ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

در جلسه گذشته در قسمت دیگری از خواطر، خواطر نفسانی و وسواس شیطانی که گفتیم مشکل‌ترین اقسام خواطر و وسواس است و به سختی می‌شود اون‌ها را از قلب دور کرد، توضیحات دادیم.

اون قسمت از خواتری که برای همه مبتلا به است تقریباً می‌شود گفت بدون استثنا، الا اون‌ها که با مجاهدت‌ها و ریاضت‌هایی که خیلی سخت هم هست می‌توانند اون خواطر را از قلب خود دور کنند.

توضیح دادیم این خواطر چگونه است و دارای چند نوع است.

در مجموع خواطر و وسواسی بود که به عمل مربوط نیست.

افکار، خیالات معمولی که خلاصه می‌شد در آرزوها، در احوال غالب، در رابطه با مسائل مربوط به زندگی و در هیاهو یعنی نگرانی‌ها و اضطراب‌ها در ارتباط با مسائل دنیا.

در کل اونچه که همیشه قلب من و شما را مشغول می‌کند به عمل هم ربطی ندارد.

همون که ما هرچه سعی می‌کنیم در نماز خود را از اون‌ها ولو در مدت کمی تخلیه کنیم و قلب خود را و نمی‌توانیم اون‌ها، اون خواطرچه.

این قبیل خواطر که به طور کلی سیطره بر قلب همه ما دارد، خلاص شدن از دست اون‌ها مشکل‌ترین مسئله است و خودشم از جمله خواتر شیطانی و وسواس نفسانی است.

توضیح دادم در جلسه گذشته این چنین فکر نشود که این‌ها اشکال ندارد و این‌ها به اصطلاح شیطانی نیست، نفسانی نیست.

سری آیه که خوندم توضیح دادم و تحلیل‌ها که داشتیم به خوبی نتیجه می‌گیریم که این‌ها همان از جمله خواتر شیطانی هستند مسلماً از ناحیه شیطان است و برای سالکی که شروع می‌کند به سلوک از جمله موانع سخت راه است و اکثر اون‌ها که در سلوک به جایی نمی‌رسند یا می‌شود گفت همه اون‌ها که در سلوک به جایی نمی‌رسند وقتی صادقانه شروع کردند حتی با شرط صادقانه بودن از اینجا شکست می‌خورند.

چون این کار خیلی سخت و دلیلش هم این است که، دلیلش رو من اون موقع نگفتم ولی اجمالاً اشاره بکنم.

گرچه در خلال صحبت‌های قبلی اشاره شده به این مسئله.

دلیلش همین است ما یک عمر قلب خودمون را آزاد گذاشته‌ایم با این خواطر آنچنان انس گرفته و این خواطر راهشون به قلب ما باز بوده، هیچ ممانعتی نبوده و بلکه قلب خود را به سوی آنها کاملاً دعوت هم کرده‌ایم، برده‌ایم، مشغول کرده‌ایم.

آنچنان به اصطلاح یک عمر ما مشغول این خواطر و این خواطر را به قلب خود راه داده‌ایم به هیچ ممانعتی نبوده و بلکه تشویق هم بوده و تمهید مقدمات هم بوده که در کل انس قلب ما با این‌ها و این‌ها با قلب ما یک مسئله ثانوی به صورت یک مسئله فطری ثانوی شده.

دقت بکنید که اصلاً دیگه گفتم اختیار از دست ما خارج است.

ما نمی‌توانیم آنچرا که همیشه قلب یک عمر با اون‌ها سروکار داشته و با اون‌ها در همه لحظات مشغول بوده، اون‌ها را از قلب خود بیرون بکنیم.

مانند یک فطرت ثانوی شده برای ما وجود این خواطر در قلب ما.

خوب دقت بکنید.

شما حساب کنید، شما هر کدام به اندازه سن خودتون حساب کنید.

من به اندازه سن خودم حساب کنم.

از اون وقتی که چشم باز کرده‌ایم این خواطر را راه به قلب خود داده‌ایم و با این‌ها بوده ایم سی سال باشد، بیست سال، چهل سال، پنجاه سال و در عرض چهل، پنجاه سال و سی سال که قلب با چیزهایی انس پیدا کرده هیچ مانعی هم نبوده، تازه ما می‌خواهیم این قلب را از اون‌ها ممانعت بکنیم و اون‌ها را ممانعت از ورود به قلب بکنیم.

این کار سختی خواهد بود و لذا گفتم که همه ارباب سلوک در اینجا به کارشون به مشکل برخورد می‌کند الا احلالنا چون راه معالجه با این مشکل هم راه مشکلی است.

حالا من در این هفته بنا شد راه معالجه‌اش را عرض کنم.

اونچه که از ناحیه علما، اخلاق و ارباب باطن وارد شده و برخن و ارشاد‌ها که کرده‌اند اون هم راه درستش با استفاده از آیات قرآن و روایات و اونچه که از متون اسلامی استفاده می‌شود بنا شد که اون را به شما توضیح بدهم چون اصل موضوع را هفته گذشته توضیح دادم که چگونه ما را گرفتار کرده و چگونه مانع صعود می‌شود.

اما کسی قدم به سلوک گذاشت، خواست سالک صادق باشد و خواست قلب خود را از این‌ها تطهیر کند، قلبی داشته باشد به تعبیر قرآن کریم، قلب مجرد از اغیار داشته باشد نه تنها در موقع نماز بلکه در همه مواقع.

این چنین سالکی از چه راهی باید این مشکل را معالجه بکند؟

عرض کنم که گفتم نظرتون هست که علما، اخلاق و علمای سلوک هر کدام در باب معالجه این خواطر راهی را نشان داده‌اند.

علما خودمون، علماى بزرگ شیعه و ارباب باطن و همه شون هم خواستند به عنوان دلسوزی از طریق استفاده از آیات و روایات و دعاهای معصومه و بالاخره راه و روشی که در اسلام مطرح است راهی نشان بدهند.

حتی گفتم که مرحوم بحر العلوم مثلا اینطوری گفته و کنجی ها طور دیگه گفتن.

الا اینکه ببینیم اونچه که در متون اسلامی هست چیه؟

باید ما نظرمون دوخته به همون باشد که در متون اسلامی وارد شده و این را استفاده بکنیم.

پس چه راهی باید این خواطر را دور کرد؟

و بحرحال ما اون راه را به شما اون دفعه اشاره کردیم و این دفعه توضیح می‌دهیم که همان از متون اسلامی با صراحت استفاده می‌شود.

و البته مفهوم این حرف من این نیست که اونچه که مثلا به بحر العلوم مرحوم نسبت داده شده یا به بعضی دیگر اونها مخالف با اسلام است، مخالف نیست اما به اون صورت که گفته‌اند در متون اسلامی به چشم نمی‌خورد.

دقت کنید صاف به چشم نمی‌خورد.

عرض کردم که اونی که مرحوم آقای طباطبایی رضوان الله عليه و اساتیدی که داشتند مانند مرحوم آقای قاضی و شاگردان مرحوم ملاهسن گلی همدانی که اینها که در این سلسله که هستند که بزرگان از ارباب باطن ما هستند و مقبول همه هستند و واقعاً بزرگان هستند، اینها راهی را که در رفع خواطر برای سالک نشان داده‌اند [مکث]، از طریق همان ادامه ذکر نشان داده‌اند.

گفتند که باید سالک وقتی صادقانه قدم در طریقت گذاشت، تائب شد، بیدار شد، توبه کرد و قدم در طریقت و سلوک گذاشت.

به قول حافظ من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق چهار تطهیر زدم یکسره و هرچی که هست چنین قدمی را که برداشت جدی طالب بود به قول عطار به واحه طلب قدم گذاشت که اولین مرحله است [مکث].

به معنی کلمه.

اینکه من میگم به معنی کلمه شما بعدها خودتون زیاد روی این جمله دقت بکنید.

به معنی کلمه قدم در طریق طلب گذاشت یعنی خودش قبول کرده باشد خود انسان که دیگر خدا را می‌خواهد و نه غیر او را.

خودش از خودش این مسئله را قبول بکند.

خودش قضاوت بکند به قول معروف کلاژ بگذارد و قضاوت بکند که من دیگر می‌خواهم طالب او باشم فقط، فقط.

اینجا وقتی انسان از خودش این را قبول کرد می‌گویند قدم در واحه طلب گذاشت.

اولین واحه.

قدم در طریقت گذاشت.

قدم در به اصطلاح طریقه سلوک گذاشت.

هر روز تغییر کردیم.

در سلک سلوک وارد شد.

اینجا که وارد شد در این مرحله مرحوم آقای طباطبایی و دیگران از بزرگان با استفاده از متون اینجور فرمودند که باید طالب صادق همین که شروع کرد فرض می‌کنیم طالب صادق است.

این جمله یادتون نرود.

این تکرار می‌کنم چون مطالب که بعداً خواهم گفت درباره طالب صادق تصویرش درست است.

یک وقتی نه به خودتون مقایسه کنید نه به بنده و نه به امثال بنده و خودتون.

طالب صادق درباره‌اش مطالبی که خواهم گفت چون ما در پی راه معالجه برای طالبی هستیم که چی باشد؟

طالب باشد.

کسی طالب باشد هر راه معالجه‌ای برای او به درد او می‌خورد یا نمی‌خورد؟

نمی‌خورد.

برای غیر طالب هیچ راه معالجه‌ای نیست.

راه معالجه برای طالب است.

ادامه ذکر است گفتند.

طالب وقتی قدم در طریقت گذاشت به ذکر مشغول می‌شود.

ذکر به معنی طلب.

ذکر به معنی یاد او و خواستن او.

بعد از این همه او را می‌خواهیم.

همه در طلب او هستیم و بس.

ذکر به معنی وسیع.

البته ذکر به معنی وسیع همان طلب و یاد قلبی بیست و چهار ساعت است.

مسلماً ذکر به اون معنا را که قلب و زبان مخصوصاً قلب بیست و چهار ساعت به یاد و طلب او باشد در بر دارد.

ذکر به معنی وسیع.

مشغول ذکر و طلب که شد با همین ذکر و طلب و ادامه ذکر ایشون فرمودند و راه همین است و می‌کنند سالکین موفق باید خواطر را قدم به قدم از قلب کنار زد.

خب اما اینجا مسئله فقط به این سادگی نیست.

اینجا شرایطی قبلاً لازم است که اون شرایط مادامی که تحصیل نشده با ادامه ذکر نمی‌شود خواطر را کنار زد.

چطور؟

تا اینجاشو دقت کنید که من توضیح میدم.

راه این است باید ذکر را شروع کرد و ادامه داد و با ادامه ذکر قلبی حالا زبان هم باشد اصل اون قلبه.

با ادامه ذکر و یاد و طلب و خواست قلبی توأم با زبان با ادامه همین ذکر و یاد او هرچی به قلب می‌خواد بیاد کنار می‌زنیم این خواطر رو فقط با ادامه ذکر.

این در کی می‌ تواند موفق باشد این طریق؟

و چگونه می‌تواند سالک با این نحوه خواطر را از قلبش دور بکند؟

شرایطی دارد.

این شرایطش را من توضیح میدم.

دوستان که هستند دقت کنید که این بحثی که امروز می‌کنیم می‌شود گفت که اصل پایه سلوک همین است که امروز میگیم.

هر کتاب‌ها در هفتاد، هشتاد جلسه گفته‌ایم، همش اطراف و جوانب بوده برای اینکه در این جلسه بتوانیم ببینیم که چگونه شروع خواهیم کرد.

دقت بکنید، خوب دقت بکنید.

شرایط اصلی‌ش چیه؟

شرایطی که طالب صادق باید داشته باشد اول و بعد با همین نوع ذکر شروع کردن شروع بکنه و خواطر را کنار بزند، به راه ادامه بده و هی پیش برود و بعد اون حالات و مناظر اینها پیش بیاید.

شرایط، اولین شرط عبارت است از تخلیه قلب از رذائل که ما در مدت می‌شود سی و چهاره جلسه هست که همین‌ها را برای شما چی میکنیم؟

توضیح میدم.

مبلیغات دقت بکنید.

اون کتابها می‌شود گفت سی و چهاره جلسه من تعداد دقیقش را نمی‌دانم برای شما توضیح دادیم که رذائل صفات چه چیزهاست و باید انسان آنها را از خود دور کند و با نقطه مقابل آنها که فضائل است، فضائل و شرایع اوصاف است، با آنها خودش را متصف بکند.

اولین شرطی که باید قبل از شروع به ذکر و با شروع به ذکر داشته باشد، سالک تا بتواند با ذکر خواطر را کنار بزند و در طریق طلب پیش برود این است که باید قلبش را از امهات و از اون رؤوس رذیلت‌ها اول پاک بکند.

چرا؟

برای اینکه اصلاً رؤوس، باز تأمل بکنید ها، دلیلش چیه؟

و حالا اینجا شما می‌توانید، شما که میگم من هم مانند شما، اینجا من و شما می‌توانیم بفهمیم که چرا وقتی ما شروع می‌کنیم موفق نمی‌شویم.

اولین شرط را شما ندارید که ما شرط بعدیش هم نداریم که بعد توضیح خواهم داد.

برای اینکه رذائل صفات خودش دام شیطان است.

یا بفرمایید که خودش از ظهورات شیطان است، از ابزار شیطان است، از چهره‌های شیطان است.

اون دفعه اون شعری هم که از مثنوی خوندم یادتون هست دیگه؟

هر کدام از رذائل صفات در قلب انسان جا داشته باشد با اون شیطان در قلب جاگیر است هنوز.

تأمل بکنید.

مثلاً کسی که در وجودش حسد است، دیگه حسد هنوز در قلب من حاکم است یعنی شیطان حاکم است در جلوه چه؟

در جلوه حسد.

فعلاً قلب من جای حسد است یعنی جای شیطان است.

این قلب مقصوب است.

در قلب مقصوب نمی‌شود نماز خواند.

توجه بکنید در زمینه طهارت گفتیم نماز قبول چیه؟

نیست.

نمی‌شود پیش رفت.

برای اینکه مثلاً حسد که دارم همین شیطان با حسد در قلب من جاگیره و به هر حال از همین بُعد منو به مسائل خواهد کشاند.

هی شروع به ذکر کردم از طریق اون وسوسه‌ها که مربوط به حسد است هی منو می‌برد به اینجا و آنجا یا اون افکار را می‌آورد به قلب من.

هر جور گفتید، گفتید.

توجه کردید؟

مثلاً فرمایید حرص هست، طمع، طمع در غیا، در دنیا، طمع، حرص.

خب این خود شیطان است.

حرص شیطان نیست اما ظهوری از شیطان است.

ابزار شیطان است.

جلوه‌ای از شیطان است.

آلتی برای شیطان است.

با بودن او در قلب شیطان هم هست و به هر حال شیطان با استقرار این صفت در قلب، در قلب هنوز مستقره، قلب مقصوبه.

قلب مشغول ما جعل الله لنجر من قلبین فی جوفه و به هر حال شیطان از این طرق هی وسوسه، اون وسوسه که مربوط به حرص است.

فلان چیز فلان طور شد، فلان چیز از دستم می‌رود، کاش اون به رسمیت آورده می‌شد، اینطور شد خیالات می‌گیره، اونطور شد مش-- همینطور دیگه اونی که برای شما دارم دیگه اینا زیاد اشاره کافیست برای عاقل.

توجه فرمودید؟

از این طُرُق وسوسه مربوط به حرص وارد میشه.

خب حالا شما تک تک بشمار ببینید چی میشه.

یکی دو تا نیست الحمد لله اونی که ما داریم.

نه حسد تنهاست و نه حرص تنها و نه غضب تنها و نه حب دنیا تنها و نه جُب تنها و نه الی آخر که من اون‌ها را قبلاً در این سی و چهاره جلسه برای شما شمرده‌ام.

اول تخلیه قلب از این‌ها لازم است و الا با این‌ها نمی‌شود ادامه ذکر را شروع کرد، ادامه داد و خواطر را چی کرد؟

کنار زد.

شیطان اونجا نشسته و اول باید اینا تخلیه بشه کرد.

ریاضتی لازم است، مجاهدتی اولاً در تطهیر قلب از این خصلت‌ها و رؤوس رذائل اوصاف که من این‌ها را گرچه گفته‌ام به شما، توضیح داده‌ام ولی اینجا باز چند تا از اون رؤوسش را می‌شمارم که شما بعد روش مطالعه می‌کنید.

مطالعه کردید می‌بینید که چرا من و شما موفق نمی‌شویم.

می‌بینید همین‌هاست.

همین‌ها وسوسه مربوط به این‌هاست که شیطان از این‌ها نمی‌ذاره از طریق وسوسه مربوط به این اوصاف نمی‌ذاره قلب ما ادامه بدهد به ذکر و خواطر را کنار بزند.

برای اینکه اصل مسئله شیطان اول مستقر گشته.

ذکر در اینجا می‌گویند به قلب راه پیدا چیه؟

می‌کنه یا نمی‌کنه؟

نمی‌کنه.

این از مسائل است.

اولین مشکل این است که ذکر اینجا اصلاً راه پیدا به قلب نمی‌کند، در حواشی می‌گرده یا در زبان است فقط یا در کجا؟

در حواشی قلب.

اصل قلب مشغول است.

نشد.

توجه فرمودید؟

اون رؤوس رذائل را یک به یک باز من توضیحش رو قبلاً داده‌ام گرسا طولانی اما روز فضائل عبارت از شهوت، از غضب، از حسد سه، حسد چهار، عداوت پنج، حرج شش، حیف هفت، شک هشت، طمع نه، بغض ده، خفت یازده، سبُک بودن گفتم قبلاً.

جوگ، ترسو بودن دوازده، حب الحطام دنیوی دائک، حب دنیا و مسائل دنیوی و متعلقات دنیوی، عجله در امر، خوف از اغر و فاقه، تعصب به غیر حق، سوء ظن به خالق و مخلوق و غیر اینها.

من اون مهمش رو شمردم برا شما.

توجه کنید غیر اینها از روز فضائل.

این اولین شرط است.

خب دقت کنید اولین شرط این است.

شرط دوم که دیگه زیاد با توضیح دادن شرط اول دادم زیاد احتیاج به توضیح ندارد.

شرط دوم عبارت است از متصف بودن با نقطه‌های مقابل رذیلت‌ها که فضیلت‌هاست.

توجه می‌کنید؟

یعنی باید نه تنها اینها در قلب نباشد بلکه نقطه‌های مقابل اینها که شرائط و اوصاف است و اوصاف ملکی‌ست، ملک را به سوی قلب راه می‌دهد و می‌کشاند طائعین و عاکفین را اونها را با انسان داشته باشد که باز دقت می‌کنید به اون دلم گفته‌های قبلی که گفتم مقابل این‌ها چی گفتم؟

همین اوصاف مقابلش.

شرط دوم داشتن شرائط و اوصاف نقطه مقابل این‌هاست به اضافه چی؟

به اضافه مواظبت بر طاعت و عبادت و ورع و تقوی.

خب شرط سوم چیست؟

حالا با این دو شرط خودتون دقت بکنید کسی اینجور باشد، شما اگر تصحیح بکنید قلبی کذاییک که از این رذائل که یکی از اون‌ها حب دنیا بود پاک باشد با شرائط و اوصاف ملکی متصف باشد این دو شرط وقتی حاصل شد این قلب اولا قلب است.

ما آنجا اولا قلب خود را یافته‌ایم.

چون این رذائل را کنار زده‌ایم، تأمل بکنید ها، و شرائط را کسب کرده‌ایم، ابواب شیطان را به قلب خود از سر ابواب یعنی اصول ابواب و درهایی را که شیطان از اون طریق وارد قلب می‌شود را به قلب خود بسته ایم.

دقت کردید؟

شیطان از طریق این صفات وارد می‌شود.

اگر اینها نباشد شیطان طریق ورود برای خودش پیدا نمی‌کنه.

این‌ها ابواب ورود شیطان به قلب است.

کسی که این دو شرط را به دست آورد، ابواب ورود شیطان به قلب را بسته.

اگر شیطان بخواهد به چنین قلبی راه پیدا بکند خیلی به سختی می‌تواند و از طریق اختلاس خواهد بود.

توجه می‌کنید؟

مستقیماً راه ندارد.

دیگه در وجود و در قلب ساکن نیست.

مستقر نیست.

ممکنه گاهی شیطان بخواد سری بزنه.

اینجا میگن به اصطلاح نزع شیطان به اصطلاح قرآن گاهی پیش میاد.

البته این گاهی دیگه می‌شود یعنی دیگه جا ندارد در قلب.

قلب دیگه ابواب شیطان روش بسته شده.

و إن ما ینزغنک من الشيطان نزغ فاستعذ بالله این آیه را در نظرتون باشد.

آیه دویست، دویست و یک سوره اعراف است که می‌فرماید و إن ما ینزغنک من الشيطان نزغ فاستعذ بالله إنه سميع عليم.

إن الذين اتقوا إذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فإذا هم مفسدون.

این مال این‌هاست.

یعنی مال انسان در این مرحله است.

می‌فرماید که اگر یه نزعه، یه تماس اختلاسی و اشتیازی به اصطلاح و از حاشیه از طریق شیطان به قلب شد، اگر چنین چیزی پیش آمد فوراً به خدا پناهنده باش.

فاستعذ بالله إنه سميع عليم.

خدا سمع علیم است و، و اینو بدانید که اونا که متقی‌اند، پاک‌اند، قلبشون پاک است وقتی طائف شیطان خواست به قلبشون هجوم بیاورد از طریق اختلاس تذكروا فإذا هم مفسدون فوراً تذکر می‌شوند و به خود میان دو به خدا پناهنده می‌شوند و اون هم چی میکنه؟

اون هم قهرًا رد میشه.

توجه کردید؟

این دو شرط، دو شرط اساسی‌ست.

با این دو شرط کسی می‌تواند قهرًا شروع به ذکر بکند و ذکر را ادامه می‌دهد و خواطر را هرچی می‌خواد به قلب بیاد کنار بزند و به ذکر دائم موفق باشد.

توجه.

شرط سومش، شرط سوم همون خود ذکر است.

یعنی این دو شرط که حاصل شد، طالب صادق باید مشغول به ذکر بشه.

خب خودش یک شرط است.

یعنی دیگه به خودی خود با کنار رفتن رذائل، متصف شدن به فضائل که ذکر نمیاد که.

باید به ذکر پرداخت.

این شرط سوم است به ذکر پرداخت.

ذکر زبانی و ذکر قلبی.

ذکر زبانی و ذکر چی؟

قلبی.

اصلش هم ذکر قلبی‌ست.

ذکر قلبی در اینجا که عرض می‌کنیم ما در همون اصطلاح معروفش هست که بین علما اخلاق و بین همون‌ها که این ربیعه را ارائه کرده‌اند مطرح است.

چون ذکر قلبی معانی مختلف دارد.

شاید به گوش شما خورده باشد بعضی از معانی و بعضی از صحبت‌ها درباره ذکر قلبی این که می‌گوییم ذکر قلبی منظور این است که مثلاً زبان به هر ذکری که مشغول است، قلب هم با زبان همراه باشد و زبان با هرچه باشد همراه باشد.

این همان ذکر قلبی است.

یا هیچ زبان ساکت است انسان مثلاً کار می‌کند، در محیط کارش است، با کسی صحبت می‌کند، سخنرانی می‌کند یا بالاخره ظاهراً ساکت است ولی قلبش به ظاهر به هر کاری مشغول است قلبش به ذکر خدا مشغول است که ذکر قلبی تنهاست.

بی زبان با ذکر قلبی اینجا همان یاد قلبی خداست به هر صورت که قلب، قلباً یاد کند.

بنابراین شرط سوم پرداختن به ذکر دائم است.

دائم قلبی حالا زبانش دیگه دائم باشد این شرط نیست.

کدامش شرط اصلی است؟

قلبی.

قلبی حالا مثلاً شما اینجا نشسته اید به حرف من گوش می‌کنید.

اگر اهل این مسئله باشید که الآن داریم صحبت می‌کنیم در عین حال که گوش می‌دهید به حرف‌های من، قلب شما به یاد خدا باید باشد و باید مواظبت کنید که قلبتان از خدا غفلت نکند.

توجه کردید؟

البته اینجا ممکن است برای شما سؤال شود که وقتی انسان کاری می‌کند، صحبتی می‌کند، صحبتی گوش می‌دهد، کاری مشغول است، او وقت خیلی خوب نمی‌تواند با تمام وجود به ذکر قلبی به یاد خدا با تمام قلب بپردازد.

یک قسمت از وجودش متوجه کار است.

این درست.

مسئله این است که نمی‌شود اصلاً دیگه انسان به یاد خدا باشد.

البته فرق می‌کند تا جایی که انسان با تمام وجود در گوشه بنشیند مشغول یاد باشد و هیچ کاری نباشد و با اونی که هم کاری می‌کند و هم قلباً به ذکر خدا مشغول است و باید با غفلت چیز بکند.

عرض کنم که با غفلت باید در اینجا جنگید.

حالا وقتی ذکر را شروع کردیم، هرچی میاد به قلب که می‌خواهد ما را به غفلت بکشاند باید کنار بزنیم.

همان رفع خواطر می‌شود.

ذکر ادامه و رفع خواطر.

اما دیگه اون اوصاف اینا کنار رفت رفع خواطر خیلی خود شما منصفانه قضاوت کنید خیلی آسان است، خیلی سخت می‌شود؟

چه گفتید؟

خیلی آسان می‌شود.

مسئله همون جاها بود.

مرحوم نراقی اینجا یه مثالی می‌زنه.

مثال مرحوم نراقی رو خوب است سر اینجا من بگم.

که گفتم آسانه شروع به ذکر و ادامه اون و رفع خواطر با ادامه ذکر با تخلیه قلب از اوصاف رذيله و اتصاق با شرائط اوصاف کار چندان مشکل نیست.

اینی که برای من و شما مشکل است چون تخلیه اولیه نیست با استقرار شیطان در قلب می‌خواهیم ادامه ذکر بدهیم که ذکر اصلاً به قلب راه پیدا نمی‌کند.

اینجا عرض کنم که مرحوم نراقی می‌گوید که می‌دانید این مسئله چطور می‌شود؟

اون مرحوم نراقی که از او-- بزرگان ارباب باطن ما و علما شیعه است ایشان می‌گوید که با وجود این اوصاف در قلب نمی‌شود ذکر را شروع کرد و خواطر را کنار زد چون شیطان در قلب مستقر است.

می‌گوید می‌دانید مسئله چجوریه؟

مسئله ش مانند این است.

یه مثلی برای تعریب به ذهن می‌زنم.

می‌گوید که شیطان، مثل شیطان مثل سگ است.

مرحوم نراقی می‌گوید.

اون کسی-- گذاشتم یادتان هست که از مثنوی شعر گفتم.

می‌خواهم تعبیر سگ کرده بود.

مثل شیطان مثل سگ است و مثل این اوصافی که گفتیم که با بودن اونها در قلب شیطان در قلب استقرار دارد.

براندن کردن نزدیک محال می‌شود.

می‌گوید این اوصاف هم مثلش مثل مثلاً گوشت است که قلب ازش سگ ازش چی می‌کنه؟

خوشش میاد.

کسی گوشتی داشته باشد در اطراف خودش پر گوشت و از چیزهای دیگر که سگ خیلی خوشش میاد.

او وقتی اینها را اطرافش پر کرده باشد از این مشتهیات سگ، سگ هم اونجا گرسنه است و به اینها به فطرת سخت احتیاج دارد.

هی به، به اصطلاح اینا اطرافش پر باشد.

هی سگ میاد که برو کنار مثلاً اخسح الآن به گو-- به تعبیر عرب اخسح دور شو، دور شو.

می‌گوید اینجا خواهی درس گفت.

هیچ وقت سگی که مشتهیاتش اونجا پر است، خودش هم گرسنه است با تمام وجود کشیده می‌شود به سوی اون گوشت و مشتهیاتش که اطرافش را گرفته.

هرچه به زبان بگوید اخسح مگه سگ می‌رود اونجا کنار؟

می‌رود؟

نمی‌رود.

دقت کردید؟

می‌گوید وقتی قلب پر است از مشتهیات و ابزار شیطان، شما هرچه به زبان ذکر بگویید، این به زبان ذکر گفتن چون ذکر به قلب راه پیدا نمی‌کند چون قلب مشغول شیطان است و مقصور شیطان است.

این ذکر زبانی گفتن با داشتن اون اوصاف که به اصطلاح مشتهیات شیطان است و ابزار شیطان است، شبیه اون کسی است که دوربرش را گوشت و مشتهیات سگ گرفته باشد.

هی یواش یواش به زبان به سگ بگوید که چی؟

اخسح.

این درست مانند این است.

نمی‌شود.

خیلی خوب مثلی آورد و هرچه ذکر زبانی باشد مادامی که قلب مشغول است با این اوصاف شیطان در قلب مستقر است و ذکر به قلب راه پیدا نمی‌کند.

همش زبان می‌شود.

همش زبان.

مانند ذکراتی ما می‌گوییم.

مانند نماز می‌خوانیم.

بجای ذکر.

همش زبان است به قلب نماز راه پیدا نمی‌کند.

نمی‌شود پیدا کند.

بنابراین این سه شرط اساسی راه معالجه این قبیل خواطر است که توضیح دادم و انشاالله اگر دقت فرمودید خوب متوجه شدید که چگونه می‌شود خواطر نفسانی و سابط شیطانی را از قلب کنار زد، به ذکر ادامه داد و موفق شد و راه را حرکت کرد و بعد اون حالات و منازلی که بعداً پیش می‌آید، اونها پیش بیاید انسان بالاخره در حرکت به سوی مقصود باشد و بالآخره صالح باشد.

این، این صورت است که توضیح دادم