یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حدیث نفس ۱؛ اقسام خواطر و چاره
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. در مجموع این نتیجه را گرفتیم که قلب ما در معرض پاخت و پز است و محل تضارب دو نیروی شیطانی و ملکی است و دو نوع خواطر از این پا به قلب میآید. یا خواطر ملکی یا خواطر شیطانی و نفسانی.
و اونی هم که مُبرِک است، کدامش مُبرِک است؟ شیطانی و نفسانیاش. گفت این اقسام دارد. اقسامش را من تک تک باید عنوان بکنم انشاالله در راه چارهش را هم به شما که برای سالک این مطرحه است باید دانست.
منتها در این جلسه فقط در بقیه وقتم من به یک نوعی از خواطر که شیطانی و وسوسه شیطانی و خواطر نفسانی اشاره میکنم که این چندان نمیشود به صورت یک مُبرِک مطرح کرد و ضرورت هم دارد. شما هم دلتون میخواهد بفهمید. قضیه هم به سلوک مربوط نیست. خیلیها دامنگیرشون هست این مسئله.
خیلیها یعنی چه سالک باشند، چه نباشند. ببینید مطلب گم نکنیدها. فهمیدیم که آنچه به قلب وارد میشود یا از ناحیه شیطان است یا از ناحیه ملک. تکرار بکنم مسئله را و آنی که از ناحیه شیطان است، خواطر شیطانی و وسوسه شیطانی و خواطر نفسانی مینامیم، مُبرِک است که در کل انسان را به سوی دوروی از خدا، ضلالت، هلاکت دعوت میکند و آنچه که از ناحیه ملک میآید اینها الهامات ملکی است یا خواطر ملکی است که در کل انسان را به سوی خدا سوق میدهد.
آنها که خود معلوم است کدام وجه، مُبرِک آن است که از، از ناحیه چیست؟ از ناحیه شیطان است. منتها در این بین قبل از اینکه به اقسام این خواتری که از ناحیه شیطان میآید و مانع سالک است، مخصوصاً در سلوکش، آنها را توضیح بدهیم براتون. قبل از اینها به یک قسم از این خواطر نفسانی یا وسوسه شیطانی که از ناحیه شیطان است بالاخره، ولی نمیشود گفت این بد است.
یعنی بد است به این معنا انسان نباید این را داشته باشد. حتماً باید این را از خودش دور کند. به آن من اشاره میکنم در این بین. اولاً آن روشن بشه بعد به اقسام دیگر خواطر نفسانی و شیطانی بعداً خواهیم پرداخت.
مطلب را گم نکنیدا. این قسم نامش در اصطلاح علما، اخلاق و اصطلاح شرعیش حدیث نفس است که این البته گفتم به سلوک اصلا مربوط نیست. این هم از خواطر نفسانی است. از وسوسه شیطانی است.
بعضیها دامنگیرشون هست اما این به عنوان یک مُبرِک عنوان بشود، عنوان نمیشود. به سالک هم تنها مربوط نیست. سالک و غیر سالک، البته سالک در مراحل ابتدا به این گرفتار ممکنه گرفتار باشد و این نوعی خاطر به قلب است، وارد بر قلب است، عارض بر قلب است که خارج از اختیار است، خارج از اختیار است و درست هم به سراغ عقاید و معتقدات انسان میرود. این را میگویند حدیث نفس.
نوعی از خواطر نفسانی و وسوسه شیطانی است. خارج از اختیار است. این را من این دفعه عنوان میکنم. ولی این در آن باب مُبرکات زیاد مطرح نیست.
که خارج از چیست؟ اختیار است. البته بد است به جای خود، به جای خود بد است اما به عنوان یک مُبرِک مطرح نمیشود چون به اختیار انسان نیست. این دانستنش برای من و شما، برای همه ماها لازم است.
اقسام خواطر
چون ممکن است کسی گرفتار این مسئله باشد و نداند حقیقت مسئله را و ندانیستنش موجب این، این میشود که برای خودش نانوی درست بکند، برای خودش مشغولیّت درست بکند یا خدای نکرده که کارهای دیگری برای خودش درست بکند. این نوع از آن خواطر که به قلب میآید در باب عقاید است. انسان یقین دارد به عقایدش. عمل هم میکند به آن در هر حال.
будто سالک باشد یا غیر سالک. البته در باب سالک فقط در مراحل اولیه مطرح است. دیگر در مراحل بالا این جور حساب مطرح نیست. در کل ببینید که نسبت به معتقداتش خدا، پیغمبر، قرآن، نبوت، معاد و همه اصول و فروض و معتقداتش یقین دارد.
ثابته است براش. عامل هم هست. خیلی خوب هم یقین دارد اما هی به قلبش در ارتباط با اینها یک سری وسوسه میآید خارج از اختیار. یک سلسله وسوسه، خطورات، خطور میگیم، خطورات که نه به معنی شک واقعی، شک نه، شک واقعی مثل اینکه انسان شک دارد در اینکه مثلاً معاد هست، خدا هست یا نیست؟
پیغمبر حق است یا نیست؟ قرآن حق است یا نیست؟ معاد هست، نیست. این شک واقعی نیست.
به چیز دیگر است که باید شاک برود از طریق استدلال و بررسیها به حقیقت نائل بشود. از آن نیست. به آن شبیه است. از آن نیست ولی ظاهرش به آن میماند.
خارج از اختیارم هست. هی میاد به قلب. مخصوصاً در بعضی از نوار کس که بیشتر حساس شد روی معتقداتش پاکتر شد و روی عملش دقیقتر شد و پابند بیشتر بود، مخصوصاً به واجب و حرام، به وظایف شرعیش و آمادگی هم بود برای-- شیطان علیه最好的 حضور بکنه، شیطان این خاطرات را هی به قلبش چی میکند؟ خارج از اختیار.
صورت ظاهرش هم به شک میماند که خدا هست یا نیست؟ ممکن است خدا نباشد. خیلیها هم به یک صورتی گرفتار میشوند که اکنون در روایت مطرح است من به موقع خوندن روایت باید دانست. یقین دارند و با شک برکشید.
یقین دارند. خودش هم ناراحت این به قلبش میاد. اکثراً آنها که دیگر همهشون، همه آنها که به این نوع خطور، خواطر و وسوسه نفسانی شیطانی گرفتار هستند خارج از اختیارم هست. مامورین افراد مبغiet هستم و آنها زمینه حالا به انواع و به علل اختلافی که مستعد است برای این القاء شیطانی، مامورین آن ناراحت هم هستند.
خودشان زجر میکشند که چرا این خارج از اختیار این خیزها به قلبشون میاد. زجر میکشند. و این زجر کشیدن خود دلیل بر این است که این شک واقعی نیست بلکه چیست؟ بلکه یک خاطرهای است که به شک میماند.
این میگوییم آیا چه وضعی دارد کسی که گرفتار این مسئله است؟ اولا من به شما هر کسی از شماها کسی که این مسئلهای که گفتم گرفتار داشته باشد، توجه بکنید که این در این حد که دعا میکنید خوبه. فی نفسه باز خوب نیست. نباشد بهتر است.
اما این نکته را فراموش نکنید که حتماً به گوش شما باشد این حرف از من. اگر این جور چیزهای خارج از اختیار راه و دل داد از ناحیه شیطان هیز ذل عامد اذیتتان کرد، اینجا روی اینها حساب نکنید. اگر میخواهید زود خلاص بشوید حساب نکنید. حساب یعنی ای بنده خدا مثلاً ذل عامد خارج از اختیار آمد خارج از اختیار است.
یعنی نیست برای تو آفتاب است خدا. اما با همه این بنده خدا آمد که خدا مثلاً کند خدا نباشه خدا را چه فرق کرد؟ این جور حرف به نظر من خدا از کجا آمده؟ عرض کنم این جور.
در مقام تعقل رسیدگی میدانید. این یک خارج از اختیار میاد به قلب تو ناراحت تو میکند. اینجا نروید دیگر به سراغ به دنبال مسئله که چارهجویی بکنید. که این خطور به قلب آمد کو؟
برید که حرکت فکری بکنید. استدلال کنید. نه به دلیل فلان به دلیل فلان برای من روشن است که خدا هست و کیش و آخرت. این کار را بکنید این کار زیاد میشود.
یاد کلمهای که گفتم. این مسئله، مسئله حساب شده نیست که خارج از اختیار است. مسئله از ناحیه چی؟ از ناحیه شیطانه.
اعضای شما که نمیگید که شک نمیکنید که. برید دوباره به دنبال استدلال و برهان و چارهجویی. این روزی که تزریقات بکنید. ای آن احتجاب کند شما برید دوباره بررسیهای برهان بکنید.
رفتار درست
باز حالا ثابت یک مقدار خود را راضی کردید. باز دوباره از این طرف از راست از چپ بیاید شیطان باز ادعا کند. به نظر روزگار شما با این مسائل میگذره و دیگر از حرکت باز میمونید. این نوع خطورات بهترین راهش این است که اصلاً گوش نکنید و هیچ ناراحت هم نباشید.
«لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ» (ذکر توحید)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز خدا نیست.
البته از اینکه بعد از کاشف خاطر میآمد ناراحت باشید اما دیگر اهمیت ندهید. بهترین راه خلاصی از این خطورات این چنینی مجرب است. همه هم گفتند و حتماً هم یادتون نره اگر کسی گرفتار باشد گوش نکردن. یعنی گفتن که این جور چیزی نیست.
اصلاً گوش نده. ترتیب اثر بهش هیچ وقت نده. البته در این بین آن وقت که به قلب و خطور میاد بعضی از اذکار خوب است. بعضی از اذکار خوب است.
لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. یک گرفتار بگید خوب است. لا اله الا الله بگید فوراً برطرف خوب است. یعنی یک ظلمتی، یک هجومی است از شیطان میاد.
حالا که انشاالله خدا خواست شیطان را خوب شناختم و یک چیز عجیبی است. میاد و لا اله الا الله گفتی میره کنار. لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم گفتی میره کنار. در هر صورت گوش نکنید.
هرچه هست safer این است. این خطورات کذاعی اشکال دارد؟ خارج از اختیار است؟ نه اشکال ندارد.
گرچه نباشد بهتر است. اشکال یک وقت به نظر کسی نیاید که این شک است. ما یقین داریم. به شک میماند.
دلمون هم میخواهد نیاد به قلب ما. خدا بر این مؤاخذه نخواهد کرد و ضرری هم بر انسان نمیرساند. در جایی که انسان یقینش را دارد طبق یقینش عملاً حرکت میکند. هرچی نا به قلبم بیاد نه مؤاخذه دارد، نه لطمه انسان میخورد.
در چه گفتم؟ هرچه انسان به خدا پناهنده شود از طرف خودش هم به این جور چیزها گوش نکند. ترتیب اثر نده. مانند به عکس اون처럼 به حرف حشر گوش نمیکند.
همینطور از این گوش بگیرد و از آن گوش بیرون میکند. خیلی خوب است. آنجا این کار را بکنید. گفت جاها خوب است، به دا вроде.
ولی آنجا باید این کار را کرد. اینها را من در اینجا در این زمینه جوایز این خانم اینجا باید خوب به نظرتون باشد که از این نوع از خواطر و وسوسه عاری بشیم. گفتم به سلوک زیاد مربوط نیست ولی چون از جنبه خواطر و وسوسه است و اشکال هم ندارد باید گام بشه تا انشاالله در جلسههای آینده اگر خدا خواست به آن نوع از خواطر و وسوسه در اقصا مختلف که مخلف است برای سالک و خلاص شدن هم مشکل است و خارج از اختیار هم نیست. انشاالله به آنها بپردازیم و راه چارهاش را هم عرض میکنیم.
و شما اگر موفق بودید عمل کنید، عمل بکنید و بعد ببینید که چگونه انسان در سلوک پیش میرود اگر خواطر را کنار بگذارد. اصل مانع راه ما همین خواطر است. آن خواطری که بعدها عرض خواهم کرد و نه اینی که میگوییم این خارج از اختیار است اشکالی نیست در این باب اول از این خارج بشیم و من روایات میخوانم به شما. به این روایات گوش میکنید.
جلد چهارم اصول کافی. باب الوسوسة و حديث النفس. در جلد چهارم اصول کافی یک بابی هست به عنوان باب الوسوسة و حديث النفس. این یک بابی دارد خودش برای همین خطورات این نوع گفتگی خودش بابی دارد و اینجا روایات میآورد.
حدیث اول از این باب. عن محمد بن عمران یا عمران قال سألت و سندش را نخواندم. سألت أبا عبدالله علیه السلام عن الوسوسة. آن محمد میگوید که من از امام صادق سلام الله عليه سؤال کردم از وسوسه و این کثرت اگرچه زیاد باشد.
منظور از وسوسه همین خطورهای خارج از اختیار است که گاه با متناسب است به اشکال مختلف. سؤال کردم اگرچه زیاد باشد چطوره؟ فقال امام فرمود لا شيء فيها هیچی درش نیست. لا شيء فيها معضوری نیست.
تقول لا اله الا الله. لا شيء فيها تقول لا اله الا الله. هیچ گوش نکن. اصلاً هیچی درش نیست.
تو که میگویی لا اله الا الله یقین داری، اطمینان داری، میگویی و زیاد شود هیچ گوش نکن. این یک روایت. روایت دوم باز از همون باب که گفتم باب الوسوسة و حديث النفس. حدیث سوم انتخاب.
عن ابن أبي عمیر، عن محمد بن مسلم، عن أبي عبدالله علیه السلام. ابن أبي عمیر از محمد بن مسلم او هم از امام صادق سلام الله عليه نقل میکند. جاء الرجل الی النبي صلى الله عليه و آله و سلم شخصی آمد به حضور. نام صادق میفرماید شخصی آمد به حضور رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم.
به رسول الله گفت که يا رسول الله هلك. خیلی ناراحت بود. گفت يا رسول الله یک هلاک شدم. میبینید؟
ناراحت بود. گفت هلاک شدم. فقال صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله فرمود که رسول الله فرمود متوجه شد که دانست که مسئله چیست. آن آمد گفت يا رسول الله هلاک شدم.
رسول الله فرمود که أتاك الخبيث. آن خبيثی که به تو تهاجم کرده أتاك الخبيث منظور همون شیطان است با آن خطورات. أتاك الخبيث. آن خبيث به تو را آورده.
روایت محمد بن مسلم
خود رسول الله خود به صورت تو آمده. خبيث به صورت تو را آورده. اینطور گفته به تو. گفته که من خلقک؟
خدا تو خلق کرد. فقلت الله. تو هم گفتی که در باطن این سؤال مطرح شده. تو هم جواب دادی.
منو کی خلق کرده؟ آن فقال لك دوباره این سؤال را در باطن تو مطرح کرده. حالا به نظر ما میشه شوده اما در حقیقت کرده است. فقال لك به تو گفته که الله من خلقک.
خدا من را خلق کرد. اینها شده جریان تو. تو هم که ناراحت بودی. فقال ای والله ای والذی بعثك بالحق لكان كذا.
گفت به بعد قسم به آن خدایی که تو را مبعوث کرده همینطور کرده. مسئله ناراحتی من همین است. گفت یعنی به قلبم میاد که خدا ما را خلق کرده. تو هم گفتی به قلبم میاد که خدا من را خلق کرده.
فقال از این گفت يا رسول الله این مسئله. فقال این همان وسوسه است. همان خاطره خارج از اختیار است که این شخص یقین دارد. یقین دارد است که ناراحت است و طوری ناراحت است که طوری فرار کرده آمده پیش رسول الله گفته که چی؟
من هلاک شدم. این معلوم است گفت این همان وسوسه است. فقال له رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله بهش فرمود که ذاك الله مأمول الإيمان. این که تو داری قسم به خدا عین ایمان است.
هیچ ناراحت نباش. یعنی زجش را نشون میدهد. هیچ طوری این شرط را نداره. از این فکر اصلاً در چی هست؟
در حال فرار هستی. ای برادر! تو همین چی؟ ای برادر!
تو همین اندیشهای. ما قبل تو استخوان و ریشه. آن کسی که اینجور زج دارد این معلوم است که از این فکر با تمام وجود در حال نفرت و فرار هست و بین این فکر باطل و این شرط یک فاصله خیلی چیست؟ زیاد هست.
ای برادر! تو همین اندیشهای. ما قبل تو استخوان و ریشه. در مامراهای وجود اگر کسی را شما اینجور کسی را ملاحظه بکنی که اینجور منزجر است از آن فکری که به ذهنش خارج از اختیار میاد، شیطان میاد.
در مامراهای وجود اگر این را مشاهده کنی، این آدم از مرحله ظلمت و جهنم و ذلالت و از آن وادی هولناک جهنم کلی فاصله دارد و خیلی هم نفرت دارد از آن عالم. همین مامراهای وجود این شخص اینجوره. به ذهنش خارج از اختیار است ولی ناراحته، خیلی هم فشار میکشد. رسول اکرم صلی الله علیه فرمود که هذا الله مأمول الإيمان.
این عین ایمان است. روایت دیگر عرض کنم این روایت. باز در جلد چهارم اصول کافی. باب وسوسة و حديث النفس.
حدیث چهارم. عن علی بن مهزیار. البته من قبل از این روایت دوم که بخوانم این یادم کوتاه شد که اکنون توضیحی که بودم گفتم در آخر روایت هم من خودم فراموش کردم که اشاره به این هست نخوندم آخرش رو. رسول الله فرمود والله ذاك الله مأمول الإيمان.
اینی که را خوندم همان ابن أبي عمیر که ناقل حدیث است او میگوید من تحدث بذالك. این مطلب را حدیث کردم به عبدالرحمن بن حجاج. عبدالرحمن بن حجاج فقال. او گفت که حد ثنی ابی.
عبدالرحمن حجاج گفت که پدر من به من خبر داد ان ابی عبدالله علیه السلام از امام صادق سلام الله علیه ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که مقصود رسول الله صلوات الله علیه این بود انا به قوله این جمله که فرمود آزا الله مغضوب ایمان این شخص میگوید از امام صادق شنیدم که امام فرمود مقصود رسول الله از این جمله خوف ان یکون قد هلك عيسى عرضا له ذلک في قلبه. همون حالت ترسیست که این شخص داشت و از این خطورات نفرت داشت و بدش می آمد و میترسید که اینها او را به هلاکت برسانند. آن حالت ترس و مثلاً وحشت و ترسش بود که رسول الله فرمود آزا الله کی؟ مغضوب ایمان.
نامه به امام جواد
همونی که من گفتم دیگر. آن حالت نفرتی که داشت از آن خطورات خارج از اختیار که به قلبش می آمد. اونجاش مغضوب ایمان است ها، نه آن خطوراتا. این حالت نفرت چیست؟
مغضوب ایمان است. حدیث دوم که میخواستم بخوانم عن علی بن مهزیار. علی بن مهزیار قال کتب رجل إلى أبي جعفر عليه السلام. اینجا مربوط است از ابی جعفر امام جواد سلام الله علیه هست و علی بن مهزیار از اصحاب و ناقلین حدیث از امام جواد سلام الله علیه هست.
اشتباه نشود که ابی جعفر منظور امام باقر در اینجا نیست. قال کتب رجل إلى أبي جعفر. علی بن مهزیار میگوید کسی نامهای نوشت به امام جواد. در نامهش یشکویده به امام جواد شکایت میکرد.
شکایت کرده بود. من یخطُر على باله. از این خطوراتی که به قلبش خطور میکرد. فأجابه في بعض کلامه.
امام جواد سلام الله علیه در جواب نامه او نوشت و قسمتی از نوشتهش این بود إن الله عز وجل. ببینید آن شخص شکایت کرده از این نوع خطوراتی که در ارتباط با عقاید براش خارج از اختیار میاد. به امام جواد شکایت کرده. امام جواد در جوابش اینطور نوشته.
نوشته إن الله عز وجل خدای متعال إن شاء اگر بخواهد ثبتک تو را در عقایدت تثبیت میکند و ثابت میداند، میدارد. فلا یجعل لإبلیس علیک طریقا و برای شیطان راهی برای تو به سوی تو قرار نمیدهد. بعد شکا هم در دنبالهش اینجور نوشته. اینم بدان که جمعی هم شکایت کردند إلى النبي صلی الله علیه و آله و سلم.
به رسول الله شکایت کردند من من از خطوراتی که یعرض لهم به قلبشون عارض میشد. أن تغلی به النری قلقتہ أحب اليهم من ان يتكلموا به. امام فرمودند که جمعی هم از یک سری خطوراتی که به قلبشون میآمد به رسول الله شکایت کردند و در شکایتشون به رسول الله مطرح کردند که یا رسول الله چیزایی به قلب ما میاد که ما را بادها ببرد و بادهای تند بیاد ما را ببرد. ما قطعه قطعه بشیم خیلی برای ما بهتر است از اینکه آنچه که به قلب میاد را به زبان بیاریم.
یعنی اینقدر ناراحت بودند که گفتند که برای ما قطعه قطعه شدن راحتتر است از اینکه آنچه که به قلب ما میاد را دیگر چی بگوییم؟ به زبان بیاریم. یا رسول الله این جور چیزهایی به قلب ما میآید. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أتجِدون ذالک؟
اینکه اینطور گفتید که طوری ناراحتید از این خطورات که خیلی به قلبتون میاد تا جایی که راضی هستید حتی قطعه قطعه بشید ولی به زبان نیارید. آیا اینطور هستید؟ أتجِدون ذالک؟ همینطور ناراحتید؟
جا را برن بله. گفتند یا رسول الله همینطور اینقدر ناراحتیم ولی خارج از اختیار است و چیست؟ اما آنچنان بد است که راضی هستیم به زبان نیاریم اونها رو. ما قطعه قطعه بکنن ما رو.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که الذي نفسي بیده قسم به آن خدا که در اختیار او هستم إن ذالک لثریب الإيمان. این ثاب ایمان است. این ثاب یعنی این ناراحتی تون در برابر این جور خطورات چیست؟ ثاب ایمان است.
یعنی آنها به شما هیچ ضرری به اذن الله ندارد. ثاب ایمان از آن هست. فإذا وجدتمو بعد فرمود که هم یادتون باشد هر وقت این خطورات به نظرتون آمد، درش هیچ کار ندارد ولی به نظرتون آمد فقولوا بگویید آمنّا بالله و رسوله و لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. إلا بالله.
این حدیث سوم را بخوانم دیگر تمام میشیم. باز از همون باب که اکنون گفتم باب دست از حدیث و نه که به چهار مسلم کافی منتها حدیث انجم. حدیث انجم. عن أبي جعفر علیه السلام قال امام باقر فرمود ان رجلاً أتى رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
مردی آمد خدمت رسول الله فقال گفت که یا رسول الله إنني نافخت. کسی آمد حضور رسول الله فرمود که یا رسول الله من منافق شدم. خودش گفت إنني نافخت من بنفاق افتادهام. فقال رسول الله فرمود که والله ما نافخت.
قسم به خدا که به نفاق نیفتادیم. و لو نافخت اگر به نفاق گرفتار شده بودیم ما از این طوری دیگر نمی آمدیم به مردی که به نفاق افتاده. نفاق کسی به نفاق افتاده که نمیاد دیگر که من داد و فریاد کنه که بیتازه ناراحت بشه بگوید من به نفاق افتاد. میفته میره دیگر.
حدیث امام باقر و ذکر
خود رسول الله فرمود اگر به نفاق افتاده بودی که نمی آمدی به من خبر بدی. من الذی رابک؟ چه چیزی به شک تو انداخته؟ یعنی چه خلعتی در درونت ایجاد کرده؟
از آن Adhu. دیگر خودش شروع کرد رسول الله. دیگر آن طرف نگفت. خودش فرمود که از آن Adhu ان حاضر اتاک.
فکر میکنم دشمن حاضر آمده به درون تو دشمن حاضر. چون شیطان همیشه به ازاء الله دشمن چیست؟ دشمن حاضر است. عدو حاضر آمده است به سوی تو.
فقال لک به تو گفته است من خلقک؟ تو را که خلق کرده؟ قلت فقلت الله خلقنی گفتی الله مرا خلق کرده. در قلب یعنی سؤال جا شده.
فقال لک پس به تو گفته من خلق الله؟ خدا را که خلق کرده؟ و اینجور گفته به تو و ناراحت شدی. قال ای بل الذي بعثک في الطف لکان کذا قسم به خدا که تو را متوهم کرده بر همین طور شد.
فقال ان الشيطان بعد رسول الله فرمود که شیطان اتاک من قبل الاعمال. اینجا هم به یک نکته رسول الله علاوه بر اینکه موضوع اشکال ندارد یک نکته دیگر اشاره کرده که من این را اول با برداشت از همین بیانات اول به شما گفته شد. گفتم این در حقیقت معمولا این مسئلهها بیشتر به سراغ آنها میاد البته اسباب عللی ناشناختهای هم دارد ها. ولی بیشتر به سراغ آنها میاید که اینها بیشتر میخوان پابند بشن به احکامشون و به عمل به یک вещи الآن.
یعنی متأسفانه برعکس میشود بیشتر به سراغ اینها اینجور رسوابس میاد. اینجا رسول الله به یک نکته اشاره میکنه. فقال ان الشيطان فرمود شیطان اتاک من قبل الاعمال شیطان به شما را آورد از راهی عمل که شما را عملاً به انحراف بکشاند. فما یدری علیک.
در این گفت از این جهת موفق نشد شیطان. نتوانست که شما را عملاً چه بکنه؟ به انحراف بکشاند. وقتی کسی را عملاً نتوانست به انحراف بیاندازد، میرود از طریق القاءات و همین فکرها که گفتم این دوتا را به قلبش بدون اینکه خودش اختیار داشته باشد به قلبش هی چی میکنه؟
میریزه تا شاید او را به یک شبه و شک بیاندازد. ولی آن مؤمنین را خدا حفظ میکنه. معمولا اینها میاد به نشانه ناراحت بشند. یعنی ایجاد شک نمیکنه.
فاتاکم من هذا الشيطان از این را به شما را آوردش از طریق عمل نتونسته لکی یستذلکم تا شما را خوار بکند. فایذا کان کذلک وقتی اینطور شد. ولی بعد رسول الله فرمود که وقتی اینطور شد اینجور فکرها به قلب شما تهاجم کرد. فلیذكر احدکم الله وحده الله را وحده ذکر کنید.
در این حال که تهاجم میکنه الله را تنها ذکر کنید. در اینجا این الله را تنها به شما خوب باید دانست اینجور تهاجمها البته این الله وحده را من اینجور میفهمم. یک معنیش اینجوره. در چه معنی دیگری هست که در این خطورات به قلبت آمد فوراً خدای واحد را چه بکنید؟
باید دانست که شیطان را کنار بزنید. اما به نظر میاد بعید نیست احتمالا که رسول الله در اینجا یک ارشاد دیگری فرموده باشد غیر از این که خدا را یاد بکنید. درس جلاله را بدون یا گفتن به خدا پناهنده شدن در تهاجم اینجور خطورات خوب است و آثار خوبی دارد. باید دانست این یک مسئله است به جای خودش.
از بزرگان اما این به ما رسیده است از بزرگان اهل حق باطل. در موقعی که اینجور رسوابس خارج از اختیار انسان بیشتر تهاجم میکنه و قلب یک حالت خاص ظلمت و تیرگی انسان هم ناراحت میشود و بالاخره فکرهایش بلدین. اینجا در موقع تهاجمش بدون اینکه انسان جا بگوید همینطور آزاد البته قلبش متوجه به خدا چه هست؟ پناهنده میشود به خدا از این تهاجمهای شیطان و خطورات به زبان هم الله را بگوید اما تنها الله اینجور کار را میکنه بدون یا.
خدا را چه میکنه؟ ندا میکنه اما حرف یا را دیگر نیاره. مثل اینکه نفس را خیلی باز بیرون میده نفس را و مثل اینکه درد دل را بیرون میریزه پناهنده میشود به سوی خدا و به خدا و تنها یک الله بگوید با نفس خیلی آزاد مثل اینکه نفسش دیگر تمام میشود اینجوره الله اینجور با یک نفس که خیلی معصیت. فکر میکنم در اینجا رسول اکرم صلی الله علیه احتمالا به این نوع پناهنده شدن به خدا و یا ذکر خدا اشارهای داشته باشد.
نیت یکباره و ثبات
نگفتم حتما منظور این است. شاید منظورش این باشه که خدا را ذکر کنید و این اینجور چیزها گوش نکنید و ضرر نرسونید. شاید منظورش این باشه که خیلیها همینجور برداشت کردند. اما احتمال دارد به آن معنا که گفتم باشد که کلمه الله را با توجه و پناهندگی بدون یا گفتن همینطور الله.
و این چیزیست که البته از بزرگان هم به صورت مجرد رسیده. در کنار زدن این رسوابس و خطورات. نکته که من هر موقع هم میتونم نکتهای که در وسط گفتم اگر کسی اینجور چیزی داشته باشد گوش نکنید و فراموش نکنید. گوش نکنید اصلا.
شما ناراحتیتون خود دلیل بر این است که شما و ما اگر خدا نکره یک چیزی بود، اما گفتم یک دلیل ناشناخته هم دارد. این ناراحتیتون کافیه. ما از آن فکرها کنارهایم. در طلاریم.
ای برادران و اندیشه. اهمیت ندهید. بگید این فکر بده. من که مؤمن هستم این چیزها به قلبم میاد.
هی ناراحت بشید بعد برید در سراغ چارهجویی برای این فکر ایست که جا بکنید قرآن بیاورید. این شیطان را تشویق میکنه. ما این مسئله زود زود به فقط اهمیت ندهید و منصرف باشید. انصراف بهترین راه خلاص شدن از این وسوسه و در تمامی وسوسهها.
مثلاً آنها کسی که وسوسه در نیت نماز آنها گرفتار میشوند آنها هم این حرف مرا یاد بگیرند، باشند کسی اینجا. یادشون باشه دنا را بذارن هرچی بد باشد، هرچی باطل باشد یک بار نیت با هم کرد و دیگر هرچه هم آسمانم به زمین بیاد، کافرم بشوم، جهنمی هم بشوم یک بار نیت نخواند. اما یک بار که بخونه چند روزی که گوش نکرده وسوسه میشود که آدمها. اصلاً این راه وسوسه این است.
گوش نکردی فوراً میره. گوش کردی و لو به صورت چارهجویی و ردش. دقت میکنی؟ ولو به صورت چارهجویی و ردش.
گوش کردن زیاد میشود چون خارج از اختیارت اونم میخواهد مشغول بکنه. بالاخره عجب باشه شیطان میخواهد کار خودشو بکنه و لو با این فکرها مشغول بکنه عالم تمام بشه. خدا بخواهد بین ما و خدا فاصله محفوظ باشد. گوشت را از دست بده.
ما همش با این وسوسهها آمد ما چارهجویی کردیم. آن آمد به قد ما جواب دادیم. هی آمد، هی فکر کردیم. بالاخره با هم مشغول بودیم.
به قول مثنوی ندانستیم چه شد، چه جور آمدیم و چه جور هم دنیا تمام شد. این طور نباشد. این یادتون نره. این یک چارهجویی اساسی است.
حالا این تمام شد. انشاالله من عرض آن سه مورد دیگر خرافه و وسواس که مبلغ است و راههای علاجش انشاالله که مانع سقوط است بیشتر من و شما به آن گرفتار هستیم. مسلماً همه گرفتاریم. اینها را انشاالله در جلسات آینده.
امیدوارم اونی که امروز عنوان کردم کسی گرفتار نباشد. گرفتار هم باشد که منظور ایمان است. انشاالله وقتی ما زجرش را میکشیم. ال و رحمه الله.
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
تبیینِ کتابیِ حدیثِ نفس و ثباتِ نیت
خواطرِ بیرون از اختیار را نباید دنبال کرد و نباید بر آنها ترتیب اثر داد؛ ذکرِ توحید سلاح است. روایات نشان میدهد کثرتِ وسوسه گاه گواهی بر ایمان است. ذکرِ الله الله و نیتِ یکبارهٔ نشکن، چارهٔ اساسیِ این میدان است تا شیطان از درِ تردید وارد نشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.