یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
دنبالهٔ تجلیات جمال؛ گسترهٔ غفران
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
در این جلسه در دنبالهٔ مبحث تجلیات ربوبیت برای صالح صادق با صفت جمال — پس از آنکه با صفت جلال نمونههایی گفتیم — سخن از تجلی با صفت مغفرت است که غیر از عفو است؛ یا تجلی ربوبیت با اسم غفور و غفّار. فرق عفو و غفران را از هفتهٔ گذشته تا حدودی اشاره کردم؛ قبلاً نیز در مقالاتی نوشتهام. فرق باریک و دارای ابعاد و اسرار است؛ با این مجالهای کوتاه همه گفته نمیشود. انشاءالله خدا عنایت کند بهتر متوجه شوید.
مخصوصاً توصیه میکنم به آیاتی که در آنها کلمهٔ عفو و مشتقاتش آمده و آیاتی که مغفرت و غفران و غفور و غفّار مطرح است — که تعدادش بسیار بیشتر است — با اجتهاد و تأمل بنگرید. قرآن سخن است و دارای اشارات؛ برای هر کس به اندازهٔ خودش.
غفران پیش و پس از توبه و عفو
از قرآن استفاده میشود که غفران قبل از توبه هست و بعد از توبه؛ قبل از به خود آمدن و بعد از آن؛ قبل از عفو و بعد از عفو. پیشتر اشاره کردم: اگر خدا بخواهد با اسم عفو تجلی کند و سابقهٔ صالح را از او جدا سازد، بسیار نیاز دارد پیش از آن به تجلی با صفت غفور — این غفران قبل از عفو است. بالعکس بعد از عفو نیز غفران دیگری هست. تا این حد غفران وسیع است و نمیشود با این مجالها و ظرفیتهای کم همهٔ مسائلش را مطرح کرد؛ اما همینقدر تأمل زیاد کنید.
تعریف کلی غفران از رسالهٔ اسماء
تجلی ربوبیت با اسم غفور از جملهٔ تجلیات جمال است. غفران ابعاد زیاد دارد. در تعریف کلی — مقتبس از بیان استاد مرحوم آیتالله عسگری در رسالهٔ اسماءشان که خطی است — وقتی اسم غفور را عنوان میکنند که از شعبات اسمی بالاست، غفران چنین تعریف میشود: هدایتی در حق، افاضهای در حق، رحمتی در حق که نقائص را از وجود صالح برطرف میکند.
این غیر از عفو است. عفو نادیده گرفتن جرائم و زنگارها و امتداد وجودی مانع است که اگر جدا نشود حرکت نمیآید و در آخرت موجب عذاب است. غفران هدایتی و افاضه و رحمتی است که به مشمول مغفرت میرسد و نقائص و کمبودها و نداشتنها و نیازها را برمیکند؛ وجود را از آنچه باید خالی شود خالی و به آنچه باید پر شود زینت میبخشد؛ آمادگی برای لقاء حق و ورود به جوار دوست میدهد. با این وصف، از برداشت عامیانه که غفران را امری اتفاقی و سطحی میپندارد دست بردارید.
غفور برای همهٔ مخلوقات، به تناسب
اگر به هر جای وجود نگاه کنید، به هر ذرهای، قدمی که برمیدارد، نقیصهای که از او میرود، کمالی که بر او میآید — از تجلیات وجود با اسم غفور است. نباتی که از خاک میشود، خدا با اسم غفور تجلی کرده. ذرات وجود از همینجا که به وجود میآیند و در مسیر کمال به سوی کمال مطلق حرکت میکنند، هر قدم و هر کمال از مبدأ وجود بر اساس سنن الهی جلوههای حق است؛ در واقع تجلیات اسم غفور.
فقط برای انسان مخصوص نیست. خدا برای همه غفور است. اسماء و صفات خدا برای کل مخلوقات است؛ اما اثر هر اسم به تناسب آن مخلوق. غفرانی که به انسان میرسد غیر از آن است که به خاک میرسد و خاک را نبات میکند. همان را که کمال نباتی مینامید همان غفران است برای خاک: کمبودی را رفع کرد.
برای انسانی که در مسیر کمال و عمل به دستور حق باشد، خداوند غفرانش را مرتب تکمیل میکند، زینت میبخشد، توسعه میدهد، نقائص را برطرف میکند تا متناسب جوار خود کند. این تعریف کلی و کوتاه بود.
سالک و برطرف شدن عیوب مانع لقاء
چون سالک صادق قدم در طریقی گذاشته که به سوی حق منتهی میشود، طبعاً عیوبی که نمیگذارد با آنها به لقاء رسد و کمبودهایی که با آنها تناسب جوار نیست، خدا با تجلیات صفت غفور از اتصال سالک برطرف میکند و او را مشمول مغفرت میسازد.
ریشهٔ همهٔ گناهان: خودی
در آخر آن نبات کلی که ریشهٔ همهٔ گناهان است باید برکنده شود. شاعری گفته میان من و خدای من مانعی هست از آنچه میخواهم. خود میگوید: من خودم برای خودم گناهی هستم که هیچ گناهی غیر این نیست؛ و هر گناهی از همین نشأت میگیرد.
چرا آدمی در مراحل مختلف گناه میکنیم و علی علیهالسلام گناه نمیکرد؟ مایهٔ گناه نبود؛ چون از علی خبری از خود نبود. آنچه به سوی گناه سوق میدهد منشأ خودی است. اگر خودی رفت و حضور حق آمد، دیگر خبری نیست؛ ریشهاش نیست.
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میآورد.
خارج میکند از ظلمات — از جمله ظلمت خودی. علی گناه نمیکرد چون خودی در او نبود تا گناه داشته باشد. آدمی گناه میکنیم؛ خود همان مایه است. اصل گناهان منشأ همه، وجود سرزمین ضایعآفرینِ خودی است؛ تا آن قطع نشود گناه قطع نمیشود.
آخرین غفران: پاک شدن از نام و نشان
در آخر، وقتی خدا با اسم غفور تجلی کرد و کسی مشمول مغفرت شد، همهٔ سیئات و نواقص و معایب و گناهان در مراحل مختلف و نام و نشان خود را پاک میکند؛ چیزی از خود باقی نمیگذارد. آنگاه ذکر حق در وجودش متجلی میشود؛ بلکه غفران حق با وجود انسان یکی میشود؛ وجود انسان غفران میشود. لذا در دعا میگویید یا غفّار — نه فقط به معنی بخشنده، که خودِ غفران.
اینجاست که میگویید أین وجه الله الذی إلیه یتوجه الأولیاء — کجاست وجه خدا که اولیا به سوی او رو میکنند؟ امام زمان عجلاللهفرجه در دعای ندبه چنین میپرسد. وجه الله همان حقیقتی است که با غفرانِ فانیکنندهٔ خودی ظهور مییابد.
پس غفران دائرهاش همهٔ هستی را گرفته: از خاک تا نبات تا انسان تا فنا از خود. سالک باید از معنی عامیانه برهد و بداند هر کمالِ رفعِ نقص، جلوهای از غفور است؛ و آخرینش سوختن ریشهٔ خودی.
وسعتِ غفران در قرآن و تکوین
آیاتِ عفو و آیاتِ مغفرت را باید با تأمل خواند؛ دومیها پرشمارترند و اشاراتِ لایهلایه دارند. از قرآن برمیآید غفران پیش از توبه و پس از آن، پیش از عفو و پس از عفو هست. برای جدا شدنِ سابقه با عفو، نیازِ پیشین به غفور است؛ و پس از عفو نیز غفرانی دیگر برای تکمیل. ظرفیتِ این مجالس برای همهٔ اسرار کافی نیست؛ اما باید از معنیِ سطحیِ «بخششِ اتفاقی» برخاست.
تعریفِ مقتبس از رسالهٔ اسماء: غفران هدایت و افاضه و رحمتی است که نقائص را برمیدارد، خالیکردنیها را خالی و پرکردنیها را پر میکند، و برای لقاء آماده میسازد. این غیر از عفوِ نادیدهگرفتنِ جرائم و زنگارِ امتدادِ مانع است.
غفور در همهٔ مراتبِ وجود
هر ذره و هر قدمِ کمال، جلوهای از غفور است. خاک که نبات میشود کمبودی رفع شده؛ همان غفرانِ متناسبِ خاک است. برای انسانِ سالک، غفران مرتب نقائصِ مانعِ جوار را برطرف میکند تا متناسبِ دوست شود. اثرِ اسم به تناسبِ قابل فرق میکند؛ اصلِ اسم برای کل مخلوقات است.
خودی؛ ریشهٔ گناهان
میان بنده و لقاء، مانعِ بزرگ خودی است. علی علیهالسلام گناه نمیکرد چون مایهٔ خودی نبود؛ ما میکنیم چون خودی هست. ولایت، از ظلمات — از جمله ظلمتِ خودی — به نور میکشاند. تا سرزمینِ ضایعآفرینِ خودی کنده نشود، گناه از بیخ قطع نمیشود.
آخرین غفران: پاکی از نام و نشان؛ آنگاه ذکر حق متجلی میشود و وجود با غفران یکی میگردد. «یا غفّار» در این افق، یادِ حقیقتِ غفران است نه فقط بخشنده بودن. پرسشِ «أین وجه الله» در دعای ندبه، اشاره به همان وجهی است که با غفرانِ فانیکنندهٔ خودی ظهور مییابد. دایرهٔ غفران از خاک تا فنا از خود گسترده است.
تأمل پایانی در دایرهٔ غفران
غفران را از معنیِ کارمندیِ بخشش بیرون بیاورید. هر رفعِ نقص در هستی جلوهای از غفور است. سالک مشمولِ همان اسم میشود به تناسبِ صدق و رتبه. خودی را ریشه ببینید نه فقط اعمال را. اعمال میوهاند؛ خودی خاکِ تلخ است.
آخرین غفران پاکی از نام و نشان است؛ آنجا یا غفار گفتن، پیوستن به حقیقتِ غفران است. وجه الله را در همین فنا بجویید. از خاک تا نبات تا انسان تا فنا، یک اسم کار میکند به اندازههای مختلف.
در این جلسه هم در دنباله مبحثی که داشتیم در تجلیات ربوبیت برای صالح صادق با صفت جمال، با صفت جلال را اول نمونههایی گفتیم با صفت جمال که در مجموع صالح را به حال اندوه، امید و رجا میآورد. تجلی است با صفت مغفران و مغفرت که غیر از عفو است. یا تجلی ربوبیت با اسم غفور و افوار که غیر از عفو است.
البته فرق بین عفو و غفران را از هفته گذشته تاحدودی اشاره کردم که قبلاً هم من در بعضی از نوشتههام، مقالاتی که من نوشتم اگر به دستتان رسیده باشد و فرق بین عفو و غفران در اونچه که گفتیم یا خنده گفتم و نوشتم خلاصه نمیشود. خیلی فرق باریک و خیلی دارای ابعاد و اسرار است. ان شا الله که خود شما خدا عنایت میکند بهتر .
مخصوصاً حالا در همین جا من دوباره توصیه میکنم که به آیاتی که در آنها کلمه عفو، مشتقات عفو به کار رفته و در اشارات اون آیات و همچنین در آیاتی که زیاد هم هست تعدادش نسبت به اون آیاتی که در آنها عفو است، در آیاتی که مغفرت، غفران و مشتقاتش و عفو، غفار. مغفرت با اجتهادات مختلف مطرح شده در قرآن کریم که گفتم خیلی زیاد است و همهاش هم چون که قرآن سخن است و دارای اشارات و نماد است برای هرکسی به اندازهی خودش تأمل زیاد میفرمایید. حالا ببینید مسئله غفران چیه؟
این یک نظر میشود گفت که آنچه برای انسان هست در این آفرینش مقدّس است در غفران خلاصه میشود. غفران دائرش خیلی وسیع است، ابعادش خیلی میتند به است و غفران در صورتهای مختلف است. اینجوری که از قرآن استفاده میشود غفران قبل از توبه است، غفران بعد از توبه است، غفران قبل از به خود آمدن است، غفران بعد از به خود آمدن است، غفران قبل از عفو است، غفران بعد از عفو است.
که من اون وقت به یکیش اشاره کردم نظرتون هست؟ گفتم که اگر خدای متعال بخواهد با اسم عفویش برای صالح تجلی بکند و اون سابقه صالح را از او و او را از سابقه اشتباهش است جدا بکند که این تجلی عفو با صفت عفو بود، بسیار نیاز دارد قبل از تجلی عفو با صفت غفور. این غفران قبل از به اصطلاح عفو است.
بلعکسش هم هست یعنی بعد از عفو هم غفران دیگری هست که البته اینها همه غیر عمدند. بالاخره اینکه تا این حد غفران زیاد است و نمیشود در این صحبتها با این موصلههای کم و با این ظرفیتهای کم و با این عدم طلاعت خودم مانند من بینندهها مسائل که مربوط به غفران است مطرح بشود. ولی همینقدر تأمل زیاد بکنید.
در این جلسه من در تجلی ربوبیت با اسم غفور برای صالح که نه تنها به صورت کلی از جمله تجلیات ربوبیت با صفت جمال است. غفران از خدا میبینیم در which گفتم ابعاد زیاد دارد. در کل میشود چنین تعریف کرد غفران را.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.