یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مرحلهٔ اول تجلی غفور: برداشتن مایهٔ گناه
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اگر مبتلا باشید — یعنی اگر متکامل شده باشید، سلوکی شروع کرده باشید، تنظیمی پیش آمده باشد — و آن مایهٔ گناه هنوز در وجود باقی باشد، احتمال پوشش و پیشرفت ضعیف است تا خدا با اسم غفور تجلی کند و شما را از آن مایه پاک کند و متناسب سازد. گذشته باید با حق از میان برود. این نخستین مرحلهٔ تجلی ربوبیت با صفت غفور است: مایهٔ معصیت را از وجود صالح میبرد.
گناه در تقسیمبندی کلی سلوک مراحل دارد. در مرحلهٔ اول همان مایهٔ گناه آشکار و معصیت است که با تجلی غفور برداشته میشود.
مرحلهٔ دوم: مایهٔ تعلق و غفلت از غیر
در مرحلهٔ دوم، وقتی صالح در سلوک ثابت و ادامه میدهد، تجلی ربوبیت با صفت غفور باز میآید. دیگر مثل گناه آشکار نیست؛ مایهٔ گناه در ردیف بعدی است: غفلت از یاد خدا، متوجه شدن به غیر، شاد شدن از غیر، محزون شدن از غیر. اینها برای عامه گناه شمرده نمیشود؛ برای صالحی که شروع کرده و در اواسط راه است گناه میشود.
این تجلی هی در درون نهی میدهد: تو که وارد میدان شدی و خدا را میخواهی، دل از همهچیز باید بکنی؟ چرا از فلان چیز خشمگین میشوی؟ چرا محزون میشوی؟ چرا از غیر شاد میشوی؟ چرا به این اندازه غفلت میکنی؟ این چراها و زنگها در باطن دل صالح همان تجلیات اسم غفور است. در آخر، مایهٔ نهی به معنی بعید — غفلت و وابستگی به غیر — از وجود برداشته میشود.
وقتی این مایه برداشته شد، وجود انسان مستغرق در جان و عقل ربوبی میشود؛ شاد و ناشاد از غیر از میان میرود؛ عاقل و خدانگاهدار به آن سو متوّجه است. اینجا انسان بسیار فرق کرده؛ در مقام ربوبیت کم فرق نکرده. همه در همین مایه گیر میکنند: کشش به سوی غیر. اثر تجلی با اسم غفور یا غفار از نهیها شروع میشود و به برداشتن مایه میانجامد.
آزادی حقیقی و عبودیت؛ داستان بِشر حافی
اینجا بعضی از آزادی و غیرآزادی سخن میگویند و میپندارند عبودیت با آزادی سازگار نیست. حال آنکه آزادی به بالاترین معنی همان عبودیت است: آزاد از غیر، بندهٔ خدا. آنکه آزادی میخواهد تا دل هرچه خواست بکند، بندهٔ غیر است. آنکه به ظاهر آزادی ندارد و آزاد از غیر است، بندهٔ حق است. هیچ آزادی نیست که با بندگی توأم نباشد؛ هیچ بندگی نیست که با آزادی توأم نباشد.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام از کنار منزل بِشر میگذشت؛ صدای عیش و ساز از درون میآمد. خدمتگزار بیرون آمد. حضرت پرسید: صاحب این منزل آزاد است یا بنده؟ او پنداشت از خرید و فروش بنده میگوید. گفت آزاد است. حضرت فرمود: بله، آزاد است — یعنی آزاد از خدا، بندهٔ هوا. این جمله بِشر را تکان داد؛ خدمتگزار را گفت و خود به دنبال امام رفت، توبه کرد و از بزرگان شد؛ بعد همیشه پابرهنه بود و به حافی معروف گشت. عبودیت با آزادی از غیر در هم است.
آیات مسارعت به مغفرت و هجرت از بیت خودی
برای مرحلهٔ اول — برداشتن مایهٔ گناه — و مرحلهٔ دوم — برداشتن مایهٔ تعلقات — دو آیه:
«وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» (آل عمران/۱۳۲–۱۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا و پیامبر را اطاعت کنید باشد که مورد رحمت قرار گیرید. و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که عرض آن آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده بشتابید.
اول اطاعت از خدا و رسول؛ سپس مسارعت به سوی مغفرت. هرچه اطاعت اوامر و نواهی کنید، این امتثال حرکت به سوی مغفرت است؛ یا مغفرتی آمده که نتیجهٔ آن اطاعت است. به هر صورت با غفران مربوط است.
آیهٔ دوم در خصوص مهاجرین — ظاهر و بطن:
«وَمَن يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا» (نساء/۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که در راه خدا هجرت کند در زمین پناهگاهها و گشایش بسیار مییابد؛ و هر که از خانهاش بیرون آید در حالی که به سوی خدا و پیامبرش هجرت میکند سپس مرگ او را دریابد، همانا پاداشش بر خداست؛ و خدا آمرزنده و مهربان بوده است.
ظاهر: هر که از منزل برای جهاد فیسبیلالله بیرون رود و مرگ دریابد، اجرش بر خداست. بطن که عرفا گفتهاند: هر که از بیت خودی خارج شود مهاجر الی الله و رسوله، سپس مرگ ارادی او را دریابد — از علاقهها بمیرد — اجرش بر خداست؛ و کان الله غفورا رحیما: اینجا شروع غفران است؛ مایهها از میان برداشته شده؛ موت ارادی آمده؛ وجود از مایههای تعلق با تجلی غفور پاک شده است.
تذکر عملی: بدون تجلی غفور ریشهها نمیرود
اگر هنوز مسئلهٔ گناه و فکر سقوط باشد، سخت باید تضرع کرد که خدا با اسم غفور بیاید تا مایهٔ گناه برداشته شود. بیشتر افراد در تعلقات و غفلت از ذکر و خوش و ناخوش شدن با مباحات گیر میکنند و پیش نمیروند. اگر تجلی غفران باشد مسئله حل میشود؛ اگر نباشد هرچه زور بزنید موضوعها از قلب کنار نمیرود — چون ریشه از وجود برداشته نشده. مجاهدت خود را بکنید؛ اما آنچه مسئله را حل میکند و مجاهدت زمینهاش را میسازد، تجلی خدا با اسم غفور است.
یکی از دعاها و تضرعهای شبانه با گریه و اصرار این باشد که خدا را با اسم غفور و غفار یاد کنید تا به سراغتان آید و وجود را از ریشههایی که به تعلقات اغیار میکشد پاک کند. از تضرع غفلت نکنید. کار به دست خداست. اگر میبینید ذکر دائم نمیشود و تعلقات میایستد، بدانید سخت نیاز دارید که خدا با غفرانش بیاید و مایهها را اول ضعیف کند تا بتوانید از اغیار منصرف شوید؛ وگرنه نمیشود.
مرحلهٔ سوم: پاک شدن از نام و نشان خود
پس از آنکه تعلقات نماند، چه میماند؟ آثار و نام و نشان خودت. در آخر، تجلی غفور آن را درست میکند و انسان را از خود بیخود میکند؛ از نام و نشان خود پاک میکند؛ از مایهٔ همهٔ مسائلی که خودش میآفریند میبرد. اینجا مسائل به صورتهای دیگر است و در مراحل عالی. یا با عشق و سوز و اشتیاق از خود بیخود میشود یا با خوف و هیبت جلال؛ در هر صورت غفران انسان را از خود پاک میکند. تا اینجا سالک منازل بسیار طی کرده؛ مشاهدات در مراحل عالیه است؛ صحبت فقط در این تجلی بود.
سه مرحلهٔ غفور در تقسیم کلی: یکم مایهٔ معصیت؛ دوم مایهٔ تعلق و غفلت؛ سوم مایهٔ خودی و نام و نشان. سالک در هر سه به تضرع محتاج است و بدون تجلی ربوبی ریشه نمیسوزد.
سه افقِ غفور در مسیر سالک
تجلی غفور در تقسیم کلی سه افق دارد. افقِ نخست: برداشتن مایهٔ معصیتِ آشکار. تا این مایه بماند، پوشش و تناسبِ سلوک سست است. افقِ دوم: برداشتن مایهٔ تعلق و غفلت — خوش و ناخوش شدن با غیر، غفلت از ذکر — که برای عامه «گناه» شمرده نمیشود و برای سالکِ میانِ راه گناه است. زنگهای باطنیِ «چرا از غیر شاد و محزونی؟» همان تجلیِ نهیگرِ غفور است تا ریشه کنده شود.
پس از برداشتن این مایه، وجود به جانِ ربوبی متوّجهتر میشود و کشش به اغیار فرو مینشیند. بسیاری همینجا گیر میکنند؛ مجاهدتِ Alone ریشه را نمیسوزاند مگر ربوبیت با غفور پیش آید. مجاهدت زمینه است؛ حلّ به دستِ تجلی است.
آزادی به معنی عبودیت
آزادیِ حقیقی آزادی از غیر است در بندگیِ حق؛ نه آزادیِ هوا. داستانِ بِشر حافی تمثیلِ همین است: «آزاد است» یعنی آزاد از خدا و بندهٔ عیش؛ و همان کلمه او را تکان داد تا توبه کند و حافی شود. عبودیت و آزادی از غیر دو روی یک حقیقتاند.
مسارعت به مغفرت و هجرت از بیتِ خودی
آیهٔ اطاعت و مسارعت به مغفرت، پیوندِ عمل و غفران را نشان میدهد. آیهٔ هجرت در بطن عرفانی: خروج از بیتِ خودی، موتِ ارادی از علاقهها، و آنگاه «کان الله غفورا رحیما» — آغازِ پاک شدنِ مایههای تعلق با تجلی غفور.
تذکر عملی: اگر فکرِ گناه و سقوط مانده، تضرع برای آمدنِ غفور سخت لازم است. اگر در مباحاتِ دلمشغول و غفلت گیر کردهاید، بدانید بدون تجلی، زور زدن ریشهها را از جا درنمیآورد. شبها با اسم غفور و غفار بخوانید تا مایهها اول ضعیف شوند.
افق سوم: نام و نشانِ خود
پس از تعلق، نام و نشانِ خود میماند. غفور در آخر از این نیز پاک میکند — با جمالِ عشق یا جلالِ هیبت — تا سالک از خود بیخود شود. اینجا منازل عالیه و مشاهدات است؛ سخن فقط از خودِ این تجلی بود. سه مرحله را از بر باید داشت: معصیت، تعلق، خودی؛ و در هر سه، تضرع.
تأمل پایانی در مراتب غفور
سه مرحله را با زندگیِ روزانه تطبیق دهید. اگر هنوز معصیتِ آشکار میکشد، تضرع برای غفورِ مرحلهٔ اول است. اگر معصیت فرو نشسته اما دل با غیر خوش و ناخوش میشود، مرحلهٔ دوم است. اگر از غیر رستهاید اما نام و نشانِ خود مانده، مرحلهٔ سوم در افق است.
بِشر آزادِ از خدا بود؛ ما گاهی همانیم با لباسِ ذکر. کلمهٔ امام او را برگرداند؛ باشد که معنیِ آزادی از غیر ما را برگرداند. آیاتِ مسارعت و هجرت را بطن بخوانید: مغفرت مقصدِ اطاعت است؛ بیتِ خودی را باید ترک کرد.
مجاهدت بدون طلبِ تجلی، ریشهکنیِ بیتبر است. تبر به دستِ ربوبیت است؛ شما زمینه را نرم کنید با گریه و اسم غفار. آنگاه مایهها ضعیف میشوند و انصراف از اغیار ممکن میگردد.
اگر مبتلا باشید یعنی اگر متکامل شده باشید، سلوکی شروع کرده باشید، تنظیمی پیش آمده باشد و اون من خدا در داخل کاخ گناه هنوز باقی باشد، توجه بکنید گناه باقی باشد، احتمال اینکه این پشت را پوشش دهد، آن وجود شما در وجود شما مایه گناه از بین برود. یعنی خدا با اسم غفور تجلی کند و بگوید شما از گناه بیهارت کردید و تناسب شوید. اون گذشتهتون باید با حق خدا از بین برود.
این اولين مرحلهست تجلی رویت با صفت غفور است که صالح را مایه نهيت را از وجودش میبرد. به اون نتیجه. این اول سلوک است.
میگفتی گفت نهی انسان در سه مرحله تقسیم میشد. در این مرحله دوم که خدا با اسم غفورش برای صالحی که دارد در سلوکش ثابتان و در سلوکش ادامه میدهد، این تجلی رویت با صفت غفور باز میآید به سراغ صالح. میگوید مثل گناه که نیست.
این صالح هی نهی میدهد که بالاخره صالح باید مثل یک مفتر در سراغ من، منیت صالح میآید. مفتر اینجا چه چیزی میکند؟ هی به صالح نهی میدهد این تجلی و صالح را آرام نمیگذارد.
سال را از وجود و از اون مایه که گناه در ردیف بعدی پدید میشود. گناه در ردیف بعدی چیه؟ گناه در ردیف بعدی در تقسیم بندی کل دوازده کنم.
من سی سه مرحله تقسیم کردم. کل سلوک را در تقسیم بندی میکنم. گناه مرحله بعدی که مایه اون از وجود صالح پاک میشود و کل این صالح را بالا میبرد.
آنکه گناه در ردیف بعدی چیست؟ غفلت از یاد دادن به غیر خدا، متوجه شدن به غیر خدا، سخت از سو کردن از غیر خدا، شاد شدن از غیر خدا، اون محزون شدن از غیر خدا، اینها همه شاید گناهان در ردیف چی؟ بعدی.
اینها برای عامه مردم گناه نیست و برای چی گناه است؟ برای صالحی که شروع کرده و در اواسط راه کشیده است اینها گناه میشود. اینجا این تجلی رد مایه این گناهان را یعنی چه؟
یعنی هی در درون نهی میدهد که تو که حالا وارد میدان شدی و خدا را میخواهی، میگوید دل باید از همه چی بکنی؟ بله. میگوید چرا باید تو فلان چیز خفت بشوی؟
چرا محزون بشوی؟ چرا تو غفور میداری؟ چرا به اسم از تو غفلت میکنی؟
تو راستی. این چراها، این نهیها، این زنگهای سیلو که این باطن وارد دل صالح میشود، بالاخره این تجلیات خدا با اسم غفور است که این صورت شروع میشود و در آخر این تجلی چه نتیجه میدهد؟ در وجود صالح و از وجود صالح مایه نهيت به معنی بعید را که غفلت از وابسته بودن و به غیر تعلق داشتن بود، این مایه اش از وجودش چی میکند؟
مایه اش از وجودش میبرد. حالا من از شما اینجا سؤال میکنم انشاالله که خوب جواب بدهید. مایه این تعلقها، این خفت شدنها، ناخفت شدنها، این بد رفتنها، این غفلت کردنها، این مایه است که در وجود آدمی هست، از وجود آدمی گرفته بشه.
این با تجلی غفان چه چیزی میآید به قلب انسان؟ هی میآید، رحمت میآید با تجلی رویت با صفت. این مایه از آن برداشته شود.
برداشته شد وجود انسان دیگر مستعرق در جان و عقل است. شاد و ناشاد از بین میرود. عاقل و خدانگهدار مستعرق به اون طرف است.
این مایه اش وقتی از وجود انسان برداشته میشود، من از شما اولین سؤالم این است که اینجا هی انسان فرق کرده یا مقام رویت کم فرق کرده؟ درسته؟ نه؟
هی نیست؟ اول اون حالا برای منم سؤال اول این است که علی خدا صوری میکند که من به گناهان اغانم نزیب شوم. این اولی.
اونقدر مهم است که همه در اینجا گیر میکنند. همه این مایه است که قرار است از بین برود. این کشش به سوی غیر، این مایه از انسان گرفته بشه.
چه هی باید از سراغ بیاید. این چه هی چیزیها به این اثر تجلی و قدرت رویت با اسم جمال چیه؟ غفور یا غفار.
اولش با نهیها شروع میشه. آخرش با این قضیه شروع میشود. نهیها.
من خیلی در اینجا شکستم. چون انسان دیگه، انسان اجابت پیدا نمیکند که خفت کند، دلش از خدا ببرد جای دیگه، به این طرف که وجود اون طرف، وجود به این صورت از خدا فارغ باشد. ضمیر خفت شده از خفت.
اینجا ما هی محدودیتها. بعضی از این توجهها که میگویند که این یادم است خوب است. این توجهها که اون الان که برای انسان در آزادی و غیر آزادی میگویند.
اونها که بحث میکنند بعضیها. میگویند من از این چیزها همه کاست میکنم. فکر میکنند که این یادم است ها.
چه حرفی تو میزنن اینا. روحیه اصلاً آزاد بودن با عبودیت هیچ معنا، هیچ با هم توجیه، یعنی با هم سازگار اصلاً نیستند. چرا؟
زیرا آزادی بالاترین معنی کلمه داریم برای عبودیت. آنی که آزاد از غیر است. باید دانست و همینها که آزادی میخواهند و آزادی میگویند خودشان بیاد بندهای که هستند.
که میگه من دلم هرچی خواست میکنه و اونی که به این بیان که آزادی ندارد و آزاد نیست، این آزاد است. آزاد است از غیر، بنده است به کی؟ برای خدا.
در هر صورت هم آزادی هست هم بندگی خداست. یکی از آزادی از حق میخواهد، بندگی غیر را میخواهد. یکی از آزادی از غیر را میخواهد، بندگی کی را؟
حق تا و الا هیچ آزادی نیست که با بندگی توأم نباشد. هیچ بندگی نیست که با آزادی توأم نباشد. معنی یک بسته شد.
خیلی بسته شد. حق لا عریشان در مقام عبودیت خودش مطرح شد. دلم میخواست این مباح است برای من.
من برای جاهلیت دو تا گفتم برای نشانشون. آمی به اینور اینجوری برداشت کردن. خدا مباح کرده، حلال کرده.
این نفهمیدن حلال کرده پس این حلال را چه وجهه. ولی کلام الله این منطق را نداشت که این عوام میگه حلال کرده اما معنیش رو باید یاد بگیریم که فرمود تو از دو امین الله از لست و طلبیدیم. دنیا خطاب میگم که از من کنار برو من قسم به خدا من راه تو نمیشوم.
اینجوری. شنیدهاید که حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه گفت هوش حافی اول که در بحث موسی بن جعفر سلام الله علیه یکی از آن رفقای بزرگ در زمان موسی بن جعفر بود. اولین حرفی که موسی بن جعفر گفت و هوش و حواس را به او تکان داد همین کلمه بود.
سؤال کرد از آن خدمتگزار هوش گفت که میره از کنار منزل او میگذشت. این رو من اجمالاً میگم بعد میرید مطالعه میکنید. از کنار منزل هوش میگذشت یا پیش میگذشت که حافی، پابرهنه بود اصطلاحا همیشه پابرهنه بود.
پابرهنه بود. میگفت در من البته بعداً پابرهنه شد دیگه. مطلب این است که سؤال از اینجا میگذشت از موسی بن جعفر صدای عیش و ساز و نوا و اینها از در داخل.
مطلب این است در کوفه یا در اینجا، پابرهنه اینجا. میگذشت از کنار منزلش سر و صدا داخل منزل شنیده میبرد. همانوقت آن خدمتگزار منزل هوش بیرون آمد.
افقها را با حالِ خود میزان کنید
افقِ اول معصیتِ آشکار است. افقِ دوم تعلقِ مباحنما است. افقِ سوم خودی است. هر کس صادقانه بگوید کجاست. اشتباهِ بزرگ، ادعای افقِ سوم با بودن در اول است. تضرعِ متناسب با افق، زودتر از تضرعِ کلیِ مبهم جواب میدهد.
زنگهای باطن را تحقیر نکنید. همانها تجلیِ نهیگرِ غفورند. ناشنیده گرفتن، خاموش کردنِ چراغِ راه است.
آزادیِ هوا بندگیِ غیر است؛ بندگیِ حق آزادی از غیر. داستانِ بِشر این ترازو را در یک کلمه نشان داد. آیهٔ مسارعت و آیهٔ هجرت را با بطنِ خروج از بیتِ خودی بخوانید تا غفران از مفهوم به هجرتِ درونی بدل شود.
اگر ذکر بند میآید، فقط خود را متهم به تنبلی نکنید؛ ریشه را هم ببینید و غفار را بخوانید تا تضعیفِ مایه آغاز شود. مجاهدت لازم است؛ کافی alone نیست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.