اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
چند روایت از نهج البلاغه از بیان علی سلام الله علیه در این زمینه میخوانیم.
پس با شروع صعود اولین چیزی که شروع میشود این است و این در مدارج صعود کاملتر میشود.
در مدارج صعود کاملتر میشود.
میبینید که در منازل عالی چه میشود.
خب، حالا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در خطبه همام.
حالا این که اینها حرف خود من بوده که در روایت نیست.
من عربی نوشتم حالا شما گوش دهید و نگاه کنید.
در خطبه همام که امام همام که در نهج البلاغه شنیدهاید که این خطبهها یا خنده خطبهها در آنجا که علی سلام الله علیه خصوصیات اهل خدا را میشمارد، در آنجا زیارت اسم مطالعه بکنید خطبه همام.
یعنی همان خطبهست که علی سلام الله علیه شمرد و شمرد و شمرد خود خود.
همونجا همام افتاد و مرد.
این همان خطبهست.
بعد تا اینکه به حضرت علی گفت چرا تو باعث شدی فلان مرد که حالا فلان مواظبت کنی شیطان در وجودت زیاد دخالت کند.
اونجا افتاد و مرد.
همام از اون خاصان بود، خوبان بود.
صحبت کرد علی سلام الله علیه از اون اونها که بنده خدا شهید حاج آقا میگوید که اگه یک بار بشنوم بندهام گفتی دیگه که خود خود کسی است.
خود بندگان خدا مبتدی کسیها نیست.
علی شمرد شمرد که از آنجا همه را در خودش بر خودش منطبق دید از قسمت شعبه نتوانست و همونجا افتاد.
علی سلام الله علیه که میشمرد شمرد در آخر برانات علی سلام الله علیه افتاد و مرد.
این چیز جالبی چیز عجیبی است.
چرا مرد؟
چه شد؟
به هر صورت در اونجا علی سلام الله علیه این مطلب را به عنوان یک از خصوصیات خوبان اشاره میکند.
همین تهذیب کردن از اول صعود شروع میشود.
که در روایت چند جمله من میخوانم.
میفرماید و کل نفس اصلح عنده من نفسه.
هر که نزد او از او بهتر است.
دقت میکنید؟
و کل نفس اصلح عنده من نفسه.
هر کسی نزد او نزد این مرد خدا نزد او از او بهتر است در جمع فکر او خود را مجرمتر میبیند از همه.
در عین مجاهدت در عین طلب و طلب.
عامل بعیبه شاقل بغمه.
مرد خدا عیب توجه بر عیبش دارد مشغول غم و غصه خودش است.
توجه بر عیبش دارد مشغول غم و غصه خودش است.
این هم مثال دوم.
باز در همان خطبه در همان برانات در جایی میفرماید و یکته على عیب نفسه.
مرتب نفسش دائماً بر عیب میبیند و میخندد.
پس جمله چهارم.
و میفرماید نفسه نفسه فی انا عن الناس ان فی راحت النفس.
خود او از دست خود او خیلی در فشار است.
دقت کنید ها.
خود او از دست خود او گنج کاوه اردشیر کشیدن اون خودش را در فشار است.
مردم از دست او راحت.
دقت کردید؟
اون از دست خود و در دست خود در مزرعه فشار است که به مراقبه و مجاهدت خود خود مشغول است و خود از خود در فشار است و مردم از او الناس من فی راحت.
نامش نهج البلاغه است.
مردم از او راحت.
ادمن نفسه لآخرته.
خودش را برای روز لقایش به زحمت انداخته و اراح الناس من نفسه.
مردم را از خود راحت کرده.
خب.
عرض کنم که این اولین مرحلهای است که شروع میشود.
برای صالح باطنی که گفتم.
گفتم من در خلال عرايض прежде به سیر این مسئله اشاره کردم.
اما این سیر را سیر این مسئله توضیح دادم.
چون انسان صالح ساده مسافر این ماه است که جوار و بس حرکت میکند باید از آنچه پاک باشد پاک بشود.
این تجلیات براش شروع میشود.
اینو گفتم اما در اینجا یک توضیح دیگری برای شما عرض میکنم.
یا بهتر است از این توضیح بگذریم.
از این توضیح بگذریم به چند آیه هم اشاره بکنیم.
اون فهمیده شما کافی است.
کافی است که شماش گفتم فهمیدید که آن کس که به سوی عالم خلوص در حرکت است بالاخره باید پاک باشد.
حالا باز آخراً وقتی بهش اشاره توضیح دیگری میدهم.
خب، چند تا بیان از علی سلام الله علیه گفتم من.
در اینجا بهتر است که نظری هم به بعضی از آیات قرآن که به کاوه مربوط باشد عرض بکنیم و شما روشنتر بشوید در این باره ان شاء الله.
عرض کنم که آیاتی داریم در قرآن که در آنها کلمه اشفاق کار رفته و در این خلال صحبتهای من شما میتوانید متوجه باشید.
حال اشفاق، اشفاق چیست که در قرآن مطرح است و مشفقین چه کسانی هستند که در قرآن مطرح هستند؟
با این بیام که گفتم معنی اشفاق و معنی مشفقین سلام الله علیه تا حدودی برای خود روشن شد.
حالا عرض میکنم که چی؟
و چه هست بدون تردید در قرآن اشفاق که قوبان اشفاق دارند، مشفق هستند.
مشفق البته به اصطلاح معنایی که در قرآن مجید هست نه به اون معنای معروفش.
یعنی مهربان و دوست اینها نه.
مشفق به اصطلاح.
قرآن را وقتی قوبان را یاد میکند به همین نکته در اون دعا در یک بیانهها اشاره میکند.
همینجور که صالح صادق از اول شروع کرد بعد از این به بر خودش شروع میشود و تا کاملاً اصلاح بشود به تجلیات خداوند.
در قرآن در سوره کهف چند آیه میخوانم.
از آیه پنجاه و-- این آیه را اون قسمتهایی که در این مراحل من نوشته بودم به هر حال در اینجا باید خونده بشه.
پنجاه و هفت تا شصت و یک سوره مؤمنون.
ببینید ظاهراً نوشته بودم در مراحل ولی مال همین بحثه.
اونجا هم یه تناسبی نوشته بودم.
خب در قرآن حالا قوبان را در اینجا سوره مؤمنین، مؤمنون آیه پنجاه و هفت تا شصت و یک اینجور توضیح داده.
"إن الذين هم من خشية ربهم مشفقون" آنها که از خدا از خشیت پروردگارشان در هراس و ترسند.
آیه اول.
آنها که از خشیت پروردگارشان در هراس و ترسند.
"والذين هم بآيات ربهم مؤمنون" و آنها که به آیات پروردگارشان ایمان میآورند، حرف رو ساده میزنم.
"والذين هم بربهم لا یشركون" و آنها که پروردگارشان شریک قرار نمیدهند.
"والذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنهم إلى ربهم راجعون" و آنها که در عین اینکه صدقه و نفقه дать میکنند و آنچه را که وظیفه دینیشون هست انجام میدهند میترسند که به سوی خدا میروند.
آیا آمادگی اون جوار را دارند یا ندارند؟
از این میترسند.
حال ترس بر روحشون غالب است.
آنهایی که اینجور هستند "أولئک یسعون إلى خیر وجهة" به سمت خیراند.
به سمت حسنات.
اینهایی هستند که در مسیر خیر میروند و سطر به سوی خیر میگیرند.
اینکه ما در عوالم دیگر اگر این ایمان را حس کنیم، اگر این طه و طهور راه باشد و این خلوص آلودگیها داشته باشیم از تعلقات و علل سفله و سامهها، در عوالم دیگه در، در، بر اساس یک حکم و قوانین در اونجا حاکم است.
ما از اینها با فشارها و گناههای این دنیا پاک بشویم و بعد راه جوار خدا پیدا کنیم و الا پاک نشده اصلاً راه نیست.
یعنی نمیتوانیم.
فرض کنید فقط مؤمنی است در اونجا و اینطور هم کسی هست ها.
کسی به اصل در راه بودنش محفوظ باشد.
اما آلودگی را با خودش که نمیشود به اونجا ببرد.
هر کسی در حد خود از اینجا ببرد با اون ور برود، ببرد به اونجا اگر در راه باشد، اگر پیش خدا رحمتنی باشد با این اگرها، این باید بالاخره از اونچه که نمیشود ببرد دیگه تکوین است.
سنت الله لن تجد لسنة الله تبدیل.
باید در اونجا پاک بشه.
اینجا قوبان اینجا گفتند با اراده خود پاک میکنند به حسابشون اینجا روس میشه.
اونی که حساب اینجا پاک نداره حساب را اونجا باید پس...
توجه کنید.
پرهیزگار، دقت کنید ها.
خوب این حرف در نظرتون باشد اگر گیرتون به خودتون سوخت به خود بیارید.
حالا من هم مانند شما هستم.
گفتار ایامی رمز دارد.
میدانید که آن سالهای فرام، فرام dalej که ما میدانید که به حساب خودتون برسید.
میدانید که در قیامت نواقصی هست که هر پنجاه موقع هر کدام به اندازه هزار سال اینجا، همین همون فشارهاست و همین تعلقات و اینها ما اونجا حرف میرسانیم تا چیه تا.
میگه اینجا خودتون را حاظر بکنید.
قبل اینکه پاک شدن پاک بکنید.
بدانید در مقابل روز قیامت پنجاه موقع دارد که هر موقعش به اندازه هزار سال اینجا.
اینجا زمان به اون خصوصیات که نیست که.
به آدم دیگر، نظام دیگر، احکام و سنن دیگر.
خب میخواد بگه که این که اگر اینجا خود را ترتیب بدهید، دیگر آن فشارها به اونجا سراغتون نمیاد.
و فشارها بیفتاد در همون.
پس ما در این دنیا مسلماً است که با آلودگی به جوار راه نیست.
یا اینجا باید پاک بود یا اونجا.
اینجا با خلوص اینجا، اونجا با خلوص اونجا.
اشتباه نشه.
اینجا خوده احکام اینجا، اونجان خوده احکام اونجا باید پاک شود و الا شعبه این جوار خدا نمیشود تا اونجا پیدا کرد.
و این زندگان خداکلام میبینید؟
الا افراد نادر اکثریت مؤمنین قریب به اتفاق از این نکته که خیلی خطرناک است کلاً بیخبرند.
کلاً هستند.
چه بیخبرند؟
بیخبر و مغفل تمام معنا هستند.
در این که قرآن گفت.
فکر در این زمینه عرض کنم که من اول چند صد شعر میخوانم مثل از مثنوی بعد میروم یکی دو آیه میخوانم.
این چند صد شعر قلب یکیشون رو آمادهتر میشود برای دریافت بهتر آیات طبیعت است، طبیعت است.
خب این چیزها بعد ببین اشعار را که الان اینجا میخوانم فکر میکنم که به گوش شما خوب باشد در گوش شما دیده باشد و اشعار مناسب از این مسنّین در دفتر دارم این که حالا این مثلا از آیات است حالا در چه آیات را بعد اشعار میخوانم اونجا خودت دقت کنی.
نور خبیثات الخبیثون حکمت است.
نور خبیثات الخبیثون حکمت است.
زشت را هم زشت دوخت بافت است.
پس تو هر جفتی که میخواهی بگیر.
پس تو هر جفتی که میخواهی بگیر.
مح به او باش و سبقت او بگیر.
نور خواهی مستعد نور شو.
دور خواهی، دور خواهی خویش بین دور شو.
نور خواهی مستعد نور شو.
دور خواهی خویش بین دور شو.
در یه جای دیگه نه که اشعار دیگه.
اینه که من نیم جنس شهنشهت البته بعضیها دیدم بین مردم میگن که شهنشهت و شاه را شاه جلو این دو چیز را یکهار برترند از این دو دفعهها که مثلا شهنشهت شاه معروفشون جانب حق است.
حالا خب به هر صورت معنا، معنای خوبی است.
من نیم جنس شهنشهت دور از او معلم اینه که.
لیک دارم بر تجلی نور از او.
من نیم جنس شهنشهت دور از او.
لیک دارم بر تجلی نور از او.
نیست جنسی یسروی شکزار.
آب جنس آتش آمد در نوا.
فهمید بعد میتونه بشه.
آب جنس آتش آمد در غا.
آب جنس آتش آمد در غا.
هر را جنس آمده است آخر مدا.
بعد میگه اینجا جنس ما چون نیست جنس شاه ما.
مسئله از اون دیخ یه چیزیه که گرفته از دیخ مسئلهای حساب کرده.
میگه که اصلا اون من ما با جوار خدا تناسب ندارد.
چه منیتهای ما چه قدر است منیتهای ما.
اصلا اون من ما hinaus دارد.
چه قدر این منیتهای ما اینو فلان میخواد، اون رو میخوام، هزار مطلوب دارم، هزار مطلوب دارم که هزار چیز دل، هزار چیه؟
هزار اصلا اختراع آدم است.
بیشتر بی نهایت است.
شما اگر توانایی صفت بشمارید البته عمومش یعنی توانایی بشمارید که به صعود جدی قدم بگذارید بفهمید چه از سر دارم بلا ازش نمی توانست حساب کنید.
البته علم مثلا میگم ولی انشاالله شما اهل عملی من چی میدانم.
اما هزار، هزار نا نیست.
بالاتر بی نهایت است.
خب من سه بحث اساس حساب کردم.
این که جنس ما چون نیست جنس شاه ما.
خب مای ما شد بر مای او فنا.
مای ما، مای ما.
مای ما شد بر مای او فنا.
توجه کنید.
چون فنا شد مای ما او ماند فرد.
چون فنا شد مای ما او ماند فرد.
پیش پای عصا او گردن چو گرد.
چراش دقت هم نمیکنید.
بله توجه کردید؟
بعد دوستان اهل زور بهتر بدونید جنس ما چون نیست جنس شاه ما.
مای ما شد بر مای او فنا.
خوب میشه این حال تو الا نشد.
یعنی نمیشود با یکسی منیت و چیزی بود.
اونجا ما امیدواریم که خدا اون طرف در مسیر قرار بده از ما را خاک بکنه و اینها مسئله حتمی است و آیات قرآن زیاد در این زمینه است که میگه خب به این جنس آیه این یکی دو آیه گفتم برای اشعار این یکی دو آیه که میخوانم دقت کنید و این آیه دیگه برای من و شما که آخر میخوام این آیات را برای من و شما گوشدار دهنده است.
اما یک نظر هم من و شما را آسمان و زمین هم دیات هوش نمیآورد كما این که تا به حال نیاورده.
من به شما جسارت میکنم برای فکر میکنم شما هم مانند من پس این رو این حساب جسارت میکنم.
صد و هفتاد و نه حال این را فکر میکنید؟
قال الله تعالی ما کان الله لیذل المؤمنین علی ما أنزل عليه.
فکر میکنید شما مؤمنین که خدا به آفرینتون بازدار میکند؟
همین طور که ایمان آورده بودید مثلا نماز میخونید که رزاقی را انجام میدهد همین طور نمیشود و ما کان این سنت خدا نیست.
تو به گاهی با بچههای من صحبت میکنم از این حالا گذشته طوری الان طوری از اسحاق صحبتها میشود فلان هر کسی من گاهی، گاهی میگم به بچهها میگم که آخه این صحبتها همش خیال باطل است.
همه نظر را به اینجا نندوزید که چه میشود.
ببینید که چه میکنند.
همین باید بشود.
آن کاری که باید میشود همونی است که میشود.
میفهمی چی میگم؟
توجه کنید.
چرا این این طور شد که آن قرآنه فلان طور شد، این این طور شد، اون اون طور شد، من دارم اینجا اون طور شد، فلان جا دنیا اون طور شد.
همین طور باید باشد چی؟
کار رو از این طرف نگاه نکنید.
کار از اون طرف هدایت میشود.
از اون سو برای اینکه همینها بشود، کار روشن شود.
دقت کردید؟
حالا فهمیدید دیگه.
انشاالله فهمیدید.
فقط الان به رو شوخی میگی میخواد من زیاد توضیح بدم.
این عزیز دوستان ته ذوقه میخواد من بیشتر توضیح بدم.
کار همش حساب شده است.
چرا این طور فکر کنم؟
چرا نه داداش؟
چرا از اون طرف کیه؟
از اون سو بیا، از اون سو بیا که همین طور بنا شود بشود و هیچ زلزلهای نمیشود آنچه که بناست بشود.
غیر آنچه که بناست بشود.
زلزلهای نمیشود.
غیر از آنچه که بناست بشود.
پس بله.
خدا کار خودش را میکند دیگه.
مسئله دیگه نیست.
خدا کارش این است که به درد خدا نمیخورد تو نماز بخوانی، من نماز بخوانم، این آدم الهی بشود، آمریکا آدم بشود، ایران روس بشود، هوندوراس نشود.
به چه دردش میخورد؟
توجه کردید؟
ها واقعا ما خود را با خدا مقایسه بیاییم که.
مقایسه هم دادن.
ثانیا با تدبر در آیات، آیات قرآن کریم.
به چه کار خدا میخورد که همه کارهای خدا جاری باشد در رویم زمین؟
در چه گفته باید جاری باشد؟
باید در این راه جهاد هم کرد.
درست.
اما این یک مسئله است.
همه اینها باز برای این است به دردش نمیخورد.
برای این است که یميز الله الخبیثه.
چی؟
الطیب.
توجه کردید؟
همه جا نماز بخوانند به دردش نمیخورد.
همه جا کفر و جنایت باشد به دردش نمیخورد.
میگوید جنایت باید نباشد.
باید جهاد باشد.
خیلی چیزها میگوید.
ولی همه اینها این است که یميز الله الخبیثه الطیب.
و آنجا که باید بکند، میکند.
خاطر شما جمع باشد.
خاطر همه ما که یه خورده فهم دارند باید جمع باشد.
زلزلهای کار این دنیا برنخیزد و نمیشود.
توجه کردید؟
همه چیز بنا شده.
بناست بشود چه؟
مشرقآب شدن.
توجه کردید؟