یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تجلیات از آغازِ طلب
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اگر خدا بخواهد چند جلسه مجمل دربارهٔ حالات و منازل سالک پس از شروعِ صادقانه میگوییم. کسی که در وادی طلب — به اصطلاح عرفا — قدم میگذارد و از خود قبول دارد که فقط او را میخواهد، از همان اول با ذکر و حرکت، تجلیات آغاز میشود. تجلیات را به معنای وسیع میگویم؛ نه فقط آن بابِ خاص که در صد منزلِ خواجه عبدالله عنوانی جدا دارد. آن منازل و حالات، آثار و ظهوراتِ جزئیِ تجلیات اسماء و صفاتاند.
دو نوع تجلی
به نظر کلی دو صورت است: یکی تجلیات حق با اسماء و صفات برای سالک — تا او را بسازد و تربیت کند؛ دیگر تجلیات حق با اسماء و صفات در وجود سالک — تا جلوهگاه گردد. نوع اول مقدم و زمینهسازِ دوم است. هرچه سلوک پیش رود کاملتر و گستردهتر میشود.
ربوبیتِ حق همهٔ وجود را تربیت میکند. وقتی انسان سالکِ صادق شد، ربوبیت با صفات خاص برای تأدیب او جلوه میکند: تجلیات برای سالک از اول. پس از ساختن و آمادگی، نوبتِ ظهور اسماء در قلب و وجود او به اندازهٔ رتبه میرسد. مشاهدات و مکاشفات بیشتر به نوع دوم مربوط است.
مسافرِ آلوده به سوی قدس
سالک سراپا آلودگی و آمیختگی است و میخواهد به ساحتِ منزه سفر کند. باید متناسب آن جوهر گردد. عیوب و ناسازگاریها بیشمار است؛ سالکِ صادق هرچه پیشتر رود بهتر میفهمد. دعای صادق اجابت میشود؛ پس تربیت الهی آغاز میگردد. اولین کار ربوبیت: تأدیب از عیوب از همان آغاز.
همهٔ انسانها تحت ربوبیتاند — حتی معادِ کافر و مؤمن در همین باب فهمیده میشود. اما سالکِ صادق موردِ توجهِ خاصِ تأدیبی است. ادّبنی ربی و أحسن تأدیبی در حق کملین به کمال است؛ برای هر سالک به اندازهٔ صدق و رتبه جاری است.
اجمالِ مسیرِ پیش رو
پس از این، تجلیاتِ اسماءِ جلال و جمال، آثارِ اسم تواب و عفو و غفور، و نور در قلب، و کشفهای گوناگون خواهد آمد. فعلاً کلّیت را نگاه دارید: از اولِ صدق، تجلی هست؛ اول برای تربیت، بعد در وجود. بدون صدق، اسمِ سلوک هست و خبری از تجلیِ ربوبیِ خاص نیست.
تأمل کنید: مسافر نمیتواند با آلودگیِ تمام به قدس درآید؛ رب او را میپیراید. این پیراستن همان آغازِ تجلیات است. انشاءالله تفصیلِ اسماءِ جلال در جلسات بعد. والسلام.
معنای وسیع تجلی در برابر اصطلاح خاص
خواجه عبدالله و دیگران تجلی را در منزلی از منازل میآورند؛ آن اصطلاحِ خاص است. سخن ما کلیتر است: هر اثرِ ربوبی که سالک را از آغاز میسازد، از مقولهٔ تجلی اسماء است. یقظه و توبه و انس و هیبت، هر یک ظهورِ اسمیاند. از این رو گفتیم منازل، جزئیاتِ تجلیاند.
ربوبیت عام و تأدیب خاص
رب العالمین همه را میپرورد؛ اما سالکِ طالب را با صفاتی ویژه ادب میکند تا لایقِ قرب شود. این ادب گاهی جلالی است گاهی جمالی؛ هر دو تربیت است. نوع دوم تجلی — ظهور در وجود — بدون عبور از تأدیبِ اول پایدار و ایمن نیست؛ وگرنه دعویِ مکاشفه بیپایه میماند.
تناسب با جوهر قدس
سفر الی الله سفرِ تناسب است. آلودگی با قدس جمع نمیشود؛ پس یا سالک پیراسته میشود یا از راه بازمیماند. صدقِ دعا اجابت دارد؛ اجابت یعنی تربیت، نه لزوماً راحت. عیوب که برمیافتد، جای اسم باز میشود.
این فصل فقط نقشهٔ کل است. تفصیلِ تجلیِ جلالی در پی میآید. طالب باید بداند از روز اول تحتِ تجلی است اگر صادق باشد؛ و بداند مکاشفه میوهٔ دیرتر است نه آغاز.
تجلیات از آغازِ طلبِ صادق
اگر خدا بخواهد چند فصل مجمل دربارهٔ حالات و منازل سالک پس از شروعِ صادقانه گفته میشود. کسی که در وادی طلب — به اصطلاح عرفا — قدم میگذارد و از خود قبول دارد که فقط او را میخواهد، از همان اول با ذکر و حرکت تجلیات آغاز میشود. تجلیات را به معنای وسیع باید فهمید؛ نه فقط آن بابِ خاص که در صد منزلِ خواجه عبدالله عنوانی جدا دارد. آن منازل و حالات آثار و ظهوراتِ جزئیِ تجلیات اسماء و صفاتاند. یقظه و توبه و انس و هیبت هر یک ظهورِ اسمیاند؛ از این رو منازل جزئیاتِ تجلیاند.
به نظر کلی دو صورت است: یکی تجلیات حق با اسماء و صفات برای سالک تا او را بسازد و تربیت کند؛ دیگر تجلیات حق با اسماء و صفات در وجود سالک تا جلوهگاه گردد. نوع اول مقدم و زمینهسازِ دوم است. هرچه سلوک پیش رود کاملتر و گستردهتر میشود. ربوبیتِ حق همهٔ وجود را تربیت میکند. وقتی انسان سالکِ صادق شد ربوبیت با صفات خاص برای تأدیب او جلوه میکند. پس از ساختن و آمادگی نوبتِ ظهور اسماء در قلب و وجود او به اندازهٔ رتبه میرسد. مشاهدات و مکاشفات بیشتر به نوع دوم مربوط است.
سالک سراپا آلودگی و آمیختگی است و میخواهد به ساحتِ منزه سفر کند. باید متناسب آن جوهر گردد. عیوب و ناسازگاریها بیشمار است؛ سالکِ صادق هرچه پیشتر رود بهتر میفهمد. دعای صادق اجابت میشود؛ پس تربیت الهی آغاز میگردد. اولین کار ربوبیت: تأدیب از عیوب از همان آغاز. همهٔ انسانها تحت ربوبیتاند — حتی معادِ کافر و مؤمن در همین باب فهمیده میشود. اما سالکِ صادق موردِ توجهِ خاصِ تأدیبی است. ادّبنی ربی و أحسن تأدیبی در حق کملین به کمال است؛ برای هر سالک به اندازهٔ صدق و رتبه جاری است.
«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ» (بقره/۱۵۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.
«ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (غافر/۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا بخوانید تا شما را پاسخ دهم.
وعدهٔ حق آن است که ذاکر را یاد میکند و داعی را اجابت میکند؛ اجابت گاهی به صورت تربیت و تأدیب است نه راحتِ ظاهر. سالکِ ذاکر به همین وعده دل میبندد نه آنکه بر عملِ خود تکیه کند.
رب العالمین همه را میپرورد؛ اما سالکِ طالب را با صفاتی ویژه ادب میکند تا لایقِ قرب شود. این ادب گاهی جلالی است گاهی جمالی؛ هر دو تربیت است. جلال میترساند و بازمیدارد؛ جمال میکشاند و امید میدهد. فرار از جلال به بهانهٔ محبت و فرار از جمال به بهانهٔ خوف هر دو نقصِ تربیت است. نوع دوم تجلی — ظهور در وجود — بدون عبور از تأدیبِ اول پایدار و ایمن نیست؛ وگرنه دعویِ مکاشفه بیپایه میماند.
سفر الی الله سفرِ تناسب است. آلودگی با قدس جمع نمیشود؛ پس یا سالک پیراسته میشود یا از راه بازمیماند. صدقِ دعا اجابت دارد؛ اجابت یعنی تربیت نه لزوماً راحت. عیوب که برمیافتد جای اسم باز میشود. مسافر نمیتواند با آلودگیِ تمام به قدس درآید؛ رب او را میپیراید و این پیراستن همان آغازِ تجلیات است.
اجمالِ مسیرِ پیش رو و هشدارِ مکاشفه
پس از این تجلیاتِ اسماءِ جلال و جمال، آثارِ اسم تواب و عفو و غفور، و نور در قلب، و کشفهای گوناگون خواهد آمد. فعلاً کلّیت را باید نگاه داشت: از اولِ صدق تجلی هست؛ اول برای تربیت بعد در وجود. بدون صدق اسمِ سلوک هست و خبری از تجلیِ ربوبیِ خاص نیست. مکاشفه میوهٔ دیرتر است نه آغاز. بدون عبور از تأدیب آنچه دیده میشود ممکن است خیال یا القاء باشد؛ باید با میزانِ شرع و استادِ راه سنجیده شود. طلبِ صادق دروازه است؛ تأدیبِ اسماء راه است؛ ظهور در وجود میوه است. بسیاری میوه را میجویند بیآنکه دروازه را درست گشوده باشند. انشاءالله تفصیلِ اسماءِ جلال در فصول بعد. والسلام؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بسطِ پیوستهٔ تجلی
تجلی از روزِ صدق آغاز میشود هرچند نامش را سالک نداند. رب با اسماء او را میسازد تا لایقِ ظهور گردد. ساختن گاهی تلخ است و نامش جلال؛ گاهی شیرین است و نامش جمال. هر دو ادب است. آنکه فقط شیرینی میخواهد تربیت را ناتمام میگذارد؛ آنکه فقط تلخی میجوید از امید میبُرد. مسافرِ آلوده باید بداند قدس با ناپاکی جمع نمیشود؛ پس یا پیراسته میشود یا بازمیماند. اجابتِ دعا گاهی همان پیراستن است. وعدهٔ ذکر و اجابت امید میدهد اما تکیه بر نفس را برنمیتابد. مکاشفه اگر پیش از تأدیب بیاید خطرِ دعوی دارد؛ میزان شرع و استاد جلوِ خیال را میگیرد. نقشهٔ فصول بعد از اسماءِ جلال آغاز میشود تا سالک احوالش را در جای درست بنهد. این اجمال را باید نگاه داشت تا در تفصیل گم نشود. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند. سالک چون این اجمال را در سینه نگاه دارد، در تفصیلِ بعد پیِ گمشده نمیرود و هر حال را در نقشهٔ کل میبیند. عملِ متناسب با فهم، فاصلهٔ حرف تا حال را کم میکند.
جمعبندیِ این فصل آن است که معیارِ صحتِ عمل، تطبیق با میزانِ علمیِ همان منزل است؛ نه کثرتِ صورت و نه شتاب در عبور از ادب. خواننده با نگهداشتِ این میزان، از خلطِ واجب و مستحب و از عملِ بیعلم فاصله میگیرد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.