یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز صعود و تهذیب نفس در خطبهٔ همّام
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
چند روایت از نهجالبلاغه از بیان علی علیهالسلام در این زمینه میخوانیم. با شروع صعود، نخستین چیزی که آغاز میشود همین تهذیب است؛ و در مدارج صعود کاملتر میشود. در منازل عالی نیز همین حقیقت ژرفتر ظاهر میگردد.
امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه در خطبهٔ همّام — همان خطبهای که در نهجالبلاغه شنیدهاید و خصوصیات اهل خدا را میشمارد — این مطلب را به عنوان یکی از خصوصیات خوبان اشاره میکند. خطبهٔ همّام را مطالعه کنید؛ همان خطبهای است که علی علیهالسلام شمرد و شمرد تا همّام، که از خاصان و خوبان بود، از شدت انطباق آن اوصاف بر خود نتوانست تحمل کند و همانجا افتاد و درگذشت. بعدها به حضرت اعتراض کردند که چرا چنین گفتی؛ شیطان در وجود مخاطب دخالت میکند و فشار میآورد. همّام از بندگان خدا بود؛ و علی علیهالسلام چنان شمرد که او همه را در خود منطبق دید و از شعف و فشار روحی درگذشت. این امری عجیب است. به هر صورت، در آنجا حضرت این مطلب را از خصوصیات اهل صفا میشمارد: تهذیب از همان اول صعود شروع میشود.
چند جمله از خطبهٔ همّام
در روایت چند جمله میخوانم. میفرماید: وکل نفسٍ أصلحُ عنده من نفسه. هر کسی نزد این مرد خدا از او بهتر است. در جمع فکر او، خود را مجرمتر از همه میبیند؛ در عین مجاهدت و در عین طلب. عاملٌ بعیبه، شاغلٌ بغمه: مرد خدا توجه بر عیب خود دارد و مشغول غم و غصهٔ خویش است.
باز در همان خطبه میفرماید: ویکتئب علی عیب نفسه — مرتب نفسش را بر عیب میبیند و بر آن اندوه میخورد. و نیز: نفسه منه فی تعبٍ والناس منه فی راحة — خود او از دست خود در فشار است؛ مردم از دست او راحتاند. مطلب این است که او از دست خود و با مراقبه و مجاهدت در فشار است؛ و مردم از او در راحتاند. أدأب نفسه لآخرته وأراح الناس من نفسه: خودش را برای روز لقا به زحمت انداخته و مردم را از خود راحت کرده است.
این نخستین مرحلهای است که برای صالح باطنی شروع میشود. پیشتر در خلال عرایض به سیر این مسئله اشاره کردم. انسان صالح مسافر جوار حق است؛ باید از آنچه پاک نیست پاک شود تا تجلیات برایش آغاز گردد. آنکه به سوی عالم خلوص در حرکت است بالاخره باید پاک باشد.
اشفاق و مشفقین در سورهٔ مؤمنون
چند بیان از علی علیهالسلام گفتم؛ اکنون به آیاتی بنگریم که کلمهٔ «اشفاق» در آنها آمده است. حالِ اشفاق چیست و مشفقین کیستند؟ با آنچه گفتم، معنی اشفاق و مشفقین تا حدودی روشن میشود؛ نه به معنی معروفِ مهربان و دوست، بلکه به اصطلاح قرآنی.
صالح صادق از اول شروع کرد؛ بر خود سخت میگیرد و تا کاملاً اصلاح شود تجلیات خداوند او را میسازد. در سورهٔ مؤمنون، آیات پنجاهوهفت تا شصتویک، خوبان را چنین توضیح داده است:
«إِنَّ الَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ وَالَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ أُولَٰئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ» (مؤمنون/۵۷–۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که از خشیت پروردگارشان هراساناند؛ و کسانی که به آیات پروردگارشان ایمان میآورند؛ و کسانی که به پروردگارشان شرک نمیورزند؛ و کسانی که آنچه دادهاند میدهند در حالی که دلهایشان ترسان است که به سوی پروردگارشان بازمیگردند — آنان در خیرات میشتابند و در آن سبقتگیرندهاند.
آنان که از خشیت پروردگارشان در هراساند؛ به آیات پروردگارشان ایمان میآورند؛ به پروردگارشان شرک نمیورزند؛ و در عین آنکه آنچه وظیفهٔ دینیشان است — صدقه و نفقه و عمل — به جا میآورند، دلهایشان ترسان است که به سوی پروردگارشان بازمیگردند: آیا آمادگی آن جوار را دارند یا نه؟ حالِ ترس بر روحشان غالب است. آناناند که به سوی خیر میشتابند و در مسیر حسنات میروند.
پاکی اینجا یا آنجا؛ سنت الهی
اگر در عوالم دیگر این ایمان حس شود و راه طهارت و خلوص از تعلقات سفله باشد، بر اساس احکام و قوانین آن عوالم باید از آلودگیهای دنیا پاک شویم تا راه جوار خدا گشوده شود؛ وگرنه پاکنشده اصلاً راه نیست. نمیشود آلودگی را با خود برد. هر کس در حد خود اگر در راه باشد و رحمتی باشد، آنچه نمیشود بردن باید پاک شود؛ تکوین است:
«فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز برای سنت خدا تبدیلی نمییابی و هرگز برای سنت خدا تحویلی نمییابی.
پرهیزگاران اینجا با ارادهٔ خود حسابشان را پاک میکنند؛ آنکه حساب اینجا پاک ندارد، حساب را آنجا باید پس دهد. در قیامت مواقفی هست که هر موقف به اندازهٔ هزار سال اینجاست؛ همان فشارها و تعلقات آنجا کار میکند. اینجا خود را حاضر کنید؛ پیش از آنکه آنجا پاکتان کنند. اگر اینجا خود را ترتیب دهید، آن فشارها آنجا سراغتان نمیآید.
مسلماً با آلودگی به جوار راه نیست: یا اینجا پاک، یا آنجا. اینجا با احکام اینجا، آنجا با احکام آنجا؛ وگرنه شعبهٔ جوار خدا پیدا نمیشود. اکثریت مؤمنین — قریب به اتفاق — از این نکتهٔ خطرناک کلاً بیخبر و مغفّلاند.
اشعار مثنوی: نور خواهی مستعد نور شو
چند شعر از مثنوی میخوانم تا قلب برای دریافت آیات آمادهتر شود. نور خبیثات للخبیثین حکمت است؛ زشت را هم زشت میدوزد و میبافد. پس تو هر جفتی که میخواهی بگیر؛ محو به او باش و سبقت او بگیر.
نور خواهی، مستعد نور شو؛ دور خواهی، خویشبین دور شو. من نیمجنسِ شهنشه، دور از او؛ لیک دارم در تجلی نور از او. نیست جنسی یسرویِ شکزار؛ آب جنس آتش آمد در غفا. هر را جنس آمده است آخر مدا.
جنس ما چون نیست جنس شاه ما، مایِ ما شد بر مایِ او فنا. چون فنا شد مایِ ما، او ماند فرد؛ پیش پایِ عصایش گردن چو گرد. نمیشود با منیت به آنجا رفت. امید آن است که خدا ما را در مسیر قرار دهد و خاک کند؛ و این مسئله حتمی است و آیات قرآن در این زمینه بسیار است. هزار مطلوب در دل هست؛ بلکه بینهایت. اگر صعود جدی آغاز کنید میفهمید چه بار سنگینی از منیت بر دوش است. مایِ ما باید بر مایِ او فنا شود تا او فرد بماند.
تمییز خبیث از طیب؛ کار خدا حسابشده است
آیهای دیگر برای خواننده گوشدارنده است:
«مَّا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» (آل عمران/۱۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بر آن نیست که مؤمنان را بر آنچه شما بر آنید رها کند تا آنکه خبیث را از طیب جدا سازد.
گمان میکنید خدا مؤمنین را بر آنچه هستند رها میکند؟ همانطور که ایمان آوردهاید و نمازی میخوانید، همینطور نمیشود؛ این سنت خدا نیست. گاهی با بچهها میگویم: این خیالها باطل است؛ نظر را به اینجا نیندازید که «چه میشود»؛ ببینید چه میکنند. کار را از این طرف نگاه نکنید؛ کار از آن سو هدایت میشود تا همینها بشود و کار روشن شود.
همهچیز حسابشده است. از آن سو بیایید که بناست بشود؛ زلزلهای جز آنچه بناست نمیشود. خدا کار خود را میکند. به چه درد خدا میخورد که همه جا نماز باشد یا همه جا کفر؟ همه اینها برای آن است که:
«لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» (انفال/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا خدا خبیث را از طیب جدا کند.
خاطر جمع باشد: زلزلهای کار این دنیا برنمیخیزد جز آنچه بناست. همهچیز بنا شده است تا خبیث از طیب جدا شود و صالح به جوار متناسب رسد.
جمعبندی جلسه
سالک باید بداند تهذیب از اول صعود است؛ خود را مجرمتر از دیگران دیدن، اشتغال به عیب خویش، راحت کردن مردم از خود، و اشفاق از خشیت رب — اینها مدخل تجلیات جلال است که انسان را از ظاهر به روح متوجه میکند و برای جوار حق میسازد. ربوبیت با اسماء جلال، صالح را تطهیر میکند؛ و بدون پاکی، راه جوار گشوده نیست. یا اینجا با خلوص، یا آنجا با احکام آنجا؛ سنت خدا تبدیلپذیر نیست.
تهذیب به مثابه نخستین تجلی جلال
مطلب این است که تهذیب از اول صعود، خود جلوهای از ربوبیت با اسماء جلال است. سالکِ صادق که جوار قدس را میخواهد، نمیتواند با آلودگیِ تمام بدان ساحت درآید. از این رو ربوبیت نخست او را به عیوب خویش ملتفت میسازد و بر اصلاح وادار میکند. این التفات و واداشتن، همان قهری است که در باطنش لطف نهفته است: ظاهرش رد است و باطنش روکردن به روح.
آنچه در خطبهٔ همّام آمده — خود را از همگان مجرمتر دیدن، اشتغال به عیب خویش، و راحت کردن مردم از خود — نه یأس است و نه بدبینیِ بیمارگونه؛ بلکه اثرِ زندهٔ تجلی جلال است در دلِ طالب. مردِ خدا در عین مجاهدت و طلب، غمِ عیب خود را بر دوش دارد و از این غم، مردم را نمیآزارد. فشار بر نفسِ خویش است و آسایش برای خلق.
باید دانست که این حالت با پیشرفتِ منازل ژرفتر میشود. در مدارج عالی، همان حقیقتِ اشفاق و وجَلِ قلب، لطیفتر و نافذتر ظاهر میگردد. صالح هرچه صادقتر ذکر گوید و تضرع کند، عیوب برایش روشنتر میشود؛ نه آنکه عیب نو بیافریند، بلکه پرده از آنچه بوده برداشته میشود.
اشفاق قرآنی و حالِ رجوع
اشفاق در لسان قرآن، حالِ هراسِ همراه با مراقبت است از اینکه هنگام رجوع به رب، آمادگیِ جوار نباشد. کسانی که آیات را باور دارند و شرک نمیورزند و وظیفه را به جا میآورند، باز دلشان وجِل است. این وجَل، ترمزِ غرور و عُجب است؛ و همان است که آنان را به مسارعت در خیرات میکشاند. پس اشفاق ضدِّ عمل نیست؛ موتورِ عملِ خالص است.
از این قرار، مشفقین در قرآن هماناند که ربوبیتِ جلالی آنان را بیدار کرده: نه آنکه از رحمت ناامید باشند، بلکه از تناسبِ ناقصِ خود با ساحت قدس بیم دارند. بیمِ صالح، بیمِ محرومیت از قرب است نه بیمِ نابودیِ محض.
سنتِ پاکی و مواقفِ قیامت
سنت خدا تبدیل نمیپذیرد: آلودگی با جوار جمع نمیشود. یا اینجا با احکامِ اختیار و مراقبه پاک میشوی، یا آنجا با احکامِ تکوین و فشارِ مواقف. هر موقفِ قیامت به اندازهٔ هزار سالِ دنیاست؛ همان تعلقات و رذائل که اینجا مسامحه شدهاند آنجا کار میکنند. پرهیزگاران حساب را اینجا میپردازند تا آنجا سبکبار باشند.
اکثریت مؤمنین از این نکته غافلاند و گمان میکنند ایمانِ اجمالی و نمازی بیحضور برای جوار کافی است. حال آنکه آیهٔ تمییز خبیث از طیب تصریح میکند که خدا مؤمنان را بر آنچه هستند رها نمیکند تا جداسازی کامل شود. زلزلهها و فتنهها و سختیها از آن سو هدایت میشوند تا خبیث از طیب ممتاز گردد؛ نه آنکه کار جهان بیحساب باشد.
تناسبِ جنس و فنای «ما»
اشعار مثنوی در این مقام تمثیلِ تناسب است: نور خواهی، مستعد نور شو. جنسِ ما با جنسِ شاه یکی نیست؛ پس «مایِ ما» باید بر «مایِ او» فنا شود تا او فرد بماند. هزار مطلوب و بینهایت منیت، بارِ سنگینِ مسافر است. تا منیت خاک نشود، راه جوار گشوده نیست. این خاک شدن همان ثمرهٔ تجلیات جلال است که سالک را از ظاهر به روح میکشاند و برای تجلیات جمال و ظهور اسماء در وجود آماده میسازد.
پس فصلِ جلال، فصلِ پیراستن است: اشفاق، اشتغال به عیب، راحتیِ خلق از سالک، و قبولِ سنتِ پاکی. بدون این پیراستن، سخن از مکاشفه و نور در قلب، شعار میماند.
تأمل پایانی در تجلی جلال
ربوبیت با اسماء جلال سالک را از خوابِ عادت بیدار میکند. بیداریِ تلخِ دیدنِ عیب، در باطن شیرین است چون راه را از بیراهه جدا میکند. همّام از شدتِ انطباقِ اوصاف درگذشت؛ ما شاید از شدتِ غفلت زندهایم. فاصله از مردنِ جسمانی تا مردنِ هوس، همان فاصلهٔ اشفاقِ صادق از تساهلِ مغفّل است.
در قیامت مواقف طولانی است؛ اما طولانیتر از آن، عادتِ سالها مسامحه با رذیلت است که اینجا میتوانست کوتاه شود. آیهٔ تمییز میگوید رها نمیگذارندتان بر آنچه هستید. فتنهها و سختیها بیحساب نیستند؛ غربالاند. زلزلهای جز آنچه بناست برنمیخیزد؛ و بنا، جدا شدنِ خبیث از طیب است تا صالح به جوارِ متناسب رسد.
مثنوی میگوید نور خواهی مستعد نور شو. استعداد یعنی پیراستگی. پیراستگی یعنی قبولِ جلال پیش از لذتِ جمال. سالک اگر فقط جمال بجوید و از جلال بگریزد، همان امیدِ خیالی را زنده کرده است. اگر فقط جلال ببیند و از جمال ناامید شود، از راه کنار کشیده است. جمعِ این دو، ادبِ سلوک است.
از خطبهٔ همّام تا آیاتِ مشفقین تا سنتِ پاکی، یک سخن است: مسافرِ قدس باید پاک شود؛ و پاکی را ربوبیت با اسماء جلال میآغازد. این آغاز را کوچک مشمارید؛ تمامِ راه بر آن میایستد.
چند روایت از نهج البلاغه از بیان علی سلام الله علیه در این زمینه میخوانیم. پس با شروع صعود اولین چیزی که شروع میشود این است و این در مدارج صعود کاملتر میشود. در مدارج صعود کاملتر میشود.
میبینید که در منازل عالی چه میشود. حالا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در خطبه همام. حالا این که اینها حرف خود من بوده که در روایت نیست.
من عربی نوشتم حالا شما گوش دهید و نگاه کنید. در خطبه همام که امام همام که در نهج البلاغه شنیدهاید که این خطبهها یا خنده خطبهها در آنجا که علی سلام الله علیه خصوصیات اهل خدا را میشمارد، در آنجا زیارت اسم مطالعه بکنید خطبه همام. یعنی همان خطبهست که علی سلام الله علیه شمرد و شمرد و شمرد خود خود.
همونجا همام افتاد و مرد. این همان خطبهست. بعد تا اینکه به حضرت علی گفت چرا تو باعث شدی فلان مرد که حالا فلان مواظبت کنی شیطان در وجودت زیاد دخالت کند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.