ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 109

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اگر خواطر کنار رود؛ بازیافتن قلب

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

گفته شد قلب با این وضع از دست رفته است. اگر کسی بتواند این خواطر را کنار بزند، مجاهدت بزرگی کرده است. فعلاً در مقامِ تفصیلِ علاج نیستیم؛ اشاره‌ای به دیدگاه علی علیه‌السلام و علما می‌کنیم و راه ورود را بعد می‌گوییم.

اگر قلب از این خواطر که در این جلسات بحث شد عاری شود — یعنی قلبِ خود را داشته باشیم — ماهیت عوض می‌شود. علی علیه‌السلام تعجب می‌کند از کسی که گم‌شده‌اش را می‌جوید اما خود را گم کرده و در طلبِ خود نیست. وقتی خود را یافتیم و خواطر را زدیم، خیال نکنید همان قلبِ امروز است؛ این قلبِ مشغول در حقیقت قلب نیست، مسخ و منسوخ و به دست شیطان است. با کنار زدنِ خواطر، دل دیگری می‌شود.

چرا گریه و خوف و شوق نمی‌آید؟

آرزوی بسیاری گریستن از خوف یا شوق است؛ غم و قیامت و معایب را به نظر می‌آوریم، قلب نمی‌سوزد. چرا؟ چون قلب نیافته‌ایم. وقتی قلب باشد، خوف و خشم و اندوه و حزن و اضطرابِ الهی همه سر می‌رسد. اختلال در درکِ قلبی است نه فقط فکرِ زبانی.

اصحاب محمد به روایت علی علیه‌السلام

در نهج‌البلاغه علی می‌فرماید اصحاب محمد را دیده‌ام؛ از شما کسی را مانند آنان نمی‌بینم — حمزه و سلمان و عمار و مانندشان. صبح که می‌دیدی چهره‌شان غبارآلود و مو ژولیده بود؛ شب را با سجده و قیام به صبح آورده بودند. گاه پیشانی را طولانی بر خاک می‌گذاشتند و می‌گریستند؛ گاه گونه را نوبتی. چون ذکر معاد می‌شد مضطرب می‌شدند چنان‌که کسی پابرهنه بر آتش‌پاره بایستد. از طول سجود، میانِ چشمانشان مانند زانوی بز پینه داشت. و إذا ذکر الله ثملت أعینهم حتی تبلّ جیوبهم — اشک چندان که گریبان تر می‌شد. و مانند درخت در تندباد می‌لرزیدند.

اگر قلب باشد باید چنین شود. عقایدِ مسلمِ زبانی بدون حرکتِ قلب، نشانهٔ فقدان قلب است.

روایت عمران نزد امام باقر

از کافی ج۴: سلام بن مستنیر نزد امام باقر بود؛ حمران یا عمران بن أعین آمد و پرسید. سپس اجازه خواست سؤالی دیگر بکند: از نزد شما بیرون نمی‌رویم مگر با رقت و خشوع و صفای قلب و بی‌اعتنایی به دنیا؛ اما چون بیرون می‌آییم و با مردم و تجار می‌نشینیم، دوباره دنیا را دوست می‌داریم. آیا این نفاق است؟

امام فرمود: این قلب گاه نرم می‌شود گاه سخت. سپس داستان اصحاب پیامبر را آورد که همین ترس را داشتند: نزد تو آخرت را می‌بینیم؛ چون به خانه می‌رویم و اولاد و عیال را استشمام و می‌بینیم، حالِ حضور از میان می‌رود. پیامبر فرمود: کلا، این نفاق نیست؛ اما شیطان می‌خواهد شما را در دنیا به رغبت اندازد. و اگر همان حالِ نزد من ادامه یابد، تصافحون الملائکه — با فرشتگان مصافحه می‌کنید.

نزد کاملان، شیطان کم می‌شود؛ از این رو خوبانِ آن زمان مصاحبت را زیاد می‌خواستند. نفسِ ولی نغمه‌ای دارد که اجزایِ لا را به سجود می‌خواند. مثنوی: نغمه‌های اندرون اولیا… گوش را نزدیک کن کان دور نیست. قلب مؤمن عرش است؛ فرشتگان با عرش سروکار دارند. اگر خواطرِ شیطانی برود، شما چیز دیگری می‌شوید.

این هشدار است: حیف از قلبی که با خطابات شیطان پر شده؛ و بشارت است اگر خلاص شود. والسلام.

تفصیلِ حالِ اصحاب در شب و معاد

آنان شب را بی‌خوابیِ عبادت به صبح می‌رساندند؛ غبارِ سحر بر چهره، نشانهٔ بیداریِ دل بود نه ریا. اضطرابِ معادشان تشبیهِ پابرهنه بر آتش است تا بفهمیم باورِ قیامت اگر قلبی باشد بدن را می‌لرزاند. قرآن وقتی قیامت را می‌گوید، اگر ما تکان نمی‌خوریم، گویا باور نکرده‌ایم — این سخن جدی است. پیشانیِ پینه‌بسته از سجودِ طولانی، اشکی که گریبان را تر می‌کند، لرزشِ چون درخت در بادِ تند: همهٔ این‌ها آثارِ قلب است نه نمایش.

نرم و سخت شدن قلب؛ نه نفاقِ مصطلح

ترسِ اصحاب از نفاق، ترسِ سالم است. پیامبر نفی کرد که این دوگونگیِ حال نفاق باشد؛ اما علت را گفت: ورودِ شیطان و رغبت‌دادن به دنیا پس از خروج از محضرِ نور. نزد رسول و امام، دم و نفسِ ولایت شیطان را عقب می‌راند؛ در خانه با بوی فرزند و دیدار اهل، درها باز می‌شود. علاج، قطعِ اهل نیست؛ دوامِ حال با ذکر و تخلیه است تا حتی در خانه نیز مصافحه با ملائکه ممکن شود — اگر حال بماند.

نغمهٔ اولیا و عرشِ قلب

مثنوی نغمهٔ اندرون اولیا را خطاب به اجزایِ لا می‌داند: خیال و ورد را یک سو نهید. گوش نزدیک کن؛ دور نیست. قلبِ مؤمن عرش است؛ آنچه در عرش می‌گذرد صورتِ وجود و حتی خیالات را در بر می‌گیرد. پس بازیافتن قلب، بازیافتنِ عرشِ کوچکِ انسانی است. این فصل بیدارباش است پیش از ورود به راه حلِ عملیِ جلساتِ بعد.

طرح مسئله

ولی توضیح خواهم داد. در مقام رفع این خواطر که علاجش چه می‌رسد؟ چه‌جور وارد بشود که این‌ها را موفق بشه؟ توضیحات خواهم داد. فعلاً اینو مطلب این است که اینو دقیقاً بدانید. اگر قلب ما یه وقتی از این خواطر که در این فصل بحث می‌کنیم عاری باشد و این خواطر را اگر ما موفق بشیم از قلب خودمون کنار بزنیم، یعنی به تعبیری دیگر اگر ما قلب خودمون را داشته باشیم،، اگر ما قلب خودمون را داشته باشیم و به تعبیر به اصطلاح حضرت علی سلام الله علیه خودمون را بیابیم، خب حقیقت ما قلب ما از دست رفته، ما در اختیار خود نیستیم، گم شده.

این از آن که این روایتو در فکر می‌کنم گفته‌های من و در نوشته‌هام که نوشتم که علی فرمود که تعجب می‌کنم سلام الله علیه فرمود تعجب می‌کنم هر کسی به دنبال گم‌شدش است اما خود را گم کرده، هیچ در طلبش؟ این بیان از علی سلام الله علیه همین است که آن وقت که با خودمان را به دست آوردیم یا این به تعبیری این خواطر را کنار زدیم، فکر نکنید که قلب من، قلب شما همان است که الان داریم.

این یک مسئله ای کلک‌انداز و فریبها اینجور فکر می‌کنند. این حقیقت را من می‌خوام یه خورده توضیح بدم. قلب ما به این صورتی که الان داریم، شما می‌بینید، من قلب خود را می‌بینم. این قلب به این صورت که گفتم در حقیقت قلب نیست، منسوخ است، مسخ شده، از دست رفته، دست شده، جای آن توسط شیطان شده الی آخر و به تعبیر روایت قلب منگوس و امثال اینهاست.

این قلب همین است که هست. اما اگر این‌ها را ما موفق بشیم از قلب کنار بزنیم، دلای قلب ما این نیست دیگر. قلب ما دیگر این نیست. و اصلاً ماهیتش کلاً عوض می‌شود. به طور کلی عوض می‌شود. شاید شما تعجب کنید که چه‌جور می‌شود؟ ما هرچی دلمون میخواد گریه بکنیم، ما هم بترسیم، ما هم از آن خشم‌ها داشته باشیم، ما هم از آن شوق‌ها داشته باشیم، از آن گریه‌ها برای شوق، برای خوف در هر صورت و از آن حالات و از آن تأسف‌ها و از آن مسائل دیگری بالاتر از این‌ها.

تقسیم و تعریف

بعد چرا پیدا نمی‌کنیم؟ همه این شایدها و این چراها جوابش کجاست؟ جوابش ای بنده کجاست؟ وقتی ما قلب خودمان را یافتیم، این مسائل با هم شروع می‌شه. چرا من و شما نمی‌تونیم گریه بکنیم؟ این یکی از آرزوهای همه ماست. این یکی از آرزوهای ماست. من خودم به شخصه گفتم خیلی آرزو، یه دفعه گریه باشد و که رحمتی از طرف باشد. نمی‌تونیم بکنیم. هرچی غما را به نظر می‌آوریم، هرچی قیامت را به نظر می‌آوریم، هرچی مفردات خودمان را تصویر می‌کنیم در نظر خودمون، هرچی در عالم را تصویر می‌کنیم بالاخره قلب به حرکت نمیاد.

یا در آن طرف جمع‌های ذوقی هم نمی‌تونیم بکنیم. سیره این مسئله چیست؟ چرا اینجور است؟ این چراش در این است که قلب اگر خود را یافت، اگر این مسائل و خواطر را کنار زدیم، قلب شد، دارای قلب شدیم. قلب ما غیر از این است و مقسوس و گریه و خوف و خشم و اندوه و حزن و نگرانی و اضطراب و همه این‌ها هم چیست؟ همه این‌ها را هم دارد و شوق را هم دارد.

و الا این هم شایسته تأمل است. گفته شد که باز از همین چیزی که اخیراً من می‌نوشتم این در نهج البلاغه، این یه مسئله‌ای برای تراغ داره و خیلی روش تأمل کردم. دیدم که این هم برای ما تکان‌دهنده است. به وقتی نگاهی کرد علی سلام الله علیه به آن افرادی که در زمان خودش بودند در نهج البلاغه می‌فرماید. می‌فرماید که لقد دید و اصحاب محمد صلی الله علیه اما أرى أحداً منکم.

بهش بگو من-- علی می‌فرماید که من اصحاب رسول را، اصحاب خاص رسول را به چشمم دیده بودم. دیدم در زمان خودشان. ببین بعدی‌ها میگه. میگه من اون‌ها را دیده بودم اما از شما کسی را نمی‌بینم مانند آن‌ها. از شما کسی را نمی‌بینم مانند آن‌ها. مثلاً حمزه را دیده بود، سلمان را دیده بود، عمار را دیده بود، миثال را دیده بود، اون‌ها را دیده بود و اصحاب این‌ها و اشخاص این‌ها.

بعد می‌فرماید که ببین میگه شما هیچ شباهتی به آن‌ها ندارید. آن‌ها مسلمان بودند، شما مسلمان، شباهتی نیست. بعد می‌فرماید در فوز به آن‌ها این هم خوبه بفرم-- خانم‌ها بارها گفتم. که اینجا بالاخره من و شما باید به فکر بیفتیم. من خیلی می‌خوام دوستان به فکر بیفتند مسئله چی؟ میگه که لقد کانوا صون الوجوه را. و قد با تو سود که در نه بیان ما دوراهی ون به نجبا به ما قلوب هم.

صور احکام

نمی‌تونن الان مثل kemarin ز کی ما. میگه اون‌ها را که من دیدم، این‌ها رو اگر صبح می‌دید سر و صورتشون غبار آلود بود، موهاشون پج مرده و ژولیده بود و اسحاق تر. چون شب را بی توته بی صبح آورده بودند در حال سجده و چی؟ اونم به این صورت. گاهی طولانی پیشانی را به خاک می‌گذاشتند، گریه می‌کردند و بعد وقتی خسته می‌شدند این طرف، آن طرف صورت‌هاشون را نوبتی می‌گذاشتند بین این طرف صورت و پیشانی و بین آن طرف صورت و پیشانی.

اینجور صبح می‌کردند. راغون بین اجباری و جو. آن وقت دیده بودند اینها را. طرف صحبت از معاد می‌شد، صحبت از قیامت می‌شد، خب قلب تاریک می‌ترسد، نمی‌تواند بکند. قرآن وقتی قیامت را می‌گوید مثل این که من و شما باور نکردیم. حقیقت این است مثل این که باور نکردیم. اینو من جدی . حقیقت این است مثل این که باور نکردیم خدا قول اینطور نباشد.

اشکال طور دیگر باشد. میگه باید خون علا مثل جبر مثل جماعت. این‌ها وقتی ذکر معاد می‌شد، قیامت می‌شد تشبیه می‌کند به انسان. مانند آن کسی که رو قدم‌هاش با پاهای برهنه روی آتش‌فاره‌ها بایسته چه جور ناراحت می‌شه، مضطرب؟ نمی‌تونه بایسته. ذکر معاد می‌شد این‌ها به این وضع می‌افتادند. مثل این که روی آتش‌فاره‌ها ایستاده‌اند. کأنّ بین اعینهم ركب المغزام طول سجودهم.

آنچنان طولانی سجده‌هاشان داشتند پیشانی این‌ها پیشانی اصحاب محمد صلی الله علیه و سلم- صلی الله علیه و سلم. مانند آن زامه‌های بزها چطور تغییر پیدا می‌کنه، پوست می‌میره و پیوند می‌بنده به غلمت، آن طور بود پیشانی‌هاشون. تشبیه می‌کنه مانند زاموهایی که بود بزها بود. و إذا ذكر الله و این جمله. و إذا ذكر الله ثملت أعینهم حتى تقل بجلوبهم.

و وقتی که از خدا عیسی می‌آم-- می‌آمد میگه بیان علیش نب مبالغه است برای ما اگر فهمیدیم مصیبت. میگه که إذا ذكر الله وقتی نام خدا می‌آمد ثملت أعینهم حتى تقل بجلوبهم. آنچنان چشم‌هاشون اشک می‌ریخت که یقه ها و گریبان‌های لباس رو چی می‌شد؟ و ما دول كما یميل الشجر یوم رید العاصف. مانند آن وقتی که در برابر تندباد قوی چطور متزلزل می‌شود این جور تکان می‌خوردند وقتی اسم الله می‌آمد آن طور اندوه می‌کردند، تر می‌شدند.

شواهد

بی تفاوت از کجاست؟ قلب شد آن طور است. مسئله دیگر ای نیست. مسئله‌ست قلبو از دست داده‌ایم. اگر قلب باشد باید اینطور شود. چگونه می‌شود انسان قلب داشته باشد عقاید مسلم را که می‌گوید من معتقدم و خودشم می‌گوید آن دیگر برای من و برای خودش مسلم است، بعد هیچ نترسد؟ این معلوم است که اختلالی در درک ما اگر جسارت آمیز نباشد، اختلالی در درک ما که درک این‌ها قلبی ما نه درک فکری نه درک شعور قلبی ما است.

و رسول الله صلوات الله در یک بیان، دیگر این روایت را می‌خوانم تمام می‌شود. در یک بیان به این حقیقت که گفته می‌شود به نحو دیگر اشاره فرموده به این که شما قلبتون اگر بنا به از این خطابات شیاطین و خطابات و خاطرات و خواطر که در شما تشکيل داده، قلب شما به مسلمان‌ها می‌تپد اگر از ایمان خلاص بشه. شما این نیستید با صراحت. حالا روایتو من روایت را می‌خوانم.

روایت عجیبی است. در واقع هشدار می‌ده که حیف قلبه شماست. نه، نه قلب نیست و اگر از این خطابات خلاص بشه شما چیز دیگر هستید. حالا چی می‌فرماید؟ خب روایت را از جلد چهار اصول کافی، اصول کافی، باب فی تنقل احوال القلب از اونجا و کلینی اونجا نقل روایت کرده. عن سلام بن مستمیر من سند را نخواندم. کان کنت عند ابو جعر علیه السلام در نزد امام باقر بودم.

سلام بن مستمیر میگه در نزد امام باقر صلوات الله علیه بودم. فدخل عليه عمران یا عمران بن اعین. عمران یا عمران بن اعین وارد شد به حضور امام باقر من هم اونجا بودم. و سأله عن اشیاء چند سوالی از امام باقر عمران کرد. تلما هم عمران یا همران ضبطش دقیق یادم نیست. تلما هم عمران بالقیام چند سوالی کرد. سلام می‌گوید عمران آمد چند سوال از امام باقر کرد.

بعد خاصی بودند بهش عمران. قال لابی جعفر علیه السلام به امام باقر صلوات الله گفت که مخبرک أطال الله بقاءک لنا و امتعنا بک اجازه می‌دی که چیزی از شما دوباره یاد بگیرم؟ بلند می‌شد گفت اجازه می‌فرمایید یک چیز دیگر هم از شما باز یاد بگیرم، استفاده کنم؟ خدا بقا شما را طولانی بگرداند و ما را با وجود شما ممتع بگرداند. إنّا نأتی که این حرفشو شروع کرد.

نتایج سلوکی

عمران شروع کرد سوالش. إنّا نأتی که ثمان اخرج من این که حتی طرف غروب نا به کسو و انفسنا عن الدنيا و یكون علينا ما فی اید الناس من عازل اموال. گفت که به امام باقر گفت که ما خارج نمی‌شویم از حضور شما، بیرون نمی‌رویم مگر اینکه از محضر شما یک رقت قلب و یک خشوع و خضوع قلبی و یک صفایی پیدا کنیم، کسب کرده‌ایم و نسبت به دنیا معمولا بی‌اعتنا‌ایم.

وقتی حضور شما می‌رویم غول اندیشه نسبت به دنیا و علائق‌ها بی‌اعتنا هستیم. و ՝یهون علینا ما فی العالم. مردم در چه هستن؟ چه اموال دارند، چه دارند؟ همه‌اش برای ما بی‌تفاوت می‌شود در حضور شما. می‌رویم غول اندیشه این درجه‌ها صرفاً. ثم نخرج من عندك. آن وقتی که عمرانی گفتیم وقتی که از نزد شما خارج می‌شویم، فإذا سرنا مع الناس و تجار أحببنا الدنيا.

بعد می‌رویم از حضور شما که در بین مردم باز با مردم حرف می‌زنیم مخصوصاً با تجار یه خورده باید گفت با روابط کسب و باز berikut می‌کنیم، آن وقت أحببنا الدنيا باز آن برهه‌ها در وجود ما، ذل قبو دنیا و لا این خیالات در وجود ما باز در قلب ما میاد. قال سلام می‌گوید امام. کنابه بسمی می‌گوید امام. در جواب این سؤال عمران قال ابو جعفر علیه السلام اینجور فرمود.

فرمود که این ما هر غروب مرّةً تسأل و مرّةً تسأل. این قلب از قلب‌های شما گاهی نرم می‌شود، گاهی چه می‌شود؟ ثم قال سپس امام باقر فرمود ثم قال ابو جعفر علیه السلام. اما این اصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم چه بدان عمرانی به عمرانی می‌گوید اینها می‌دانند که اصحاب رسول الله قالوا به رسول الله گفتند که یا رسول الله در جواب سؤال این دوباره این جریان را از اصحاب رسول الله و رسول الله امام باقر برای عمرانی فرمودند که اصحاب رسول الله به رسول الله گفتند یا رسول الله انا نخاف علینا نفاق.

ما می‌ترسیم به نفاق گرفتار باشیم. اصحابش گفتند که نخر ما نفاق باشد. این نفاقی که بعد است. فقال ولماذا تخافون ذلك؟ رسول الله فرمود چرا؟ بر چه لحاظ از نفاق می‌ترسید؟ قال آنها گفتند، برگشتند گفتند اصحاب رسول الله گفتند که إذا كنا عندك تذكرنا و رهبنا. ما وقتی نزد شما هستیم، شما ما را تذکر می‌دهید. ما را ترغیب می‌کنید به معنا و وجودیت آخرت تذکر می‌دهید و ما ترغیب می‌کنیم.

تأکید عملی

وجدنا هشتگی در قلب‌ها پیدا می‌شود و نسی الدنیا دنیا را دیگر فراموش می‌کنیم و زهدنا این حالت زهد و انقطاعی در وجود ما و دو مقطعی‌ش میشه پیدا میشه حتی که انا آنچنان می‌شویم حتی گاهی که انا مؤمنین ای آخرت آنقدر قلب ما عوض می‌شود مثل اینکه اصلاً آخرت را داریم با چشم چه می‌کنیم؟ می‌بینیم، معاینه می‌کنیم. فجعلنا مثل که به آخرت بهشت را اولاً می‌بینیم و نحو این وقتی که در نزد شما هستیم اینطور است.

نزد شما اینطور است. فإذا خرجنا من عندك اما وقتی از نزد شما خارج می‌شویم، و دخلنا هذه البيوت در خونه‌هامون قدم می‌گذاریم، تو خونه‌هامون وارد می‌شویم، و شممنا الأولاد بچه‌های خود را، فرزندان را یه خورده بو می‌کنیم، استشمام می‌کنیم، بوی طالبان به مشام می‌رسه. و شممنا الأولاد خیلی با بیان ساده و جالب گفته وقتی که به منزل‌هامون وارد می‌شویم شممنا الأولاد طالبان این‌ها را یه خورده استشمام کردیم و رأينا العيال عيال را دیدیم و الأهل اهل را دیدیم.

وقتی اینطور می‌شود یكاد انه ل أهل الحال الذين كنا علیه عندك. دیگر آن حالی که نزد تو داشتیم یواش یواش مثل اینکه دارد از وجود و قلب ما برطرف می‌شود. حتی که انا لم نكن هكذا اصلاً طور شده مثل اینکه ما آن نبودیم اصلاً یک ساعت قبل در حضور شما بودیم. اهل‌های طور دیگر شده‌ایم. أفنخاف علینا ان نكون منافقًا؟ بعد از حضور شما حال ما اینجور حالا این نفاقه؟

در حضور شما آنطور، در منزل هم اینطور. آیا می‌ترسید شما که این نفاق باشد ما گرفتار شده‌ایم؟ فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود كلا این نفاق نیست. اما یه چیز دیگر است، گرفتاری دیگر است. این ما זה الخطوات الشيطان. اما طوفه‌ها و قدم‌های پشت سر هم، توارود پشت سر هم. این بیانی که داشتیم بحث می‌کردیم خاطرات خطورها و ورودهایی که یه ورودهای شیطان است و اشخاص مختلف.

فيرق کن فی الدنيا. این است که وارد قلب شما می‌شود. شما را در دنیا رغبت می‌دهد. حال ما یعنی وقتی در حضور من هستید، خب شیطان یه خورده در حال چیست؟ یعنی سریش همین طور البته این، این‌جا رو نمی‌تونم بسط بدم. یه مسئله خودشان سر دیگر دارد. چرا نزد رسول الله آنطور؟ اون‌جا رو نمی‌خوام توضیح بدم. خودتون می‌دانید. اون‌جا که انسان در محضر رسول الله بود، در محضر امام باقر سلام الله علیه و اول خود امام علیه گفت بود، در محضر امام بود و پای پس در محضر اگر یه فرد کاملی بود به تناسب در درجات مختلف بالاخره انسان نزد دیگر دارد و نفوذ شیطان به لحاظ آن توجه و تصرّف و آن حسابی که باطنی که از آن طرف رسول الله و امام است، نفوذ شیطان چیست؟

تتمه

شیطان در حد کم میشه. در حقیقت یه چیز خیلی زیاده. علذا اون‌هایی که در زمان علیه بودند، رسول الله بودند، اون‌هایی که خوبان بودند سعی می‌کردند که مصاحبت‌شون با اون‌ها که باشد زیاد باشد. بله که از آن هست که توضیح ارواح و تحلیل فلسفه و باید گفت تشریح ذوقش خیلی طولانی است. هم که در اینجا مسئله‌ای می‌گوید که آخه آن دمی دارد، nefsi دارد.

امام و رسول الله حالا خلاصه nefse. nefsi دارد که آن نفس وقتی روی شما متوجه شد شیطان و تورات شیطانی و آنچه که با وجودیت خدا نمی‌سازد را به تنازع از وجود شما چی می‌کنه؟ از وجود شما کنار می‌زنه. نغمه‌های اون‌ها نغمه‌ها دارد. نغمه‌های اندرون اولیا. آن شعر رو گوش بکنید اگر که یادم نرود بسرانم بخوانم. نغمه‌های اندرون اولیا، آن هم نور اولیا که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

نغمه‌های اندرون اولیا اولا گوید که ای اجزای لا. ان‌شاءالله دوستان احباب ذوق دارند که می‌گویند. آن را می‌خوانم. نغمه‌های اندرون اولیا اولا گوید که ای اجزای لا. این زیرای نفی، این زیرای نفی سرها بر زمین. این خیال و ورد یک سو برکنید. آن نغمه‌ها می‌گوید که ای همه پوسی به در کون و فسا چاه باقی تان نروید و نزا. بعد مسئله‌ای می‌گوید نغمه‌های عزیز در درون اولیا به هر چه متوجه شد بالاخره در قلبش اثر.

می‌گوید در بگویم شمع ایزان نغمه‌ها جان‌ها سر بر زنند از دخمه‌ها. در بگویم شمع ایزان نغمه‌ها جان‌ها سر بر زنند از چی؟ بعد، بعد می‌گوید که گوش را نزدیک کن کان دور نیست. یک نغمه‌آن به تو دستور می‌دهد که باید گوش را نزدیک کنید. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. رسول اکرم صلی الله علیه و آله. گوش را نزدیک کن کان دور نیست یک نغمه آن به تو دستور نیست.

حالا این در نغمه‌هاش که رسول الله فرمود مسئله دمی بود که قلب ما را این خواطر و این وسوسه از آن جهت اصلی‌اش درآورد. این به رسول الله هم آن شاهد بر این مسئله. رسول الله فرمود که نه اتفاق نیست. این شما اینجا آن حال را دارید، اونجا حالت دیگر پیدا می‌کنید مثل اولی نیستید. برای اینکه شیطان، شیطان به سراغ شما میاد و یرید ان یضلکم فی الدنيا والله والله بعد که دستش را تکان داد قسم به خدا لن تدعوا علی الحالة التي بصور.

جمع‌بندی

قسم به خدا اگر شما به همان حالتی نزد من هستی را اگر ادامه بدید، اگر این حالتون ادامه پیدا بکنه، اونچه که خودتون توضیح دادید تصافحتم الملاکه. شما دست با ملاکه می‌گیرید. خدا و شیطان چقدر اندازه ما را به چه روزگاری انداخت؟ بی‌اینانه باشد که شما دست با ملاکه مصافحه می‌کنید. برای مشایخ ما این به آن و کاملاً راه می‌رود این مسئله.

حالا مثلاً من می‌گویم خدا از این مسائل. شما فرمودید نیست اگر اینطور باشد شما مصافحه کنید با ملاکه که آن لحظه در رویا و الی آخر که این اتفاق ممکنه یا ممکن نیست اگر در حد نصاب نباشد. می‌گوید آخرم، آخرم یک کلمه می‌گویم که شباهتی دارد که همه شنیده‌اید قلب مؤمن چیست؟ در عرش همه چیز است. صورت وجود در عرش است. صورت خیالات هم در عرش.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.