ددرس‌گفتارها

[آوازه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

در مجموع این نتیجه را گرفتیم که قلب ما در معرض پاخت و پز است و محل تضارب دو نیروی شیطانی و ملکی است و دو نوع خواطر از این پا به قلب می‌آید.

یا خواطر ملکی یا خواطر شیطانی و نفسانی.

و اونی هم که مُبرِک است، کدامش مُبرِک است؟

شیطانی و نفسانی‌اش.

گفت این اقسام دارد.

اقسامش را من تک تک باید عنوان بکنم انشاالله در راه چاره‌ش را هم به شما که برای سالک این مطرحه است عرض بکنم.

منتها در این جلسه فقط در بقیه وقتم من به یک نوعی از خواطر که به اصطلاح شیطانی و وسوسه شیطانی و خواطر نفسانی اشاره می‌کنم که این چندان نمی‌شود به صورت یک مُبرِک مطرح کرد و ضرورت هم دارد.

شما هم دلتون می‌خواهد بفهمید.

قضیه هم به سلوک مربوط نیست.

خیلی‌ها دامنگیرشون هست این مسئله.

خیلی‌ها یعنی چه سالک باشند، چه نباشند.

ببینید مطلب گم نکنید‌ها.

فهمیدیم که آنچه به قلب وارد می‌شود یا از ناحیه شیطان است یا از ناحیه ملک.

تکرار بکنم مسئله رو و آنی که از ناحیه شیطان است، خواطر شیطانی و وسوسه شیطانی و خواطر نفسانی می‌نامیم، مُبرِک است که در کل انسان را به سوی دوروی از خدا، ضلالت، هلاکت دعوت می‌کند و آنچه که از ناحیه ملک می‌آید اینها الهامات ملکی است یا خواطر ملکی است که در کل انسان را به سوی خدا سوق می‌دهد.

اون‌ها که خود معلوم است کدام وجه، مُبرِک اون است که از، به اصطلاح از ناحیه چیست؟

از ناحیه شیطان است.

منتها در این بین قبل از اینکه به اقسام این خواتری که از ناحیه شیطان می‌آید و مانع سالک است، مخصوصاً در سلوکش، اون‌ها را توضیح بدهیم براتون.

قبل از این‌ها به یک قسم از این خواطر نفسانی یا وسوسه شیطانی که از ناحیه شیطان است بالاخره، ولی نمی‌شود گفت این بد است.

یعنی بد است به این معنا انسان نباید این را داشته باشد.

حتماً باید این را از خودش دور کند.

به اون من اشاره می‌کنم در این بین.

اولاً اون روشن بشه بعد به اقسام دیگر خواطر نفسانی و شیطانی بعداً خواهیم پرداخت.

مطلب را گم نکنیدا.

این قسم نامش در اصطلاح علما، اخلاق و اصطلاح شرعی‌ش حدیث نفس است که این البته گفتم به سلوک اصلا مربوط نیست.

این هم از خواطر نفسانی است.

از وسوسه شیطانی است.

بعضی‌ها دامنگیرشون هست اما این به عنوان یک مُبرِک عنوان بشود، عنوان نمی‌شود.

به سالک هم تنها مربوط نیست.

سالک و غیر سالک، البته سالک در مراحل ابتدا به این گرفتار ممکنه گرفتار باشد و این نوعی خاطر به قلب است، وارد بر قلب است، عارض بر قلب است که خارج از اختیار است، خارج از اختیار است و درست هم به سراغ عقاید و معتقدات انسان می‌رود.

این رو میگن حدیث نفس.

نوعی از خواطر نفسانی و وسوسه شیطانی است.

دقت بکنیدا.

خارج از اختیار است.

اینو من این دفعه عنوان می‌کنم.

ولی این در اون باب مُبرکات زیاد مطرح نیست.

چرا؟

که خارج از چیه؟

اختیار است.

البته بد است به جای خود، به جای خود بد است اما به عنوان یک مُبرِک مطرح نمی‌شود چون به اختیار انسان نیست.

این دانستنش برای من و شما، برای همه ماها لازم است.

چون ممکن است کسی گرفتار این مسئله باشد و نداند حقیقت مسئله را و ندانیستنش موجب این، این می‌شود که برای خودش نانوی درست بکند، برای خودش مشغولیّت درست بکند یا خدای نکرده که کارهای دیگری برای خودش درست بکند.

این نوع از اون خواطر که به قلب می‌آید در باب عقاید است.

انسان یقین دارد به عقایدش.

عمل هم می‌کند به آن در هر حال.

будто سالک باشد یا غیر سالک.

البته در باب سالک فقط در مراحل اولیه مطرح است.

دیگه در مراحل بالا این جور حساب مطرح نیست.

در کل ببینید که نسبت به معتقداتش خدا، پیغمبر، قرآن، نبوت، معاد و همه اصول و فروض و معتقداتش یقین دارد.

ثابته است براش.

عامل هم هست.

خیلی خوب هم یقین دارد اما هی به قلبش در ارتباط با این‌ها یک سری وسوسه می‌آید خارج از اختیار.

یک سلسله وسوسه، خطورات، خطور می‌گیم، خطورات که نه به معنی شک واقعی، شک نه، شک واقعی مثل اینکه انسان شک دارد در اینکه مثلاً معاد هست، خدا هست یا نیست؟

پیغمبر حق است یا نیست؟

قرآن حق است یا نیست؟

معاد هست، نیست.

این شک واقعی نیست.

به چیز دیگه است که باید شاک برود از طریق استدلال و بررسی‌ها به حقیقت نائل بشود.

از اون نیست.

به اون شبیه است.

دقت بکنید از اون نیست ولی ظاهرش به اون می‌ماند.

خارج از اختیارم هست.

هی میاد به قلب.

مخصوصاً در بعضی از نوار کس که بیشتر حساس شد روی به اصطلاح معتقداتش پاک‌تر شد و روی عملش دقیق‌تر شد و پابند بیشتر بود، مخصوصاً به واجب و حرام، به وظایف شرعی‌ش و آمادگی هم بود برای-- شیطان علیه最好的 حضور بکنه، شیطان این خاطرات رو هی به قلبش چی می‌کنه؟

میآورد.

خارج از اختیار.

صورت ظاهرش هم به شک می‌ماند که خدا هست یا نیست؟

ممکن است خدا نباشد.

توجه کنید.

خیلی‌ها هم به یک صورتی گرفتار می‌شوند که الان در روایت مطرح است من به موقع خوندن روایت عرض می‌کنم.

یقین دارند و دقت بکنید با شک برکشید.

یقین دارند.

خودش هم ناراحت این به قلبش میاد.

اکثراً اون‌ها که دیگه همه‌شون، همه اون‌ها که به این نوع خطور، خواطر و وسوسه نفسانی شیطانی گرفتار هستند خارج از اختیارم هست.

مامورین افراد مبغiet هستم و اون‌ها زمینه حالا به انواع و به علل اختلافی که مستعد است برای این القاء شیطانی، مامورین آن ناراحت هم هستند.

خودشان زجر می‌کشند که چرا این خارج از اختیار این خیزها به قلب‌شون میاد.

زجر می‌کشند.

و این زجر کشیدن خود دلیل بر این است که این شک واقعی نیست بلکه چیست؟

بلکه یک خاطره‌ای است که به شک می‌ماند.

این می‌گوییم آیا چه وضعی دارد کسی که گرفتار این مسئله است؟

اولا من به شما عرض کنم که هر کسی از شماها کسی که این مسئله‌ای که گفتم گرفتار داشته باشد، توجه بکنید که این در این حد که دعا می‌کنید خوبه.

فی نفسه باز خوب نیست.

نباشد بهتر است.

اما این نکته را فراموش نکنید که حتماً به گوش شما باشد این حرف از من.

اگر این جور چیزهای خارج از اختیار راه و دل داد از ناحیه شیطان هیز ذل عامد اذیت‌تان کرد، اینجا روی اینها حساب نکنید.

اگر می‌خواهید زود خلاص بشوید حساب نکنید.

حساب یعنی ای بنده خدا مثلاً ذل عامد خارج از اختیار آمد خارج از اختیار است.

یعنی نیست برای تو آفتاب است خدا.

اما با همه این بنده خدا آمد که خدا مثلاً کند خدا نباشه خدا را چه فرق کرد؟

این جور حرف به نظر من خدا از کجا آمده؟

عرض کنم این جور.

در مقام تعقل رسیدگی می‌دانید.

این یک خارج از اختیار میاد به قلب تو ناراحت تو می‌کند.

اینجا نروید دیگه به سراغ به دنبال مسئله که چاره‌جویی بکنید.

که این خطور به قلب آمد کو؟

برید که حرکت فکری بکنید.

استدلال کنید.

نه به دلیل فلان به دلیل فلان برای من روشن است که خدا هست و کیش و آخرت.

این کار را بکنید این کار زیاد می‌شود.

یاد کلمه‌ای که گفتم.

این مسئله، مسئله حساب شده نیست که خارج از اختیار است.

درسته.

مسئله از ناحیه چی؟

از ناحیه شیطانه.

اعضای شما که نمی‌گید که شک نمی‌کنید که.

خب برید دوباره به دنبال استدلال و برهان و چاره‌جویی.

این روزی که تزریقات بکنید.

ای اون احتجاب کند شما برید دوباره بررسی‌های برهان بکنید.

باز حالا ثابت یک مقدار خود را راضی کردید.

باز دوباره از این طرف از راست از چپ بیاید شیطان باز ادعا کند.

به نظر روزگار شما با این مسائل می‌گذره و دیگه از حرکت باز می‌مونید.

این نوع خطورات بهترین راهش این است که اصلاً گوش نکنید و هیچ ناراحت هم نباشید.

البته از اینکه بعد از کاشف خاطر می‌آمد ناراحت باشید اما دیگه اهمیت ندهید.

بهترین راه خلاصی از این خطورات این چنینی مجرب است.

همه هم گفتند و حتماً هم یادتون نره اگر کسی گرفتار باشد گوش نکردن.

یعنی گفتن که این جور چیزی نیست.

اصلاً گوش نده.

ترتیب اثر بهش هیچ وقت نده.

البته در این بین اون وقت که به قلب و خطور میاد بعضی از اذکار خوب است.

بعضی از اذکار خوب است.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

یک گرفتار بگید خوب است.

لا اله الا الله بگید فوراً برطرف خوب است.

یعنی یک ظلمتی، یک هجومی است از شیطان میاد.

حالا که انشاالله خدا خواست شیطان را خوب شناختم و یک چیز عجیبی است.

میاد و لا اله الا الله گفتی میره کنار.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم گفتی میره کنار.

در هر صورت گوش نکنید.

هرچه هست safer این است.

این خطورات کذاعی اشکال دارد؟

خارج از اختیار است؟

نه اشکال ندارد.

گرچه نباشد بهتر است.

توجه کنید.

اشکال یک وقت به نظر کسی نیاید که این شک است.

شک نیست.

ما یقین داریم.

به شک می‌ماند.

دلمون هم می‌خواد نیاد به قلب ما.

خدا بر این مؤاخذه نخواهد کرد و ضرری هم بر انسان نمی‌رساند.

در جایی که انسان یقینش را دارد طبق یقینش عملاً حرکت می‌کند.

هرچی نا به قلبم بیاد نه مؤاخذه دارد، نه لطمه انسان می‌خورد.

در چه گفتم؟

هرچه انسان به خدا پناهنده شود از طرف خودش هم به این جور چیزها گوش نکند.

ترتیب اثر نده.

مانند به عکس اون처럼 به حرف حشر گوش نمی‌کند.

همینطور از این گوش بگیرد و از اون گوش بیرون می‌کند.

خیلی خوب است.

اونجا این کار را بکنید.

گفت جاها خوب است، به دا вроде.

ولی اونجا باید این کار را کرد.

توجه کنید.

این‌ها را من در اینجا در این زمینه جوایز این خانم اینجا باید خوب به نظرتون باشد که از این نوع از خواطر و وسوسه عاری بشیم.

گفتم به سلوک زیاد مربوط نیست ولی چون از جنبه خواطر و وسوسه است و اشکال هم ندارد باید گام بشه تا انشاالله در جلسه‌های آینده اگر خدا خواست به اون نوع از خواطر و وسوسه در اقصا مختلف که مخلف است برای سالک و خلاص شدن هم مشکل است و خارج از اختیار هم نیست.

انشاالله به اون‌ها بپردازیم و راه چاره‌اش را هم عرض می‌کنیم.

و شما اگر موفق بودید عمل کنید، عمل بکنید و بعد ببینید که چگونه انسان در سلوک پیش می‌رود اگر خواطر را کنار بگذارد.

اصل مانع راه ما همین خواطر است.

اون خواطری که بعدها عرض خواهم کرد و نه اینی که میگیم این خارج از اختیار است اشکالی نیست خب در این باب اول از این خارج بشیم و من روایات می‌خوانم به شما.

به این روایات گوش می‌کنید.

جلد چهارم اصول کافی.

باب الوسوسة و حديث النفس.

در جلد چهارم اصول کافی یه بابی هست به عنوان باب الوسوسة و حديث النفس.

این یه بابی دارد خودش برای همین خطورات این نوع گفتگی خودش بابی دارد و اینجا روایات می‌آورد.

حدیث اول از این باب.

عن محمد بن عمران یا عمران قال سألت و سندش را نخواندم.

سألت أبا عبدالله علیه السلام عن الوسوسة.

اون محمد می‌گوید که من از امام صادق سلام الله عليه سؤال کردم از وسوسه و این کثرت اگرچه زیاد باشد.

منظور از وسوسه همین خطورهای خارج از اختیار است که گاه با متناسب است به اشکال مختلف.

سؤال کردم اگرچه زیاد باشد چطوره؟

فقال امام فرمود لا شيء فيها هیچی درش نیست.

لا شيء فيها معضوری نیست.

تقول لا اله الا الله.

لا شيء فيها تقول لا اله الا الله.

هیچ گوش نکن.

اصلاً هیچی درش نیست.

تو که می‌گویی لا اله الا الله یقین داری، اطمینان داری، می‌گویی و زیاد شود هیچ گوش نکن.

لا شيء.

این یک روایت.

روایت دوم باز از همون باب که گفتم باب الوسوسة و حديث النفس.

حدیث سوم انتخاب.

عن ابن أبي عمیر، عن محمد بن مسلم، عن أبي عبدالله علیه السلام.

ابن أبي عمیر از محمد بن مسلم او هم از امام صادق سلام الله عليه نقل می‌کند.

جاء الرجل الی النبي صلى الله عليه و آله و سلم شخصی آمد به حضور.

نام صادق می‌فرماید شخصی آمد به حضور رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم.

فقال ل.

به رسول الله گفت که يا رسول الله هلك.

خیلی ناراحت بود.

گفت يا رسول الله یه هلاک شدم.

می‌بینید؟

ناراحت بود.

گفت هلاک شدم.

فقال صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله فرمود که رسول الله فرمود متوجه شد که دانست که مسئله چیه.

اون آمد گفت يا رسول الله هلاک شدم.

رسول الله فرمود که أتاك الخبيث.

اون خبيثی که به تو تهاجم کرده أتاك الخبيث منظور همون شیطان است با اون خطورات.

أتاك الخبيث.

اون خبيث به تو رو آورده.

فقال لك.

خود رسول الله خود به صورت تو آمده.

خبيث به صورت تو رو آورده.

اینطور گفته به تو.

گفته که من خلقک؟

خدا تو خلق کرد.

فقلت الله.

تو هم گفتی که در باطن این سؤال مطرح شده.

تو هم جواب دادی.

منو کی خلق کرده؟

الله.

اون فقال لك دوباره این سؤال را در باطن تو مطرح کرده.

حالا به نظر ما می‌شه شوده اما در حقیقت کرده است.

فقال لك به تو گفته که الله من خلقک.

خدا من را خلق کرد.

این‌ها شده جریان تو.

تو هم که ناراحت بودی.

فقال ای والله ای والذی بعثك بالحق لكان كذا.

گفت به بعد قسم به اون خدایی که تو را مبعوث کرده همینطور کرده.

مسئله ناراحتی من همین است.

گفت یعنی به قلبم میاد که خدا ما را خلق کرده.

تو هم گفتی به قلبم میاد که خدا من را خلق کرده.

عجب.

فقال از خب این گفت يا رسول الله این مسئله.

فقال این همان وسوسه است.

همان خاطره خارج از اختیار است که این شخص یقین دارد.

یقین دارد است که ناراحت است و طوری ناراحت است که طوری فرار کرده آمده پیش رسول الله گفته که چی؟

من هلاک شدم.

این معلوم است گفت این همان وسوسه است.

فقال له رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله بهش فرمود که ذاك الله مأمول الإيمان.

این که تو داری قسم به خدا عین ایمان است.

هیچ ناراحت نباش.

یعنی زجش رو نشون می‌دهد.

هیچ طوری این شرط رو نداره.

از این فکر اصلاً در چی هست؟

در حال فرار هستی.

ای برادر!

تو همین چی؟

می‌گفتی؟

ای برادر!

تو همین اندیشه‌ای.

ما قبل تو استخوان و ریشه.

اون کسی که اینجور زج دارد این معلوم است که از این فکر با تمام وجود در حال نفرت و فرار هست و بین این فکر باطل و این شرط یک فاصله خیلی چیه؟

زیاد هست.

ای برادر!

تو همین اندیشه‌ای.

ما قبل تو استخوان و ریشه.

در مامراهای وجود اگر کسی را شما اینجور کسی را ملاحظه بکنی که اینجور منزجر است از اون فکری که به ذهنش خارج از اختیار میاد، شیطان میاد.

در مامراهای وجود اگر اینو مشاهده کنی، این آدم از مرحله ظلمت و جهنم و ذلالت و از اون وادی هولناک جهنم کلی فاصله دارد و خیلی هم نفرت دارد از اون عالم.

همین مامراهای وجود این شخص اینجوره.

به ذهنش خارج از اختیار است ولی ناراحته، خیلی هم فشار می‌کشد.

رسول اکرم صلی الله علیه فرمود که هذا الله مأمول الإيمان.

این عین ایمان است.

روایت دیگر عرض کنم این روایت.

باز در جلد چهارم اصول کافی.

باب وسوسة و حديث النفس.

حدیث چهارم.

عن علی بن مهزیار.

البته من قبل از این روایت دوم که بخوانم این یادم کوتاه شد که الان توضیحی که بودم گفتم در آخر روایت هم من خودم فراموش کردم که اشاره به این هست نخوندم آخرش رو.

رسول الله فرمود والله ذاك الله مأمول الإيمان.

اینی که رو خوندم همان ابن أبي عمیر که ناقل حدیث است او می‌گوید من تحدث بذالك.

این مطلب را حدیث کردم به عبدالرحمن بن حجاج.

عبدالرحمن بن حجاج فقال.

او گفت که حد ثنی ابی.

عبدالرحمن حجاج گفت که پدر من به من خبر داد ان ابی عبدالله علیه السلام از امام صادق سلام الله علیه ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که مقصود رسول الله صلوات الله علیه این بود انا به قوله این جمله که فرمود آزا الله مغضوب ایمان این شخص میگوید از امام صادق شنیدم که امام فرمود مقصود رسول الله از این جمله خوف ان یکون قد هلك عيسى عرضا له ذلک في قلبه.

همون حالت ترسی‌ست که این شخص داشت و از این خطورات نفرت داشت و بدش می آمد و می‌ترسید که اینها او را به هلاکت برسانند.

اون حالت ترس و مثلاً وحشت و ترسش بود که رسول الله فرمود آزا الله کی؟

مغضوب ایمان.

همونی که من گفتم دیگه.

اون حالت نفرتی که داشت از اون خطورات خارج از اختیار که به قلبش می آمد.

اونجاش مغضوب ایمان است ها، نه اون خطوراتا.

این حالت نفرت چیه؟

مغضوب ایمان است.

خب حدیث دوم که میخواستم بخوانم عن علی بن مهزیار.

علی بن مهزیار قال کتب رجل إلى أبي جعفر عليه السلام.

اینجا مربوط است از ابی جعفر امام جواد سلام الله علیه هست و علی بن مهزیار از اصحاب و ناقلین حدیث از امام جواد سلام الله علیه هست.

اشتباه نشود که ابی جعفر منظور امام باقر در اینجا نیست.

قال کتب رجل إلى أبي جعفر.

علی بن مهزیار میگوید کسی نامه‌ای نوشت به امام جواد.

در نامهش یشکویده به امام جواد شکایت می‌کرد.

شکایت کرده بود.

من یخطُر على باله.

از این خطوراتی که به قلبش خطور می‌کرد.

فأجابه في بعض کلامه.

امام جواد سلام الله علیه در جواب نامه او نوشت و قسمتی از نوشته‌ش این بود إن الله عز وجل.

ببینید اون شخص شکایت کرده از این نوع خطوراتی که در ارتباط با عقاید براش خارج از اختیار میاد.

به امام جواد شکایت کرده.

امام جواد در جوابش اینطور نوشته.

نوشته إن الله عز وجل خدای متعال إن شاء اگر بخواهد ثبتک تو را در عقایدت تثبیت می‌کنه و ثابت می‌داند، می‌دارد.

فلا یجعل لإبلیس علیک طریقا و برای شیطان راهی برای تو به سوی تو قرار نمی‌دهد.

بعد شکا هم در دنباله‌ش اینجور نوشته.

اینم بدان که جمعی هم شکایت کردند إلى النبي صلی الله علیه و آله و سلم.

به رسول الله شکایت کردند من من از خطوراتی که یعرض لهم به قلبشون عارض میشد.

أن تغلی به النری قلقتہ أحب اليهم من ان يتكلموا به.

امام فرمودند که جمعی هم از یک سری خطوراتی که به قلبشون می‌آمد به رسول الله شکایت کردند و در شکایتشون به رسول الله مطرح کردند که یا رسول الله چیزایی به قلب ما میاد که ما را بادها ببرد و بادهای تند بیاد ما را ببرد.

ما قطعه قطعه بشیم خیلی برای ما بهتر است از اینکه آنچه که به قلب میاد را به زبان بیاریم.

یعنی اینقدر ناراحت بودند که گفتند که برای ما قطعه قطعه شدن راحت‌تر است از اینکه آنچه که به قلب ما میاد را دیگه چی بگوییم؟

به زبان بیاریم.

یا رسول الله این جور چیزهایی به قلب ما می‌آید.

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أتجِدون ذالک؟

اینکه اینطور گفتید که طوری ناراحتید از این خطورات که خیلی به قلبتون میاد تا جایی که راضی هستید حتی قطعه قطعه بشید ولی به زبان نیارید.

آیا اینطور هستید؟

أتجِدون ذالک؟

همینطور ناراحتید؟

جا رو برن بله.

گفتند یا رسول الله همینطور اینقدر ناراحتیم ولی خب خارج از اختیار است و چیه؟

میاد.

اما آنچنان بد است که راضی هستیم به زبان نیاریم اونها رو.

ما قطعه قطعه بکنن ما رو.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که الذي نفسي بیده قسم به اون خدا که در اختیار او هستم إن ذالک لثریب الإيمان.

این ثاب ایمان است.

فهمیدین؟

این ثاب یعنی این ناراحتی تون در برابر این جور خطورات چیه؟

ثاب ایمان است.

یعنی اونا به شما هیچ ضرری به اذن الله ندارد.

ثاب ایمان از اون هست.

فإذا وجدتمو بعد فرمود که هم یادتون باشد هر وقت این خطورات به نظرتون آمد، درش هیچ کار ندارد ولی به نظرتون آمد فقولوا بگویید آمنّا بالله و رسوله و لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم.

إلا بالله.

خب این حدیث سوم را بخوانم دیگه تمام می‌شیم.

باز از همون باب که الان گفتم باب دست از حدیث و نه که به چهار مسلم کافی منتها حدیث انجم.

حدیث انجم.

عن أبي جعفر علیه السلام قال امام باقر فرمود ان رجلاً أتى رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

مردی آمد خدمت رسول الله فقال گفت که یا رسول الله إنني نافخت.

کسی آمد حضور رسول الله فرمود که یا رسول الله من منافق شدم.

خودش گفت إنني نافخت من بنفاق افتاده‌ام.

فقال رسول الله فرمود که والله ما نافخت.

قسم به خدا که به نفاق نیفتادیم.

و لو نافخت اگر به نفاق گرفتار شده بودیم ما از این طوری دیگه نمی آمدیم به مردی که به نفاق افتاده.

نفاق کسی به نفاق افتاده که نمیاد دیگه که من داد و فریاد کنه که بیتازه ناراحت بشه بگه من به نفاق افتاد.

میفته میره دیگه.

خود رسول الله فرمود اگر به نفاق افتاده بودی که نمی آمدی به من خبر بدی.

من الذی رابک؟

چه چیزی به شک تو انداخته؟

یعنی چه خلعتی در درونت ایجاد کرده؟

رابک.

از اون Adhu.

دیگه خودش شروع کرد رسول الله.

دیگه اون طرف نگفت.

خودش فرمود که از اون Adhu ان حاضر اتاک.

فکر میکنم دشمن حاضر آمده به درون تو دشمن حاضر.

چون شیطان همیشه به ازاء الله دشمن چیه؟

دشمن حاضر است.

عدو حاضر آمده است به سوی تو.

فقال لک به تو گفته است من خلقک؟

تو را که خلق کرده؟

قلت فقلت الله خلقنی گفتی الله مرا خلق کرده.

در قلب یعنی سؤال جا شده.

فقال لک پس به تو گفته من خلق الله؟

خدا را که خلق کرده؟

و اینجور گفته به تو و ناراحت شدی.

قال ای بل الذي بعثک في الطف لکان کذا قسم به خدا که تو را متوهم کرده بر همین طور شد.

فقال ان الشيطان بعد رسول الله فرمود که شیطان اتاک من قبل الاعمال.

اینجا هم به یک نکته رسول الله علاوه بر اینکه موضوع اشکال ندارد یک نکته دیگه اشاره کرده که من این را اول با برداشت از همین بیانات اول به شما عرض کردم.

گفتم این در حقیقت معمولا این مسئله‌ها بیشتر به سراغ آنها میاد البته اسباب عللی ناشناخته‌ای هم دارد ها.

ولی بیشتر به سراغ آنها میاید که اینها بیشتر میخوان پابند بشن به احکامشون و به عمل به یک вещи الآن.

یعنی متأسفانه برعکس میشه بیشتر به سراغ اینها اینجور رسوابس میاد.

اینجا رسول الله به یک نکته اشاره میکنه.

فقال ان الشيطان فرمود شیطان اتاک من قبل الاعمال شیطان به شما رو آورد از راهی عمل که شما را عملاً به انحراف بکشاند.

فما یدری علیک.

در این گفت از این جهת موفق نشد شیطان.

نتوانست که شما را عملاً چه بکنه؟

به انحراف بکشاند.

وقتی کسی را عملاً نتوانست به انحراف بیاندازد، میرود از طریق القاءات و همین فکرها که گفتم این دوتا را به قلبش بدون اینکه خودش اختیار داشته باشد به قلبش هی چی میکنه؟

میریزه تا شاید او را به یک شبه و شک بیاندازد.

ولی اون مؤمنین را خدا حفظ میکنه.

معمولا اینا میاد به نشانه ناراحت بشند.

یعنی ایجاد شک نمیکنه.

فاتاکم من هذا الشيطان از این رو به شما رو آوردش از طریق عمل نتونسته لکی یستذلکم تا شما را خوار بکند.

فایذا کان کذلک وقتی اینطور شد.

ولی بعد رسول الله فرمود که وقتی اینطور شد اینجور فکرها به قلب شما تهاجم کرد.

فلیذكر احدکم الله وحده الله را وحده ذکر کنید.

در این حال که تهاجم میکنه الله را تنها ذکر کنید.

در اینجا این الله را تنها به شما عرض کنم که خوب یادتان باشد اینجور تهاجم‌ها البته این الله وحده را من اینجور میفهمم.

یک معنیش اینجوره.

در چه معنی دیگری هست که در این خطورات به قلبت آمد فوراً خدای واحد را چه بکنید؟

یادتان باشد که شیطان را کنار بزنید.

اما به نظر میاد بعید نیست احتمالا که رسول الله در اینجا یک ارشاد دیگری فرموده باشد غیر از این که خدا را یاد بکنید.

درس جلاله را بدون یا گفتن به خدا پناهنده شدن در تهاجم اینجور خطورات خوب است و آثار خوبی دارد.

یادتان باشد این یک مسئله است به جای خودش.

از بزرگان اما این به ما رسیده است از بزرگان اهل حق باطل.

عرض کنم که در موقعی که اینجور رسوابس خارج از اختیار انسان بیشتر تهاجم میکنه و قلب یک حالت خاص ظلمت و تیرگی انسان هم ناراحت میشه و بالاخره فکرهایش بلدین.

اینجا در موقع تهاجمش بدون اینکه انسان جا بگه همینطور آزاد البته قلبش متوجه به خدا چه هست؟

پناهنده میشه به خدا از این تهاجم‌های شیطان و خطورات به زبان هم الله را بگه اما تنها الله اینجور کار را میکنه بدون یا.

خدا را چه میکنه؟

ندا میکنه اما حرف یا را دیگه نیاره.

مثل اینکه نفس رو خیلی باز بیرون میده نفس را و مثل اینکه درد دل را بیرون میریزه پناهنده میشه به سوی خدا و به خدا و تنها یک الله بگه با نفس خیلی آزاد مثل اینکه نفسش دیگه تمام میشه اینجوره الله اینجور با یک نفس که خیلی معصیت.

فکر میکنم در اینجا رسول اکرم صلی الله علیه احتمالا به این نوع پناهنده شدن به خدا و یا ذکر خدا اشاره‌ای داشته باشد.

نگفتم حتما منظور اینه.

شاید منظورش این باشه که خدا را ذکر کنید و این اینجور چیزها گوش نکنید و ضرر نرسونید.

شاید منظورش این باشه که خیلی‌ها همینجور برداشت کردند.

اما احتمال دارد به اون معنا که گفتم باشد که کلمه الله را با توجه و پناهندگی بدون یا گفتن همینطور الله.

و این چیزیست که البته از بزرگان هم به صورت مجرد رسیده.

در کنار زدن این رسوابس و خطورات.

نکته که من هر موقع هم میتونم نکته‌ای که در وسط گفتم اگر کسی اینجور چیزی داشته باشد گوش نکنید و فراموش نکنید.

گوش نکنید اصلا.

فهمیدید شما ناراحتیتون خود دلیل بر این است که شما و ما اگر خدا نکره یک چیزی بود، اما خب گفتم یک دلیل ناشناخته هم دارد.

این ناراحتیتون کافیه.

ما از اون فکرها کناره‌ایم.

در طلاریم.

ای برادران و اندیشه.

اهمیت ندهید.

بگید این فکر بده.

من که مؤمن هستم این چیزها به قلبم میاد.

هی ناراحت بشید بعد برید در سراغ چاره‌جویی برای این فکر ایست که جا بکنید قرآن بیاورید.

این به اصطلاح شیطان را تشویق میکنه.

ما این مسئله زود زود به فقط اهمیت ندهید و منصرف باشید.

انصراف بهترین راه خلاص شدن از این وسوسه و در تمامی وسوسه‌ها.

مثلاً اون‌ها کسی که وسوسه در نیت نماز اونا گرفتار می‌شوند اونا هم این حرف مرا یاد بگیرند، باشند کسی اینجا.

یادشون باشه دنا را بذارن هرچی بد باشد، هرچی باطل باشد یک بار نیت با هم کرد و دیگه هرچه هم آسمانم به زمین بیاد، کافرم بشوم، جهنمی هم بشوم یک بار نیت نخواند.

اما یک بار که بخونه چند روزی که گوش نکرده وسوسه می‌شود که آدم‌ها.

اصلاً این راه وسوسه اینه.

گوش نکردی فوراً میره.

گوش کردی و لو به صورت چاره‌جویی و ردش.

دقت می‌کنی؟

ولو به صورت چاره‌جویی و ردش.

گوش کردن زیاد میشه چون خارج از اختیارت اونم می‌خواد مشغول بکنه.

بالاخره عجب باشه شیطان می‌خواد کار خودشو بکنه و لو با این فکرها مشغول بکنه عالم تمام بشه.

خدا بخواد بین ما و خدا فاصله محفوظ باشد.

گوشت را از دست بده.

ما همش با این وسوسه‌ها آمد ما چاره‌جویی کردیم.

اون آمد به قد ما جواب دادیم.

هی آمد، هی فکر کردیم.

بالاخره با هم مشغول بودیم.

به قول مثنوی ندانستیم چه شد، چه جور آمدیم و چه جور هم دنیا تمام شد.

این طور نباشد.

این یادتون نره.

این یک چاره‌جویی اساسی است.

خب حالا این تمام شد.

انشاالله من عرض اون سه مورد دیگر خرافه و وسواس که مبلغ است و راه‌های علاجش انشاالله که مانع سقوط است بیشتر من و شما به اون گرفتار هستیم.

مسلماً همه گرفتاریم.

اینها را انشاالله در جلسات آینده.

امیدوارم اونی که امروز عنوان کردم کسی گرفتار نباشد.

گرفتار هم باشد که منظور ایمان است.

انشاالله وقتی ما زجرش را می‌کشیم.

السلام علیکم و رحمه الله.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.