ددرس‌گفتارها

[آوازه] اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

اولين مسئله که تجلی شروع می‌شود در قلب صالح، تجلی نور حق است در قلب.

اینجا به آیاتی که عرض می‌کنم، به چندین آیه دقت کنید تا بعد‌ها یواش یواش به یکدلی یا بفرمایید.

آیاتی که در اون‌ها کلمه‌ی نور آمده است زیاد است در قرآن.

البته هر آیه رموزی، اسراری، عقائدی دارد.

یک سلسله از آیات به این شکل است که همیشه من و شما خوانده‌ایم و آشنا هستیم که خدای متعال صاحبان ایمان را از ظلمت‌ها چی می‌کند؟

از ظلمت‌ها بیرون می‌آورد و وارد عالم نور می‌کند.

این‌ها یک سلسله آیات است که این‌ها ناظر بر همین حقیقت است.

به این آیه دقت می‌کنیم که سوره‌ی بقره همیشه می‌خوانیم.

الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات کی؟

إلى النور.

خب معلوم است که من و شما در وجود و در قلب ظلمت‌ها داریم که اگر تحت ولایت حق قرار بگیریم که در سلوک اینطور می‌شود، خدا ما را از اون ظلمت‌ها نجات می‌دهد و به نور وارد می‌کند.

این آیه حسابش حساب دو تا چهار است.

الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور.

معلوم شد که من و شما ظلمتی در قلب و در باطن داریم، ظلمت‌ها.

بله‌ها حوبه‌هست.

البته نور جلو است، ظلمات بعد میاد جلو نور را می‌گیرد بعد.

يخرجهم من الظلم.

یعنی در حقیقت اصلش نوره.

ما این به دست خودمون با اکتساب خودمون ظلمت‌ها را، حجاب ظلمانی را روی انواع کشیدیم و محجوب قرار دادیم خودمون را و قلبمون را.

الهی قلبی محجوب، محجوب اون، این نور را و قلب نورانی را ما خودمون بعداً محجوب می‌کنیم و الا این سؤال از نور است، اول نور است.

خب اون یک آیه بود گفتم، آیه‌ی 157 سوره‌ی بقره بود که آیات القُرصي که معمولاً می‌خوانیم.

در سوره‌ی مائده، آیه 16 در خصوص قرآن می‌فرماید: يهدي به الله من اتبع رضوانه.

هدایت می‌کند خدا به سبب قرآن اون کسی را که تابع رضوان خداست.

سبل السلام.

به کجا هدایت می‌کند؟

به راه‌های سلام.

ويخرجهم و اون‌ها را خارج می‌کند من الظلمات إلى النور.

از ظلمت‌ها به نور به اذن این، به اذن خودش.

ويهديهم إلى صراط مستقيم.

و اون‌ها را هدایت می‌کند به صراط مستقیم.

این هم یک آیه در خصوص همین نوری که در اذن حق به صاحبان ایمان که عامل هستند متوجه می‌شود.

آیه 22 سوره‌ی زمر.

أفمن شرح الله صدره للإسلام فهو على نور من ربه فعلي القاسية قلوبهم من ذكر الله أولئك في ضلال مبين.

آیه لحن‌ش به خصوصه و مخصوصاً اشاره‌ش بر این که انسان هرچه بیاد حق باشد در طریق ذکر و طلب قدم می‌گذارد این نور در قلبش متجلی می‌شود، چهاش دله روشنه.

می‌فرماید که آیا اون کسی که خدا صدر او را، سینه او را تشریح کرده باشد برای اسلام، فهو على نور من ربه سینه را گسترش بده، سینه را باز بکنه خدا شرح صدر عنایت بکنه برای اسلام، فهو على نور من ربه نوری از ربوبیت به سینه و قلب او متوجه است.

این آدم با کسی که اینطور نیست، یکی است؟

لحن آیه اینطور است.

فعلي القاسية قلوبهم من ذكر الله.

پس وای به حال اون کسانی که قلبشون به یاد خدا نیست.

این مفهومش این است که قلب اگر به یاد خدا نبود، اون نور در قلب چیه؟

تجلی نمی‌کند و عکس اگر قلب به یاد خدا بود، این کاملاً اشاره هم دارد که من و شما هر قدر به حال ذکر باشیم به سوی این نور حرکت می‌کنیم یا بفرمایید این نور یواش یواش در قلب ما متجلی خواهد بود.

فعلي القاسية قلوبهم من ذكر الله أولئك في ضلال مبين.

خب این هم یک آیه.

آیه دیگر 122 سوره‌ی انعام.

أومن كان ميتا فأحييناه وجعلنا له نورا يمشي به في الناس.

آیا کسی که مرده بود ما او را زنده کردیم و قرار دادیم برای او نوری را که يمشي به في الناس با اون نورش به مشی خودش ادامه می‌دهد.

آیا این کس کماً مانند اون کسی است که مثله في الظلمات، یعنی در ظلمات دارد فراگرفته است، ليس بخارج منها در ظلمات دست و پا می‌زند.

فذلك زوي لنفسه الكافرين ما كانوا يعمون.

این هم یک آیه.

نه همش دلیل بر این است که نوری از حق در وجود صاحبان ایمان به معنی کلمه چی می‌کند؟

به معنی کلمه متجلی می‌شود.

آیه 28 سوره‌ی حدید.

يا أيها الذين آمنوا مؤمنين اتقوا الله وعاملوا برسوله.

با تقوا باشید، ایمان بیارید به پیغمبر.

يأتكم كفلين من رحمته.

خدا دو کفل از رحمتش را به شما عنایت کند.

ويجعل لكم نورا.

برای شما نوری قرار بدهد که تمشون به.

با اون نور مشی می‌کنید.

حالا با اون نور مشی می‌کنید، این هم عرض کنم در این بیین.

وقتی این نور در قلب این صالح، سالک واقعی متجلی شد، مشی سالک با هدایت‌های چیست؟

با هدایت‌های همون نور از تمثیل نه به با هدایت و اشارات و آن نور، نور الهی که هدایت کننده است مشع می‌کنی و یعافر لكم و مغفرة و غفران می‌شوید.

والله غفور الرحیم.

این هم یک آیه از پنجاه و نه آیه بود که خوندم.

خب در همین باید توجه داشته باشیم که این نور که در قلب متجلی می‌شود [مکث]، در آیات که بهش اشاره شده [سرفه] من حدود پنج مورد از آیات را خوندم.

این نور اولش البته در قلب است.

اصول کافی جزء چهارم باب صفای قلب.

عن ابی عبدالله علیه السلام از امام صادق [سرفه] قال ان الله خلق قلوب المؤمنین مبهمه علل ایمان.

خدا قلب مؤمنین را مبهم بر ایمان خلق کرده.

مبهم بر ایمان یعنی آنچه اسرار و انوار و حقایق و موضوعات در قلب است، همش زیر پرده است، مبهم است.

خدا قلب‌ها را اینجور خلق کرده، مبهم است، زیر پرده است.

فإذا اراد خود قلب خوانی داد.

وقتی خدا خواست استناره تمافیها، اصول کافی هم هست حدیث.

که روشن می‌کند آنچه را که در قلب است خواست آن را روشن بکند.

استناره یعنی نورانی کردن.

خدا خواست نورانی بکنه و ظاهر می‌کنه اونچه را که در قلب است.

اون رو وقتی خدا اراده کرد ففتحها بالحکمه قلب را فتح می‌کنه خدا، باز می‌کنه، گشایش می‌کنه با حکمت و زرعها بالعلم و اون را به اصطلاح قلب را خدا تربیت می‌کنه با علم و زارعها زارعش هم و القیم علیها قیمش هم رب العالمین خود خدای متعال است.

این حدیث خوب بیان می‌کند که در قلب پنه چیزی است وقتی انسان در پر ربوبیت قدم گذاشت و در تحت ربوبیت ولایت حق قرار گرفت، نه در تحت ولایت شیطان.

خدا قلب را اون پرده‌ها را کنار می‌زنه و آنچه که در قلب است را چی می‌کنه؟

روشن و ظاهر می‌کنه.

خب روایت دیگری.

اصول کافی جزء چهارم، باب ظلمة قلب المنافق و ان اعطي اللسان و نور قلب المؤمن و ان قصر به لسانه.

این یه باب است در کافی.

عنوانش هم خیلی طولانی خوندم.

تو این حدیث خودت دقت کنید.

اما این حدیث هم که میگم خودت دقت هرچی می‌توانید روش حساب بکنید یعنی روش تأمل بکنید.

عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال لنا ذات يوم اون راوی می‌گوید که امام صادق روزی به ما گفت تجد الرجل یختص بلامة ولا واق.

مردی را می‌بینی که امام صادق فرمود: یه مردی را می‌بینی که خیلی خوب سخنور است.

خوب سخن می‌گوید.

سخن ران است.

سخنور است.

خطیبا مثل دعاء خطیب خیلی وعظی دهی است.

خوب حرف می‌زنه.

اما و لقلبه اشد ظلמה من الیل المظلم.

اما قلبش از شب تیره، تیره هم چیه؟

تیره تره.

یه کسی رو اینجور می‌دونی زبانش خیلی صاف و روشن و سخنران خیلی خوب.

اما قلب خیلی تیره.

حالا صحبت در قسمت بعدی است.

و تجد الرجل امام فرمود که و اما مردی را هم می‌یابی که لا يستطيع أن يعبر عما فی قلبه بلسانه.

قدرت به این را ندارد آنچه در قلبش است را به زبان بیاورد.

دقت بکنید آنچه در قلبش است را چی بکنه؟

به زبان بیاورد.

و قلبه يظهر كما يظهر المصباح قلبش آنچنان نور می‌دهد که درست مانند یک چراغ پرنور نور دهنده نورافشان است.

یظهر یه تعبیر خاصی.

یعنی قلبی که خودش نور می‌دهد، خود قلب نور می‌دهد.

ببینید کسی هم اینطور است و در قلبش اسراری هم هست که دیگه نمی‌تواند آنها را چی بکنه؟

به زبان بیاورد.

زبانش بسته است اما هرچه هست در قلبش است.

این نکته مقابل اون شخص اول است.

اینجا هم در، اه این روایت اشاره به نور روشن یا نور ربوبی متجلی در قلب مؤمن و صادق اشاره شده است که با این بیان که ذکر فرمود.

خب روایت سوم را هم بخوانم بعد بریم به سراغ بعضی از دعاها.

عن ابی جعفر علیه السلام قال این روایت هم باز در همان اصول کافی است.

جزء چهارم، باب ظلمة قلب المنافق و ان اعطي اللسان و نور قلب المؤمن و ان قصر به لسانه.

در اون باب است.

القلوب ثلاثة امام باقر فرمود قلب‌ها سه گونه است.

حالا من و شما نمونه قلب خودمان را در این روایت هم می‌یابیم.

قلب منکوس لا یعی شیئا من الخير و هو قلب الكافر.

یکی قلب معکوس است.

منکوس یعنی معکوس.

اونی که به اصطلاح بالاش پایین است و پایینش بالا.

اونو میگن قلب منکوس، معکوس به اصطلاح خودمون.

می‌فرماید قلب‌ها سه گونه است.

یکی قلب معکوس است.

دیگه معکوس شده کلاً.

لا یعی شیئا من الخير چیزی از خیر دیگه به اونجا راه پیدا نمی‌کند.

و هو قلب الكافر اون قلب کافر است، این یک.

و قلب فيه نقطة سودا یکی هم این مال من و شماست.

یعنی این قلب دیگه semua در اینجا نیست.

و قلب فيه نقطة سودا قلبی چیزی درش تیره گی هست، تیره گی فالخير والشر فيه يعتلجان.

هم خیر به اون قلب راه می‌یابد هم چی؟

هم شر به اون قلب راه می‌یابد.

يعتلجان.

این میاد و اون میاد.

هی گاهی خیر، گاهی شر.

هر کدامش مرتب میان.

این قلب درش به هر دو باز است.

فایما كانت منه غلبه له.

هر وقت که خیر میاد رو به خیر میآد.

هر وقت که شر میاد این قلب رو به شر می‌آورد.

هر کدام آمد به قلب غلبه می‌کند.

اینجور قلب است.

حال به حال است قلب است.

خب این هم یک.

دو در واقع و قلب یکی هم قلب مفتوحن.

قلبی‌ست که فتح شده.

یعنی گشایش یافته.

خدا گشایش داده تحت خدا.

فی مصابی.

در اون قلب چراغ‌هاست.

اظهر که چراغ‌هاست.

مصاب هم می‌فرمایند مصابی اظهر روشن می‌شود.

ولا یطفأ نوره.

و نور این قلب خاموش نمی‌شود.

الی یوم القيامة تا روز قیامت.

وheart قلب مؤمن این قلب مؤمن است.

اینجا هم درست اشاره شده به اینکه در قلب نور ربوبی تجلی می‌کند.

اینجا که گفت که قلبی که درش چراغ‌هاست اظهر روشنایی می‌دهد.

در اینجا لازم است فعلاً البته من بعدها در مشاهدات و کاشفات که در جزئیاتش صحبت خواهیم کرد انشاالله، اونجا باز خواهم گفت که چجوری شروع می‌شود.

اما یادتون باشد اینکه اینجا مصاب مصابی گفته، اون وقتی که این تجلی در قلب شروع می‌شود، گاهی سالک در قلب خودش درست به اصطلاح چراغ مانندی را می‌بیند.

چراغ مانندی البته شبیه همین چراغ.

گاهی تمثیل، این تمثیله.

اینکه می‌بیند تمثیله.

یعنی برای خودش اینجوری تمثیل می‌شود.

مثلاً می‌بیند که چراغ مانندی در قلبش هست، روشنایی می‌دهد و چراغ به اصطلاح.

حالا دیگه اون شکلش خصوصیاتش.

گاهی مثلاً به صورت ستاره می‌بیند، گاهی به صورت آفتاب می‌بیند، گاهی به صورت ماه می‌بیند، گاهی به صورت نوای دیگری می‌بیند.

مصابی گاهی بعضی‌ها این روایت که در اینجا هست به همون مراحل ابتداییه تجلیات نوری در قلب مؤمن و سالک گفتند اشاره است.

یعنی اینجوری گفتند.

گفتند که مصابی که می‌فرماید به همان مصابی اولیه هم تطبیق می‌کند.

به مصابیی که در مراحل عالیه سلوک هم پیش می‌آید اشاره می‌کند.

در یک روایتی از امام باقر هست که قلب مؤمن می‌فرماید اظهر و اجرد.

این تعبیر، یک تعبیر که مراحل عالیه قلب نازل است.

اظهر و اجرد، اظهر و اجرد که در واقع خودش نور است در نهایت.

خب این در مراحل عالیه است.

این سه تا روایت بود که خوندم که به عنوان شاهد اینها خوب نشان می‌دهد که تجلی نوری در قلب پیش میاد.

رسیدیم به بعضی از دعاها که من به دعاها هم اشاره می‌کنم که اینها هم داشته باشیم.

در مفاتیح شما در دعای امام جواد علیه السلام بعد از نماز مخصوص این دعا را می‌خوانید.

اجعل النور فی بصری واليقين فی قلبی.

اینجور اجعل النور فی بصری.

البته اینجا می‌فرمایـ...

می‌گوید که خدایا نور را در چشم من قرار بده و یقین را در قلبم.

اینجا نور در چشم اشاره شده.

این نه نور در قلب.

بعد توضیح خواهیم داد که نوری که در چشم ظهور می‌رسد بعد از این نصف اول در کجا تجلی می‌کند؟

اول در قلب تجلی می‌کند.

یعنی تجلی نور اول در قلب است و بعد به مشاعر سرایت می‌کند.

مشاعر یکی از جمله عبارت است از چشم.

چشم می‌بیند اون چراغی که دیگران نمی‌بینند.

خب در دعای امام هادی علیه السلام بعد از نماز مخصوص که می‌خواند خود امام هادی این دعا است.

اسألك اللهم باسمك المكنون المخزون المكتوم عن من شئت الظاهر المتظهر المقدس النور الطاهار الحي القيوم العظيم نور السماوات ونور الأرضين عالم الغيب والشهادة الكبير المتعال العظيم صل على محمد وآل محمد.

اینجا هم اشاره شده این دعا به اینکه نور در قلب تجلی می‌کند به این شکل نیست.

خب این هم یکی دو مورد از دعاها.

البته در مفاتیح دعاها را که می‌خوانید از این اشارات باز زیاد است.

من هم از آیات هم از روایات و هم از دعاها اشاراتی گفتم.

در مجموع ما از اینها به خوبی برداشت می‌کنیم که نوری از حق در قلب انسان متجلی می‌شود.

خب این نور ربوبی است.

در اینجا به تدریج قدم به قدم پیش می‌آید.

نور ربوبی است در قلب متجلی می‌شود، ظهور پیدا می‌کند.

سالک خودش هم می‌فهمد.

حالا چجوری شروع می‌شود و جزئیاتش رو بعداً خواهم گفت انشاالله.

اما این نور ربوبی است یا یک نکته در اینجا یا نور ولایت است.

اینجا را باید در همین مرحله عرض بکنم.

هم نور ربوبیت است و هم نور چیه؟

و هم نور ولایت.

فرقی نمی‌کند.

هم نور حق است هم نور ولی است.

نور ولایت است.

هم نور رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است هم نور حضرات معصومین است و هم نور حق است.

توجه می‌کنید؟

هر دو یکی است و نه اینکه دو مسئله است.

آنها نور حق‌اند.

نور حق آنها هستند.

آنها جلوه اسم نور هستند و اسم نور در وجود آنها جلوه‌گر شده.

فقط نوری که در قلب صالح تابش می‌کند به یک نظر نور حق است و به یک نظر نور چیه؟

نور ولایت.

و لذا شما اگر در نوشته‌ها، گفته‌ها یا در صحبت‌های عرفا و اهل باطن یک وقتی دیدید که تعبیر آوردن نور ربوبی، گاهی تعبیر آوردن نور ولایت در قلب مثلاً صالح متجلی می‌شود، به اشتباه نیفتید.

این دو، دو تعبیر است به یک حقیقت ناظر و هر دو درست است.

صحبت در جلوه و متجلی است.

وجود آنها حقیقت نوری حضرات معصومین جلوه نور حق است و نور حق متجلی در وجود آنهاست.

جلوه با متجلی هم وحدت دارد و یک چیز.

توجه فرمودید؟

و لذا در همین زمینه شما مثلاً در جامعه کبیره می‌خوانید که "و أنتم نور الأشياء" به حضرات معصومین اینجا خطاب می‌کنیه که به ائمه خطاب می‌کنیه که شما هستید نوری که در وجود اخیار متجلی می‌شود.

و أنتم شمایید.

نور کی؟

نور بندگان خییر، بندگان اخیار یعنی خوبان.

خب این اصلاً شما هستید که نور اخیار هستید.

خب این اشکال ندارد.

مطلب درست یک چیز.

هم نور خداست و هم نور حقیقت ولایت و نور آنهاست.

عرض کنم که در همان دعای جامعانه "و أشردت الأرض بنورکم" زمین، زمین دل یا زمین ظاهر فرقی نمی‌کند.

اشرد نور پیدا می‌کند بنورکم با نور شما.

یعنی صحبت مفصوش مربوط به این است ما ببینیم حقیقت اولیا چگونه جلوه اسم نور حق هستند.

همین اشاره اجمال کاف است.

حالا می‌رسیم به اینکه این قلب و این نور وقتی در قلب صالح متجلی شد، به اصطلاح به چه صورتی ظهور پیدا می‌کند در وجود صالح؟

اولش تجلی در قلب است.

اولش تجلی در قلب است و بعد از همین قلب نور می‌زند به مشاعر ظاهری و مشاعر باطنی صالح.

یعنی نور اثرش در چشم، اثرش در گوش، در مشاعر دیگر ظاهری که حواس پنجگانه ظاهری می‌بینیم و همچنین آثارش در مشاعر درونی از عقل و عرض کنم خیال و این عاقبه‌های درونی که داریم در همه اش آثار این نور ظهور پیدا می‌کند.

این رمزش چیست؟

رمزش این است که همین الان در همین مرحله که هستیم ما در مرحله عادی یعنی در همان حالت عادی خودمون نوری که از در چشم ما هست با اون می‌بینیم.

نوری که در گوش ما هست با آن [سرفه] می‌شنویم.

نوری که در مشاعر دیگر ظاهری و باطنی ما هست با آنها ادراکات مختلف را انجام می‌دهیم.

همین انوار الان هم از قلب ماست.

تأمل بکنیدا.

الان هم همین انواری که ما داریم اینها از کجاست؟

از قلب است.

حالا اینجا باز من یه خورده باید توضیح بدهم.

شما توجه کنید که نیرویی سامعه که می‌بینید و الان شما با سامعه‌تان که می‌شنوید و نامش را می‌گویید نیرویی، قوه‌ای به نام سامعه در گوش ما هست با اون قوه می‌شنویم.

این قوه‌ای که نور است.

تأمل بفرمایید.

این قوه‌ای که نور است از قلب شما به، به اصطلاح گوش شما می‌زند.

نوری است به شکل خاص [سرفه] که کارش شنیدن است.

با شکل دیگری نور از قلب شما به چشم شما می‌زند و با اون چی می‌کنید؟

با اون می‌بینید.

خب صحبت در این بافت‌های فیزیکی که نیست.

ترکیب فیزیکی آلت و ابزار است.

با این آلت و ابزار اون نوری که نامش قوه باصره است می‌بیند با اون ترکیب ماده اون نور می‌شنود با اون ترکیب ماده لمس می‌کند.

همه این ادراکاتی که ما در مشاعر داریم اینها انواری هستند به اشکال مختلف.

انوار میگیم دیگه فک نکنید به نور حسی نرود.

تا نور حسی یکی از اقسام نور است.

انوار به خصوص است با اشکال مختلف که از قلب ما بر مشاعر ما می‌زند یعنی جلوه می‌کند، در مشاعر ما ظاهر می‌شود.

حالت عادی ما اینجور است.

حالا شما حساب بکنید اگر در قلب انسان نور دیگری، نور بالاتری ظهور پیدا کرد، همان نور بالاتر در مشاعر هم چی می‌کنه؟

در مشاعر هم جلوه‌گر می‌شود.

خب یک نور بیشتر نیست.

تأمل رو پی-- در هر کلمه میگم تأمل کنید.

یک نور بیشتر نیست در قلب آمده.

این نور یک نور است از ناحیه ربوبی تجلی کرده.

این نور در چشم تجلی می‌شود، کار دیدن را انجام می‌دهد.

در مقام تجلی نور الهی در قلب عرض می‌کنم ها، نوری در قلب تجلی می‌کند.

این نور در چشم می‌شود باصره بالاتر و چشم می‌بیند چیزی را که چشم عادی آن را چیه؟

نمی‌بیند.

همان نور در گوش وقتی جلوه می‌کند، در گوش به شکل سامعه بالاتر جلوه می‌کند.

سمع بالاتر جلوه می‌کند و گوش می‌شنود چیزی را که قبلاً یا دیگران که نمی‌شنوند.

پس یک نور بیشتر نیست اشتباه نشه.

یک نور در قلب است سلام رحمت الله.

حالا این نور واحدی در قلب به تناسب در مشاعر مختلف ظاهر و باطن جلوه گر می‌شود.

در هر کدام از مشاعره‌ها یعنی حیدرات‌ها که جلوه گر شد کار همان را انجام می‌دهد.

در مشاعر ظاهری کاری و در مشاعر باطنی هم طوره.

مشاعر باطن هم یه مقدار اشاره بکنم که توجه داشته باشیم.

مثلاً وقتی این نور در عقل انسان تجلی می‌کند، دیگه عقل از این عقل‌ها نیست.

چشم می‌بیند چیزی را که چشمای دیگه نمی‌بینه.

گوش می‌بیند چیزی را که گوش‌های دیگه نمی‌شنود.

مثلاً لامسه لمس می‌کند اونی را که لامسه معمولی لمس نمی‌کند.

یا ذائقه استشمام می‌کند آنچه را که ذائقه معمولی استشمام نمی‌کند و ذائقه و شامه و لامسه به اصطلاح.

یعنی چی؟

ذا-- چیز.

یعنی در شامه ظهور پیدا می‌کند و شامه استشمام می‌کند آنچه که دیگران استشمام نمی‌کنند.

ذائقه هم وقتی در ذائقه جلوه کرد چه؟

چیزی را می‌چشد که دیگران آن را نمی‌چشند.

مثلاً می‌دونید که شما در بعضی از احوال خ-- اه اهل باطن هست مثلا بعضی از بوهای خوب را استشمام می‌کنند.

در مراحل ابتدا می‌شود این‌ها.

در مراحل ابتدای ابتدا.

کاملاً در ابتدا است ها باز تأکید می‌کنم.

اون‌ها که گاهگاهی به اصطلاح بعضی از بوهای عطر‌هایی که این هم برام ناشناخته‌ست زیاد شبیه عطرای دنیایی نیست بی‌شبهه هم نیست سلام بر آن خدایی استشمام می‌کنند.

دقیقاً می‌دونید مثلاً در جای tala مشهور زکریا در حال ظاهر عادی‌ست، در حال عادی‌ست دقیقاً چیزی استشمام می‌کند، بوهای خوبی استشمام می‌کند.

این زدن آن نور است از قلب در مراحل ابتداییه کاملاً ابتداییه تجلی این نور که زد به شامه، شامه به اصطلاح که بوها را استشمام می‌کند.

در حال ابتدایی است.

یا مثلاً فرض فرمایید که در لمس، در لمس وقتی این نور تجلی کرد، انسان لمس می‌کند با لامسه اش آنچه را که لامسه معمولی آن را لمس چیه؟

نمی‌کند.

یادتون هست که وقتی از یکی از کوه من در اینجا چیزی گفتم، گفتم که یکی از کوه ها، که یکی از عالمان به من صحبت می‌کرد در کوه اون وقت که بودیم، می‌گفت ما می‌آمدیم در-- به زیارت شهر تهران بود.

کوه می‌گفت که من یه وقتی خواستم هوای نفس یه لحظه من چیز شد، غفلت کردم، بر بالام پیدا شد.

دستم رو دراز کردم.

یک چیزی که زیبا بود یه پاکی رو برداشتم.

شیطان از پشت دستم چی کرد؟

شیطان از پشت دستم بوسید.

این لمس بوسیدن شیطان از پشت دست این لمس است.

لمس چیه؟

لمس غیر عادی است.

یعنی لمسی است که لمس فوق‌العاده است با تجلی نوری که در قلب است در لامسه که به صورت لامسه بالاتر میاد.

انسانی از اون ترس لمس می‌کند آنچه را که دیگران لمس که نمی‌کنند.

توجه فرمودید؟

این هم از لمس، اون از شامه، از ذائقه مثلاً.

چیزایی انسان نور وقتی از قلب در مراحل ابتداییه است این‌ها زد به شام چیز به ذائقه، انسان می‌چشد چیزهایی را که دیگران نمی‌چشند.

طعم‌هایی را، تلخی‌هایی، شیرینی‌هایی، حلاوت‌هایی با طعم‌های خاصی.

این طور است.

اینو به اصطلاح دیگه عرض کنم که زیاد و من نمی‌تونم بیشتر از این بلا می‌کنم به شما.

همینطور انسان می‌چشد چیزهای کشیدنی‌هایی را با همین، با همین به اصطلاح ذائقه ممتاز با پیاده شدن یک کشیدن بالاتر در این ذائقه، وجود داشتن ذائقه بالاتر در مراحل ابتدایی.

حالا این چراغ ظاهر رفت اینجا ما در سبک خودمون رو گم کردیم.

بعد از مردن انسان به خدا tala می‌تونه یه خورده بکنه.

باز هم الان نور هست می‌بینید دیگه.

بعد از مردن که ما و شما نور نداریم، حالا صیرت‌ها اونجا شروع خواهد شد.

خب عرض کنم که این هم از ذائقه.

شامه هم که می‌شنود آن چه را که دیگران نمی‌شنوند