اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در جلسه گذشته در خصوص یکی دیگه از مهلکات بحث کردیم انشاءالله.
مهلکاتی که عنوانش به این صورت است که خواطر نفسانی و وسواس شیطانی از جمله مهلکات است.
عرض کردیم که باید در چندین جلسه صورتهای مختلفش را توضیح بدهیم که خواطر و وسواس که از جمله مهلکات است و اکثر افراد از اونهایی که به ظاهر خوب هستند یا که به محاسبات معمولی خوب هستند از این راهها به هلاکت میروند.
برای صالح هم از مهمترین مقاومتها همین خواطر و وسوسه است که این قضیه ما را در صورتهای مختلفش که هست توضیح داده باشیم در عرض چندین جلسه.
در جلسه گذشته عرض کردیم که به طور کلی آنچه که به قلب وارد میشود یا به قلب عارض میشود، روبرو میشود به عنوان در یک تعریف کلی از نظر علما اخلاق، خواطر گفته میشود.
خواطریاند که به قلب میآیند.
آنچه که قلب را مشغول میکند، وارد قلب میشود.
اینها به یک نظر تقسیم میشود به دو قسمت: خواطر ملکی و خواطر شیطانی و نفسانی.
اون قسمت از خواطری که انسان را به سوی مقصد و علائم قرب و معنا و تقوا و قدس سوق میدهد، آنها را خواطر ملکی میگوییم.
خواطر ملکی یا الهامات ملکی و رحمانی و آن قسمت از خواطر که به قلب میآید و در مجموع قلب را در جهت خلاف مقصد قرار میدهد، آنها را میگوییم خواطر شیطانی و خواطر نفسانی.
این یک تقسیم کلی است.
البته اون قسمت مهلکات است روشن است که خواطر شیطانی و نفسانی است.
در باب خواطر شیطانی و نفسانی که از مهلکات است و مهم هم است، باید به صورتهای مختلفی این خواطر را تقسیم کرد.
یک صورت همون بود که در جلسه گذشته توضیح دادیم به عنوان حدیث نفس نظر ما هست که نمیشود گفت اون از مهلکات است.
البته نبودش بهتر است و نمیشود هم گفت نفس از اون جهت خوب، از اون جهت هیچ ظلمتی، کیرهگیای بر نمیدارد.
اما مؤاخذه نمیشود انسان در برابر اون حدیث نفس که هفته گذشته توضیح دادیم.
در این جلسه و جلسات بعد انشاالله به قسمتهای دیگری از این خواطر شیطانی و نفسانی میپردازیم.
حدیث نفس یک قسمتش بود که مؤاخذه نداشت هرچند نبودش بهتر است توضیح دادیم.
قسم دوم از خواطر شیطانی و نفسانی که در این جلسه توضیح میدهیم به ترتیب عبارت است از اون قسمت از خواطر و وسواس که در قلب انسان میآید.
خواطر و وسواسی که در قلب انسان عارض میشود، به قلب انسان میآید و در خصوص عقاید نیست مانند حدیث نفس بلکه در خصوص معصیت و گناه است.
معصیت و گناه از اول اونچه که در این جلسه بحث میکنیم روشن بشود.
خواتری که شیطانی و نفسانی به قلب میآید در خصوص معصیت، گناه و آنچه خدا از آن نهی فرموده است.
این قسمت از خواطر از خواطر شیطانی است و نفسانی است.
میبینیم که این چه صورتی دارد برای همه و مخصوصاً برای صالح.
خواتری که در باب معصیت و گناه است.
یعنی به قلب چیزی وارد میشود که انسان را به سوی گناه دعوت میکند، به سوی معصیت دعوت میکند.
خاطری به قلب میآید در باب معصیت.
خاطری به قلب میآید در باب گناه.
این چه صورتی دارد؟
یکی از اقسام خواطر است.
اینجا هم باید خوب دقت کنید که یک تقسیماتی داشته باشیم.
یعنی خود این نوع خاطرها، اونچه که از این نوع به قلب میآید در باب معصیت صورتی دارد خارج از اختیار.
هفته گذشته هم بعضی از دوستان بعد از جلسه سؤال کردند.
من گفتم هر توضیح خواهیم داد انشاالله خوب دقت کنید.
برای همه ما اینا متلازم است و دانستنش لازم که در طریق صلوات به اون معنای به خصوصش قدم گذاشته باشیم که نباشیم به عنوان مؤمن و مؤمنه فقط مؤمن و مسلمان.
قسمتی از این خواطر که به گناه هم مربوط است و خارج از اختیار است.
یعنی بدون اختیار در قلب انسان رغبت به گناه پیدا میشود بدون اختیار.
یک جور رغبت به میآید در قلب رحبت و میلی که بیاختیار است.
خوب دقت کنید نه اونی که انسان با اختیار خودش مینشیند و تصور میکند چیزی را، گناهی را و احیاناً لذت هم میبرد.
اونها رو عرض نمیکنم، خارج از اختیار نیست.
اونها رو بعد عرض میکنم.
به خودی خود بدون اختیار در قلب انسان رحبت و میل به گناه خارج از اختیار میاد، خطور میکنه.
خاطر است.
خاطر شیطانی است.
خاطر نفسانی است هم خارج از اختیار است.
آنچه که به اختیار انسان مربوط است، انسان با اختیار خود را ترک میکند.
اینجور کسی است.
ولی خارج از اختیار چنین خواطری، رغبتهایی، میلهایی به معصیت به قلب انسان خطور میکند.
خب این چه صورتی دارد؟
چه حکمی دارد؟
البته به یک نظر خوب دقت بکنید، این بود و نبودش با هم یکی نیست.
یعنی اون قلبی که از این خواطر خارج از اختیار هم ندارد، اون با اون قلبی که و با اون روحی که از این نوع خواطر به او به سراغ او میآید، شما خودتون عقلتون خیلی روشن قضاوت میکند که این دو با هم یکی نیست.
یعنی بازه فرعانی نمیشه انکار کرد که خارج از اختیار است.
اما به هر حال فرق است بین اون قلب و روحی که به صورت غیر اختیاری رحبت و میل به معصیت به او هجوم میآورد و بین اون قلبی که این هجوم در او از طبیت اختیاری در او نیست.
این حاصل را که دیگه نمیشود انکار کرد.
اما از این که گذشتیم ببینیم آیا این مؤاخذه دارد یا نه؟
نه، مؤاخذه ندارد.
در بعد، این در اوائل بعدی بعد از مرگ، در برزخ و برازخ و اقوال حشر و قیامت و حساب و کتاب این نوع خواطر که خارج از اختیار است بدون اختیار رحبتی و معصیت پیش میاد و فوراً انسان مصرف میشود خارج از اختیار اون مؤاخذه ندارد.
انسان خودش هم خوشش نمیاد.
چنین کسی که با اختیار از تصور معصیت به آن کناره است مسلماً از این بیاختیارش انزجار دارد و این انزجار نمیگذارد انسان مورد مؤاخذه قرار بگیرد که خارج از اختیار بوده و منزجر هم بوده.
در اینجا در باطن هم آنچنان لطمهای به عنوان موقظ به انسان صالح بزند، این آنچنان لطمه نمیزند.
دقت کردید؟
در قیامت مؤاخذه ندارد.
در اینجا هم خارج از اختیارش برای صالح آن لطمه را که باید بزند نمیزند.
چیزی که اونجا مؤاخذه ندارد، اینجا هم مؤاخذهاش در درون به اون معنا نیست.
یعنی برای صالح مؤاخذه نمیشود که لطمه بخورد از اون ناحیه.
گرچه اون نکته رو فراموش نکنید ها.
بود و نبودش با هم یکی نیست.
این صورت از خواطر که خارج از اختیار است روشن شد برای ما.
در این باب توجه داشته باشید که من به یک آیه یعنی به دو آیه عرض کنم، اشاره میکنم شما در نظر داشته باشید.
آیه داریم در سوره بقره دویست و هشتاد و چهار، آیه دویست و هشتاد و چهار.
در این آیه اینجور میفرماید.
آیه از اون آیات تکان دهندهست.
اون تا به زمینهی آیات دیگر نتیجه که در این قسمته را گفته مؤاخذه ندارد را میگیریم.
در این آیه میفرماید لله ما في السماوات وما في الأرض [مکث] فإن تبدوا ما في أنفسكم أو تخفوه يحاسبكم الله فيأخذ لمن يشاء ويعذب من يشاء والله على كل شيء قدير.
میفرماید همه چیز در تحت موج و تصرف و تدبیر خداست.
لله ما في السماوات و الأرض.
بر همه مسلط است.
اول آیه اینجور شروع میشه.
ملک السماوات و الأرض برای اول آیه به ذیل آیه مسلماً اشتباه کردم.
همه چیز در اختیار اوست.
لذا الان لذا رو من میگم.
شما آنچه در باطنتان هست را ظاهر بکنید یا ظاهر نکنید خدا رو حساب خواهد کرد.
دقت میکنید؟
آنچه در باطن دارید را به ظهور بیاورید یا نیاورید.
خدا يحاسبكم الله.
خدا حسابش رو باز میکنه روی آنچه در درون شماست.
چون لله ملك السماوات چی؟
الأرض.
چون همه چیز مال او و در اختیار او و در تحت نظارت و تدبیر و تصرف و سیطره و حیمنه اوست.
و لذا هرچه در درونتون هست خدا حسابش رو خواهد کرد.
ظاهر بکنید یا نکنید.
بعد فيأخذ لمن يشاء ويعذب من يشاء.
و هر کسی را خواست مغفرت را شامل حالش میکند و هر کسی را خواست مورد عذاب قرار میدهد.
ويعذب من يشاء والله على كل شيء قدير.
خدا به همه چیز قدرت دارد.
این یک آیه بود یا...
عرض کنم که میبینید این آیه به اطلاقش به این معنا شمول دارد.
آنچه در باطن هست خدا روی اون حساب باز خواهد کرد.
خوب دقت کنید و این آیه به اطلاقش خیلی خطرناک است.
برای ما یک خطرناک است میفرماید آنچه در درون دارید به ظاهر برسانید نرسانید لحاسبكم بالله إن طبتم أو عصيتم.
طب طبعاً به معنای بود.
او طبعه لحاسبكم بالله خدا رو حساب باز میکنه.
خب به اطلاقش خیلی.
لذا وقتی که این آیه نازل شد در زمان رسول در اون مدتی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند، یاران و اصحاب رسول الله، مؤمنین و مسلمین از این آیه خیلی به وحشت افتادند.
اگر اینچنین باشد حتی اونچه را نه از میکردیم قسمت اول از خواطر شیطانی و نفسانی حتی خارج از اختیار است که الان توضیح دادیم مواخذه ندارد.
خب خاطری به قلب میاد درباره، در باب معصیت رغبتی بیاختیار گذری به صورت خطور در قلب پیدا میشود به معصیت اما بیاختیار است.
خارج از اختیار است.
چی کار بکنیم؟
هرچه دلمون میخواد منزجریم.
نیاد اما میاد.
اصلاً اینها را این آیه چی میشد؟
آیه شوور پیدا میکرد.
البته خیلی به وحشت افتادند، ناراحت شدند.
به رسول اکرم صلی الله علیه و آله این مطلب را گفتند به صورت شکایت که چی پس حالا قدر ما چه چنان خواهد شد؟
و چیزهایی به قلب ما میاد اینجوری گفتند که خودمون هم راضی نیستیم.
خوشمون نمیاد.
ولی خطوراتی میشود در قلب.
بعد رسول الله اینجا اول رسول الله فرمود که شما مانند یهودیان بنی اسراعه شديد که گفتند که ربنا سمعنا وعصينا بگید ربنا سمعنا وأطعنا.
خدا اینجوری فرموده هرچه هست در درون ظاهر کرد روش حساب که بگو مگو نیست.
محاسبكم الله این به عهده خداست.
خب.
و اونام گفتند که ربنا إننا سمعنا وأطعنا.
خب اما خدا رحمت دارد.
این خارج از اختیار را چه باید کرد؟
لذا مدتی گذشت.
به حساب روایات سالی گذشت، سالی گذشت و سال بعد چون اینا ربنا أطعنا گفتند و از این نوع خطورات خارج اختیار بود در واقع معصیت به صورت خطور میآمد به قلبشون ولی خب خدا فرموده محاسبه خواهد شد.
ناراحت و در رنج بودند که چه بکنند؟
خارج از اختیارم بود تا اون آیه دیگر از سوره بدر که آخرین آیه سوره بدر است، اون آیه نازل شد.
البته آیه طولانیست.
من یک قسمتش را که مربوط به این بحث ماست میخوانم و بعداً انشاالله که خودتون به کل آیه آخرین آیه سوره بدر است دقت بکنید.
در اون آخرین آیه که بعد از یک سال نازل شد این مسئله را خدا این تکلیف را در واقع این عنایت را کرد که اون خطورات خارج از اختیار را رو حساب باز نخواهد کرد.
یعنی این در واقع خدا علی اکل مشین قضیه این شد.
اینجا را استثناء کرد که آین است که لا یكلّف الله.
قسمتی از اون آیه است که لا يكلف الله نفسا إلا وسعها.
توجه بکنید عوام خیلی از این آیه برداشت غلط میکنند.
توجه داشته باشیم برداشت عوام همیشه درست در مسیر شیطان قرار نگرفته.
اما اون معنی درست شده از آیات و روایات با هم وقتی دقت بکنیم این است.
آنچه خارج از اختیار را خدا دیده به شما تکلیف نمیکند.
به روی اون مواخذه نخواهد کرد.
لا يكلف الله نفسا إلا وسعها.
به اندازه ظرفیت، اون اندازه که بس دارد انسان خدا تکلیف میکند.
اونچه خارج از اختیار است دیگه در بس انسان نیست.
خب عرض کنم که علاوه بر این یک روایتی هم در این زمینه به حال هم که این دو آیه بود که ازش این نتیجه را گرفتیم که این نوع از خطورات، خواطر شیطانی، نفسانی خارج از اختیار است.
در واقع معصیت مواخذه اخروی ندارد.
در واقع در صعود هم آنچنان لطمه به انسان نمیزند.
هرچند بود و نبودش با هم یکی نیست.
این روایت را که نقل میکنم هم برای تکمیل مطلب در نظر داشته باشید.
روایت را من از جلد اول جامع السعادات مرحوم نراقی صفحه صد و شصت و یک نقل میکنم که عن النبي صلی الله علیه و آله و سلم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود غسل الأمة كثرة الحصار از امت من نکب چیز برداشته شده است.
نکب چیز عن خطا و نسیان خطاؤو میشمارد نکبها را خطا، نسیان، فراموشی و ما لا يعلمونه آنچه نمیدانند و ما لا یطيقونه آنچه طاقتش را ندارند.
این و ما لا یطيقونه همین شاهد بر همین چیزیست که الان بحث میکنیم.
خاطری که به قلب میاد من خوشم نمیاد.
هرچند خارج از اختیار میاد دیگه من طاقت پیشین از اون را که ندارم که خدا دیگه اونچه را که لا یطيقونه طاقتش رو ندارند یعنی در اختیارشون نیست، نمیتوانند، در توانشون نیست، اون رو خدا از امت مسلمان برداشته است.
و مستر البته تکمیل روایت را بخوانم که نظرتون باشد.
اونچه شاهد عرض ما بود همین ما لا یطيقونه بود و مستر عليه آنچه که بر او مستر شدهاند و من تو كره عليه یا و من تكره عليه اونچه که به اون اجبار شدند و طيرة که مثل طيرة طالبن زدن و الوسوسة که تفکر في الخب، وسوسه در تفکر در خب هفته گذشته توضیح دادیم به نام حدیث نفس و الی فصد که کی هم فصد است؟
ما لم یزد هر به لسان نویده.
ما دام که ظهور در زبان و دست پیدا نکرده.
خب این امر با اطمینان شاهد بر اینکه این نوع خطورات از خواطر شیطانی و نفسانی مؤاخذه ندارد و در سلوک هم آنچنان حاضر نیست.
خب این اندازه کافی است.
پس روشن شد برای ما که آن خواطر که به قلب میآید و رغبتها و میلها به صورت خارج از اختیار به گناه گذری در قلب انسان، یعنی مثل اینکه قلب انسان یک چیزی آمد، فوق انسان 먼저 که از مسر هم شد اما خارج از اختیار بود.
این مؤاخذه ندارد و اگر هم دارد مبرکی است.
در که صالح اگر صالحی باشد خدا از این نوع خواطر خارج از اختیار هم مراقبه میکند، عفو میکند.
این نکته را فراموش نکنیم.
صالح اگر جدی و صادق و مخلص باشد و قدم در طریق صادقانه به زیارت الذین جاهدوا فينا لدهدینهم سبلنا خود عفو میکند و انسان اصلاً در تقرب به یک خدا افتاد.
الله و علیه الذین آمنوا نخرجهم من الظلمات الی النور.
و از این نوع zur و مساوتی که گاهی خارج از اختیار است خارج میکند.
خب پس بنابراین این یک قسمتش روشن شد.
اما قسم دوم از این خواطر شیطانی و نفسانی.
قسم دوم یعنی قسمت دیگری عبارت است از اون خواطر شیطانی، نفسانی و وساوس شیطانی که به قلب میآید اما خارج از اختیار نه، بلکه انسان به اصطلاح خودش با اختیار آنها را به قلب میآورد.
این صورتها دارد.
یک صورت این است که ما مثلاً نشستیم تصوری را در باب گناه میکنیم و ان then با اختیار میشود مصرف باشد.
تصور میکنیم و خوش میشویم.
این گناه است.
مؤاخذه دارد.
لطمه محکم در سلوک هم دارد.
توجه بکنید که لطمه خیلی محکم.
هیچ مسئلهای در ظاهر نیست.
صحبتی است که من نشستم بالاخره اون قوهی شهویه یا بیشتر از شهویه است و وهمیه و الی آخر در درون شیطان از این طریق وارد میشود و مااا تصور گناه میکنیم و با تصور گناه فعل گناه را تصور میکنیم و اگر میبینید تخیل میکنیم، توهم میکنیم.
این خودش گناه است.
مؤاخذه عقربی هم دارد.
مؤاخذهای در مقام سلوک یعنی لطمه هم خواهد زد.
سالکی که به این مسئله گرفتار است لطمهاش را میخورد، پیش نمیرود.
فکر میکنم دیگه اینجا مثال زدن نمیخواهد.
خودتون متوجه هستید که بیشتر هم در بعضی از ابواب مسئله برای بعضیها پیش میاد و در هر بابی از گناه تصورش هست اما در بعضی از ابواب خیلی روشن.
بالاخره تصور گناه و التذاذ و کیف کردن و لذت بردن بدون عمل گناه آگاه کردن فقط در مقام تصور و تخیل این مؤاخذه عقربی دارد.
مؤاخذهای در مقام سلوک هم دارد.
این یک صورت.
یکم همه برای همه اینها بعداً شاهد قرآن شریفه از خواهیم شد.
این یک صورت که مؤاخزه دارد در آخرت و در دنیا در سلوک.
در دنیا در سلوک یعنی برای صالح هم در دنیا مؤاخزه دارد هم در کجا و هم در آخرت.
چون غیر صالح در دنیا مؤاخزه را که نمیفهمد.
اینکه سرش نمیشود اصلاً در دنیا که انسان مؤاخزه میشود میداند که هر روز بدتر میشود.
نمیفهمد چوب از کجا میخورد.
اما صالح اگر صالح باشد بالاخره و چوب اول میفهمد که این تصور گناه بود و احیاناً از جمله ذیلش نیست.
خب البته تنها عددی نیست از جمله ذیلش.
یعنی شما مثلاً از باب مثال اگر تازه شروع کرده باشید به سلوک و برنامهای داشته باشید مثلاً ببینید از یک برنامهتون موندید و یک دیگه برنامههاتون به هم خورد.
این چه بود؟
تصور اون گناه بود که در مقام باطن تصورها تخیلها کردید.
چوبش رو میخورید.
محروم از به اصطلاح گفت که آنی که در محفل است او را وقتی رد کردن با-- به چیز رد میکنند؟
به باب رد میکنند، به آستانه رد میکنند و آنی که در آستانه خلاف ادب انجام داد او را بله توجه بکنید.
کسی که مثلاً در آستانه قدم گذاشته، اونجا خلاف ادب انجام داد، او گفته ما بعد اونجا رد میکنیم.
اونی که در محفل و بساط خلاف ادب انجام داد، به آستانهاش دیگر رد میکنند.
این یکی از گفتارها بود.
خب این یک صورت.
یک صورت این است که انسان تصمیم بر گناه میگیرد.
یعنی تصمیم میگیرد که گناهی را انجام بدهد.
نه اون تصور گناه، اون قسمتی که اول گفتم.
در این، در این تقسیم بندی که عرض میکنم.
یک صورت این است اینا همه مؤاخذه دارد آیات قرآنش بعد میاد.
صورت دوم این است که انسان تصمیم بر گناه را میگیرد و تصمیم میگیرد گناه را انجام بدهد.
اما به مقام عمل این تصمیم نمیآید.
به مقام عمل نمیآید، باز دو صورت دارد.
یکی این است که وسایل جور نشد، امکانش نشد.
قصدش رو داشت اما نشد.
جور نشد بگویم کدوم.
یکی این است که نه، وقتش که رسید یا رسید یا نرسید بالاخره خدا را به نظر آورد، اهل بیت خدا را به نظر آورد عظمت حق را، محبت آخرت را الی آخر رد شد و منصرف شد.
این هم یک صورتش است.
اونجا که انسان تصمیم بر گناه میگیرد و نمیکند دو صورت دارد یا جور میشود نمیکند یا میترسد و منصرف میشود.
اونجا که میترسد و منصرف میشود نه تنها اون تصمیمی که گرفته بود براش مؤاخذهای نیست و لطمهاش را هم به اصطلاح نمیخورد بلکه قدمی هم به سوی حق اون در مقام صعود برمیدارد.
در آخرت هم براش به جای ثواب و حسنه ای من الله عطا میشود.
فهمیدهاید؟
تصمیم را گرفت.
گناه را انجام بدهد.
برای آقای خدا گناه را چه کرد؟
انجام نداد منصرف شد.
این نه تنها اون تصمیمش و همهشون این بعد این تصمیم و بعدیش اونا رو همش پاک میکنه.
خودش هم یک حسنه ای دنبالش دارد در آخرت در مقام صعود هم یک پیشرفتی را به دنبالش میآورد.
خب بالاخره نفس دعوت کرد به گناه تصمیم را گرفت.
حق دعوت کرد به ترس بالاخره جان به حق را چه کرد؟
جان به حق را ترجیح داد.
این ترجیح دادن جان به حق خودش مثله است و در اینجا انسان هم در اینجا آثار خوبش را میبیند هم در آخرت.
حسنهای دارد، قدمی به سوی خدا.
و اما صورتی که تصمیم گرفت و اما جور نشد عمل بکند.
اون هم مانند صورت قبلی که گفتم تصور گناه، گفتم گناه است.
این تصمیم بر گناه ولی جور نشد و عمل نکردن خود این تصمیم خودش گناه است.
مؤاخذه اخروی دارد ولو عمل نکرده و در مقام صعود هم لطمه محکمش را چی میکنه؟
میخوره.
تصمیم با مخالفت البته سؤالش با مخالفت معنی ندارد اما خب باید گفته بشه همه اینها.
اگر اون کسی که باشد جاهل و اینجور چیزی هم با-- باشد بعد هم در طریق گذاشته باشد به زعم خود و به گمان خود و بعد هم عیاناً تصمیم بر گناهها بگیرد و موفق نشود.
این تصمیم بر گناه از خود عمل کردن گناه یه خورده پایینتره.
خود تصمیم چیزیست که خدا مؤاخذهاش خواهد کرد هم در اینجا و هم در آخرت موانع است و مؤاخذه دارد.
از این دو صورت که گفتیم برای این دو صورت من شاهد آیه و روایت عرض میکنم که روشنتر شود.
دو صورت بود.
یکی تصور خود گناه است در باطن و لذت بردن.
یکی تصمیم بر گناه است و موفق نشدن به حساب جور نیامدن.
این دو که در واقع دو نوع از خواطر نفسانی و شیطانی در قید انسان است.
خاطر نفسانی شیطانیست.
یکی به صورت تصور گناه است، یکی به صورت تصمیم بر گناه است ولی موفق نشد.
این دو نوع از خواطر و وسوسه شیطانی از مهلکات است و مؤاخزه اخروی هم دارد.
خب در اینجا البته ممکنه شما خلاف این چیزهایی شنیده باشید ولی عقیده همین است که گفتیم.
باز در اینجا آخه افکار عوامها عیاناً چون به نفع خودشان کار کرده چیزهایی را درست کرده است.
مثلاً بین عوام معروف است اگر انسان به گناه تصمیم گرفت و عمل نکرد چیزی نیست.
مثلاً اینجور معروفیته که اگر انسان تصمیم بر خیری داشت عمل کرد توکن براش ثواب اگر نکرد به همان تصمیمش چی میکنن؟
سوال میدن.
اینجاش درسته ها.
این درسته.
اما و به عکس اگر معصیت را تصمیم گرفت عمل نکرد هیچی نیست.
هیچی نیست.
این کاملاً غلطه.
درست خلاف صریح قرآن و صریح روایات است.
خود شما عقلتون را قاضی قرار بدهید.
میشود کسی که باز اون حرف اول که گفتم میشود کسی که اینجور تصمیمی را اصلاً نمیگیرد با کسی که میگیرد و عمل نمیکند یکی باشد؟
عقل میگوید یکی نیست.
بله.
اینها از نظر مهمونیت و اَدر بودن کدامشون خوب است؟
خوب هستند؟
اونی که اصلاً تصمیم را نمیگیرد.
اونی که تصمیم را میگیرد معلوم است یک خواصی دارد.
شیطان زیاد بهش تسلط دارد.
بالاخره شیطان در وجود او سهم زیادی دارد.
تصمیم را فعلاً گرفته در محضر خدا که مخالفت صریح با ذات مقدس حق بماند.
تصمیمش جرات میخواهد.
ما نمیفهمیم.
البته حالا من این صحبتهایی که میکنم، من و شما زیاد موضوعات برای ما چندان مفهوم نمیشه.
میدانید مسئله گناه کی برای انسان مفهوم میشود؟
اول انسان بیدار بشه.
بیدار نشد اصلاً اینا همش زیاد خیلی مانند یک حرفی، تهدیدی خرد است.
مادامی که انسان بیدار نشده اصلاً مسئله گناه چیه؟
عظمت گناه برای انسان مطرح نیست.
این یادتون باشه.
خلاصه همه علما، اخلاق و خواجه عبدالله انصاری در منازل السائل در صد م E8 در-- خیلی در همهشون گفتن.
البته همه اینها از آیات قرآن استفاده میشود.
اصلاً مسئله گناه برای ما اهمیتش، عظمتش، مهم بودنش مادامی که بیدار نشدهای مطرح نیست.
خواجه مثلاً در اون یغزها گمان میکند که وقتی انسان بیدار شد هم حق برایش عظمتش تا حدودی البته، یغز اولين قدم است در صعود که تازه بیدار شدم، تازه به خدا اومدم.
مادامی که انسان بیدار نشده مسئله گناه را نمیفهمد تا بفهمد که تصمیم بر گناه خودش ولو نکردن چقدر مهم است و لذا قرآن در سی مورد با صراحت میفرماید اکثر انسانها این انسانها هستند و ما قدروا الله حق قدره.
نشناختند خدا را.
اون اندازه که باید بشناسند، کی؟
نشناختند.
نشناختند.
این البته بیداری میخواد.
فقط من در اینجا این جمله را به شما مکرراً گفتم.
قبلاً هم گفتم.
الان هم باز دوباره میگم به شما.
شما خواستید عظمت مسئله و مهم بودن مسئله را بفهمید همیشه نظرتون دوخته باشد در حالات انبیا و حضرات معصومین صلوات الله و سلام عليه نشود.
اینو فراموش نکنید.
شوخی نیست.
دروغ هم نیست.
غلو هم نیست.
اونچه ائمه میگفتند به ما یاد میدادند نه همش مغلوامات است.
همش حقائق است.
حقیقت این است که میترسید امام علی سلام الله عليه میترسید هم توجه بکنید حقیقت این است که میترسید تا جایی که اون حالت سعدواییها براش عارض میشد و این مسئله باید فکر کنیم چیست مسئله؟
فکر بکنیم و این هم توجه داشته باشید نه عوامانه و توش آ Rانه که امام است و امام پیشواز باید از او چی گرفت؟
باید درس گرفت.
نه اون که عوام میگوید اون امام بود.
توجه بکنید این حرف عوامها اینجا عوامها به راهنمایی شیطان همه چیز درست کردن.
اینجا هم درست کردن که اگر وقتی فکرشون خواست بره به دنبال اینکه علی سلام الله عليه چرا اینطور بود؟
اون امام سجاد چرا اونطور بود؟
فوراً شیطان برای آنها اشاره کرده که اون چی بود؟
اون امام بود.
پس امام به عکسها بله چون امام بود پس ما باید چه بکنیم؟
بترسیم.
امام یعنی اونیکه باید ازش چی شد؟
ترسید.
توجه کنید.
به هر صورت یقه میخواد به قول خواجه و بیداری میخواد تا انسان بفهمه اصلاً گناه چیه.
مادامی که انسان بیدار نشده نمیفهمد.
هرچه بیدارتر اونقدر گناه عظمتش بیشتر و حق عظمتش بیشتر.
و لذا از آثار بیداری این است انسان خوب به عظمت گناه پی میبرد و خطر گناه را خوب پی میبرد.
اما ما نمیفهمیم الان نمیفهمیم.
و لذا برای ما همه چیز آسان شده