یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
از تجلیات جلال به تجلیات جمال
دو سه جلسهٔ گذشته در خصوص اصول تجلیات، بیان کلی آوردیم؛ البته در قسمت تجلیات با صفات جلال یا اسماء جلال. وقتی سلوک صادقانه و موثّقانه شروع شد، ربوبیت به لحاظ تربیت صالح صادق مقام مییابد. ذات مقدس حق در مقام ربوبیت، صالح صادق را تربیت و تأدیب میکند؛ تأدیبی متناسب با سفری که به سوی حق گرفته تا در نهایت با ساحت حسن و طهارت و نور تناسب یابد. هر مسافری که بخواهد به این ساحت قدم بگذارد باید متناسب آنجا باشد. مقام ربوبیت همین تأدیب و تربیت را برای متناسب بودن به جوار او پیش میبرد.
مرحلهٔ اول تجلیاتی که به نظر میرسد — بهویژه در ابتدای سلوک — بیشتر تجلیات با صفات جلال است؛ و در ردیف بعدی تجلیات با صفات جمال. البته هر دو از اول هست؛ اما آنچه بیشتر چشم میگیرد، بهویژه در مرحلهٔ اول، تجلیات جلال است؛ زیرا صفات جلال ناظر بر تطهیر انسان از عیوب و نقائص است و صالح که از اول شروع کرده سرتا پا عیب و نقص است. لذا تجلیات جلال برای برطرف کردن عیب بیشتر چشمگیر است تا تجلیات جمال. اما هر دو هست.
تجلیات جلال را در بیان کلی گفتیم. این بیان کلی بود؛ ریزهکاری هر صفت حساب و حالات و وظایفی برای صالح دارد. صفات جلال یکی نیست؛ اما در کل تطهیرکننده است: صالح را از ظاهر کنار میزند، متوجه روحش میکند، وادار به تطهیر وجود میکند تا در مراتب مختلف سلوک ساخته شود. این تجلیات به تناسب منازل فرق میکند.
تعریف کلی تجلیات جمال: جذب و امید
از این جلسه با بیان کلی به تجلیات حق با صفات جمال میپردازیم. باز بیان کلی است؛ مثالهایی میآید؛ اما جزئیات از اول سلوک تا آخر بسیار طولانی است. با هر صفتی که خدا برای صالح تجلی کند، حساب و وظایف و حال خاصی باز میشود.
اولاً باید دانست که تجلیات ربوبیت با صفات یا اسماء جمال، در مقابل تجلیات جلال، در مجموع برای صالح امیدآور است. تجلیات جلال صالح را به ظاهر «رد» میکند — گرچه در باطن روکردن به روح است — و او را متوجه نقائص میسازد. اما تجلیات جمال به صالح در کل حالت امید میدهد: رجا، انبساط، ذوق، شوق، محبت، عشق، و در غایت فنا. در منازل سلوک به این ترتیب هست؛ در کل، تجلیات جمال رجا و امید و شوق و انبساط میآورد.
در بیان دیگر میتوان گفت تجلیات مقام ربوبی با صفات جمال جذبکنندهٔ صالح است. همین جذب است که صالح را از اول امیدوار میکند و در مسیر پیش میبرد. اگر فقط تجلیات جلال باشد که سالک را به بیشمار عیوب متوجه میکند، یأس پیش میآید. طبعاً این دو وقتی با هم باشند — جلال از سویی، جمال از سوی دیگر — یکی سالک را رد میکند و متوجه نقائص میسازد؛ دیگری جذب میکند. جذبی در عین رد و ردی در عین جذب؛ و سالک در میان رد و جذب پیش میرود.
خوف و رجا؛ نه خالص یکی
این همان است که در بیان مصطلح روایی از حضرات معصومین صلواتاللهعلیهماجمعین آمده: بندهٔ خدا و مؤمن همیشه میان دو حال است — حال خوف و حال رجا. اگر یکی بچربد به این معنی که خالص یکی باشد و آن دیگری نباشد، درست نیست. اگر خالص تجلیات جلال باشد، سالک از همان اول ناامید میشود و کنار میکشد. اگر خالص تجلیات جمال باشد و هیچ جلالی نباشد، سالک از غفلت پاک نمیشود و پیشرفت نمیکند؛ امیدش امید خیالی عامه میشود: «هرچه هست پیش خدا میرویم و همه را میبخشد» — تلقی شیطانی که رضای همیشگی را بیتأدیب میپندارد؛ راهی که خدا میگوید نیست.
پس این دو با هم است. تعریف کلی: تجلی ربوبیت با صفات جمال جذبکننده است؛ حضور میدهد، سود میرساند. در عین توجه به عیوب و حکم جلال، امیدی در درون هست که در مسیر موفق باشد، مشمول عنایات و غفران گردد. همین نقطههای امید — به اشکال مختلف در باطن سالک — به مقتضای تجلیات جمال است: جذبکننده، امیددهنده، نگهدارنده، پیشبرنده.
این تجلیات از همان اول شروع میشود؛ و هرچه سالک صادق پیش رود، به تناسب منازل و مدارج فرق میکند. شدت و کیفیتش یکی نیست از ابتدا تا وسط تا نهایت؛ اما در کل جذبکننده و امیددهنده است. در بیان، الفاظ قاصر است؛ آنچه اهل عمل در مقام عمل مییابند گستردهتر از آن است که در لفظ آید.
تجلی اسم توّاب؛ نخستین نمونهٔ جمال
در مرحلهٔ اول، چشمگیرترین تجلیات جمال — بهویژه از اول صعود — تجلی مقام ربوبیت با اسم توّاب است؛ از اسماء جمال.
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» (توبه/۱۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خداست که بسیار توبهپذیر و مهربان است.
از اول صعود تجلی با صفت توّاب شروع میشود و تا آخر ادامه دارد؛ در وسط و در منازل عالی نیز به تناسب هر منزل هست. پیش از آثار، معنی توّاب را درست بدانیم.
معنی حقیقی توّاب: بازگشتکننده به سوی بنده
تواب برخلاف آنکه خیلیها تصور کردهاند فقط «قبولکنندهٔ توبه» نیست. این گوشهای از معنی است. اگر همهٔ آیات مربوط به اسم تواب را با هم تدبر کنید، با صراحت میرسید که معنی وسیعتر است. تلقین رایج که تواب یعنی فقط قبول توبه، ذهن را خراب کرده؛ اگر کنار بگذارید و فقط لفظ و معنی لغوی را ببینید: توّاب یعنی بسیار توبهکننده. توبه یعنی بازگشت. پس خدا تواب است یعنی خدا بسیار بازگشتکننده است به سوی بندهاش.
یکبار میگوییم خدا قابل توبه است — توبه را قبول میکند؛ و یکبار میگوییم خدا تواب است — توبهکننده است. این توبه غیر توبهٔ عبد است؛ توبهٔ خدا بازگشت اوست. معنی اصلی تواب: خدا مرتب، کثیر، بینهایت، مشتاقانه بازگشت میکند به سوی مخلوق و بنده. او اول نظر میکند.
یکی از مسائلی که پس از مرگ اگر اهل باطن باشیم سختتر از آتش جهنم سراغ ما میآید شرمندگی است: میبینیم اول او توبه کرد و جذب کرد؛ من نگاه کردم؛ دوباره او نگاه کرد و قبول کرد. اول من توبه نکرده بودم؛ اول او بازگشت کرده بود.
توبهٔ بنده میان دو توبهٔ خدا
اولین کسی که بسیاری از دوستان در تفسیر به این نکته پی بردند — ثمرهٔ نورانیت باطن ایشان بود — همین را از قرآن استفاده کردند: توبهٔ بنده میان دو توبه از خدا قرار میگیرد. توبهٔ اول از خدا: نظر انداختن و جذب. توبهٔ دوم از خدا: قبول بازگشت بنده. هر دو بازگشت خدا به انسان است با رحمت و عنایت؛ یکی اول، یکی بعد.
همیشه بازگشت میکند: جذب میکند، انسان رو میآورد؛ دوباره بازگشت میکند و قبول میکند؛ باز جذب، باز روآوردن، باز قبول. این بازگشت قبل و بعد مکرر علی الابد است و از اسماء جمال جذبکننده و کشنده به سوی خود است. از اول ظهور تا آخر مرتب میشود و باعث کمال صالح است.
البته در مراحل اول صالح این را نمیفهمد؛ فقط میبیند هی دلش میخواهد به سوی خدا برود، از لهو دست بردارد، در طلب جدی باشد، عبادت بیشتر کند، مجاهدت کند، شبزندهدار باشد. هی رو میآید. در باطن همان است که:
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میآورد.
ما نمیبینیم؛ اما او در مقام ولایت تربیت میکند و هی جذب میکند و ما رو میآوریم.
محبت خدا به توابین؛ وظیفهٔ سالک
نکتهای که از قرآن و روایات شنیدهاید: هر که توبه کند معلوم است اول گناه کرده؛ اما خدا دوست داشته، جذبش کرده، و او آمده توبه کرده.
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (بقره/۲۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خدا توبهکنندگان را دوست دارد و نیکوکاران را دوست دارد.
خدا توابین را دوست دارد؛ جذب میکند؛ به توبه راضی میکند. تواب به معنی شکستن و دوباره برگشتن نیست فقط؛ توبه بعد از توبه است: قدمهای توبه یکی پس از دیگری — امروز یک انحراف کنار، فردا عیبی دیگر، پسفردا از لغزشی دیگر. سالک مرتب در توبه بعد از توبه است: از انحراف بعد از انحراف، از نهی بعد از نهی، از تعلق بعد از تعلق، از ضلالت و تیرگی. این توبه نشان میدهد جذب خدا برای این بنده بیشتر است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: إن الله یحب الشاب التائب — خدا جوان تائب را دوست دارد. اول دوست داشته که توبه کرده، نه فقط بعداً دوست داشته. لذا میتوان گفت در میان تجلیات جمال برای صالح هیچکدام مانند تواب اساسیتر نیست.
وظیفهٔ هر صالح این است: همینکه شروع کرد بداند این جذب از خدا بوده که بیدارش کرده؛ و مرتب دعا کند: خدایا به ما بازگشت کن با رحمت؛ نظری بینداز؛ جذبم کن. این در ادعیهٔ حضرات معصومین کاملاً مشهود است. حضرت ابراهیم علیهالسلام نیز در دعاهایش همین طلب تجلی و بازگشت ربوبی را دارد.
جذبهٔ تدریجی و جذبهٔ پیش از مجاهدت
نتیجه: تجلی خدا با اسم جمال — بهویژه تواب — از اول کارساز، جمعکننده، به راه آورنده و روندهٔ سالک است. اصل لذت شعور به اینکه از خداست در همین خلاصه میشود. باید دعا و تضرع کرد تا تجلی جلیتر شود و جذب بیشتر گردد.
بعضی سالکان پیش از مجاهدت محشور و منقطع میشوند؛ این نیز بر اثر تجلی خدا با اسماء جمال است. اکثراً جذب تدریجی است تا در نهایت به عشق و فنا رسد. سالک باید بداند میان ردّ جلال و جذب جمال حرکت میکند؛ و اسم تواب نخستین و اساسیترین جذب جمال است که توبهٔ او را میان دو بازگشت خدا قرار میدهد.
تصویر کلی جلال و جمال در تأدیب سالک
باید دانست که بیانِ این جلسات تصویر کلی است؛ ریزهکاری هر اسم حساب و حال و وظیفهای جدا دارد. صفات جلال یکی نیست، اما در مجموع تطهیرکننده است: سالک را از ظاهر کنار میزند، متوجه روح میکند، و به تطهیر وجود وامیدارد. صفات جمال نیز یکی نیست؛ اما در مجموع جذبکننده و امیددهنده است. هر دو از اول سلوک جاریاند؛ تفاوت در چشمگیری است: در آغاز، جلال بیشتر به چشم میآید چون سالک سراپا عیب است؛ و جمال، نگهبان او از یأس.
اگر فقط جلال باشد، سالک از بیشمار نقائص ناامید میشود و کنار میکشد. اگر فقط جمال باشد، از غفلت پاک نمیشود و امیدش امیدِ خیالیِ عامه میگردد: «هرچه هست میبخشند». آن تلقی، راه دین نیست؛ تلقی شیطانی از رجا است. خوف و رجا باید با هم باشند: ردی در عین جذب و جذبی در عین رد.
نقطههای امید در باطن سالک — حتی وقتی خود را سراپا خراب میبیند — به مقتضای تجلیات جمال است: نگهدارنده، پیشبرنده، انبساطدهنده. شدت و کیفیت این تجلیات از ابتدا تا وسط تا نهایت یکی نیست؛ به تناسب منازل فرق میکند. الفاظ در بیان این حقایق قاصر است؛ اهل عمل در میدان عمل ابعادی مییابند که در عبارت نمیگنجد.
اسم توّاب: بازگشتِ خدا پیش از بازگشتِ بنده
چشمگیرترین نمونهٔ جمال در آغاز صعود، تجلی با اسم توّاب است. معنی لغوی توّاب، بسیار توبهکننده است؛ توبه یعنی بازگشت. پس خدا تواب است یعنی بسیار بازگشتکننده به سوی بنده با رحمت و جذب و نظرِ کارساز. قبولِ توبه گوشهای از این معنی است، نه همهٔ آن.
شرمندگیِ پس از مرگ — اگر اهل باطن باشیم — سختتر از آتش میتواند بود: روشن میشود که اول او بازگشت کرد و جذب نمود؛ آنگاه من رو آوردم؛ سپس او بازگشتِ دیگر کرد و قبول نمود. توبهٔ بنده میان دو توبه از خداست: توبهٔ اول نظر و جذب؛ توبهٔ دوم قبول. هر دو بازگشتِ خدا به انسان است علیالتوالی و مکرر.
در مراحل اول سالک این را نمیفهمد؛ فقط میبیند دلش میخواهد از لهو دست بردارد، عبادت زیاد کند، شبزندهدار و مجاهد باشد. در باطن همان ولایت است که از ظلمات به نور میکشاند. ما پرده را نمیبینیم؛ اما تربیت جاری است.
محبت به توابین و توبهٔ پیاپی
«إن الله یحب التوابین» نشان میدهد جذبِ پیشین بوده که توبه رخ داده. تواب بودنِ بنده، توبه بعد از توبه است: امروز انحرافی، فردا عیبی، پسفردا لغزشی. از تعلق بعد از تعلق و از تیرگی بعد از تیرگی برگشتن. هر برگشت، نشانهٔ دوستی و جذبِ بیشتر است. «إن الله یحب الشاب التائب» نیز بر دوستیِ پیش از توبه و جذبِ منجر به توبه دلالت دارد.
وظیفهٔ سالک آن است که بداند بیداریاش جذبِ الهی بوده؛ و مرتب دعا کند: بازگرد به ما با رحمت؛ نظری بینداز؛ جذبم کن. این مضمون در ادعیهٔ معصومین و در دعای ابراهیم علیهالسلام آشکار است. بعضی از اول با جذبهٔ تام منقطع میشوند؛ اکثر جذبشان تدریجی است تا به عشق و فنا رسد. در میان اسماء جمال برای صالح، تواب از اساسیترینهاست: جمعکننده، راهانداز، و نگهبانِ امید در میان ردِّ جلال.
استمرار تواب تا نهایات
تجلی تواب فقط ویژهٔ مبتدی نیست؛ در وسط و در منازل عالی نیز به تناسب هر منزل جاری است. هر بار که سالک در مرتبهای تازه عیبی میبیند و برمیگردد، همان ساختارِ «دو توبهٔ خدا و یک توبهٔ بنده» تکرار میشود، لطیفتر و دقیقتر. از این رو طلبِ بازگشتِ ربوبی باید تا آخر عمر در اوراد بماند؛ نه آنکه پس از چند ماه توبه، پرونده را بستهشده انگارد.
تأمل پایانی در اسم توّاب
تجلیات جمال بدون فهمِ توّاب ناقص میماند. توّاب یعنی جریانِ بازگشتِ حق به خلق؛ پیش از آنکه خلق برگردد و پس از آنکه برگشت. سالکِ خام گمان میکند توبه از او شروع شده؛ سالکِ فهمیده میبیند جذبِ او پیش از توبه بوده است. شرمندگیِ قیامت از همین کشف است.
خوفِ جلال عیوب را مینمایاند؛ رجاِ جمال از یأس نگاه میدارد. خالص کردنِ یکی، نابودیِ راه است. عامه گاهی رجای بیتأدیب دارند؛ سالکِ کاذب گاهی خوفِ یأسآور. راه، خوف و رجا با هم است؛ رد و جذب با هم است.
توبه بعد از توبه، برنامهٔ زندگی است نه حادثهٔ یک شب. هر روز پردهای کنار میرود و عیبی دیده میشود و برگشتی تازه میآید؛ و هر بار همان ساختارِ دو توبهٔ خدا تکرار میشود. از این رو دعا برای بازگشتِ ربوبی باید در اوراد بماند.
ابراهیم و اولیا این طلب را رها نکردند. ما که سراپا نیازیم چگونه رها کنیم؟ جذبهٔ بعضی پیش از مجاهدت میآید؛ اکثر باید با مجاهدت زمینه بسازند تا جذب تدریجی کامل شود. در هر دو حال، کارساز اسم توّاب است: جمعکننده، امیددهنده، راهانداز.
دو سه جلسه گذشته در خصوص اصولی تجلیات به بیان کلی مطالبی عرض کردیم البته در قسمت تجلیات با صفات جلال یا اسماء جلال. عرض کردیم که وقتی سلوک صادقانه و موثقانه شروع شد، ربوبیت به لحاظ تربیت صالح، صالح صادق مقام ربوبیت است. ذات مقدس حق در مقام ربوبیت صالح صادق را تربیت میکند، تأدیب میکند و تأدیبی که در سفری که در پیش گرفته و پیش میرود در نهایت متناسب جوار حق در درستی به سوی حق میرود و ساحت حق ساحت حسن طهارت است.
ساحت نور و تفاض است و هر مسافری که수록 به این ساحت باید متناسب آنجا باشد تا به آنجا قدم بگذارد. گویی همین ساحت، ساحت مقدس حق یا مقام ربوبیت که این تأدیب و تربیت صالح برای متناسب بودن به جوار او میپردازد. مرحله اول تجلیاتی که و در اینبین تجلیات میکند که صالح با صفات جلال و جمالش به منظور تأدیب و تربیت و ساختن صالح.
در مرحله اول آن چیزی که مخصوصاً در ابتدا سلوک به نظر میرسد که بهاصطلاح بیشتر عبارت است از تجلیات با صفات جلال و بعد در ردیف بعدی تجلیات با صفات جمال. البته این هر دو از اول هست اما آنکه بیشتر چشم میگیرد مخصوصاً در مرحله اول تجلیات با صفات جلال است چون صفات جلال یعنی تجلیات و صفات جلال ناظر بر تطهیر انسان است از خطور و نقائص و صالح هم که از اول شروع کرده سرتا پا عیب و نقص است و لذا تجلیات با صفات جلال برای برطرف کردن عیب و نقص بیشتر چشمگیر است تا تجلیات با صفات جمال.
اما هر دو هست. تجلیات با صفات جلال را در بیان کلی گفتیم. البته باز تکرار میکنم که این بیان کلی بود برای ریزهکاریهای مسئلهای که خواهیم صحبت کرد خیلی طولانی میشود.
این نباشد که گفتیم یک بیان کلی و تصویر کلی. یعنی هر کدام از صفات جلال گفتی دارد، حسابی دارد، حالاتی در بر دارد و به اصطلاح وظایفی برای صالح ایجاب میکند. صفات جلال حق یکی نیست.
اما در کل تطهیر کننده، پاک کننده و صالح را از ظاهر کنار میزند، متوجه روحش میکند، وادار بر تطهیر وجود میکند به همین طور تا او را در مراتب مختلف سلوک بسازد. و این تجلیات هم گفتیم به تناسب منازل فرق خواهد کرد. حالا در این جلس، در این جلسه یعنی از این جلسه شروع میکنیم باز با بیان کلی با تجلیات در خصوص تجلیات حق با صفات جمال برای صالح که از اول سلوک شروع میشود مطالبی عرض کنیم.
باز بیان، بیان کلیست. مثالهایی هم گفته میکنیم ولی هرچه هست بیان کلی است. ریزهکاریهای و جزئیات تجلیات مقام ربوبیت برای صالح از اول سلوک تا آخر، جزئیاتش خیلی طولانی است.
با هر صفتی از صفاتش که خدای متعال برای صالح تجلی میکند، حساب خاصی به سال، برای صالح باز میشود، وظایف خاصی پیش میآید، حال و هوای خاصی دارد. این که ما عرض خواهیم کرد در بیان کلی است. در بیان کلی اولاً باید متوجه باشیم که تجلیات ربوبیت با صفات یا اسماء جمال برای صالح در مقابل تجلیات با صفات جلال در مجموع برای صالح امیدآور است.
فکر میکنید چطور تجلیات با صفات جلال صالح را ای رد میکند به ظاهر؟ گرچه ردی بود که در باطن روت بود و او را متوجه روحش میکرد. ولی اینجا تجلیات مقام ربوبی به، برای صالح با صفات جمال به صالح در کل حالت امید میدهد، رجا میدهد، انبساط میدهد، ذوق میدهد، شوق میدهد، محبت میدهد، عشق میدهد، فنا میدهد و به غایت آخر.
البته به این ترتیب که صحبت کردم در منازل سلوک هست. در کل تجلیات حق با صفات جمال برای صالح رجا و امید و شوق و انبساط میآورد. به نظر میرسد و این مسئله است که صالح را از اون اول امیدوار میکند و در بیان دیگر میتوان گفت که تجلیات مقام ربوبی به صالح یعنی برای صالح با صفات جمال جذب کننده صالح است.
این بیان کلیست ها. جذب کننده صالح است. همین جذب است که صالح را از اون اول امیدوار میکند و صالح در مسیرش پیش میرود اگر نباشد تجلیات با صفات جمال و فقط تجلیات با صفات جلال باشد که سالک را به بیشمار عیوب و نقائصش متوجه میکند، میشود گفت که مسئله یأس پیش میآید.
و لذا هم علم میشود و هم دین میشود. علم متوجه عیوب میکند و یأس پیشحضر میکند. طبعا این دو تجلی خوب و بد است و این دو تجلی وقتی با هم بود، تجلی با صفات جلال از سوئی، تجلی با صفات جمال از سوی دیگر.
آن تجلی سالک را رد میکند، متوجه نقائص و معایبش میکند و قصوراتش. این تجلی سالک را جذب میکند. یک جذبی در عین رد و ردی در عین جذب و سالک در بین رد و جذب پیش میرود.
این همانیست که در به اصطلاح بیان معروف در بیان مصطلح روایی از حضرات معصومین صلوات الله و سلام عليهّم أجمعين به این صورت بوده که ما گفتهاند. شما همه شنیدهاید که بنده خدا و مؤمن صاحبان ایمان همیشه بین دو حال هستند. حال خوف و حال چی؟
حال رجا. این دو حتی این روایات اینطوری اگر این بچربت آن بچربت نمیشود و ترده باشد. البته بچربت منظور این است که یکی خالص باشد.
اون باشد تنها این نباشد. این درست نیست و ملاحظه میکنید که چه آت درست نیست. اگر خالص تجلیات با صفات جلال باشد، سالک از همان اول ناامید میشود و همه چیز را کنار میگذارد و کنار میکشد.
اگر خالص تجلیات با صفات جمال باشد و هیچ تجلی با صفات جلال نباشد، سالک از غفلت هیچوقت پاک نمیشود و طبعا پیشرفت نمیکند. خالص امید میشود. حالا نوع امیدی که عامه مردم دارند که امید خیالی است.
ما میبینیم در عامه مردم خیال این است. در بین عامه مردم امید به این معنا متوجه شده که درست نیست. این یک تلقی شیطانی میشود گفت که که امید دارند فقط و این به این معنا که میگویند که هرچه هست پیش خدا میرویم و همه را میداند.
پس لذا همیشه مورد رضایم میدانند و این یک درست تلقی از شیطان نیست. راهی که خدا همیشه میگوید نیست. مطلب این است که به هر صورت این دو با هم است.
خواه این خالص باشد با اون خالص نباشد. من میگویم دو با هم است. تجلیات با صفات جلال و تجلیات با صفات جمال.
پس در تعریف کلی عرض کردیم تجلی ربوبیت برای سالک با صفات جمال جذب کننده سالک است که میدهد، حضورش را پیشیاغ میدهد، سود میدهد. در عین متوجه عیوبش است، نقائصش است و حکم جلال. در عین حال امیدی در درونش است به انواع مختلف که در این مسیر موفق باشد، مشمول نایابات باشد، مشمول عطش گردد، مشمول عفران باشد الی آخر.
اینها همان نقطههای امید یعنی نقطه امید به اشکال مختلفی است که در وجود سالک از اول پیدا میشود. در همین که خود را سرتاپا عیب میبیند، گذشتهاش را سرتاپا خراب میبیند، حالش را هم خراب میبیند. این نقطههای امید یا نقطه امید که به شکلهای مختلف در باطن سالک همیشه جنبهگر میشود یا باروههای امیدی که باطنش میداند، اینها همان به حکم و به مقتضای تجلیات ربوبیت با صفات جمال است.
جذب کنندهست، امیددهندهست، نگه دارندهست، پیش برنده است. این تعریف کلی تجلیات خدای متعال، ربوبیت با صفات جمال برای سالک است. این تجلیات از همان اول شروع میشود گفتیم و توجه داشته باشیم که در اول سلوک به نحوی این تجلیات و هرچه سالک صادق به مصاحبت پیدا کند و پیش رود و در طلب صادق بود، به تناسب منازل و مدارجی که طی میکند، این تجلیات هم فرق میکند.
شیطیتش با همدیگر فرق میکند به تناسب منازل و منزلتها. اینطور نیست تجلیات خدا با صفات جمال برای سالک از ابتدا در وسط در نهایت یکی باشد. نخیر متفاوت است.
البته در کل جذب کننده و امیددهنده است. حالا من در اینجا برای اینکه به اصطلاح روشنتر باشد قضیه به نواری از تجلیات مقام ربوبیت با صفات جمال به اصطلاح اشاره میکنم. به نواری.
خوب انشاالله و انشاالله اگر شما اهل عمل بودید اینها را در مقام عمل به صورت بهتر و روشنتر و خیلی با تر و گستردهتر و دارای ابعاد وسیعت که هیچوقت در این زوار بیان نمیآید خواهید یافت. در بیان اصولاً این مسائل خیلی کم میتواند بیاید. مخصوصاً این لغایتش در الفاظ، در بیان.
یعنی قاصر است الفاظ. به هر صورت به چند مورد از تجلیات خدا با صفات جمال و چه گونگی این تجلی، چه حال سالک را میآورد، چه اثر این تجلی در وجود سالک میگذارد اشاره میکنم که روشنتر باشد قضیه. در اینجا به چند مورد اشاره میکنم.
در جلسات دیگر هم باز توضیحات دیگری میدهیم انشاالله که در این باب آشنایی داشته باشیم. در مرحله اول، اولين مرحله که میشود گفت که چشمگیرتر از همه تجلیات با صفات جلال یا صفات جمال است، تجلی مقام ربوبیت با اسم تواب یعنی با اسم تواب که از اسماء جمال است، میباشَد. تجلیات جمال گفتم با اسماء جمال متعدد است اما این از اول مخصوصاً صعود در آخر، در وسط، در آخر همینطور، مخصوصاً در اول بیشتر چشمگیر است.
عبارت است از این که ربوبیت تجلی میکند با اسم تواب یا با صفت تواب به برای صالح. تواب. إن الله هو التواب الرحیم.
از اول صعود تجلی هست با صفت تواب شروع میشود. این تا آخر هم ادامه دارد. در وسط صعود در منازل عالی صعود که نهایات میگیم این تجلی تو در هر منزلی و تناسب هر منزلی هست.
جذب و رد در یک تربیت
مطلب این است که سالک از روز نخست میان دو دست تربیت میشود: دستی که او را به عیب ملتفت میکند و دستی که او را از افتادن در یأس نگاه میدارد. اولی چهرهٔ جلال است و دومی چهرهٔ جمال. جدا کردن این دو در نظر آسان است و در عمل سخت؛ زیرا در یک واقعهٔ درونی گاه هر دو با هم حاضرند: نالهای که از دیدنِ نقص برمیخیزد و در همان ناله امیدی که نمیگذارد راه را ترک کند.
اگر سالک فقط نقص ببیند، وسوسهٔ کنارهگیری میآید. اگر فقط امیدِ بیتأدیب ببیند، وسوسهٔ سستی میآید. ادبِ سلوک آن است که هر دو را حق بداند و هر دو را در مراقبه نگه دارد. تجلیات جمال از اینرو «امیدآور» نام میگیرند که در مقابلِ سنگینیِ جلال، سبکیِ رجا مینشانند؛ نه آنکه جلال را باطل کنند.
انبساط و ذوق و شوق و محبت — و در غایت عشق و فنا — مراتبِ میوهٔ جمالاند. همه یکباره به مبتدی داده نمیشود. ابتدا بوی امید است؛ سپس شیرینیِ انس؛ سپس آتشِ محبت. شتابِ نابجا برای میوهٔ آخر، درختِ اول را میخشکاند.
توّاب در لغت و در قرآن
بسیاری تواب را فقط «قبولکننده» شنیدهاند. این گوشهای از حقیقت است. صیغهٔ مبالغه در لغت، کثرتِ فعلِ توبه را میرساند؛ و توبه بازگشت است. پس تواب بودنِ حق، بازگشتِ بسیارِ او به سوی بنده است با رحمت و جذب و نظر. آیات را اگر با هم بخوانید، این وسعت آشکارتر میشود تا آنکه ذهن را در یک ترجمهٔ محدود زندانی کنید.
بازگشتِ اولِ حق، بیداری میآورد. بازگشتِ دوم، قبول میآورد. میان این دو، حرکتِ بنده است. بنده اگر حرکت را از خود آغاز مطلق بپندارد، شریکِ خفی ساخته است. بنده اگر حرکت را ببیند و شکرِ جذب کند، در ادبِ توحید مانده است.
شرمِ آینده از همین کشف است: میبینیم چه بسیار بار او پیشقدم بوده و ما دیر پاسخ دادهایم. آن شرم را امروز با تضرع پیش بخرید تا فردا فقط آتش باشد.
توبهٔ پیاپی به مثابه سبکِ زندگی
تواب بودنِ بنده به معنیِ یک توبهٔ نمایشی نیست؛ به معنیِ زنجیرهٔ بازگشت است. هر روز ممکن است پردهای کنار رود و عیبی دیده شود. دیده شدن، نعمتِ جلال است؛ برگشتن، پاسخِ جمال. سال بعدِ سال، انحرافها و تعلقها و تیرگیها یکی پس از دیگری موضوعِ توبه میشوند.
محبتِ حق به توابین و به جوانِ تائب، اعلامِ دوستیِ پیش از کمال است: او جذب کرده که توبه رخ داده. پس سالک، توبه را دلیلِ دوری نخواند؛ نشانِ نزدیکیِ جذب بداند و بر استمرار بیفزاید.
در ادعیه، طلبِ نظر و بازگشتِ ربوبی تکرار میشود چون نیاز تکرار میشود. ابراهیم علیهالسلام نیز از این ادب بیرون نیست. ما که از او دورتریم، به ترکِ این دعا سزاوارتر نیستیم.
جذبه و مجاهدت
جذبهٔ دفعی نادر است و حجت بر دیگران نمیشود. قانونِ عام، زمینه ساختن با مجاهدت است تا جذب تدریجی کامل شود. آنکه مجذوبِ از اول است نیز از ادبِ شرع بیرون نیست؛ و آنکه مجاهد است نباید حسادت به جذبه کند؛ راهش همان است که برایش گشودهاند.
جمعِ فصل: جمال امید میدهد؛ تواب امید را جریان میبخشد؛ جریان میان دو بازگشتِ حق و یک بازگشتِ بنده میگردد؛ و بدون آن، جلال جز توقف نمیزاید.
تثبیت در مراقبهٔ شبانه
شب، وقتِ سنجیدنِ صدق است. سالک بپرسد: امروز جلال چه عیبی را نشان داد و جمال چه امیدی را نگه داشت؟ آیا به یأس مایل شدم یا به رجاِ بیعمل؟ آیا بازگشت خواستم چنانکه او بازگردد؟ این پرسشها ذکرِ عملیِ اسم تواب است.
هرچه در این فصل آمد برای انتقال از مفهوم به حال است. حالِ تواب بودنِ بنده، حالِ آمادهباشِ همیشگی برای برگشتن است؛ و حالِ ایمان به تواب بودنِ حق، آرامشِ در عینِ جدّیت. این دو با هم، راه را میان رد و جذب نگاه میدارند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.