د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۱۴
دارای متن همگام
از تجلیات جلال به تجلیات جمال
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۳:۰۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
## از تجلیات جلال به تجلیات جمال
۰:۰۰
## تعریف کلی تجلیات جمال: جذب و امید
۳:۳۴
## خوف و رجا؛ نه خالص یکی
۴:۲۳
## تجلی اسم توّاب؛ نخستین نمونهٔ جمال
۱۲:۱۶
## معنی حقیقی توّاب: بازگشتکننده به سوی بنده
۱۲:۳۸
## توبهٔ بنده میان دو توبهٔ خدا
۲۱:۱۳
## محبت خدا به توابین؛ وظیفهٔ سالک
۲۶:۱۵
## جذبهٔ تدریجی و جذبهٔ پیش از مجاهدت
۲۶:۳۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
دو سه جلسه گذشته در خصوص اصولی
تجلیات
به بیان کلی مطالبی عرض کردیم البته در قسمت تجلیات با
صفات جلال یا اسماء جلال.
عرض کردیم که وقتی سلوک
صادقانه و موثقانه شروع شد،
ربوبیت به لحاظ تربیت صالح،
صالح صادق مقام ربوبیت
است. ذات مقدس حق در مقام ربوبیت
صالح صادق را تربیت میکند، تأدیب میکند و تأدیبی که
در سفری که در پیش گرفته
و پیش میرود در نهایت
متناسب جوار
حق در درستی به سوی حق میرود و
ساحت حق ساحت حسن طهارت است.
ساحت نور و تفاض است و هر مسافری که수록 به این ساحت باید متناسب آنجا باشد تا به آنجا قدم بگذارد.
گویی همین ساحت، ساحت مقدس حق یا مقام ربوبیت
که این تأدیب و تربیت صالح برای متناسب بودن به جوار او
میپردازد. مرحله اول تجلیاتی که
و در اینبین تجلیات میکند که صالح با صفات جلال و جمالش به منظور تأدیب
و تربیت و ساختن صالح.
در مرحله اول آن چیزی که مخصوصاً در
ابتدا سلوک به نظر میرسد
که بهاصطلاح بیشتر عبارت است از تجلیات با صفات جلال و بعد در ردیف بعدی تجلیات با صفات
جمال. البته این هر دو از اول هست اما آنکه بیشتر
چشم میگیرد مخصوصاً در مرحله اول تجلیات با صفات جلال است
چون صفات جلال
یعنی تجلیات و صفات جلال ناظر بر تطهیر انسان
است از خطور و نقائص و صالح هم که از اول شروع کرده سرتا پا عیب و نقص است
و لذا تجلیات با صفات جلال برای برطرف کردن عیب و نقص بیشتر چشمگیر است تا تجلیات با صفات جمال.
اما هر دو هست. تجلیات با صفات جلال را در بیان کلی گفتیم.
البته عرض کردم باز تکرار میکنم که این بیان کلی بود برای ریزهکاریهای مسئلهای که
خواهیم صحبت کرد خیلی طولانی میشود. این نباشد که گفتیم یک بیان کلی و تصویر کلی.
یعنی هر کدام از صفات جلال گفتی دارد، حسابی دارد، حالاتی در بر دارد و به اصطلاح وظایفی برای صالح ایجاب میکند.
صفات جلال حق یکی نیست.
اما در کل تطهیر کننده، پاک کننده و صالح را از ظاهر کنار میزند،
متوجه روحش میکند، وادار بر تطهیر وجود میکند به همین طور تا او را در
مراتب مختلف سلوک بسازد.
و این تجلیات هم گفتیم به تناسب منازل
فرق خواهد کرد.
حالا در این جلس، در این جلسه یعنی از این جلسه شروع میکنیم باز با بیان کلی با تجلیات
در خصوص تجلیات حق با صفات جمال برای صالح که از اول سلوک شروع میشود
مطالبی عرض کنیم. باز بیان، بیان کلیست.
مثالهایی هم عرض میکنیم
ولی هرچه هست بیان کلی است.
ریزهکاریهای و جزئیات تجلیات مقام ربوبیت برای صالح از اول سلوک تا آخر،
جزئیاتش خیلی طولانی است.
با هر صفتی از صفاتش که خدای متعال برای صالح تجلی میکند،
حساب خاصی به سال، برای صالح باز میشود،
وظایف خاصی پیش میآید، حال و هوای خاصی دارد.
این که ما عرض خواهیم کرد در بیان کلی
است. در بیان کلی اولاً باید متوجه باشیم که تجلیات ربوبیت
با صفات یا اسماء
جمال برای صالح
در مقابل تجلیات با صفات جلال در مجموع برای صالح امیدآور است.
فکر میکنید چطور تجلیات با صفات جلال صالح را ای
رد میکند به ظاهر؟ گرچه ردی بود که در باطن روت بود
و او را متوجه روحش میکرد.
ولی اینجا تجلیات مقام ربوبی به،
برای صالح با صفات جمال به صالح در کل حالت امید میدهد، رجا میدهد، انبساط میدهد، ذوق میدهد،
شوق میدهد، محبت میدهد،
عشق میدهد، فنا میدهد و به غایت آخر.
البته به این ترتیب که صحبت کردم در منازل سلوک هست.
در کل تجلیات حق با صفات جمال برای صالح رجا و امید
و شوق و انبساط میآورد.
به نظر میرسد و این مسئله است که صالح را از اون اول امیدوار میکند
و در بیان دیگر میتوان گفت که
تجلیات مقام ربوبی به صالح یعنی برای صالح با صفات جمال جذب کننده صالح است.
این بیان کلیست ها. جذب کننده صالح است.
همین جذب است که صالح را از اون اول امیدوار میکند و صالح در مسیرش پیش میرود
اگر نباشد تجلیات با صفات
جمال و فقط تجلیات با صفات جلال باشد که سالک را به بیشمار عیوب و نقائصش متوجه
میکند، میشود گفت که مسئله یأس پیش میآید.
و لذا هم علم میشود و هم دین میشود.
علم متوجه عیوب میکند و یأس پیشحضر میکند.
طبعا این دو تجلی خوب و بد است و این دو تجلی وقتی با هم بود،
تجلی با صفات جلال از سوئی،
تجلی با صفات جمال از سوی دیگر.
آن تجلی سالک را رد میکند، متوجه نقائص
و معایبش میکند و قصوراتش.
این تجلی سالک را جذب میکند.
یک جذبی در عین رد و ردی در عین جذب و سالک در بین رد و جذب پیش میرود.
این همانیست که در
به اصطلاح بیان معروف
در بیان مصطلح روایی از حضرات معصومین صلوات الله و سلام عليهّم أجمعين
به این صورت بوده که ما گفتهاند.
شما همه شنیدهاید که بنده خدا و مؤمن صاحبان ایمان همیشه بین دو حال هستند.
حال خوف و حال چی؟
حال رجا. این دو حتی این روایات اینطوری اگر این بچربت آن بچربت نمیشود و ترده باشد.
البته بچربت منظور این است که یکی خالص باشد.
یعنی فقط یکی باشد.
این باشد تنها. اون نباشد.
اون باشد تنها این نباشد.
این درست نیست و ملاحظه میکنید که چه آت درست نیست.
اگر خالص تجلیات با صفات جلال باشد، سالک از همان اول ناامید میشود و همه چیز را کنار میگذارد و کنار میکشد.
توجه میکنید؟ اگر خالص تجلیات با صفات جمال باشد و هیچ تجلی با صفات
جلال نباشد، سالک از غفلت هیچوقت پاک نمیشود و طبعا پیشرفت نمیکند.
خالص امید میشود. حالا نوع امیدی که عامه مردم دارند
که امید خیالی است.
ما میبینیم در عامه مردم خیال این
است. در بین عامه مردم امید به این معنا متوجه شده که درست نیست.
این یک تلقی شیطانی میشود گفت که
که امید دارند فقط و این به این معنا که میگویند که هرچه هست پیش خدا میرویم و همه را میداند.
توجه میکنید؟ پس لذا همیشه مورد رضایم میدانند و این یک درست تلقی از شیطان نیست.
راهی که خدا همیشه میگوید نیست.
عرض کنم که به هر صورت این دو با هم است.
خواه این خالص باشد با اون خالص نباشد.
من میگویم دو با هم است. تجلیات با صفات جلال و تجلیات با صفات جمال.
خب پس در تعریف کلی عرض کردیم تجلی ربوبیت
برای سالک با صفات جمال جذب کننده سالک است که میدهد، حضورش را پیشیاغ میدهد، سود میدهد.
در عین متوجه عیوبش است،
نقائصش است و حکم جلال.
در عین حال امیدی در درونش است به انواع
مختلف که در این مسیر موفق باشد،
مشمول نایابات باشد،
مشمول عطش گردد، مشمول عفران باشد الی آخر.
اینها همان نقطههای
امید یعنی نقطه امید به اشکال مختلفی است که در وجود سالک از اول پیدا میشود.
در همین که خود را سرتاپا عیب میبیند،
گذشتهاش را سرتاپا خراب میبیند،
حالش را هم خراب میبیند.
این نقطههای امید یا نقطه امید که به شکلهای مختلف در باطن سالک همیشه
جنبهگر میشود یا باروههای امیدی که باطنش میداند، اینها همان
به حکم و به مقتضای تجلیات ربوبیت
با صفات جمال است.
جذب کنندهست، امیددهندهست، نگه دارندهست، پیش برنده
است. خب این تعریف کلی
تجلیات خدای متعال، ربوبیت با صفات
جمال برای سالک است.
این تجلیات از همان اول شروع میشود گفتیم
و توجه داشته باشیم که
در اول سلوک به نحوی این تجلیات و هرچه سالک
صادق به مصاحبت پیدا کند
و پیش رود و در طلب صادق بود، به تناسب
منازل و مدارجی که طی میکند،
این تجلیات هم
فرق میکند. شیطیتش با همدیگر فرق میکند به تناسب منازل و
منزلتها. اینطور نیست تجلیات خدا با صفات جمال برای سالک از ابتدا در وسط در نهایت یکی باشد.
نخیر متفاوت است.
البته در کل جذب کننده و امیددهنده
است. حالا من در اینجا برای اینکه
به اصطلاح روشنتر باشد قضیه
به نواری از تجلیات
مقام ربوبیت با صفات
جمال به اصطلاح اشاره میکنم.
به نواری. خوب انشاالله دقت میکنید و
انشاالله اگر شما اهل عمل بودید اینها را در مقام عمل به صورت بهتر و روشنتر و خیلی با تر و گستردهتر و دارای
ابعاد وسیعت که هیچوقت در این زوار بیان نمیآید خواهید یافت.
در بیان اصولاً این مسائل خیلی کم میتواند بیاید.
مخصوصاً این لغایتش در الفاظ، در بیان.
یعنی قاصر است الفاظ. به هر صورت
به چند مورد از تجلیات خدا با صفات جمال و چه گونگی این تجلی،
چه حال سالک را میآورد، چه اثر این تجلی در وجود سالک میگذارد اشاره میکنم که روشنتر باشد قضیه.
در اینجا به چند مورد اشاره میکنم.
در جلسات دیگر هم باز توضیحات دیگری میدهیم انشاالله که
در این باب آشنایی داشته باشیم.
در مرحله اول، اولين مرحله که میشود گفت که
چشمگیرتر از همه
تجلیات با صفات جلال
یا صفات جمال است، تجلی
مقام ربوبیت با اسم
تواب یعنی با اسم تواب که از اسماء جمال است،
میباشَد. دقت میکنید؟
تجلیات جمال گفتم با اسماء جمال
متعدد است اما این از اول مخصوصاً صعود در آخر، در وسط، در آخر همینطور، مخصوصاً در اول بیشتر چشمگیر است.
عبارت است از این که ربوبیت
تجلی میکند با اسم تواب یا با صفت
تواب به برای صالح.
تواب. إن الله هو التواب
الرحیم. از اول صعود تجلی هست با صفت تواب
شروع میشود. این تا آخر هم ادامه دارد.
در وسط صعود در منازل عالی صعود که نهایات میگیم این تجلی تو در هر منزلی و تناسب هر منزلی هست.
تجلی ربوبیت با صفت تواب
چه آثاری در وجود صالح میگذارد؟
چه حالی را در صالح ایجاد میکند از همان اول؟
اینجاش رو میخوام یه مقدار توضیح بدم.
اما قبل از توضیح توجه داشته باشیم که معنی تواب چیست.
در بحثی که در اسماء داشتیم بعضی از
دوستان و بعضی از خانمها بودند سابقاً قبلاً اینجا ما بحثی
درباره اسماء و اسما داشتیم و آنجا من برای اسم تواب مخصوصاً البته
نه آناندازه که امروز میخواهم اشارهام باشد
صحبتی کردیم. پس اینها
آشنا هستند. در کل من مطالبی که عرض میکنم برای آنها روشنتر، برای
دوستان دیگر و خانمهای دیگری که میشنوند باز مسئله معلوم میشود.
تواب، اسم تواب بر خلاف آنکه خیلیها به عکس تصور کردهاند
یک معنی خاصی دارد. از اسماء جمال است اولاً،
صحبت از اسماء جمال است، از صفات جمال است اولاً.
تواب برعکس آنکه بعضیها خیال کردهاند معنیاش قبول کننده توبه است، این نیست.
این گوشهای از معنی تواب است.
این را فهمیدهاید انشاالله در خلال این صحبتها که بعضی از معارف را معمولاً غریزه
وقت ما اینطور است که در کل معارف از قرآن
و روایات آناندازه که میتوانیم و بحثی ایجاد میکند اشاره میکنیم که روشن باشیم و بصیرت.
چون بحث، بحث تحلیلی است.
اسم تواب معنیاش این
نیست که فقط توبه، توبه را قبول کننده باشد.
خدا تواب است یعنی توبه و بازگشت
عبدش را قبول میکند.
این مطلب اولی است. و سر در قرآن هست
که در اشارات قرآن یعنی در آنجا که اسم تواب در آنجاها بهکار رفته خوب دقت کند و تدبر کند.
کل آیات قرآن را در رابطه با همدیگر
تدبر بکند و تفسیر بکند
به خوبی با کمال صراحت بدون اینکه هیچ سوئی درش باشد به این حقیقت میرسد که اسم تواب معنی خیلی وسیعتر دارد.
تواب یعنی شما اگر این
ده روز از اون کتابها شنیدید تواب یعنی توبه را قبول کننده،
اگر این رو بذارید کنار، برید
به اون باطن خودتون به لحاظ اینکه میخواهی
با - به صورت با سلامت باطن
بدون اینکه در ذهن هیچ چیزی باشد میخواهی یکجا معنی رو به لحاظ اون معنی لغویاش.
همانجا شما به حقیقت میرسید.
یعنی اون اسم و تلقینی که به ما شده است که تواب یعنی قبول کننده توبه که فقط گوشهای از اون معنیش رو
گفتهش، گفتهاند یا گفتهش دست ما را و ذهن
ما را خراب کرده، اگر این رو بذارید کنار،
فقط شما باشید و لفظ تواب.
تو만 یک لفظ ببینیم
معنی لغویش چیست.
تواب اونها که شما اکثرتان ایناندازه سواد ربی دارید، تواب
به عنوان اسم و از
عنوان مبارک است به طور معروف.
تواب یعنی بیشتر توبه کننده.
قبول کردن در اینجا در کل کلمه از ذهنی.
تواب یعنی چی؟ یعنی بیشتر توبه کننده.
و این اسم خداست.
توبه یعنی چی؟
یه گفتید؟ معنی توبه چی بود برای ما؟
بازگشت، برگشت، بازگشت.
پس آن وقت معنیش این میشود خدا تواب است یعنی خدا بیشتر بازگشت کننده است به سوی بنده اش.
اینطور میشود. یکدفعه میگوییم که خدا قابل توبه است که در قرآن هم فرموده
قابل توبه، شایسته رضا، قابل توبه.
یعنی توبه را چه میکند؟ قبول میکند.
یکدفعه این اسم میگوییم که خدا تواب است.
تواب یعنی توبه کننده
است. این توبه غیر توبه عبد است. توبه خدا، اون بازگشت کننده
است. پس معنی تواب این شد که خدا مرتب بیشتر کثیر بینهایت
مشتقاً بازگشت میکند، بازگشت میکند به سوی مخلوق، به سوی بنده.
و این همان معنی اصلی تواب
است. اونتهاب. پس تواب یعنی چه؟
یعنی خدا بازگشت کننده است با رحمتش، با جذبش، با عنایتش، با نظر کارسازش
یکی یکی، یکی بنده.
او اول نظر میکند.
البته در این مقالات هم که من مینویسم اگر درست تعریف
بشه، فهمید و صحبت در این واحه نیست اما در همان
واحه که صحبت میکنیم اما به این مسئله اشاره کردم که
اونجا هم باز میشه بحث. خدا بازگشتکننده
است. بازگشتکننده به سوی مخلوق و انسان
است. بازگشت پشت سر امر.
و این بازگشتش قبل از این است که انسان رو خدا بیاورد.
این جاها را اگر تو بفهمی انشالله که میفهمی.
تو انسان بیشتر شرمنده میشود از اون وضعی که در پیشگاه خدا دارد.
یکی از مسائلی که بعد از مردن
اگر عالم با الهی باشیم،
اگر راه توفیق خدا داشته باشیم، یکی از مسائلی که برای ما حتمی خواهد آمد
یک شرمندگی این بندهای بالاتر و سختتر از آتش جهنم در سراغ ما هست.
درک میکنید؟ که الان ما اینجا هیچی نفهمیدهایم.
تو اونجا حضائر روشن میشود، حجابها میرود،
حقیقتها واضح میشود، طول از فرار دارد.
یکی این طیبه است که انسان میبیند اونجا
که توبه کرده بود، یعنی من توبه کرده بودم،
اول من توبه نکرده بودم.
چه توبه کرده بود؟ اول او توبه کرد،
منو جذب کرد. من هم نگاهی به او کردم.
دوباره بعد از اینکه نگاهی به او کردم، رو
به آ و اون هم نگاهی کرد. من نگاهی کردم.
دوباره این نگاه بعدی مرا که بعد از نگاه او بود،
بازگشت مرا که بعد از بازگشت او بود، دوباره قبول میکند.
درک میکنید؟ اینجاست قبول.
یک بازگشت اول میکند.
من به خود میام، به سوی او برمیگردم.
کاری که جذب میکنه. منم نمیفهمم فقط
من و شما فقط میدونیم که همینقدر در ظاهر افکتهایی به نظر ما میاد و خدا دور میشود همینقدر برمیگردد به سوی خدا.
میرود و هی ندا میزنه در درو،
هی جذب میکنه، بازگشت میکنه.
بازگشت کرد، ما را به خود میاره.
ما رو رو میاریم، برمیگردیم.
برگشتیم دوباره بعد از برگشت ما بازگشت دیگری میکند و این برگشت بازگشت ما را چی میکند؟
گفتید، چی گفتید؟ قبول.
اینجاش قبوله. پس همیشه بازگشت میکند، اول و بعد.
بازگشتن هم به تعبیر آقای شاکله ای دامنه باله.
البته این هم برای اینجا باید حرف استاد را همین هرچی من اینجا میگم روضه هم میگفته
باشد که شما دایهای دارید کوچیک که یاد بگیرید از استاد از لسان الله تعالی علیه و خیلی کم یاد میگیرید.
ولی با اینهمه این هم از کنم که اولین کسی که من دیدم اون در خیلی چیزها در اینجا
هم همینطور در تفسیرشون به این نکته پی بردند که این هم
ثمرهای از آثار نورانیت باطن ایشون بود.
ایشون هستند. ایشون هستند این بیشتر از قرآن با آیات استفاده کردن که توبه بنده بین دو توبه از اول
بین دو توبه از خدا قرار میگیرد.
این حقیقتیست ایشون هرکس که فهمد البته در خیلی جاها این توبه
را که ایشون گفتند همیشه میفرماید که این بازگشت توبه اول از جا میکارد،
این اشاره توبه اول مسدود است، پیچیده است، قرار گرفته است بین دو
توبه از خدا.
توبه اول از خدا، توبه بعدی از خدا.
توبه اول فقط نظر انداختن بر عدت بازگشتن است.
توبه دوم بعد از بازگشت اول است که قبول بازگشت اول است.
هر دو بازگشت است از خدا به انسان.
یکی اول، یکی در آخر.
بازگشت اول جذبکننده است.
بازگشت دوم بنده را قبول کردن است.
هر دو این است. در هر دو خدا به رحمت و عنایتش به سوی بندهست چی میتونه؟
بازگشت به رحمت میکند.
خب متوجه شدید؟
پس بنابراین حوا
یعنی بازگشتکنندهای به سوی خدا، به سوی بنده،
به سوی مخلوق. بازگشت میکند، نظر میاندازد و به اصطلاح صالح را جذب
میکند. هی صالح را که جذب کرد، صالح رو رو می آورد.
رو آو دوباره خدا بازگشت میکند، قبولش میکند.
هی همینطور بازگشت میکند،
جذب میکند، انسان رو رو میآورد، باز قبول میکند، باز
بازگشت میکند، جذب میکند، انسان به سوی رو میآورد، باز قبول میکند.
این بازگشت خدا در قبل و بعد مکرر علی الافتعال است
و از اسماء جمال خدا جذبکننده و میکشاند و به سوی خود کشنده
است. این از اول ظهور مسدوداً
در آخر مرتب
میشود. یعنی این بازگشت که
میشود میگیم اجل
خدا برای صالح
باعث چی؟
باعث کمال.
البته این در مراحل اول ظهور
شاید همینطور صالح اینا رو نمیفهمد.
همینطور میبیند که هی دلش میخواد به سوی خدا بره،
از عیاش دست بردارد، در طلب جدی باشد، عبادتش رو بیشتر بکنه، دست از عیاش بردارد،
محققه باشد، مجاهدت بکنه، شبزندهدار باشد، چی باشد، چی باشد.
هی دلش میخواد، هی رو میاد، هی میکنه صالح.
ولی یعنی رو باطن هم چیه؟
باطن هم یعنی اینکه اون در مقام روحیّت الآن به اون قامتش الله ولی للذین آمنوا.
اون خروجو من الظلمات الی النور.
من نمیبینم، تو نمیبینی.
اما اون پرده، اون تربیت من، اون دارد که میتونم بتفهم و بعد منو تو این مسیر هی جذب میکند من غیر او رو میارم.
هی جذب میکنه هی رو پیدا میکنم جذب میکند هی حساب خود میام.
هی دستم رو هی برمیدارم.
این عبادت میشه. بعد اون مرتب این تجلی خدا
با صورت طوبى برای چی؟
برای صالحین. این یک نمونه بود.
البته در اینجا من آیاتی هم نوشته بودم.
اما اگر به آیات که گفت بهتر است که شما آیاتش رو هم داشته باشید.
اینطوری که هرچه سعی میکنیم که این آیات را، یعنی صحبتها
را خلاصه کنیم،
میبینیم که باز طولانی میشود.
بنابراین میخواهم به آیاتش اشاره بکنم یا
میدونم به همین شکل ادامه بدم
ولی یه جایی کاملاً اونوقت بیمدرک میشود صحبتی گفتیم.
به یکی دو آیه زود اشاره میکنم.
شما هم زود یادداشت کنید بگذریم.
یک تجلی دیگر از تجلیات حق با صفت جمال را برای شما توضیح بدهم.
به یکی دو آیه از باب نمونه که شما بروید ببینید آیات دقت کنید تا اون حقیقت که براتون توضیح دادیم در باب
تواب برای شما واضح باشد.
بله. این آیاتش رو
نوشتم. من میتونم بیارم البته در
مقاله هم شما اونجا انشاالله مراجعه میکنید.
میگذرم از این آیات. همینقدر یک نکتهای رو اینجا توجه شما میدهم.
یک نکته. یک نکتهای که شما شاید شنیدهاید که خدا
به اصطلاح اون رو ب say بکارش میکند که
این سادهتر شنیدهاید دیگه.
هم از طریق قرآن و هم از طریق روایات.
با این خواستم یادآوری کنم.
با این پرسش گفتم میفهمیم چرا دوست دارد.
متوجه شدید؟
چون هرکه به هر اندازهای توبه کند، معلوم است او اول چه کرده؟
گناه کرده. خب دوست داشته، جذبش کرده و این به خدا آمده توبه کرده.
إن الله یحب التواب
و یحب المحسنین.
خدا التوابین را دوست
دارد. دوست دارد جذب میکند.
به توبه راضی میکند.
جذب میکند. به خاطر توبه راضی است.
آنکه قدم به قدم هی برمیگردد به سوی خدا التواب معنیش شکستن توبه، دوباره برگشتن، این زیاد نیست.
به نظر من توبه بعد از توبه است.
یعنی قدمهای توبه را یکی پس از دیگری چی؟
برداشتن. چون کار غلط ما یه چیزه ها، نیست که.
این از این طرف گذشتن از این انحراف گذشتن.
امروز یک انحراف را کنار گذاشتن.
فردا به وجود حس، حس یک عیب دیگر را کنار گذاشتن.
پس فردا از یک
لغزشه دیگر برگشتن. پس شروع جدید میگیم.
سال بعد این داشت با هم یکی نباشد.
این مرتب در توبه، توبه بعد از توبه هست.
انحراف بعد از انحراف، از نهیّت بعد از نهیّت، از تعلّق بعد از تعلّق،
از ضلالت بعد از ضلالت، از تیرگی بعد از تیرگی است.
این توبه که میشود معلوم است که خدا هی جذبش بیشتره برای این بنده که او را دوست دارد.
لذا إن الله یحب التواب
و یحب المحسنین.
یا رسول الله صلوات الله که فرمود خدا جوان تائب را دوست دارد.
إن الله یحب الشاب التائب.
خدا جوانی را که توبه میکند،
اون را که دارد دوست دارد.
اول دوست دارد که توبه میکند نه که بعداً دوست دارد.
دوست داشته که جذبش کرده
توبه کرده و لذا آن عبارت
إن الله یحب الشاب. به این دلیل میگیم که
این تجلی، تجلی خاصه
است و میشود گفت که در بین تجلیات حق با صفت
جمال برای صالح میشود گفت که هیچ کدام مانند این اساسیتر نیست.
لذا یادتان باشد و وظیفه هر صالح است.
همینکه شروع کرد اولاً توجه داشته باشد این جذبی بوده از خدا که او را بیدار کرد و
به راه انداخت و فلان. ولی در عین حال باید مرتب صالح که اون حدیث دیدیم که باید
مرتب دعا بکند که خدایا
به ما بازگشت کن با رحمت.
نظری بیانداز، جذبم کن.
و این در دعاهایی است که از حضرات معصومه صلوات الله علیهم اجمعین وارد شده
کاملاً مشهود است. حالا در قرآن هم هست حضرت ابراهیم علیه السلام
که حالا خصوصیاتی احتمالاً شنیدهاید،
شنیدهاید و نشناختهاید حضرت ابراهیم علیه السلام را.
هنوز هم نخواهیم شناخت. نمیتوانم
بگویم که آره به همین صورت ابراهیم
بود. حضرت ابراهیم در حال حیا و
عیش بود. 그런 خصوصیاتی در او داشت.
او از ناراحت بود.
اون هم دائم دل دائم قلب دائم کفا دائم چی؟
حالا ابراهیم بود دیگه.
دو-- یکی از دعاهایش را در قرآن که نقل میکند،
دعاهایی رو نقل کرده که در
دعاهایش همین بود. مرتب، معنای مرتب رو
بگو که از خدا میخواست
این خدا با این که اعضایش بر او چه میگویند یا یا تکا--
اعضایش بر او چه میگویند
بر او تجلی میکند.
این هیمان بود که از ازل راهی
بود تا به و خصوصاً در آن nær که اصلاً که
غدا که از هیمان میآید و همچنان که غیر هیمان نمیآید.
آتش برای انسان گُردان میشود.
شعوری که ایستا این برای انسان لذتبخش باشد شعوری
از آن هیمان
میآید. یعنی چی؟ اصلاً هیمان یعنی چه؟
اصل هیمان یک صفت است برای صفت خدا ملاک خداست.
این صفت را خدا خلق کرده.
آنچنان ما در حال هیمان هستیم.
آدم اول خلقت شد.
همین که خدا فرمود و چشم باز کردن به جمال ناظر شدن یعنی چه؟
نمیدانم که خدا ما را این خلق کرده، انسانی خلق کرده، دنیا آنچنان غامض و
در هیمان است غیر ملاک که این
صفت ها از اول خلقت محو در حق شد.
همین که چشم باز کردن
ناظر به حق و همیشه در این حال
است. این قسمتی از ملاک خداست.
معذورم. این راه هم یافتن این یک تجلی بود.
بنابراین نتیجه میگیریم که تجلی خدا باعث
جمال که عبارت باشد از خصوصاً برای سالک از اول کارساز جمعکننده سالک را به راه آورنده رو به رنده است یا
آن سالک. اینهایی که میگویند که وقتی شعور میکنیم که از
خداست خیلی لذت دارد. اما میشود گفت که اصل این لذت در این خلاصه میشود که خدا باعث اعضایش چندان تجلی
چیه؟ و باید چاره اندیشید.
باید دعا کرد و تضرع
کرد و باید دید که چه چیزی که مایه است برای خدا میخواهد که هم با اعضا جلیتر بشود و جذب شود.
در اینجا میگویند آفرینند شنیدهای بعضی از سالکی قبل از مجاهدت محشور میشوند یکجا.
این جاهای خصوصی
برای چنین کسانی است.
یعنی شده بعضی افراد از اول محشور کامل شدهاند.
این هم بر اثر تجلی خدا باعث چیه؟
باعث اعضایش آن محجوب جمع میشود. میگوید از آن اول
قبل از اینکه به مجاهدت پردازند و ساخته بشوند تا به مرحله عشق و میخواهی برسند از اول منقطع میشوند.
محشور میشوند قبل از شعور میروند.
خیلی جالب است و اکثراً البته جذب آدم تدریجی میشود
و تا در نهایت انسان محشور میشود که هیچ نباشد به عشق و فنا و فناء برساند.
جلسه قبل
جلسه بعد