اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در مجموع نتیجهای که میگیریم که قلب ما در معرض پاختوتاست و محل کثار دو نیروی شیطانی و ملکی است و دو نوع خواطر از اینها به قلب میآید؛ یا خواطر ملکی یا خواطر شیطانی و نفسانی.
و اون یهام که محرک است، کدامش محرکه؟
شیطانه و نفسانیش.
ما این اقسام دارد.
اقسامش را من تکتک باید عنوان میکنم انشاالله و راه چارهش را هم به شما که برای سالک این مطرحه است عرض کنم.
منتها در این جلسه فقط در بقیه وقتم من به یک نوعی از خواطر که به اصطلاح شیطانی و وساوس شیطانی و خواطر نفسانی اشاره میکنم که این چندان نمیشود به صورت یک محرک مطرح کرد و ضرورت هم دارد شما هم دلتون میخواد بفهمید.
قضیات هم به سلوک مربوط نیست.
خیلیها دامنگیرشان هست این مسئله.
خیلیها یعنی چه سالک باشند که نباشند.
ببینید مطلب گم نکنیدا.
فهمیدیم که آنچه به قلب وارد میشود یا از ناحیه شیطان است یا از ناحیه ملک.
تکرار کنم مسئله را و آنی که از ناحیه شیطان است، خواطر شیطانی و وساوس شیطانی و خواطر نفسانی مینامیم، محرک است که در کل انسان را به سوی دوري از خدا، ضلالت، هلاکت دعوت میکند.
و آنچه که از ناحیه ملک میآید اینها الهامات ملکیست یا خواطر ملکیست که در کل انسان را به سوی خدا سوق میدهد.
اونها که خوب معلوم است خوب است.
محرک اونش در، به اصطلاح از ناحیه چیز؟
از ناحیه شیطان است.
منتها در این بین قبل از اینکه به اقسام این خواتر که از ناحیه شیطان میآید و مانع سالک است مخصوصاً در سلوکش اونها را توضیح بدهیم براتون، قبل از اینها به یک قسم از این خواطر نفسانی یا وساوس شیطانی که از ناحیه شیطان است به هر حال ولی نمیشود گفت این بد است.
یعنی بد است به این معنا انسان نباید اینجا داشته باشد.
حتماً باید این را از خودش طرد کند.
به اون من اشاره میکنم در این بین.
اول ما روشن بشه.
بعد به اقسام دیگر خواطر نفسانی و شیطانی بعداً خواهیم پرداخت.
مطلب را گم نکنیدا.
این قسم نامش در اصطلاح علما اخلاق و اصطلاح شرعیش هوس نفس است که این البته گفتم به سلوک اصلا مربوط نیست.
این هم از خواطر نفسانی است.
از وساوس شیطانی است.
بعضیها دامنگیرشان هست اما این به عنوان یک محرک عنوان میشود، عنوان نمیشود.
به سالک هم تنها مربوط نیست.
سالک و غیرسالك البته سالک در مراحل ابتدا.
به این گرفتار ممکنه گرفتار باشند و این نوعی خاطر به قلب است، وارد بر قلب است، عارض بر قلب است که خارج از اختیار است.
خارج از اختیار است و درست هم به سراغ عقاید و معتقدات انسان میرود.
این که میگن هوس نفس نوعی از خواطر نفسانی و وساوس شیطانی است.
دقت کنیدا.
خارج از اختیار است.
اینو من این دفعه عنوان میکنم ولی این در اون باب محرکات زیاد مطرح نیست.
چرا؟
که خارج از چیه؟
اختیار است.
البته بد است به جای خود.
به جای خود بد است اما به عنوان یک محرک مطرح نمیشود چون به اختیار انسان نیست.
این دانستنش برای من و شما، برای همه ماها لازم است چون ممکن است کسی گرفتار این مسئله باشد و نداند حقیقت مسئله را و ndanستنش موجب این که این شود که برای خودش ناراحتی درست بکند، برای خودش مشغولییت درست بکند یا خدا نکرده که کارهای دیگری برای خودش درست بکند.
این نوع از اون خواتر که به قلب میآد در باب عقاید است.
به صورتی که انسان یقین دارد به عقایدش.
عمل هم میکند راجع به هر حالی.
både سالک باشد غیرسالك.
البته در باب سالک فقط در مراحل اولیه مطرح است.
دیگه در مراحل بالای این دو کیسه مطرح نیست.
در کل ببینید که نسبت به معتقداتش حالا خدا، پیغمبر، قرآن، قدر، معاد و همه اصول و فروع و معتقداتش یقین دارد.
ثابته است برایش.
عامل هم هست.
خیلی خوب هم یقین دارد اما هین به قلبش در ارتباط با اینها یک سری وساوس میآد خارج از اختیار.
یک سلسله وساوس، خطورات، خطور، خطورات که نه به معنی شک واقعی، شک نه، شک واقعی مثل این است که انسان شک دارد در اینکه مثلاً عاذالله خدا هست یا نیست؟
پیغمبر حق است یا نیست؟
قرآن حق است یا نیست؟
اینها این حرف نیست.
این شک واقعی خود به چیز دیگه است که باید شاخ به سمت از طریق استدلال و بررسیها حقیقت حاصل بشود.
از اون نیست، به اون شبیه.
دقت میکنید؟
از اون نیست ولی ظاهرش به اون میماند.
خارج از اختیارم است.
هی میآد به قلب.
مخصوصاً در بعضی از موارد کسی بیشتر حساس شد روی به اصطلاح معتقداتش، پاکتر شد و روی عملش دقیقتر شد و خامها بیشتر بود مخصوصاً به واجب و حرام، به وظائف شرعیش و آمادگی هم بود برای اینکه شیطان از این طریق نفوذ بکند، شیطان این خاطرات رو هی به قلبش چی میکنه؟
میآد.
خارج از اختیار است صورت ظاهرش هم به شک میماند که خدا هست نه اینکه خدا نباشد.
توجه کنید.
خیلیها هم به یک صورتی گرفتار میشوند.
من در روایت متأخر است من به موقع خوندن روایت عرض میکنم.
یقین دارند و دقت بکنید با شک قلبشان یقین دارد.
خودش هم ناراحتی به قلبش میاد.
اکثراً آنها، که همهشون همه اونها که به این نوع خطور، خواطر و وسوسه نفسان شیطانی گرفتار هستند خارج از اختیارم است.
مامورین افراد مغرض هستم و اونها زمینه حالا به انواع و به علل افکارآمیز مسترد است برای این القاء شیطانی.
مامور اینها ناراحت هم هستند.
دوشون هم زجر میکشه که چرا این خارج از اختیار این خیزها به قلبشون زجر میکشد.
و این زجر کشیدن خود دلیل بر این است که این شک واقعی نیست بلکه چیست؟
بلکه یک خاطری است که به شک میماند.
این بینیم آیا چه وضعی دارد کسی که گرفتار این مسئله است؟
اولا من به شما عرض بکنم که هر کسی از شماها کسی به این مسئله که گفتم گرفتار داشته باشد توجه کنید که این در این حالت دعا میکند.
خب خودش فی نفسه باز خوب نیست.
نباشد بهتر است.
اما این نکته را فراموش نکنید که حتماً در گوش شما باشد این حرف از من.
اگر اینجور چیزی خارج از اختیار [صدای محیط] اینها را من در اینجا در این ضمیمه روایت آخری قبل این روایت خوب به نظرتون باشد که از این نوع از خواطر و وسوسه خارج بشیم.
گفتم به سلوک زیاد مربوط نیست ولی چون از جمله این خواطر و وسوسه است و اشکال هم ندارد باید گناهان بشه تا انشاالله در جزای آینده اگر خدا خواست به اون نوع از خواطر و وسوسه در اقسام مختلف که ممکنه است برای صالح و خلاص شدن هم مشکل است و خارج از اختیار هم نیست انشاالله به آنها بپردازیم و راه چارهاش را هم عرض بکنیم.
و شما اگر موفق بودید عمل کنید، عمل کنید.
اونوقت میبینیم که چه گونه انسان بر سلوک پیش میرود.
اگر خواطر را تراب کنیم اصل مانع راه ما همین خواطر است.
اون خواتری که بعدها عرض خواهم کرد به معنی اینکه میگیم این خارج از اختیار اشکالی نیست خب در این باب اول از این خارج بشیم و من روایات میخوانم به شما.
به این روایات گوش میکنید.
جلد چهارم اصول کافی.
باب الوسوسه و حدیث النفس.
در جلد چهارم اصول کافی یک بابی هست به عنوان باب الوسوسه و حدیث النفس.
این یک بابی دارد خودش برای این خطورا، این نوع فکری خودش بابی دارد و اینجا روایات میآورد.
حدیث اول از این باب عن محمد بن عمران یا حمران که سألت و سندش را نخواندم.
سألت أبو عبدالله علیه السلام عن الوسوسه.
اون محمد میگوید که من از امام صادق علیه السلام سؤال کردم از وسوسه و این کثرت اگرچه زیاد باشد.
منظور از کثرت همین خطورهای خارج از اختیار است که با مرتفعات است به اشکال مختلف.
سؤال کردم اگرچه زیاد باشد چطوره؟
فقال امام فرمود لا شيء فيها هیچی درش نیست.
لا شيء فيها محزوری نیست.
تقول لا اله الا الله.
لا شيء فيها تقول لا اله الا الله.
هیچ گوش نکن اصلاً هیچی درش نیست.
تو که میگویی لا اله الا الله یقین داری از inside میگویی و زیاد باشد هیچ گوش نکن.
لا شيء.
این یکی از آیات.
روایت دوم باز از همان باب که گفتم باب الوسوسه و حدیث النفس.
حدیث سوم از همان باب.
عن ابن أبي عمیر، عن محمد بن مسلم، عن أبي عبدالله علیه السلام.
ابن أبي عمیر از محمد بن مسلم او هم از امام صادق علیه السلام نقل میکنند که جاء الرجل الی النبي صلى الله عليه وآله وسلم شخصی آمد به حضور، امام صادق میفرماید شخصی آمد به حضور رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم فقال به رسول الله گفت که يا رسول الله هلك.
خیلی ناراحت بود.
گفت يا رسول الله که هلاک شدم.
پیش پیامبر رفت ناراحت بود گفت هلاک شدم.
فقال صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود که، رسول الله فرمود متوجه شد که دانست که مسئله چیه.
او آمد گفت یا رسول الله هلاک شدم.
رسول الله فرمود که أتاك الخبيث.
اون خبيث مثل اینکه به تو هجوم کرده أتاك الخبيث منظور همان شیطان است با اون خطورا.
أتاك الخبيث اون خبيث به تو رو آورده فقال لك.
خود رسول الله گفت به سوی تو آمده خبيث به سوی تو رو آورده.
اینطور گفته به تو.
گفته که من خلقک؟
خدا کی خلق کرد؟
و گفته الله.
تو هم گفته که در باطنت این سؤال مطرح شده.
تو هم جواب دادی منو کی خلق کرده؟
الله.
اون فقال لك دوباره این سؤال را در باطنت مطرح کرده.
الآن به نظر ما میشه شعور اما در حقیقت کرده است.
فقال لك به تو گفته که الله من خلقک؟
خدا من کی خلق کرد؟
اینطور شده جریان تو.
تو هم گفتی ناراحت بود.
فقال ای والله ای بن زتی به از که بل خلقك كان كذا.
گفت به بعد قسم به خدایی که تو را خلق کرده من اینطور کردم.
مسئله ناراحتی من همین است.
گفت یعنی به قلبم میاد که خدا ما را خلق کرده.
تو هم گفتی به قلبم میاد خدا را کی خلق کرده؟
فقلت خب این گفت بر يا رسول الله این مسئله.
فقال این همان وسوسه است و اون خاطر خارج از اختیار که یک شخص یقین دارد، یقین دارد است و که ناراحت است و طوری ناراحت است که طوری فرار کرده آمده پیش رسول الله گفته که چی؟
من هلاک شدم.
معلوم است خب این همان وسوسه است.
فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله بهش فرمود که ذاك الله محزون ایمان.
اینی که تو داری قسم به خدا عین ایمان است.
هیچ ناراحت نباش.
یعنی زجر تو نشان میدهد که تو این شرط را نداری.
از این فکر اصلاً در چه هستی؟
در حال فرار هستی.
ای برادر!
تو همین چی؟
یعنی گفته ای برادر!
تو همین اندیشهی ما و بی تو استخوان ریشه.
آن کسی که اینجور زجر دارد این معلوم است که از این فکر با تمام وجود در حال نفرت و فرار است و بین این که جوهر این شخص یک فاصله خیلی چیه؟
زیاد است.
ای برادر!
تو همین اندیشهای ما و بی تو استخوان ریشه.
در معاملات وجود اگر کسی را شما اینجور کسی را مشاهده بکنی که اینجور منزجر است از اون فکری که تو قلبش خارج از اختیار میاد، شیطان میاد.
در معاملات وجود اگر اینو مشاهده کنی، این آدم از مرحله ظلمت جهنم و ضلالت و از اون واقع غمناک جهنم کلی فاصله دارد و خیلی هم نفرت دارد از آن عالم.
همین معاملات وجود به این شخص اینجوریه که تو قلبش خارج از اختیار است ولی ناراحته.
خیلی فشار میکشد.
رسول اکرم صلی الله علیه فرمود که هذا من الله محزون ایمان.
این عین ایمان است.
روایت دیگر عرض کنم این روایت.
باز در جلد چهارم اصول کافی، باب وسوسه و حدیث نفس.
حدیث چهارم.
عن علی بن مهزیار.
البته قبل از این روایت دوم که بخوانم این یادتان باشد که من اون توضیح که دادم گفتم در آخر روایت هم من خودم فراموش کردم که اشاره به این هست نخواندم آخرش را.
رسول الله فرمود والله ذاك والله محزون ایمان.
اینی که رو خوندم همان ابن أبي عمير که ناقل حدیث است او میگوید من تحدث بزالک.
این مطلب را حدیث کردم به عبدالرحمن بن حجاج.
عبدالرحمن بن حجاج فقال.
او گفت که عن حسن عدی عبدالرحمن حجاج گفت که پدر من به من خبر داد عن ابی عبدالله علیه السلام از امام صادق سلام الله علیه ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که مقصود رسول الله صلوات الله علیه انما انا بقوله این جمله که فرمود آزاد الله محظ ایمان یک شخص میگوید از امام صادق شنیدم که امام فرمود مقصود رسول الله از این جمله خوف ان یکون قد هلك عیس عرض له ذلک في قلبه.
همان حالت ترسیست که این شخص داشت و از این خطورات نفرت داشت و بلش میآمد و میترسید که اینها او را به هلاکت برساند.
اون حالت ترس و مثلاً وحشت و ترسش بود که رسول الله فرمود آزاد الله کی؟
محظ ایمان.
همونی که من گفتم دیگه.
اون حالت نفرتی که دارد از اون خطورات خارج از اختیاری که به قلبش میآید.
اونجاش محظ ایمان است ها، نه اون خطورات ها.
این حالت نفرت چیه؟
محظ ایمان است.
خب حدیث دوم که میخواستم بخوانم.
عن علی بن مهزیار.
علی بن مهزیار قال کتب رجل الی ابی جعفر علیه السلام.
اینجا منظور از ابی جعفر امام جواد سلام الله علیه هست نه علی بن مهزیار از اصحاب و ناقلین حدیث از امام جواد سلام الله علیه است.
اشتباه نشود که ابی جعفر منظور امام باقر در اینجا نیست.
قال کتب رجل الی ابی جعفر.
علی بن مهزیار میگوید کسی نامهای نوشت به امام جواد.
در نامهش شکایت کرده.
به امام جواد شکایت میکرد.
شکایت کرده بود لم من يخطر على باله.
از این خطوراتی که به قلبش خطور میکرد.
فاجاب في بعض کلامه.
امام جواد سلام الله علیه در جواب نامه او نوشت و قسمتی از نوشتهش این بود ان الله عز وجل.
ببینید اون شخص شکایت کرده از این نوع خطوراتی در ارتباط با عقاید براش خارج از اختیار میاد.
به امام جواد شکایت کرده.
امام جواد در جوابش اینطور نوشته.
نوشته ان الله عز وجل خدای متعال ان شاء اگر بخواهد ثبتک تو را در عقایدت ثابت میکنه و ثابت نگه میداره.
فلا یجعل لابلیس الیک طریقا و برای شیطان راهی برای تو به سوی تو قرار نمیدهد.
بعد شکاгом در دنبالش این جمله نوشته.
اینم بدان که جمعی هم شکایت کردند الی النبي صلی الله علیه و آله و سلم.
به رسول الله شکایت کردند لم من از خطوراتی که یعرض لهم به قلبشون عارض میشد لئن تحدی به نوری اول قد کان احب اليهم من ان يتكلموا به.
امام میفرماید جمعی هم از یک سلسله خطوراتی که به قلبشون میآمد به رسول الله شکایت کردند و در شکایتشون به رسول الله متجه کردند که یا رسول الله چیزهایی به قلب ما میاد که ما را بادها ببرد و بادهای تند بیاد ما را ببرد.
ما قطعه قطعه بشیم خیلی برای ما بهتر است از اینکه آنچه که به قلبمون میاد را به زبان بیاریم.
یعنی اینقدر ناراحت بودند که گفتند که برای ما قطعه قطعه شدن راحتتر است از اینکه آنچه به قلب ما میاد را دیگه چه بکنیم؟
به زبان بیاریم.
یا رسول الله این جور چیزایی به قلب ما میاد.
فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اتعجدن ذلک؟
اینکه اینطور گفتید که طور ناراحتید از این خطورات که خیلی به قلبتون میاد تا جایی که راضی هستید حتی قطعه قطعه بشین ولی به زبان نیارین.
آیا اینطور هستید؟
اتعجدن ذلک؟
همینطور ناراحتی؟
قالوا نعم.
گفتن یا رسول الله همینطور هستیم.
اینقدر ناراحتیم ولی خب خارج از اختیار است و چیه؟
میاد.
اما آنچنان به دست رسول الله راضی هستیم به زبان نیاریم اونها رو.
قطعه قطعه بکنن ما رو.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که لذی نفسي بیعد قسم به خدا که در اختیار او هستم ان ذلک لثریب ایمان.
این ساح ایمان است.
فهمیدین؟
این ساح یعنی این ناراحتیتون در برابر این جور خطورات چیه؟
ساح ایمان است.
یعنی اونها به شما هیچ ضرری به اذن الله نداره.
ساح ایمان است اون.
فإذا وجدتم بعد فرمود که اینم یادتون باشد هر وقت این خطورات به نظرتون آمد درش اشکال نداره ولی به نظرتون آمد فقولوا بگوئید آمننا بالله و رسوله و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
الا بالله.
خب این حدیث سوم را بخوانم دیگه تمام میشیم.
باز از همون باب که الان گفتم باب الوسوسة و النفث که چهار میشد کافی منتهی حدیث پنجم.
حدیث پنجم.
عن ابی جعفر علیه السلام قال امام باقر فرمود ان رجلا أتی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مرد آمد خدمت رسول الله فقال گفت که یا رسول الله انني نافخت.
شخصی آمد به حضور رسول الله فرمود که یا رسول الله من منافق شدم.
خودش گفت انني نافخت من به نفاق افتادهام.
فقال رسول الله فرمود که والله ما نافخت.
قسم به خدا که به نفاق نیفتادهایم.
و لو نافخت اگر به نفاق گرفتار شده بودیم ما عیب این طوریمون دیگه نمیآمید به مورد یکی به نفاق افتاده باشه.
نفاق کسی که به نفاق افتاده که نمیاد بگه که من داد و فریاد کنه که بترسه ناراحت بشه بگه که من به نفاق افتادم.
میریفته میرفته.
خدا رسول الله فرمود اگر به من هم افتاده بوده که نمی آمدی به من خبر بدهی؟
من الذی رابک.
چه چیزی به شک تو انداخته؟
یعنی که خلعتی در درونت ایجاد کرده رابک.
از اون الی که خودش شروع کرد رسول الله.
دیگه اون طرف نگفت.
خودش فرمود که از اون الی حاضر اتای کرد.
فکر میکنم دشمن حاضر آمده به درون تو.
دشمن حاضر.
چون شیطان همیشه به اذن الله دشمن چیه؟
دشمن حاضر است.
عدو حاضر آمده است به سوی تو.
فقال لک به تو گفته است من خلقک؟
تو را که خلق کرده؟
قلت فقلت الله خلقنی.
گفتی الله مرا خلق کرده.
در قلب یعنی سؤال جا کرده.
فقال لک پس به تو گفته من خلق الله؟
خدا را که خلق کرده؟
و اینجور گفته به تو و ناراحت شده.
قال این بلذی بعثک التحت کار کذا قسم بخدا تو را مغز کرده بر هم میخورد.
فقال ان الشيطان بعد رسول الله فرمود که شیطان اتاک من قبل اعما.
اینجا هم یک نکتهای رسول الله علاوه بر اینکه موضوع شیطان مدارند یک نکته دیگه اشاره کرده که من این را اول با برداشت از همین بیانات قبلاً به شما عرض کردم.
گفتم این در حقیقت معمولاً این مسئلهها بیشتر به سراغ اونها میاد.
البته اسباب و علل ناشناختهای هم دارد ها.
ولی بیشتر به سراغ اونها میاد که یه مقدار بیشتر میخوان پابند بشن به عقایدشون و به عمل به، به، کی، آن.
یعنی متأسفانه برعکس میشه بیشتر به سراغ اونها این جور وسوسه میاد.
اینجا رسول الله به این نکته اشاره میکنند.
فقال ان الشيطان فرمود شیطان اتاک من قبل اعما.
شیطان به شما رو آورد از ناحیه عمل که شما را عمداً به انحراف بکشاند.
فلم یجد علیک.
ولی این گفت از این جهت گذشت موفق نشد شیطان.
نتوانست که شما را عمداً چه بکنه؟
به انحراف بکشاند.
وقتی کسی را عمداً نتونسته به انحراف بیاندازد، میرود از طریق القاءات و همین فکرها که گفتم این جور چیزها را به قلبش بدون اینکه خودش اختیار داشته باشد به قلبش هی چی میریزه تا شاید او را به این شبهه و شک بیاندازد.
ولی اون مؤمنی را خدا حفظ میکنه و معمولاً اینا میاد به دمش ولی ناراحت میشن.
یعنی ایجاد شک نمیکنه.
فاتاک من هاذر و شیطان از این رو به شما رو آوردش از طریق عمل نتونست.
یعنی کی از طریق ذرت تا شما را گمراه بکند.
فإذا کانت كذلك وقتی اینطور شد، بعد رسول الله فرمود که وقتی اینطور شد، اینجور به قلب شما تهاجم کرد فلیذکر احدکم الله وحده.
الله را وحده ذکر کنید.
در این حال که تهاجم میکنه الله را تنها ذکر کنید.
در اینجا این الله را تنها به شما عرض کنم که خوب یادتون باشد این جور تهاجمها البته این الله وحده را من اینجور میفهمم.
یک معنیش اینجوره که البته معنی دیگرش این است که هر وقت این خطورات به قلبتان آمد فوراً خدای واحد را چه بکنید؟
یاد بکنید که شیطان را کنار ببرید.
اما به نظر میاد بعید نیست احتمالاً که رسول الله در اینجا یک ارشاد دیگری فرموده باشد غیر از این که خدا را یاد بکنید.
درس جلاله را بدون یا گفتن به خدا پناهنده شدن در تهاجم این جور خطورات خوب است و آثار خوبی دارد.
یادتون باشد این یک مسئله است به جای خودش.
از بزرگان اما این به ما رسیده است از بزرگان احباب باطن.
عرض میکنم که در موقعی که این جور وسوسه خارج از اختیار انسان است که تهاجم میکنه و قلب را یک حالت خاص ظلمت و تیرهای انسان خب ناراحت میشه و بالاخره فکرای بده دیگه.
اینجا در موقع تهاجمش بدون اینکه انسان یا بگه همینطور آزاد البته قلبشون متوجه به خدا چه هست؟
پناهنده میشه به خدا از این تهاجمهای شیطان و خطورات به زبان هم الله را بگه اما تنها الله اینجور که عرض میکنه بدون یا.
خدا را چی میکنه؟
ندا میکنه اما حرف یا را دیگه نیاره.
مثل اینکه نفسشو خیلی باز بیرون میده نفس را و مثل اینکه درد دل را بیرون میریزه پناهنده میشه به سوی خدا و به خدا و تنها یک الله بگه با نفس خیلی آزاد.
مثل اینکه نفسش دیگه تمام میشه اینجوره الله اینجور با یک نفس که خیلی مرز است.
فکر میکنم در اینجا رسول اکرم صلی الله علیه و آله احتمالاً به این نوع پناهنده شدن به خدا و یا ذکر خدا اشارهای داشته باشد.
نگفتم حتماً منظورش اینه.
شاید منظورش این باشه که خدا را ذکر کنید برای این این جور چیزها گوش نکنید و ذهن رو نندازید.
شاید منظورش این باشه که لا مگو برداش کردم اما احتمالاً به اون معنا که گفتم باشد که کلمه الله را با توجه پناهندگی بدون یا گفتن همینطور الله.
و این چیزیست که البته از بزرگان هم به صورت مجرد هم رسیده در کنار زدن این جور وسوسه و خطورات.
نکتهای که من هر مرتبه میگویم نکتهای که در وسط گفتم اگر کسی این جور چیزی داشته باشد گوش نکنید و فراموش نکنید.
گوش نکنید اصلاً.
فهمیدید شما ناراحتیتون خود دلیل بر این است که شما و ما اگر خدا نکرده یک چیزی بود، حالا خب گفتم یه دلایل ناشناخته هم دارد.
این ناراحتیتون کافیه.
ما از اون فکرها کنارهایم.
در پناهیم.
ای برادر تو هم همینجوری.
اهمیت ندید بگید این فکر بده.
من که مؤمن هستم به سراغ قلبم میاد.
بی ناراحت بشید.
بعد برید در، به سراغ چارهجویی برای فکر استدلال کنید، برهان بیارید.
این به اصطلاح شیطان را تشویق میکنه.
و این مسئله زوزو به.
فقط اهمیت ندید و منصرف باشید.
انصراف بهترین راه خلاص شدن از این وسوسه و در تمامی وسوسهها.
مثلا اونهایی که به وسوسهی در نیت نمازنا گرفتار میشوند و اونا من این حرف منو یاد بگیرن باشد پس اینجا یادشون باشه بنا را بذارن هرچی بد باشد، هرچی باطل باشد یک بار نیت خواهم کرد و دیگه هرچه هم آسمانم به زمین بیاد، کافرم بشوم، جهنمی هم بشوم یک بار نیت نخواهم کرد.
اما یک بارش میخونه چند روزی که یعنی گوش نکرد به وسوسه میشود که آدم آ...
اصلاً راه وسوسه اینه.
گوش نکردی، توهم میره.
گوش کردی و لو به صورت چارهجویی بلدش، فکر کنید جلو به صورت چارهجویی و ردش گوش کردید زیاد میشه.
چون خارج از اختیارتون اونم میخواد مشغول بکنه.
بالاخره هرچی باشه شیطان میخواد کار خودشو بکنه و لو با این حجاب مشغول بکنه.
عالم تمام بشه.
خدا-- بگذار بین ما و خدا فاصله منفصل باشد.
روشن از دست بده.
ما همش با این وسوسهها آمد ما چارهجویی کردیم.
اون آمد به قلب ما جواب دادیم.
هی آمد، هی فکر کردیم.
بالاخره با هم مشغول بودیم.
به قول مثنوی ندانسته کی شد، چجوری آمدیم و چجوری هم این دنیا تمام شد.
این اون نباشد.
این یادتون نره.
این یک چارهجویی اساسیست.
خب آقا این تمام شد.
انشاالله من عرض اون صور دیگر خفاف و اثابث که مبحث است و راههای علاجش انشاالله که مال این سوم کسای بیشتر من و شما به اون گرفتار هستیم.
مسلم همه گرفتاریم.
اینها را اشاره در جلسات آینده.
امیدوارم اونی که امروز عنوان کردم کسی گرفتار نباشد.
گرفتار هم باشد که منظور ایمان است دیگه انشاالله که باز زجرش هم میشه.
السلام علیکمه.
انا مع محمد و آل محمد.