د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۱
دارای متن همگام
نامگذاری کشفها پس از تجلی نور در مشاعر
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۱:۵۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۰۱
## نور پس از مرگ از وجود خود انسان است
۴:۳۲
قرآن میفرماید:
۱۱:۴۰
## اشعار مثنوی در حس دنیا و حس عقبا
۱۴:۰۸
هست در سمع و بصر مهر خدا. قرآن میخواند:
۱۴:۳۰
## مهر، غشاوه و کوریِ قلب
۱۴:۵۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اینجا بهتر است من نامهای اینها را به شما بگم که دیگه مطلبات تمام میکنیم و...
اونی که به اصطلاح نور وقتی در چشم انسان متجلی شد و ظهور کرد در مراحل ابتداییه، با چشم چیزهایی را دید.
چیزهایی را دید. اینها را میگن کشف
ابصاری، کشف
ابصاری. البته کشف ابصاری
مراحل دارد. قبلا من به این مراحل ابتداییاش اشاره کردم.
هرچه هست نور
در قلب وقتی در چشم جلوه گر شد از قلب مشعر چشم
زد و چشم از دید بالاتر بهرهمند شد و دیدم که لا که عادی افراد نمیبینند یا خود قبلا نمیدید.
هرچی دید خودش در مراحلی مختلف است ولی کلش
را میگن کشف
ابصاری. در اصطلاح اینجا میگن، میگن کشف
ابصاری. اولش شروع میشود از انواع دیدن، بعضی از مناظر دیدن.
بعد از اونجا میگذرد به به اصطلاح دیدن برازخ یعنی برزخها، برزخها را دیدن
که اینها مراحل ابتدایی کشف ابصار
است. عالم برزخ را دیدن، برزخها را دیدن،
احوال برزخیها را دیدن،
مسائل برزخ را مشاهده کردن
که مراحل ابتداییه و اولیهی کشف ابصار است که برای صالح پیش میاد.
از اونجا که گذشت یعنی از برزخ گذشت، کشف ابصار به بالاتر،
کشفهای بالاتر. البته به تناسب مناظر پیش
میاد. کشف ابصار. اونجا که نور در
سامعه جلوه گر میشود یعنی نور از قلب به
سامعه میزند. اونجا به سامعه یعنی گوش میشنود چیزهایی را که عادی نمیشنود یا خودش قبلاً نشنیده.
این کشف را میگویند کشف
سماعی، کشف سماعی.
چون به یک چیز gennem میبرد. این هم باز مراتب دارد.
مراحل اولیهاش اصواتی میشود.
بعد اصواتی علنا در اون اوائل اوایلش معنی ندارد.
بعضی از اصوات میشنود. بعضی اصوات مانند صدای زنبور عسل است، زنبورهای عسل است.
گاهی مانند صدای به اصطلاح چی؟
طنین دارد مانند یک نوع خاصی صدای زنگ طنین دار است.
حالا این تفاوت هست همه یکصد نیست ولی این شکلها میشود.
گاهی صداهایی میشود که
مشحون است گاهی شدت صداها و یا آشفتگی صداها میشود به صورت معنیدار
قابل استفاده از برازخ میگذرد به سطح
کشف سماعه در مراحل بالاترش یعنی کشف موجودات و امثال اینها که مراحل عادی نیست.
کشف سماعی، کشف سماعی هم گفتم باز تکرار میکنم از مراحل ابتداییه شروع میشود به مراحل بالاتری.
اونی که نور
به اصطلاح میزند به عرض کنم که سامعه و انسان استشمام میکند،
استشمام میکند. به اصطلاح بعضی چیز طرف دیگران استشمام
میکنند. اون میگن کشف شمی، کشف شمی، استشمام شمی.
اونجا که نور از قلب به
زائعه زد و انسان چیزها چشید که دیگران نمیچشند باز در مراتب مختلف ابتداییه و اواسط و نهايات.
اون میگن کشف ذوقی، توجه بفرمایید کشف
ذوقی، ذوق نکشیدن.
اونجا که ذوقی و شمی و لمسی و صمی یکیاشون لمسی.
اونجا که انسان لمس میکند چیزهایی که دیگران لمس میکنند باز در مراتب مختلف ابتداییه و اواسط و نهايات،
اونجا میگن کشف چی؟
کشف لمسی.
یعنی مشحون میشود از طریق لامسه برای صالح یک سری هدایت.
این که کشف میگیم چون یک سری هدایت پشت پرده برای صالح
مشحون میشود. این به اصطلاح نام
کشفی است که کشفهایی است که از طریق تجلی نور در مشاعر ظاهری و حواس
ظاهری پیش میاد. خب
عرض کنم که این نوری که در قلب میزند همان نوری است که بعد از مرگ
به قلب در دای 인간 میخورد.
قلب تیره انسان میسوزد.
یعنی ما بعد از مرگ اگر
نوری داشته باشیم همان است که در
قلب است. یک نور خارج نیست.
خارج از وجود ما. تأمل بکنید.
ما بعد از مرگ به برزخ گذشتیم یا به عوالم بعدی به در قیامت همه جا
اگر نوری داشته باشیم که در ظلمت و وحشت قرار نگیریم،
نه نوری است از خارج بلکه نوری است از وجود کی؟
از وجود خودمون.
اینجا الان من و شما از نور ظاهر استفاده میکنیم، از نور چراغ، از نور آفتاب.
ولی در عالم برزخ اگر نوری داشته باشیم در عالم خود عالم ما اون عالم درون ماست،
درون ما اونجا نورون ماست.
تأمل بکنید اگر نوری باشد عالم نوری است اگر نباشد چیه؟
عالم، عالم، عالم ظلمات.
یا نورا مستفشینا
بالظلم. و اینم اگر شما همیشه به نظرتون آقا
حالا این همه ماها خب خود ما که اینجا نشستیم الان خب صاحب ایمان هستیم، اعمالی انجام میدیم،
واجباتی انجام میدیم، از حرامها دوری میکنیم.
خب در طریق ایمان هستیم از این انواری که در قلب متجلی میشود در مشاعر هم بزند برای ما اینجا نیست.
حالا اینجا نیست بعد از مرگ هم نیست.
این یک رتبه دیگه است
البته برای مؤمنی در اینجا که ظهور نمیکند بعد از مردنشون به اندازهی ایمانشون و عمل
صالحشون، اون نوری که در قلبشون
و در مشاعرشون میبایست اینجا ظهور میکرد ولی اون صلاحیت را پیدا نکردند در اونجا چی میکنه؟
در اونجا چه گفتید؟
به ظهور میرسه. من و شما به اندازهی ایمان و عمل صالحمون بی این نور نیستیم الان در باطن امر
و بعد از مرگ ظهور میرسد به اندازهی ایمان و عمل صالحمون.
صحبت در این است سالکی که در اینجا حجابها و تعلقات را هم کنار میزند صلاحیت
این را پیدا میکند که آن نور در همین جا هم در قلبش و در مشاعرش به اندازهای که حیات دنیوی
ایجاد میکند ظهور پیدا بکند.
بله. در برزخها هم آلوفته نشیم.
خب نتیجهی بحث ما چه شد؟
نتیجهی بحث ما این شد که من و شما
اگر به راه بیفتیم چشم
دیگری داریم یا نداریم؟
بله داریم.
گوش دیگر چطور؟ بله داریم دیگه.
خلاصه حواس دیگری غیر از این حواس داره یا نداره؟
داره. چه حواس ظاهری باشد، چه حواس
باطنی باشد. اینجا باز به یاد بیارم مسئلهی
به اصطلاح اون ارزش بالاتر انسان را اگر در راه باشد
و مسئلهی خلیفة الله انسان را.
ما یک چشم و گوش نداریم.
یک مرتبه از حواس ظاهر و باطن که الان داریم نداریم.
این هم مرتبهی اول از حواس ظاهری باطنی ماست.
پنج حس در ظاهر داریم چند حس هم در باطن داریم.
این مرحله اول است. بالاتر از این پنج حسی بالاتر داریم.
باز بالاتر از حواس باطنی حواس بالاتری داریم.
ما در یک مرتبه هم نیستیم بالاتر از اونها باز حواس داریم.
اصلاً تعداد حواس ما یکی دو تا نیست.
یعنی حتی ما نه این است که دو چشم داریم، یکی این چشم ظاهر،
یکی اون چشمی که اون نور وقتی متجلی پیدا کرد داریم.
اون خودش مناطق دارد. ما چشمها داریم،
گوشها داریم، عقلها داریم،
لمسها داریم الی آخره.
در بهشت وقتی من و شما اگر رفتیم
زائده داریم، لامسه داریم.
این زائده، این لامسه نیست.
آن زائده و لامسه است که متناسب با آن نظام است که جوار خود است است.
دقت میکنید؟ این چشم نیست اونجا، آن چشم است.
این گوش هم نیست. اون هم باز
میگیم آن چشم است فقط از حرفم نتیجه گرفتید.
نه اون چشمی که برای یک سالک در مراحل ابتدایی
نوری در چشمش پیاده میشده چشم بالاتر پیدا میکند بعضی از انوار بعضی از مسائل برزخی را مشاهده میکند.
اون نیست، خیلی بالاتر از اون.
اون رو در بهشت داریم ها. اون چشمی که نظر به وجه حق خواهد کرد،
اون چشمی که شاهد وجه الله خواهد بود،
اون نه این چشم است،
نه اون چشمی که برای سالکه
در مراحل ابتدایی یک چشم پیدا میشود، نه از اون بالاتر، خیلی بالاتر.
چشمی که وجه حق را میبیند از این چشمها نیست ولی باز چشم است.
دقت میکنید؟ باز چیه؟
باز چشم است. اونی که اون وقت ندای حق و کلام احرا خواهد شنید این گوش نیست، گوش
در مکاشفات ابتداییه هم نیست، اون حواس هم نیست، گوشی است بالاتر.
شما میدانید که آن گوشی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم
کلام خدا را میشنید
نه این گوش بود، نه اون گوشها که برای ارباب چشم است.
گوشی بود که روح میشنید.
توجه میکنید؟ کلام احرا میشنید.
گفت در روایت وقتی خدا با موسی تکلم کرد با چندین هزار برابر
به اصطلاح این نداها صحبت کرد.
این هم با چندین هزار برابر این نیروهای شنید،
شنید داشت و اون صداها را، اون کلام خدا را چی کرد؟
کلام خدا را شنید.
اینها تغییرات است میخواهد تکامل بالاتر را بگیرد.
راجع به... پس بنابراین
خلاصه ما یک موجود اسرارآمیزی هستیم
اما متأسفانه این به اصطلاح
اینه کان چی؟ چه گفتید؟
اسم خودمون را میدانید اینه کان الز؟
اصلاً من فکر کردم که اسممون یادمون رفته.
اینه کان الز ومن جهولا.
توجه کنید. از کجا آمدیم در کجا
و حتی به اینجا که آمدیم راضی هم
نشسته ایم.
چه بودیم؟ چه شدیم؟ و نمیخواهیم دیگه بفهمیم چه بودیم و
چه شدیم. مولوی میگوید که
عرض کنم که حالا اشعار مولوی میخوانم.
این اشعار را که در آخر میخوانم
برای اینکه بعد از این مطالبی که گفتم یه نوعی اشعار میتواند برای من و شما معنی پیدا کند.
اولاً الان که گفتم که پس ما موجود اسرارآمیزی هستیم، یک گوش نداریم، یک چشم نداریم الی آخر.
میگوید که قرآن میفرماید لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ
سَافِلِينَ. أحسن تقویم اصل صورت ماست.
أسفل سافلین صورت به اصطلاح
بعدی ماست. خیلی بالا بودیم، خیلی زیبا بودیم.
زیبا معنی جامع کلمه.
زیبایی وجودی به هر کمال.
أحسن تقویم ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ.
خیلی پایین آوردیم الا الذین آمنوا.
الا الذین آمنوا مگر اینکه باز و عمل صالح آنها باز میرسند به صورت اصلیشون.
مولوی میگوید احسن التقویم در واتین بخوان
احسن التقویم در واتین، سوره واتین.
بخوان که گرامی گوهر است ای دوست
جان. احسن التقویم از فکرت رون،
احسن التقویم از عرشش گُزون.
گر بگویم قیمت آن ممتنع
ولدت کرم نا، ولدت کرم نا
برای آدم است. متأسفانه این آیات را هم حالا خب
اون معانی هم که میگن نه اینکه ناصحیح است ولی خیلی پایین آورده است.
حالا کرم دارن اینجور معنی میکنند که برای خدا انسان
اینجور تکریم کرده است.
قوه فکری داده است، قوه عقلی داده است.
میتوانند در این طبیعت تصرف بکنند و چیزها کشف.
درسته اما مطلب این نیست.
مراد این درست است اما مطلب تمامش این نیست.
مطلب خیلی بالاتره. اون تکریم که خدا به انسان
داده، هیچ چیز اون تکریم را از خدا نگرفته.
تکریم الهی است.
گر بگویم قیمت آن ممتنع
مولوی میگوید، میگوید یعنی قیمت
انسان، حقیقت انسان را. من بسوزم هم بسوزد مستمع.
من بسوزم هم بسوزد مستمع.
البته حالا شما و ما فکر نکنیم که ما معنی
حقیقت انسان را با این صحبتهایی که میکنیم میفهمیم.
اما واقعاً اگر انسان بفهمد هم من بسوزم هم بسوزد
مستمع. مسئله خیلی بالاتر از اینهاست.
اینها از، از بس خیلی ما بیخبریم از این صحبتها ابتداء میکنیم.
مسئله خیلی بالاتر از اینهاست. به هر صورت.
خب حالا چند سطری هم در
خصوص این مسئله اینکه ما چشم و گوش دیگر و چشم و گوشهای دیگری داریم.
میگوید حس دنیا اینا رو گوش بکند.
حس دنیا اینجا.
نردبان این جهان
با این حس دنیا اینا را مییابد.
حس عقبا نردبان آسمان.
صحت این حس، این چشم و گوش.
صحت این حس بجویید از طبیعت.
صحت آن حس بجویید از
حبیب. توجه میکنید؟ صحت این حس
ز مأموریت تن.
بدن اگر خوب بهش برسید این حس چیه؟
این حس خوبه، خوب کار میکنه.
صحت آن حس تخریب بدن.
البته منظور از تخریب بدن همان مجاهدتها و ترک
حرماست. اون حس آن وقت صحت پیدا میکند که
انسان مجاهدت میکند. در جایی میگوید پنبه اندر گوش حس
دن کنید، حس دن کنید.
کلام واقعاً حالا متأسفانه ما حتی اون گوشهای ظاهر رو هم خوب نمیتونیم استفاده کنیم که
مثلاً من صدای شما را حتی
خوب نمیشنوم. میگوید که پنبه اندر
گوش حس دن کنید،
گوش حس دن کنید.
بند از بند حس،
بند حس از چشم خود
بیرون کنید. پنبه
آن گوش سر، گوش سر است.
فهمیدید چی گفت؟ پنبه
آن گوش سر، گوش
سر است. خب یعنی شما گوش 内 داخلی به عالم دیگه به این عالم هرچی هست
بشنویم باید. این خودش پنبه اون گوش هست.
وقتی از این عالم غفلت کردیم پنبه را از اون گوش چیه؟
برداشتیم. پنبه
آن گوش سر، گوش سر است
تا نگردد این کر، آن باطن کر است.
بله، این گوش ما پنبه اون گوش ماست.
میخواد اینطور بگه. یعنی این گوش را زیاد به کار انداختیم با این گوش، با این چشم همش مستغرق در این عالمیم.
این خودش پنبه اون گوش میشود و بند اون چشم میشود.
وقتی که انسان منقطع است از این عالم، گوشش را از این عالم میبندد در مقابل هوی و هوس و امتناع به اون معنا.
چشمش را میبندد به هر حال اون گوش برای انسان چی میشه؟
اون گوش انسان باز میشود تا نگردد این کر، آن باطن
کر است. این کر منظورش این است که تا زمانی که انسان از اینجا منقطع نشده، اون گوش به کار نمیآید.
بیحس و بیگوش و بیفکرت شوید تا خطاب ارجاعی را
بشنوید، تا خطاب
ارجاعی را بشنوید.
تا به گفت و بعد مثال میزنه مولوی.
میگه شما مادامی که بیدار هستید
در خواب شما حالا خواب دیدید دیگه، دیگه مشاهد و تاشبه نیست که بگم که شما ندیدید، ما ندیدیم.
الحمدلله خواب که مرتب میبینیم مخصوصاً همینجا زیاد میخوابیم، مرتب خواب میبینیم.
خب این میگه که توجه میکنید اون وقتی شما در خواب،
خواب دیدید دیگه.
اینجا وقتی شب خواب میبینید، گوشی دارید که صداها میشنوید یا نمیشنوید؟
بله. چشمی دارید و مناظری میبینید.
لمسی دارید، ذائقه دارید، میخورید یا خوشید یا ناخوش.
بالاخره یک سری حواس دارید شما و ما در موقع خواب دیدن
مطلب مهمی است. خوب مثال آورده.
میگه اون حواسی که موقع شب که خوابیدید، خواب میبینید، حواستون کار میکنه، در یک جایی هستید، گوش کار میکنه،
چشم میبیند، لامص به لمه الی آخر.
این حواس در بیداری، آن حواسی که اونجا در عالم خواب کار میکند، این حواسی است در بیداری هست یا اینا نیست؟
اینا نیست. اینا نیست اصلاً پس چرا آنها وقتی بیداره به کار نمیفته؟
چون این حواس بیدار ما دام که ما در این حواس پراکنده هستیم، اون حواس
به ظهور نمیرسد.
مثال است ها.
همین طور است اون حواس بالاتر ما دام که ما در اینها مستغرقیم، با اینها مستغرق در آریاییم،
منقطع نیستیم، اون حواس بالاتر هم مانند حواس موضوع در خواب به کار نمیافتد.
خیلی مثال خوبی آورد.
گوشی که در خواب میشنود کسی مثلاً خوابی که صحبت میکنی
یا کی میاد یا کی میشنود شما میشنوید.
اون گوش این گوش نیست و
گوش دیگر است. در بیداری اون گوش به کار نمیفته چون این گوش نمیگذارد اون گوش کار بکند.
به همین طور است گوش بالاتر.
در نتیجه تا به گفتوگوی بیداری دری مادامی که در بیداری در گفتوگو هستی،
تو ز گفت خواب کی بویی بری؟
تو ز گفت خواب کی بویی بری؟
سیر بیرونی است فعل و قول ما.
سیر باطن است بالای سما.
حس. حس خشکی دید که از خشکی بزاد.
موسی جان پای در دریان هاد.
خب این هم
چند سطری که به اصطلاح بحث میکنیم و در آخر این شعری رو یه وقت خوندم الان جا افتاد این وسط بحث
ما هست. هست در سمع و بصر مهر
خدا. در اون اول قرآن میخونه کهٰ
خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ
غِشَاوَةٌ. این البته در آیه در باره کفار است.
اما با توجه به جد و تفقیهی که در قرآن در تفسیرش داریم به تناسب گناه هم در حد خود چیه؟
تاثیر میکنه. ما هم قلبمون هنوز مهر دارد.
در حد خود البته به عنوان یک مؤمن غیر عامل، به عنوان یک مؤمن توکل بر غیر خدا،
به عنوان یک مؤمن اسیر در تعلقات محجوب در حجاب.
ما هم قلبمون مهر دارد،
گوشمون پرده دارد، چشممون پرده دارد.
در ضمن میگه که است بر سمع و بصر مهر خدا بر حجاب و صورت است و بر صدا.
اگر مهر نبود اون صورتها و اون صداها را چیه؟
میدیدیم و میشنیدیم.
آنچه او خواهد رساند آن به چشم از جمع و از کنار و از کرش.
آنچه او خواهد رسارد آن به گوش از سمار و از مشارت و از خروش.
بر چه هستی تو کنون غافل از آن وقت حاجت فخ کند آن را بیان.
این هم این اشعار و در
آخر اینکه خداوند متعال میفرماید کهٰ
مَنَ الْكَنتُمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ غَلِيظَةٍ
ثَقُلَةٍ فِي صُدُورٍ. ترجع داشته باشید مؤمنین این گوشها،
این چشمها معین نمیشود.
این چشمهایی که دارید خود آنچه که باید بیند در این دنیا میبیند.
اماٰ مَنَ الْكَنتُمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ غَلِيظَةٍ فِي صُدُورٍ.
اما اوشا باشید. اون قلبهایی که در سینهها دارید نکند آن
ها بی. اونها چی باشن؟
اونها نابینا باشن.
اونو به ترسیدٰ مَنَ الْكَنتُمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ غَلِيظَةٍ فِي صُدُورٍ.
لطفاً کنید اون غلوض که در صدور در اونها نابینا میشود در
آینهست الان در دما. برای اینکه آن چشمها رو نداره اون قلب رو نداره
جلسه قبل
جلسه بعد