اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
نظر عرض کردم که قلب ما با این وضع از دست رفته، ما قلب نداریم.
اگر این خواطر را کسی موفق بشود بزند کنار، خیلی مجاهدت میکند.
در مقام چارهجویی که این خواطر را چه جوری برطرف بکنیم من مضربی خواهم گفت با بحث و شرح با توجه.
فعلاً من در مقام چارهجویی نمیمونم.
اشاره کردم که از دیدگاه حضرت امام علی و علماها چه جوری میگن؟
ولی توضیح خواهم داد.
در مقام رفع این خواطر که علاجش چه میرسد؟
چهجور وارد بشود که اینها را موفق بشه؟
توضیحات خواهم داد.
فعلاً اینو عرض میکنم که اینو دقیقاً بدانید.
اگر قلب ما یه وقتی از این خواطر که در این جلسه بحث میکنیم عاری باشد و این خواطر را اگر ما موفق بشیم از قلب خودمون کنار بزنیم، یعنی به تعبیری دیگر اگر ما قلب خودمون را داشته باشیم، دقت بکنید، اگر ما قلب خودمون را داشته باشیم و به تعبیر به اصطلاح حضرت علی سلام الله علیه خودمون را بیابیم، خب حقیقت ما قلب ما از دست رفته، ما در اختیار خود نیستیم، گم شده.
این از آن که این روایتو در فکر میکنم گفتههای من و در نوشتههام که نوشتم که علی فرمود که تعجب میکنم سلام الله علیه فرمود تعجب میکنم هر کسی به دنبال گمشدش است اما خود را گم کرده، هیچ در طلبش؟
این بیان از علی سلام الله علیه همین است که آن وقت که با خودمان را به دست آوردیم یا این به تعبیری این خواطر را کنار زدیم، فکر نکنید که قلب من، قلب شما همان است که الان داریم.
این یک مسئله ای کلکانداز و فریبها اینجور فکر میکنند.
این حقیقت را من میخوام یه خورده توضیح بدم.
قلب ما به این صورتی که الان داریم، شما میبینید، من قلب خود را میبینم.
این قلب به این صورت که گفتم در حقیقت قلب نیست، منسوخ است، مسخ شده، از دست رفته، دست شده، جای آن توسط شیطان شده الی آخر و به تعبیر روایت قلب منگوس و امثال اینهاست.
این قلب همین است که هست.
اما اگر اینها را ما موفق بشیم از قلب کنار بزنیم، دلای قلب ما این نیست دیگر.
قلب ما دیگه این نیست.
و اصلاً ماهیتش کلاً عوض میشود.
به طور کلی عوض میشود.
شاید شما تعجب کنید که چهجور میشود؟
ما هرچی دلمون میخواد گریه بکنیم، ما هم بترسیم، ما هم از اون خشمها داشته باشیم، ما هم از اون شوقها داشته باشیم، از اون گریهها برای شوق، برای خوف در هر صورت و از اون حالات و از اون تأسفها و از اون مسائل دیگری بالاتر از اینها.
بعد چرا پیدا نمیکنیم؟
همه این شایدها و این چراها جوابش کجاست؟
جوابش ای بنده کجاست؟
در همین جاست.
وقتی ما قلب خودمان را یافتیم، این مسائل با هم شروع میشه.
چرا من و شما نمیتونیم گریه بکنیم؟
این یکی از آرزوهای همه ماست.
این یکی از آرزوهای ماست.
من خودم به شخصه گفتم خیلی آرزو، یه دفعه گریه باشد و که رحمتی از طرف باشد.
نمیتونیم بکنیم.
هرچی غما را به نظر میآوریم، هرچی قیامت را به نظر میآوریم، هرچی مفردات خودمان را تصویر میکنیم در نظر خودمون، هرچی در عالم را تصویر میکنیم بالاخره قلب به حرکت نمیاد.
سوز ندارد.
یا در اون طرف جمعهای ذوقی هم نمیتونیم بکنیم.
چرا؟
سیره این مسئله چیست؟
چرا اینجور است؟
این چراش در این است که قلب اگر خود را یافت، اگر این مسائل و خواطر را کنار زدیم، قلب شد، دارای قلب شدیم.
قلب ما غیر از این است و مقسوس و گریه و خوف و خشم و اندوه و حزن و نگرانی و اضطراب و همه اینها هم چیه؟
همه اینها را هم دارد و شوق را هم دارد.
و الا این هم شایسته تأمل است.
عرض کردم که باز از همین چیزی که اخیراً من مینوشتم این در نهج البلاغه، این یه مسئلهای برای تراغ داره و خیلی روش تأمل کردم.
دیدم که این هم برای ما تکاندهنده است.
به وقتی نگاهی کرد علی سلام الله علیه به اون افرادی که در زمان خودش بودند در نهج البلاغه میفرماید.
میفرماید که لقد دید و اصحاب محمد صلی الله علیه [صدای محیط] اما أرى أحداً منکم.
بهش بگو من-- علی میفرماید که من اصحاب رسول را، اصحاب خاص رسول را به چشمم دیده بودم.
دیدم در زمان خودشان.
ببین بعدیها میگه.
میگه من اونها را دیده بودم اما از شما کسی را نمیبینم مانند آنها.
از شما کسی را نمیبینم مانند آنها.
مثلاً حمزه را دیده بود، سلمان را دیده بود، عمار را دیده بود، миثال را دیده بود، اونها را دیده بود و اصحاب اینها و اشخاص اینها.
بعد میفرماید که ببین میگه شما هیچ شباهتی به آنها ندارید.
آنها مسلمان بودند، شما مسلمان، شباهتی نیست.
بعد میفرماید در فوز به آنها این هم خوبه بفرم-- خانمها بارها گفتم.
که اینجا بالاخره من و شما باید به فکر بیفتیم.
من خیلی میخوام دوستان به فکر بیفتند مسئله چی؟
میگه که لقد کانوا صون الوجوه را.
و قد با تو سود که در نه بیان ما دوراهی ون به نجبا به ما قلوب هم.
نمیتونن الان مثل kemarin ز کی ما.
میگه اونها را که من دیدم، اینها رو اگر صبح میدید سر و صورتشون غبار آلود بود، موهاشون پج مرده و ژولیده بود و اسحاق تر.
چون شب را بی توته بی صبح آورده بودند در حال سجده و چی؟
و در حال قیام.
اونم به این صورت.
گاهی طولانی پیشانی را به خاک میگذاشتند، گریه میکردند و بعد وقتی خسته میشدند این طرف، اون طرف صورتهاشون را نوبتی میگذاشتند بین این طرف صورت و پیشانی و بین اون طرف صورت و پیشانی.
اینجور صبح میکردند.
راغون بین اجباری و جو.
اون وقت دیده بودند اینها را.
طرف صحبت از معاد میشد، صحبت از قیامت میشد، خب قلب تاریک میترسد، نمیتواند بکند.
قرآن وقتی قیامت را میگوید مثل این که من و شما باور نکردیم.
حقیقت این است مثل این که باور نکردیم.
اینو من جدی میگم.
حقیقت این است مثل این که باور نکردیم خدا قول اینطور نباشد.
اشکال طور دیگه باشد.
میگه باید خون علا مثل جبر مثل جماعت.
اینها وقتی ذکر معاد میشد، قیامت میشد تشبیه میکند به انسان.
مانند اون کسی که رو قدمهاش با پاهای برهنه روی آتشفارهها بایسته چه جور ناراحت میشه، مضطرب؟
نمیتونه بایسته.
ذکر معاد میشد اینها به این وضع میافتادند.
مثل این که روی آتشفارهها ایستادهاند.
مضطرب میشدند.
یک حالت خاص.
کأنّ بین اعینهم ركب المغزام طول سجودهم.
آنچنان طولانی سجدههاشان داشتند پیشانی اینها پیشانی اصحاب محمد صلی الله علیه و سلم- صلی الله علیه و سلم.
مانند اون زامههای بزها چطور تغییر پیدا میکنه، پوست میمیره و پیوند میبنده به غلمت، اون طور بود پیشانیهاشون.
تشبیه میکنه مانند زاموهایی که بود بزها بود.
و إذا ذكر الله و این جمله.
و إذا ذكر الله ثملت أعینهم حتى تقل بجلوبهم.
و وقتی که از خدا عیسی میآم-- میآمد میگه بیان علیش نب مبالغه است برای ما اگر فهمیدیم مصیبت.
میگه که إذا ذكر الله وقتی نام خدا میآمد ثملت أعینهم حتى تقل بجلوبهم.
آنچنان چشمهاشون اشک میریخت که یقه ها و گریبانهای لباس رو چی میشد؟
تر میشد.
و ما دول كما یميل الشجر یوم رید العاصف.
مانند اون وقتی که در برابر تندباد قوی چطور متزلزل میشود این جور تکان میخوردند وقتی اسم الله میآمد اون طور اندوه میکردند، تر میشدند.
بی تفاوت از کجاست؟
قلب شد اون طور است.
قلب نداره.
مسئله دیگه ای نیست.
هیچش داره.
مسئلهست قلبو از دست دادهایم.
اگر قلب باشد باید اینطور شود.
چگونه میشود انسان قلب داشته باشد عقاید مسلم را که میگوید من معتقدم و خودشم میگوید اون دیگه برای من و برای خودش مسلم است، بعد هیچ نترسد؟
این معلوم است که اختلالی در درک ما اگر جسارت آمیز نباشد، اختلالی در درک ما که درک اینها قلبی ما نه درک فکری نه درک شعور قلبی ما است.
و رسول الله صلوات الله در یک بیان، دیگه این روایت را میخوانم تمام میشود.
در یک بیان به این حقیقت که عرض میکنم به نحو دیگر اشاره فرموده به این که شما قلبتون اگر بنا به از این خطابات شیاطین و خطابات و خاطرات و خواطر که در شما تشکيل داده، قلب شما به مسلمانها میتپد اگر از ایمان خلاص بشه.
شما این نیستید با صراحت.
حالا روایتو دقت میکنید؟
من روایت را میخوانم.
روایت عجیبی است.
در واقع هشدار میده که حیف قلبه شماست.
نه، نه قلب نیست و اگر از این خطابات خلاص بشه شما چیز دیگه هستید.
حالا چی میفرماید؟
این روایت بگم.
خب روایت را از جلد چهار اصول کافی، اصول کافی، باب فی تنقل احوال القلب از اونجا و کلینی اونجا نقل روایت کرده.
عن سلام بن مستمیر من سند را نخواندم.
کان کنت عند ابو جعر علیه السلام در نزد امام باقر بودم.
سلام بن مستمیر میگه در نزد امام باقر صلوات الله علیه بودم.
فدخل عليه عمران یا عمران بن اعین.
عمران یا عمران بن اعین وارد شد به حضور امام باقر من هم اونجا بودم.
و سأله عن اشیاء چند سوالی از امام باقر عمران کرد.
تلما هم عمران یا همران ضبطش دقیق یادم نیست.
تلما هم عمران بالقیام چند سوالی کرد.
سلام میگوید عمران آمد چند سوال از امام باقر کرد.
بعد خاصی بودند بهش عمران.
قال لابی جعفر علیه السلام به امام باقر صلوات الله گفت که مخبرک أطال الله بقاءک لنا و امتعنا بک اجازه میدی که چیزی از شما دوباره یاد بگیرم؟
بلند میشد گفت اجازه میفرمایید یک چیز دیگه هم از شما باز یاد بگیرم، استفاده کنم؟
خدا بقا شما را طولانی بگرداند و ما را با وجود شما ممتع بگرداند.
إنّا نأتی که این حرفشو شروع کرد.
عمران شروع کرد سوالش.
إنّا نأتی که ثمان اخرج من این که حتی طرف غروب نا به کسو و انفسنا عن الدنيا و یكون علينا ما فی اید الناس من عازل اموال.
گفت که به امام باقر گفت که ما خارج نمیشویم از حضور شما، بیرون نمیرویم مگر اینکه از محضر شما یک رقت قلب و یک خشوع و خضوع قلبی و یک صفایی پیدا کنیم، کسب کردهایم و نسبت به دنیا معمولا بیاعتناایم.
وقتی حضور شما میرویم غول اندیشه نسبت به دنیا و علائقها بیاعتنا هستیم.
و ՝یهون علینا ما فی العالم.
مردم در چه هستن؟
چه اموال دارند، چه دارند؟
همهاش برای ما بیتفاوت میشود در حضور شما.
میرویم غول اندیشه این درجهها صرفاً.
ثم نخرج من عندك.
اون وقتی که عمرانی گفتیم وقتی که از نزد شما خارج میشویم، فإذا سرنا مع الناس و تجار أحببنا الدنيا.
بعد میرویم از حضور شما که در بین مردم باز با مردم حرف میزنیم مخصوصاً با تجار یه خورده عرض کنم با روابط کسب و باز berikut میکنیم، اون وقت أحببنا الدنيا باز اون برههها در وجود ما، ذل قبو دنیا و لا این خیالات در وجود ما باز در قلب ما میاد.
قال سلام میگوید امام.
کنابه بسمی میگوید امام.
در جواب این سؤال عمران قال ابو جعفر علیه السلام اینجور فرمود.
فرمود که این ما هر غروب مرّةً تسأل و مرّةً تسأل.
این قلب از قلبهای شما گاهی نرم میشود، گاهی چه میشود؟
گاهی سخت.
گاهی سخت.
ثم قال سپس امام باقر فرمود ثم قال ابو جعفر علیه السلام.
اما این اصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم چه بدان عمرانی به عمرانی میگوید اینها میدانند که اصحاب رسول الله قالوا به رسول الله گفتند که یا رسول الله در جواب سؤال این دوباره این جریان را از اصحاب رسول الله و رسول الله امام باقر برای عمرانی فرمودند که اصحاب رسول الله به رسول الله گفتند یا رسول الله انا نخاف علینا نفاق.
ما میترسیم به نفاق گرفتار باشیم.
اصحابش گفتند که نخر ما نفاق باشد.
این نفاقی که بعد است.
فقال ولماذا تخافون ذلك؟
رسول الله فرمود چرا؟
بر چه لحاظ از نفاق میترسید؟
چه هست که؟
قال آنها گفتند، برگشتند گفتند اصحاب رسول الله گفتند که إذا كنا عندك تذكرنا و رهبنا.
ما وقتی نزد شما هستیم، شما ما را تذکر میدهید.
ما را ترغیب میکنید به معنا و وجودیت آخرت تذکر میدهید و ما ترغیب میکنیم.
وجدنا هشتگی در قلبها پیدا میشود و نسی الدنیا دنیا را دیگه فراموش میکنیم و زهدنا این حالت زهد و انقطاعی در وجود ما و دو مقطعیش میشه پیدا میشه حتی که انا آنچنان میشویم حتی گاهی که انا مؤمنین ای آخرت آنقدر قلب ما عوض میشود مثل اینکه اصلاً آخرت را داریم با چشم چه میکنیم؟
میبینیم، معاینه میکنیم.
فجعلنا مثل که به آخرت بهشت را اولاً میبینیم و نحو این وقتی که در نزد شما هستیم اینطور است.
نزد شما اینطور است.
فإذا خرجنا من عندك اما وقتی از نزد شما خارج میشویم، و دخلنا هذه البيوت در خونههامون قدم میگذاریم، تو خونههامون وارد میشویم، و شممنا الأولاد بچههای خود را، فرزندان را یه خورده بو میکنیم، استشمام میکنیم، بوی بچهها به مشام میرسه.
و شممنا الأولاد خیلی با بیان ساده و جالب گفته وقتی که به منزلهامون وارد میشویم شممنا الأولاد بچهها اینها را یه خورده استشمام کردیم و رأينا العيال عيال را دیدیم و الأهل اهل را دیدیم.
وقتی اینطور میشود یكاد انه ل أهل الحال الذين كنا علیه عندك.
دیگه اون حالی که نزد تو داشتیم یواش یواش مثل اینکه دارد از وجود و قلب ما برطرف میشود.
حتی که انا لم نكن هكذا اصلاً طور شده مثل اینکه ما اون نبودیم اصلاً یک ساعت قبل در حضور شما بودیم.
اهلهای طور دیگه شدهایم.
أفنخاف علینا ان نكون منافقًا؟
بعد از حضور شما حال ما اینجور حالا این نفاقه؟
در حضور شما آنطور، در منزل هم اینطور.
این نفاقه؟
آیا میترسید شما که این نفاق باشد ما گرفتار شدهایم؟
فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود كلا این نفاق نیست.
اما یه چیز دیگه است، گرفتاری دیگه است.
این ما זה الخطوات الشيطان.
اما طوفهها و قدمهای پشت سر هم، توارود پشت سر هم.
این بیانی که داشتیم بحث میکردیم خاطرات خطورها و ورودهایی که یه ورودهای شیطان است و اشخاص مختلف.
فيرق کن فی الدنيا.
این است که وارد قلب شما میشود.
شما را در دنیا رغبت میدهد.
حال ما یعنی وقتی در حضور من هستید، خب شیطان یه خورده در حال چیه؟
نگفته؟
یعنی سریش همین طور البته این، اینجا رو نمیتونم بسط بدم.
یه مسئله خودشان سر دیگه دارد.
چرا نزد رسول الله آنطور؟
این مسئله است.
اونجا رو نمیخوام توضیح بدم.
خودتون میدانید.
اونجا که انسان در محضر رسول الله بود، در محضر امام باقر سلام الله علیه و اول خود امام علیه گفت بود، در محضر امام بود و پای پس در محضر اگر یه فرد کاملی بود به تناسب در درجات مختلف بالاخره انسان نزد دیگر دارد و نفوذ شیطان به لحاظ اون توجه و تصرّف و اون حسابی که باطنی که از اون طرف رسول الله و امام است، نفوذ شیطان چیه؟
شیطان در حد کم میشه.
در حقیقت یه چیز خیلی زیاده.
علذا اونهایی که در زمان علیه بودند، رسول الله بودند، اونهایی که خوبان بودند سعی میکردند که مصاحبتشون با اونها که باشد زیاد باشد.
بله که از آن هست که توضیح ارواح و تحلیل فلسفه و عرض کنم تشریح ذوقش خیلی طولانی است.
هم که در اینجا مسئلهای میگوید که آخه اون دمی دارد، nefsi دارد.
امام و رسول الله حالا خلاصه nefse.
nefsi دارد که اون نفس وقتی روی شما متوجه شد شیطان و تورات شیطانی و آنچه که با وجودیت خدا نمیسازد را به تنازع از وجود شما چی میکنه؟
از وجود شما کنار میزنه.
نغمههای اونها نغمهها دارد.
نغمههای اندرون اولیا.
اون شعر رو گوش بکنید اگر که یادم نرود بسرانم بخوانم.
نغمههای اندرون اولیا، اون هم نور اولیا که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
نغمههای اندرون اولیا اولا گوید که ای اجزای لا.
انشاالله دوستان احباب ذوق دارند که میگویند.
آن را میخوانم.
نغمههای اندرون اولیا اولا گوید که ای اجزای لا.
این زیرای نفی، این زیرای نفی سرها بر زمین.
این خیال و ورد یک سو برکنید.
اون نغمهها میگوید که ای همه پوسی به در کون و فسا چاه باقی تان نروید و نزا.
بعد مسئلهای میگوید نغمههای عزیز در درون اولیا به هر چه متوجه شد بالاخره در قلبش اثر.
میگوید در بگویم شمع ایزان نغمهها جانها سر بر زنند از دخمهها.
در بگویم شمع ایزان نغمهها جانها سر بر زنند از چی؟
دخمهها.
بعد، بعد میگوید که گوش را نزدیک کن کان دور نیست.
یک نغمهآن به تو دستور میدهد که باید گوش را نزدیک کنید.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
بله.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله.
میآید نغمه.
گوش را نزدیک کن کان دور نیست یک نغمه آن به تو دستور نیست.
حالا این در نغمههاش که رسول الله فرمود مسئله دمی بود که قلب ما را این خواطر و این وسوسه از اون جهت اصلیاش درآورد.
این به رسول الله هم اون شاهد بر این مسئله.
رسول الله فرمود که نه اتفاق نیست.
این شما اینجا اون حال را دارید، اونجا حالت دیگه پیدا میکنید مثل اولی نیستید.
برای اینکه شیطان، شیطان به سراغ شما میاد و یرید ان یضلکم فی الدنيا والله والله بعد که دستش را تکان داد قسم به خدا لن تدعوا علی الحالة التي بصور.
قسم به خدا اگر شما به همان حالتی نزد من هستی را اگر ادامه بدید، اگر این حالتون ادامه پیدا بکنه، اونچه که خودتون توضیح دادید تصافحتم الملاکه.
شما دست با ملاکه میگیرید.
دقت کردید؟
خدا و شیطان چقدر اندازه ما را به چه روزگاری انداخت؟
بیاینانه باشد که شما دست با ملاکه مصافحه میکنید.
برای مشایخ ما این به آن و کاملاً راه میرود این مسئله.
حالا مثلاً من میگویم خدا از این مسائل.
شما فرمودید نیست اگر اینطور باشد شما مصافحه کنید با ملاکه که آن لحظه در رویا و الی آخر که این اتفاق ممکنه یا ممکن نیست اگر در حد نصاب نباشد.
میگوید آخرم، آخرم یک کلمه میگویم که شباهتی دارد که همه شنیدهاید قلب مؤمن چیست؟
عرش و فرشتگان.
در عرش همه چیز است.
صورت وجود در عرش است.
صورت خیالات هم در عرش [صدای محیط]