ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

مراتب دیگری از شرک برای صالح که مذمّ است شرکی در محبت است.

شرکی در محبت، اهل دوستیش و در مقابل توحید در مقام محبت، اخلاص در حب.

برای صالح از اول در مراتب مختلف سر قدر در مقام حب شرک داشته باشد یعنی شریک برای او قائل ده است، به همان اندازه در صعود مؤخر و در راه متوقف و از خدا دور و به هجران گرفتار و الی آخر.

فهمیدید؟

به هر اندازه در، در محبت از شرک پاک بشود به توحید در مقام حب که به تعبیر قرآن اخلاص در حب نائل بشود به همان اندازه در صعود مؤخر است.

فکر می‌کنم که این تعبیرات با این که ملاک گفتم دیگه برای شما روشن شد و زیاد احتیاج به توضیح نیست.

قرآن کریم در مقام ولیت که علما، اخلاق و ارواح و سلوک از آیات و روایات و اشارات آنها استفاده کرده‌اند.

قرآن کریم در مقام ولیت برای صالح این مرحله را هم قرائت می‌کند که جزئی از راه صالح است که صالح باید در مقام صعود از محبت غیر هم سعی کند چه بکند خودش را؟

که ابتدا تجریید میکنه، تطهیر میکنه قلبش را.

محبت چیز به قلب عرض می‌کنم و هدف جا در قلب انسان است.

به هر قدر محبت غیر در قلب حاکم باشد و لو این محبت، محبت مباح است.

حرام که معلوم است که مبحث خودش است.

اما حتی محبت حلال، مباح از نظر قرآن برای صالحین واقعی، برای موحدین حقیقی ممنوع است.

محبت‌های مباح هم در حد خود لطمه و ضرر دارد.

یا فرمودند مراتب شرک و کفر میشود.

قرآن قبول ندارد صالح واقعی محبت به غیر داشته باشد و لو اون غیر از مباحات و حلال‌ها باشد.

محبت، چی در قلب است.

و اصولا در یک مرحله آنهایی را که در قلبشان چیزهای دیگر را مانند خدا دوست می‌دارند، آنها را مورد ملامت قرار می‌دهد.

حالا متوجه بشوید من و شما خدا را مانند چیزهای دیگر دوست داریم که البته در حد دیگه چیزای دیگه با همان اندازه نیست محبت در قلب خود ما محبت به همان اندازه‌ها برای خدا داریم یا نداریم؟

یه جواب صاف بدید.

نداریم.

اما قرآن اون یکی طرفش رو قبول نداره.

ها؟

که می‌گه محبت به غیر داشته باشه مانند محبت داشتن به که؟

به خدا.

اون طرفش رو محکوم می‌کند.

اونی که ما که داریم این طرفش هست.

با اون که ما به خدا از الان به اندازه محبت اریاب در ردیف اریاب که محبت نداریم.

حالا این گفته من ثبت میشه در این عالم.

شما هم می‌شنوید.

وقتی خواهد رسید.

توی همین گفتار، این صحبت، صحبت نکنیم بهتره [خنده] بعدش.

تو بالا می‌کنیم.

ما که دیگه راهمون از کار گذشته [خنده].

همین صبح الان یادم بود این جمله من ثبت شد در این جهان.

خدا حفظ کرد.

شما هم شنید و شنیدن تو حفظ شد.

اون بله گفتن تو هم چه شد؟

حفظ شد.

در اون کتاب خواهد بود.

حالا به این آیه دقت کنید.

صد و شصت و شش، صد و شصت و هفت سوره برائت.

„وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ“ از مردم چه جوری میاد؟

از این مردم من از هر کسی «یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا» غیر از خدا، غیر از خدا اندادی امثال موجوداتی را اتخاذ می‌کنند «یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ» و آنها را دوست می‌دارند مانند چه؟

مانند دوست داشتن خود.

اون طرفش، مانند دوست داشتن خود.

اما «وَالَّذِينَ آمَنُوا» مؤمنینی که ما می‌گیم مؤمن هستند، ایمان ظاهر کردن، خدا میگه مؤمن هستند؟

«أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» اما آنها اینطور نیستند که غیر خدا اندادی هم داشته باشند با خدا در ردیف خدا آنها را محبت داشته باشند.

مؤمن اینطور نیستند.

«أَشَدُّ حُبًّا».

حب شدید یعنی عشق خدا دارند که هیچ جایی برای حب غیر در قلبشان نگذاشته‌اند.

«وَلَو یَرَىٰ ذِي الْقَرَبِ» حالا اینها که غیر او را دوست می‌دارند به خود ظلم می‌کنند «وَلَو» نمی‌فهمند به خود ظلم می‌کنند.

قلب هرچه قبلاً گفتم هرچه در این قلب از غیر او خبر باشد بعدش چیه؟

بعدش؟

بعد سرن.

«وَلَو یَرَىٰ الَّذِينَ ظَلَمُواْ ذِرِيَةَ مَا زَرَعُواْ وَلَئِن ظَنُّواْ أَنَّهُمْ مُنتَقِدُونَ».

ولی من دنبالشون هم نیستم.

پس اینها ظلم می‌دانند و این یعنی که حالا اینها چه عذابیها به دنبالش خواهند داشت.

عجیبه من اینو یه بار گفتم یا یکی دو بار گفتم الانم باز تکرار می‌کنم ببینید این محبت‌ها که ما در قلب دیگران داریم اونقدر برای ما در پسر عذاب به ارمغان خواهد شد و اونقدر و اونقدر برای ما کار درست خواهد کرد که اصلاً اگر می‌دانستیم از حالا اینطور نمی‌شد.

همین موردی که از قلب هست اون که در قلب است چه چیزها در از اینجا گذشتیم برای ما درست خواهد کرد که اینجا بعد آیه اون اشاره می‌کنم.

به هر صورت این شرک در محبت را آیه محکوم می‌کنه.

برای سالی که گذشت معلوم است که ما جعل الله ولده من لدن بین ذی جوفه.

صاف قرآن می‌گه یک قلب داریم و یکی باید به سمت سلام.

بعد لوفی جانی.

بعد لوفی جانی.

یعنی قلب بالاخره یکیه.

ما جعل الله ولده من لدن بین جوفه.

خب یک شرک است که من و شما بین هم فعلاً در نظر.

این محتوا و موضوع که ما شروع کردیم دیدیم که هیچکدامش نیست در ما که نباشد.

یعنی به ترتیب که پیش میاد همش هست.

یک آیه دیگر که می‌خوانم به این هم دقت بکنیم که این هم به شرک در محبت مربوط است و اینها مانع است.

حالا شما بعد از خواندن آیه .

کسانی من از خانم‌ها می‌شناسم، از آقا دوستان می‌شناسم اونها هم من می‌شناسم.

شما و من با هم همدیگر رو می‌شناسیم.

ساعت‌ها پیش هم نشسته‌ایم صحبت کردیم، کار به جایی نبرده و به همدیگر می‌گیم.

اون وقت خواهی بعضی از دوستان هستند که البته من چون یک ساعت هستم بالاخره یعنی من در حد خودم می‌دانم که قضیه چیه.

دیگه چه یعنی گلایه می‌کنم.

یعنی اینور و اونور خودمو می‌زنم.

بعضی از دوستان احساس می‌کنم که خواهی گلایه می‌کنند.

خواهی اینور و اونور خودشو می‌زنن که چیز دیگری باید کرد.

اینها توجه ندارند که وقتی راه روشن است و موضوع خدا می‌خواهد قضاوت کند دیگه روشن است.

اتفاق موجودی چه گلایه؟

این موضوع که الان از کردیم مسئله محبت اریاست.

چه کسی؟

چه کسی با این مسئله مبارزه کرده باشد؟

که فهمیده با این شرک هم چیه؟

مبارزه کرده باشد؟

یعنی واقعاً ایمن داشته باشد روی قلبش که قلب را از محبت اریا ترجیح بکنه همه چیز براش یکسان باشد.

همه موضوعات چیاست؟

یکی باشد.

چه کسی این کار را روی قلب خود یا این مجاهدت و ریاضت را در قلب خود انجام داده است؟

مسلّم است وقتی بعدو خوابی بعدو زحمت خیلی زیاد و نتیجه نگرفته است .

اون‌ها که ما وقتی می‌شینیم دور هم گلایه می‌کنیم، چه این کار را کرده‌ایم و سیصد نتیجه چه؟

نمیبینیم.

ما میگیم که من می‌خواهم چند تا این دیگه در سلوکی که از قرآن استفاده شده، علما ما استفاده کردند غیر از بعضی از مکابری که بعضی از مشاهدی که بعضی از اهل ذکر از مدعیان، از مال اصطلاح سفیه ها از اینها دارند غیر از اونها مسئله محبت را، محبت به اریا را قرآن صریحاً در مقام وجودیت خیلی مال سخت می‌داند.

هیچ گلایه نمی‌خواهد.

یه چرا نشد؟

یه چرا طرف راست رفته بود نشد؟

اون وقت باید بگیم چرا؟

توجه کنید شما حالا از فردا روی این مسئله یه آزمایش بکنید.

ببینید که چقدر سخت است.

توجه کنید.

یه آزمایش بکنید که با محبت اریا می‌کنید در حضور جنجالی و قلب را که بیت خداست از برای طافین و راکعین بود در سجود که قرآن میگه پاک بکنید.

بیت خدا را از اون غفلت‌ها پاک بکنید که به خدا بازگردید کنید از راه راست و صادق خدا.

ببینید که می‌توان اریا و طهر ابیه للطافین والراکعین والساجدین در سجود حال منو پاک بکنی؟

که قلب است تا پاپیون آویزان.

خب شما فردا امتحان کنید.

سعی بکنید قلب تو با قضاوت خود تو وقتی به قلبت مراجعه می‌کنی مستمر قلب شما بیاد باشد و اون را بخواهد.

دیگه از همه چیز منقطعش بکنید.

مستمر خواطر میاد.

یعنی اون میاد به قلب.

این مطرح میشه می‌خواد گوش بکنه، اون مطرح میشه می‌خواد ناخوش بکنه، این می‌خواد مصروف بکنه، اون می‌خواد مضموم بکنه.

اینها رو عیب بکنید کنار.

ببینید چقدر سخته.

و متوجه شوید که حالا من و شما اگر بخواهیم به عمیق ماجرا پی ببریم که چند تا ذکر گفتم که راه سلوک استادم بوده است با دقت از قلب و قلب راست که گفتم به دست اریا و محل تاخت‌تاز خواطر قرار دادن این است.

خب آیه اول از اون آیه دوم را می‌خوانیم.

سوره توبه است.

این آیه تقریباً برای من و شما بیشتر از آیه اول آشناتر است.

اما از ما از آیه می‌خوانیم، تذکر می‌دهیم و برداشت می‌کنیم.

آیه از سوره توبه است.

بیست و چهار سوره توبه.

میگه قل ان کان اباؤکم ابناؤکم اخوانکم ازواجکم اشیائکم بگو اگر پدران شما می‌شمارم ترجمه اش را بپسند.

بگو، بگو اگر پدران شما، فرزندان شما، برادران شما و اخوانکم و ازواجکم، زنان شما و اشیاتکم، فامیل شما و اموالکم، طرف عقود.

اونا که هم اونا رو میشمارد که ما اگر بخواهیم از فردا به ذکر قلبی شروع میکنیم، مورد پذیر میان نمی دارن، اونا رو میشمارد.

دقت کنید.

پدرانشون یعنی یه این میاد اون میاد این به یک گروه در اون مشمول اون محظوظ می‌کنه، این محظوظ می‌کنه، اونا رو میشمارد.

میگوئد اگر پدران شما قبل میخواند، شما بیاد، تو یاد بگیرید که به قلب شما میان نمیذاره اونا هستن یا نه.

اگر غیر اون‌ها چیزی یاد took من بگید که من از این آیه با اجازه عرض بکنم.

اینها آباکم اگر پدران شما و ابناکم، فرزندان شما و اخوانکم، برادران شما و ابناتکم، دخترهای شما و اشیاتکم، فامیل شما و اموالکم طرف عقود، اموالی که کسب کرده‌اید و خیارتکم که اون تصادقات خیارتی که دارید به نفع دیگران میفته و مساکنکم، خونه‌ها، اون مسکن‌هایی که دارید پشتون میاد.

اینها اگر أحب إليكم من الله یعنی از خدا نزد شما محبوب‌تر باشد پس برید دنبال اون‌ها، در اون‌ها سانی باشد.

اگر اینطور است و از خدا محبوب‌تر از رسول خدا محبوب‌تر از جهاد در راه خدا محبوب‌تر باشد فتربصوا.

أحب إليكم من الله و رسوله و جهاد فی سبيله فتربصوا.

اگر اینجور است یه خرده هم تأمل بکنید که مرگ بیاد یه کشی بشید.

فتربصوا.

یه کمی تأمل کنید.

تا یأتی الله بأمره تا امر خدا بیاد والله لا يهدی القوم الفاسقین.

خدا این فاسق‌ها را به سوی خودش راه چیه؟

نمی دهد.

این جمله آخرش هم خیلی جالب.

والله لا يهدی.

خدا این‌ها رو راه نمیدهد به اون فاسق و فاسقین.

البته اشتباه نشه.

فاسق و فاسق فرق میکنه.

من اگر اینجور به محبت‌های مباح و بر خودمون مبتلا هستم، من اگر به خودش حس است البته حس‌های دیگر هم داره.

فاسق‌های بالاتر یا فاسق‌تر هم داریم و مسائل دیگر.

ولی ما نمیشکیم که این شرک را دارد توحید را دارد.

والله لا يهدی القوم الفاسقین.

لا يهدی القوم الفاسقین.

همان کلامی گفتم من شما هرچه تلاش میکنید، ذکر میگید، امر و نهی زدید، رو به خیر کار نمیکنید و هدایت راه به سوی خدا چیه؟

نمییابد.

والله لا يهدي القوم الفاسقین.

خب عرض کنم که در آخر یک بیان دیگری هم از یک عارف بخوانم تمام بکنیم.

عرض کنم که این عارف در جملاتی دارد از این جملاتی هم کافی گفتند خوب است که معانی خوبی دارد.

در این مسیر صحبتی میکردیم الان عرض کنم که آخر ترجمه و این یک کلام عارف آجر میگم و معنی در مسیر صحبت شرک و توحید بود.

من اجاب عنه بالعبادة فقد الحدث أسماء.

به کل صحبت هم مربوطه‌ها گفتم صحبت تمام کردیم در رابطه با این صحبت در این مسیر بحث میکردیم.

این گفتار را از بین نبریم.

در محفل آن تمام شده بود.

در محفل چون در محضر تمام کردم و عرض کنم که گفتم که لازم است حد ضرر رفت.

به کل صحبتون مربوط است به شرک و توحید.

من اجاب عنه بالعبادة فقد الحدث أسماء.

میگه کسی که از خدا اجابت می‌کند با عبادت، این آدم مرده در اسماء خداست.

میگه چی گفته؟

میگه اونی که فکر میکنه که با عبادتش به خدا جواب میدهد با عبادتش که ندای خدا جواب میدهد، چیه؟

این آدم در اسماء خدا به الحاد گرفتار شده که متوجه نیست اون عبادتی که میکنه این هم کشیشی از اسماء، اسماء خداست.

من با عبادت کردنم رو جواب بدهم این الحاد در اسماء و شرک است.

توجه کنید.

فمن قمع الیه بالإشارة فقد اشترك في دعاء.

کسی که به سوی او با اشاره اشاره می‌کند این در مقام دعا شریک فرار داده.

یعنی کسی که دعا میکنه، موقع دعا میکنه اعزو میخواد، اعزو میخواد، اعزو.

اینی که اعزو میخواهی بالاخره او که اشاره میکنی غیر او کیست که اشاره می‌کند؟

دقت بکنید و چیست که مد نظر شده است؟

تعجب نکردید که گفتم؟

انشاالله بعد.

و من تغافل عن نفسه فهو غافل.

اون کسی که در برابر خدا از خود میگوید او غافل است.

من تغافل عن نفسه.

و من سكت عنه فهو جاهل.

اونی هم که ساکت است او هم جاهل است.

و من اعم عنه واصل فليس له قاصد.

اون کسی هم که فکر کرده، فکر کرده او به خدا رسیده، این حرف بی‌عاقبت است.

و من ظن انه قريب.

اگر دعای می‌کند او نزدیک شده فهو بعيد و دور است.

توجه کنید.

فهو بعيد بین و شاره خب یه جمله هم بگم که دیگه تمام می‌کنم.

اون اینکه مرتبه اصلی و آخری و به اصطلاح دقیق شرک و توحید این است که فقط با یک اینو تمام می‌کنم.

انسان اگر غیر او را اصلاً شاهد بود چیه؟

اگه گفتید؟

مشرك است و فقط او را ناظر بود چیه؟

مؤمن است.

در اینجا یک جمله از حسین بن علی علیه السلام خواستم ختمش مثل باشد با بیان از جنده از علی علیه السلام.

این دیگه بالاتر از همه مراحل است.

اصلاً غیر او را دیدن یا غیر او را اصلاً ندیدن.

مسئله برجموع.

اینم غیر از اون یک جاست اشتباه نشه.

اون مثلاً می‌گفتیم که غیر او را مؤثر دانستن یا ندانستن.

اونا.

این اصلاً بالاتر از همه اونهاست.

اصلاً شاهد او بودن یا شاهد غیر او بودن.

کسی که غیری در این بین می‌بیند یک مرتبه از شرک چیه؟

افترا است خیلی خفیف.

اخفی از همه.

کسی که غیری رو نمی‌بیند او مؤمن است در مرتبه عالی توحید.

در دعای عرفه می‌خوانیم که [آیه قرآن] می‌گیم که خدایا حضرت علی علیه السلام در دعای عرفه اش میگه خدايا حالا من از اونجا می‌آیم که من رو به سوی خودت ببر با كسب انوار و با هدایت استفسار.

هدایت استفسار همین است که من توحید دادم.

انوار وقتی انوار الهی وجود انوار ظاهر ربوبی و الهی وجود انسان را کلاً احاطه کرد و تمام رسوب و خصوصیات مادی و خاکی انسان را از وجودش کنار برد، تمام افلا-- نام و نشان دنیا، هدایت استفسار برای انسان پیدا می‌شود.

یعنی انسان مستبصر می‌شود.

مستبصر به چه کسی میگن اگه گفتید؟

ها اگه- همین که آمد یک توحیدی رو که دید.

نه کسی که مستبصر شد یعنی چی؟

تازه، تازه، اصلاً تازه به حقیقت آنچه که بود رسید.

روشن شد مسئله.

هدایت است.

من با كسب انوار خود و با هدایت استفسار، خدایا به سوی خود ببر حتی ارجع الیک منها تا من از این آثار به سوی تو برگردم كما دخلت الیک منها اما در چه حالتی؟

مسون النظر مسون السر عن النظر الیها.

به این مرحله منو برسان که سر من از نظر به سوی آثار و علایات چه باشد؟

مصون باشد.

یعنی بتوانم نظر کنم در حالتی که سرم مصون از نظر بر علایات.

یعنی دیگه غیری در این بین نبینم.

این حالا دیگه این هم برای ما حرف است اما می‌شود.

واقعیت است برای ما حرف است.

برای حتی مرحوم نراقی می‌گوید که آخای اینجوری برای ماها اینجور مطرح می‌شود که بالاخره میگن می‌شود انسان هیچ‌چی نبیند؟

حتی موجودات چی می‌شوند؟

چی می‌شوند؟

حالا ایشون خواسته با بیان خاص پیش بیاد.

اما در یک جمله باید گفت وقتی که انسان اینطور شد می‌فهمد چه می‌شود.

در اون قبلاً نمی‌شود انسان توجیه بکنه این همه موجودات و kثرات و این مخلوقات کجا می‌روند.

این هرچی بگه بالاخره نمی‌شود.

اون وقت می‌شود انسان بفهمد که در اون مقام باشد که خیلی بالا است.

اصلاً نبیند این چیزا.

نه اینکه نیستا.

نبیند.

یعنی خدا با اسم ظاهرش تجلی تام داشته باشد.

هو الاول والآخر والظاهر.

برجموع.

اینها چی میشه؟

وقتی رسیدم می‌شه.

تا من هرچه هست میگم که خدایا از اینها برگردم به سوی تو در حالتی که مصون السر هستم عن النظر الیها.

سرم مصون از نظر بر ایهاست.

کشف سر، دید سر، سر وجود.

این چیزی‌ست که دیگه ما نمی‌فهمیم.

نمی‌فهمیم ولی حقیقت است و این مرحله عالی توحید است.

دو ندیدن، چه دیدن؟

یک دیدن و بس.

برجموع.

یک دیدن، دو ندیدن.

بالاترین مرحله توحید و همین یکی هم خفیف‌ترین مرحله شرک می‌شه که مقابلش.

خب دیگه ما در اینجا بحث رو تمام می‌کنیم.

امیدوارم انشاالله خدا این با این حرف‌ها، با این گفتار و با این شنیدن‌های ما، ما را محافظه نکند و توفیق دهد که عللاً ما به ما این حالت داده هست که با شرمندگی حالت شرمندگی باشیم همیشه در این دنیا و موقعی هم که می‌میریم با شرمندگی بمیریم.

چون شرمندگی موجب این ایات و تفضلات و راحت و رحمت حق می‌شود.

یعنی فکر نکنیم که چیزی هست که خلاصه اینها رو که می‌بینیم، می‌شنویم، می‌گوییم یه خورده می‌فهمیم بعد بحث ما همیشه این‌چنینی‌ست عللاً خدا در مجموع از مجنون‌ها این اثر را در وجود ما پیاده کند که ما یه حالت شرمندگی و شکستگی و اینها داشته باشیم که بعد این موجب شود что که ما راحت داشته باشیم انشاالله.

و الّا در مقام عمل به این جور چیزها معتقد بودن و به این جور مناظر و شدنی‌ها و مراتب نائل شدن خیلی سخت است.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.