ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

خب اینجا ممکن است که به نظر دوستان یک مسئله هم باید من در اینجا بگم.

به نظر دوستان این مسئله بیاد که خب با تخلیه درون است البته مشکل ما همان اولی است ها.

هیچ تعارفی هم نداشتیم گفتیم این تاریخ ما در کجا؟

سر همان مسئله اول است.

مسئله اول حل نشده کار نزدیک به محال است.

نمیشود.

توضیح هم تا حالا روشن شد.

اما با این همه اگر کس این سه شرط را تحصيل کرد، قلب تخلیه شد و قلب با شرائط اوصاف متصف شد، به ذکر دائم هم پرداخت، خب در این صورت او از قبیل ذکر دائم بر رد خواطر میشود و به سلوک موفق است و حالات منازل را طی خواهد کرد.

آیا در اینجا که الان در وسط حرفم صحبت کردم یک کمی توضیح بدم.

آیا در اینجا کناره گیری، اعتزال، عزلت انتخاب کردن، گوشه گیری و خلاصه منقطع شدن از بیرون و امثال اینها هم یک ضرورت است یا نه؟

ضرورت نه.

دقت میکنید؟

اینجا باید مطرح بشه.

چون اگر کسی خواست جداً به طریق سلوک قدم بگذارد این براش سؤال میشه.

چون با داشتن کار و بودن در محیط اجتماع و در محیط‌های کار و بودن با زن و بچه و با این و اون و به هر صورت با این مسائل باز با اینکه اگر قلب را از اوصاف بد تخلیه کنیم، متصف به شرائط اوصاف باشیم، به ذکر هم بپردازیم، خواطر را به نحوی که گفتیم کنار بزنیم، بالاخره با حشر و نشر داشتن یه مقدار این کار چی خواهد بود؟

این مقدار این کار سخت خواهد بود.

سخت خواهد بود.

آیا باید عزلت انتخاب کرد؟

باید گوشه گیری کرد که اسلام از گوشه گیری به اون معنا که انسان احساس مسئولیت نکند و اون وظایف اجتماعی را برای خودش وظایف نداند مخالف است.

پس چه باید کرد؟

خب روحانیت، گوشه گیری، اعتزال، عزلت در اسلام محکوم است.

چه باید کرد؟

وقتی با حشر و نشر است مسئله سخت است.

خیلی از بچه آگاهی صحبت میکنیم که میدونن که سخت میشه.

البته سخت میشه اما اشتباه نشود.

سخت غیر از این است که نمیشود.

توجه بکنید.

چه گفته بود که سلوک سخت نیست؟

اگر سلوک آسان بود که این همه مردم که ذوقش را دارند صاحبان ما همه کار فرمی شد.

خیلی سخت است.

سختی کار درش شوهه‌ای نیست.

خود این مسئله که الان امروز من براتون توضیح دادم، خود این مسئله با مقدمات و شرائط اصل متنش سخت‌ترین کار است.

خیلی سخت است.

آنچنان سخت است که هرچه انسان بگوید و قبل از اینکه وارد عمل بشه بخواهد تصویر بکند یا تصور بکند به ذهن اصلاً نمیاد.

خیلی سخت است.

خیلی خیلی سخت است.

این مسلمه.

بنابراین وقتی ما مسلم گرفتیم که طریق سلوک را در پیش گرفتن کار سخت است، دیگه نباید سخت بودن قضیه ما را یه وقتی از اصل قضیه باز بدارد.

این سخت است و روی همین حساب با حشر و نشر داشتن با مردم، با کار داشتن، با در اجتماع بودن، ادامه ذکر، مراقبت بر ذکر دائم و رد خواطر امکان نداشته باشد نیست بلکه چی میشود؟

سخت‌تر میشود.

اگر انسان در یک گوشه منزوی باشد این کار آسانتر است.

اگر بخواهد هم در اجتماع باشد هم با مردم باشد و هم به ذکر دائم موفق بشود و خواطر را کنار بزند کار سخت‌تر میشود.

در انزوا آسانتر است.

در خـ-- بودن با مردم چه وضعیه؟

سخت‌تره.

همت بالا میخواد.

همت عالی میخواد.

اراده فوق العاده میخواد.

پناهندگی خیلی بالاتر به ذات مقدس حق میخواد و توسل خیلی محکم به حضرات اولیا صلوات الله علیهم اجمعین میخواد که انسان موفق بشه نه اینکه نمیشود.

میشود مانند اونهایی که شده‌اند.

شما بزرگان ارباب علما اخلاق ما را به نظر بیارید.

اینها منزوی و معتزل به اون معنا که نهی شده در اسلام نبودند.

خب دقت کنید که اینجا هم اشتباه نشود.

آنچه که اسلام گفته غیر از آنچه بعضی‌ها تصویر می‌کنند است.

ببینید بعضی از اونهایی که با مسائل ذوق و عرفان و اینجور چیزها اینا رو دارند نفهمیده‌اند و به اصطلاح برای خودشون هم یه مقدار به خودشون راضی بکنند که ما در طریق هستیم اینا میورزند هوشیگری می‌کنند.

اون‌ها اعتزال و عزلت را به معنی مطلقش میگن با اسلام مخالف است.

اینطور نیست.

آنها نمیفهمند.

اینطور هم نیستند.

اعتزال به معنی مطلق اسلام ازش نهی نکرده.

کناره گیری به معنی مطلق یعنی به هر معنایی، به هر معنایی.

اعتزال به یک معنی بخصوص را اسلام تجویز کرده.

در یک معنی بخصوص هم ازش چه کرده؟

ازش نهی کرده.

تعامل بکنید و بعد ممکن است ازتون سؤال بکنند خودتان روشن باشید اگر راه را در پیش گرفتید و برای دیگران جوابگو باشید.

انسان از شرار مردم، از شرار خلق، از محیط‌های غلط، از معاشرت‌های غلط چه میشود نشود کناره گیری بکند؟

این عید دستور اسلام است.

اگر سالک است اینها را می‌کند برای اینکه در سلوک چه باشد؟

موفق باشد دین نه درویشی‌ست، نه صوفی‌گری‌ست و نه منحی‌ست و نه اسلام باهاش بخواب.

براتون روایات می‌خونم براتون.

اون اعتزال را اسلام نه کرده که انسان با داشتن یک سری وظایف اجتماعی از وظایف در ارتباط با خانواده و زن و بچه‌ش گرفته تا اجتماعش تا مسلمین و مؤمنین در مملکت خود یا در هر کجای دنیا، اون‌ها را کنار بگذارد و به اصطلاح هیچ احساس مسئولیت نکند و حرکتی نداشته باشد و کاری که از دستش میاد و باید بکند نکند، گوشه گیری.

از این نه کرده و قحراً از اینکه نه کرده خوب به حرفای من دقت کنیدا.

اگر کسی سالک باشد، دائم الذکر باشد، به دنبال این کارها برود برای خدا همیشه با خداست یا نه؟

همیشه چیه؟

با خداست.

آخه این وحشی‌ها معمولاً هم برای دنیا این کارها را می‌کنند، برای هوای نفس و هم میان میگن اینا وظیفه چیه؟

وظیفه شرعه.

کلاه یکی دو تا نرفته سر ما و اون‌ها.

خیلی مسائل به هم خورده.

یک دفعه این است من بلند میشم و میرم به دنبال یک کار اجتماعی.

سالکم و دائم الذکرم و موفقم و و این را هم به عنوان اینکه اسلام گفته وظیفه اجتماعی‌ست این اعتزال به این معنا را من قبول ندارم.

باید بری این کار را برای خدا انجام بدی.

من اینجا با حفظ باطن، با حفظ ذکرم، با رفع خواطر، با هیچ ملاحظه‌ای برای هیچ کسی برای خدا فقط می‌توانم بروم و سراپا حرکت ظاهر باطنم در راه خداست.

اینجا دیگه نه تملق پیش میاد، نه شاه بازي پیش میاد.

نه این را می‌خوام راضی بکنم، نه اون را می‌خوام راضی بکنم.

نه به حرامی آلوده می‌شوم چون فقط می‌خوام چیکار بکنم؟

ای گفتی؟

می‌خوام انجام وظیفه بکنم.

اما اگر نظر مخلوط بود باید شما و یکی رو راضی بکنم.

اینجا تملق بکنم.

اونجا به کار باطل کمک بکنم.

اینجا احترام بیجا بکنم.

اونجا تذلل بکنم.

اینجا دروغ بگم.

اونجا حق را پامال بکنم.

این وظیفه های شرعی که خیلی‌ها عمل می‌کنند مانند اینهاست.

آزاد می‌رود وظیفه شرعی‌اش را انجام می‌دهد.

یعنی به هر حال خدا نظر دوخته به خداست.

این ظاهرش هم با خداست، باطنش هم با خداست.

اینجا گفته اعتزال نکن.

نه اینکه گفته که شما به اصطلاح یک اعتزال به اصطلاح کناره‌گیری از کارهای بد، از مردم بد، از شرار ناس اصلاً در کاکیز، در بحارالانوار مرحوم مجلسی بابی باز کرده به نام اعتزال عن شرار خلق الله.

چه حرفی است که بعضی از مثل صادق روی پا می‌زنند.

خیلی هوشیار باشید توجه می‌کنید؟

یعنی بنابراین نتیجه می‌شود که سالکی که شروع کرد، شروع می‌کند.

هیچ نظری هم ندارد.

فرض کردیم از اول من هماندم جزو ساختم از چشمه عشق.

چهار تکبیح زدم یکسره بر هرچی که است مقصدی جزو نیست.

قدم در طریقت گذاشتیم.

شب روز به یاد او جزو رانه می‌خواهیم و مشغول ذکر و رفع خواطر و هر جا هم که می‌شود نروم و می‌شود نکنم و می‌شود نباشم را که خدا نگفته باش و بکن، باید ترک چ-- ترک می‌کنم.

حتی المغلق اعتزال می‌کنم، عزلت می‌کنم.

جایی که باید پیش بروم برای خدا هم پیش می‌روم.

اونجا هم باز باطنم را حفظ می‌کنم.

اینجا نه عزلت منفی پیش آمده و نه راه غلط در پیش گرفته شده است.

فهمیدید؟

یک عزلت بینابین و نسبی در این بین است.

بقیه‌اش رو دیگه خودتون تأمل بکنید.

خود شما چی می‌کنید؟

می‌دانید.

در قرآع می‌بینید در خصوص حضرت ابراهیم می‌گوید که فَذَهَبَ اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ وقتی که از اون‌ها اعتزال کرد از اون مردمان بد پرست دعوت کرد قبول نکردند، حقو گوش نکردند.

گفتند با ما باید تو همراه باشی.

اعتزلهم.

حالا تو شما میگی تو باید با ما همراه باشی، شما برید و من هم به راه چی؟

خدا هستم.

به قصد-- اینا رو باید دقت بکنیدا.

اگر اهل درد باشید می‌روید و اینها رو من اشاره‌اش می‌کنم خود شما تأمل بکنید و خیلی از حرف‌ها را هم دیگه مطلب به اینجا رسید من نمی‌توانم خیلی روشن‌تر بگم.

شما اگر اهل درد بودید، بود-- نبودن هیچ به درد ما نمی‌خورد، به درد من نمی‌خورد.

به اهل درد بودن و نبودن من هم به درد شما نمی‌خورد.

توجه می‌کنید؟

اگر خواستید خودتان نجاف دید در این‌ها تأمل بکنید.

این نیر صاحب الی رب سیهدین.

همراه با آشنخه نمی‌شود.

شما بیایید به راه نمی‌شود.

شما همراه بشید نخیر نمی‌شود.

کناره‌گیری کرد.

توجه می‌کنید؟

از سر این معاشرت‌ها، کارها می‌شود انسان کناره‌گیری بکند.

اونجا که واقعاً وظیفه شرعی نیست اما به صورت مکر نفس انسان برای خودش چه درست می‌کند؟

وظیفه شرعی درست می‌کند.

و متأسفانه آنجا که وظیفه شرعی نیست هم هیچوقت متوجه نمی‌شود.

اینا رو خیلی خوب باید تأمل کرد.

پس بنابراین نتیجه صحبت که می‌خواستیم بگیریم این است که عزلت، کناره‌گیری در ادامه ذکر و رفع خواطر شرط نیست.

اما به اصطلاح سخت می‌شود بدون عزلت در جایی که انسان وظیفه دارد کناره‌گیری نکند و وارد در چی باشد؟

اجتماع باشد.

فهمیدید؟

اگر جای وظیفه‌ای نبود، هیچ وظیفه‌ای ممکن بود شرایط پیش بیاد انسان براش هیچ وظیفه‌ای پیش نیاید.

اینجا خب البته عزلت دیگه بی‌مانع شد.

البته کار سرور آسان‌تر می‌شود و انسان می‌تواند در یک گوشه منسوی باشد.

هیچ امری از خدا در ارتباط با مسائل شما برایم نیست اونجا البته کار آسان‌تر میشه.

خب من اینجا در آخر صحبت‌هام به چند تا روایت از همون روایات که مرحوم مجلسی در همون باب اعتزال الشِرار خلق خدا وارد کرده اشاره می‌کنم.

زمان ما عرض کنم که این زمان که داریم زمان شده است که خیلی ما این صحبت‌ها رو اخیراً با بعضی از حالا غیر، غیر این کسانی که با بعضی‌ها می‌کنیم که هر کسی با یک اطلاع جزئی از گوشه‌ای از موازین اسلامی، آیه‌ای، روایتی خود را صاحب نظر می‌داند و در مسائل کلاً چی می‌کنه؟

اظهارنظر می‌کنه و بعد برمی‌گردد درباره دیگران قضاوت‌ها می‌کند.

این یک بلایه شده در این زمان.

انشاالله که از خدا بخواهد شما را خدا از این بلایه، آ به این بلایه آلوده نکند و از این نجات بدهد که یک چیزی را جزئی از اسلام دانستن، به حکم هوا خود را عالم پنداشتن، باز به حکم هوا این و آن را محکوم کردن، به هر بندی خدا هر نسبتی را دادن و حتی خوبان را تخطئه کردن.

من الآن باز به یادم افتاد اینی که گفتم چرا با شروع کردم این جملات را به یادم افتاد آقای طباطبایی رضوان الله تعالی علیه و بعضی از حرف‌هایی که بعضی از جهال این چنین که با این وصف که الآن براتون گفتم که فکر می‌کنند چیزی می‌دانند، می‌گفتند و می‌گویند هم باز از اینور.

اینجور یادم افتاد اینو میگم.

حالا به این روایات دقت بکنیم که می‌خوانم و یکی دو تا روایت هست از اون باب از اونجا نقل می‌کنم منتهی من به اونی که از مِصباح الشریعه نقل کرده به خود مِصباح الشریعه هم مراجعه کردم به همونی که من نوشتم از مِصباح نوشتم که بهار ما آورده این همه را مرحوم مجلسی و روایات دیگری هم.

یک روایت از عمال صدوق آورده و یک روایت از مِصباح الشریعه آورده و یک بیان از نهج البلاغه آورده.

سه تا.

من اینها را تندتند می‌خوانم برای شما.

توضیحش هم گفتم انشاالله برداشت غلط نشه.

حرف ما این نیست و این روایات اون را نمی‌گوید که انسان احساس وظیفه نکند و روحانیت ممنوع را نمی‌گوید.

همه مرحوم مجلسی رضوان الله علیه همین باب را باز کرده، همین روایات را آورده.

به دنبال این باب، این را هم باب دیگری باز کرده که روحانیت در اسلام چیه؟

ممنوع است.

معلوم می‌شود که مسئله باریک است.

تشخیصش باید هم اعتزال ممنوع است هم روحانیت چیه؟

محکوم است.

این باید راه را پیدا کرد.

چیه؟

خیلی با عجله و شتاب و یا با هوی و هوس و جهالت هتک نکرد.

روایتی را صدوق با سند نقل می‌کند که من سند را حذف می‌کنم.

عن یونس بن زبیان قال قال الصادق علیه السلام.

یونس می‌گوید امام صادق فرمود إن الله عز وجل أوحى إلى نبي من أنبياء بني إسرائيل خدای متعال به پیغمبری از پیامبران بنی اسرائیل وحی کرد که إن أحببت أن تلقاني غداً في حظيرة الغزl اگر دوست داری که فردا در جوار غدیر مرا ملاقات بکنی، به اون پیغمبرش خدا گفت در جوار غدیر در اون جوار غدیر حق یعنی حظیره غدیر مرا اگر تو می‌خواهی ملاقات بکنی، اگر اینو می‌خواهی یعنی اگر طالب من هستی، فکن في الدنيا وحیداً غریباً مهموماً محزوناً مستوحشاً من الناس.

پس در دنیا تنها باش، غریب باش، مهموم باش، محزون باش، وحشت از مردم بکن مستوحشاً من الناس.

بمنزلة الطیر الواحد.

این به مانند اون به حساب پرنده تنها که به تنهایی در بیابان‌ها پرواز می‌کند یطیر الذي یطیر فی أرض الغبار.

پرنده تنها از پرنده‌های دیگه چیز نمیشه با اونا همراهی نمی‌کنه.

ويأكل من رءوس الأشجار از رءوس الأشجار می‌خورد.

ويشرب من ماء العيون و از آب چشمه‌ها می‌خورد.

فإذا كان الليل وقتی شب شد اون پرنده چی کار می‌کند که تنهاست؟

عبا وحده تنها می‌رود در گوشه‌ای در لانه‌ای استقرار پیدا می‌کند.

ولم يألم الطيور با پرنده‌های دیگه نمی‌رود.

از تنهایی رفیق و با من معنوس می‌شود.

اون پرنده هم با خداش مشغول دیگه ما سمعیم و بصیریم و گوشیم.

از شما نامحرمان ما خاموشیم.

و یمشی الله سبحانه حمد ربه و لکن لا تفقهون.

تسبیح.

مانند اون پرنده باش.

فستوحش من الطيور که از پرندگان دیگه وحشت.

این روایتی است که از عمال مرحوم صدوق در بهار مجلسی آورده.

بیان دیگری از نهج البلاغه علی سلام الله علیه از صفحه سیصد و شصت و هشت جلد اول نهج البلاغه بهار آورده این بیان است.

البته این بیان را من در خود نهج البلاغه هم دیدم.

همینطور در آخر یکی از خطبه‌ها و به اصطلاح خطبای از.

قال امیر المؤمنین علیه السلام طوبى لمن لزم بيته خشا به حال اون کسی که به منزلش در منزلش باشد، ملازمت بکند به بیت خودش و واشتغل بطاعة ربه به طاعت پروردگارش مشغول باشد.

وبكى على خطيئته به خطای خودش گریه بکند.

فكان فيه من نفسه مشغول به خود مشغول باشد.

والناس منه في راحة مردم از دست او راحت باشند.

دقت می‌کنید؟

مردم از دست او چی باشن؟

راحت باشن.

بکا علی خطیئتی.

حالا این چه گناهی را میگه؟

منتظم بیت باشد و به خطای خود گریه کند.

کدام خطا است؟

این را شما اگر اهل ذوق باشید خوب می‌فهمید.

اگر هم نباشید تا آخر نمی‌فهمید.

توجه می‌کنید؟

بکا علی خطیئتی.

خطایی کرده‌ایم و ادامه‌اش هم می‌دهیم.

این خطا از اول شده.

هنوز ما داریم چی می‌کنیم؟

ادامه می‌دهیم و فکر نکنید خطا را اعلام می‌کنیم.

خیلی وقت کردیم یک خطای بیشتر نیست و اون توجه به غیر حق است.

از اون وقت این توجه را پیدا کردیم از جوار خدا راندند، هنوزم می‌رانند.

فهمیدی؟

توجه کردی؟

انشاالله می‌فهمید.

اون داستان رانده شدن از بهشت و جوار خدا با توجه به غیر خدا که یک خطای بیشتر نیست برای هرکس یک خطاست که ادامه دارد و یا اینکه بر می‌گردیم.

اگه برگشتیم از خطا چیه؟

برگشتیم.

برنگشتیم هر روز دور می‌شیم.

بکا علی خطیئتی.

خطایی که بیشتر نیست.

خب روایت سوم.

قال الصادق علیه السلام از مصباح الشریعه.

اینکه نقل می‌کنم از مصباح الشریعه دیگه گفتم از بهار نقل می‌کنم از جلد هفتاد بهار این سه تا روایت را آورده.

هفتاد تجدید.

اما این که الان از مصباح الشریعه نقل می‌کنم در عین حال که در جلد هفتاد بهار است در خود مصباح الشریعه نگاه کردم باب بیست و هشت است باب بیست و چهار.

اونجا مراجعه کردید، کردی چون دنباله دارد مطلب قسمتی را من در اینجا آوردم.

قال الصادق علیه السلام، امام صادق فرمود صاحب العزله متحسن بحسن الله و متحرص بحراسته.

صاحب عزلت متحسن به حسن خداست.

متحسن به حسن خداست و خود را در حراست خدا قرار می‌دهد.

آن کسی که عزلت انتخاب می‌کند.

فیا تو با لمن تفرد با سرّاً و علانية.

پس ای خوشا به حال آن کسی که متفرّق باشد در گوشه‌ای اعتزال می‌کند برای خدا.

باز تکرار می‌کنم اگر محذور شرعی نباشد و در جای که وظیفه شرعی مطروح نشود اعتزال به اون معنا.

و هو يحتاج إلى عشرة خصال.

حالا امام صادق فرمود که عزلت به ده تا شرط احتیاج دارد.

این ده شرط را می‌شمارم شما هم گوش بدهید.

عزلت هم ده تا شرط می‌خواد.

علم الحق و الباطل.

اول باید صاحب عزلت حق و باطل را خوب چی بکنه؟

بشناسه.

کسی که حق و باطل را نمی‌شناسه حق ندارد عزلت بکند.

اون باید اول بره چیکار بکنه؟

یاد بگیره.

از عزلت.

علم الحق و الباطل.

خوب مسلط بر حق و با-- علم حق و باطل را داشته باشد و حب الفقر.

شرط دوم در عزلت حب الفقر.

فقر و به تنگی گذروندن را دوست داشته باشد، خوشش بیاد از این حالت لذت ببره.

اگر لذت نبرد در همون عزلت خواتر نمی‌گذارد و اختیار شدة.

سختی را برای خودش از اول سختی را انتخاب بکند.

اگر این را نکند در عزلت باز شیطان نمی‌گذارد و زهد از حرام و مشتبه کلاً اجتناب بکند و الا عزلت نتیجه نمی‌دهد.

و اختنام الخلوة.

عزلت را انتخاب کرد مختلم بشمارد.

یعنی نخوابد.

توجه می‌کنید؟

اختنام الخلوة.

منظور تو خونه نشستن نیست.

در یه جایی اعتزال کردن.

منظور فرار از اغیار است به سوی خدا.

دیگه بردا-- در و دیوار بیت که برای انسان خدا نمی‌آورد.

توجه می‌کنید؟

اختنام الخلوة.

بداند که عزلت برای کیه؟

و نظر في العواقب.

زیاد نظرش be to به مرگ و مشکلات لحظات مرگ و برازخ و مواجب وحشت باشد.

این.

و رؤیت التقصير في العبادة و ما بذل المجهود.

خود هرچی که دارد به سلوک و ذکرش ادامه می‌دهد، در هر منزلی که هست پیش می‌رود، مرتب خودش را قاصر و مقصر ببیند و خود و عملش را هیچ و کم ببیند و یا هیچ ببیند.

این شرط عزلت است.

و الا اگر خدای نکرده فکر کرد عزلت کرده مشمول است و فکر کرد عبودیتی انجام داده است، همش بی‌نتیجه می‌شود.

و ترک العجب.

عجب را ترک کند.

اینم ه-- شرط هشتم.

و کثرة الذکر.

ذکر را مداومت بکند بلا غفلة.

از غفلت در عزلت اجتناب می‌کند.

و اینم غفلة وساوس شیطان.

غفلت دام شیطان است و رأس کل بلية.

حرف ما تمام شد و این جمله به یادتون باشد در آخر که فرمود امام صادق غفلت دام شیطان است.

غفلت می‌داند چی؟

یعنی قلب به یاد خدا نباشد.

این میگه دام شیطان است و رأس کل بلية است و رأس همه افتان و خیزان است و رأس کل بلية.

این جمله یادتون باشد و سبب کل حجاب.

غفلت سبب هر حجابی است.

این بود.

در عم و خلوة البيت أما لا يحتاج إليه في الوقت.

اینم یکی از شرایط است.

اونجا که در عزلت انتخاب کرده، چیزی که فعلاً به اون احتیاج ندارد در اون بیت نداشته باشد.

در جای عزلت باید انسان چیزی که به اون احتیاج ندارد، مازاد بر ماهیت حاجتش هست باید چی؟

نداشته باشه.

این ده شرط را در این روایت بیان کرد.

خب من مطلب را تمام کردم و امیدوارم انشاالله که خدا موفق کند من و شما به دوام ذکر و رتق خواطر.

البته این آخر مطلب یک مسئله تکمیلی بود.

دوام ذکر و رتق خواطر که اصل مسئله مورد بحث ما بود.

انشاالله موفق و مؤید باشیم.

و باز تاکید می‌کنم در آخر حرف‌هایی که در باب اعتزال و عزلت گفتم خوب تأمل می‌کنید و گوشه‌های حرف را خوب دقت می‌کنید.

من جوهر مطلب را گفتم که اشتباه برداشت نشود در باب اعتزال و عزلتی که در سلوک می‌شود در پیش گرفت با شرایطش و نمی‌شود در پیش گرفت با نبود شرایطش.

والسلام علیکم.

و السلام علیک یا رسول الله و آل محمد