اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
جلسه گذشته قسمتی به صورت کلی گفتیم و باز همین مطالب در این جلسه.
البته این مطالب که به صورت کلی عرض میکنیم اینطوری که هفته گذشته ذکر کردم، به این معناست که جزئیاتش خیلی مختلف است و جزئیات تجلیات عقل الوهیت برای سالک صادق از اول سلوک تا آخر که تعداد و شمارش و امثال اینها نمیآید و همچنین در هر تجلی احکام و احوال خاصی که پیش میآید برای سالک اینها چیزی نیست که با گفتن و یا نوشتن و امثال اینها تمام بشه.
مخصوصاً با توجه بر اینکه این تجلیات هم با همه اسماء جمال است و هم به تناسب منازل سلوک و مدارج ایمان فرق میکند و خیلی طولانی میشود اگر انسان بخواهد صحبت بکند و تمام هم نمیشود و خیلیهاش هم به زبان و عبارت نمیآید.
مخصوصاً اونچه که به مراحل بالاتر سلوک مربوط است اصلاً الفاظ و آنجا و مفاهیم ذهنی کافر است و یافتنی و بلد و دیدنی.
عرض کنم که این مطلبی که به آن عرض میکنیم به صورت کلی و تصویر کلی و اشارات است.
اون هم به صورت بیان مثال از چند تجلی از تجلیات الوهیت با صفات جمال و اسماء جمال برای سالک.
چند مورد را که در طول جلسه گذشته عرض کردیم.
در این جلسه هم به بعضی از این تجلیات اشاره میکنیم.
در قبل از اینکه اشاره بکنیم یک مسئلهای را که دوستان سؤال هم کرده بودند، شب گذشته من گفتم که در باب تناسب بحث هم من اینجا به صورت کلی عنوان میکنم قبل از اینکه تجلی بعضی از، احیانا بعضی از اسماء جمال را به عنوان نمونه چند مورد بگم، یک مسئله کلی را که مورد سؤال بود عرض میکنم که متناسب با همین موضوع هست و بعد هم چند مورد.
مسئلهای که سؤال شده بود مسئلهای بود که در دعای کمیل میخوانیم و به اسماءک التي ملأت ارکان کل شیء.
که در دعای کمیل اینجور سؤال میشود از خدا و از تو میخوانم با اون اسمایی که با اسماء که ملأت ارکان کل شیء ارکان همه چیز را پر کرده است.
این منظور چیست؟
متناسب با همین بحث ماست.
البته اصل مسئله این جمله اگر بخواهد خیلی خوب توضیح داده بشود جلسات و بحثهای طولانی میخواد و مربوط به اسماء هم هست.
اسماء حسنی در ابعاد مختلف شناختش یک مسئله اساسی super span معتبر هم هست و میشود گفت که اگر کسی در اسماء تا حدودی شناخت داشته باشد و اسماء حسنی را، تجلیات اسماء را و احکام این تجلی را و ریشه کاریهاش را تا حدودی بفهمد، ابواب همه معارف به روى او باز شده.
پایه قضیه است.
آنچه است در نظام وجود و آنچه خواهد شد و آنچه در قلب انسان میشود و خواهد شد.
حالا فرقی نمیکند انسان خوب باشد، بد باشد.
همه، همه اینها اصلاً ما چیزی نداریم جز تجلیات اسماء حق و صفات او.
هرچه هست تجلیات و جلوه های اسماء اوست و هرچه هست اسماء اوست.
اصلاً وجود عبارت است از اسماء خدا در مراتب مختلف که بیان میشود.
گفت که وجود هستی با همه ریشه کاریهاش عبارت است از جلوه های اسماء، اسماء و جلوه های اسماء.
هر دو تعبیر درست است.
هم بگیم هستی با همه جزئیاتش عبارت است از جلوه های اسماء و هم بگوییم که هستی با همه جزئیاتش عبارت است از اسماء حق در مراتب مختلف تجلی.
در هر صورت این جمله که میخوانیم و به اسماءک التي ملأت ارکان کل شیء معنیش این است که خدایا از تو از، با اون اسماء از تو مسألهات میکنم.
اون اسمایی که ارکان همه چیز را پر کرده است.
این تعبیر ترجمه ساده این جمله است که در دعای کمیل میخوانیم.
با اون اسماء و صفاتت، اسماء حسنیات که ارکان همه چیز را پر کرده است.
صحبت و سؤال این بود که به چه معناست پر کردن اسماء ارکان همه چیز را؟
ارکان به چه معناست؟
الان تقریباً اشاره کردم.
من گفتم هرچه هست از آثار اسماء است.
این هر موجودی را شما حساب کنید بدون استثنا انسان و غیرانسان.
آنچه کلمه موجود به اون اطلاق میشود در برابر معدود، هر موجودی را حساب بکنید انسان و غیرانسان اصل وجودش، حالا من به صورت سؤال ممکنه از شما مطرح بکنم که روشنتر بشود.
یک رویه خاصی در بعضی از جاها با توجه بر اینکه شما چیزهایی را که تا به حال فهمیدهاید میشود سؤالاتی کرد خب به یکی از اسماء خدا خالق است.
دقت میکنید از اسماء خداست، از اسماء فعلی حق است که از اسماء ذاتیه او نشأت میگیرد.
بالاخره از اسماء حسنی، اینتا اسماء فعلیست، اسماء خود مراتب داره.
یکی از اسماء خدا خالق است.
هر چیزی را شما حساب کنید جلوه و اثر و ظهورش از چی؟
از اسم خالق.
اثرش از خالق و اصل وجودش از خالقه.
مثلا، مثلا این برای نکته بعد میگم.
صورتی که دارد، شکلی که دارد، صورتی که دارد به معنی وسیعش، نه تنها صورتی که در نظام ماده هست.
هر چیزی برای خودش صورتی دارد متناسب با خود.
موجودات مادی حوری و موجودات غیرمادی هم به ط-- متناسب با خود صورتی دارد، حسابی دارد.
حالا صورت مخصوص موجود مادی را در نظر بگیرید.
این موجود مادی که به وجود میاد اصل وجودش جلوهای از اسم خالق.
حالا خیلی باز کن نمیدم من.
اصل وجود اثری از خالق، جلوهای از خالق، تجلیای از اسم خالق.
عرض کنم که و اون صورتی که اون موجود دارد، این اثریست از کدوم اسم؟
از اسم احسن، اسم مصور، یکی از اسماء خداست.
مصور در اونجا جلوه گر است.
خالق هم جلوه گر است.
بعد فرماید که جمال و کمالی که دارد، جمالش ظهوریست از، اثریست از، جلوهایست در حد نازل از اسم چی؟
از اسم جمالش از اسم چی؟
از اسم جمیل.
علمی اگر دارد این موجود در حد خودش، همه موجودات هم در حد خود از علمی بهره نیستند.
اونجا ما نمیدانیم.
[آیه قرآن] ما سميعی مبصری هوشیم.
از شما نامحرمان ما خوابیم.
خب.
علمیست هر حدی در این وجود هست، موجودی که بحث کردیم، ظهوریست از اسم چی؟
در حد خودش ظهوریست از اسم علیم.
اگر شنیدی دارد، ظهوریست از اسم سميع.
اگر دیدی دارد، ظهوریست و جلوهی نازل از اسم بصير.
اگر لطفی دارد به معنی صحیح کلمه، جلوهایست از اسم لطیف.
و به سلا هذا اگر عفوی دارد جلوهایست از اسم عفو.
اگر هر کمالی که دارد اصل بود از اصل وجود گرفته، دقت بکنید که این جلوهی اسم چه بود؟
اسم خالق بود.
تا خصوصیاتش همهش به جای خود ظهوری و جلوهای و نازلهای از بخشی از اسماء حسنیست.
پس این موجود ارکانش از اصل وجودش گرفته با همه خصوصیاتش، ارکانش دیگه، ارکانش پر از چیز، پر از اسماء خداست و [آیه قرآن] ارکان کل شیء همه وجود را به هر چیزی.
خب.
[سرفه] مثل انسان را حساب میکنید هم همین طور است به عنوان یکی از اشیاء.
به عنوان یکی از اون کل شیء.
انسان خوب البته اسمایی و در وجودش متجلی.
این اسم انسان منحرف اسمایی مشترکاً با اون یکی اسمایی درش متجلیست.
در خوب اسماء خاصی متجلیست.
در بد اسماء دیگری متجلیست.
مثلاً اسم مذل در اون یکی متجلیست، اسم هاد در این یکی متجلیست، اسم به اصطلاح شدید العقاب در این یکی متجلیست، اسم عفو و غفور در اون یکی متجلیست الی آخر.
بالاخره هر چه هست اسم خداست و ظهور اسم خداست.
نمیشود در نظام وجود چیزی را پیدا کرد که سلام علیکم جلوهای یا جلوات اسماء خدا نباشد.
توجه میکنید؟
[سرفه] پس این جمله را که دقت میکنیم و [آیه قرآن] اسماء خدا همه وجود را به ارکان هر موجود را پر کرده، چیزی در وجود یافته شود، پیدا شود که اسماء خدا به اون شامل نشود، یعنی ظهور اسماء نباشد، یعنی چنین چیزی نیست.
موجود کلاً ظهور و جلوهی اسماء ذات مقدس حق است.
[آیه قرآن] ارکان کل شی.
خب.
حالا این مقدمه بود گفتم که سؤال شده بود.
میریم سراغ پس بنابراین حالا از این مقدمه به این شکل هم بریم به سوی مسالهای که داشتیم.
یعنی میخواستیم نگاه بکنیم که اصل موضوع بحث ما که تجلیات ربوبیت برای صالح با صفات جمال، تجلیات ربوبیت برای صالح با صفات جمال.
اصل وجود صالح به عنوان یک موجود مظهر از اسماء حسنیست.
منتها مسئله این است که خدای متعال در مقام ربوبیت، ربوبیت صالح، نه تنها صالح بلکه ربوبیت هر موجودی با اسماء حسناش هی مرتب با او به تناسب خود مواجه میشود و او را در مسیری که دارد میرود یا پیش میبرد، پیش میبرد مقام ربوبیت، اینو توجه داشته باشید با توجه به این مقدمه که گفتم مقام ربوبیت در مقام تربیت موجود، پیش بردن موجود تا اون نقطهای که به اونجا منتهی خواهد شد.
مقام ربوبیت با یک اسم پیش نمیاد.
یا بفرمایید ربوبیت با یک اسمش که تربیت نمیپردازد بلکه با اسماء زیادش اون هم هر موجودی را به تناسب و صلاحيت او به ربوبیتش میپردازد.
ربوبیت با اون اسمی که کافر را تربیت میکند، مؤمن را تربیت چیه؟
نمیکند و با آنچه که مؤمن را تربیت میکند و تأدیب میکند، کافر را تأدیب و تربیت نمیکند.
خب بر [نفس کشیدن] سالک صادق که قدم در پرای سلوک گذاشته، ربوبیت گفتیم با صفات جمالش برای تأدیب صالح، برای سالک تجلی میکند و او را تأدیب میکند و در مسیرش پیش میبرد.
[نفس عمیق] در هفته گذشته عرض کردیم که تجلیات ربوبیت با صفات جمال در کل برای سالک انفساق میآورد، برای سالک رجاء میآورد، برای سالک امید میآورد.
بر خلاف تجلیات ربوبیت با صفات چی؟
با صفات جلال که قبل از هفته گذشته در جلسات قبل بودیم.
این کل آثار تجلیات ربوبیت برای سالک باز با صفات جمال است.
لکن در موارد هم مورد تا مورد احکام خاصی دارد.
در این هفته که من میخواستم به دو مورد دیگر به عنوان بهاصطلاح مثال اشاره بکنیم.
دو مورد هفته گذشته گفتیم تجلی ربوبیت با صفت افو برای سالک و بعد هم اگر برسیم انشاالله تجلی ربوبیت با صفت غفور برای سالک یا اسم افو برای سالک و اسم غفور برای سالک.
اینو توضیح میدم این دو تا را و بعد انشاالله شما دقت بکنید که نقش ربوبیت برای سالک با تجلی با این دو اسم به چه صورت است.
شما به نظر بیاورید در مرحله اول سالکی را که مبتدی تازه شروع کرده.
حالا هر سالک مبتدی برای خودش سابقه به خصوص دارد، عالم به خصوص دارد.
هرچه هست خوب نیست.
هرچه هست خطاهاست، قصورات است، تقصیرات است، گناهان است، نعازی است، سفلات است، تعلقات است، متوقف شدنها در اغیارها، در اغیار است و به صلاح است.
بالاخره امتداد وجودی سالک خود به دست آمده.
من سعی میکنم که به الفاظ ساده آنچه که این تجلی میکند را برای شما ترسیم کنم.
منتها شما هم خیلی دقت بکنید.
امتداد وجودی هر سالکی از اون لحظه که شروع میکند، منظور از امتداد وجودیش یعنی از آنچه که از سالک گذشته که به اصطلاح تا این لحظه که دارد قدم در سلوک صادقانه میگذارد، امتداد وجودیش یعنی گذشتهاش.
به تعبیر عالم گذشتهی سالک، درون سالک، عالم باطنی سالک تا این لحظه عالم نامطلوبی است و نمیشود هم انسان از گذشته خود منقطع باشد.
بر روی تمام تعبی- تعبیرات که عرض میکنم تأمل بکنید.
انسان نمیشود از گذشته خودش چه باشد؟
منقطع باشد چون یک انسان بیشتر نیستم من.
من عالمی دارم، امتدادی دارم از اون وقتی که وجود آمدهام، امتداد دارم تا حالا و بعد از این هم که چقدر باشم.
یک موجود ممتد هستم، بودی در عین اینکه یک هستم و اون گذشته من، گذشته من میگیم به تعبیر ما در حقیقت گذشته من نیست، عالم منه.
دقت میکنید؟
خب تأمل بکنید.
من اینجا یک سؤال از شما بکنم که این نکته برای شما باز شود.
خوب انشاالله که تأمل کردید برای شما و برای خانمها که احیاناً شروع میکنند و آنچنانکه باید نمیتوانند حرکت بکنند، اگر خود را حفظ بکنند یکی از rumuz هم امروز معلوم میشود.
اول این سؤال بکنم در باطن اون سوی این عالم که باطن ما هر کدام به اندازه امتداد وجودی خودمون، گذشته ما به تعبیر خودمون در اونجا هست و همه رذیلتهاش، یعنی من هستم با همه رذیلتها ممتد.
اون گذشته ما عرض کنم که ما تعبیر میکنیم گذشته و لحظه لحظه همینطور گذشته است چون که هم جمع شده.
زمانی گذشته در اون سوی این عالم، اونجا که باطن ما و امتداد وجودی ما در اونجاست، عالم ما و گذشته ما به تعبیر سادهتر باطن ما اونجاست.
اونجا بفرما ببینید زمان به این صورت که این لحظه میگذرد بعد لحظه بعدی میآید هست یا نیست؟
اصلا نیست.
اگر زمان را حذف بکنید من میشوم بدون زمان در احوال مختلف.
دقت بکنید چی میگمها.
من هستم بدون زمان در حالات مختلف، در حرکات مختلف.
خیلی تأمل بکنید آ، بعد هم تصور بکنید.
در نیت مختلف متضاد، خیلی زیاد.
در حرکات مختلف کاملاً متضاد.
منم نماز میخوانم، منم گناه میکنم.
همونجا که نماز میخوانم اونجا هم چیکار میکنم؟
گناه خوب تعامل رو کنیم درست کرده.
میگه این یه رمزی که هر که خوب بفهمد خدا به خود خودش یه خورده میاد قدم بر.
عرض کنم که زمان نیست.
اینجا زمان ما را به گمراهی میاندازد که فعلاً البته خدا هدایت کرده ما به گمراهی میافتیم و زمانم یه خورده عامل میشه برای ما.
ما صبح گناه میکنیم مثلا ساعت ده بعد نماز ظهر وقتی میخوانیم خب قل امور الله حضور قلب هم که نداریم، مراقبه هم که نداشتیم، آدم پختهای هم که نیستیم، به خدا آمده هم که نیستیم، در خواب غفلت این مقدمات همه جمع شده.
تو اون وقتی که در محضر حق که محیط ماست در محضر او همیشه بوده ایم فکر میکنیم در محضر او قرار گرفته ایم میخواهیم تکبیر الالحرام بگوییم در محضر او به او بگوییم که الله اکبر دستها را بلند کنیم بگوییم الله اکبر همون لحظه توجه نداریم.
همان کار را میکنیم ساعت دهی بعدی.
دقت میکنید؟
میدونید چی میشه اون وقت؟
همان میشود که میشود.
تا حد که میبینیم فعلاً تا خیلیهاشو فعلاً نمیبینیم.
فلذا الله اکبر ما همیشه همون الله اکبر است که میبینیم.
توجه میکنید؟
همونجا که من میگم الله اکبر همونجا خودم نمیفهمم زمان دیگه نیست.
اون کشیدش ساعت ده آمده اینجا.
در باطنم اینجوریه.
همونجا من سه بار اون حرفو میزنم.
توجه میکنید؟
و بعدم میگم که الله.
دقت کردید؟
زمان و هست.
ببینید همه چی در یک لحظه جمع میشه.
بازم تربیت درست نیست ها.
بنابراین من یک موجودم.
همین من، همین شما که اینجا نشستید یک موجودید.
اگر گذشتهتون را جمع کنید در احوال مختلف، کارهای مختلف، لحظات مختلف کاملاً متضاد.
گاهی میگید خدایا تو را میخواهم در همان گاهی نه.
همان حال که میگید خدایا تو را میخواهم میگید که نه اصلاً با تو هیچ کاری ندارم، معذرت.
تو که میگید اینجوری مثلاً.
باطنم اینجوریه.
حالا اینجا چه چیز میخواد که اون باطن را، ما را از اون باطنی که جمع میشود میاد الان با ما هست، چه چیز میتواند اون را از ما جدا و ما را از اون رها بکنه؟
اونها را چه علمی خود قرار داده.
اگر قرار نده کار ما الی الابد زاره.
اگر خوب دقت کنید به چی گفتم.
اگر اون گذشته نامطلوب همیشه با من باشد که من میگم گذشته نامطلوب یعنی الان نامطلوب، صورت نامطلوب است، چهرهامون و به اصطلاح نفاق من الان با من باشد، هرچه سر کنم آهن سرکوبیدن است چون از اون طرف میگم نه، این چهره گذشته من باید از من گرفته بشه.
من یک چهره داشته باشم و الا همیشه وضع ما خرابه.
یعنی همیشه دروغ میگیم، همیشه نفاق.
نفاق به معنی دقیقش دروغ گفتن.
خب اگر این م-مسئله اینجا نیاد کار درست نیست.
فلذا شما وقتی که به دعاهای نمیدانم خوب فهمیدید یا نه، حالا من خودم هم زیاد امیدوار نیستم تو آنچه که خوب فهمیدید یا نه، اما باز ناامیدی را خدا نه کرد.
عرض کنم که فلذا شماها انشاالله باز هم تاکید میکنم این دعاها را زیاد بخوانید که گفتم قرآن صاعده است، مخصوصاً صحیفه سجادیه امام سجاد صلی الله علیه را هرچی میتوانید بخوانید.
بدیت چیست؟
وقتی که به این مسئله میرسیم در صحیفه، اون هم از امام سجاد برای خود در مقام خود به حساب گناه خود که خود میداند چه بود.
نه من میتوانم تصور بکنم گناه او چه بود با اینکه معصوم بود و حجت بود و نه شما میتوانید اصلاً تصور بکنید که چه بود.
خیلی عرفا گفتن مثلاً چی چی ولی اینا همش بالاخره آنچه که خود امام نیاد نمیشود باشد.
چه بود گناهش؟
هرچی هست ما اصلاً به تصورمون نمیاد.
نه از این گناهها بود.
ولی ببینید همون با چه زبانها در صحیفه در این باب به خدا تضرع میکند.
حالا اون برای خودش میگه خدایا این گذشته را از من چی بکن؟
بگیر.
برای خودشه ها، دقت کنید نه از اون گذشته که من و شما داریم.
چون اون برای خودش نامطلوبه.
در مقام ربوبیت با اون شعور بالاتر خودش.
هرچه شعور بالا برود انسان در ربوبیت شناختش بالاتر و الی آخر.
حضور حق را بهتر میشناسد.
گاهی میگه که لحظههای-- این معلوم است به قول معروف سخن دل به قول به اصطلاح معروف است.
دل میاد به احوال مختلف.
اون دعای بعد نماز شب را بخوانید.
دعای برای طلب توبه را بخوانید.
حالا من قطعاتی در اینجا برای شما اگر فرصت باشد میخوانم ولی من فعلاً اشاراتی میکنم.
دعایی برای توبه را بخوانید.
دعا، اینها را که میخوانید ببینید که چه زبانهایی دارد.
زبانها.
میگه خدایا گاهی میگه خدایا تو گفتی برا دعا بکنید، من را بخواهید، دعا بکنید از من بخواهید.
گفتی که عفو میکنی.
گفتی که مغفرت داری.
گفتی و شرط هم کردی که هر که به سمت تو آمد عفویش کنی، خواست عفویش کنی، نادم شد عفویش کنی، پشیمان شد عفویش کنی.
اینو گفتی گفته زبانش رو بزنیم.
راست گفته حتی گفته که دوستش هم دارم.
اینجا شرط کرده.
من با تو شرط میکنم که دیگر بعد از این فقر معصیت را نکنم اصلاً.
دقت بکنید.
من هم شرط میکنم در محضر تو که بعد از این اصلاً تصور معصیت را نکنم.
تصورش را نکنم.
با این شرط است تو میخواهم که مرا عفو.
شرط میکنم که دیگه هیچوقت اینچو نمیکنم.
بعد به هم میگه نمیدانم چه چیز نزد تو توبه است.
کدام یعنی کدام تو را قبول.
پشیمانی؟
پشیمانم.
استغفارت؟
استغfar میکنم.
چیست؟
اون میتونه اینها، این زبانها.
به کام که من که الان زبان باز کردم از بدیهام میگویم که میگویم ببخش.
این نه این است که الان من که شرم نمیکنم به تو میگویم، نه این است که بدیهای خود را بد نمیبینم.
نه، نه، این نیست.
بد میبینم.
شرمسرده نیست.
صحبت بر این است که من میخوام اونقدر ناله بکنم از تو بخوام اگر خودتم حرف منو قبول نکنی اونقدر گریه بکنم شاید در این آسمانها که سقف رو لک میشه، شاید در این آسمانها و شاید در این زمین کسی باشد، موجودی باشد که اون دلش بر من بسوزد بر بیچارهگی من و بعد دلش بر من سوخت نزد تو شفاعت کند.
تو حرف او را قبول کن.
میخوام همه بشنوند.
دقت کنید.
این زبانهاست.
حالا باز ممکن است بعضی بچهها به من بگن که شما همش از ترس و وحشت میگید ولی اینا حقیقت هست.
دقت میکنید؟
حقیقت است.
نمیشود نادیده گرفت.
سلام علیکم.
تحمل میکنید؟
با این بجنبزی گفتم شما را توصیه میکنم که بروید انشاالله در دعاهای سعیده، در همه دعاها مخصوصاً در دعاهای سعیده تحمل بکنید، دقت هم بکنید و توجه هم داشته باشید که کلام از کیست، در چه مقام است، جدی است و حساب شده است.
اینو توجه بکنید.
خب به هر صورت بریم به سراغ مسئله.
آنچه که این گذشته را از من و مرا از آن گذشته که به تعبیر ما گذشته است رها میکند و میگیرد و این لازم است و الا هیچ حرکتی در صعود نمیشود.
این به یک تجلی به خصوص از تجلیات ربوبیت برای صالح با صفت جمال سخت احتیاج دارد و از غیر اون راه حل نمیشود و اون تجلی ربوبیت اگر دانستید با کدام صفت؟
با صفت عفو.
توجه کنید با صفت عفو.
البته در این وسط این را عرض کنم بحث ما در اسماء نیست.
در اسماء بحث نمیکنیم.
و الا اگر بحث در اسماء بود به شما توضیح میدادیم که فکر نکنید صفت عفو مانند هر اسم دیگر از اسماء حق که کل وجود را پر کرده خالص ناظر بر انسان نیست.
عفو در همهجا اگر شما و ما هوش، هوشیار باشیم و شعور داشته باشیم لحظه به لحظه میبینیم در همهجا حاکم است.
هر موجودی برای خودش عفوی نیاز دارد و خدا با عفویش پیش میآید و اون به اصطلاح گذشتهای را که مانع حرکت و صعود این موجود است از میان برمیدارد.
و الا نمیتواند هیچ موجودی اصلاً حرکت بکند در مسیر حرکت.
یک جریان پرلسی در نظام هستی.
برای صالح همین.
پس خدا وقتی با اسم عفویش تجلی برای صالح کرد، آن وقت صالح قطعا اون گذشته که هر سالکی برای خودش گذشته نامطلوب دارد.
یا بفرمایید این تعداد وجودی نامطلوب دارد از او گرفته میشود.
یعنی به حساب نه میگردد و انسان یا صالح از آن گذشتهاش رها میگردد.
دیگه وقتی یک سالکی میگوید لا اله الا الله، همونجا که لا اله الا الله میگوید، اون گذشتهای که میگفت که غیر از تو را همه را میخوام، اون دیگه اینجا نمیآد سر کشه و این را نفاق قرار بده و این که علنمکن باشد