ددرس‌گفتارها

[سخنگوی 1] اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

قسمتی از محرکات را در طریق صلوح برای سالک مهلک است.

قسمتهایی [نامفهوم] گفتیم.

از این که است که در یکی دیگر از محرکات که پیش همه زیادی دارد تا حدودی و دقیقا از و خیلی مهم شروع میکنیم و اون رو عرض میکنیم به نام خواطر، خواطر نفسانی و وسواس شیطانی به اصطلاح معروف بین علما، اخلاق و طریقت صلوح مطرح است.

خواطر نفسانی و وسواس شیطانی.

مجموعه محرکات است.

سالک در طریق صلوح با یکی از اون چیزهایی که با اون مواجه میشود در اون حادث، اشکال مختلف و در صور مختلف انشاالله تا حدودی توضیح خواهیم داد و مانع در راهش میشود و به هلاکت می‌اندازد، مهلک است مسئله‌ی خواطر نفسانی و وسواس شیطانی است.

حالا در یک بیان کلی مسئله خواطر و وسواس را من عرضه میدهم در بیان کلی و بعد صورت‌های مختلفش را فکر میکنم یک دو، سه جلسه دیگر خواهیم توضیح میدهم و نظراتی عرض میکنیم.

در بیان کلی، در تعریف کلی درباره خواطر و وسواس باید توجه داشته باشیم به این معنا که قلب انسان همیشه در معرض واردات است.

چیزهایی که وارد قلب میشود، عارض بر قلب میشود.

در کل قلب همیشه معرض این واردات است.

چیزهایی که وارد بر قلب میشود یا بفرمایید عارض بر قلب میشود، ورود به قلب می‌آورد زیاد.

این‌ها را میگیم به اصطلاح خواطر و وسواس.

چیزهایی که عارض بر قلب میشود و قلب را مشغول می‌کند یا وارد بر قلب میشود و قلب را مشغول می‌کند، مانع میشود، به ضلالت می‌اندازد، به هلاکت می‌اندازد بالاخره مهلک است.

در کل تعریفش می‌شود خواطر نفسانی و وسواس شیطانی.

اصل اونی که سالک براش لازم است، مکررا اینو گفتم باز اینجا امروز تذکر بدم که ضرورت دارد که در این بحث تا مطلب روشن بشه.

اونی که به اصطلاح سرمایه سالک هست در حرکت و صعودش به الله، مسئله قلب است، دل است.

اصلا اونی که راه می‌رود دل است، نه چیزی دیگر و فاصله را دل طی خواهد کرد.

حجاب‌ها را دل کنار خواهد زد.

به منازل دل خواهد رسید و در آخر هم به ذات مقدس حق دل خواهد نائل شود.

مسئله‌ای در این بین برای سالک جز دل او و قلب او نیست.

به یک بیان دیگر و با یک تعبیر دیگر، این چنین هم می‌توانیم بگوییم که هر چه مصیبت هست در دل ماست، دقت کنید.

هر چه مصیبت‌ها که ما را از خدا دور کرده و می‌کند و برای ما هلاکت‌ها، مصیبت‌ها در اینجا و مخصوصا در احوال اخروی پیش خواهد آمد، همه این‌ها در دل ماست.

جای آنها دل است و محل همه این مصیبت‌ها و دلهره‌ها، تعلق‌ها، ظلمت‌ها، جهل‌ها، غفلت‌ها به یک تعبیر کلی حجاب‌ها، جای همش دل است.

جای همه حجاب‌ها.

حجاب‌ها همه در دل است که دل را از دل بودن انداخته و از آن صورت اصلی نوری‌اش به پای آورده.

و هر چه کار بشود بنابراین همه حجاب‌ها، مصیبت‌ها در دل، هر کاری هم بخواهد بشود به عنوان تزکیه، به عنوان خودسازی، به عنوان یک حرکت به سوی ذات مقدس حق، به عنوان یک حرکت در طریق حیات و تکامل، بار قبلی گفتیم که هر حرکتی هم بشود این حرکت در دل خواهد بود.

هر تغییری بشود در دل خواهد بود.

هر تحولی پیش بیاید در دل خواهد بود و هر صورت از خود زدایی باشد، تجدید تازه پیش بیاید، همش در دل خواهد بود.

صحبتی خارج از دل ندارد.

این یک نکته‌ست که مکررا گفتم الان هم توضیح دادم که مطلبی که شروع میکنیم روشن‌تر بشه.

حالا به سراغ اصل مسئله بریم.

آنچه که وارد دل میشود و دل را به نحوی مشغول می‌کند، به هلاکت می‌اندازد، مانع راه میشود، سد میشود، مهلک است الی آخر نمیگذارد به سوی مقصد حرکت بکنه.

همه این واردها را و عارض‌ها را در یک تعریف کلی میگیم خواطر نفسانی و وسواس شیطانی.

از محرکات است، صورت‌ها دارد اما از اون محرکات بزرگ است.

یعنی محرکی‌ست که هیچ محرکی را می‌شود گفت که به پای این محرک نمی‌رسد و اکثر اون‌ها که در جاهای دیگه در باب مبریتات دیگر اگر موفقیتی داشته باشند در اینجا موفقیت‌شون کم است.

توجه می‌کنید؟

قلب گفتم معرض این‌هاست.

در یک به اصطلاح نظر دیگر می‌توان بگوییم که قلب انسان [سرفه] 그렇게 از بعضی از روایات میاد، قلب انسان محل کثار به اصطلاح یا محل جنگ و تهاجم دو نیروست در نظام وجود که عبارت باشد از ملک و شیطان.

خدا اینجور قرار داده.

قلب در کل اگر یک نظر دیگه مثلاً مطالعه کنیم، قلب انسان محل تهاجم این دو چیز است.

این دو نیروست یا ملک یا شیطان یا ملک‌ها یا شیاطین.

آنچه از ناحیه شیاطین به قلب می‌آید، هرچی که از ناحیه شیاطین به قلب می‌آید یا از ناحیه شیطان به قلب می‌آید اون‌ها را می‌گوییم خواطر وچی؟

و به اصطلاح خواطر نفسانی و وسوسه شیطانی و آنچه که از ناحیه ملک می‌آید اون‌ها را می‌گوییم الهامات ملکی.

اینجا به این موضوع هم توجه کنید که در تعریف بعضی از علما اخلاق خواطر را خیلی کلی می‌گیرند.

میگن خواطر اون چیزی که به قلب وارد می‌شود به دو قسم تقسیم می‌گردد.

قسمی که از ناحیه شیطان است و قسمی که از ناحیه چیز؟

از ناحیه ملک است.

اینطور هم گفتند.

در واقع خواطر را خیلی کلی بگیریم.

آنچه به قلب عارض می‌شود، آنچه به قلب می‌آورد دو نوع است یا از ناحیه شیطان و جنود شیطان است یا از ناحیه ملک و ملائکه الهی و در اصل از ناحیه ذات مقدس حق است.

این هم به اصطلاح بیان بعضی از علما اخلاق است.

در این زمینه روایاتی هم داریم که قبل از اینکه به توضیح بیشتر بپردازیم می‌تونیم که دو روایت از این روایات اشاره بکنیم که مطلب روشن‌تر بشه.

روایاتی که مضمونش اینطور است که قلب درست قلب هر کسی و دل هر کسی در معرض نفوذ این دو قرار گرفته است.

حالا دوستان خیلی مکرر در بحث در باب شیطان صحبتی بکنیم اینجا شناخت شیطان هم که شناخت ملک هم برای ما شناخته نیست.

شناخت ملک و شناخت شیطان در این место خیلی لزوم داره.

به قلب ما این دو نیرو با جنودشون البته یعنی شیطان با جنودش و ملائکه در منافع مختلف به قلب ما، به قلب انسان‌ها هر دو راه نفوذ دارند.

هم ملک راه نفوذ به قلب دارد و هم شیطان راه نفوذ به قلب دارد.

شیطان می‌خواهد نفوذ در قلب بکند، ملک هم می‌خواهد نفوذ در قلب بکند.

چیزهایی که از ناحیه شیطان می‌آید خواطر نفسانی و وسوسه است.

چیزهایی که از ناحیه ملک می‌آید چیه؟

الهامات است.

اون چیزهایی که انسان را به سوی خیر و کمال خدا دعوت می‌کند.

گفتیم که قلب انسان دو گوش دارد.

به یک گوش شیطان می‌خواند مرتب، به یک گوش دیگر ملک می‌خواند.

حالا این دو گوش در قلب همه هست.

صحبت در این است که چگونه می‌شود که بعضی‌ها بیشتر اون گوششون که ملک بر او می‌خواند بیشتر باز است و بعضی‌ها اون گوشی که شیطان به او می‌خواند بیشتر باز است.

یعنی بیشتر اون گوشش می‌شنود.

این همه مسئله‌ست.

اینجا هم از اینهاست.

در کل اینجا میگن اگر چنانچه توفیقی از خدا بود، عنایتی از خدا بود، بیشتر اون گوش باز است.

دقت می‌کنید؟

اون گوش که از چی می‌شنود؟

از به اصطلاح ملک می‌شنود.

اگر خزلانی از خدا بود، به خدا باید تناهاد یعنی خدا انسان را به حال خود واگذاشت.

اگر خزلان بود، عنایت خاصی از خدا نبود که توفیق می‌نامیم، اقبالی بود در این بین، اون‌وقت این گوش بیشتر باز است، بیشتر می‌شنود.

در هر صورت ما دو گوش در قلب داریم.

به یکیش شیطان می‌خواند، به یکیش ملک می‌خواند.

به هر کدام گوش کردیم ما به اون سو رفتیم و به هر کدام زیاد گوش کردیم همون در وجود ما و در قلب ما بیشتر روز به روز جا پیدا خواهد کرد.

دقت می‌کنید؟

یعنی اگر ما به آنچه که از ناحیه شیطان مرتب به اشکال مختلف در گوش ما وارد می‌شود، در گوش دل عرض می‌کنیم، در گوش دل، آنچه که از ناحیه شیطان القا می‌شود، خواطر، وسوسه، یعنی به اون زیاد گوش کردیم و کم به به اصطلاح آنچه که ملک به گوش دل می‌خواند گوش کردیم، هرچه بیشتر به حرف شیطان، به القاءات، خواطر، وسوسه گوش کردیم، راه شیطان به قلب بیشتر باز می‌شود تا برسد به جایی که شیطان در کل قلب انسان را چی بکنه؟

تسلط بکنه.

که اینجا دیگه می‌شود زمین قسط به قول معروف.

این دیگه زمین، زمینی شد چی؟

زمینی شد، زمین دل به اصطلاح اولیا شد زمین مقصود که من و شما میگیم اینجاهاش رو دقت کنید انشاالله که ارباب ذوق هستید.

البته از شما هم ارباب ذوق در نمیاد مانند من اینطور که من عرض کنم که شنیدید که میدانید که نماز در زمین تصحیح باطل است صحیح است؟

باطل است.

اینجا هم این نمازی که در این چنین زمینی است، نماز این چنین کسی، نماز در زمین چیست؟

در زمین رسب است.

مانند نماز من و شما نیست.

هرچه فرضا در نماز سعی می‌کنیم که حالا نزوهات، توسلات، دعاهات، اجتنابات، سعی‌ها که این پنج عین را ما دل را بدهیم به خدا اما قس شده، نمی‌شود.

زمین مقصوب است.

عرض دل مقصوب است.

می‌بینه که نمی‌تونیم دیگه.

چون مقصوب است همونجا که ما در حاشیه خیلت می‌کنیم حالا دیگه دل را به خدا خواهیم داد.

اما در متن این دل چه نشسته؟

شیطان نشسته.

هی فوراً می‌داره این خیابان، اون کوچه، اون معامله، اون زن، اون بچه، اون رفتار، این مشکل، اون پول، اون ریاست هی می‌بره.

در حالى که من سال‌ها منبر می‌رفتم یادم میاد که یه وقت یه چیزی گفتم در منبر.

هرچی گفتم هیچکس گوش نکرد.

گفتیم که یه کسی اینجور دیده بود که حالا این یک به اصطلاح لطیفه‌ایست که دو رکعت انسان نماز بخواند در اول و آخرش جز خدا به جایی متوجه نباشد.

دو رکعت نماز مقبول چنین مستقر در حق باشد.

هیچ دیگه به این طرف، اون طرف، به این سو، اون سو کشیده نشود.

این جاش بهشت است.

حالا این سعی کرد یه وقتی بیشتر با مقدمات زیادی سعی کرد این دو رکعت نماز بخواند در عراق هم اونجا زندگی می‌کرد.

بعد در کوفه ایستاد.

خب وقتی که من مشغول نما-- خودش میگه من مشغول نماز شدم با خیلی مقدمات دو رکعت نماز مقبول بخوانم که جایی نرویم در نماز.

دید که مشغول که شدم هیچ خودم باخبر نشدم.

یه وقت دیدم که به یادم افتاد که این مسجد کوفه میناره اینجای میناره می‌خواد.

در حالى که اونجا است.

بعد چنین باشد چنین بره بالا فلان.

بالاخره اون وقتی سلام رو دادم من هم میناره را در ذهنم تمام کردم.

این، این یه زمین مقصوب است.

نماز در زمین تصحیح درست نیست.

گفتم یه صورتی دارد و باطنی دارد.

ظاهری دارد و باطنی.

در این زمین ظاهری مقصوب نماز درست نیست.

در زمین باطنی مقصوب هم نماز مقبول نیست.

دقت کنید.

گوش دل بیشتر باز بود برای شیطان.

دیگه شیطان هی تسلط-- تا جایی که درست دل در اختیار شیطان باشد و دیگه در صورت این دل را از دست شیطان گرفتن محال نیست ولی خیلی سخت است.

مانند دل ما که گفتم دلیلش هم همون نماز ماست خیلی روشن.

اگر اون طرف و در اینجا انسان اگر چنانچه برنگردد، اگر به این اصغاء به کلام شیطان و وسواس و خواطر هی ادامه پیدا می‌کند.

خلاصه یه جورایی تسلط شیطان شد.

هرچه پیش برود به سوی یکی از جنود شیطان بودن پیش می‌رود.

دقت می‌کنید؟

خود دل می‌شود آخرش از چی؟

از ابزار خود شیطان.

یعنی شیطان چسبد به را خودش.

خودش هم گفته من از اینها زیاد نصیب دارم که خدا گفته نصیب من هم زیاد است.

یعنی یه عده‌اش مال من است که این در قرآن است.

نصیب مفروض بر جنود شیطان میشه.

البته جنود شیطان هم در مرا-- و این افرادی که در دنیا هستند، مردمان را اغوا می‌کنند، به شیطان کمک می‌کنند.

اینا از اون جنود فعال که هستند شیطان هستند.

اینا در واقع شیطان هست که در اون جلوه، جلوه.

اگر به اون طرف گوش کردیم، برعکس.

اگر اصغاء ملکی و الهامات ملکی بیشتر بود، هرچه بیشتر بود راه اون شیطان به قلب چی می‌شود؟

بسته می‌شود تا جایی که انسان درست قلبش محل برای ملائکه و به اصطلاح حضور ملائکه الهی باشد که در اون آیه که به حضرت ابراهیم سلام الله می‌گوید که خانه مرا برای طافین، برای راکعین، برای ساجدین که بکن به حساب پاک اون راکعین و اینا همون ملائکه.

این محل ملائکه است و در آخر انسان هم ملک هست از ملک بالاتر ملکی است که همه ملائکه جناب پای اوست.

خب در این زمینه این آمادگی دل بعضی از عرفا گفتند که دل درست مانند یک جایی است که درهای مختلف دارد که از این درها اشخاص مختلف می‌توانند وارد بشوند.

هر دری را ما بر روی هر شخصی باز کردیم، اون شخص وارد خواهد شد و دل را مشغول خواهد کرد.

بعضیا گفتند مانند بحر-- این مثال‌ها گفتند این مثال‌ها در کل برای تشریح به ذهن موقعیت دل را در برابر این الهامات ملکی و القائات شیطانی خوب تشریح به ذهن می‌کند.

بعضیا گفتند مانند بحر است که از دو جانب دو یا آب صاف یا آب کثیفی که می‌کنه وارد می‌شود و مثال‌های دی-- دیگری گفتند.

هرچه هست دل در معرض القائات شیطان، همون خواطر نفسانی و وسواس شیطانی که را گرفته با اشكال مختلف که بعد توضیح خواهند داد و یا در معرض این الهامات و القائات ملکی می‌شود تعبیر خواص هم در اونجا شد، خواص ملکی در اینجا یکی دو روایتی می‌خوانم خوب دقت بکنید که البته اینا رو که اینجا صحبت می‌کنیم انشاالله خودتون رفتید در عالم تفکر شخصی زیادی این مسئله رو پردازش می‌کنید که آنی دل ما کافر نیست.

آنی دل به آن خود واگذاشته نمی‌شود.

بالاخره معرکه یکی از این‌هاست یا شیطان است یا رحمان یا شیطان است یا ملک.

حتماً ها لحظه‌ای، لحظه‌ای نیست.

تمام آدم که انسان در این دنیا هست اینطور است.

حالا بندگان خوب خدا اون‌ها هستند که به قول کلی باب را روی شیطان می‌بندند و قلبشون همیشه به اصطلاح معرکه ورود و خروج ملائکه می‌شود.

طائفین و راکعین و ساجدین و بالاتر به اصطلاح مجنای حق و اسما و صفات میشه.

البته اینجا هم خودتون باز زیاد فکر کنید که ما جعل الله للرجل این بیانی که گفتم اگر گوش دی به اون طرف زیاد باز باشد دی محسوب می‌شود.

اینجا شما توجه هم بکنید که خیلی هم ممکنه به نظر من و شما میاد.

شما دوستان، خانم‌ها زیاد سؤال می‌کنند، من خودمم سؤال می‌کنم و همه سؤال می‌کنند که چرا ما حال پیدا نمی‌کنیم؟

چرا ما گریه نداریم؟

چرا ما ذوق نداریم؟

چرا ما الی آخر؟

چرا الی آخر؟

چرا عمق؟

چرا شوق؟

چرا به اصطلاح لذت ذکر این‌ها؟

خب اقبال حق می‌خواهد به دل تا این چیزها چی بشه؟

درست بشه.

وقتی دل مقصوب است ما جعل الله للرجل من قلبین فی جوفه.

خدا که یک قلب بیشتر قرآن میگه هست، یک قلب دادیم به شما.

این که مقصود به شیطان شد، دیگه جایی برای اقبال و تجلیات الهی در اون باقی نمونده.

نه حالی، نه گریه‌ای، نه تضرعی، نه ذوقی، نه لذتی، نه الی آخر از اون مسائل بالاتری.

این‌ها رو خودتون انشاالله تأمل می‌کنید.

مسئله ساده‌ای نیست.

مسئله دل انسان خیلی اسرارآمیز است.

اصولا باز تاکید می‌کنم به شما هرچه می‌توانید در شناخت دل و احوال و به اصطلاح تنقلات دل و صورت‌های مختلف دل خودتون خیلی فکر کنید.

در روایات وارده، در گفتار عرفا، مناجات عرفای خوب هستند بیشتر دقت که خیلی آموزنده است.

مصیبت ما گفتم در دله، درد ما در دله، دوا هم در کجاست باز؟

در دل.

مسئله همینجا خلاصه میشه.

به جای دیگه ای نیست.

این روایت می‌خوانم از جلد سوم اصول کافی.

در این باب می‌خوانم روایت را که دل انسان در معرض تاخت و تاز یا این دو ویروس یا شیطان یا ملک یا مرتب او القا می‌کند یا اون یکی القا می‌کند.

در این زمینه یکی دو روایتی می‌خوانم به این‌ها توجه می‌کنیم.

جلد سوم اصول کافی.

باب إن للقلب أذنين ينفس فيهما الملك والشيطان.

این یک باب است.

جلد سوم اصول کافی.

باب إن للقلب أذنين.

این باب.

در آنجا حدیث اول عن أبي عبدالله علیه السلام سندش را نخواندم، داد فرمود ما من قلب إلا وله أذنان.

امام صادق می‌فرماید خوب تأمل کنید.

هیچ قلبی نیست مگر اینکه اون قلب دو گوش دارد.

أذن به معنی گوشه.

دو گوش دارد.

علی أحدهما ملك مرشد.

بر یک گوش یک ملک مرشد تسلط دارد.

راه نفوذ ملک ارشاد کننده‌ست یکی از گوش‌ها.

و علی الأخر بر دیگری شیطان مفتن، شیطان فتنه انگیزه است.

هذا يأمره و هذا ينهى عنه.

این می‌گوید نکن این کار بد را، اون می‌گوید بکن این کار بد را.

توجه بکنید.

هذا يأمره این امرش می‌کند.

اون چی می‌کنه؟

اون نهیش می‌کند.

الشيطان يأمره بالمعاصي.

شیطان امر به معاصی می‌کند.

حالا معاصی در مراتب مختلف که برای صاحبان وجودیت است.

والملك ينهى عنه.

ملک نهیش می‌کند.

وهو قول الله عز وجل.

امام که اینجور فرمود اینجا آیه را هم شاهد آورد.

امام در بعد از بیان گفتش فرمود و این است منظور خدای متعال که در قرآن می‌فرماید که عن اليمين وعن الشمال قرين.

انسان در راست و چپش چی دارد؟

دو تا ملک دارد که ما يلفظ من قول إلا لديه رقيب عتيد.

به اینجا شاهد است.

این حدیث بود.

حدیث دوم.

دیگه زیاد توضیح نمیدم.

توضیحش رو اینجا قبلاً گفتم.

حدیث دوم از اصول کافی جلد سوم باز از همین باب، باب إن للقلب أذنين.

اون‌دهه ها این حدیث دوم ما اونجا حدیث سوم اون باب است.

عن أبي عبدالله علیه السلام از امام صادق سلام الله عليه قال فرمود ما من مؤمن إلا و لقلبه أذنان.

هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه برای قلب دو گوش است، دو گوش.

اشتباه نشه ها قلب گوشتی صحبتش نیست ها.

قلب معنوی که به قلب گوشتی یک نوع ارتباط دارد، اون صحبتش است و اون قلب معنوی که اصل ماست، اون دو گوش دارد، یکی شنوا از شیطان، یکی شنوا از ملک.

ما من مؤمن نیست إلا و لقلبه أذنان برای قلب دو گوش هست فی جوفه.

أذنان ينفس فيها الوسواس الخناس.

یک وجودی هست، گوشی دارد، یک گوشی یه نفس خواهی میدمد برو و در او همان وسوسه کننده‌ای که وسوسه می‌کند کنار می‌کشد.

وسوسه می‌کند کنار می‌کشد.

انسان فکر می‌کند که خودش اینجور می‌یابد.

فرضی کنید خناس بودن وسواس برای این است.

وسوسه می‌کند اما طوری وسوسه می‌کند که دیگه هیچ در این میان دیده چیه؟

نمی‌شود.

شما فکر که دلتون می‌خواد دیگه فرضی کنید.

دلتون می‌خواد، فکرتون می‌گه، عقلتون می‌گه، خودتون می‌خواید.

کسی دیگر در بین نیست.

خناس.

این نکته یادتون نره‌ها.

چرا خناس است؟

هیچکس نمی‌بیند.

هیچکس نمی‌بیند.

همه خود را می‌یابند.

عجیب خناس است.

هیچکس وجود این نیرو را خارج از غیر از وجود خود در وجود خود نمی‌یابد الا آنکس که وجود خود را از او و از منبع ظهور پاک بکند.

او هم البته او را خارج از وجود خودش به خوبی چیه؟

می‌یابد.

خب و بزن یک گوشم یان فسو فیها میدمد در آن گوش الملك ملك فيؤيده الله المؤمن بالملك.

حالا اینجا باز همان مانند روایت قبل بیان و در دنباله روایت امام صادق فرمود که خدا تأیید می‌کند، کمک می‌کند مؤمن را بالملك یعنی درش آمادگی بیشتر می‌دهد که اون گوشش بیشتر باز باشد، اون حرف‌ها را بیشتر بشنود.

تذلک قول و این است قول خدا که فرمود در قرآن و أيدهم بروح منه خدا مؤمنین خوب را با روحی از خود چی می‌کند؟

تأیید می‌کند.

تأیید کرد اون گوش به اصطلاح که از ملك می‌شنود بیشتر در انسان باز است.

هم می‌شنود هم قبول می‌کند.

پس فعلاً در این وسط یادتون نرود که از این دعا غفلت نکنید که شما را خدا شنوای از اون القاءات خود و ملکی بگرداند.

أيدهم بروح خدا تأیید کرد اینطور میشه.

تأیید نکرد انسان را به حال خود واگذاشت.

اولاً خیلی گوسپت ها پیش میاد.

اثر انسان ندای ملک را بیشتر نمی‌شنود، شنید نمی‌فهمد، فهمید گوش نمی‌کند الی آخر.

اگر خزلان باشد.

اما این طرف خوب می‌شنود، خوب می‌یابد، از خود می‌یابد و حالت پذیرش کم بیشتر زیاد است.

اینجاییه از ناحیه شیطان می‌شود اگر تأیید خدا نباشد.

یه روایتی هم در اینجا من از احیا علوم غزالی نقل می‌کنم براتون.

البته این روایات رو خوندم متوجه شدید که از اصول کافی مرحوم کلینی است که این روایت‌ها حساب شده است.

ولی خب این روایتی هم که از احیا علوم غزالی نقل می‌کنم البته این روایت را مرحوم نراقی هم در جام عسلاتش آورده به صورت ملخص.

این روایت هم در احیا علوم غزالی است و اونجا از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت را نقل کرده است.

دو روایت گذشته از کافی بود از امام صادق سلام الله.

این روایت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و از احیا علوم هم مرحوم کلینی که علمای ما هم به این روایت اعتبار داده‌اند.

گفتم نراقی مرحوم هم نقل کرده.

فرقی نمی‌کند.

مضمون همان مضمون که در بیان امام صادق سلام الله علیه وجود داشت.

از رسول اکرم می‌فرماید في القلب لمتان.

در قلب انسان دو نزدیکی هست.

لمّه یواش چیزی نزدیک بشه به چیزی این را می‌گویند لمّه.

راجع می‌گویم زبان عربی.

مرتب در قلب انسان مرتب على اتصال دو نزدیکی هست.

یک نزدیکی از ناحیه شیطان است، یک نزدیکی از ناحیه چی؟

از ناحیه ملک.

لمت من الملك یه نزدیک شدن از ملک است که این بهترین اثرش، آقا اینجا رسول اکرم می‌فرماید اثر بارزش این است که إعادم بالخير که معمولاً به اصطلاح به خیر وعده می‌دهد.

این لمّه ملکی است.

یعنی نزدیکی و قرب ملکی است که معمولاً وعده خیر می‌دهد.

تصدیق بالحق انسان را وادار به تصدیق به حق می‌کند.

فمن وجد ذاته هرکس این را در باطن خودش یافت فليعلم انه من الله سبحانه بداند که این نزدیکی از ملک است و از چیست است؟

خداست.

وليحمد الله خدا را حمد کند.

و لمت من العدو و یک نزدیکی هم از دشمن است که منظور شیطان است.

اونم اثر بارزش این است که إعادم بالشر همیشه انسان را به وعده شر می‌دهد انسان.

چه در باب به اصطلاح دنیا مسائل دنیوی و چه در باب دیگر.

إعادم بالشر تکذیب بالحق همیشه حق را تکذیب می‌کند.

و نهی عن الخير نمی‌ذاره انسان به سوی کارهای خیر بره.

فمن وجد ذاته هرکس این نزدیکی را در درون خود یافت فليستعذ بالله به خدا پناه ببرد من الشيطان الرجيم از شیطان رجیم.

ثم تلا قول الله تعالی بعد این آیه را رسول اکرم خواند که سأعوذ برب الفلق من شر ما خلق.

این در اینجا من اینو توضیح بدم البته اینجا باید بهش خیلی توضیح مفصل می‌خواد.

اینی که مرتب می‌بینید حالا من بعدها در خواص صحبت کردم اونجا جاش هست.

اما اینجا والا یادم نره.

اینجاتون رو خوب بخوانید.

این روایت خوب برای شما روشن بشه.

این شبانه روز که من و شما گوسه دنیا می‌خوریم ها، آنچه که گوسه می‌آورد برای ما از طریق خواص اون همش از چیه؟

همش از شیطان است.

بهترین مشغولیتش و بهترین سر best و лучше از برای انسان