ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 106

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

خواطر و وسواس؛ از مهلکات

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

در فصل پیش از مهلکاتی سخن رفت که عنوانش خواطر نفسانی و وسواس شیطانی است. باید در چندین فصل صورت‌های مختلفش روشن شود؛ زیرا بسیاری از کسانی که به ظاهر یا به محاسبات معمولی خوب‌اند، از همین راه به هلاکت می‌روند. برای صالح نیز از مهم‌ترین میدان‌های مقاومت همین خواطر و وسوسه است.

آنچه به قلب وارد یا عارض می‌شود، در تعریف کلی علما اخلاق «خواطر» نامیده می‌شود: آنچه قلب را مشغول می‌کند. به یک نظر دو قسمت است: خواطر ملکی — که به سوی قرب و تقوا و قدس می‌کشاند — و خواطر شیطانی و نفسانی — که قلب را خلاف مقصد قرار می‌دهد. مهلک روشن است که قسم دوم است.

حدیث نفس که فصل پیش گذشت، مؤاخذه نداشت هرچند نبودش بهتر است. اکنون به قسمی می‌پردازیم که در خصوص معصیت و گناه است، نه در خصوص عقاید.

خاطرِ معصیت؛ خارج از اختیار

خواطری شیطانی و نفسانی به قلب می‌آید که انسان را به سوی گناه دعوت می‌کند. خودِ این نوع نیز صورت‌ها دارد. قسمتی خارج از اختیار است: بدون اختیار در قلب رغبت و میلی گذری به معصیت خطور می‌کند — نه آنکه انسان با اختیار بنشیند و گناه را تصور کند و لذت ببرد؛ آن را جدا می‌گوییم.

بود و نبود این خاطرِ بی‌اختیار یکی نیست. قلبی که حتی این هجومِ بی‌اختیار را ندارد با قلبی که دارد فرق دارد؛ عقل این را انکار نمی‌کند. اما مؤاخذه ندارد. در برزخ و حشر و حساب، بر خاطرِ خارج از اختیار که انسان از آن منزجر است مؤاخذه نیست. در سلوک نیز آن لطمهٔ مهلک را که باید بزند نمی‌زند — گرچه بود و نبودش برابر نیست. صالح جدی را خدا حتی از این نوع نیز عفو و مراقبت می‌کند؛ آیهٔ مجاهده را به یاد آورید:

«وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» (عنکبوت/۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که در راه ما مجاهدت کنند، قطعاً به راه‌های خود هدایتشان می‌کنیم.

و نیز اخراج از ظلمات به نور برای مؤمنان.

دو آیهٔ بقره؛ اطلاق و تخصیص

آیهٔ دویست‌وهشتادوچهار بقره تکان‌دهنده است:

«لِّلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ وَإِن تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللَّهُ ۖ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (بقره/۲۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آنِ خداست آنچه در آسمان‌ها و زمین است؛ و اگر آنچه در نفس‌هایتان است آشکار کنید یا پنهان دارید، خدا شما را به آن محاسبه می‌کند؛ پس هر که را بخواهد می‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند؛ و خدا بر هر چیز تواناست.

چون ملک آسمان و زمین از اوست، بر باطن نیز حساب می‌گشاید — ظاهر کنید یا نه. اطلاق آیه هولناک است. یاران پیامبر به وحشت افتادند: حتی خطوراتِ بی‌اختیارِ رغبت به معصیت چه می‌شود؟ پیامبر فرمود مانند یهود «سمعنا و عصینا» نگویید؛ بگویید:

«سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» (بقره/۲۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شنیدیم و اطاعت کردیم.

به حساب روایات حدود یک سال گذشت؛ آنان در رنج بودند تا آخرین آیهٔ بقره نازل شد و عنایت آمد که آنچه خارج از وسع است تکلیف نیست:

«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» (بقره/۲۸۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هیچ کس را جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمی‌کند.

عوام از این آیه گاهی برداشت غلط می‌کنند؛ معنای درست با جمع آیات و روایات آن است که خارج از اختیار در وسع نیست و مؤاخذه ندارد.

روایت رفع ما لا یطیقون

از جامع السعادات مرحوم نراقی (ج۱ ص۱۶۱) از پیامبر: از امت چیزهایی برداشته شده — خطا، نسیان، آنچه نمی‌دانند، و ما لا یطیقونه آنچه طاقتش را ندارند. شاهدِ بحث همین است: خاطرِ بی‌اختیاری که خوش نمی‌آید در طاقتِ منعِ کامل نیست. نیز آنچه بر او اجبار شده، و طیره، و وسوسه در خلقت مادام که به زبان و دست نرسیده. پس این نوع خطورات مؤاخذه ندارد و در سلوک آن‌چنان مانعِ حاضر نیست.

خاطرِ اختیاری؛ تصور گناه با التذاذ

قسم دیگر: انسان با اختیار خاطر را به قلب می‌آورد. یک صورت آن است که گناه را تصور و تخیل می‌کند و لذت می‌برد — بدون عملِ بیرونی. این گناه است، مؤاخذه دارد، و در سلوک لطمهٔ محکم می‌زند. سالکِ گرفتار پیش نمی‌رود؛ چوبش را می‌خورد. مثال نمی‌خواهد؛ خود می‌دانید در بعضی ابواب بیشتر است. غیرصالح در دنیا این مؤاخذه را نمی‌فهمد؛ صالح اگر باشد می‌فهمد محرومیت از آنچه در محفل انتظار داشت، گاهی از همین تصورات باطنی است. ادبِ آستانه و ادبِ بساط را به یاد آورید: خلافِ ادب در هر مقام ردّی متناسب دارد.

تصمیم بر گناه؛ دو سرانجام

صورت دوم: تصمیم بر انجام گناه. اینجا دو حال است. یکی آنکه وقت رسید، عظمت حق و اهل‌بیت و محبت آخرت به نظر آمد و از ترس خدا منصرف شد. این نه تنها مؤاخذه ندارد، که حسنه و پیشرفت می‌آورد: نفس دعوت به گناه کرد، حق دعوت به ترس کرد، و جانِ حق ترجیح داده شد.

دیگر آنکه تصمیم گرفت اما اسباب جور نشد و عمل نکرد — نه از روی انصرافِ خدایی. خودِ این تصمیم گناه است، مؤاخذهٔ اخروی دارد و در صعود لطمه می‌زند. از خودِ عمل کمی پایین‌تر است اما بی‌حساب نیست. عوام گفته‌اند تصمیمِ خیر اگر عمل نشود ثواب دارد — درست؛ و گفته‌اند تصمیمِ شر اگر عمل نشود هیچ نیست — نادرست. عقل قاضی است: آنکه اصلاً تصمیم نمی‌گیرد با آنکه می‌گیرد و عمل نمی‌کند یکی نیستند. تصمیمِ مخالفت در محضر خدا جرأت می‌خواهد و نشانهٔ سهمِ شیطان در وجود است.

عظمت گناه وقتی مفهوم می‌شود که انسان بیدار شود؛ پیش از یقظه این‌ها تهدیدِ لفظی می‌ماند. علما اخلاق و خواجه عبدالله در منازل السائرین و دیگران همه از آیات همین را استفاده کرده‌اند.

دو نوع مهلک در این فصل

پس در بابِ خاطرِ معصیت: بی‌اختیار — مؤاخذه ندارد؛ با اختیارِ تصورِ لذت‌بار — مؤاخذه دارد؛ تصمیمِ بی‌انصرافِ الهی ولو بی‌عمل — مؤاخذه دارد؛ تصمیم با انصراف لله — حسنه. آیات و روایاتِ تفصیل در فصل بعد. آنچه عوام به نفع خود ساخته‌اند را رها کنید؛ معیار وحی است نه عرفِ راحت‌طلب.

سالک باید بداند تصور و تصمیمِ باطنی کمتر از ظاهر نیست؛ باطن اصل حرکت است. ان‌شاءالله شواهد قرآنی و روایی را ادامه می‌دهیم. والسلام.

بازخوانیِ عقل به عنوان قاضی

عرفِ راحت‌طلب می‌گوید تصمیمِ خیرِ بی‌عمل ثواب دارد — این را پذیرفتیم — و تصمیمِ شرِّ بی‌عمل هیچ نیست — این را نپذیرفتیم. عقل می‌گوید آن‌که در محضر خدا جرأتِ تصمیمِ مخالفت یافته، با آن‌که چنین جرأتی ندارد یکی نیست. سهم شیطان در وجودِ تصمیم‌گیرنده بیشتر است. سالکِ بیدار از همین جا می‌لرزد؛ سالکِ خفته همه را حرف می‌انگارد.

این فصل دو دروازه گشود: دروازهٔ رغبتِ بی‌اختیار که بسته به مؤاخذه نیست، و دروازهٔ تصور و تصمیمِ اختیاری که باز به حساب است. کلیدِ بعد، آیات و روایاتِ صریحِ فصل آینده است.

طرح مسئله

برای صالح هم از مهم‌ترین مقاومت‌ها همین خواطر و وسوسه است که این قضیه ما را در صورت‌های مختلفش که هست توضیح داده باشیم در طی چند فصل. در فصل پیش گفته شد که به طور کلی آنچه که به قلب وارد می‌شود یا به قلب عارض می‌شود، روبرو می‌شود به عنوان در یک تعریف کلی از نظر علما اخلاق، خواطر گفته می‌شود. خواطری‌اند که به قلب می‌آیند.

آنچه که قلب را مشغول می‌کند، وارد قلب می‌شود. این‌ها به یک نظر تقسیم می‌شود به دو قسمت: خواطر ملکی و خواطر شیطانی و نفسانی. آن قسمت از خواطری که انسان را به سوی مقصد و علائم قرب و معنا و تقوا و قدس سوق می‌دهد، آن‌ها را خواطر ملکی می‌گوییم. خواطر ملکی یا الهامات ملکی و رحمانی و آن قسمت از خواطر که به قلب می‌آید و در مجموع قلب را در جهت خلاف مقصد قرار می‌دهد، آن‌ها را می‌گوییم خواطر شیطانی و خواطر نفسانی.

این یک تقسیم کلی است. البته آن قسمت مهلکات است روشن است که خواطر شیطانی و نفسانی است. در باب خواطر شیطانی و نفسانی که از مهلکات است و مهم هم است، باید به صورت‌های مختلفی این خواطر را تقسیم کرد. یک صورت همون بود که در فصل پیش توضیح دادیم به عنوان حدیث نفس نظر ما هست که نمی‌شود گفت آن از مهلکات است. البته نبودش بهتر است و نمی‌شود هم گفت نفس از آن جهت خوب، از آن جهت هیچ ظلمتی، کیره‌گی‌ای بر نمی‌دارد.

اما مؤاخذه نمی‌شود انسان در برابر آن حدیث نفس که هفته گذشته توضیح دادیم. در این فصل و فصول بعد ان‌شاءالله به قسمت‌های دیگری از این خواطر شیطانی و نفسانی می‌پردازیم. حدیث نفس یک قسمتش بود که مؤاخذه نداشت هرچند نبودش بهتر است توضیح دادیم. قسم دوم از خواطر شیطانی و نفسانی که در این فصل توضیح می‌دهیم به ترتیب عبارت است از آن قسمت از خواطر و وسواس که در قلب انسان می‌آید.

خواطر و وسواسی که در قلب انسان عارض می‌شود، به قلب انسان می‌آید و در خصوص عقاید نیست مانند حدیث نفس بلکه در خصوص معصیت و گناه است. معصیت و گناه از اول اونچه که در این فصل بحث می‌کنیم روشن بشود. خواطری که شیطانی و نفسانی به قلب می‌آید در خصوص معصیت، گناه و آنچه خدا از آن نهی فرموده است. این قسمت از خواطر از خواطر شیطانی است و نفسانی است.

می‌بینیم که این چه صورتی دارد برای همه و مخصوصاً برای صالح. خواطری که در باب معصیت و گناه است. یعنی به قلب چیزی وارد می‌شود که انسان را به سوی گناه دعوت می‌کند، به سوی معصیت دعوت می‌کند. خاطری به قلب می‌آید در باب معصیت. خاطری به قلب می‌آید در باب گناه. این چه صورتی دارد؟ یکی از اقسام خواطر است. اینجا هم باید خوب که یک تقسیماتی داشته باشیم.

تقسیم و تعریف

یعنی خود این نوع خاطرها، اونچه که از این نوع به قلب می‌آید در باب معصیت صورتی دارد خارج از اختیار. هفته گذشته هم بعضی از دوستان بعد از فصل سؤال کردند. من گفتم هر توضیح خواهیم داد ان‌شاءالله خوب. برای همه ما این‌ها متلازم است و دانستنش لازم که در طریق صلوات به آن معنای به خصوصش قدم گذاشته باشیم که نباشیم به عنوان مؤمن و مؤمنه فقط مؤمن و مسلمان.

قسمتی از این خواطر که به گناه هم مربوط است و خارج از اختیار است. یعنی بدون اختیار در قلب انسان رغبت به گناه پیدا می‌شود بدون اختیار. یک جور رغبت به می‌آید در قلب رغبت و میلی که بی‌اختیار است. خوب نه اونی که انسان با اختیار خودش می‌نشیند و تصور می‌کند چیزی را، گناهی را و احیاناً لذت هم می‌برد. اون‌ها رو عرض نمی‌کنم، خارج از اختیار نیست.

اون‌ها رو بعد گفته می‌شود. به خودی خود بدون اختیار در قلب انسان رغبت و میل به گناه خارج از اختیار میاد، خطور می‌کنه. خاطر شیطانی است. خاطر نفسانی است هم خارج از اختیار است. آنچه که به اختیار انسان مربوط است، انسان با اختیار خود را ترک می‌کند. اینجور کسی است. ولی خارج از اختیار چنین خواطری، رغبت‌هایی، میل‌هایی به معصیت به قلب انسان خطور می‌کند.

خب این چه صورتی دارد؟ البته به یک نظر خوب، این بود و نبودش با هم یکی نیست. یعنی آن قلبی که از این خواطر خارج از اختیار هم ندارد، آن با آن قلبی که و با آن روحی که از این نوع خواطر به او به سراغ او می‌آید، شما خودتون عقلتون خیلی روشن قضاوت می‌کند که این دو با هم یکی نیست. یعنی بازه فرعانی نمی‌شود انکار کرد که خارج از اختیار است.

اما به هر حال فرق است بین آن قلب و روحی که به صورت غیر اختیاری رغبت و میل به معصیت به او هجوم می‌آورد و بین آن قلبی که این هجوم در او از طبیت اختیاری در او نیست. این حاصل را که دیگر نمی‌شود انکار کرد. اما از این که گذشتیم ببینیم آیا این مؤاخذه دارد یا نه؟ نه، مؤاخذه ندارد. در بعد، این در اوائل بعدی بعد از مرگ، در برزخ و برازخ و اقوال حشر و قیامت و حساب و کتاب این نوع خواطر که خارج از اختیار است بدون اختیار رغبتی و معصیت پیش میاد و فوراً انسان مصرف می‌شود خارج از اختیار آن مؤاخذه ندارد.

انسان خودش هم خوشش نمیاد. چنین کسی که با اختیار از تصور معصیت به آن کناره است مسلماً از این بی‌اختیارش انزجار دارد و این انزجار نمی‌گذارد انسان مورد مؤاخذه قرار بگیرد که خارج از اختیار بوده و منزجر هم بوده. در اینجا در باطن هم آنچنان لطمه‌ای به عنوان مانع به انسان صالح بزند، این آنچنان لطمه نمی‌زند. در قیامت مؤاخذه ندارد. در اینجا هم خارج از اختیارش برای صالح آن لطمه را که باید بزند نمی‌زند.

چیزی که اونجا مؤاخذه ندارد، اینجا هم مؤاخذه‌اش در درون به آن معنا نیست. یعنی برای صالح مؤاخذه نمی‌شود که لطمه بخورد از آن ناحیه. گرچه آن نکته رو فراموش نکنید ها. بود و نبودش با هم یکی نیست. این صورت از خواطر که خارج از اختیار است روشن شد برای ما. در این باب توجه داشته باشید که من به یک آیه یعنی به دو آیه باید گفت، اشاره می‌کنم شما در نظر داشته باشید.

صور احکام

آیه داریم در سوره بقره دویست و هشتاد و چهار، آیه دویست و هشتاد و چهار. در این آیه اینجور می‌فرماید. آیه از آن آیات تکان دهنده‌ست. آن تا به زمینه‌ی آیات دیگر نتیجه که در این قسمته را گفته مؤاخذه ندارد را می‌گیریم. در این آیه می‌فرماید لله ما في السماوات وما في الأرض فإن تبدوا ما في أنفسكم أو تخفوه يحاسبكم الله فيأخذ لمن يشاء ويعذب من يشاء والله على كل شيء قدير.

می‌فرماید همه چیز در تحت موج و تصرف و تدبیر خداست. لله ما في السماوات و الأرض. بر همه مسلط است. اول آیه اینجور شروع می‌شه. ملک السماوات و الأرض برای اول آیه به ذیل آیه مسلماً اشتباه کردم. همه چیز در اختیار اوست. لذا الان لذا رو من . شما آنچه در باطنتان هست را ظاهر بکنید یا ظاهر نکنید خدا رو حساب خواهد کرد. آنچه در باطن دارید را به ظهور بیاورید یا نیاورید.

خدا يحاسبكم الله. خدا حسابش رو باز می‌کنه روی آنچه در درون شماست. چون لله ملك السماوات چی؟ چون همه چیز مال او و در اختیار او و در تحت نظارت و تدبیر و تصرف و سیطره و حیمنه اوست. و لذا هرچه در درونتون هست خدا حسابش رو خواهد کرد. ظاهر بکنید یا نکنید. بعد فيأخذ لمن يشاء ويعذب من يشاء. و هر کسی را خواست مغفرت را شامل حالش می‌کند و هر کسی را خواست مورد عذاب قرار می‌دهد.

ويعذب من يشاء والله على كل شيء قدير. خدا به همه چیز قدرت دارد. این یک آیه بود یا... مطلب این است که می‌بینید این آیه به اطلاقش به این معنا شمول دارد. آنچه در باطن هست خدا روی آن حساب باز خواهد کرد. خوب و این آیه به اطلاقش خیلی خطرناک است. برای ما یک خطرناک است می‌فرماید آنچه در درون دارید به ظاهر برسانید نرسانید لحاسبكم بالله إن طبتم أو عصيتم.

طب طبعاً به معنای بود. او طبعه لحاسبكم بالله خدا رو حساب باز می‌کنه. خب به اطلاقش خیلی. لذا وقتی که این آیه نازل شد در زمان رسول در آن مدتی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند، یاران و اصحاب رسول الله، مؤمنین و مسلمین از این آیه خیلی به وحشت افتادند. اگر اینچنین باشد حتی اونچه را نه از می‌کردیم قسمت اول از خواطر شیطانی و نفسانی حتی خارج از اختیار است که الان توضیح دادیم مواخذه ندارد.

خب خاطری به قلب میاد درباره، در باب معصیت رغبتی بی‌اختیار گذری به صورت خطور در قلب پیدا می‌شود به معصیت اما بی‌اختیار است. خارج از اختیار است. هرچه دلمون می‌خواهد منزجریم. اصلاً اینها را این آیه چی میشد؟ آیه شوور پیدا می‌کرد. البته خیلی به وحشت افتادند، ناراحت شدند. به رسول اکرم صلی الله علیه و آله این مطلب را گفتند به صورت شکایت که چی پس حالا قدر ما چه چنان خواهد شد؟

و چیزهایی به قلب ما میاد اینجوری گفتند که خودمون هم راضی نیستیم. ولی خطوراتی می‌شود در قلب. بعد رسول الله اینجا اول رسول الله فرمود که شما مانند یهودیان بنی اسراعه شديد که گفتند که ربنا سمعنا وعصينا بگید ربنا سمعنا وأطعنا. خدا اینجوری فرموده هرچه هست در درون ظاهر کرد روش حساب که بگو مگو نیست. محاسبكم الله این به عهده خداست.

شواهد

و اونام گفتند که ربنا إننا سمعنا وأطعنا. خب اما خدا رحمت دارد. این خارج از اختیار را چه باید کرد؟ به حساب روایات سالی گذشت، سالی گذشت و سال بعد چون این‌ها ربنا أطعنا گفتند و از این نوع خطورات خارج اختیار بود در واقع معصیت به صورت خطور می‌آمد به قلبشون ولی خب خدا فرموده محاسبه خواهد شد. ناراحت و در رنج بودند که چه بکنند؟ خارج از اختیارم بود تا آن آیه دیگر از سوره بدر که آخرین آیه سوره بدر است، آن آیه نازل شد.

البته آیه طولانی‌ست. من یک قسمتش را که مربوط به این بحث ماست می‌خوانم و بعداً ان‌شاءالله که خودتون به کل آیه آخرین آیه سوره بدر است. در آن آخرین آیه که بعد از یک سال نازل شد این مسئله را خدا این تکلیف را در واقع این عنایت را کرد که آن خطورات خارج از اختیار را رو حساب باز نخواهد کرد. یعنی این در واقع خدا علی اکل مشین قضیه این شد.

اینجا را استثناء کرد که آین است که لا یكلّف الله. قسمتی از آن آیه است که لا يكلف الله نفسا إلا وسعها. عوام خیلی از این آیه برداشت غلط می‌کنند. توجه داشته باشیم برداشت عوام همیشه درست در مسیر شیطان قرار نگرفته. اما آن معنی درست شده از آیات و روایات با هم وقتی دقت بکنیم این است. آنچه خارج از اختیار را خدا دیده تکلیف نمی‌کند. به روی آن مواخذه نخواهد کرد.

لا يكلف الله نفسا إلا وسعها. به اندازه ظرفیت، آن اندازه که بس دارد انسان خدا تکلیف می‌کند. اونچه خارج از اختیار است دیگر در بس انسان نیست. خب مطلب این است که علاوه بر این یک روایتی هم در این زمینه به حال هم که این دو آیه بود که ازش این نتیجه را گرفتیم که این نوع از خطورات، خواطر شیطانی، نفسانی خارج از اختیار است. در واقع معصیت مواخذه اخروی ندارد.

در واقع در صعود هم آنچنان لطمه به انسان نمی‌زند. هرچند بود و نبودش با هم یکی نیست. این روایت را که نقل می‌کنم هم برای تکمیل مطلب در نظر داشته باشید. روایت را من از جلد اول جامع السعادات مرحوم نراقی صفحه صد و شصت و یک نقل می‌کنم که عن النبي صلی الله علیه و آله و سلم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود غسل الأمة كثرة الحصار از امت من نکب چیز برداشته شده است.

نکب چیز عن خطا و نسیان خطاؤو می‌شمارد نکب‌ها را خطا، نسیان، فراموشی و ما لا يعلمونه آنچه نمی‌دانند و ما لا یطيقونه آنچه طاقتش را ندارند. این و ما لا یطيقونه همین شاهد بر همین چیزی‌ست که الان بحث می‌کنیم. خاطری که به قلب میاد من خوشم نمیاد. هرچند خارج از اختیار میاد دیگر من طاقت پیشین از آن را که ندارم که خدا دیگر اونچه را که لا یطيقونه طاقتش رو ندارند یعنی در اختیارشون نیست، نمی‌توانند، در توانشون نیست، آن رو خدا از امت مسلمان برداشته است.

و مستر البته تکمیل روایت را بخوانم که نظرتون باشد. اونچه شاهد عرض ما بود همین ما لا یطيقونه بود و مستر عليه آنچه که بر او مستر شده‌اند و من تو كره عليه یا و من تكره عليه اونچه که به آن اجبار شدند و طيرة که مثل طيرة طالبن زدن و الوسوسة که تفکر في الخب، وسوسه در تفکر در خب هفته گذشته توضیح دادیم به نام حدیث نفس و الی فصد که کی هم فصد است؟

نتایج سلوکی

ما لم یزد هر به لسان نویده. ما دام که ظهور در زبان و دست پیدا نکرده. خب این امر با اطمینان شاهد بر اینکه این نوع خطورات از خواطر شیطانی و نفسانی مؤاخذه ندارد و در سلوک هم آنچنان حاضر نیست. خب این اندازه کافی است. پس روشن شد برای ما که آن خواطر که به قلب می‌آید و رغبت‌ها و میل‌ها به صورت خارج از اختیار به گناه گذری در قلب انسان، یعنی مثل اینکه قلب انسان یک چیزی آمد، فوق انسان 먼저 که از مسر هم شد اما خارج از اختیار بود.

این مؤاخذه ندارد و اگر هم دارد مبرکی است. در که صالح اگر صالحی باشد خدا از این نوع خواطر خارج از اختیار هم مراقبه می‌کند، عفو می‌کند. این نکته را فراموش نکنیم. صالح اگر جدی و صادق و مخلص باشد و قدم در طریق صادقانه به زیارت الذین جاهدوا فينا لدهدینهم سبلنا خود عفو می‌کند و انسان اصلاً در تقرب به یک خدا افتاد. الله و علیه الذین آمنوا نخرجهم من الظلمات الی النور.

و از این نوع zur و مساوتی که گاهی خارج از اختیار است خارج می‌کند. خب پس بنابراین این یک قسمتش روشن شد. اما قسم دوم از این خواطر شیطانی و نفسانی. قسم دوم یعنی قسمت دیگری عبارت است از آن خواطر شیطانی، نفسانی و وساوس شیطانی که به قلب می‌آید اما خارج از اختیار نه، بلکه انسان به اصطلاح خودش با اختیار آنها را به قلب می‌آورد. این صورت‌ها دارد.

یک صورت این است که ما مثلاً نشستیم تصوری را در باب گناه می‌کنیم و ان then با اختیار می‌شود مصرف باشد. تصور می‌کنیم و خوش می‌شویم. لطمه محکم در سلوک هم دارد. که لطمه خیلی محکم. هیچ مسئله‌ای در ظاهر نیست. صحبتی است که من نشستم بالاخره آن قوه‌ی شهویه یا بیشتر از شهویه است و وهمیه و الی آخر در درون شیطان از این طریق وارد می‌شود و مااا تصور گناه می‌کنیم و با تصور گناه فعل گناه را تصور می‌کنیم و اگر می‌بینید تخیل می‌کنیم، توهم می‌کنیم.

این خودش گناه است. مؤاخذه عقربی هم دارد. مؤاخذه‌ای در مقام سلوک یعنی لطمه هم خواهد زد. سالکی که به این مسئله گرفتار است لطمه‌اش را می‌خورد، پیش نمی‌رود. فکر می‌کنم دیگر اینجا مثال زدن نمی‌خواهد. خودتون متوجه هستید که بیشتر هم در بعضی از ابواب مسئله برای بعضی‌ها پیش میاد و در هر بابی از گناه تصورش هست اما در بعضی از ابواب خیلی روشن.

بالاخره تصور گناه و التذاذ و کیف کردن و لذت بردن بدون عمل گناه آگاه کردن فقط در مقام تصور و تخیل این مؤاخذه عقربی دارد. مؤاخذه‌ای در مقام سلوک هم دارد. یکم همه برای همه اینها بعداً شاهد قرآن شریفه از خواهیم شد. این یک صورت که مؤاخزه دارد در آخرت و در دنیا در سلوک. در دنیا در سلوک یعنی برای صالح هم در دنیا مؤاخزه دارد هم در کجا و هم در آخرت.

چون غیر صالح در دنیا مؤاخزه را که نمی‌فهمد. اینکه سرش نمی‌شود اصلاً در دنیا که انسان مؤاخزه می‌شود می‌داند که هر روز بدتر می‌شود. نمی‌فهمد چوب از کجا می‌خورد. اما صالح اگر صالح باشد بالاخره و چوب اول می‌فهمد که این تصور گناه بود و احیاناً از جمله ذیلش نیست. خب البته تنها عددی نیست از جمله ذیلش. یعنی شما مثلاً از باب مثال اگر تازه شروع کرده باشید به سلوک و برنامه‌ای داشته باشید مثلاً از یک برنامه‌تون موندید و یک دیگر برنامه‌هاتون به هم خورد.

تأکید عملی

تصور آن گناه بود که در مقام باطن تصورها تخیل‌ها کردید. چوبش رو می‌خورید. محروم از به اصطلاح گفت که آنی که در محفل است او را وقتی رد کردن با-- به چیز رد می‌کنند؟ به باب رد می‌کنند، به آستانه رد می‌کنند و آنی که در آستانه خلاف ادب انجام داد او را بله. کسی که مثلاً در آستانه قدم گذاشته، اونجا خلاف ادب انجام داد، او گفته ما بعد اونجا رد می‌کنیم.

اونی که در محفل و بساط خلاف ادب انجام داد، به آستانه‌اش دیگر رد می‌کنند. این یکی از گفتارها بود. خب این یک صورت. یک صورت این است که انسان تصمیم بر گناه می‌گیرد. یعنی تصمیم می‌گیرد که گناهی را انجام بدهد. نه آن تصور گناه، آن قسمتی که اول گفتم. در این، در این تقسیم بندی که گفته می‌شود. یک صورت این است این‌ها همه مؤاخذه دارد آیات قرآنش بعد میاد.

صورت دوم این است که انسان تصمیم بر گناه را می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد گناه را انجام بدهد. اما به مقام عمل این تصمیم نمی‌آید. به مقام عمل نمی‌آید، باز دو صورت دارد. یکی این است که وسایل جور نشد، امکانش نشد. قصدش رو داشت اما نشد. جور نشد بگویم کدوم. یکی این است که نه، وقتش که رسید یا رسید یا نرسید بالاخره خدا را به نظر آورد، اهل بیت خدا را به نظر آورد عظمت حق را، محبت آخرت را الی آخر رد شد و منصرف شد.

این هم یک صورتش است. اونجا که انسان تصمیم بر گناه می‌گیرد و نمی‌کند دو صورت دارد یا جور می‌شود نمی‌کند یا می‌ترسد و منصرف می‌شود. اونجا که می‌ترسد و منصرف می‌شود نه تنها آن تصمیمی که گرفته بود براش مؤاخذه‌ای نیست و لطمه‌اش را هم به اصطلاح نمی‌خورد بلکه قدمی هم به سوی حق آن در مقام صعود برمی‌دارد. در آخرت هم براش به جای ثواب و حسنه ای من الله عطا می‌شود.

گناه را انجام بدهد. برای آقای خدا گناه را چه کرد؟ انجام نداد منصرف شد. این نه تنها آن تصمیمش و همه‌شون این بعد این تصمیم و بعدیش آنان رو همش پاک می‌کنه. خودش هم یک حسنه ای دنبالش دارد در آخرت در مقام صعود هم یک پیشرفتی را به دنبالش می‌آورد. خب بالاخره نفس دعوت کرد به گناه تصمیم را گرفت. حق دعوت کرد به ترس بالاخره جان به حق را چه کرد؟

جان به حق را ترجیح داد. این ترجیح دادن جان به حق خودش مثله است و در اینجا انسان هم در اینجا آثار خوبش را می‌بیند هم در آخرت. حسنه‌ای دارد، قدمی به سوی خدا. و اما صورتی که تصمیم گرفت و اما جور نشد عمل بکند. آن هم مانند صورت قبلی که گفتم تصور گناه، گفتم گناه است. این تصمیم بر گناه ولی جور نشد و عمل نکردن خود این تصمیم خودش گناه است.

مؤاخذه اخروی دارد ولو عمل نکرده و در مقام صعود هم لطمه محکمش را چی می‌کنه؟ تصمیم با مخالفت البته سؤالش با مخالفت معنی ندارد اما خب باید گفته بشه همه این‌ها. اگر آن کسی که باشد جاهل و اینجور چیزی هم با-- باشد بعد هم در طریق گذاشته باشد به زعم خود و به گمان خود و بعد هم عیاناً تصمیم بر گناهها بگیرد و موفق نشود. این تصمیم بر گناه از خود عمل کردن گناه یه خورده پایین‌تره.

تتمه

خود تصمیم چیزی‌ست که خدا مؤاخذه‌اش خواهد کرد هم در اینجا و هم در آخرت موانع است و مؤاخذه دارد. از این دو صورت که گفتیم برای این دو صورت من شاهد آیه و روایت مطلب این است که روشن‌تر شود. یکی تصور خود گناه است در باطن و لذت بردن. یکی تصمیم بر گناه است و موفق نشدن به حساب جور نیامدن. این دو که در واقع دو نوع از خواطر نفسانی و شیطانی در قید انسان است.

خاطر نفسانی شیطانی‌ست. یکی به صورت تصور گناه است، یکی به صورت تصمیم بر گناه است ولی موفق نشد. این دو نوع از خواطر و وسوسه شیطانی از مهلکات است و مؤاخزه اخروی هم دارد. خب در اینجا البته ممکنه شما خلاف این چیزهایی شنیده باشید ولی عقیده همین است که گفتیم. باز در اینجا آخه افکار عوام‌ها عیاناً چون به نفع خودشان کار کرده چیزهایی را درست کرده است.

مثلاً بین عوام معروف است اگر انسان به گناه تصمیم گرفت و عمل نکرد چیزی نیست. مثلاً اینجور معروفیته که اگر انسان تصمیم بر خیری داشت عمل کرد توکن براش ثواب اگر نکرد به همان تصمیمش چی می‌کنن؟ اینجاش درسته ها. اما و به عکس اگر معصیت را تصمیم گرفت عمل نکرد هیچی نیست. این کاملاً غلطه. درست خلاف صریح قرآن و صریح روایات است. خود شما عقلتون را قاضی قرار بدهید.

می‌شود کسی که باز آن حرف اول که گفتم می‌شود کسی که اینجور تصمیمی را اصلاً نمی‌گیرد با کسی که می‌گیرد و عمل نمی‌کند یکی باشد؟ عقل می‌گوید یکی نیست. اینها از نظر مهمونیت و اَدر بودن کدامشون خوب است؟ اونی که اصلاً تصمیم را نمی‌گیرد. اونی که تصمیم را می‌گیرد معلوم است یک خواصی دارد. شیطان زیاد بهش تسلط دارد. بالاخره شیطان در وجود او سهم زیادی دارد.

تصمیم را فعلاً گرفته در محضر خدا که مخالفت صریح با ذات مقدس حق بماند. تصمیمش جرات می‌خواهد. البته حالا من این صحبت‌هایی که می‌کنم، من و شما زیاد موضوعات برای ما چندان مفهوم نمی‌شه. می‌دانید مسئله گناه کی برای انسان مفهوم می‌شود؟ اول انسان بیدار بشه. بیدار نشد اصلاً این‌ها همش زیاد خیلی مانند یک حرفی، تهدیدی خرد است. مادامی که انسان بیدار نشده اصلاً مسئله گناه چیست؟

عظمت گناه برای انسان مطرح نیست. این یادتون باشه. خلاصه همه علما، اخلاق و خواجه عبدالله انصاری در منازل السائل در صد م E8 در-- خیلی در همه‌شون گفتن. البته همه این‌ها از آیات قرآن استفاده می‌شود. اصلاً مسئله گناه برای ما اهمیتش، عظمتش، مهم بودنش مادامی که بیدار نشده‌ای مطرح نیست. خواجه مثلاً در آن یغزها گمان می‌کند که وقتی انسان بیدار شد هم حق برایش عظمتش تا حدودی البته، یغز اولين قدم است در صعود که تازه بیدار شدم، تازه به خدا اومدم.

مادامی که انسان بیدار نشده مسئله گناه را نمی‌فهمد تا بفهمد که تصمیم بر گناه خودش ولو نکردن چقدر مهم است و لذا قرآن در سی مورد با صراحت می‌فرماید اکثر انسان‌ها این انسان‌ها هستند و ما قدروا الله حق قدره. نشناختند خدا را. آن اندازه که باید بشناسند، کیست؟ این البته بیداری می‌خواد. فقط من در اینجا این جمله را مکرراً گفتم. الان هم باز دوباره به شما.

جمع‌بندی

شما خواستید عظمت مسئله و مهم بودن مسئله را بفهمید همیشه نظرتون دوخته باشد در حالات انبیا و حضرات معصومین صلوات الله و سلام عليه نشود. اینو فراموش نکنید. اونچه ائمه می‌گفتند به ما یاد می‌دادند نه همش مغلوامات است. حقیقت این است که می‌ترسید امام علی سلام الله عليه می‌ترسید هم حقیقت این است که می‌ترسید تا جایی که آن حالت سعدوایی‌ها براش عارض می‌شد و این مسئله باید فکر کنیم چیست مسئله؟

فکر بکنیم و این هم توجه داشته باشید نه عوامانه و توش آ Rانه که امام است و امام پیشواز باید از او چی گرفت؟ نه آن که عوام می‌گوید آن امام بود. این حرف عوام‌ها اینجا عوام‌ها به راهنمایی شیطان همه چیز درست کردن. اینجا هم درست کردن که اگر وقتی فکرشون خواست بره به دنبال اینکه علی سلام الله عليه چرا اینطور بود؟ آن امام سجاد چرا اونطور بود؟

فوراً شیطان برای آنها اشاره کرده که آن چی بود؟ پس امام به عکس‌ها بله چون امام بود پس ما باید چه بکنیم؟ امام یعنی اونیکه باید ازش چی شد؟ به هر صورت یقه می‌خواهد به قول خواجه و بیداری می‌خواهد تا انسان بفهمه اصلاً گناه چیه. مادامی که انسان بیدار نشده نمی‌فهمد. هرچه بیدارتر اونقدر گناه عظمتش بیشتر و حق عظمتش بیشتر. و لذا از آثار بیداری این است انسان خوب به عظمت گناه پی می‌برد و خطر گناه را خوب پی می‌برد.

اما ما نمی‌فهمیم الان نمی‌فهمیم. و لذا برای ما همه چیز آسان شده.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.