ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 110

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

راه رهایی از خواطرِ روزمره

بسم الله الرحمن الرحیم.

فصل پیش سخت‌ترین قسم خواطر را گفتیم: افکار و خیالات معمولی — آرزوها، احوال غالب، زندگی، هیاهو و اضطراب دنیا — که تقریباً همه مبتلایند مگر با مجاهدت سخت. این‌ها شیطانی‌اند و برای سالک مانع‌اند. دلیل سختی آن است که یک عمر قلب را آزاد گذاشته‌ایم؛ انس گرفته‌ایم؛ راه باز بوده و حتی تشویق؛ فطرتِ ثانوی شده است. ارباب سلوک اینجا به مشکل می‌خورند.

علما هریک راهی نشان داده‌اند؛ بحرالعلوم و دیگران دلسوزی کرده‌اند. آنچه مخالف اسلام نیست اما به آن صورت در متون چشم نمی‌خورد را معیارِ نهایی نمی‌گیریم. نظر را به متون و سلسلهٔ اهل باطنِ شیعه می‌دوزیم: مرحوم طباطبایی، قاضی، شاگردان ملا حسینقلی همدانی.

قدم در وادی طلب

سالکِ صادق تائب و بیدار، به قول حافظ: من همان دم که وضو ساختم از چشمهٔ عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست. قدم در طلب یعنی از خود قبول کرده باشد که فقط خدا را می‌خواهد. اینجا ذکر به معنای یاد و طلب آغاز می‌شود؛ ذکرِ وسیع: قلب و زبان، بیست‌وچهار ساعته. با ادامهٔ ذکر خواطر را کنار می‌زنند. اما شرایطی پیش از آن یا همراه آن لازم است؛ وگرنه ذکر به‌تنهایی کافی نیست. این بحث پایهٔ سلوک است.

شرط اول؛ تخلیه از امّهات رذائل

اول باید قلب از رؤوس رذائل پاک شود. رذیلت ظهور و ابزار و چهرهٔ شیطان است. حسد در قلب یعنی شیطان در جلوهٔ حسد حاکم است؛ قلب مغصوب است؛ نمازِ حضور در قلبِ مغصوب نمی‌نشیند. حرص و طمع همچنین. با بودن آن‌ها ذکر به قلب راه نمی‌یابد؛ در زبان یا حواشی می‌ماند؛ شیطان از درِ همان وصف وسوسه می‌کند.

رؤوس: شهوت، غضب، حسد، عداوت، بخل، حرص، حیف، شک، طمع، بغض، خفت، جبن، حب حطام دنیا، عجله، خوف فقر، تعصب به غیر حق، سوءظن به خالق و مخلوق و غیرها — تفصیل در ده‌ها فصل پیش.

شرط دوم؛ اتصاف به فضائل و ورع

نه تنها رذائل نباشد؛ مقابلاتِ ملکی باشد تا ملک راه یابد. به علاوه مواظبت بر طاعت و عبادت و ورع و تقوا. با این دو شرط ابوابِ ورود شیطان بسته می‌شود؛ اگر بیاید از راه اختلاس و نزعِ گاه‌به‌گاه است:

«وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ ۚ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (اعراف/۲۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر از شیطان وسوسه‌ای به تو رسد، به خدا پناه ببر؛ که او شنوای داناست.

«إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» (اعراف/۲۰۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پرهیزگاران چون طایفه‌ای از شیطان به آنان برسد، به یاد آورند و ناگهان بینا شوند.

شرط سوم؛ پرداختن به ذکر دائم

ذکر خودبه‌خود از تخلیه نمی‌روید؛ باید پرداخت. ذکر زبانی و قلبی؛ اصل قلبی است. معانیِ ذکر قلبی متعدد است؛ اینجا یعنی زبان هر ذکری می‌گوید قلب همراه باشد، یا زبان ساکت و قلب به یاد. حتی هنگام شنیدنِ درس، قلب از خدا غافل نباشد. شدتِ حضور در خلوت بیشتر است تا در کار؛ اما غفلت نباید حاکم شود.

با ذکر، هرچه می‌آید کنار بزنید. اگر تخلیه شده باشد آسان است. نراقی مثال می‌زند: شیطان چون سگ است؛ اوصافِ رذیله چون گوشتِ اطراف. هی بگویی اخسأ، سگِ گرسنه از مشتهیاتش دور نمی‌شود. ذکرِ زبانی با قلبِ پر از ابزار شیطان همان اخسأی بی‌اثر است؛ ذکر به قلب نمی‌رسد و مثل نمازهای غافلِ ما می‌شود.

این سه شرط راه معالجهٔ این قبیل خواطر است. والسلام.

انسِ عمری و فطرت ثانوی

سی چهل سال راه دادنِ خیال به دل، انس می‌سازد. ناگهان در سلوک می‌خواهید درِ دل را ببندید؛ دل مقاومت می‌کند. از این رو همه در این منزل می‌لنگند. علاجِ عجولانه و ذکرِ زبانیِ تنها، شکست می‌آورد؛ باید ریشه — رذائل — کنده شود.

سلسلهٔ اهل باطن و معیار متون

نسبت‌ها به بزرگان را احترام می‌کنیم؛ اما میزان، قرآن و روایت و سیرهٔ مسلّمِ اهل باطنِ متصل است. طباطبایی و قاضی و همدانی بر ادامهٔ ذکرِ طالبِ صادق پس از توبه تأکید دارند، مشروط به تخلیه و تحلیه.

حسد و حرص به مثابه جلوهٔ شیطان

تا حسد هست، هر ذکر را شیطان از درِ مقایسه و کینه منحرف می‌کند. تا حرص هست، خیالِ ازدست‌رفتن و به‌دست‌آوردن ذکر را می‌رباید. خدا برای یک انسان دو قلب نگذاشته؛ قلبِ مشغولِ رذیلت جای ذکرِ تام نیست.

اختلاس پس از بستن ابواب

پس از دو شرط، شیطان جاگیر نیست؛ گاهی نزع و طائف است. متقی تذکر می‌گیرد و مُبصر می‌شود. این امید است: شیطانِ مستقر با شیطانِ گذری یکی نیست.

سه شرط را از بر کنید: تخلیه، تحلیه با ورع، ذکر دائمِ قلبی. بدون این‌ها ردّ خواطرِ روزمره شعار می‌ماند.

چرا خواطرِ روزمره سخت‌ترین مانع‌اند

باید دانست سختیِ این قسم از آنجاست که قلب سالیان دراز آزاد گذاشته شده، با آرزوها و احوال غالب و مسائل زندگی و هیاهو و اضطراب دنیا انس گرفته، و در نظام زندگیِ معمولی حتی تشویق شده است. این انس فطرتِ ثانوی ساخته؛ شکستن آن با یک ارادهٔ لحظه‌ای ممکن نیست. علاجِ عجولانه و ذکرِ زبانیِ تنها شکست می‌آورد. تقریباً همه مبتلایند مگر کسانی که با مجاهدت و ریاضت سخت این خواطر را رانده‌اند. برای سالکِ ذاکر این قسم دشمنِ مستقیمِ دوامِ یاد است: هر بار که می‌خواهد به حق توجه کند، فکرِ نان و نام و آینده و گذشته رشته را می‌برد.

معیار متون و سلسلهٔ اهل باطن

علما هریک راهی نشان داده‌اند و بحرالعلوم و دیگران دلسوزی کرده‌اند. آنچه مخالف اسلام نیست اما به آن صورت در متون چشم نمی‌خورد معیارِ نهایی گرفته نمی‌شود. نظر را باید به متون و سلسلهٔ اهل باطن دوخت: مرحوم طباطبایی، قاضی، شاگردان ملا حسینقلی همدانی. از این مسیر ترتیبِ تخلیه و تحلیه و ذکر به گوش رسیده است؛ نه آنکه ذکر تأخیر افتد، بلکه آنکه ظرف برای ذکرِ مؤثر آماده شود.

سالکِ صادق تائب و بیدار از خود قبول کرده که فقط خدا را می‌خواهد. به تعبیر حافظ، همان دم که از چشمهٔ عشق وضو ساخت چار تکبیر بر هرچه هست زد. قدم در طلب یعنی قطعِ تعلق از غیر به قدر طاقت. بدون صدقِ طلب سه شرط بعدی به حرف می‌ماند؛ قلب هنوز از غیر پُر است و ذکر بر آن نمی‌نشیند.

قلب را باید از امّهات رذائل خالی کرد: حسد، حرص، کبر، بخل، حب جاه، و آنچه در مباحث پیشین به تفصیل آمد. تا این‌ها میزبان‌اند شیطان در خانه است. مثال نراقی روشن است: تا مانع میان سگ و گوشت نباشد جدایی رخ نمی‌دهد؛ تا رذیلت در میان است ذکر به عمق نمی‌رسد. حسد و حرص جلوهٔ شیطان در وجودند. چون ابوابِ آشکار بسته شد شیطان از درِ اختلاس می‌آید؛ مراقبه باید پیوسته بماند. تخلیه کارِ یک شب نیست؛ برنامهٔ مداومِ شناخت و ترک و استغفار است.

تخلیه کافی نیست. قلب باید به اضدادِ رذائل متصف شود: تواضع جای کبر، قناعت جای حرص، سخا جای بخل، صدق جای ریا. ورع در شبهات مرز نگاه می‌دارد تا مباحِ فقهی پلِ غفلت نشود. بدون تحلیه جای خالیِ رذیلت را خیالِ دنیا دوباره پر می‌کند؛ مثل خانه‌ای که جارو شده اما در باز مانده و گرد دوباره می‌نشیند. ورع نگهبانِ تحلیه است؛ بسیاری پس از چشیدنِ حالی در مشتبهاتِ کلام و معامله سست می‌شوند و همان سستی درِ خواطر را باز می‌کند.

شرط سوم؛ ذکر دائمِ قلبی

پس از تخلیه و تحلیه نوبتِ ذکر دائم است — اشتغالِ قلب نه لفظِ پراکنده. ذکرِ دائم انسِ عمری با خواطر را می‌شکند و کم‌کم قلب را از غصبِ خیال بازمی‌ستاند. اوایل سخت است؛ هر فکر که آمد باید رد شود؛ با استمرار راه باز می‌شود. اختلاف مشایخ در ترتیب — اول طردِ خاطر یا اول ذکر — در سلسلهٔ مسموع، ذکر از آغاز با مجاهدتِ ردّ است؛ به شرطِ اعتدال نسبیِ زندگی. قلبِ غرقِ آشفتگیِ بیرونی ذکرِ دائم را برنمی‌تابد.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که تقوا پیشه کردند، چون طائفی از شیطان به آنان برسد متذکر می‌شوند و ناگاه بینا می‌گردند.

«وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ» (اعراف/۲۰۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برادرانشان آنان را در گمراهی می‌کشند و کوتاهی نمی‌کنند.

متقیانِ پاک‌دل چون طائف برسد متذکر و بینا می‌شوند؛ این بینایی میوهٔ سه شرط است. در برابر، آنان که برادرِ شیطان‌اند در غیّ کشیده می‌شوند و بازنمی‌ایستند.

نسبتِ این علاج با اقسامِ پیشین

حدیث نفسِ اعتقادی با انصراف و ذکر درمان می‌شد؛ خاطرِ اختیاریِ گناه با توبه و ترک؛ اما خواطرِ روزمره با تغییرِ ساختِ قلب درمان می‌شوند. بدون تغییرِ ساخت همان ذکرِ نجات‌بخشِ اقسامِ پیش اینجا به سطح می‌ماند. از این رو تخلیه و تحلیه پیش‌شرطِ دوامِ ذکرِ مؤثرند.

مراقبه پس از بستنِ ابواب

پس از کاستنِ رذائل دشمن از درِ دیگر می‌آید: وسوسهٔ خفی، سستیِ ذکر، بازگشتِ عادت. مراقبه پاسداریِ پس از فتح است. سالک نباید گمان کند با چند روزِ خلوت کار تمام است؛ فطرتِ ثانویِ دنیا به اندک غفلت بازمی‌گردد. دوام جزءِ علاج است نه زینتِ آن. فتحِ بدون پاسداری بازگشتِ دشمن را آسان می‌کند.

ترتیبِ عملِ روزانه و محاسبه

نباید منتظرِ فراغتِ کامل ماند تا ذکر آغاز شود؛ و نباید گمان کرد ذکرِ بی‌تخلیه همان نجات است. عملِ همزمان با اولویتِ کندنِ رذائل راه عملیِ سلسله است. هر روز که رذیلتی کاسته شود ذکر یک قدم فروتر می‌نشیند. در محاسبهٔ شبانه باید پرسید: امروز رذیلتی کاسته شد یا فقط لفظِ ذکر زیاد شد؟ انس با ذکر ضدِّ انس با خیال است؛ هر ساعت که قلب به حق مشغول شود ریشهٔ فطرتِ ثانوی نازک‌تر می‌گردد و برعکس.

جمع‌بندیِ سه شرط

تخلیه از امّهات رذائل، تحلیه به فضائل و ورع، ذکر دائمِ قلبی. بدون این ترتیب رهایی از خواطرِ روزمره پایدار نیست. سه شرط اگر ناقص بماند رجوعِ خواطر دور نیست. توفیق از خداست. والسلام؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد.

بسطِ پیوستهٔ علاج

راه رهایی از خواطرِ روزمره را نمی‌توان در یک شعار خلاصه کرد؛ باید ساختِ قلب عوض شود. تخلیه یعنی کندنِ ریشهٔ دشمنی‌هایی که شیطان از آن‌ها لشکر می‌گیرد. تحلیه یعنی کاشتنِ ضدِّ آن ریشه تا خاک خالی نماند. ذکر دائم یعنی آبیاریِ پیوسته تا نهالِ توجه خشک نشود. هر سه با هم یک حرکت‌اند. سالک اگر فقط ذکر بگوید و رذیلت را نگاه دارد، ذکر روی لایهٔ نازک می‌ماند و با اولِ فشارِ زندگی می‌پرد. اگر فقط رذیلت را بکوبد و ذکر نگوید، خانه را خالی کرده و دزد از درِ دیگر آمده است. اگر فضیلت بنشاند اما ورع نباشد، بادِ شبهه محصول را می‌برد. از این رو ارباب سلوک بر ترتیب و بر دوام پای فشرده‌اند. آیهٔ طائف نشان می‌دهد متقی بینا می‌شود؛ بینایی نتیجهٔ تقوا و تذکر است نه نتیجهٔ پراکندگی. در محاسبه باید دید کدام رذیلت امروز ضعیف‌تر شد و کدام خیال کمتر آمد؛ این سنجه از شمارشِ تسبیح صادق‌تر است. و چون اختلاس پس از فتح می‌آید، مراقبه را نباید مرخص کرد. این‌ها همان معانیِ فصل است به زبانِ پیوسته؛ نه افزودنِ ادعای تازه. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گم‌شده نمی‌رود و هر حال را در نقشهٔ کل می‌بیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم می‌کند.

جمع‌بندیِ این فصل آن است که معیارِ صحتِ عمل، تطبیق با میزانِ علمیِ همان منزل است؛ نه کثرتِ صورت و نه شتاب در عبور از ادب. خواننده با نگهداشتِ این میزان، از خلطِ واجب و مستحب و از عملِ بی‌علم فاصله می‌گیرد.

طلب در این معنا، حرکتِ بی‌قرارِ نفس به‌سوی حق است؛ اما بی‌شرطِ تخلیه و تحلیه، طلب به شوقِ لفظی فروکاسته می‌شود. ورع نیز نه ترکِ مطلقِ دنیا، که نگهداشتِ حدّی است که شرع برای هر منزل نهاده است. از این‌رو سالک پیش از کثرتِ اوراد، امّهاتِ رذائل را می‌شناسد و از آن‌ها فاصله می‌گیرد تا قدمِ طلب بر زمینِ پاک بنشیند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.