اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
حالا بریم به سراغ آیاتش.
به سراغ آیاتی که میگوید این دو خاطر از خواطر نفسانی شیطانی توضیح دادم، مواخذه اخروی دارد و عرض کنم که اینجا هم لطفه میزنم در مقام سلوک از مبحثات است.
این دو آیه که الان اولا شما اگر حضور توجه داشتید از اون دو آیه که در قسم اول از خواطر گمان کردم خارج از اختیار بود، گفتم بر اساس این دو آیه توضیح دادم که آیه این دو ما فی انفسکم تحاسبم الی اضافه آیه لا یأخذ الله نفسا الا بسطها.
از این دو آیه اینجا نتیجه گرفتیم که اونها که خارج از اختیار است توی مواخذه ندارد.
مفهوم مقابلش چی میشه؟
مفهوم مقابلشون میشود که اونی که با اختیار خاطر شیطانی و نفسانی است، اونی که تصور گناه را با اختیار میکند، اونی که تسلیم بر گناه با اختیار میگیرد، خدا روی اون حساب باز چیه؟
حساب باز خواهد کرد.
ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم الله.
خدا روش حساب باز خواهد کرد.
چی در اونجا و چی در اینجا؟
اونجا عذاب، اینجا اگر کسی سالک باشد و تصور گناه کرد یا تسلیم بر گناه گرفت و رو عمل نکرد، خدا حسابش رو میکنه.
دیگه میبینید که اگر برنامهای داشت دیگه اون برنامه را با اون رنگ و روغن دیگه.
چیه؟
دارد یا ندارد؟
ندارد.
بعضی از بچهها میان میگن که نماز شب موفق نمیشیم.
من میگم میگی گناه کردی.
گناه کردی دیگه نماز شب نه.
چون نماز شب دیگه عوام که نیستیم که بگیم که ما ادایش کردیم.
انشاالله فهمیدیم که او ما را خواند.
دیگه نمیخواند.
توجه میکنید؟
خب دقت کنید دیگه.
عوامانا که فکر نمیکنیم که این ذکر را ما گفتیم.
بلکه انشاالله شناختیم که او ما را خواست.
ولی چون تصور گناه کردیم، چون تسلیم بر گناه گرفتیم ولی با این هم انجام ندادیم، خطا کردیم.
دیگه اون عنایت کم شد.
دیگه نمیخواند.
توجه میکنید؟
یا اگر نماز را یه خورده با حال میخوندیم، دیگه اون حال رفت.
توجه میکنید؟
چون دیگه اون که هست چیه؟
رفت.
یحاسبکم الی الله.
حساب میکنه خدا.
من معمولا به بچه ها در صحبتهای خصوصی میگم.
میگم که یکی از مسائل که سالک باید در نظر بگیرد تا در سلوکش احیانا به اذن الله مؤید بشود، حسابگره خداست.
خدا روی همه چیز حساب میکنه در همین جا.
اونجا هم این حسابش روشن و بعد از افتادن پردهها واضح خواهد شد.
اینجا خدا حساب میکنه.
شما اگر به سلوک قدم گذاشتید نظرتون باشد لحظه به لحظه تون رو حساب باز میشود.
اینجا ها.
خوب، خوب.
بعد چی؟
بعد.
خوب، خوب حساب باز میکنه.
بعد، بعد.
و بعد بعضیا هم میان میگن که نمیدونم چه جوری شد حالمون چه جوری شد؟
یه قراب از کار داشتیم.
دیگه یه مقدار ناراحتی حالی داشتیم از دستمون رفته شده.
به این مسئله توجه ندارن که خدا روی همه چیز حساب میکنه.
حالا فعلا ما در این بُعدش چیز میکنیم که بالاخره اونچه به ذهن میآید خدا رو حساب میکند.
خاطری که با اختیار است به صورت تصور گناه یا خاطری که با اختیار است به صورت تسلیم در گناه، خدا روی آن حساب باز میکند.
یحاسبکم الی الله.
اونی که فقط حساب باز نمیکنه، اون خارج از اختیار است.
علاوه بر این دو آیه به آیات دیگری که عرض میکنم دقت میکنیم.
خب آیه داریم در سوره اسراء آیه سی و شش با صراحت میگوید که فکر نکنید چیزی به ظهور در مقام عمل نرسید خدا به اون حساب باز نمیکنه.
اونطور که گفتم عوامها گفتند.
نه خیر.
خود عمل قلب چیزی است که خدا روش حساب جداگانه باز میکنه.
عمل ظاهری چیز دیگهست.
عمل قلب خودش یک عمل است به جای خود.
آیه سی و شش سوره اسراء میگوید که ولا تلق ما لیس لدیک علم.
آنچه را که نمیدانید دور و برش نزدیک نشو، قضاوت نکن، نگو.
حالا اول آیه.
چرا؟
ان السمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولا.
بدان گوش، چشم، والفؤاد چی؟
قلب.
کل اولئک.
همه اینها مسؤول است.
کان عنه مسؤولا.
خدا از قلب مواخذه میکند.
چرا اینجور تصور کردی؟
چرا تسلیم بر معصیت گرفتی؟
این دو تا را بحث میکنیم دیگه.
چرا اینجور تصور کردی با اختیار؟
چرا این تصمیم را گرفتی و عمل نکردی؟
این آیه با صراحت میگوید حرکت قلب روش حساب باز میشه.
خدا از عمل قلبم سؤال میکنه.
اینطور نیست عمل باید به ظهور از نظر اعضا و جوارح برسد.
این حرف عوامانه است.
اون یه چیز دیگر است به جای خود موجود.
اما عمل قلب خودش جای حساب است.
خب دویست و بیست و پنج سوره بقره شاهد دیگر.
این شاهدها خوب بیادتون باشد.
البته اینا رو که میخوانم من اگر به جای شما جا-- به جای شما باشم بعد از این جلسه بیش از قبل ناراحت میشدم.
حالا این خواطر رو که شروع کردیم کار ما دیگه از اون اول هم زارتر خواهد شد.
دقت میکنید؟
خوب دقت بکنید.
این آیه را تحمل میکنیم.
دویست و بیست و پنج سوره بقره.
لا یأخذکم الله باللغو فی ايمانكم و ان تم یأخذکم بما تسب قلوبکم الله غفور رحیم قسمهای بیجا که یاد میکنیم، خدا با قسمهای بیجا شما را مؤاخذه-- تأمل بکنید و همه دوستان دقت بکنید.
این آیه اصلش راجع به قسم بیجا یاد کردنه.
انسان قسم بیجا یاد میکنه.
اینطور بعضیا عادت میکنند که به خدا قسم یاد بکنند در ضمن بیجا.
میفرماید که خدا با قسمهای آخز God by لغز في أيمانكم.
خدا شما را با قسمهای بیجا البته مؤاخذه نمیکند.
یعنی تبعات بعدی ندارد برای شما که به قسم یاد کردید در مقام به اصطلاح عمل.
بعضی قسمها تبعات بعدی دارد.
یعنی وقتی انسان قسم خورد مثلا چیزی را بکند باید بکند، چیزی را نکند باید چیه؟
نکند.
اما قسمهای بیجا که همهتون شاید عادت داریم، این تبعی ندارد.
اما که باز این کار را نکنید.
بدانید درسته قسمهای بیجا رو خدا مؤاخذه نمیکند، چیزی از شما به دنبالش برای شما تکلیفی نمیآورد.
اما ولکن آخزکم بما كسب غرور كن.
ولکن اینجا بدانید خدا آنچنان که در این قسمهای بیجا قلب شما برای خود کسب کرد غلوع مؤاخذه خواهد کرد.
در قسم بیجا قلب انسان چی کسب میکنه؟
خدا را حرمت قائل چی؟
شده یا نشده؟
نشده.
یعنی کسی که این اندازه جاهل است که در صحبتهای به جاش قسم یاد میکنه، ای داد ما قسم یاد میکنیم برای هدفی این کار را خواهم کرد.
کار خوب، مرضی خدا برای هر کاری خب اینا نه.
اما قسم بیجا درست بیجاست برای شما تکلیفی نمیاره.
اما فکر نکنید بیجاست.
قلب شما اینجا چیزی را در هر قسمی برای خودش کسب میکند.
غن که حرمت حق را کم میداند قلب شما که بیجا به حق چی میکنه؟
قسم یاد میکنه.
اون حرمت خدا را کم دانستن، تیره ای است در قلب شما.
زنگی است در قلب شما.
جنایتی است در قلب شما که خدا شما را با اونچه خواهد کرد؟
مؤاخذه خواهد کرد.
اونی که حق را علم قائل است و بیجا قسم یاد نمیکند، حرمت حق را ملاحظه میکند.
این قلب کجا و اون قلبی که آنچنان جاهل است که هی بیجا با هر صحبتی هی قسم یاد میکند.
این خدا در این قلب آن حرمت را که در آن قلب دارد، دارد یا ندارد؟
ندارد و این ندارد روش مؤاخذه میشه.
میبینید آیه چه رد روحی چه چیزها را تغییر میدهد؟
و پس معلوم میشود که مستلزم قلب روش حساب چیه؟
باز میشود.
نتیجه میگیریم در مانع نکری که بحث میکنیم، اون نوع خواتر که تصور گناه است یا تصمیم بر گناه است از خواتر شیطانی و نفسانی این حتماً رو حساب میشه.
این چه حرفیه که باید عمل بکنیم؟
قلب خودش یه حساب جداگانه دارد.
ترجمه کنید یا خسرو.
اینجاها خیلی چیزها قلب انسان خیلی چیزها معنی پیدا میکنه از اون ارواح و معنا، از بزرگان، از خوبان، از بندگان صالح، از اونها چیزهایی که میشنوید به اصطلاح حتی در نشستن و برخاستنشون حتی در خلوت آدابی که مراعات میکنند، خودشون موظف میبینند.
وقتی عظمت حق نزد وجود انسان جاگیر بود، اون اندازی وضع انسان ایجاد میکند.
برای اینکه عظمت حق را هیچکس جز حق نمیداند و نمیفهمد و نخواهد فهمید.
و لذا میبینید که اونها مثلا در خلوت و جمع حتی حرکاتشون در خلوت حتی در نشستنشون حساب میکنند، در حرکات حتیهاشون حساب میکنند، در حتی گفتن یه بار درین پاشو دراز بکنند حساب میکنند.
اگر موثر نباشد این کار را نمیکنند.
ترجمه اینا.
خب شاهد دیگر.
اینا که تمام شد عرض کنم که یعنی این تمام این اینا آیات بود که براتون گفتم.
به بعضی از روایت هم در این زمینه اشاره بکنیم که کاملا روشن بشه.
روایتی داریم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جامع السادات، جلد اول، صفحه صد و شصت و یک.
این روایت با مطالبی که هفته گذشته گفتم ای برادر تو همین اندیشهای با بقیتو استخوان و ریشهای اون مطلب رو هم به یاد بیارید.
این روایت البته اونها همش از اینجا هم اقتباس شده است.
معنیش روشن میشه در این با صحبت خواتر شیطانی و نفسانی در این دو صورت مؤاخذه در آخرت و موهیت بودن در مقام صروج دارد.
رسول الله فرمودین خلاصه است اما سرتاپا معنی.
این نما یُخْشَى النَّاسَ على نِيَاتِهِمْ.
گفتم از جامع السادات مرحوم نراقی، جلد اول، صفحه صد و شصت و یک که رسول الله فرمود که این نما یُخْشَى النَّاسَ على نِيَاتِهِمْ.
مردم بر اساس نیاتشون، انسانها بر اساس نیتهاشون مقهور خواهند شد.
امرها نمیفرماید بر اساس چی؟
بر اساس نیت.
من نیت و تصمیم بر مخالفت گرفتم و لو نکردم.
یُخْشَى النَّاسَ على نِيَاتِهِمْ.
دقت بکنید.
خیر، هر صورتش تصور گناه میکنند.
نشستن منزلت خلوت تنها کسی هم نیست.
عملاً هم چیزی نمیکنند فقط تصور گناه را میکنند، لفظ میفرمایند.
این نما یُخْشَى النَّاسَ على چی؟
نِيَاتِهِمْ در هست.
ای برادرت همه اندیشه ما بقی تو استخوانهای شماست.
اینجا من یک نکتهای بگم البته انشاالله اگر خدا خواست من در اون جلد دوم معاد برای تمثّل دعا و تمثلات بحث مخصوص در این باب دارم.
امروز یک نکتهای رو به شما بگویم یادتون باشه بعداً اون رو خدا خواست از چاپ درآمد که حرف بزنیم.
یه اشتباه ما داریم در اینجا.
و اون اشتباه خیلی مهم است و اون اینکه اصولاً اصل عمل همون حرکتی است که در درون میشود.
حرکتهای ظاهری که ما اثر اونها را میبینیم همش برای تحقّق بخشیدن به حرکتهای درونی است.
دقت بکنید.
من یک مثال بگم به شما.
شما که بلند میشید میرید آب بخورید، اونجا همین مثال آورده.
البته اونجا به صورت برعکس است تا این مسئله اهمیتش معلوم بشه.
این "نَمَا یُخْرَجُ النَّاسَ عَلَى نِیَاتِهِمْ".
شما که الان ببینید خودتون من میگم شما هم تصور کنید خوب حقیقت را بیابید.
بعداً رفتی فکر کنید به این چیز.
اینا از اسرار وجود است باید فهمید.
شما که الان مثلاً دلتون میخواد تشنه هستید آب بخورید.
شما الان تشنه هستید از حالت تشنگی درونم چی میبره؟
رنج میبره.
میخواهی این حالت تشنگی شما از میان چیه؟
برود.
به جای اون حالت دیگر که نقطه مقابل اون هست که سیراب بودن است را در درون چیه؟
داشته باشید.
شما در درون از این حالت که احساس میکنید از احساس این حالت در رنجید و از احساس اون حالت در خوشی هستید.
از این حالت میخواهید به اون حالت برسید.
یعنی میخواهید این احساس تشنگی مبدل بشه به چی؟
به احساس-- میگفتی؟
احساس سیرابی، احساس سیراب بودن.
کار شما همش در درون خلاصه میشه.
بیرون که بلند میشوید، میروید به دنبال آب، آب پیدا میکنید، لیوان را پر میکنید، حرکت اعضا و جوار را انجام میدهید، آب را میآورد لب برمه و میخورید و بعد...
همه اینها آب معدنی است.
همهاش برای چیه؟
این حرکاتی است برای تحقّق بخشیدن به آنچه که معشوق درونی شماست و اون احساس حالت چیه؟
حالت سیرابی است.
حرکت ظاهر برای تحقّق بخشیدن به یک حرکت درونی بود.
یعنی چه؟
دقت بکنید ها.
میخواستید از این حالت به اون حالت حرکت بکنید.
الا که حرکت شما از این حالت درونی به اون حالت درونی دیگر به یک حرکت برونی احتیاج دارد.
اون مقدمه میشه شما در درون این حرکت را بتوانید چی بکنید؟
انجام بدهید.
یک چیز بعد همه ابواب را ضبط کنید ها.
ببین مثلا شما کسی دیگه مثلاً پسرتون رو دلتون میخواد ببینید.
شما از اینکه پسرتون را نمییابید رنج درونی دارید.
پسرتون را بیابید خوش میشوید.
از این ناخوشی به سوی اون خوشی حرکت میخواهید بکنید.
بقیه حرکتها چیه؟
حرکتها برای همین است.
تمام کارهای ما در درون بدون استثناء.
باز تأکید میکنم رد بکنید این مسئله را.
هرکس هر تلاشی میکند، حرکتهاش درونی است.
برونیاش برای تحقّق بخشیدن به حرکتهای درونی است.
اهدافش در درون، هدف در درون، حرکت در درونه.
در باطن حرکتهای ظاهری فقط برای تحقّق بخشیدن به اون مسئله است.
مسئله این میشه که شما فکر نکنی به صورت عاشق هستی.
درونت در درونتون هست عاشق هستید.
برای رسیدن به اون معشوق درونیتون یک دست و پا در خارج میزنید.
یک چیز، یک سری چیز در جای خود.
به هر صورت مسئله مهم است.
مهم اینه که در درون چه هست.
این "نَمَا یُخْرَجُ النَّاسَ عَلَى نِیَاتِهِمْ".
میخواهم شما را دگرگون کنم.
مسئله مهم است.
شما اگر نماز را برای غیر خدا خواندید، صورت ظاهری نماز را انجام دادید.
مگر شرع مقدس نمیگوید این نماز شما نماز نیست؟
این کار میگوید یا نمیگوید؟
بله؟
بله.
چرا؟
چون شما در درون حرکت به سوی خدا چیه؟
نکردید.
میخواستید مثلاً من ببینم شما نماز میخواندی، من شما را آدم نمازخوان بدانم.
در حالی که در درون شما به سوی یک مسئله حرکت کردید.
در برون صورت نماز را تحسیر کردید.
برون مادامی که تحقّق بخشنده به درونی است هیچ ارزشی ندارد.
عمل اصلی شما بود سر باطن انجام دادید که میخواستید من ببینم شما نمازخوان هستید.
عمل اصلی شما اون بود.
این حرکت ظاهر برای تحقّق آن درون باید باشد.
درون چیزی دیگه بود و این حرکت ظاهر، ظاهرش بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله رب العالمین.
صورت نماز تحسیر کردن است.
ولی چون این صورت برای تحقّق بخشیدن به اون هدف ناپاک بود، فرضا این دیگه نماز حساب نمیشود و الی آخر.
"یُخْرَجُ النَّاسَ عَلَى نِیَاتِهِمْ".
آنجا این "نَمَا یُخْرَجُ النَّاسَ عَلَى نِیَاتِهِمْ".
توجه کردید؟
این از هشتاد نیات است.
این هم یک روایت.
روایت دیگر.
این روایت دیگر رو من قبلاً گفتم ولی امروز برای ما لازم است تکرار کنم.
این روایت دیگر باز از جام السعادات است که برای شما نقل میکنم.
ولی قبلاً ظاهراً در کافی نقل کرده بودم.
جام السعادات جلد اول صفحه صد و شصت و یک.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم "إذا التقى المسلمان بسيفهما فالقاتل في النار".
وقتی دو مسلمان با هم با هم بجنگند.
این میخواد اون را بکشد.
اون میخواد این را بکشد که هر دو این جنگ را جنگ نادرست است ها عرض بکنیم.
دو مسلمان است که نباید با هم بجنگند.
در جنگ ناصبی نامش اون.
این میخواد اون را بکشد.
اون میخواد این را بکشد.
هر دو نیت بد راچه؟
تصمیم بر گناه راچه؟
راجع به ما صحبت میکنیم که دو صورت صحبت میکنیم.
یکی تصور گناه، یکی تصمیم بر گناه.
این هم تصمیم بر گناه دارد.
اون هم تصمیم بر گناه دارد.
این میخواد اون را بکشد.
تصمیمش اینه.
اون میخواد این را بکشد.
تصمیم درون این است.
خاطر شیطانی، خاطر شیطانی.
حالا اینا جنگ کردند.
این یکی اون یکی رو کشت.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود هر دو در آتشاند.
هم قاتل و هم چی؟
مقتول.
مقتول چرا؟
این نباید شر ناصبا میدا.
اون میخواست آدم بکشد، مسلمان بکشد.
اون هم میخواست چه بکند؟
مسلمان بکشد.
اصلش نیت است.
حالا اون موفق نشد خواستهاش را در مقام عمل پیاده بکند.
آنچنان فرقی نمیکند.
البته نمیخواهم بگویم تو مواضع دیگر شرع مقدس اینی که اون را کشته، اونی که کشته شده است میخواست بکشد ولی موفق نشد.
این با اون از نظر کیفیّت و کم و کیف عذاب فرق میکند.
اما هر دو که ان میست چون هر دو تصمیم به عملی را داشتند که اون عمل خروج در جهنم را در بر دارد و اون عبارت است از کشتن مؤمن.
و لذا رسول الله فرمود هر دو در آتشاند.
ببینید [سخnerر外国ی] وقتی دو مسلمان با هم روبرو شدند به سیفی و با شمشیر [سخnerر外国ی] چرا ما ندارد؟
[سخnerر外国ی] هر دو در نار هستند.
آتش.
پی یا رسول الله، کشته شد یا رسول الله.
حاضر قاتل، خب قاتل معلوم است.
[سخnerر外国ی] مقتول چرا؟
[سخnerر外国ی] برای او تصمیم گرفته بود.
دوستش داشت چه بکند؟
بکشد.
این روایت خیلی روشن میکند که تصمیم بر معصیت اصل است بر معصیت.
حالا عمل شد که چندین برابر مضاعف میشود، نشد هم مجازات دارد.
روایت دیگر در جام مستدرک جلد اول صفحه صد و شصت و یک.
[سخnerر外国ی] این روایت هم خیلی خلاصهاش شبیه اون روایت اولی که خوندم.
برای هر کسی، برای هر شخصی همان میماند که نیت کرده است.
برای هر کسی همان میماند که نیت کرده است.
ای برادر تو همه اندیشهای.
مابقی تو استخوان و ریشهای.
خب در آخر که آخر صحبتمون هست یه روایتی هم بگم برای اونچه گفتم.
صورتی از این خواص نه تنها به معصیت درشته نمیشود، نه تنها در آخرت واقعه ندارد، در اینجا هم لطمه به سالک نمیزند بلکه مبدل به حسنه میشود که نه تنها در آخرت واقعه ندارد، در اینجا هم لطمه به سالک نمیزند بلکه مبدل به حسنه میشود.
در اون زمینه هم یه روایتی عرض بکنم.
اون، این بود که تصمیم بر معصیت بگیرد، عمل نکند ولی نه برای اینکه جور نشود بلکه برای اینکه متذکر حق بشود و امر حق را چه بکند؟
و ترک بکند.
این اصلاً پیشبرنده است خودش.
البته نمیگم انسان تصمیم میگیره بعد این کارو نمیکنه، عرض بکنید.
اما خودش پیشبرنده است این قسمت بعدیش.
اینجا هم یک روایتی بخوانم البته روایات زیاد است.
من یک روایت به عنوان نمونه میخوانم که دلیل روایی را داشته باشد.
جام مستدرک جلد اول صفحه صد و شصت و دو.
صد و شصت و دو.
[سخnerر外国ی] رسول الله فرمود [سخnerر外国ی] رسول الله فرمود که ملائکه به خدا میگویند پروردگارا، این ملائکه که مرتب در دوران با مشیت حق در کاملاً لحظه به لحظه مراقب انسانها و حرکات و سکنات ظاهری و درونیشون هستند، این ملائکه را میفرماید.
ملائکه که مثلاً مدبر و حافظ و کاتب اعمال انسانها هستند.
البته در این زمینه من قبلاً اشاره کردم، مقدمتاً اینو به شما بگم که انشاالله شما در این باب هم روشن میشوید و فکر کوتاه نمیکنید.
عوامانه فکر نمیکنید که این کتابت ملائکه از این کتابتهایی که من و شما الان شما دارید یه قلمی دارید، یه کاغذی دارید مینویسید از اینها نیست ها، عرض بکنم.
این کتابت من و شماست.
دیگه کتابت ملک را به این کتابت من و شما نباید قاسم کند.
مگر ملک مانند من و شماست تا کتابتش مانند من و شما باشد؟
متأخر گفتم از جمله مسائلی که خیلی این هراشها، ضلالتها، محرومیتها، جهالتها به دنبالش به خود نیامدنها، بیدار نشدنها، در خواب سنگین رفتنها یا احیاناً شبههها، شکها، przebیرها برای ما آورده است.
یکی از مصیبتهایی است که ما معمولاً هر شرع و آیه قرآنی روایت است در باب خدا و ملائکه و امثال اینها همه را آوردیم با کارهای خودمان مقایسه کردیم و معنی کردیم.
از اول بنیاد غلط را گذاشتیم.
این یه کار غلطیست یادتون باشه.
نه گفتار خدا را با نه گفتار خود مقایسه کنیم، نه رحمتش را، نه رحمتش را، نه همه کار و دیگرش را.
و نه از خدا گذشتیم آمدیم پایینتر.
ملائکه در طبقات و ردیفها و در شؤون مختلف کارهاشون رو نباید با کار خودمون مقایسه کنیم.
اعمالشون رو، گفتارشون، کارهاشون رو.
وقتی گفته میشود مثلاً ملک مینویسد، عوام فکر میکنند اونم یه کالری داره و قلمی داره مینویسند.
طوماری درست میکنه مانند طومار انسانها.
پروندهای درست میکنه مانند پرونده این سببها.
طبعا این تعبیرات هم که بعضیها به چیز میکنند هم زیاد خوب نیست.
پرونده، پروندهشو انسان بگه تا اون پروندهها به نظر همون تعبیر خود sajife اول کتابه اما عالم است.
ملک وقتی مینویسد عین عمل را در صحیفهای یعنی عالمی از عوالم تصویر میکند.
تصویر میکند یعنی اونجا پیاده میکند.
یعنی نقشش را در اونجا با ظاهر و باطن چی میکنه؟
تحقق میبخشد.
پیاده میکند.
این کتابت ملک است.
خب ملائکه که مدبر هستند میگویند پروردگارا ذاک عبدک این بنده تو رسول الله فرمود ملاکه میگویند خدایا ذاک عبدک این بنده تو يريد ان يعمل سيئةً اراده کرده است که گناهی را انجام بدهد.
اونجا که اراده شروع شد در درون ملائکه با خدا این صحبتها چی میکنند؟
شروع میکنند.
این میخواد سیئه را انجام بدهد پروردگارا.
يريد ان يعمل سيئةً و هو اعلم.
خودشم میداند که معصیت است.
میبینید؟
زیر ز کارهاش دقت کنید.
میگن خدایا این اراده کرد فلان گناه انجام بدهد.
خودشم میداند که چیه؟
خودشم میداند که گناه هست.
این جور میگن؟
این میگندم از میگند من و شما هست یا نیست؟
نیست.
اون شنیدن خدا هم همینطور با اون جواب خدا هستش.
همش به حساب خود و به تناسب خود.
ثما خدا میفرماید راقبو حالا مراقبت بکنید، مراقبش بکنید.
فإن عملها پس این دیگه چه مراقبش بکنید؟
اگر عمل کرد و اون что تصمیم گرفته است فاکتبوها عليه بمثلها.
خب همون عملش رو با همون نحوی که نیت کرده عمل کرده بنویسید.
بنویسید دو معنا که توضیح دادم.
و إن تركها اگر نه حالا تصمیمش گرفته.
حالا مراقبت بکنید.
اگر ترک کرد، ترک کرد فاکتبوها له حسنة إنما تركها لأجلی.
ترک کرد چون به خاطر من ترک کرده است به جای اون برای او چی بکنید؟
حسنه بنویسید.
لأجلی برای من ترک کرده است.
چی بکنید؟
حسنه بنویسید.
اینم شاهدی برای اون به صورت از خواطر که به صورت تصمیم بر گناه هست.
اما اون تصمیم گیرنده منصرف میشود برای خدا.
نه اینکه جور در نیاد.
اون جور در نیادشو توضیح دادیم که اون گناه هست.
این هم یک شاهدی بود البته روایات دیگری در این باب داریم که فقط به عنوان نمونه اینجا من گفتم.
خب در این جلسه ما این نوع از خواطر و وسواس شیطانی و نفسانی رو من همه شروعش رو توضیح دادم.
فکر نمیکنم که جای سؤال برای دوستان باقی نماند.
این نوع چه خاطری و وسوسهای که در باب گناه هست بیاختیارش چطور بود؟
با اختیارش با صورتهای مختلفی که سه صورت من گفتم چطور بود؟
نه even چهار صورت بود.
بیاختیار مؤاخذه ندارد.
با اختیارش اونجا که تصور گناه هست مؤاخذه دارد.
اون وقتی که تصمیم بر گناه است ولی به صورت جور نیامدن، عمل نکردن است مؤاخذه دارد.
این چهارمی هم بود که تصمیم میگیرد و ولی برای خدا چی میکند؟
منصرف میشود.
اینا با این ترتیب مختلف انشاالله یادتون باشد که به اصطلاح دو صورتش در واقع هم مؤاخذه دارد در آخرت و هم مغفرتش در مقام سرور.
دو صورت دیگرش یکیش خوب است، یکیش هم براش مؤاخذهای نیست و مغفرتم در مقام سرور.
اینا رو توضیح دادیم و انشاالله خدا خواست به خواطر و وسوسه شیطانی دیگر که در باب گناه نیست، به اونها میرسیم که اونجاها دیگه به اصطلاح کار سختتر است.
گناه مربوط نیست.
اینا رو انشاالله در جلسههای آینده.
اینی که معمولاً نمیگذارد من و شما پیش برویم زیاد.
حالا اگر من و شما از اینها نداشته باشیم، از اینا که گفتیم این خواطر که فکر اینو از اینجا اونجا مسائل معمولی، ق Baها، مشغول بودنها، هی بالاخره قلب میپره از اینجا به اونجا، از اونجا به اونجا که خواطر شیطانیست باز و وسواس شیطانیست، خواطر نفسانی است که گناه نیست که اصل سختترین مانع برای ارباب سلوک است.
و علما و سلوک برای دفع این خواطر هر کدام نوعی راه نشان دادهاند با استفاده از به اصطلاح آیات و روایات و بیانات، بیانات حضرات معصومین صلوات الله و سلام عليهما جميعاً که هر کس یک نوعی این شار- راه نشان داده و راه صحیح چی؟
اون رو برای شما عرض میکنیم.
البته در اینها که امروز گفتیم یه راه چارهگییه دیگه گفتن نمیخواد.
ولی اونی که بعداً خواهم گفت گفتن میخواد، توضیح میده که از خواطر معمولی که مرتب به قلب ما میاد به چه صورت باید از سؤالی که شروع کرده نجات پیدا کند.
و علما هم معمولاً ارباب باطن در این باب صحبتها کردند.
و الان این خواطر که الان ما اون حالی که نفس رو هفته گذشته گفتیم اون توضیح داد.
اینه که این کسی که توضیح داد اونا که با اختیار است باید چیه؟
باید نکرد هیچ خارج از اختیار بود که مواظب نباشد و دعا کرد که اون علناً در حدقش دست نشه.
این یعنی که تصمیم بر گناه بود بعد از اینصراف برای خدا.
اینم که گفتیم پس نوشته میشد.
ولی چی بهتر که انسان از اول این تصمیم رو اصلاً نگیرد.
این نکته رو فراموش نکنید.
کسی که تصمیم میگیرد بعد برای خدا ترک میکند با کسی که از اول برای خدا تصمیمش را نمیگیرد یک چیز دو تاست؟
دو تا.
یعنی روشنه.
معنی اینکه تصمیم میگیرم بعد برای خدا ترک میکنم بد نیست.
اما شما که برای خدا اول تصمیمش رو نمیگیریز شما از من رتبه و مرتبه و هویتتون چیه؟
خیلی بهتر است.
اینا دیگه سنجشش با ماشه.
اینجا میراه.
چه آره لازم نیست خودتو فهمیدی که چه باید کرد.
امیدوارم انشاالله که خدا همه ماها و شما را مهیّت بکنه و راه بیاره و جمله که در وسط گفتم بیدار شدم میخواد من یک جمله در آخر بگم که اون نوشتهها رو هم مطالعه میکنید که سعی بکنید یکی از بارها تون بعد از این این باشد که خدا شما را بیدار و ما را بیدار کند.
بیدار.
در خوابیم.
در خواب غفلتیم.
خواب غفلت از این خوابها خیلی بدتره.
بیدار کند که فهمیدیم.
فهمیدیم مسئلهای دیگه دنبالش میاد.
اون اول بیدار را بخواهیم از خدا.
اللهم نفنا عن نومة چی؟
غافلین و تنف جاهدین.
السلام علیکم و رحمه الله.
[صدای محیط]