یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ شواهد؛ مؤاخذه بر خاطرِ اختیاری
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اکنون به آیات و روایاتی میرویم که نشان میدهد دو خاطر از خواطر نفسانی شیطانی — تصور اختیاریِ گناه و تصمیم بر گناه بدون انصراف الهی — مواخذهٔ اخروی دارد و در سلوک از مهلکات است. مفهومِ مقابلِ دو آیهٔ پیش روشن است: آنچه خارج از اختیار بود مؤاخذه نداشت؛ آنچه با اختیار است، إن تبدوا ما فی أنفسکم أو تخفوه یحاسبکم الله — خدا حساب میگشاید. آنجا عذاب، اینجا اگر سالک باشد لطمه و محرومیت از پیشرفت.
نیت؛ اصلِ حرکت انسان
روایت میگوید مردم بر نیتهایشان محشور میشوند. حقیقت را بیابید: تشنهاید؛ از تشنگی رنج میبرید و سیرابی را میخواهید. برمیخیزید، آب میجویید، لیوان پر میکنید، مینوشید — همهٔ حرکات ظاهر برای تحقق یک حرکتِ درونی است: از احساس تشنگی به احساس سیرابی. دیدن فرزند، همهٔ تلاشها، بدون استثنا: هدف و حرکت در باطن است؛ برون برای تحقق درون است.
اگر نماز را برای غیر خدا بخوانید، شرع میگوید نماز نیست. صورت ظاهر برای تحققِ درونِ ریا بود؛ پس عملِ اصلی همان نیتِ باطل است. یحشر الناس علی نیاتهم. باطن اصل است؛ ظاهر وقتی ارزش دارد که تحققبخشِ باطنِ حق باشد.
دو مسلمان و شمشیر
جامع السعادات ج۱ ص۱۶۱: رسول خدا فرمود اگر دو مسلمان با شمشیر به هم رو کنند، قاتل و مقتول هر دو در آتشاند. هر دو نیتِ کشتن مؤمن داشتند؛ یکی موفق شد یکی نه. کیفیت عذاب فرق میکند، اما اصلِ تصمیم هر دو را در آتش میبرد. تصمیم بر معصیت اصل است؛ عمل مضاعف میکند، نبودِ عمل هم بیمجازات نیست.
مثنوی: ای برادر تو همان اندیشهای؛ مابقی استخوان و ریشهای. برای هر کس همان میماند که نیت کرده است.
تصمیمِ ترکشده لله؛ حسنه
صورتی که نه تنها مؤاخذه ندارد بلکه حسنه میشود: تصمیم بر معصیت گرفت، اما متذکر حق شد و برای خدا ترک کرد — نه آنکه اسباب جور نشد. روایت: ملائکه میگویند پروردگارا این بنده میخواهد سیئه کند و خود میداند. خدا میفرماید مراقبت کنید؛ اگر عمل کرد دو سیئه بنویسید؛ اگر ترک کرد برای من، برایش حسنه بنویسید. إنما ترکها لأجلی.
کتابت ملائکه؛ نه پروندهٔ بشری
گمان نکنید کتابت ملک مانند قلم و کاغذ ماست. یکی از مصیبتها مقایسهٔ کارهای خدا و ملائکه با کارهای خودمان است. ملک وقتی مینویسد عین عمل را در صحیفهای — عالمی — تصویر و پیاده میکند. این کتابت است. جواب خدا نیز به تناسبِ آن عالم است؛ نه مکالمهٔ بشری.
جمعبندی چهار صورت در بابِ گناه
۱) بیاختیار: مؤاخذه ندارد. ۲) تصور اختیاری با التذاذ: مؤاخذه و لطمه. ۳) تصمیم بدون امکان عمل (بیانصراف الهی): مؤاخذه و لطمه. ۴) تصمیم سپس ترک لله: حسنه و پیشرفت.
دو صورتِ مؤاخذهدار هم در آخرت حساب دارد هم در سلوک مانع است. انشاءالله به خواطر شیطانیِ دیگر که موضوعش گناهِ مصطلح نیست — و کار سختتر است — میرسیم. والسلام.
بازخوانیِ تشنگی و سیرابی در همهٔ ابواب
هر تلاشی که در بیرون میبینید، ترجمهٔ یک طلبِ درونی است. عاشق برای معشوقِ باطنی دست و پا میزند؛ نمازگزارِ ریاکار برای دیده شدن؛ قاتل برای اجرای تصمیمِ باطنی. از این رو شرع به نیت چنان وزن میدهد که صورتِ بینیت یا نیتِ باطل را عمل نمیشمارد. سالک باید بترسد از باطنی که در خلوت پرورش میدهد؛ زیرا محشرِ نیتها همان باطن را آشکار میکند.
فرق عذابِ قاتل و مقتولِ نیتمند
نمیگوییم در مواضع فقهیِ دیگر هیچ فرقی نیست. کم و کیف عذاب فرق دارد. اما روایتِ آتش برای هر دو، دروغِ عرفی را میشکند که «چون عمل نشد پس هیچ نیست». تصمیم، خروج به سوی جهنم را در باطن آغاز کرده است؛ عمل آن را تکمیل میکند.
مراقبت ملائکه و لحظهٔ اراده
ملائکه لحظهبهلحظه مراقب ظاهر و باطناند. اراده که بست، گزارش میرود. اگر بنده برای خدا ترک کرد، همان ترک حسنه نوشته میشود. این امید برای کسی است که هنوز در کشاکش است: میتواند تصمیمِ بد را با تذکر حق بشکند و همان شکستن را سرمایه کند.
هشدار از مقایسهٔ غلط عوالم
هرجا آیه و روایت از کتابت و عرش و ملائکه سخن گفت، با پروندهٔ اداریِ دنیا قیاس نکنید. بنیاد غلط، جهالت و محرومیت میآورد. ملک را مانند خود دیدن، خدا را مانند خود دیدن، سرآغازِ کجفهمی است. سالک باید الفاظ را از اهلش بگیرد و در عمل بیازماید، نه آنکه عالم غیب را به مقیاسِ عادتِ روزمره کوچک کند.
این فصل اقسامِ خاطرِ مربوط به گناه را با شاهدِ نیت و روایتِ سیف و کتابتِ ملائکه استوار کرد. طالب اگر تنها یک چیز بردارد، این باشد: باطن را جدی بگیرد؛ زیرا خدا باطن را حساب میکند.
طرح مسئله
از این دو آیه اینجا نتیجه گرفتیم که اونها که خارج از اختیار است توی مواخذه ندارد. مفهوم مقابلش چی میشه؟ مفهوم مقابلشون میشود که اونی که با اختیار خاطر شیطانی و نفسانی است، اونی که تصور گناه را با اختیار میکند، اونی که تسلیم بر گناه با اختیار میگیرد، خدا روی آن حساب باز چیست؟ حساب باز خواهد کرد. ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم الله.
خدا روش حساب باز خواهد کرد. چی در اونجا و چی در اینجا؟ اونجا عذاب، اینجا اگر کسی سالک باشد و تصور گناه کرد یا تسلیم بر گناه گرفت و رو عمل نکرد، خدا حسابش رو میکنه. دیگر میبینید که اگر برنامهای داشت دیگر آن برنامه را با آن رنگ و روغن دیگه. بعضی از طالبان میان میگن که نماز شب موفق نمیشیم. من میگی گناه کردی. گناه کردی دیگر نماز شب نه.
چون نماز شب دیگر عوام که نیستیم که بگیم که ما ادایش کردیم. انشاءالله فهمیدیم که او ما را خواند. دیگر نمیخواند. عوامانا که فکر نمیکنیم که این ذکر را ما گفتیم. بلکه انشاءالله شناختیم که او ما را خواست. ولی چون تصور گناه کردیم، چون تسلیم بر گناه گرفتیم ولی با این هم انجام ندادیم، خطا کردیم. دیگر آن عنایت کم شد. دیگر نمیخواند.
یا اگر نماز را یه خورده با حال میخوندیم، دیگر آن حال رفت. چون دیگر آن که هست چیست؟ یحاسبکم الی الله. حساب میکنه خدا. من معمولا به بچه ها در صحبتهای خصوصی . که یکی از مسائل که سالک باید در نظر بگیرد تا در سلوکش احیانا به اذن الله مؤید بشود، حسابگره خداست. خدا روی همه چیز حساب میکنه در همین جا. اونجا هم این حسابش روشن و بعد از افتادن پردهها واضح خواهد شد.
اینجا خدا حساب میکنه. شما اگر به سلوک قدم گذاشتید نظرتون باشد لحظه به لحظه تون رو حساب باز میشود. خوب، خوب حساب باز میکنه. و بعد بعضیا هم میان میگن که نمیدونم چه جوری شد حالمون چه جوری شد؟ یه قراب از کار داشتیم. دیگر یه مقدار ناراحتی حالی داشتیم از دستمون رفته شده. به این مسئله توجه ندارن که خدا روی همه چیز حساب میکنه. حالا فعلا ما در این بُعدش چیز میکنیم که بالاخره اونچه به ذهن میآید خدا رو حساب میکند.
خاطری که با اختیار است به صورت تصور گناه یا خاطری که با اختیار است به صورت تسلیم در گناه، خدا روی آن حساب باز میکند. یحاسبکم الی الله. اونی که فقط حساب باز نمیکنه، آن خارج از اختیار است. علاوه بر این دو آیه به آیات دیگری که گفته میشود دقت میکنیم. خب آیه داریم در سوره اسراء آیه سی و شش با صراحت میگوید که فکر نکنید چیزی به ظهور در مقام عمل نرسید خدا به آن حساب باز نمیکنه.
تقسیم و تعریف
اونطور که گفتم عوامها گفتند. خود عمل قلب چیزی است که خدا روش حساب جداگانه باز میکنه. عمل ظاهری چیز دیگهست. عمل قلب خودش یک عمل است به جای خود. آیه سی و شش سوره اسراء میگوید که ولا تلق ما لیس لدیک علم. آنچه را که نمیدانید دور و برش نزدیک نشو، قضاوت نکن، نگو. ان السمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولا. بدان گوش، چشم، والفؤاد چی؟
همه اینها مسؤول است. کان عنه مسؤولا. خدا از قلب مواخذه میکند. چرا اینجور تصور کردی؟ چرا تسلیم بر معصیت گرفتی؟ این دو تا را بحث میکنیم دیگه. چرا اینجور تصور کردی با اختیار؟ چرا این تصمیم را گرفتی و عمل نکردی؟ این آیه با صراحت میگوید حرکت قلب روش حساب باز میشه. خدا از عمل قلبم سؤال میکنه. اینطور نیست عمل باید به ظهور از نظر اعضا و جوارح برسد.
این حرف عوامانه است. آن یه چیز دیگر است به جای خود موجود. اما عمل قلب خودش جای حساب است. خب دویست و بیست و پنج سوره بقره شاهد دیگر. این شاهدها خوب بیادتون باشد. البته اینها رو که میخوانم من اگر به جای شما جا-- به جای شما باشم بعد از این فصل بیش از قبل ناراحت میشدم. حالا این خواطر رو که شروع کردیم کار ما دیگر از آن اول هم زارتر خواهد شد.
این آیه را تحمل میکنیم. دویست و بیست و پنج سوره بقره. لا یأخذکم الله باللغو فی ايمانكم و ان تم یأخذکم بما تسب قلوبکم الله غفور رحیم قسمهای بیجا که یاد میکنیم، خدا با قسمهای بیجا شما را مؤاخذه-- و همه دوستان. این آیه اصلش راجع به قسم بیجا یاد کردنه. انسان قسم بیجا یاد میکنه. اینطور بعضیا عادت میکنند که به خدا قسم یاد بکنند در ضمن بیجا.
میفرماید که خدا با قسمهای آخز God by لغز في أيمانكم. خدا شما را با قسمهای بیجا البته مؤاخذه نمیکند. یعنی تبعات بعدی ندارد که به قسم یاد کردید در مقام به اصطلاح عمل. بعضی قسمها تبعات بعدی دارد. یعنی وقتی انسان قسم خورد مثلا چیزی را بکند باید بکند، چیزی را نکند باید چیست؟ اما قسمهای بیجا که همهتون شاید عادت داریم، این تبعی ندارد.
اما که باز این کار را نکنید. بدانید درسته قسمهای بیجا رو خدا مؤاخذه نمیکند، چیزی از شما به دنبالش تکلیفی نمیآورد. اما ولکن آخزکم بما كسب غرور كن. ولکن اینجا بدانید خدا آنچنان که در این قسمهای بیجا قلب شما برای خود کسب کرد غلوع مؤاخذه خواهد کرد. در قسم بیجا قلب انسان چی کسب میکنه؟ خدا را حرمت قائل چی؟ یعنی کسی که این اندازه جاهل است که در صحبتهای به جاش قسم یاد میکنه، ای داد ما قسم یاد میکنیم برای هدفی این کار را خواهم کرد.
کار خوب، مرضی خدا برای هر کاری خب اینها نه. اما قسم بیجا درست بیجاست تکلیفی نمیاره. اما فکر نکنید بیجاست. قلب شما اینجا چیزی را در هر قسمی برای خودش کسب میکند. غن که حرمت حق را کم میداند قلب شما که بیجا به حق چی میکنه؟ قسم یاد میکنه. آن حرمت خدا را کم دانستن، تیره ای است در قلب شما. زنگی است در قلب شما. جنایتی است در قلب شما که خدا شما را با اونچه خواهد کرد؟
صور احکام
مؤاخذه خواهد کرد. اونی که حق را علم قائل است و بیجا قسم یاد نمیکند، حرمت حق را ملاحظه میکند. این قلب کجا و آن قلبی که آنچنان جاهل است که هی بیجا با هر صحبتی هی قسم یاد میکند. این خدا در این قلب آن حرمت را که در آن قلب دارد، دارد یا ندارد؟ ندارد و این ندارد روش مؤاخذه میشه. میبینید آیه چه رد روحی چه چیزها را تغییر میدهد؟
و پس معلوم میشود که مستلزم قلب روش حساب چیست؟ نتیجه میگیریم در مانع نکری که بحث میکنیم، آن نوع خواطر که تصور گناه است یا تصمیم بر گناه است از خواطر شیطانی و نفسانی این حتماً رو حساب میشه. این چه حرفیه که باید عمل بکنیم؟ قلب خودش یه حساب جداگانه دارد. ترجمه کنید یا خسرو. اینجاها خیلی چیزها قلب انسان خیلی چیزها معنی پیدا میکنه از آن ارواح و معنا، از بزرگان، از خوبان، از بندگان صالح، از اونها چیزهایی که به اصطلاح حتی در نشستن و برخاستنشون حتی در خلوت آدابی که مراعات میکنند، خودشون موظف میبینند.
وقتی عظمت حق نزد وجود انسان جاگیر بود، آن اندازی وضع انسان ایجاد میکند. برای اینکه عظمت حق را هیچکس جز حق نمیداند و نمیفهمد و نخواهد فهمید. و لذا میبینید که اونها مثلا در خلوت و جمع حتی حرکاتشون در خلوت حتی در نشستنشون حساب میکنند، در حرکات حتیهاشون حساب میکنند، در حتی گفتن یه بار درین پاشو دراز بکنند حساب میکنند.
اگر موثر نباشد این کار را نمیکنند. اینها که تمام شد مطلب این است که یعنی این تمام این اینها آیات بود که براتون گفتم. به بعضی از روایت هم در این زمینه اشاره بکنیم که کاملا روشن بشه. روایتی داریم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جامع السادات، جلد اول، صفحه صد و شصت و یک. این روایت با مطالبی که هفته گذشته گفتم ای برادر تو همین اندیشهای با بقیتو استخوان و ریشهای آن مطلب رو هم به یاد بیارید.
این روایت البته اونها همش از اینجا هم اقتباس شده است. معنیش روشن میشه در این با صحبت خواطر شیطانی و نفسانی در این دو صورت مؤاخذه در آخرت و موهیت بودن در مقام صروج دارد. رسول الله فرمودین خلاصه است اما سرتاپا معنی. این نما یُخْشَى النَّاسَ على نِيَاتِهِمْ. گفتم از جامع السادات مرحوم نراقی، جلد اول، صفحه صد و شصت و یک که رسول الله فرمود که این نما یُخْشَى النَّاسَ على نِيَاتِهِمْ.
مردم بر اساس نیاتشون، انسانها بر اساس نیتهاشون مقهور خواهند شد. امرها نمیفرماید بر اساس چی؟ من نیت و تصمیم بر مخالفت گرفتم و لو نکردم. یُخْشَى النَّاسَ على نِيَاتِهِمْ. خیر، هر صورتش تصور گناه میکنند. نشستن منزلت خلوت تنها کسی هم نیست. عملاً هم چیزی نمیکنند فقط تصور گناه را میکنند، لفظ میفرمایند. این نما یُخْشَى النَّاسَ على چی؟
نِيَاتِهِمْ در هست. ای برادرت همه اندیشه ما بقی تو استخوانهای شماست. اینجا من یک نکتهای بگم البته انشاءالله اگر خدا خواست من در آن جلد دوم معاد برای تمثّل دعا و تمثلات بحث مخصوص در این باب دارم. امروز یک نکتهای رو بگویم یادتون باشه بعداً آن رو خدا خواست از چاپ درآمد که حرف بزنیم. یه اشتباه ما داریم در اینجا. و آن اشتباه خیلی مهم است و آن اینکه اصولاً اصل عمل همون حرکتی است که در درون میشود.
شواهد
حرکتهای ظاهری که ما اثر اونها را میبینیم همش برای تحقّق بخشیدن به حرکتهای درونی است. من یک مثال بگم به شما. شما که بلند میشید میرید آب بخورید، اونجا همین مثال آورده. البته اونجا به صورت برعکس است تا این مسئله اهمیتش معلوم بشه. این "نَمَا یُخْرَجُ النَّاسَ عَلَى نِیَاتِهِمْ". شما که الان خودتون من تصور کنید خوب حقیقت را بیابید.
بعداً رفتی فکر کنید به این چیز. اینها از اسرار وجود است باید فهمید. شما که الان مثلاً دلتون میخواهد تشنه هستید آب بخورید. شما الان تشنه هستید از حالت تشنگی درونم چی میبره؟ میخواهی این حالت تشنگی شما از میان چیست؟ به جای آن حالت دیگر که نقطه مقابل آن هست که سیراب بودن است را در درون چیست؟ شما در درون از این حالت که احساس میکنید از احساس این حالت در رنجید و از احساس آن حالت در خوشی هستید.
از این حالت میخواهید به آن حالت برسید. یعنی میخواهید این احساس تشنگی مبدل بشه به چی؟ به احساس-- میگفتی؟ احساس سیرابی، احساس سیراب بودن. کار شما همش در درون خلاصه میشه. بیرون که بلند میشوید، میروید به دنبال آب، آب پیدا میکنید، لیوان را پر میکنید، حرکت اعضا و جوار را انجام میدهید، آب را میآورد لب برمه و میخورید و بعد...
همه اینها آب معدنی است. همهاش برای چیست؟ این حرکاتی است برای تحقّق بخشیدن به آنچه که معشوق درونی شماست و آن احساس حالت چیست؟ حالت سیرابی است. حرکت ظاهر برای تحقّق بخشیدن به یک حرکت درونی بود. میخواستید از این حالت به آن حالت حرکت بکنید. الا که حرکت شما از این حالت درونی به آن حالت درونی دیگر به یک حرکت برونی احتیاج دارد. آن مقدمه میشه شما در درون این حرکت را بتوانید چی بکنید؟
یک چیز بعد همه ابواب را ضبط کنید ها. ببین مثلا شما کسی دیگر مثلاً پسرتون رو دلتون میخواهد. شما از اینکه پسرتون را نمییابید رنج درونی دارید. پسرتون را بیابید خوش میشوید. از این ناخوشی به سوی آن خوشی حرکت میخواهید بکنید. بقیه حرکتها چیست؟ حرکتها برای همین است. تمام کارهای ما در درون بدون استثناء. باز تأکید میکنم رد بکنید این مسئله را.
هرکس هر تلاشی میکند، حرکتهاش درونی است. برونیاش برای تحقّق بخشیدن به حرکتهای درونی است. اهدافش در درون، هدف در درون، حرکت در درونه. در باطن حرکتهای ظاهری فقط برای تحقّق بخشیدن به آن مسئله است. مسئله این میشود که شما فکر نکنی به صورت عاشق هستی. درونت در درونتون هست عاشق هستید. برای رسیدن به آن معشوق درونیتون یک دست و پا در خارج میزنید.
یک چیز، یک سری چیز در جای خود. به هر صورت مسئله مهم است. مهم اینه که در درون چه هست. این "نَمَا یُخْرَجُ النَّاسَ عَلَى نِیَاتِهِمْ". میخواهم شما را دگرگون کنم. شما اگر نماز را برای غیر خدا خواندید، صورت ظاهری نماز را انجام دادید. مگر شرع مقدس نمیگوید این نماز شما نماز نیست؟ این کار میگوید یا نمیگوید؟ چون شما در درون حرکت به سوی خدا چیست؟
نتایج سلوکی
میخواستید مثلاً من ببینم شما نماز میخواندی، من شما را آدم نمازخوان بدانم. در حالی که در درون شما به سوی یک مسئله حرکت کردید. در برون صورت نماز را تحسیر کردید. برون مادامی که تحقّق بخشنده به درونی است هیچ ارزشی ندارد. عمل اصلی شما بود سر باطن انجام دادید که میخواستید من ببینم شما نمازخوان هستید. عمل اصلی شما آن بود. این حرکت ظاهر برای تحقّق آن درون باید باشد.
درون چیزی دیگر بود و این حرکت ظاهر، ظاهرش بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. صورت نماز تحسیر کردن است. ولی چون این صورت برای تحقّق بخشیدن به آن هدف ناپاک بود، فرضا این دیگر نماز حساب نمیشود و الی آخر. "یُخْرَجُ النَّاسَ عَلَى نِیَاتِهِمْ". آنجا این "نَمَا یُخْرَجُ النَّاسَ عَلَى نِیَاتِهِمْ". این از هشتاد نیات است.
این هم یک روایت. این روایت دیگر رو من قبلاً گفتم ولی امروز برای ما لازم است تکرار کنم. این روایت دیگر باز از جام السعادات است که نقل میکنم. ولی قبلاً ظاهراً در کافی نقل کرده بودم. جام السعادات جلد اول صفحه صد و شصت و یک. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم "إذا التقى المسلمان بسيفهما فالقاتل في النار". وقتی دو مسلمان با هم با هم بجنگند.
این میخواهد آن را بکشد. آن میخواهد این را بکشد که هر دو این جنگ را جنگ نادرست است ها عرض بکنیم. دو مسلمان است که نباید با هم بجنگند. در جنگ ناصبی نامش اون. این میخواهد آن را بکشد. آن میخواهد این را بکشد. هر دو نیت بد راچه؟ تصمیم بر گناه راچه؟ راجع به ما صحبت میکنیم که دو صورت صحبت میکنیم. یکی تصور گناه، یکی تصمیم بر گناه. این هم تصمیم بر گناه دارد.
آن هم تصمیم بر گناه دارد. این میخواهد آن را بکشد. آن میخواهد این را بکشد. تصمیم درون این است. خاطر شیطانی، خاطر شیطانی. حالا اینها جنگ کردند. این یکی آن یکی رو کشت. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود هر دو در آتشاند. هم قاتل و هم چی؟ این نباید شر ناصبا میدا. آن میخواست آدم بکشد، مسلمان بکشد. آن هم میخواست چه بکند؟ حالا آن موفق نشد خواستهاش را در مقام عمل پیاده بکند.
آنچنان فرقی نمیکند. البته ن تو مواضع دیگر شرع مقدس اینی که آن را کشته، اونی که کشته شده است میخواست بکشد ولی موفق نشد. این با آن از نظر کیفیّت و کم و کیف عذاب فرق میکند. اما هر دو که ان میست چون هر دو تصمیم به عملی را داشتند که آن عمل خروج در جهنم را در بر دارد و آن عبارت است از کشتن مؤمن. و لذا رسول الله فرمود هر دو در آتشاند.
[سخnerر外国ی] وقتی دو مسلمان با هم روبرو شدند به سیفی و با شمشیر [سخnerر外国ی] چرا ما ندارد؟ [سخnerر外国ی] هر دو در نار هستند. پی یا رسول الله، کشته شد یا رسول الله. حاضر قاتل، خب قاتل معلوم است. [سخnerر外国ی] مقتول چرا؟ [سخnerر外国ی] برای او تصمیم گرفته بود. دوستش داشت چه بکند؟ این روایت خیلی روشن میکند که تصمیم بر معصیت اصل است بر معصیت.
تأکید عملی
حالا عمل شد که چندین برابر مضاعف میشود، نشد هم مجازات دارد. روایت دیگر در جام مستدرک جلد اول صفحه صد و شصت و یک. [سخnerر外国ی] این روایت هم خیلی خلاصهاش شبیه آن روایت اولی که خوندم. برای هر کسی، برای هر شخصی همان میماند که نیت کرده است. برای هر کسی همان میماند که نیت کرده است. ای برادر تو همه اندیشهای. مابقی تو استخوان و ریشهای.
خب در آخر که آخر صحبتمون هست یه روایتی هم بگم برای اونچه گفتم. صورتی از این خواص نه تنها به معصیت درشته نمیشود، نه تنها در آخرت واقعه ندارد، در اینجا هم لطمه به سالک نمیزند بلکه مبدل به حسنه میشود که نه تنها در آخرت واقعه ندارد، در اینجا هم لطمه به سالک نمیزند بلکه مبدل به حسنه میشود. در آن زمینه هم یه روایتی عرض بکنم.
اون، این بود که تصمیم بر معصیت بگیرد، عمل نکند ولی نه برای اینکه جور نشود بلکه برای اینکه متذکر حق بشود و امر حق را چه بکند؟ این اصلاً پیشبرنده است خودش. البته نمیگم انسان تصمیم میگیره بعد این کارو نمیکنه، عرض بکنید. اما خودش پیشبرنده است این قسمت بعدیش. اینجا هم یک روایتی بخوانم البته روایات زیاد است. من یک روایت به عنوان نمونه میخوانم که دلیل روایی را داشته باشد.
جام مستدرک جلد اول صفحه صد و شصت و دو. [سخnerر外国ی] رسول الله فرمود [سخnerر外国ی] رسول الله فرمود که ملائکه به خدا میگویند پروردگارا، این ملائکه که مرتب در دوران با مشیت حق در کاملاً لحظه به لحظه مراقب انسانها و حرکات و سکنات ظاهری و درونیشون هستند، این ملائکه را میفرماید. ملائکه که مثلاً مدبر و حافظ و کاتب اعمال انسانها هستند.
البته در این زمینه من قبلاً اشاره کردم، مقدمتاً اینو بگم که انشاءالله شما در این باب هم روشن میشوید و فکر کوتاه نمیکنید. عوامانه فکر نمیکنید که این کتابت ملائکه از این کتابتهایی که من و شما الان شما دارید یه قلمی دارید، یه کاغذی دارید مینویسید از اینها نیست ها، عرض بکنم. این کتابت من و شماست. دیگر کتابت ملک را به این کتابت من و شما نباید قاسم کند.
مگر ملک مانند من و شماست تا کتابتش مانند من و شما باشد؟ متأخر گفتم از جمله مسائلی که خیلی این هراشها، ضلالتها، محرومیتها، جهالتها به دنبالش به خود نیامدنها، بیدار نشدنها، در خواب سنگین رفتنها یا احیاناً شبههها، شکها، przebیرها برای ما آورده است. یکی از مصیبتهایی است که ما معمولاً هر شرع و آیه قرآنی روایت است در باب خدا و ملائکه و امثال اینها همه را آوردیم با کارهای خودمان مقایسه کردیم و معنی کردیم.
از اول بنیاد غلط را گذاشتیم. این یه کار غلطیست یادتون باشه. نه گفتار خدا را با نه گفتار خود مقایسه کنیم، نه رحمتش را، نه رحمتش را، نه همه کار و دیگرش را. و نه از خدا گذشتیم آمدیم پایینتر. ملائکه در طبقات و ردیفها و در شؤون مختلف کارهاشون رو نباید با کار خودمون مقایسه کنیم. اعمالشون رو، گفتارشون، کارهاشون رو. وقتی گفته میشود مثلاً ملک مینویسد، عوام فکر میکنند اونم یه کالری داره و قلمی داره مینویسند.
تتمه
طوماری درست میکنه مانند طومار انسانها. پروندهای درست میکنه مانند پرونده این سببها. طبعا این تعبیرات هم که بعضیها به چیز میکنند هم زیاد خوب نیست. پرونده، پروندهشو انسان بگه تا آن پروندهها به نظر همون تعبیر خود sajife اول کتابه اما عالم است. ملک وقتی مینویسد عین عمل را در صحیفهای یعنی عالمی از عوالم تصویر میکند. تصویر میکند یعنی اونجا پیاده میکند.
یعنی نقشش را در اونجا با ظاهر و باطن چی میکنه؟ این کتابت ملک است. خب ملائکه که مدبر هستند میگویند پروردگارا ذاک عبدک این بنده تو رسول الله فرمود ملاکه میگویند خدایا ذاک عبدک این بنده تو يريد ان يعمل سيئةً اراده کرده است که گناهی را انجام بدهد. اونجا که اراده شروع شد در درون ملائکه با خدا این صحبتها چی میکنند؟ این میخواهد سیئه را انجام بدهد پروردگارا.
يريد ان يعمل سيئةً و هو اعلم. خودشم میداند که معصیت است. میگن خدایا این اراده کرد فلان گناه انجام بدهد. خودشم میداند که چیست؟ خودشم میداند که گناه هست. این میگندم از میگند من و شما هست یا نیست؟ آن شنیدن خدا هم همینطور با آن جواب خدا هستش. همش به حساب خود و به تناسب خود. ثما خدا میفرماید راقبو حالا مراقبت بکنید، مراقبش بکنید.
فإن عملها پس این دیگر چه مراقبش بکنید؟ اگر عمل کرد و آن что تصمیم گرفته است فاکتبوها عليه بمثلها. خب همون عملش رو با همون نحوی که نیت کرده عمل کرده بنویسید. بنویسید دو معنا که توضیح دادم. و إن تركها اگر نه حالا تصمیمش گرفته. حالا مراقبت بکنید. اگر ترک کرد، ترک کرد فاکتبوها له حسنة إنما تركها لأجلی. ترک کرد چون به خاطر من ترک کرده است به جای آن برای او چی بکنید؟
لأجلی برای من ترک کرده است. اینم شاهدی برای آن به صورت از خواطر که به صورت تصمیم بر گناه هست. اما آن تصمیم گیرنده منصرف میشود برای خدا. نه اینکه جور در نیاد. آن جور در نیادشو توضیح دادیم که آن گناه هست. این هم یک شاهدی بود البته روایات دیگری در این باب داریم که فقط به عنوان نمونه اینجا من گفتم. خب در این فصل ما این نوع از خواطر و وسواس شیطانی و نفسانی رو من همه شروعش رو توضیح دادم.
فکر نمیکنم که جای سؤال برای دوستان باقی نماند. این نوع چه خاطری و وسوسهای که در باب گناه هست بیاختیارش چطور بود؟ با اختیارش با صورتهای مختلفی که سه صورت من گفتم چطور بود؟ نه even چهار صورت بود. بیاختیار مؤاخذه ندارد. با اختیارش اونجا که تصور گناه هست مؤاخذه دارد. آن وقتی که تصمیم بر گناه است ولی به صورت جور نیامدن، عمل نکردن است مؤاخذه دارد.
این چهارمی هم بود که تصمیم میگیرد و ولی برای خدا چی میکند؟ اینها با این ترتیب مختلف انشاءالله یادتون باشد که به اصطلاح دو صورتش در واقع هم مؤاخذه دارد در آخرت و هم مغفرتش در مقام سرور. دو صورت دیگرش یکیش خوب است، یکیش هم براش مؤاخذهای نیست و مغفرتم در مقام سرور. اینها رو توضیح دادیم و انشاءالله خدا خواست به خواطر و وسوسه شیطانی دیگر که در باب گناه نیست، به اونها میرسیم که اونجاها دیگر به اصطلاح کار سختتر است.
جمعبندی
گناه مربوط نیست. اینها رو انشاءالله در فصلهای آینده. اینی که معمولاً نمیگذارد من و شما پیش برویم زیاد. حالا اگر من و شما از اینها نداشته باشیم، از اینها که گفتیم این خواطر که فکر اینو از اینجا اونجا مسائل معمولی، ق Baها، مشغول بودنها، هی بالاخره قلب میپره از اینجا به اونجا، از اونجا به اونجا که خواطر شیطانیست باز و وسواس شیطانیست، خواطر نفسانی است که گناه نیست که اصل سختترین مانع برای ارباب سلوک است.
و علما و سلوک برای دفع این خواطر هر کدام نوعی راه نشان دادهاند با استفاده از به اصطلاح آیات و روایات و بیانات، بیانات حضرات معصومین صلوات الله و سلام عليهما جميعاً که هر کس یک نوعی این شار- راه نشان داده و راه صحیح چی؟ آن رو عرض میکنیم. البته در اینها که امروز گفتیم یه راه چارهگییه دیگر گفتن نمیخواد. ولی اونی که بعداً خواهم گفت گفتن میخواد، توضیح میده که از خواطر معمولی که مرتب به قلب ما میاد به چه صورت باید از سؤالی که شروع کرده نجات پیدا کند.
و علما هم معمولاً ارباب باطن در این باب صحبتها کردند. و الان این خواطر که الان ما آن حالی که نفس رو هفته گذشته گفتیم آن توضیح داد. اینه که این کسی که توضیح داد آنان که با اختیار است باید چیست؟ باید نکرد هیچ خارج از اختیار بود که مواظب نباشد و دعا کرد که آن علناً در حدقش دست نشه. این یعنی که تصمیم بر گناه بود بعد از اینصراف برای خدا.
اینم که گفتیم پس نوشته میشد. ولی چی بهتر که انسان از اول این تصمیم رو اصلاً نگیرد. این نکته رو فراموش نکنید. کسی که تصمیم میگیرد بعد برای خدا ترک میکند با کسی که از اول برای خدا تصمیمش را نمیگیرد یک چیز دو تاست؟ معنی اینکه تصمیم میگیرم بعد برای خدا ترک میکنم بد نیست. اما شما که برای خدا اول تصمیمش رو نمیگیریز شما از من رتبه و مرتبه و هویتتون چیست؟
اینها دیگر سنجشش با ماشه. چه آره لازم نیست خودتو فهمیدی که چه باید کرد. امیدوارم انشاءالله که خدا همه ماها و شما را مهیّت بکنه و راه بیاره و جمله که در وسط گفتم بیدار شدم میخواهد من یک جمله در آخر بگم که آن نوشتهها رو هم مطالعه میکنید که سعی بکنید یکی از بارها تون بعد از این این باشد که خدا شما را بیدار و ما را بیدار کند.
در خواب غفلتیم. خواب غفلت از این خوابها خیلی بدتره. بیدار کند که فهمیدیم. فهمیدیم مسئلهای دیگر دنبالش میاد. آن اول بیدار را بخواهیم از خدا. اللهم نفنا عن نومة چی؟ غافلین و تنف جاهدین. ال و رحمه الله.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.