛ محبتِ در طولِ رضای حق را نگاه داشت. فرقِ این دو، فرقِ شرک و توحید در مقام حب است. محبتِ فرزند برای تربیتِ الهی در طول است؛ محبتی که نماز شب را می‌رباید در عرض. محبتِ همسر در مودتِ معروف طولی است؛ محبتی که اطاعتِ حرام می‌آورد عرضی است. سالک هر رشتهٔ محبت را با این میزان جدا کند تا قلب واحد بماند.

همچنین باید دانست ثبتِ گفتار و شنیدن در عالمِ معنا شوخی نیست؛ استاد اشاره کرد این جملات محفوظ می‌شود. پس اقرار به نقصِ حبّمان نیز اقرارِ ثبت‌شده است و شرمندگی از آن، خود قدمی به سوی اخلاص است. از سوی دیگر، رسیدن به مقامِ ندیدنِ غیر، بدون عبور از مبارزه با حبِّ انداد، ادعایی تهی است. راه از آیهٔ توبه و تطهیرِ بیت‌القلب می‌گذرد، نه از پرشِ خیالی به افقِ عرفه.

در مقام عمل، هر هفته یک محبوبِ مزاحم را شناسایی و سهمش را از وقتِ حضور کم کنید؛ جای خالی را با قرآن و ذکر و خدمتِ فی‌سبیل‌الله پر کنید. این کاهشِ تدریجی، طریقهٔ نجاتِ عملی از شرک در محبت است برای کسانی که هنوز به مصونیتِ سر نرسیده‌اند. و همواره شرمندگی از فاصلهٔ میان دانستن و بودن را زنده نگه دارید تا رحمت بگشاید.

محبتِ رسول و جهاد در منظومهٔ آیه

آیهٔ توبه فقط «من الله» نمی‌گوید؛ «من الله و رسوله و جهاد فی سبیله» می‌گوید. پس حبِّ خدا بدون حبِّ رسول و بدون آمادگیِ جهادِ در راه او کامل نیست در میزانِ این آیه. کسی که خدا را می‌گوید دوست دارد اما سنتِ رسول را کنار می‌نهد یا از مجاهدت می‌گریزد، در همان تزاحمِ احبّی که آیه وصف کرده لغزیده است. نجاتِ از شرکِ محبت، حبِّ سه‌گانهٔ خدا و رسول و جهاد را در کانون نشاندن است؛ و سایر محبت‌ها را در مدارِ آن آوردن.

یادآوریِ ختمِ جلسه به صلوات و سخت‌بودنِ عمل

استاد با صلوات بر محمد و آل محمد ختم کرد و یادآور شد معتقد بودنِ ذهنی آسان و نائل شدنِ عملی سخت است. این فاصله را باید با شرمندگی پُر کرد نه با ادعا. هر بار که آیهٔ انداد یا توبه خوانده می‌شود، جای آن است که سالک بپرسد: امروز اندادِ حبی‌ام که بود؟ و پاسخ را در توبهٔ عملی آورد.

از ملامتِ قرآن تا برنامهٔ روزانه

قرآن کسانی را که غیر را چون خدا دوست می‌دارند ملامت می‌کند؛ و مؤمنان را به اشد حباً لله می‌ستاید. میانِ ملامت و ستایش، برنامهٔ ماست: هر روز اندکی از شدتِ حبِّ غیر بکاهیم و بر شدتِ حبِّ خدا بیفزاییم. این کاهش و افزایش نه با شعار، با تقدیمِ اطاعت در تزاحم‌هاست. آنجا که خواستِ محبوبِ بشری با خواستِ حق برخورد می‌کند، انتخابِ سالک معلوم می‌کند مشرکِ حب است یا موحدِ حب. طریقهٔ نجات همین انتخاب‌های مکرر است تا عادتِ قلب عوض شود و خدا واقعاً احبّ گردد.

توحیدِ حب آن است که خدا در کانون قلب باشد و محبت‌های مشروع در شعاعِ رضای او بگردند نه در عرضِ او.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.