یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بیان کلی و محدودیت لفظ در تجلیات جمال
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
جلسهٔ گذشته قسمتی به صورت کلی گفتیم و باز همین مطالب در این جلسه. این بیان کلی به این معناست که جزئیات تجلیات الوهیت برای سالک صادق از اول سلوک تا آخر به شمارش نمیآید؛ و در هر تجلی احکام و احوال خاصی پیش میآید که با گفتن و نوشتن تمام نمیشود. بهویژه با توجه به اینکه این تجلیات با همهٔ اسماء جمال است و به تناسب منازل سلوک و مدارج ایمان فرق میکند. آنچه به مراحل بالاتر مربوط است اصلاً الفاظ و مفاهیم ذهنی کفاف آن نیست؛ یافتنی و دیدنی است. پس آنچه میگوییم تصویر کلی و اشارات است؛ چند مورد از تجلیات الوهیت با صفات و اسماء جمال برای سالک.
اسمائی که ارکان همه چیز را پر کرده است
پیش از نمونهها، مسئلهای که دوستان سؤال کرده بودند و متناسب بحث است: در دعای کمیل میخوانیم:
وَبِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آن نامهایت که ارکان همه چیز را پر کرده است.
معنی ساده: خدایا با آن اسماء حسنیات از تو میخواهم که ارکان همه چیز را پر کرده است. سؤال این بود: پر کردن اسماء ارکان همه چیز را به چه معناست؟
اصل مسئله اگر بخواهد خوب توضیح داده شود جلسات طولانی میخواهد و مربوط به اسماء حسنی است. میتوان گفت اگر کسی در اسماء تا حدودی شناخت داشته باشد — تجلیات اسماء و احکام و ریزهکاریها — ابواب همهٔ معارف به روی او باز شده؛ پایهٔ قضیه است. آنچه در نظام وجود هست و خواهد شد و آنچه در قلب انسان میشود، چیزی نیست جز تجلیات اسماء حق و صفات او. وجود هستی با همهٔ ریزهکاریها عبارت است از جلوههای اسماء؛ یا بگوییم اسماء حق در مراتب مختلف تجلی. هر دو تعبیر درست است.
هر موجود مظهر اسماء است
هر موجودی را حساب کنید — انسان و غیرانسان — اصل وجودش جلوهای از اسم خالق است. صورتی که دارد اثری از اسم مصوّر است. جمال و کمالش در حد نازل جلوهای از اسم جمیل است. اگر علمی دارد، ظهوری از اسم علیم؛ اگر شنوایی، از سمیع؛ اگر بینایی، از بصیر؛ اگر لطفی، از لطیف؛ اگر عفوی، از عفو. از اصل وجود تا خصوصیات، همه نازلهای از بخشی از اسماء حسنی است. پس ارکان این موجود — از اصل وجود با همهٔ خصوصیات — پر از اسماء خداست.
انسان نیز به عنوان یکی از اشیاء همینگونه است. در خوب اسماء خاصی متجلی است، در بد اسماء دیگری: مذل در یکی، هادی در دیگری؛ شدید العقاب در یکی، عفو و غفور در دیگری. بالاخره هرچه هست اسم خدا و ظهور اسم خداست. نمیشود در نظام وجود چیزی یافت که جلوه یا جلوات اسماء نباشد. موجود کلاً ظهور و جلوهٔ اسماء ذات مقدس حق است.
مثنوی میگوید: ما سمیعی، مبصری، هوشیم؛ از شما نامحرمان ما خاموشیم — اشاره به آنکه ادراکات نیز از تجلی اسماء است.
ربوبیت با اسماء بسیار، نه با یک اسم
اصل وجود صالح به عنوان موجود مظهر اسماء حسنی است. خدای متعال در مقام ربوبیت — ربوبیت صالح و بلکه هر موجود — با اسماء حسنایش مرتب با او به تناسب مواجه میشود و او را در مسیرش پیش میبرد. مقام ربوبیت با یک اسم پیش نمیآید؛ با اسماء بسیار، هر موجود را به تناسب صلاحیتش تربیت میکند. آنچه کافر را تربیت میکند مؤمن را همانگونه تربیت نمیکند و برعکس.
بر سالک صادق که قدم در سلوک گذاشته، ربوبیت با صفات جمال برای تأدیب تجلی میکند و او را پیش میبرد. هفتهٔ گذشته گفتیم تجلیات جمال در کل برای سالک انبساط و رجا و امید میآورد؛ برخلاف تجلیات جلال. این کل آثار است؛ اما مورد تا مورد احکام خاص دارد. دو مورد نمونه: تجلی با صفت عفو و تجلی با صفت غفور.
امتداد وجودی و گذشتهٔ نامطلوب
سالک مبتدی را در نظر آورید که تازه شروع کرده. هر مبتدی سابقه و عالم خاصی دارد؛ هرچه هست خوب نیست: خطاها، قصورات، تقصیرات، گناهان، سفالات، تعلقات، توقف در اغیار. امتداد وجودی هر سالک — از آنچه گذشته تا لحظهای که قدم در سلوک صادقانه میگذارد — عالم نامطلوبی است؛ و نمیشود انسان از گذشتهٔ خود منقطع باشد. یک انسان بیشتر نیستیم؛ عالمی داریم، امتدادی از وقتی وجود آمدهایم تا حالا و بعد. یک موجود ممتدیم؛ و آن گذشته در حقیقت گذشته نیست — عالم ماست.
زمان ما را میفریبد؛ در باطن همه جمع است
در باطن آن سوی این عالم، باطن ما به اندازهٔ امتداد وجودیمان هست با همهٔ رذیلتها. آنجا زمان به این صورت که این لحظه بگذرد و لحظهٔ بعد آید نیست. اگر زمان را حذف کنید، من میشوم بدون زمان در احوال مختلف، در حرکات متضاد، در نیتهای متضاد: همانجا که نماز میخوانم همانجا گناه میکنم.
زمان اینجا ما را به گمراهی میاندازد. صبح گناه میکنیم؛ ظهر نماز میخوانیم بدون حضور و مراقبه، در خواب غفلت. فکر میکنیم اکنون در محضر او قرار گرفتهایم و اللهاکبر میگوییم؛ توجه نداریم که همان کار ساعت ده آنجا آمده. در باطن زمان نیست؛ همهچیز در یک لحظه جمع میشود. همانجا اللهاکبر میگویم و همانجا آن حرف دیگر.
من یک موجودم؛ شما یک موجودید. اگر گذشته را جمع کنید در احوال کاملاً متضاد: گاهی «خدایا تو را میخواهم» و همان حال «با تو کاری ندارم». باطن اینگونه است. چه چیز میتواند آن باطن جمعشده را از ما جدا کند و ما را رها سازد؟ اگر قرار ندهد، کار ما الیالابد زار است. اگر گذشتهٔ نامطلوب — که الان نامطلوب و صورت نفاق است — همیشه با من باشد، هرچه سر کنم آهن سرد کوبیدن است؛ چون از آن سو میگویم نه. این چهره باید از من گرفته شود تا یک چهره داشته باشم؛ وگرنه همیشه دروغ و نفاق به معنی دقیق.
زبان صحیفهٔ سجادیه در طلب رهایی از گذشته
لذا دعاها را زیاد بخوانید؛ قرآن صاعد است؛ مخصوصاً صحیفهٔ سجادیه را هرچه میتوانید. وقتی به این مسئله میرسیم، امام سجاد علیهالسلام برای خود در مقام خود — نه گناهی که ما تصور کنیم؛ معصوم و حجت است و گناهش به تصور ما نمیآید — با چه زبانها به خدا تضرع میکند: خدایا این گذشته را از من بگیر.
دعای طلب توبه و دعای بعد از نماز شب را بخوانید. میگوید: تو گفتی دعا کنید؛ گفتی عفو میکنی؛ گفتی مغفرت داری؛ شرط کردی هر که آمد و نادم شد عفوش کنی؛ حتی گفته دوستش دارم. من هم شرط میکنم بعد از این تصور معصیت نکنم. پشیمانم؛ استغفار میکنم. آنقدر ناله میکنم که شاید در آسمانها و زمین موجودی دلش بر بیچارگی من بسوزد و نزد تو شفاعت کند؛ تو حرف او را قبول کن. میخواهم همه بشنوند. این زبانهاست. حقیقت است؛ نمیشود نادیده گرفت. در ادعیهٔ سجادیه تحمل کنید و باید دانست کلام از کیست و در چه مقام است.
تجلی اسم عفو: رهایی از گذشته
آنچه گذشته را از من و مرا از آن رها میکند — و لازم است وگرنه هیچ حرکتی در صعود نیست — به یک تجلی خاص از تجلیات ربوبیت با صفت جمال سخت احتیاج دارد؛ و از غیر آن راه حل نیست: تجلی ربوبیت با صفت عفو.
بحث ما در اسماء نیست؛ وگرنه میگفتیم عفو خالص ناظر بر انسان نیست. عفو همهجا حاکم است اگر هوشیار باشیم؛ هر موجودی عفوی نیاز دارد و خدا با عفوش پیش میآید و گذشتهای را که مانع حرکت است از میان برمیدارد؛ وگرنه هیچ موجودی در مسیر حرکت نمیتواند پیش رود. جریانی فراگیر در نظام هستی است؛ برای صالح نیز همین.
پس وقتی خدا با اسم عفو برای صالح تجلی کرد، آن گذشتهٔ نامطلوب — یا امتداد وجودی نامطلوب — از او گرفته میشود؛ به حساب نمیآید؛ و صالح از آن رها میگردد. دیگر وقتی لا إله إلا الله میگوید، همانجا آن گذشته که غیر او را میخواست سر نمیکشد تا این را نفاق کند.
سالک باید بداند بدون عفو ربوبی، گذشتهٔ جمعشده در باطن همیشه با اوست و حرکت صعود ممکن نیست؛ و راه آن تضرع به زبان اولیا و طلب تجلی اسم عفو است.
شناخت اسماء؛ پایهٔ معارف
اگر شناختِ اجمالی اسماء حسنی — تجلیات، احکام، و ریزهکاریها — حاصل شود، ابواب معارف گشوده میشود. آنچه در نظام وجود هست و خواهد شد و آنچه در قلب میگذرد، چیزی جز جلوههای اسماء نیست. هستی یا «جلوههای اسماء» است یا «اسماء در مراتب تجلی»؛ هر دو تعبیر درست است. جملهٔ دعای کمیل — اسمائی که ارکان کل شیء را پر کرده — همین حقیقت را به زبان دعا میگوید.
هر موجود: اصل وجود از خالق؛ صورت از مصوّر؛ جمال از جمیل؛ علم از علیم؛ سمع از سمیع؛ بصر از بصیر؛ لطف از لطیف؛ عفو از عفو. ارکان یعنی از بنِ وجود تا خصوصیات، پر از اسماء است. در انسانِ صالح اسمائی و در منحرف اسمائی دیگر جلوه میکند — هادی یا مذل، عفو یا شدیدالعقاب — اما در هر حال بیرون از اسماء چیزی نیست.
ربوبیتِ چنداسمی
مقام ربوبیت موجود را با یک اسم پیش نمیبرد؛ با اسماء بسیار و به تناسب صلاحیت. آنچه کافر را میپرورد غیر از آن است که مؤمن را تأدیب میکند. بر سالکِ صادق، ربوبیت با صفات جمال برای تأدیب و پیشرفت تجلی میکند و در مجموع انبساط و رجا میآورد؛ در برابر جلال که متوجه عیوب میسازد. دو نمونهٔ مهم جمال در این بحث: عفو و غفور.
امتداد وجودی؛ گذشته به مثابه عالمِ ما
سالکِ مبتدی امتداد وجودی نامطلوب دارد: خطا، قصور، تعلق، توقف در اغیار. نمیتوان از گذشته منقطع بود؛ یک موجودِ ممتدیم. آن گذشته در حقیقت «گذشته» به معنی سپریشدهٔ محض نیست؛ عالمِ باطنیِ ماست که با ماست.
در باطن، زمانِ لحظهبهلحظه نیست. اگر زمان برداشته شود، احوال متضاد در یک جمع حاضرند: همانجا که اللهاکبر گفته میشود همانجا آثارِ غفلت و گناه نیز هست. زمانِ دنیا ما را میفریبد که گمان کنیم ظهر از ساعتِ ده جدا شدهایم؛ در باطن همهچیز روی هم نشسته است. از این رو تا چهرهٔ نامطلوب از ما گرفته نشود، ذکر و توحید در معرض نفاقِ باطنی است: زبان یکی میگوید و امتدادِ وجودی چیز دیگر.
زبان صحیفه و تجلی عفو
صحیفهٔ سجادیه زبانِ جدّیِ طلبِ رهایی از گذشته است. امام علیهالسلام — در مقام خود که به تصور ما نمیآید — میگوید گذشته را بگیر؛ شرط میکند؛ پشیمانی و استغفار را پیش مینهد؛ حتی میگوید آنقدر ناله کنم که موجودی در آسمان و زمین شفاعت کند. این زبان را باید خواند و تحمل کرد؛ کلام از کیست و در چه مقام.
آنچه گذشته را جدا میکند و حرکتِ صعود را ممکن میسازد، تجلی ربوبیت با اسم عفو است. عفو در نظام هستی فراگیر است؛ هر موجودی برای برداشتنِ مانعِ حرکت به عفو نیاز دارد. وقتی برای صالح تجلی کرد، امتداد نامطلوب به حساب نمیآید و از او رها میشود؛ آنگاه لا إله إلا الله از نفاقِ باطنیِ گذشته در امانتر میماند.
بدون این تجلی، آهنِ سرد کوبیدن است: از این سو طلب و از آن سو چهرهٔ جمعشدهٔ نفاق. راه، تضرع به زبان اولیا و طلبِ عفو است؛ نه انکارِ گذشته و نه یأس از رحمت.
تأمل پایانی در اسم عفو
دعای کمیل کلیدِ فهمِ مظهریتِ هستی است. اگر ارکان همه چیز از اسماء پر است، حرکتِ سالک نیز جز با تجلیِ اسمی خاص پیش نمیرود. آن اسم برای جدا کردنِ گذشتهٔ مانع، عفو است.
زمانِ دنیا دروغِ شیرین میگوید: «آن کار گذشت». باطن میگوید: «همان کار اینجاست». تا عفو نیاید، اللهاکبر و گناهِ دیروز در یک اتاقاند. نفاقِ باطنی یعنی همین دوگانگیِ جمعشده. عفو اتاق را از چهرهٔ نامطلوب خالی میکند تا ذکر یکچهره شود.
صحیفه را باید خواند نه برای ثوابِ سطحی، برای یاد گرفتنِ زبانِ جدّی. امام شرط میکند، اصرار میکند، شفاعتِ ممکنات را به میان میآورد. این جدّیت، زمینهٔ تجلی است. بدون آن، بحثِ اسماء بازیِ ذهنی است.
عفو در تکوین همهجا هست؛ برای سالک هم همان قانون است: مانعِ حرکت برداشته میشود تا صعود ممکن گردد. پس از عفو، نوبتِ فهمِ غفور است که ریشه را میکند؛ اما تا گذشته جدا نشود، سخن از ریشه ناتمام است.
جلسه گذشته قسمتی به صورت کلی گفتیم و باز همین مطالب در این جلسه. البته این مطالب که به صورت کلی گفته میکنیم اینطوری که هفته گذشته ذکر کردم، به این معناست که جزئیاتش خیلی مختلف است و جزئیات تجلیات عقل الوهیت برای سالک صادق از اول سلوک تا آخر که تعداد و شمارش و امثال اینها نمیآید و همچنین در هر تجلی احکام و احوال خاصی که پیش میآید برای سالک اینها چیزی نیست که با گفتن و یا نوشتن و امثال اینها تمام بشه. مخصوصاً با توجه بر اینکه این تجلیات هم با همه اسماء جمال است و هم به تناسب منازل سلوک و مدارج ایمان فرق میکند و خیلی طولانی میشود اگر انسان بخواهد صحبت بکند و تمام هم نمیشود و خیلیهاش هم به زبان و عبارت نمیآید.
مخصوصاً اونچه که به مراحل بالاتر سلوک مربوط است اصلاً الفاظ و آنجا و مفاهیم ذهنی کافر است و یافتنی و بلد و دیدنی. مطلب این است که این مطلبی که به آن گفته میکنیم به صورت کلی و تصویر کلی و اشارات است. اون هم به صورت بیان مثال از چند تجلی از تجلیات الوهیت با صفات جمال و اسماء جمال برای سالک.
چند مورد را که در طول جلسه گذشته عرض کردیم. در این جلسه هم به بعضی از این تجلیات اشاره میکنیم. در قبل از اینکه اشاره بکنیم یک مسئلهای را که دوستان سؤال هم کرده بودند، شب گذشته من گفتم که در باب تناسب بحث هم من اینجا به صورت کلی عنوان میکنم قبل از اینکه تجلی بعضی از، احیانا بعضی از اسماء جمال را به عنوان نمونه چند مورد بگم، یک مسئله کلی را که مورد سؤال بود که متناسب با همین موضوع هست و بعد هم چند مورد.
مسئلهای که سؤال شده بود مسئلهای بود که در دعای کمیل میخوانیم و به اسماءک التي ملأت ارکان کل شیء. که در دعای کمیل اینجور سؤال میشود از خدا و از تو میخوانم با اون اسمایی که با اسماء که ملأت ارکان کل شیء ارکان همه چیز را پر کرده است. این منظور چیست؟
متناسب با همین بحث ماست. البته اصل مسئله این جمله اگر بخواهد خیلی خوب توضیح داده بشود جلسات و بحثهای طولانی میخواد و مربوط به اسماء هم هست. اسماء حسنی در ابعاد مختلف شناختش یک مسئله اساسی super span معتبر هم هست و میشود گفت که اگر کسی در اسماء تا حدودی شناخت داشته باشد و اسماء حسنی را، تجلیات اسماء را و احکام این تجلی را و ریشه کاریهاش را تا حدودی بفهمد، ابواب همه معارف به روى او باز شده.
پایه قضیه است. آنچه است در نظام وجود و آنچه خواهد شد و آنچه در قلب انسان میشود و خواهد شد. حالا فرقی نمیکند انسان خوب باشد، بد باشد.
همه، همه اینها اصلاً ما چیزی نداریم جز تجلیات اسماء حق و صفات او. هرچه هست تجلیات و جلوه های اسماء اوست و هرچه هست اسماء اوست. اصلاً وجود عبارت است از اسماء خدا در مراتب مختلف که بیان میشود.
گفت که وجود هستی با همه ریشه کاریهاش عبارت است از جلوه های اسماء، اسماء و جلوه های اسماء. هر دو تعبیر درست است. هم بگیم هستی با همه جزئیاتش عبارت است از جلوه های اسماء و هم بگوییم که هستی با همه جزئیاتش عبارت است از اسماء حق در مراتب مختلف تجلی.
در هر صورت این جمله که میخوانیم و به اسماءک التي ملأت ارکان کل شیء معنیش این است که خدایا از تو از، با اون اسماء از تو مسألهات میکنم. اون اسمایی که ارکان همه چیز را پر کرده است. این تعبیر ترجمه ساده این جمله است که در دعای کمیل میخوانیم.
با اون اسماء و صفاتت، اسماء حسنیات که ارکان همه چیز را پر کرده است. صحبت و سؤال این بود که به چه معناست پر کردن اسماء ارکان همه چیز را؟ ارکان به چه معناست؟
الان تقریباً اشاره کردم. من گفتم هرچه هست از آثار اسماء است. این هر موجودی را شما حساب کنید بدون استثنا انسان و غیرانسان.
آنچه کلمه موجود به اون اطلاق میشود در برابر معدود، هر موجودی را حساب بکنید انسان و غیرانسان اصل وجودش، حالا من به صورت سؤال ممکنه از شما مطرح بکنم که روشنتر بشود. یک رویه خاصی در بعضی از جاها با توجه بر اینکه شما چیزهایی را که تا به حال فهمیدهاید میشود سؤالاتی کرد به یکی از اسماء خدا خالق است. از اسماء خداست، از اسماء فعلی حق است که از اسماء ذاتیه او نشأت میگیرد.
بالاخره از اسماء حسنی، اینتا اسماء فعلیست، اسماء خود مراتب داره. یکی از اسماء خدا خالق است. هر چیزی را شما حساب کنید جلوه و اثر و ظهورش از چی؟
از اسم خالق. اثرش از خالق و اصل وجودش از خالقه. مثلا، مثلا این برای نکته بعد میگم.
صورتی که دارد، شکلی که دارد، صورتی که دارد به معنی وسیعش، نه تنها صورتی که در نظام ماده هست. هر چیزی برای خودش صورتی دارد متناسب با خود. موجودات مادی حوری و موجودات غیرمادی هم به ط-- متناسب با خود صورتی دارد، حسابی دارد.
حالا صورت مخصوص موجود مادی را در نظر بگیرید. این موجود مادی که به وجود میاد اصل وجودش جلوهای از اسم خالق. حالا خیلی باز کن نمیدم من.
اصل وجود اثری از خالق، جلوهای از خالق، تجلیای از اسم خالق. مطلب این است که و اون صورتی که اون موجود دارد، این اثریست از کدوم اسم؟ از اسم احسن، اسم مصور، یکی از اسماء خداست.
مصور در اونجا جلوه گر است. خالق هم جلوه گر است. بعد فرماید که جمال و کمالی که دارد، جمالش ظهوریست از، اثریست از، جلوهایست در حد نازل از اسم چی؟
از اسم جمالش از اسم چی؟ از اسم جمیل. علمی اگر دارد این موجود در حد خودش، همه موجودات هم در حد خود از علمی بهره نیستند.
اونجا ما نمیدانیم. [آیه قرآن] ما سميعی مبصری هوشیم. از شما نامحرمان ما خوابیم.
خب. علمیست هر حدی در این وجود هست، موجودی که بحث کردیم، ظهوریست از اسم چی؟ در حد خودش ظهوریست از اسم علیم.
اگر شنیدی دارد، ظهوریست از اسم سميع. اگر دیدی دارد، ظهوریست و جلوهی نازل از اسم بصير. اگر لطفی دارد به معنی صحیح کلمه، جلوهایست از اسم لطیف.
و به سلا هذا اگر عفوی دارد جلوهایست از اسم عفو. اگر هر کمالی که دارد اصل بود از اصل وجود گرفته، دقت بکنید که این جلوهی اسم چه بود؟ اسم خالق بود.
تا خصوصیاتش همهش به جای خود ظهوری و جلوهای و نازلهای از بخشی از اسماء حسنیست. پس این موجود ارکانش از اصل وجودش گرفته با همه خصوصیاتش، ارکانش دیگه، ارکانش پر از چیز، پر از اسماء خداست و [آیه قرآن] ارکان کل شیء همه وجود را به هر چیزی. خب.
مثل انسان را حساب میکنید هم همین طور است به عنوان یکی از اشیاء. به عنوان یکی از اون کل شیء. انسان خوب البته اسمایی و در وجودش متجلی.
این اسم انسان منحرف اسمایی مشترکاً با اون یکی اسمایی درش متجلیست. در خوب اسماء خاصی متجلیست. در بد اسماء دیگری متجلیست.
مثلاً اسم مذل در اون یکی متجلیست، اسم هاد در این یکی متجلیست، اسم به اصطلاح شدید العقاب در این یکی متجلیست، اسم عفو و غفور در اون یکی متجلیست الی آخر. بالاخره هر چه هست اسم خداست و ظهور اسم خداست. نمیشود در نظام وجود چیزی را پیدا کرد که جلوهای یا جلوات اسماء خدا نباشد.
پس این جمله را که دقت میکنیم و [آیه قرآن] اسماء خدا همه وجود را به ارکان هر موجود را پر کرده، چیزی در وجود یافته شود، پیدا شود که اسماء خدا به اون شامل نشود، یعنی ظهور اسماء نباشد، یعنی چنین چیزی نیست. موجود کلاً ظهور و جلوهی اسماء ذات مقدس حق است. [آیه قرآن] ارکان کل شی.
خب. حالا این مقدمه بود گفتم که سؤال شده بود. میریم سراغ پس بنابراین حالا از این مقدمه به این شکل هم بریم به سوی مسالهای که داشتیم.
یعنی میخواستیم نگاه بکنیم که اصل موضوع بحث ما که تجلیات ربوبیت برای صالح با صفات جمال، تجلیات ربوبیت برای صالح با صفات جمال. اصل وجود صالح به عنوان یک موجود مظهر از اسماء حسنیست. منتها مسئله این است که خدای متعال در مقام ربوبیت، ربوبیت صالح، نه تنها صالح بلکه ربوبیت هر موجودی با اسماء حسناش هی مرتب با او به تناسب خود مواجه میشود و او را در مسیری که دارد میرود یا پیش میبرد، پیش میبرد مقام ربوبیت، اینو توجه داشته باشید با توجه به این مقدمه که گفتم مقام ربوبیت در مقام تربیت موجود، پیش بردن موجود تا اون نقطهای که به اونجا منتهی خواهد شد.
مقام ربوبیت با یک اسم پیش نمیاد. یا ربوبیت با یک اسمش که تربیت نمیپردازد بلکه با اسماء زیادش اون هم هر موجودی را به تناسب و صلاحيت او به ربوبیتش میپردازد. ربوبیت با اون اسمی که کافر را تربیت میکند، مؤمن را تربیت چیه؟
نمیکند و با آنچه که مؤمن را تربیت میکند و تأدیب میکند، کافر را تأدیب و تربیت نمیکند. بر سالک صادق که قدم در پرای سلوک گذاشته، ربوبیت گفتیم با صفات جمالش برای تأدیب صالح، برای سالک تجلی میکند و او را تأدیب میکند و در مسیرش پیش میبرد. در هفته گذشته عرض کردیم که تجلیات ربوبیت با صفات جمال در کل برای سالک انفساق میآورد، برای سالک رجاء میآورد، برای سالک امید میآورد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.