یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نخستین تجلی در قلب: نور حق
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اولین مسئله که تجلی در قلب صالح شروع میشود، تجلی نور حق در قلب است. به آیاتی که کلمهٔ نور در آنها آمده باید دانست؛ زیاد است و هر آیه رموز و اسراری دارد.
سلسلهای از آیات همیشه خواندهایم: خدای متعال صاحبان ایمان را از ظلمتها بیرون میآورد و وارد عالم نور میکند. اینها ناظر بر همین حقیقتاند.
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ولی کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میآورد.
معلوم است در وجود و قلب ظلمتها داریم؛ اگر تحت ولایت حق قرار گیریم — که در سلوک چنین میشود — خدا از آن ظلمتها نجات میدهد و به نور وارد میکند. حساب آیه روشن است. اصل نور است؛ ما با اکتساب خود حجابهای ظلمانی روی آن کشیدهایم و قلب نورانی را محجوب کردهایم. الهی قلبی محجوب — ما خودمان محجوب کردهایم؛ وگرنه اول نور بوده است.
آیات نور در مائده، زمر، انعام و حدید
در سورهٔ مائده دربارهٔ قرآن:
«يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (مائده/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا به وسیلهٔ آن هر که را از خشنودی او پیروی کند به راههای سلامت هدایت میکند و به اذن خود آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میآورد و به راه راست هدایتشان میکند.
هدایت به سبب قرآن برای تابع رضوان؛ اخراج از ظلمات به نور به اذن او؛ هدایت به صراط مستقیم. نوری که به اذن حق به صاحبان ایمان عامل میرسد.
در زمر:
«أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» (زمر/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که خدا سینهاش را برای اسلام گشوده پس او بر نوری از پروردگار خویش است — پس وای بر کسانی که دلهایشان از یاد خدا سخت شده؛ آنان در گمراهی آشکارند.
آیا آنکه خدا صدر او را برای اسلام شرح کرده بر نوری از رب خویش است با کسی که چنین نیست یکی است؟ وای بر سختدلان از ذکر الله. مفهوم: اگر قلب به یاد خدا نبود آن نور تجلی نمیکند؛ و هر قدر به حال ذکر باشیم به سوی این نور حرکت میکنیم یا این نور یواشیواش در قلب متجلی میشود.
در انعام:
«أَوَمَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا» (انعام/۱۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که مرده بود پس زندهاش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که با آن در میان مردم راه میرود مانند کسی است که در تاریکیهاست و از آن بیرونآمدنی نیست؟
مرده بود زنده کردیم و نوری دادیم که با آن در میان مردم راه میرود — آیا مانند کسی است که در ظلمات دست و پا میزند و بیرون نمیآید؟ دلیل بر آنکه نوری از حق در وجود صاحبان ایمان به معنی کلمه متجلی میشود.
در حدید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (حدید/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو بهره از رحمتش به شما بدهد و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه روید و شما را بیامرزد؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.
تقوا و ایمان به رسول؛ دو کفل از رحمت؛ و نوری که با آن مشی میکنید. وقتی این نور در قلب سالک واقعی متجلی شد، مشی او با هدایتهای همان نور است؛ نور الهی هدایتکننده است؛ و مغفرت نیز همراه است.
روایات کافی: صفای قلب و نور مؤمن
در اصول کافی، جزء چهارم، باب صفای قلب، از امام صادق علیهالسلام: إن الله خلق قلوب المؤمنین مبهمةً علی الایمان — قلب مؤمنین را مبهم بر ایمان خلق کرده؛ اسرار و انوار و حقایق زیر پرده است. فإذا أراد استنارة ما فیها — وقتی خواست آنچه در قلب است را نورانی و ظاهر کند — ففتحها بالحکمة وزرعها بالعلم؛ والقیّم علیها رب العالمین. وقتی انسان در پرتو ربوبیت و تحت ولایت حق قرار گرفت نه ولایت شیطان، خدا پردهها را کنار میزند و آنچه در قلب است روشن میکند.
روایت دیگر در باب ظلمة قلب المنافق… و نور قلب المؤمن: امام صادق فرمود مردی را میبینی خطیب و سخنور است اما قلبش أشد ظلمةً من اللیل المظلم. و مردی را مییابی که نمیتواند آنچه در قلب دارد به زبان آورد، اما قلبه یظهر کما یظهر المصباح — قلبش مانند چراغ پرنور میدرخشد. زبان بسته، قلب نورانی؛ مقابل آن زبانبازِ تیرهدل. اشاره به نور ربوبی متجلی در قلب مؤمن صادق.
امام باقر علیهالسلام: القلوب ثلاثة — قلبها سه گونهاند. قلب منکوس لا یعی شیئاً من الخیر وهو قلب الکافر — معکوس؛ خیر راه ندارد. قلب فیه نقطة سوداء — تیرگیای در آن؛ الخیر والشر فیه یعتلجان؛ فأیهما کانت منه غلبه — خیر و شر در آن کشاکش؛ هر کدام غالب شد همان سو میبرد؛ حال به حال. این غالباً حال آدمیست. و قلب مفتوح فیه مصابیح أزهر ولا یطفأ نوره إلی یوم القیامة وهو قلب المؤمن — گشوده؛ در آن چراغهاست؛ نورش تا قیامت خاموش نمیشود.
مصابیح؛ تمثیل ابتدایی تجلی نور
اینکه مصابیح گفتهاند، وقتی تجلی در قلب شروع میشود گاهی سالک در قلب خود چراغمانندی میبیند — تمثیل است. گاهی به صورت ستاره، آفتاب، ماه یا انوار دیگر. بعضی گفتهاند مصابیح هم به مراحل ابتدایی تجلیات نوری اشاره دارد هم به مراحل عالیه. در روایتی از امام باقر قلب مؤمن أزهر وأجرد — خود نور است در نهایت؛ این مراحل عالیه است.
نور در ادعیه؛ نور ربوبیت و نور ولایت
در مفاتیح، دعای امام جواد علیهالسلام بعد از نماز مخصوص: اجعل النور فی بصری والیقین فی قلبی — نور در چشم و یقین در قلب. نوری که در چشم ظهور میکند بعد از آن است که اول در قلب تجلی کرده؛ سپس به مشاعر سرایت میکند.
در دعای امام هادی علیهالسلام بعد از نماز مخصوص نامهای نور و نور السماوات و نور الأرضین آمده است. در مفاتیح از این اشارات بسیار است. از آیات و روایات و ادعیه برمیآید که نوری از حق در قلب متجلی میشود؛ نور ربوبی؛ قدم به قدم. سالک خودش هم میفهمد؛ جزئیات بعداً.
نکته: این هم نور ربوبیت است هم نور ولایت. فرقی نمیکند. هم نور حق هم نور ولی؛ نور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و حضرات معصومین و نور حق. دو مسئله نیست؛ یکی است. آنان نور حقاند؛ جلوهٔ اسم نور در وجودشان. نوری که در قلب صالح میتابد به یک نظر نور حق و به یک نظر نور ولایت. اگر عرفا گاهی نور ربوبی و گاهی نور ولایت گفتند به اشتباه نیفتید؛ دو تعبیر از یک حقیقت.
در زیارت جامعه میخوانید: وأنتم نور الأخیار — شمایید نور بندگان خوب. وأشرقت الأرض بنورکم — زمین — زمین دل یا ظاهر — با نور شما روشن میشود. اولیا جلوهٔ اسم نور حقاند؛ اشارهٔ اجمال کافی است.
سرایت نور از قلب به مشاعر ظاهر و باطن
وقتی نور در قلب صالح متجلی شد، اول در قلب است؛ سپس از همین قلب به مشاعر ظاهری و باطنی میزند: چشم، گوش، حواس پنجگانه؛ و مشاعر درونی عقل و خیال و قوای باطن. رمزش این است که حتی در حال عادی، نوری که با آن میبینیم و میشنویم و ادراک میکنیم از قلب است. قوهٔ سامعه نوری است از قلب به گوش؛ باصره نوری از قلب به چشم. ترکیب فیزیکی آلت است؛ ادراک انوار به اشکال مختلف است — نه فقط نور حسی.
اگر در قلب نور بالاتری ظهور کرد، همان نور در مشاعر جلوهگر میشود. یک نور بیشتر نیست. در چشم باصرهٔ بالاتر میشود و میبیند آنچه چشم عادی نمیبیند؛ در گوش سامعهٔ بالاتر و میشنود آنچه دیگران نمیشنوند. در عقل دیگر این عقلها نیست. در لامسه لمس میکند آنچه لامسهٔ معمولی نمیکند؛ در ذائقه و شامه میچشد و میبوید آنچه دیگران ادراک نمیکنند.
در مراحل ابتدایی کاملاً ابتدایی: بعضی اهل باطن بوهای خوبی استشمام میکنند که شبیه عطر دنیا هست و نیست. یا در لمس: یکی از بزرگان نقل کرد لحظهای هوای نفس آمد؛ گوشهٔ پارچهای برداشت؛ شیطان از پشت دست بوسید — لمس غیرعادی با تجلی نوری در لامسه. در ذائقه حلاوتها و طعمهای خاص. اینها زدن همان نور از قلب به مشاعر در آغاز راه است.
پس مسئلهٔ اول باب تجلیات: تجلی نور در قلب. آیات اخراج از ظلمت، روایات مصباح قلب، ادعیهٔ طلب نور، وحدت نور ربوبی و ولایی، و سرایت به مشاعر — همه یک رشتهاند. سالک با ذکر و ولایت حق پرده را میشکافد تا نور اول در قلب بدرخشد و سپس چشم و گوش دل ببینند و بشنوند.
ظلمتِ اکتسابی بر نورِ فطری
اصل در قلب نور است؛ ما با اکتساب، حجابهای ظلمانی کشیدهایم. «الهی قلبی محجوب» اقرار به حجابِ خودساخته است. ولایتِ حق در سلوک، اخراج از ظلمات به نور است. آیات مائده و زمر و انعام و حدید یک رشتهاند: قرآن و رضوان، شرح صدر و ذکر، احیای میتِ معنوی و نورِ مشی در مردم، تقوا و ایمان به رسول و نورِ راهرو و مغفرتِ همراه.
مفهومِ زمر روشن است: بدون یاد خدا آن نور نمیتابد؛ با ذکر، به سوی تجلی نور حرکت میکنیم. حدید تصریح میکند که پس از تقوا و ایمان، نوری داده میشود که با آن راه میروند؛ هدایتِ عملیِ نور، نه مفهومِ ذهنیِ صرف.
روایاتِ قلبِ نورانی
کافی: قلب مؤمن مبهم بر ایمان آفریده شده؛ چون خدا بخواهد، به حکمت میگشاید و به علم میکارد و قیمِ آن رب العالمین است. روایتِ مقابلِ خطیبِ تیرهدل و خاموشِ چراغدل، ارزشِ باطن بر ظاهرِ زبان را مینماید. تقسیمِ سهگانهٔ قلوبِ باقر علیهالسلام: منکوسِ کافر؛ نقطهٔ سیاهِ کشاکشِ خیر و شر — حالِ غالبِ ما؛ و مفتوحِ دارای مصابیح که تا قیامت نمیمیرد.
مصابیح تمثیلِ آغازِ تجلی است: چراغ، ستاره، ماه، خورشید در رؤیتِ باطنی. در عالیه، قلب خود أزهر است. ادعیهٔ جواد و هادی علیهماالسلام طلبِ نور در بصر و یقین در قلب و نورِ آسمانها و زمیناند؛ سرایت از قلب به مشاعر را میرسانند.
وحدتِ نورِ ربوبی و ولایی
نور حق و نور ولی دو چیز نیستند. اولیا جلوهٔ اسم نورند؛ «أنتم نور الأخیار» و اشراقِ زمین به نورشان، زمینِ دل یا ظاهر را میگوید. آنچه در قلب صالح میتابد به یک نظر ربوبی و به یک نظر ولایی است.
سرایت به مشاعر
نورِ ادراکِ عادی نیز از قلب به آلات میرسد؛ ترکیبِ فیزیکی آلت است. چون نورِ بالاتر در قلب آمد، در چشم و گوش و لمس و ذوق و شمّ جلوهای بالاتر میکند: دیدن و شنیدن و لمس و چشیدن و بوییدنِ آنچه عادیان درنمییابند. در آغاز راه، بوهای شبیه و نا شبیه به عطر دنیا، لمسهای غیرعادی، حلاوتهای خاص — همه زدنِ همان نور است به مشاعر. مسئلهٔ اولِ باب تجلیات همین است: نور در قلب، سپس در مشاعر؛ با ذکر و ولایت و کنار رفتنِ پرده.
تأمل پایانی در تجلی نور
نور مسئلهٔ اول است چون بدون آن چشمِ دل برای دیدنِ اسماء باز نمیشود. آیات را رشته کنید: ولی، قرآن، شرح صدر، احیا، تقوا و رسول. روایات را کنار بگذارید: مبهمِ ایمان، مصباح، سه قلب. ادعیه را برنامه کنید: نور در بصر، یقین در قلب.
ربوبی و ولایی را دو ندانید. سرایت به مشاعر را افسانه نپندارید و نیز دعوی نکنید؛ نشانهٔ کوچکِ آغاز را با عُجب بزرگ نکنید. ذکر و ولایت پرده را کنار میزند؛ نور اول در قلب میتابد؛ سپس گوش و چشمِ دل کارِ دیگر میکنند. این آغازِ بابِ تجلیات است.
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم. اولين مسئله که تجلی شروع میشود در قلب صالح، تجلی نور حق است در قلب. اینجا به آیاتی که ، به چندین آیه باید دانست تا بعدها یواش یواش به یکدلی یا .
آیاتی که در اونها کلمهی نور آمده است زیاد است در قرآن. البته هر آیه رموزی، اسراری، عقائدی دارد. یک سلسله از آیات به این شکل است که همیشه آدمی خواندهایم و آشنا هستیم که خدای متعال صاحبان ایمان را از ظلمتها چی میکند؟
الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات کی؟ إلى النور. معلوم است که آدمی در وجود و در قلب ظلمتها داریم که اگر تحت ولایت حق قرار بگیریم که در سلوک اینطور میشود، خدا ما را از اون ظلمتها نجات میدهد و به نور وارد میکند.
این آیه حسابش حساب دو تا چهار است. الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور. معلوم شد که آدمی ظلمتی در قلب و در باطن داریم، ظلمتها.
بلهها حوبههست. البته نور جلو است، ظلمات بعد میاد جلو نور را میگیرد بعد. يخرجهم من الظلم.
یعنی در حقیقت اصلش نوره. ما این به دست خودمون با اکتساب خودمون ظلمتها را، حجاب ظلمانی را روی انواع کشیدیم و محجوب قرار دادیم خودمون را و قلبمون را. الهی قلبی محجوب، محجوب اون، این نور را و قلب نورانی را ما خودمون بعداً محجوب میکنیم و الا این سؤال از نور است، اول نور است.
اون یک آیه بود گفتم، آیهی 157 سورهی بقره بود که آیات القُرصي که معمولاً میخوانیم. در سورهی مائده، آیه 16 در خصوص قرآن میفرماید: يهدي به الله من اتبع رضوانه. هدایت میکند خدا به سبب قرآن اون کسی را که تابع رضوان خداست.
ويخرجهم و اونها را خارج میکند من الظلمات إلى النور. از ظلمتها به نور به اذن این، به اذن خودش. ويهديهم إلى صراط مستقيم.
و اونها را هدایت میکند به صراط مستقیم. این هم یک آیه در خصوص همین نوری که در اذن حق به صاحبان ایمان که عامل هستند متوجه میشود. آیه 22 سورهی زمر.
أفمن شرح الله صدره للإسلام فهو على نور من ربه فعلي القاسية قلوبهم من ذكر الله أولئك في ضلال مبين. آیه لحنش به خصوصه و مخصوصاً اشارهش بر این که انسان هرچه بیاد حق باشد در طریق ذکر و طلب قدم میگذارد این نور در قلبش متجلی میشود، چهاش دله روشنه. میفرماید که آیا اون کسی که خدا صدر او را، سینه او را تشریح کرده باشد برای اسلام، فهو على نور من ربه سینه را گسترش بده، سینه را باز بکنه خدا شرح صدر عنایت بکنه برای اسلام، فهو على نور من ربه نوری از ربوبیت به سینه و قلب او متوجه است.
این آدم با کسی که اینطور نیست، یکی است؟ لحن آیه اینطور است. فعلي القاسية قلوبهم من ذكر الله.
پس وای به حال اون کسانی که قلبشون به یاد خدا نیست. این مفهومش این است که قلب اگر به یاد خدا نبود، اون نور در قلب چیه؟ تجلی نمیکند و عکس اگر قلب به یاد خدا بود، این کاملاً اشاره هم دارد که آدمی هر قدر به حال ذکر باشیم به سوی این نور حرکت میکنیم یا این نور یواش یواش در قلب ما متجلی خواهد بود.
أومن كان ميتا فأحييناه وجعلنا له نورا يمشي به في الناس. آیا کسی که مرده بود ما او را زنده کردیم و قرار دادیم برای او نوری را که يمشي به في الناس با اون نورش به مشی خودش ادامه میدهد. آیا این کس کماً مانند اون کسی است که مثله في الظلمات، یعنی در ظلمات دارد فراگرفته است، ليس بخارج منها در ظلمات دست و پا میزند.
فذلك زوي لنفسه الكافرين ما كانوا يعمون. این هم یک آیه. نه همش دلیل بر این است که نوری از حق در وجود صاحبان ایمان به معنی کلمه چی میکند؟
به معنی کلمه متجلی میشود. آیه 28 سورهی حدید. يا أيها الذين آمنوا مؤمنين اتقوا الله وعاملوا برسوله.
با تقوا باشید، ایمان بیارید به پیغمبر. يأتكم كفلين من رحمته. خدا دو کفل از رحمتش را به شما عنایت کند.
ويجعل لكم نورا. برای شما نوری قرار بدهد که تمشون به. با اون نور مشی میکنید.
حالا با اون نور مشی میکنید، این هم مطلب این است در این بیین. وقتی این نور در قلب این صالح، سالک واقعی متجلی شد، مشی سالک با هدایتهای چیست؟ با هدایتهای همون نور از تمثیل نه به با هدایت و اشارات و آن نور، نور الهی که هدایت کننده است مشع میکنی و یعافر لكم و مغفرة و غفران میشوید.
والله غفور الرحیم. این هم یک آیه از پنجاه و نه آیه بود که خوندم. در همین باید توجه داشته باشیم که این نور که در قلب متجلی میشود [مکث]، در آیات که بهش اشاره شده من حدود پنج مورد از آیات را خوندم.
این نور اولش البته در قلب است. اصول کافی جزء چهارم باب صفای قلب. عن ابی عبدالله علیه السلام از امام صادق قال ان الله خلق قلوب المؤمنین مبهمه علل ایمان.
خدا قلب مؤمنین را مبهم بر ایمان خلق کرده. مبهم بر ایمان یعنی آنچه اسرار و انوار و حقایق و موضوعات در قلب است، همش زیر پرده است، مبهم است. خدا قلبها را اینجور خلق کرده، مبهم است، زیر پرده است.
فإذا اراد خود قلب خوانی داد. وقتی خدا خواست استناره تمافیها، اصول کافی هم هست حدیث. که روشن میکند آنچه را که در قلب است خواست آن را روشن بکند.
استناره یعنی نورانی کردن. خدا خواست نورانی بکنه و ظاهر میکنه اونچه را که در قلب است. اون رو وقتی خدا اراده کرد ففتحها بالحکمه قلب را فتح میکنه خدا، باز میکنه، گشایش میکنه با حکمت و زرعها بالعلم و اون را به اصطلاح قلب را خدا تربیت میکنه با علم و زارعها زارعش هم و القیم علیها قیمش هم رب العالمین خود خدای متعال است.
این حدیث خوب بیان میکند که در قلب پنه چیزی است وقتی انسان در پر ربوبیت قدم گذاشت و در تحت ربوبیت ولایت حق قرار گرفت، نه در تحت ولایت شیطان. خدا قلب را اون پردهها را کنار میزنه و آنچه که در قلب است را چی میکنه؟ روشن و ظاهر میکنه.
روایت دیگری. اصول کافی جزء چهارم، باب ظلمة قلب المنافق و ان اعطي اللسان و نور قلب المؤمن و ان قصر به لسانه. این یه باب است در کافی.
عنوانش هم خیلی طولانی خوندم. تو این حدیث خودت باید دانست. اما این حدیث هم که میگم خودت دقت هرچی میتوانید روش حساب بکنید یعنی روش تأمل بکنید.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال لنا ذات يوم اون راوی میگوید که امام صادق روزی به ما گفت تجد الرجل یختص بلامة ولا واق. مردی را میبینی که امام صادق فرمود: یه مردی را میبینی که خیلی خوب سخنور است. خوب سخن میگوید.
سخن ران است. سخنور است. خطیبا مثل دعاء خطیب خیلی وعظی دهی است.
خوب حرف میزنه. اما و لقلبه اشد ظلמה من الیل المظلم. اما قلبش از شب تیره، تیره هم چیه؟
تیره تره. یه کسی رو اینجور میدونی زبانش خیلی صاف و روشن و سخنران خیلی خوب. اما قلب خیلی تیره.
حالا صحبت در قسمت بعدی است. و تجد الرجل امام فرمود که و اما مردی را هم مییابی که لا يستطيع أن يعبر عما فی قلبه بلسانه. قدرت به این را ندارد آنچه در قلبش است را به زبان بیاورد.
دقت بکنید آنچه در قلبش است را چی بکنه؟ به زبان بیاورد. و قلبه يظهر كما يظهر المصباح قلبش آنچنان نور میدهد که درست مانند یک چراغ پرنور نور دهنده نورافشان است.
یظهر یه تعبیر خاصی. یعنی قلبی که خودش نور میدهد، خود قلب نور میدهد. ببینید کسی هم اینطور است و در قلبش اسراری هم هست که نمیتواند آنها را چی بکنه؟
به زبان بیاورد. زبانش بسته است اما هرچه هست در قلبش است. این نکته مقابل اون شخص اول است.
اینجا هم در، اه این روایت اشاره به نور روشن یا نور ربوبی متجلی در قلب مؤمن و صادق اشاره شده است که با این بیان که ذکر فرمود. روایت سوم را هم بخوانم بعد بریم به سراغ بعضی از دعاها. عن ابی جعفر علیه السلام قال این روایت هم باز در همان اصول کافی است.
حالا آدمی نمونه قلب خودمان را در این روایت هم مییابیم. قلب منکوس لا یعی شیئا من الخير و هو قلب الكافر. یکی قلب معکوس است.
منکوس یعنی معکوس. اونی که به اصطلاح بالاش پایین است و پایینش بالا. اونو میگن قلب منکوس، معکوس به اصطلاح خودمون.
میفرماید قلبها سه گونه است. یکی قلب معکوس است. معکوس شده کلاً.
لا یعی شیئا من الخير چیزی از خیر به اونجا راه پیدا نمیکند. و هو قلب الكافر اون قلب کافر است، این یک. و قلب فيه نقطة سودا یکی هم این مال آدمیست.
یعنی این قلب semua در اینجا نیست. و قلب فيه نقطة سودا قلبی چیزی درش تیره گی هست، تیره گی فالخير والشر فيه يعتلجان. هم خیر به اون قلب راه مییابد هم چی؟
هی گاهی خیر، گاهی شر. هر کدامش مرتب میان. این قلب درش به هر دو باز است.
فایما كانت منه غلبه له. هر وقت که خیر میاد رو به خیر میآد. هر وقت که شر میاد این قلب رو به شر میآورد.
هر کدام آمد به قلب غلبه میکند. اینجور قلب است. حال به حال است قلب است.
نور؛ مسئلهٔ اول
بدون نور، دیدنِ اسماء ممکن نیست. از اینرو بابِ تجلیات با نور میآغازد. آیات یک رشتهاند: ولایت، قرآن، شرح صدر، احیا، تقوا و رسول. حجابها را ما کشیدهایم؛ اصل نور بوده است.
روایات سه قلب را نشان میدهند و مصباح را هدف. ادعیه سرایت به بصر و یقین را میطلبند. ربوبی و ولایی دو ناماند برای یک تابش. مشاعر با نورِ بالاتر ادراکِ ویژه مییابند؛ نشانههای آغاز را نه افسانه کنید نه بت.
ذکر پرده را نازک میکند؛ ولایت پرده را کنار میزند؛ نور میتابد؛ سپس کشفهای دیگر معنی مییابند. این ترتیب را نگه دارید تا از شاخه به ریشه نروید.
در کافی پردهبرداری به حکمت و کِشتِ علم و قیمومتِ رب آمده است. در زیارت جامعه اشراقِ زمین به نورِ اولیا. اینها را با هم بخوانید تا نورِ قلب از انزوایِ فردی خارج شود و به رشتهٔ ولایت بپیوندد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.