یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
عزلت؛ ضرورت یا تسهیل؟
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اگر سه شرط حاصل شد — تخلیه، تحلیه، ذکر دائم — آیا اعتزال و گوشهگیری نیز ضرورت است؟ ضرورت نه. با کار و اجتماع و زن و فرزند نیز ممکن است؛ اما سختتر میشود. سخت غیر از محال است. سلوک خود سختترین کارهاست؛ سختی نباید از اصل بازدارد. در انزوا آسانتر؛ با مردم همت و پناه و توسلِ بالاتر میخواهد. شدنی است؛ بزرگان شدهاند.
اعتزالِ مطلق و نهیِ اسلام
بعضی پنداشتهاند هر عزلت مخالف اسلام است؛ نمیفهمند. اسلام از کنارهگیری از شرارِ خلق نهی نکرده؛ از ترکِ وظایفِ اجتماعی و خانوادگی نهی کرده. مجلسی در بحار باب «اعتزال عن شرار خلق الله» دارد؛ و بابِ دیگر که رهبانیتِ ممنوع را جدا میکند — مسئله باریک است.
سالکِ دائمالذکر اگر وظیفهٔ اجتماعی را فقط لله انجام دهد، تملق و شاهبازی و حرام در کارش نیست. اگر نیت مخلوط باشد، همانجا فساد میآید. پس جایی که وظیفه نیست و مکرِ نفس وظیفه تراشیده، کنارهگیری رواست؛ جایی که وظیفه است، ورود با حفظ ذکر.
ابراهیم: فاعتزلهم و ما یعبدون — از بدپرستان کناره گرفت. اهل درد تأمل کنند.
روایاتِ اعتزال
از صدوق: خدا به پیامبری از بنیاسرائیل وحی کرد اگر لقای مرا در حظیرهٔ قدس میخواهی، در دنیا تنها و غریب و مهموم و مستوحش از ناس باش؛ چون پرندهٔ واحد که از رؤوس اشجار میخورد و از چشمهها مینوشد و شب تنها تسبیح میگوید.
از نهجالبلاغه: طوبی لمن لزم بیته و اشتغل بطاعة ربه و بکی علی خطیئته — خوشا کسی که ملازم خانه و طاعت باشد و بر خطای خود بگرید؛ مردم از او در امان باشند. آن خطا در باطنِ ذوق همان توجه به غیر حق است از روز هبوط؛ یک خطا که ادامه دارد یا با رجوع قطع میشود.
از مصباح الشریعه: صاحب العزله متحصن بحصن الله… فطوبی لمن تفرد سراً و علانیة — با قیدِ نبودِ محذور شرعی.
ده شرطِ عزلت
عزلت ده شرط دارد: علم حق و باطل؛ حبّ فقر؛ زهد از حرام و مشتبه؛ اغتنام خلوت؛ نظر در عواقب و مرگ؛ دیدنِ قصور خود و عمل؛ ترک عجب؛ کثرت ذکر بلا غفلت؛ دانستن که غفلت دام شیطان و رأس کل بلیة و سبب کل حجاب است؛ و نداشتنِ مازادِ حاجت در بیتِ خلوت.
غفلت رأس هر آفت و سبب هر حجاب است. امید که به دوام ذکر و رتق خواطر موفق شویم؛ و از عزلت سوءبرداشت نکنیم. والسلام علی رسول الله و آله.
سختی در جمع؛ همت و توسل
بودن با مردم ذکر را سختتر میکند نه باطل. همت عالی، پناهندگیِ بیشتر به حق، و توسلِ محکم به اولیا لازم است. کسانی که فقط انزوا را سلوک میدانند، و کسانی که هر خلوت را ضد اسلام میخوانند، هر دو افراطاند.
وظیفهٔ لله در برابر وظیفهٔ تراشیده
نفس مکر میکند و کارِ غیرواجب را واجب جلوه میدهد تا ذکر بشکند؛ یا واجب را با نیتِ مخلوط انجام میدهد تا تملق و حرام بیاید. میزان، خلوص و تشخیصِ حکم است نه شلوغی یا خلوت بهخود.
پرندهٔ واحد و گریه بر خطیئه
تصویرِ پرندهٔ تنها، رمزِ استغنا از خلق در پیوند با حق است نه ترکِ نفقه و حق الناس. گریه بر خطیئه در سخن علی، گریه بر همان خطایِ توجهبهغیر است که از بهشت آغاز شد. سالک هر روز یا بازمیگردد یا دورتر میشود.
ده شرطِ عزلت را اگر کسی بدون علمِ حق و باطل و بدون حب فقر شروع کند، خلوتش پر از وسوسه میشود. غفلت را دشمن شماره یک بدانید.
ضرورت یا تسهیل؟
اگر سه شرط — تخلیه، تحلیه، ذکر دائم — حاصل شد، آیا اعتزال و گوشهگیری نیز وجوب دارد؟ وجوب نه. با کار و اجتماع و زن و فرزند نیز ممکن است؛ اما سختتر میشود. سخت غیر از محال است. سلوک خود سختترین کارهاست؛ سختی نباید از اصل بازدارد. در انزوا آسانتر است؛ با مردم همت و پناه و توسلِ بالاتر میخواهد. شدنی است؛ بزرگان شدهاند. کسانی که فقط انزوا را سلوک میدانند و کسانی که هر خلوت را ضد اسلام میخوانند هر دو افراطاند.
بعضی پنداشتهاند هر عزلت مخالف اسلام است. اسلام از کنارهگیری از شرارِ خلق نهی نکرده؛ از ترکِ وظایفِ اجتماعی و خانوادگی نهی کرده. مجلسی در بحار باب «اعتزال عن شرار خلق الله» دارد و بابِ دیگر که رهبانیتِ ممنوع را جدا میکند — مسئله باریک است.
سالکِ دائمالذکر اگر وظیفهٔ اجتماعی را فقط لله انجام دهد تملق و حرام در کارش نیست. اگر نیت مخلوط باشد فساد میآید. جایی که وظیفه نیست و مکرِ نفس وظیفه تراشیده کنارهگیری رواست؛ جایی که وظیفه است ورود با حفظ ذکر.
«وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ» (مریم/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شما و از آنچه جز خدا میخوانید کناره میگیرم.
ابراهیم از بدپرستان کناره گرفت. اهل درد باید در این آیه تأمل کنند — نه آنکه هر معاشرتی را ترک کنند و نه آنکه هیچ مرزی نشناسند.
از صدوق: خدا به پیامبری از بنیاسرائیل وحی کرد اگر لقای مرا در حظیرهٔ قدس میخواهی در دنیا تنها و غریب و مهموم و مستوحش از ناس باش؛ چون پرندهٔ واحد که از رؤوس اشجار میخورد و از چشمهها مینوشد و شب تنها تسبیح میگوید. تصویرِ پرنده رمزِ استغنا از خلق در پیوند با حق است نه ترکِ نفقه و حق الناس.
از نهجالبلاغه: طوبی لمن لزم بیته و اشتغل بطاعة ربه و بکی علی خطیئته — خوشا کسی که ملازم خانه و طاعت باشد و بر خطای خود بگرید؛ مردم از او در امان باشند. آن خطا در باطنِ ذوق همان توجه به غیر حق است از روز هبوط؛ یک خطا که ادامه دارد یا با رجوع قطع میشود. سالک هر روز یا بازمیگردد یا دورتر میشود.
از مصباح الشریعه: صاحب العزله متحصن بحصن الله… فطوبی لمن تفرد سراً و علانیة — با قیدِ نبودِ محذور شرعی. خلوتِ جاهل زندانِ وسوسه است؛ خلوتِ عالمِ متقی حصن الهی.
عزلت ده شرط دارد: علم حق و باطل؛ حبّ فقر؛ زهد از حرام و مشتبه؛ اغتنام خلوت؛ نظر در عواقب و مرگ؛ دیدنِ قصور خود و عمل؛ ترک عجب؛ کثرت ذکر بلا غفلت؛ دانستن که غفلت دام شیطان و رأس کل بلیة و سبب کل حجاب است؛ و نداشتنِ مازادِ حاجت در بیتِ خلوت. این شرطها را نباید گزینشی نگاه داشت؛ مجموعه حصن میسازد و تکهتکه کردن رخنه. علم بدون زهد و ذکر با عجب خلوت را تباه میکند. ترکِ عجب در خلوت واجبتر است زیرا دیدهشدن کمتر است و خودبینی آسانتر. غفلت رأس هر آفت و سبب هر حجاب است.
بودن با مردم ذکر را سختتر میکند نه باطل. همت عالی، پناهندگیِ بیشتر به حق، و توسلِ محکم به اولیا لازم است. همت در جمع جای خلوت را تا حدی پر میکند. آنکه با مردم است اما قلبش از غیر بریده از آنکه در خلوت است و دلش در بازار به ذکر نزدیکتر است. میزان حالتِ قلب است نه جغرافیا. توسل به اولیا در سختیِ معاشرت مدد است؛ تنها ماندنِ تکبرآمیز نیست.
نفس مکر میکند و کارِ غیرواجب را واجب جلوه میدهد تا ذکر بشکند؛ یا واجب را با نیتِ مخلوط انجام میدهد تا تملق و حرام بیاید. میزان خلوص و تشخیصِ حکم است نه شلوغی یا خلوت بهخود. رهبانیتِ ممنوع ترکِ شریعت و حقوق است؛ عزلتِ مشروع کاهشِ شرار و حفظِ ذکر با ادای وظیفه است. تشخیص این مرز بدون علمِ حق و باطل ممکن نیست؛ از این رو اولین شرطِ عزلت علم است.
جمعبندی
عزلت تسهیل است نه وجوب مطلق. اسلام ترک وظیفه را نهی کرده. روایات پرندهٔ واحد و لزوم بیت و طاعت با قید شرع آمدهاند. ده شرط را باید نگاه داشت. جوهر مطلب آن است که در باب اعتزال و عزلتِ سلوکی اشتباه برداشت نشود. والسلام؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بسطِ پیوستهٔ عزلت
عزلت در سلوک ابزار است نه بت. ابزار وقتی سودمند است که با علم و ورع و ذکر به کار رود و حقوق شرع ضایع نشود. اسلام رهبانیتِ بریده از زندگی را نپسندیده؛ اما معاشرتِ بیمرز با شرار را نیز ستایش نکرده است. میان این دو، خطی باریک است که فقط با فقه و تقوا دیده میشود. روایتِ پرندهٔ واحد تنهاییِ متصل به تسبیح را میستاید؛ روایتِ لزوم بیت و طاعت، ایمنیِ مردم از شرِّ انسان را. ده شرط دیوارهای حصناند: علم، فقرِ اختیاری، زهد، خلوتِ مغتنم، یاد مرگ، دیدنِ قصور، ترک عجب، ذکرِ بیغفلت، شناختِ غفلت، و ترکِ مازاد. هر شرط که بیفتد رخنه است. در جمع، همت و توسل جای دیوار را تا حدی میگیرد؛ در خلوت، عجب کمین میکند. نفس وظیفه میتراشد تا ذکر را بشکند؛ تشخیصِ حکم پادزهر است. این فصل برای آن است که نه خلوتپرستیِ جاهلانه و نه جمعپرستیِ غافلانه راه را ببندد. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.