یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
خواطر نفسانی و وسواس شیطانی
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. قسمتی از محرکات را در طریق صلوح برای سالک مهلک است. قسمتهایی گفتیم.
از این که است که در یکی دیگر از محرکات که پیش همه زیادی دارد تا حدودی و دقیقا از و خیلی مهم شروع میکنیم و آن را عرض میکنیم به نام خواطر، خواطر نفسانی و وسواس شیطانی معروف بین علما، اخلاق و طریقت صلوح مطرح است. خواطر نفسانی و وسواس شیطانی. مجموعه محرکات است. سالک در طریق صلوح با یکی از آن چیزهایی که با آن مواجه میشود در آن حادث، اشکال مختلف و در صور مختلف انشاالله تا حدودی توضیح خواهیم داد و مانع در راهش میشود و به هلاکت میاندازد، مهلک است مسئلهی خواطر نفسانی و وسواس شیطانی است.
حالا در یک بیان کلی مسئله خواطر و وسواس را من عرضه میدهم در بیان کلی و بعد صورتهای مختلفش را فکر میکنم یک دو، سه جلسه دیگر خواهیم توضیح میدهم و نظراتی عرض میکنیم. در بیان کلی، در تعریف کلی درباره خواطر و وسواس باید توجه داشته باشیم به این معنا که قلب انسان همیشه در معرض واردات است. چیزهایی که وارد قلب میشود، عارض بر قلب میشود. در کل قلب همیشه معرض این واردات است.
چیزهایی که وارد بر قلب میشود یا عارض بر قلب میشود، ورود به قلب میآورد زیاد. اینها را میگوییم خواطر و وسواس. چیزهایی که عارض بر قلب میشود و قلب را مشغول میکند یا وارد بر قلب میشود و قلب را مشغول میکند، مانع میشود، به ضلالت میاندازد، به هلاکت میاندازد بالاخره مهلک است. در کل تعریفش میشود خواطر نفسانی و وسواس شیطانی.
اصل اونی که سالک براش لازم است، مکررا این را گفتم باز اینجا امروز تذکر بدم که ضرورت دارد که در این بحث تا مطلب روشن بشه. اونی که سرمایه سالک هست در حرکت و صعودش به الله، مسئله قلب است، دل است. اصلا اونی که راه میرود دل است، نه چیزی دیگر و فاصله را دل طی خواهد کرد. حجابها را دل کنار خواهد زد.
به منازل دل خواهد رسید و در آخر هم به ذات مقدس حق دل خواهد نائل شود. مسئلهای در این بین برای سالک جز دل او و قلب او نیست. به یک بیان دیگر و با یک تعبیر دیگر، این چنین هم میتوانیم بگوییم که هر چه مصیبت هست در دل ماست، . هر چه مصیبتها که ما را از خدا دور کرده و میکند و برای ما هلاکتها، مصیبتها در اینجا و مخصوصا در احوال اخروی پیش خواهد آمد، همه اینها در دل ماست.
جای آنها دل است و محل همه این مصیبتها و دلهرهها، تعلقها، ظلمتها، جهلها، غفلتها به یک تعبیر کلی حجابها، جای همش دل است. جای همه حجابها. حجابها همه در دل است که دل را از دل بودن انداخته و از آن صورت اصلی نوریاش به پای آورده. و هر چه کار بشود بنابراین همه حجابها، مصیبتها در دل، هر کاری هم بخواهد بشود به عنوان تزکیه، به عنوان خودسازی، به عنوان یک حرکت به سوی ذات مقدس حق، به عنوان یک حرکت در طریق حیات و تکامل، بار قبلی گفتیم که هر حرکتی هم بشود این حرکت در دل خواهد بود.
اصل کار با قلب
هر تغییری بشود در دل خواهد بود. هر تحولی پیش بیاید در دل خواهد بود و هر صورت از خود زدایی باشد، تجدید تازه پیش بیاید، همش در دل خواهد بود. صحبتی خارج از دل ندارد. این یک نکتهست که مکررا گفتم اکنون هم توضیح دادم که مطلبی که شروع میکنیم روشنتر بشه.
حالا به سراغ اصل مسئله برویم. آنچه که وارد دل میشود و دل را به نحوی مشغول میکند، به هلاکت میاندازد، مانع راه میشود، سد میشود، مهلک است و مانند اینها نمیگذارد به سوی مقصد حرکت بکنه. همه این واردها را و عارضها را در یک تعریف کلی میگوییم خواطر نفسانی و وسواس شیطانی. از محرکات است، صورتها دارد اما از آن محرکات بزرگ است.
یعنی محرکیست که هیچ محرکی را میشود گفت که به پای این محرک نمیرسد و اکثر آنها که در جاهای دیگر در باب مبریتات دیگر اگر موفقیتی داشته باشند در اینجا موفقیتشون کم است. قلب گفتم معرض اینهاست. در یک نظر دیگر میتوان بگوییم که قلب انسان 그렇게 از بعضی از روایات میاد، قلب انسان محل کثار یا محل جنگ و تهاجم دو نیروست در نظام وجود که عبارت باشد از ملک و شیطان. خدا اینجور قرار داده.
قلب در کل اگر یک نظر دیگر مثلاً مطالعه کنیم، قلب انسان محل تهاجم این دو چیز است. این دو نیروست یا ملک یا شیطان یا ملکها یا شیاطین. آنچه از ناحیه شیاطین به قلب میآید، هرچی که از ناحیه شیاطین به قلب میآید یا از ناحیه شیطان به قلب میآید آنها را میگوییم خواطر وچی؟ و خواطر نفسانی و وسوسه شیطانی و آنچه که از ناحیه ملک میآید آنها را میگوییم الهامات ملکی.
اینجا به این موضوع هم که در تعریف بعضی از علما اخلاق خواطر را خیلی کلی میگیرند. میگویند خواطر آن چیزی که به قلب وارد میشود به دو قسم تقسیم میگردد. قسمی که از ناحیه شیطان است و قسمی که از ناحیه چیز؟ از ناحیه ملک است.
اینطور هم گفتند. در واقع خواطر را خیلی کلی بگیریم. آنچه به قلب عارض میشود، آنچه به قلب میآورد دو نوع است یا از ناحیه شیطان و جنود شیطان است یا از ناحیه ملک و ملائکه الهی و در اصل از ناحیه ذات مقدس حق است. این هم بیان بعضی از علما اخلاق است.
در این زمینه روایاتی هم داریم که قبل از اینکه به توضیح بیشتر بپردازیم میتوانیم که دو روایت از این روایات اشاره بکنیم که مطلب روشنتر بشه. روایاتی که مضمونش اینطور است که قلب درست قلب هر کسی و دل هر کسی در معرض نفوذ این دو قرار گرفته است. حالا دوستان خیلی مکرر در بحث در باب شیطان صحبتی بکنیم اینجا شناخت شیطان هم که شناخت ملک هم برای ما شناخته نیست. شناخت ملک و شناخت شیطان در این место خیلی لزوم داره.
به قلب ما این دو نیرا با جنودشون البته یعنی شیطان با جنودش و ملائکه در منافع مختلف به قلب ما، به قلب انسانها هر دو راه نفوذ دارند. هم ملک راه نفوذ به قلب دارد و هم شیطان راه نفوذ به قلب دارد. شیطان میخواهد نفوذ در قلب بکند، ملک هم میخواهد نفوذ در قلب بکند. چیزهایی که از ناحیه شیطان میآید خواطر نفسانی و وسوسه است.
چیزهایی که از ناحیه ملک میآید چیست؟ الهامات است. آن چیزهایی که انسان را به سوی خیر و کمال خدا دعوت میکند. گفتیم که قلب انسان دو گوش دارد.
به یک گوش شیطان میخواند مرتب، به یک گوش دیگر ملک میخواند. حالا این دو گوش در قلب همه هست. صحبت در این است که چگونه میشود که بعضیها بیشتر آن گوششون که ملک بر او میخواند بیشتر باز است و بعضیها آن گوشی که شیطان به او میخواند بیشتر باز است. یعنی بیشتر آن گوشش میشنود.
قلب معرکهٔ دو نیرو
این همه مسئلهست. اینجا هم از اینهاست. در کل اینجا میگویند اگر چنانچه توفیقی از خدا بود، عنایتی از خدا بود، بیشتر آن گوش باز است. آن گوش که از چی میشنود؟
از ملک میشنود. اگر خزلانی از خدا بود، به خدا باید تناهاد یعنی خدا انسان را به حال خود واگذاشت. اگر خزلان بود، عنایت خاصی از خدا نبود که توفیق مینامیم، اقبالی بود در این بین، آنوقت این گوش بیشتر باز است، بیشتر میشنود. در هر صورت ما دو گوش در قلب داریم.
به یکیش شیطان میخواند، به یکیش ملک میخواند. به هر کدام گوش کردیم ما به آن سو رفتیم و به هر کدام زیاد گوش کردیم همون در وجود ما و در قلب ما بیشتر روز به روز جا پیدا خواهد کرد. یعنی اگر ما به آنچه که از ناحیه شیطان مرتب به اشکال مختلف در گوش ما وارد میشود، در گوش دل عرض میکنیم، در گوش دل، آنچه که از ناحیه شیطان القا میشود، خواطر، وسوسه، یعنی به آن زیاد گوش کردیم و کم به آنچه که ملک به گوش دل میخواند گوش کردیم، هرچه بیشتر به حرف شیطان، به القاءات، خواطر، وسوسه گوش کردیم، راه شیطان به قلب بیشتر باز میشود تا برسد به جایی که شیطان در کل قلب انسان را چی بکنه؟
تسلط بکنه. که اینجا دیگر میشود زمین قسط به قول معروف. این دیگر زمین، زمینی شد چی؟ زمینی شد، زمین دل اولیا شد زمین مقصود که من و شما میگوییم اینجاهاش را انشاالله که ارباب ذوق هستید.
البته از شما هم ارباب ذوق در نمیاد مانند من اینطور که من شنیدید که میدانید که نماز در زمین تصحیح باطل است صحیح است؟ باطل است. اینجا هم این نمازی که در این چنین زمینی است، نماز این چنین کسی، نماز در زمین چیست؟ در زمین رسب است.
مانند نماز من و شما نیست. هرچه فرضا در نماز سعی میکنیم که حالا نزوهات، توسلات، دعاهات، اجتنابات، سعیها که این پنج عین را ما دل را بدهیم به خدا اما قس شده، نمیشود. زمین مقصوب است. عرض دل مقصوب است.
میبینه که نمیتونیم دیگر. چون مقصوب است همونجا که ما در حاشیه خیلت میکنیم حالا دیگر دل را به خدا خواهیم داد. اما در متن این دل چه نشسته؟ شیطان نشسته.
هی فوراً میداره این خیابان، آن کوچه، آن معامله، آن زن، آن بچه، آن رفتار، این مشکل، آن پول، آن ریاست هی میبره. در حالى که من سالها منبر میرفتم یادم میاد که یک وقت یک چیزی گفتم در منبر. هرچی گفتم هیچکس گوش نکرد. گفتیم که یک کسی اینجور دیده بود که حالا این یک لطیفهایست که دو رکعت انسان نماز بخواند در اول و آخرش جز خدا به جایی متوجه نباشد.
دو رکعت نماز مقبول چنین مستقر در حق باشد. هیچ دیگر به این طرف، آن طرف، به این سو، آن سو کشیده نشود. این جاش بهشت است. حالا این سعی کرد یک وقتی بیشتر با مقدمات زیادی سعی کرد این دو رکعت نماز بخواند در عراق هم آنجا زندگی میکرد.
بعد در کوفه ایستاد. وقتی که من مشغول نما-- خودش میگوید من مشغول نماز شدم با خیلی مقدمات دو رکعت نماز مقبول بخوانم که جایی نرویم در نماز. دید که مشغول که شدم هیچ خودم باخبر نشدم. یک وقت دیدم که به یادم افتاد که این مسجد کوفه میناره اینجای میناره میخواهد.
در حالى که آنجا است. بعد چنین باشد چنین بره بالا فلان. بالاخره آن وقتی سلام را دادم من هم میناره را در ذهنم تمام کردم. این، این یک زمین مقصوب است.
دو گوش قلب
نماز در زمین تصحیح درست نیست. گفتم یک صورتی دارد و باطنی دارد. ظاهری دارد و باطنی. در این زمین ظاهری مقصوب نماز درست نیست.
در زمین باطنی مقصوب هم نماز مقبول نیست. گوش دل بیشتر باز بود برای شیطان. دیگر شیطان هی تسلط-- تا جایی که درست دل در اختیار شیطان باشد و دیگر در صورت این دل را از دست شیطان گرفتن محال نیست ولی خیلی سخت است. مانند دل ما که گفتم دلیلش هم همون نماز ماست خیلی روشن.
اگر آن طرف و در اینجا انسان اگر چنانچه برنگردد، اگر به این اصغاء به کلام شیطان و وسواس و خواطر هی ادامه پیدا میکند. خلاصه یک جورایی تسلط شیطان شد. هرچه پیش برود به سوی یکی از جنود شیطان بودن پیش میرود. خود دل میشود آخرش از چی؟
از ابزار خود شیطان. یعنی شیطان چسبد به را خودش. خودش هم گفته من از اینها زیاد نصیب دارم که خدا گفته نصیب من هم زیاد است. یعنی یک عدهاش مال من است که این در قرآن است.
نصیب مفروض بر جنود شیطان میشود. البته جنود شیطان هم در مرا-- و این افرادی که در دنیا هستند، مردمان را اغوا میکنند، به شیطان کمک میکنند. اینها از آن جنود فعال که هستند شیطان هستند. اینها در واقع شیطان هست که در آن جلوه، جلوه.
اگر به آن طرف گوش کردیم، برعکس. اگر اصغاء ملکی و الهامات ملکی بیشتر بود، هرچه بیشتر بود راه آن شیطان به قلب چی میشود؟ بسته میشود تا جایی که انسان درست قلبش محل برای ملائکه و حضور ملائکه الهی باشد که در آن آیه که به حضرت ابراهیم سلام الله میگوید که خانه مرا برای طافین، برای راکعین، برای ساجدین که بکن به حساب پاک آن راکعین و اینها همون ملائکه. این محل ملائکه است و در آخر انسان هم ملک هست از ملک بالاتر ملکی است که همه ملائکه جناب پای اوست.
در این زمینه این آمادگی دل بعضی از عرفا گفتند که دل درست مانند یک جایی است که درهای مختلف دارد که از این درها اشخاص مختلف میتوانند وارد بشوند. هر دری را ما بر روی هر شخصی باز کردیم، آن شخص وارد خواهد شد و دل را مشغول خواهد کرد. بعضیا گفتند مانند بحر-- این مثالها گفتند این مثالها در کل برای تشریح به ذهن موقعیت دل را در برابر این الهامات ملکی و القائات شیطانی خوب تشریح به ذهن میکند. بعضیا گفتند مانند بحر است که از دو جانب دو یا آب صاف یا آب کثیفی که میکند وارد میشود و مثالهای دی-- دیگری گفتند.
هرچه هست دل در معرض القائات شیطان، همون خواطر نفسانی و وسواس شیطانی که را گرفته با اشكال مختلف که بعد توضیح خواهند داد و یا در معرض این الهامات و القائات ملکی میشود تعبیر خواص هم در آنجا شد، خواص ملکی در اینجا یکی دو روایتی میخوانم خوب که البته اینها را که اینجا صحبت میکنیم انشاالله خودتون رفتید در عالم تفکر شخصی زیادی این مسئله را پردازش میکنید که آنی دل ما کافر نیست. آنی دل به آن خود واگذاشته نمیشود. بالاخره معرکه یکی از اینهاست یا شیطان است یا رحمان یا شیطان است یا ملک. حتماً ها لحظهای، لحظهای نیست.
تمام آدم که انسان در این دنیا هست اینطور است. حالا بندگان خوب خدا آنها هستند که به قول کلی باب را روی شیطان میبندند و قلبشون همیشه معرکه ورود و خروج ملائکه میشود. طائفین و راکعین و ساجدین و بالاتر مجنای حق و اسما و صفات میشود. البته اینجا هم خودتون باز زیاد فکر کنید که ما جعل الله للرجل این بیانی که گفتم اگر گوش دی به آن طرف زیاد باز باشد دی محسوب میشود.
اینجا شما توجه هم بکنید که خیلی هم ممکنه به نظر من و شما میاد. شما دوستان، خانمها زیاد سؤال میکنند، من خودمم سؤال میکنم و همه سؤال میکنند که چرا ما حال پیدا نمیکنیم؟ چرا ما گریه نداریم؟ چرا ما ذوق نداریم؟
چرا ما و مانند اینها؟ چرا و مانند اینها؟ چرا لذت ذکر این؟ اقبال حق میخواهد به دل تا این چیزها چی بشه؟
درهای دل
درست بشه. وقتی دل مقصوب است ما جعل الله للرجل من قلبین فی جوفه. خدا که یک قلب بیشتر قرآن میگوید هست، یک قلب دادیم به شما. این که مقصود به شیطان شد، دیگر جایی برای اقبال و تجلیات الهی در آن باقی نمونده.
نه حالی، نه گریهای، نه تضرعی، نه ذوقی، نه لذتی، نه و مانند اینها از آن مسائل بالاتری. اینها را خودتون انشاالله تأمل میکنید. مسئله سادهای نیست. مسئله دل انسان خیلی اسرارآمیز است.
اصولا باز تاکید میکنم به شما هرچه میتوانید در شناخت دل و احوال و تنقلات دل و صورتهای مختلف دل خودتون خیلی فکر کنید. در روایات وارده، در گفتار عرفا، مناجات عرفای خوب هستند بیشتر دقت که خیلی آموزنده است. مصیبت ما گفتم در دله، درد ما در دله، دوا هم در کجاست باز؟ مسئله همینجا خلاصه میشود.
به جای دیگر ای نیست. این روایت میخوانم از جلد سوم اصول کافی. در این باب میخوانم روایت را که دل انسان در معرض تاخت و تاز یا این دو ویروس یا شیطان یا ملک یا مرتب او القا میکند یا آن یکی القا میکند. در این زمینه یکی دو روایتی میخوانم به اینها توجه میکنیم.
جلد سوم اصول کافی. باب إن للقلب أذنين ينفس فيهما الملك والشيطان. این یک باب است. جلد سوم اصول کافی.
باب إن للقلب أذنين. در آنجا حدیث اول عن أبي عبدالله علیه السلام سندش را نخواندم، داد فرمود ما من قلب إلا وله أذنان. امام صادق میفرماید خوب تأمل کنید. هیچ قلبی نیست مگر اینکه آن قلب دو گوش دارد.
أذن به معنی گوشه. دو گوش دارد. علی أحدهما ملك مرشد. بر یک گوش یک ملک مرشد تسلط دارد.
راه نفوذ ملک ارشاد کنندهست یکی از گوشها. و علی الأخر بر دیگری شیطان مفتن، شیطان فتنه انگیزه است. هذا يأمره و هذا ينهى عنه. این میگوید نکن این کار بد را، آن میگوید بکن این کار بد را.
توجه بکنید. هذا يأمره این امرش میکند. آن چی میکند؟ آن نهیش میکند.
الشيطان يأمره بالمعاصي. شیطان امر به معاصی میکند. حالا معاصی در مراتب مختلف که برای صاحبان وجودیت است. والملك ينهى عنه.
روایات کافی
ملک نهیش میکند. وهو قول الله عز وجل. امام که اینجور فرمود اینجا آیه را هم شاهد آورد. امام در بعد از بیان گفتش فرمود و این است منظور خدای متعال که در قرآن میفرماید که عن اليمين وعن الشمال قرين.
«إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَيْنِ: عَلَىٰ إِحْدَاهُمَا مَلَكٌ مُسَدِّدٌ، وَعَلَى الْأُخْرَى شَيْطَانٌ مُفْتِنٌ؛ هَذَا يَأْمُرُهُ وَهَذَا يَنْهَاهُ» (کافی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل را دو گوش است: بر یکی فرشتهٔ استوارساز، بر دیگری شیطانِ فتنهانگیز؛ یکی امر میکند و دیگری نهی.
انسان در راست و چپش چی دارد؟ دو تا ملک دارد که ما يلفظ من قول إلا لديه رقيب عتيد. به اینجا شاهد است. این حدیث بود.
حدیث دوم. دیگر زیاد توضیح نمیدم. توضیحش را اینجا قبلاً گفتم. حدیث دوم از اصول کافی جلد سوم باز از همین باب، باب إن للقلب أذنين.
آندهه ها این حدیث دوم ما آنجا حدیث سوم آن باب است. عن أبي عبدالله علیه السلام از امام صادق سلام الله عليه قال فرمود ما من مؤمن إلا و لقلبه أذنان. هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه برای قلب دو گوش است، دو گوش. اشتباه نشه ها قلب گوشتی صحبتش نیست ها.
قلب معنوی که به قلب گوشتی یک نوع ارتباط دارد، آن صحبتش است و آن قلب معنوی که اصل ماست، آن دو گوش دارد، یکی شنوا از شیطان، یکی شنوا از ملک. ما من مؤمن نیست إلا و لقلبه أذنان برای قلب دو گوش هست فی جوفه. أذنان ينفس فيها الوسواس الخناس. یک وجودی هست، گوشی دارد، یک گوشی یک نفس خواهی میدمد برا و در او همان وسوسه کنندهای که وسوسه میکند کنار میکشد.
وسوسه میکند کنار میکشد. انسان فکر میکند که خودش اینجور مییابد. فرضی کنید خناس بودن وسواس برای این است. وسوسه میکند اما طوری وسوسه میکند که دیگر هیچ در این میان دیده چیست؟
شما فکر که دلتون میخواهد دیگر فرضی کنید. دلتون میخواهد، فکرتون میگه، عقلتون میگه، خودتون میخواهید. کسی دیگر در بین نیست. این نکته یادتون نرهها.
چرا خناس است؟ هیچکس نمیبیند. هیچکس نمیبیند. همه خود را مییابند.
عجیب خناس است. هیچکس وجود این نیرا را خارج از غیر از وجود خود در وجود خود نمییابد الا آنکس که وجود خود را از او و از منبع ظهور پاک بکند. او هم البته او را خارج از وجود خودش به خوبی چیست؟ و بزن یک گوشم یان فسو فیها میدمد در آن گوش الملك ملك فيؤيده الله المؤمن بالملك.
حالا اینجا باز همان مانند روایت قبل بیان و در دنباله روایت امام صادق فرمود که خدا تأیید میکند، کمک میکند مؤمن را بالملك یعنی درش آمادگی بیشتر میدهد که آن گوشش بیشتر باز باشد، آن حرفها را بیشتر بشنود. تذلک قول و این است قول خدا که فرمود در قرآن و أيدهم بروح منه خدا مؤمنین خوب را با روحی از خود چی میکند؟ تأیید میکند. تأیید کرد آن گوش که از ملك میشنود بیشتر در انسان باز است.
هم میشنود هم قبول میکند. پس فعلاً در این وسط یادتون نرود که از این دعا غفلت نکنید که شما را خدا شنوای از آن القاءات خود و ملکی بگرداند. أيدهم بروح خدا تأیید کرد اینطور میشود. تأیید نکرد انسان را به حال خود واگذاشت.
علامت خاطر و استعاذه
اولاً خیلی گوسپت ها پیش میاد. اثر انسان ندای ملک را بیشتر نمیشنود، شنید نمیفهمد، فهمید گوش نمیکند و مانند اینها. اگر خزلان باشد. اما این طرف خوب میشنود، خوب مییابد، از خود مییابد و حالت پذیرش کم بیشتر زیاد است.
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ» (فلق/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو پناه میبرم به پروردگار سپیدهدم از شر آنچه آفریده است.
اینجاییه از ناحیه شیطان میشود اگر تأیید خدا نباشد. یک روایتی هم در اینجا من از احیا علوم غزالی نقل میکنم براتون. البته این روایات را خوندم که از اصول کافی مرحوم کلینی است که این روایتها حساب شده است. ولی این روایتی هم که از احیا علوم غزالی نقل میکنم البته این روایت را مرحوم نراقی هم در جام عسلاتش آورده به صورت ملخص.
این روایت هم در احیا علوم غزالی است و آنجا از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت را نقل کرده است. دو روایت گذشته از کافی بود از امام صادق سلام الله. این روایت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و از احیا علوم هم مرحوم کلینی که علمای ما هم به این روایت اعتبار دادهاند. گفتم نراقی مرحوم هم نقل کرده.
فرقی نمیکند. مضمون همان مضمون که در بیان امام صادق سلام الله علیه وجود داشت. از رسول اکرم میفرماید في القلب لمتان. در قلب انسان دو نزدیکی هست.
لمّه یواش چیزی نزدیک بشه به چیزی این را میگویند لمّه. راجع میگویم زبان عربی. مرتب در قلب انسان مرتب على اتصال دو نزدیکی هست. یک نزدیکی از ناحیه شیطان است، یک نزدیکی از ناحیه چی؟
از ناحیه ملک. لمت من الملك یک نزدیک شدن از ملک است که این بهترین اثرش، آقا اینجا رسول اکرم میفرماید اثر بارزش این است که إعادم بالخير که معمولاً به خیر وعده میدهد. این لمّه ملکی است. یعنی نزدیکی و قرب ملکی است که معمولاً وعده خیر میدهد.
تصدیق بالحق انسان را وادار به تصدیق به حق میکند. فمن وجد ذاته هرکس این را در باطن خودش یافت فليعلم انه من الله سبحانه بداند که این نزدیکی از ملک است و از چیست است؟ وليحمد الله خدا را حمد کند. و لمت من العدو و یک نزدیکی هم از دشمن است که منظور شیطان است.
اونم اثر بارزش این است که إعادم بالشر همیشه انسان را به وعده شر میدهد انسان. چه در باب دنیا مسائل دنیوی و چه در باب دیگر. إعادم بالشر تکذیب بالحق همیشه حق را تکذیب میکند. و نهی عن الخير نمیذاره انسان به سوی کارهای خیر بره.
فمن وجد ذاته هرکس این نزدیکی را در درون خود یافت فليستعذ بالله به خدا پناه ببرد من الشيطان الرجيم از شیطان رجیم. ثم تلا قول الله تعالی بعد این آیه را رسول اکرم خواند که سأعوذ برب الفلق من شر ما خلق. این در اینجا من این را توضیح بدم البته اینجا باید بهش خیلی توضیح مفصل میخواهد. اینی که مرتب میبینید حالا من بعدها در خواص صحبت کردم آنجا جاش هست.
اما اینجا والا یادم نره. اینجاتون را خوب بخوانید. این روایت خوب برای شما روشن بشه. این شبانه روز که من و شما گوسه دنیا میخوریم ها، آنچه که گوسه میآورد برای ما از طریق خواص آن همش از چیست؟
همش از شیطان است. بهترین مشغولیتش و بهترین سر best و лучше از برای انسان
تبیینِ کتابیِ خواطر و دو گوشِ دل
دل معرکهٔ دو نیروست و دو گوش دارد. ترتیبِ اثر به القای شیطان سلطه میآورد؛ بستنِ درهای غفلت دل را معبرِ ملک میکند. روایتِ للقلب أذنان میزان است؛ علامتِ خاطرِ ملکی وعدهٔ خیر و تصدیق حق است و پناه به ربّ الفلق سلاحِ سالک.
خواطر نفسانی و وسواس شیطانی؛ آغاز مبحث
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
قسمتی از محرکات در طریق سلوح برای سالک مهلک است. اکنون یکی از مهمترینها را آغاز میکنیم: خواطر نفسانی و وسواس شیطانی — معروف میان علمای اخلاق و طریقت. در بیان کلی عرضه میکنیم؛ صورتهای مختلف را در دو سه جلسهٔ بعد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.