د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۱۷
دارای متن همگام
مرحلهٔ اول تجلی غفور: برداشتن مایهٔ گناه
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۱:۴۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۰۶
## مرحلهٔ دوم: مایهٔ تعلق و غفلت از غیر
۰:۲۷
## آزادی حقیقی و عبودیت؛ داستان بِشر حافی
۲:۳۵
برای مرحلهٔ اول — برداشتن مایهٔ گناه — و مرحلهٔ دوم — برداشتن مایهٔ تعلقات — دو آیه:
۴:۳۴
آیهٔ دوم در خصوص مهاجرین — ظاهر و بطن:
۱۵:۴۰
## تذکر عملی: بدون تجلی غفور ریشهها نمیرود
۱۷:۱۴
## مرحلهٔ سوم: پاک شدن از نام و نشان خود
۱۷:۴۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اگر مبتلا باشید یعنی اگر متکامل شده باشید، سلوکی شروع کرده باشید، تنظیمی
پیش آمده باشد و اون من خدا در
داخل کاخ گناه هنوز باقی باشد،
توجه بکنید گناه باقی باشد، احتمال اینکه این پشت
را پوشش دهد، آن وجود شما در وجود شما مایه گناه از بین برود.
یعنی خدا با اسم غفور تجلی کند و بگوید شما از گناه بیهارت کردید و تناسب شوید.
اون گذشتهتون باید با
حق خدا از بین برود.
این اولين مرحلهست تجلی رویت با صفت غفور است که صالح را مایه نهيت را
از وجودش میبرد. به اون نتیجه.
خب این اول سلوک است.
میگفتی گفت نهی انسان در سه مرحله تقسیم میشد.
در این مرحله دوم که خدا با اسم غفورش برای صالحی که دارد در سلوکش ثابتان و
در سلوکش ادامه میدهد،
این تجلی رویت با صفت غفور باز میآید به سراغ صالح.
میگوید مثل گناه که نیست.
این صالح هی نهی میدهد که بالاخره صالح باید
مثل یک مفتر در سراغ من، منیت صالح میآید.
مفتر اینجا چه چیزی میکند؟
هی به صالح نهی میدهد این تجلی و صالح را آرام نمیگذارد.
سال را از وجود و از اون مایه که گناه در
ردیف بعدی پدید میشود. گناه در ردیف بعدی چیه؟
گناه در ردیف بعدی در تقسیم بندی کل دوازده کنم.
من سی سه مرحله تقسیم کردم.
کل سلوک را در تقسیم بندی میکنم.
گناه مرحله بعدی که مایه اون از وجود صالح پاک میشود
و کل این صالح را بالا میبرد.
آنکه گناه در ردیف بعدی چیست؟
غفلت از یاد دادن به
غیر خدا، متوجه شدن به غیر خدا،
سخت از سو کردن از غیر خدا،
شاد شدن از غیر خدا،
اون محزون شدن از غیر خدا، اینها همه
شاید گناهان در ردیف چی؟
بعدی. اینها برای عامه مردم گناه نیست و برای چی گناه است؟
برای صالحی که شروع کرده و در اواسط راه کشیده است اینها گناه میشود.
اینجا این تجلی رد مایه این گناهان را یعنی چه؟
یعنی هی در درون نهی میدهد که تو که حالا وارد میدان شدی و خدا را میخواهی، میگوید
دل باید از همه چی بکنی؟
بله. میگوید چرا باید تو فلان چیز خفت بشوی؟
چرا محزون بشوی؟ چرا تو غفور میداری؟
چرا به اسم از تو غفلت میکنی؟
تو راستی. این چراها، این نهیها، این زنگهای سیلو که این باطن وارد دل صالح میشود،
بالاخره این تجلیات خدا با اسم غفور است که این صورت شروع میشود و در آخر این تجلی چه نتیجه میدهد؟
در وجود صالح و از وجود صالح مایه نهيت به معنی بعید را
که غفلت از وابسته بودن و به غیر تعلق داشتن بود،
این مایه اش از وجودش چی میکند؟
مایه اش از وجودش میبرد.
حالا من از شما اینجا سؤال میکنم انشاالله که خوب جواب بدهید.
مایه این تعلقها، این خفت شدنها، ناخفت شدنها، این بد رفتنها، این غفلت کردنها، این مایه است که
در وجود من و شما هست،
از وجود من و شما گرفته بشه.
این با تجلی غفان چه چیزی میآید به قلب انسان؟
هی میآید، رحمت میآید
با تجلی رویت با صفت. این مایه از آن برداشته شود.
برداشته شد وجود انسان دیگر مستعرق در جان و عقل است.
دیگه شاد و ناشاد از بین میرود.
دیگه عاقل و خدانگهدار مستعرق به اون طرف
است. این مایه اش وقتی از وجود انسان برداشته میشود، من از شما اولین
سؤالم این است که اینجا هی انسان فرق کرده یا مقام رویت کم فرق کرده؟
درسته؟
نه؟ کم یا زیاد؟
شما آرزوت چیه؟ آرزو شماها در مقام رویت چیه؟
هی نیست؟ اول اون حالا
برای منم سؤال اول این است که علی
خدا صوری میکند که من به گناهان اغانم نزیب شوم.
این اولی.
اون هم خیلی مهمه.
اون هم خیلی مهمه.
اون میگیم. اونقدر مهم است که همه در اینجا گیر میکنند.
توجه میکنید؟ همه این مایه است که قرار است
از بین برود. این کشش به سوی غیر، این مایه از انسان گرفته بشه.
چه هی باید از سراغ بیاید. این چه هی چیزیها به این اثر تجلی و قدرت رویت با اسم جمال چیه؟
غفور یا غفار.
اولش عرض کردم با نهیها شروع میشه.
آخرش با این قضیه شروع میشود.
نهیها. خب سؤال بعدی.
اینجا باز چه شکسته شد زیادت از سابق؟
درسته؟ من خیلی در اینجا شکستم.
چون انسان دیگه، دیگه انسان اجابت پیدا نمیکند که خفت کند، دلش از خدا ببرد جای دیگه،
به این طرف که وجود اون طرف، وجود به این
صورت از خدا فارغ باشد.
ضمیر خفت شده از خفت. اینجا ما هی محدودیتها.
بعضی از این توجهها که میگویند که این یادم است خوب است.
این توجهها که اون الان که برای انسان در آزادی و غیر آزادی میگویند.
اونها که بحث میکنند بعضیها.
میگویند من از این چیزها همه کاست میکنم.
فکر میکنند که این یادم است ها.
اینجا من، من چه شد؟
پشت سر چه شد؟ نه، حبس که نشد.
آزار و نور که نبود. ها کم
بود. خیلی کم بود.
چه حرفی تو میزنن اینا. روحیه
اصلاً آزاد بودن با عبودیت
هیچ معنا، هیچ با هم توجیه، یعنی با هم سازگار
اصلاً نیستند. چرا؟
زیرا آزادی بالاترین معنی کلمه داریم برای عبودیت.
آنی که آزاد از غیر
است. توجه کنید و همینها که آزادی میخواهند و آزادی میگویند خودشان بیاد بندهای که هستند.
غیرند. آنها بنده غیرند.
کمدین آزاد خواه، توجه کنید.
که میگه من دلم هرچی خواست میکنه و
اونی که
به این بیان که آزادی ندارد
و آزاد نیست، این آزاد است.
آزاد است از غیر، بنده است به کی؟
برای خدا. در هر صورت هم آزادی هست هم بندگی خداست.
یکی از آزادی از حق میخواهد، بندگی غیر را میخواهد.
یکی از آزادی از غیر را میخواهد، بندگی کی را؟
حق تا و الا هیچ آزادی نیست که با بندگی توأم
نباشد. هیچ بندگی نیست که با آزادی توأم نباشد.
معنی یک بسته شد. خیلی بسته شد.
حق لا عریشان در مقام عبودیت خودش مطرح شد.
دلم میخواست این مباح است
برای من. من برای جاهلیت دو تا گفتم برای نشانشون.
آمی به اینور اینجوری برداشت کردن. خدا مباح کرده، حلال کرده.
این نفهمیدن خب حلال کرده پس این حلال را چه وجهه.
ولی کلام الله این منطق را نداشت که این عوام میگه
حلال کرده اما معنیش رو باید یاد بگیریم که فرمود تو از دو امین الله از لست و طلبیدیم.
دنیا خطاب میگم که از من کنار برو من قسم به خدا من راه تو نمیشوم.
اینجوری. شنیدهاید که حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه
گفت هوش حافی اول که در بحث موسی بن جعفر سلام الله علیه یکی از آن رفقای بزرگ
در زمان موسی بن جعفر بود. اولین حرفی که موسی بن جعفر گفت و هوش و حواس را به او تکان داد
همین کلمه بود. سؤال کرد از آن خدمتگزار هوش گفت که میره از کنار منزل او میگذشت.
این رو من اجمالاً میگم بعد میرید مطالعه میکنید.
از کنار منزل هوش میگذشت یا پیش میگذشت که حافی، پابرهنه بود اصطلاحا همیشه پابرهنه بود.
پابرهنه بود. میگفت در من البته بعداً پابرهنه شد دیگه.
عرض کنم که سؤال از اینجا میگذشت از موسی بن جعفر
صدای عیش و ساز و نوا و اینها از در
داخل. عرض کنم در کوفه یا در اینجا، پابرهنه اینجا.
میگذشت از کنار منزلش سر و صدا داخل منزل شنیده میبرد.
همانوقت آن خدمتگزار منزل هوش بیرون آمد.
عرض کنم که
آشکارا بیرون میرفت خجالت.
گفت که ساحت این منزل آزاد است یا بنده
است؟ او فکر کرد که از اون آزاد و بندهها میگه.
آزاد و بنده یعنی خدا که با پول میخرید و فلان.
او اونجوری فکر کرد. گفت بله آزاد است.
چرا آزاد نیست؟ گفت حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه هم فرمود بله آزاد است این خانه.
آزاد است این فرمود. بعد رفت این جمله را که
شنید و خدمتگزار که نشنید،
رو به حضور وا گرفت.
عبودیت با آزادی در هم میخواد چی بود؟
این رو شنیدن. او هم بین احتیاط کرد و رفت.
فهمید حرف حق جاش بود.
رفت و بعد به دست موسی بن جعفر در کوچه رفت.
موسی بن جعفر سلام الله علیه رفت میدویید خواهش کرد و گله کرد.
بعد به دست حضرت توبه کرد
و شد یکی از آن بزرگان در رویدادها.
حافی دیگه بعد از حافی هم معروف بود.
پابرهنه بود همیشه. همیشه پابرهنه بود.
خب این مرحله دوم تجلی روحیهاست.
حالا من آیات میخوانم براتون.
اسم علی سوم هم میرسیم که
تموم میکنیم انشاالله. خب یه چند تا آیه، همهش رو من خودم صحبت کردهم ولی هرچه صحبت کردهم همهاش هم
استناد از آیات بود. لا اینکه چند تا هم آیه اینجا بخوانیم که مجلسمون انشاالله با میمنت بشه و فارغانگه.
آیه میخوانم که آیه اول برای
تجلی اسم ربوب یا ربوبیت با اسم ربوب برای سالک در مرحله اول صوت که گفتم مایه گناه و معصیت را از وجود میبره.
آیه هم در رابطه با
مسئله دوم تجلی اسم ربوب با برای سالک مایه تعلقات را از وجودش چی میکنه؟
میبره. در این دو قسمت دو آیه میخوانم.
یکی برای اولی، یکی هم برای دومی.
آیه اول البته آیات سیاده است فقط من برای هر کدوم یک آیه میخوانم
و اون قسم سوم را بعدا
عرض میکنم. یعنی تجلی در مرحله سوم را که در نهایت در مراتب بالا نشان میدهد.
اون هم در مراتب مختلف. اون رو بعدا عرض میکنم.
صد و سی و هشت تا سی سوره آل عمران.
و اطيعوا الله والرسول لعلكم تفلحون.
به مؤمنین، به مسلمین خطاب فرماید که با خدا از خدا اطاعت
کنید. از پیامبر اطاعت کنید.
خب میدانید اطاعت از خدا و پیغمبر یعنی دیگه هرچه اونا امر میکنند به اونها گوش بدهید.
و سارعو بعدش آیه اول اینجوری میگه اطاعت کنید.
بعد میگه و سارعو الی مغفرة من ربکم
و مسارعت کنید به سوی مغفرت پروردگار.
مغفرتی از پروردگار
و جنة ارضها السماوات والارض
و به سوی بهشتی که عرضش مانند این آسمان و زمین است.
و رزق للمتقین برای متقیین
آماده شده است. تو اینجا میبینی
این آیه است که کلام حق
است. اول میفرماید اطاعت کنید از خدا و از رسول.
بعدش میفرماید که مسارعت کنید به سوی چی؟
به سوی مغفرتی از پروردگار.
یعنی هرچه شما اطاعت بکنید،
اوامر و نواهی که از طرف خدا آمده، واجبها و حرامها، اونجا این اوامر را
اطاعت بکنید، امتثال بکنید.
اینجا دنبال امتثال چی میاد؟
دنبال امتثال مغفرت میاد.
این امتثال حرکتی است به سوی
مغفرت. یا خیر؟
اینجور معنی بکنید. اطاعت بکنید اوامر و نواهی خدا را که از خدا و از رسول رسیده
که در این صورت شما مسارعت کرده به سوی چی؟
به سوی مغفرت. یعنی مغفرتی آمده به سوی شما که شما
در نتیجهی اون مغفرت اطاعت از خدا و
رسول را دارید. هر جور معنی بکنید اینها به صورتهای مختلف غفران مربوط است.
خوب به تخته توجه بفرمایید. همه جا این مطلب را میگم اما شاید
اگر شما خوب جمع بکنید.
آیه دوم. در خصوص مهاجرها.
کسانی که هجرت میکنند از--
شاید این آیه را شما به بعض، بعضی از
اهل عرفان و بزرگان عرفان شنیده باشید که اینجور معنی کردند این آیه است که من هم به همان
معنی معنی میکنم در یک معنی از آن.
آیه صد سوره نساست.
و من يهاجر في سبيل الله هر کس در راه خدا مهاجرت کند،
في الارض مراغاً کثیراً در زمین
خیلی جاها پیدا میکند که پناهگاه بشه براش.
وسعةً وسعت در زمین میبیند.
اونها که مهاجرت میکنند و وسعت زیادی در زمین خدا خواهند داشت.
حالا این در معنی ظاهریاش طوری،
در معنی که در بطنش، به بطنش مربوط است میگم طوری معنی میشود.
حالا من قسمت بعلیاش عرض میکنم.
و من يخرج من بيته مهاجراً إلى الله ورسوله هر کس از خونه خودش خارج بشود، از خونه
خودش خارج بشود،
از خانه منزل خود خارج بشود در حالتی که هجرت میکند به سُنة خدا و رسول و غضبه عذره
على الله عذره بر خداست و كان الله غفورا رحيما و خدا چیست؟
و خدا غفور رحیم
است. هر کس از خود، از بيت خود، از منزل خود
مهاجرت کند، خارج بشود، مهاجرت کند،
این عذرش با خداست، در خداست.
چرا؟ karena خدا غفور است.
یعنی خدای غفور به سراغش آمده که
چیه؟ که اینجور شده و كان الله غفورا رحيما.
همینطور و خدا غفور رحیم
است. عرض کنم که یه آیه است که من یک کلمهاش را نخواندم.
و من يخرج من بيته این معنی به این صورت که کردم معنیای است که عرفا و بزرگان از عرفای ما و علمای ما
گفتند از جمله معاني آیه است.
تنها این نیست معنی آیه. ظاهر آیه
این است که هر کس از منزلش به عنوان مهاجرت في سبيل الله بیرون میرود برای جهاد،
جهاد اصغر و در وسط راه او را مرگ بگیرد، عذرش با کیه؟
با خداست. این یک معنی درست ظاهر.
یک معنی هم این است که الان گفتم و من يخرج من بيته
مهاجرا إلى الله ورسوله هر کس از بيت خود خارج بشود در حالی که هجرت به سُنة خدا و رسول میکند، ثم يدركه الموت
پس مرگ او را بگیرد.
در این معنی مرگ منظوره اینه که از بيت خودی خارج بشه،
حرکت بکنه به سوی خدا،
به جایی برسه که دیگه مرگ ارادی به سراغش بیاد.
مرگ ارادی دارد. یعنی از علاقهها چه میشه؟
از علاقهها بمیره.
يدركه الموت این آدم فالعذر على الله عذرش با خداست
که خدا كان الله غفورا رحيما
خدا غفور است. یعنی اینجا شروع غفران شده.
این مایهها از میان برداشته شده.
موت آمده، مرگ ارادی آمده
و وجود از این مایهها که به تعلقات میکشد با این تجلی خدا با اسم غفور چه شده؟
پاک شده. و كان الله غفورا رحيما.
خب این هم قسمت.
رسیدیم به اینکه خب حالا در اینجا من جلوی محلی
دوم را عرض بکنم به دوستان و به خانمها تذکری عرض بکنم به اون اینکه
هر کسی از شما، اون قسم اول که تذکرش با خودش بود دیگه.
شما اگر شناخت خدا نکرده، مسئله گناه در بین باشد و فکر سقوط را داشته باشید،
خیلی باید تذرو کند که خدا با اسم غفورش بیاد به سراغ
تا اون مایه گناه از وجود چه بشه؟
برداشته بشه. اون اینجا هم
که بیشتر افراد در اینجا گیر میکنند و از همین جا نمیتونند پیش برن به سبب تعلقات،
غفلت کردن از خدا، پراکنده شدن از ذکر
خدا به غیر، ذکر را نتوانستند ادامه دادن،
خوش بودن و ناخوش بودن با مسائل مباح میگیم و مباح است البته در حد خودش یعنی مجاز است، حرام نیست.
اینها در اینجا اگر تجلی غفران باشد مسئله حل شده و اگر نه تجلی
خدا با اسم غفورش باشد مسئله چیه؟
حل شده. اگر این تجلی نباشد مسئله چیه؟
حل نمیشود.
شما هرچی زور بزنید این موضوعها از قلب شما کنار
نمیرود. یعنی مایهاش از قلب گرفته نمیشود تا موضوعها گرفته بشه
ریشهش از وجود بر نمیرود.
هیچوقت تا این خوش و ناخوش شدن با اغیار از میان برود تا غفلت از میان برود، پراکندگی از
می-- اون ریشه و مایه را باید خدای متعال باید تجلیش از میان بردارد.
البته ما باید مجاهدت خودمون رو بکنیم
ولی اونچه مسئله رو حل میکنه و مجاهدت هم زمینهاش برای اون آماده میکنه،
عبارت است از تجلی خدا با اسم غفورش.
شما واقعاً اگر صالح باشید یکی از دعاها و تضرعها اون هم با اصرار، شبانه روز با گریه، با تضرع،
این خواهد بود که خدا را با اسم غفورش با اسم غفارش
یاد بکنی که خدا با اسم غفورش به سراغ شما بیاید و وجود
شما را از اون ریشهها که و مایهها که به سمت تعلقات اغیار میکشید که بکنه،
پاک بکنه و شامل بشه به
مغفرتش به وجود شما. بنابراین از تضرع غفلت نکنید و
خیلی عادیده میشود که غفلت بکنید.
اصلاً من مجدد گفتم باز هم امروز میگم کار به دست
خداست. باید غفلت نکرد.
شما که میبینید که من که میبینم که هرچه سعی میکنم به ذیق دائم ادامه بدم نمیشود، این تعلقات میایستد،
من باید توجه داشته باشم که اینجا نیاز سخت دارم.
خدا باید با غفگانش پیش بیاید که من
مایهها را در قلب من اولاً ضعیف بکنه، ضعیف بکنه تا من بتوانم منصرف از اغیار بشوم.
و الا نشود نمیشود.
خب مرحله سوم، مرحله سوم که
مرحله سوم در تقسیمبندی کلی تجلی ربوبیت با اسم غفور و غفارش برای
صالح. این دیگه فهمیدی چی میماند
بعد از اینکه تعلقاتم در وجود انسان نموند،
چی میماند؟
مگه گفتید؟ چی میماند؟
آ آ آثاره، آثار و نامنشانی خودت.
بله. این در آخر تجلی غفور اون مسئله را درست میکند و دیگه انسان را از خود
به قول معروف بیخود میکند.
از نام و نشان خود پاک میکند.
انسان را از مایه تمام این مسائلی که خودش میآفریند،
میبرد. خب اینجا البته مسائل به صورتهای دیگری است و در نهایت در مراحل عالی صورت است و در اون نهایت
است. حالا یا انسان با عشق و سوز و اشتیاق از خود بیخود میشود
یا با خوف و هشداد زیاد یعنی با جلال یا با جمال.
در هر صورت، به هر صورت غفران میآید انسان را
از خود پاک میکند و
این گناهها از انسان میگیرد.
انسان یک مستغرق در هست
میشود و البته تا اینجا وقتی این تجلی اتفاق انسان خیلی منازل طی کرده،
خیلی مسائل براش هست و الآن هم مشاهدات او با اشخاص در مراحل عالیه است و خیلی موضوعات دیگر است.
صحبت فقط در این تجلی است که به این چیزهایی.
جلسه قبل
جلسه بعد