ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم اگر خدا بخواهد چندین جلسه به صورت خیلی مجمل البته در خصوص حالات و به یک لحاظ مراكز و منازلی که برای سالک بعد از شروع صادقانه در سلوک و بعد از قدم گذاشتن با شرایط در مرحله طلب پیش می‌آید آنها را توضیح بدهیم.

با شروع سلوک جدی و صادقانه کسی که صادقانه قدم در طریق می‌گذارد از اول شروعش که در وادی طلب به اصطلاح عرفا قدم می‌گذارد، مرحله طلب که وارد می‌شود، ذوق و شوق جدی طالب از خودش قبول دارد و همه اگر بخواهند از وجودش با خبر باشند قبول می‌کنند که این طالب جدی و صادق و مخلص است که در طریق قدم گذاشته.

از همان اول که طلب شروع شد، ذکر و حرکت شروع شد.

از همان اول مسئله تجلیات شروع می‌شود.

در معنای وسیعش عرض می‌کنم و انشاالله خب دقت کنید شما ممکنه مثلاً از بابی‌ساز به بعضی‌حات جزئیات منازل و حالات را شرح داده‌اند، نوشته‌ها و گفته‌های آنها مراجعه بکنید مثلاً مانند حاج عبدالله و دیگران.

می‌بینید که مثلاً تجلیات را به عنوان یک مبحثی در میان مثلاً صد مبحث عنوان کرده‌اند.

اون از یک دیدگاه است.

اونی که من عرض می‌کنم به طور کلی مسئله کلی‌ست.

یک مسئله کلی که از اول سلوک تجلیات برای سالک اگر صادق باشد شروع می‌شود.

منتها این تجلیات جزئیاتی دارد که در هر جا نامی دارد.

دقت بکنید، خیلی تأمل کنید.

این تجلیات خودش ظهوراتی دارد.

هر جا آثاری دارد که اگر تک تک اون آثار و ظهوراتش را حساب بکنیم باید نام دیگر و حساب دیگری در آنجا باز کنیم.

فعلاً بحث کلی‌اش همین است.

منظورم این است که متناقض نیست.

یعنی وقتی می‌بینید که ما اینجا اول گفتیم تجلیات شروع می‌شود، شما ببینید که در اونجا مثلاً در نوشته حاج عبدالله یا دیگران، تجلیات در مرحله‌ای عنوان شده.

اون تجلیات به معنی خاص و خاص است.

اونچه عرض می‌کنیم تجلیات به معنی وسیع است که دیگر حالاتی که مثلاً حاج عبدالله و دیگران و منازلی که شمرده‌اند با اصطلاحات خاص، این‌ها همه از آثار و جزئیات و ظهورات تجلیات اسماء و صفات حق است برای سالک یا در وجود سالک.

در هر صورت، اوم، خیلی تأمل بکنید و خیلی دقت بکنید.

اول که شروع شد تجلیات شروع می‌شود اگر صدق باشد در دل.

این تجلیات را به یک نظر که کلی اگر حساب بکنیم تجلیات به دو صورت است.

یکی تجلیات خدا با اسماء و صفاتش برای سالک است.

در تعبیرات دقت کنید و بعدها توضیح دادیم یواش یواش حتی خوب تأمل کرد، می‌فهمد.

انشاالله همه هم می‌فهمید.

یکی تجلیات حق با صفات و اسماءش برای سالک است.

یکی تجلیات حق با صفات و اسماءش در وجود سالک است.

دو نوع تجلی داریم در قسمتمون نیست.

و اون تجلی قسم اول هم مقدم است بر تجلی قسم دوم که آن زمینه ساز تجلی قسم دوم است.

یعنی اول خدا با اسماء و صفات خاصش برای سالکی صادق از همان قدم اول تجلیات خاصی دارد.

البته هرچه در سلوک پیش می‌رود، این تجلیات کامل‌تر و در ابعاد گسترده‌تر، گستره‌تر می‌شود.

با اسماءش برای سالک جلوه می‌کند برای ساختن سالک.

می‌گویند تجلیات برای سالک است.

در یک فرایند دیگر خدا با اسماء و صفات خاصش در هر ساعتی، در هر لحظه‌ای، در هر شرایط با وصف خاصی با سالک مواجه می‌شود تا سالک را چی بکنه؟

چی گفتیم الان گفتیم‌ها؟

تربیت بکنه.

مقام ربوبیت با خدا رب است.

رب کل شیء است.

الحمد لله رب العالمين است.

جملات دیگر رب.

ربوبیت همه وجود از اوست، به اوست، با اوست و به قصد اوست.

او رب است و همه چیز را او تربیت می‌کند، خلق می‌کند، جهاز می‌دهد، وجود می‌دهد، نهاد می‌دهد، استعداد می‌دهد، مسیر برایش می‌دهد، شرایط تعیین می‌کند، حرکت می‌دهد، پیش می‌برد.

هرچیزی را به نحوی عین اون ربوبیت است که در همه جا جریان دارد.

برای انسان ربوبیت در خدا، رب متعال، وقتی انسان سالک است قدم در طریق سلوک گذاشت جدی و صادقانه، ربوبیت به سراغ این سالک می‌آید و ربوبیت با صفات خاصش برای تربیت سالک به سالک جلوه می‌کند.

تأمل کردید؟

منتها در هر جایی هر قدمی سالک به یک تجلی خاصی احتیاج دارد در ساخته شدنش.

این یک نوع تجلیات است.

می‌گویند تجلیات برای سالک که این از اول شروع می‌شود.

توجه فرمودید؟

وقتی که سالک ساخته شد به قدری که تربیت شد، آماده شد.

آماده برای چی شد؟

آماده بر این شد که خدا با اسماء و صفاتش در وجود او تجلی بکنه.

در وجود او، نه برای او، برای ساختن او.

بلکه صفات حق و اسماء حسنای او در قلب سالک ظاهر بشود و سالک به اندازه خود و به تناسب رتبه خود جلوه گاه اسماء و صفات الهی گردد.

این بعدها شروع میشه.

اون هم در مراحلی مختلف است اما اون اولی باید باشد.

سالک باید تربیت بشود.

از اونچه که پاک باید گردد پاک بشود و خلاصه تأدیب بشود با تأدیب الهی، با اون تجلیات اولی وقتی آمادگی پیدا کرد یواش یواش اسماء حسنی و صفات اولیای الهی به اندازه رتبه‌اش در وجود فرد در قلبش و در وجودش کلاً یواش یواش جلوه گر بشه و انسان مظهریت برای اسماء و صفات را دارا بشود و در این مسیر هی تکامل پیدا می‌کند تا جایی که جلوه کامل اسماء و صفات الهی گردد که در اونجاها مسئله مشاهدات و مکاشفات پیش خواهد آمد که دوستان گفتند بیارین با من صحبت کنید.

بله، از اینجا خوب دقت کنید که مشاهدات و مکاشفات که بعداً صحبت خواهیم کرد در تجلیات نوع دوم است که مصوف است.

یعنی قبل از این باید تجلیات ربوبیت با صفات خاص برای تربیت سالک پیش بیاید تا سالک آماده بشه برای اون تجلیات دوم که در وجود سالک است و بعد اون توضیحاتی در مورد مشاهدات و مکاشفات و خصوصیات که شنیدید از خوارق آداب و خصوصیات غیر عادی و کمالات وجودی سالکین هم بر اثر اون تجلیات است.

یعنی ظهور صفات حق در وجود سالک.

خب حالا اون توضیحاتی که دادم خوبه.

انشاالله دقت می‌کنید.

مطمئنم می‌شنوید.

چون این بحث را هرچه خوب بفهمید برای شما کلی توضیحگر خیلی از حقایق خواهد بود و کلی از مسائل.

می‌شود گفت که همه مسائل مربوط به انسان از همینجا خلاصه می‌شد حتی مسائل معاد، حتی موضوعات در معاد پیش خواهد آمد.

بعد از مرگ پیش خواهد آمد برای همه.

حتی کفار، مؤمنین، سالکین.

همه خدا همه را تربیت می‌کند.

همه چیز در همین جا نهفته است که الان توضیح دادم.

پس بنابراین ما الان باید در چه چیز بحث بکنیم؟

شروع می‌کنیم در تجلیات خدا با اسماء و صفاتش برای سالک که به مجرد شروع در سلوک صادقانه شروع می‌شود.

یعنی ربوبیت کار می‌افکند به خصوص در خصوص سالک.

رب العالم با صفات خاصش برای تأدیب سالک جلوه می‌کند که او را تأدیب بکند.

از ضمن ربوبی شنیده‌اید پروردگار من مرا تأدیب کرد یا در خصوص مثلاً در روایات می‌خوانید در خصوص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این روایات که خدا او را تأدیب کرد و چنین چنان کرد البته اون برای خودش و سالکین عادی معمولی هم برای خودش.

تأدیب الهی شروع می‌شود.

تجلی صفا از خدا با صفات خاصش برای تأدیب این سالک از اول شروع می‌شود.

خب اینجا مطلب اینجاست که خوب تامل کنید.

سالکی شروع کرده.

سالکی است تازه قدم در میدان طلب گذاشته.

مسافر الی الله است.

به سوی الله می‌رود که جلال محض است و جمال محض و قدس محض است و نور محض و منزه است از هر عیبی و از هر غیری.

جوهرش منزه است.

این موجود می‌خواهد به اونجا سفر کند و این موجود سراپا آلودگی است.

تامل کنید در.

خوب تامل کنید که مطلب در خاطرش گیر نکند.

از اول که فهمید first مسافر سیر و سفر را شروع کرده.

خود سراپا آلودگی است.

حتی وجودش آلودگی است.

خود عممنش عین لنگر آلودگی است و آلودگی‌های زیادی دارد و آمیختگی‌های زیادی دارد.

می‌خواهد سفر الی الله بکند.

مقصد او و جوهر او و جوهر ساحت عظم او و ساحت قدس او که منزه است.

خب این سالک اگر بخواهد به آن جوهر راه یابد که جوهر نور و قدس و طهارت و جمال و جلال مطلق است، اگر به آنجا بخواهد راه یابد باید متناسب آنجا شود.

دقت می‌کنید؟

باید متناسب آن جوهر گردد.

این چنین سفری را سالک شروع کرده و سراپا عیب است.

ابتدای کار است.

این عیب و آمیختگی و خلسه و خوص‌ها و ناسازگاری‌ها در وجود این سالک با جوهر حق که عازم آنجاست بی‌شمار است.

نمی‌توان گفت چه رد شود.

خدا می‌داند و سالک صادق وقتی جلوتر می‌رود می‌فهمد که به اصطلاح انا صاحب-- اون چیزی که در اون دعای ابو حمزه ثمالی الان یادم افتاد که خدایا من صاحب داهیه‌های عظما هستم.

یکی دو تا رو که انسان عمق نمی‌فهمیده الان شما می‌فهمیم الان برای ما حرف دارد و اون وقت معنی پیدا می‌کند در این جمله از من یادتان باشد هرچه خدا خواست شما صادقانه شروع کرده بود، فهمید که چقدر پیش ما رو بی‌نهایت انسان عیب و نقصی است و باید از اون‌ها پاک شود در این سفر.

خب این صادقانه شروع کرده.

ربوبیت هم که در همه‌جا حضور دارد.

یعنی می‌گوید خدایا جوار تو را می‌خواهم و تو را می‌خواهم.

دعای رسالت تو را، برد تو را، شهود جمال تو را.

خلاصه برد تو را، ساحت تو را می‌خواهم که به ساحت تو بیام.

اینجور می‌گوید.

صادقانه هم می‌گوید.

خدا هم رحمن رحیم است.

مجیب دعوات است.

دعای صادق را چه می‌کند؟

دعای صادق را اجابت می‌کند، اجابت می‌کند.

این [آیه قرآن]، چی؟

دعائه.

این اجابت شد.

اجابت می‌شامد.

خب باید خدا با این آدم را، این سالک را تربیت کند.

اینجوری که نمی‌شود.

باید تربیت کند.

تربیت خدا شروع می‌شود چون اجابت کرد و عنایت کرد و نظر خاص کرد.

گفت می‌خواهم.

او هم اجابت کرد و باید خدا تربیتش بکند.

اولین چیزی که اینجا فوری به نظر میاد این است که باید خدا این سالک را از همان اول که شروع کرد باید از عیوبش چه بکنه؟

چی گفتیم؟

تربیت بکنه.

باید فوراً همین که می‌گوید شروع کرد به ذکر و طلب یعنی باید اول عیوب این را، این سالک را، نقائصش را که با عز و علتش نمی‌سازد به او بشناساند و او را متوجه نقائصش چیه؟

بکنه و او به یاد او بیاندازد که با این‌ها نمی‌شود.

پس این‌ها را باید از خود چه بکنید؟

برطرف بکنید.

این اول در این چیزی به نظر میاد باید خدا او را بصیرت بدهد به عیوب نفسش.

می‌گوید در کلام دیگه در روایات است خدا به کسی اراده خیر فرمود، او را به نقائص و عیوب خودش چه می‌کند؟

آشنا می‌کند.

این همینجا معنی پیدا می‌کند.

آشنا می‌کند.

یعنی سالک هرچه ذکرش را زیاد و طلبش را جدی‌تر تضرعش را بیشتر می‌کند، عیوبش برای او واضح‌تر می‌گردد.

اگر سالک خام باشد البته نمی‌شود صادق باشد، خام باشد.

اما احیاناً اگر ممکنه به گوشش نخورده باشد که دم به دم عیوبش زیادتر می‌شود، بی‌شمار می‌شود.

گذشته طوری، حالا طوری، سفت‌ها طوری، خصلت‌ها طوری، خوی‌ها طوری، آلوده، آلوده‌ها طوری و عمل‌ها طوری.

خلاصه خودش را در بی‌نهایت عیوب مستقر می‌بیند و خود را می‌بیند مناسب او نیست و جوار او نیست.

هرچه ذکرش را، تضرعش را، طلبش را جدی‌تر می‌کند، این شناختش نسبت به خودش کامل‌تر می‌شود.

دقت بکنید اگه خام باشد ممکنه یه عصب سراغش بیاید.

دقت می‌کنید؟

خب پس با این وضع اونجا راه پیدا کردن چیه؟

محال است.

نه محال نیست البته مشکله.

ترجمه می‌کنید؟

محال است آمد به نظر.

البته نمیاد ولی ممکنه اینجور چیزی شیطان در اینجا بخواهد سوء استفاده بکند.

احیاناً اگر خام باشد فکر می‌کند که بله این اصلاً قضیه به، نه قضیه به بحث هم نشد، جاش هم نیست.

اول باید او دانست که چه هست تا به سراغ آنچه که هست رفت تا اصلاح کرد.

به تدریج پس به اندازه قدرت و وسع با تأیید خدا و قدم به قدم پیش رفت.

این اولین مرحله‌ای است که خدا با، اینجوری گفته می‌شود در اصطلاح خدا با عرض کنم که صفات جلالش ربوبیت، ربوبیت با صفات جلالش با اسماء جلالش برای سالک جلوهگر می‌شود، متجلی می‌شود، جلوه می‌کند.

البته پیدا است سالک که به اینها توجه داشته باشد.

سالکی که مرتضی است به جای این که مسئله دیگر متوجه می‌شد، همینقدر هی روز به روز خودش را نقائصش و عیوبش را بیشتر ببیند.

هرچه جدی‌تر می‌شود، عیوبش برایش روشن‌تر می‌شود.

می‌بیند وظیفه اش سنگین‌تر شد.

باید این طور شود.

باید آن را از وجود خود دور کند.

این خصلت را باید پاک بکند.

آن عمل را باید اصلاح بکند.

یعنی این اصلاح روشنایی نسبت بهش بیشتر می‌شود.

یه چیزی بیشتر از این نیست.

ولی این همان اثر تجلی صفات خدا یا خدا و ربوبیت با صفات جلالش است برای سالک.

دقت فرمودید؟

در ابتدا اینجاست.

خب و با این بیان که عرض کردم خودتون که دقت فرمودید روشن شد براتون که همین تجلیات یعنی تجلی ربوبیت با صفات جلال برای متوجه کردن سالک به عیوبش و وادار کردن سالک به اصلاح عیوبش، این از اول شروع می‌شود و طبیعی است که هرچه سالک در فروتش ادامه بده از صادقانه و پیش برود این تجلیات نافذتر می‌شود، کامل‌تر می‌شود.

چی گفتیم؟

کامل‌تر می‌شود.

کامل‌تر می‌شود که اونجاها دیگه روز به روز ناله سالک بلند است از دست خود و از به اصطلاح یا خبیرم به قبری و قاغتی یا علیمم به غری و مسکنتی.

این توجه کنید و امثال این.

ثم لها این زبان‌ها که شما در این دعاها می‌بینید البته برای هر کسی در یک تناسب و منزلت خود.

خیلی مسئله‌ای است که نمی‌شود به زبان آورد که چیه؟

که اگر شما البته انشاالله که اهلش هستید، شما خودتون الان متوجه باشید که در چه وظیفه‌ای قرار می‌گیرد، چگونه بیچاره می‌شود سالک در اینجا.

اگر خوب براتون روشن بشود به خودی خود فوراً می‌گید که من به جای خدا بودم به این رحم می‌آوردم، توجه کنید و همینطور هم می‌شود.

همینطور هم می‌شود وقتی اینها پیدا کرد و خو بنده‌اش در حضور سالک شد و اون پس از رحیم یواش یواش مسئله به تدریج عنایت‌های دیگری می‌آید که وجود سالک تطهیر بشه، راه براش آسان‌تر بشه و همه اش عنایت است.

توجه داشته باشید که خود این موضوع که از اول شروع می‌شود به زمینه‌های همه اش عنایت است این فرموده‌ای که دارم.

ان شاءالله که اهل فهم باشید.

این خودش از اصل عنایت است.

از اصلش لطف است اما در ظهور کی؟

در ظهور و در جنبه به ظاهر قهر است.

تو عین روشنا می‌بیند می‌خواد نامیدش نکند که با این‌ها با این مسائل به سوی خدا نه راه نمی‌شود راهی است و فور اینکه خدا ردش می‌کند.

می‌گوید نمی‌شود با این‌ها.

اما این ردی، این قهری که در بطنش هست، در بطنش لطف است.

اونچه که می‌شنوید که لطف قهر خدا برای صالحین، صالحین قهری است که درش لطف است و این در اون به اصطلاح ظاهرش قهر است و باطنش لطف است و البته باز اون در مدارج پیش می‌رود از، از همین جا شروع می‌شود.

اول انسان حس می‌کند خدا بهش میگه برو، برو پی کارت با این وضع.

بله از اول همینطوری شروع می‌شود.

گویی که رد می‌شود و همینطور هم هست.

تجلیات صفت جلال هم نمی‌شود.

اما این کلاً قهر است که درش لطف است.

در اینجا این چند صد شعر را من به شما می‌خوانم از مثنوی.

خوب که دقت کنید تا بریم به سراغ این اشعار مثنوی ذوق‌آور است از اینجا.

گفته قهر را از لطف داند هر کسی.

توجه کنید قهر را از لطف داند هر کسی.

خواه نادان خواه دانا یا خسی.

قهر خالص را لطف خالص کرد هم که تشخیص دادن کار سختی نیست.

کار سخت تشخیص اون قهر از لطفی است که در بطنش چه باشد؟

لطف باشد.

غضب محض را لطف محض کرد تشخیص دادن مشکل نیست.

قهر را از لطف داند هر کسی.

خواه نادان خواه دانا یا خسی.

لیک لطفی، لیک لطفی قهر در پنهان شده.

یا چه قهری در جنبه خود خوانده.

کم کسی داند مگر ربانه ای.

کش و بس در دل محک جانه ای.

با بیان ز این دو گمانی می‌برم.

سوی لانه خود، لانه خود به یک پر می‌پرم، به یک پر می‌پرم.

بنابراین تشخیص این قهر و لطافت این به صورت، اینجا که این دیده می‌شود سالک ناله‌اش بلند می‌شود خصوصاً در مدارج بالاتر.

این قهر است از خدا ای جد تعزیرا اما درش لطف است.

عمق قضیه لطف است و در اینجا به رنگ قضیه هم توجه داشته باشید.

خدا هم از طرفی با اسماء جمالش او را جذب می‌کند، از طرفی با جلالش او را چه می‌کند؟

رد می‌کند.

او بین جذب و دفعی قرار می‌گیرد تا تطهیر بشود.

بنابراین اصل مسئله لطف است.

این قهر برای ابراز لطف بیشتر و برای ظهور لطف بالاتر است و الا مسئله دیگری نیست.

خب حالا اینجا که رسیدیم بنابراین از اول اینجوری شروع می‌شود.

دیگه با این فرمودی که گفتم دوستان و خانم‌ها توجه کردید.

صادقانه شروع شود اینجور می‌شود و اینجا شما می‌توانید در این نسبت می‌خواستم یک تذکر عرض کنم که می‌توانید ترازو معیار سه تا چیز در سلوک قرار بدهید.

توجه کنید.

گفت ترازو معیار.

کسی می‌خواهد بفهمد شروع کرده صادقانه با این همه می‌خواهد معیاری داشته باشد که جدی در تلاش قدم گذاشته یا نه، می‌تواند همه موضوع را معیار صادق بودن سلوکش قرار دهد.

هرچه اگر بیشتر در عین تلاشش توجهش، امیدش بیشتر می‌شود.

این تلاش می‌کند عالمش، گذشتش، تلاشش، علوم و نقائص و قصورات واضح‌تر می‌گردد و هیچ نقطه روشنی در وجودش نمی‌یابد.

هرچه تلاش می‌کند می‌بیند که ناخالصی‌ها بیشتر می‌شود در وجودش.

جرائم روشن‌تر می‌شود و به بیان علی سلام الله سلام الله در نهج البلاغه فتش از علوم مانند ابرهایی پراکنده همه جا را پوش می‌کند.

دیگه هیچ لقفه روشن و روشنایی نبسته به شیمه حالا نیست هیچ امیدی در وجودش است.

همش عیب و نقص است.

این می‌تواند دلیل بر این باشد که در اینجا مسئله بنده خدا تجانبی کرده است و این صیغی که صیغ چیه؟

و این سلوک، سلوک چیه؟

سلوک سادگان است به عکس مخصوصاً بعضی از دوستان و مخصوصاً خانم‌ها توجه می‌کنند.

به عکس آنچه از اول شروع می‌کند در همان قدم اول بر خود می‌بالد که این هیچ ازش فایده‌ای نیست و بهش هیچ خیری نیست.

توجه می‌کنید؟

سر بسته گفتم توجه خوب می‌کنید.

به عکس آنکه اصرار می‌کند تا اگر شروع کرده احیاناً مراحل را طی کرده می‌داند خود را و عرض کنم خوشایند است از نظر خودش.

این نه معلوم شد گذشته‌شون، نه معلوم شد قصه‌ها طی path شد، نه معلوم شد این تعصب‌ها از کجا تولید شد، نه عیبی، نه قصوری، نه نقصی.

همش این که از اول خدا اینجا فرشته قرار داده.

این معلوم است که از اساس قضیه اشکال دارد.

صیغی که بر طلب نیست یا جهالت خیلی زیاد است.

دو تا از این دو تا.

بعد که فهمیدیم.

خب.

الآن در این روزگار، در روزگار ما یا چیزهای عجیب و غریب زیاد است در این وسط به صورت اینکه یک تغییر زائده‌ای به شما بشود.

عذر می‌خواهم گرچه از مطلب دور رفتن است و عالم ظلمات وارد شدن است اما خب برای روشنگری هم به قصد روشنگری came.

در این زمان همه چیز را داریم از جمله، از جمله داریم سلاله سالکین الی الله که در همان قدم اول و گویی قبل از شروع باعث بهر شده‌اند.

توجه می‌کنید؟

مدعی شده‌اند و آلات درست می‌کنند و ادوار در می‌آورند و قیافه درست می‌کنند و این دعاها می‌کنند و حتی خلاصه روی خودشان می‌رود و روی دیگران هم فلان می‌گذارند.

در این زمان بیشتر از شیادان این چنینی خیلی وافر پیدا می‌شود و این شیاد تعبیر مثنوی است البته.

من گفتم که اینها راهزن‌اند و خیلی زیاد هستند.

خیلی زیاد هستند.

من گاهی بعضی‌ها که خوان می‌شوند و روح این‌ها را می‌خورند می‌گویند که ببین به اون دوست می‌گم مثلاً.

می‌گن که شما فقط من یک نفر رو دعوت می‌کنم.

شما بود که موقع تعقل همه هستم مانند مثلاً آقا اباعبدالله الحسین علیه مانند انصار این‌ها.

کی؟

در کجا؟

چه کسی از این جور جملاتی که این آقایان می‌بافند از این‌ها هوشیاری چیه؟

شنیدم.

چنین کردم، چنین هستم، چنین گفتم.

اینا چه حرفیه؟

خیلی هوشیار باشید.

توجه می‌کنید؟

این زمان، این جور زمان.

بالاخره هر کسی مغازه‌ای باز کرده، یکی اینطور، یکی آنطور.

شما ببین مثلاً خب دیگه همین نمونه‌ای که گفتم یکیشو گفتم که ما همیشه می‌خواهیم خودمون را ببریم و شما هم اگر به جای ما بودید اینچنین بودید و عرض کنم که همین الآن یاد می‌کنیم اون که همه اون لحظاتی که در محضرشون بودیم نمی‌شود گفت در قلبشان.

همش مجسم می‌شه.

اما خب شما هرچی می‌توانستی از این حضورها در محضرش باشید جز اضطراب و دهشت و وحشت و خوف و جز اینکه هیچی نمی‌گویی، کلمه‌ای نمی‌گویی.

اگر می‌گفتی نصیحتی خیلی خلاصه می‌گفت و اونم نصیحت عارف و مفیدی خیلی خلاصه.

اما این چنین و چنان و چنان می‌ترسی فقط حرفش این بود می‌گفت که خدا وعده فرموده که اونهایی که او را یاد کردند فراموش نکند.

یعنی ما یادش کردیم امیدواریم انشاالله فراموش نکند.

این بود حرفش خلاصه می‌شد در این.

خدا خودش وعده فرموده.

یعنی با اضطراب می‌گفت.

می‌گفت وعده فرموده صادق الوعد است.

وعده فرموده که هرکس من را یاد کند یادش می‌کنم.

یعنی دیگه نمی‌گفت من یادش کردم ولی هرکی معناش این بود.

انشاالله که به این وعدهش عنایت کند