ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

اولاً توجه داشته باشید که همین که نور در چشم متجلی شد یعنی از قلب به چشم زد و انسان از کشف ابصار برخوردار شد در هر مرتبه‌ای باشد ابتدایش اواسطش و نهائاتش.

این چشم جدید را می‌گویند چشم دل.

توجه کنید چشم رو چی میگن؟

چشم دل.

چشم دل همین چشم است.

یعنی همین چشمی که از رو به اصطلاح با تجلی نور در قلب و در چشم پیش آمده، آن چشمی که از نور الهی بر اثر رفع حجوب، ارتفاع حجوب برخوردار گشته و می‌بیند یا می‌یابد آنچه را که قبلاً افراد دیگر نمی‌یابند و این هم نمی‌یافت قبلاً.

این آدم میگن از چشم دل بهره‌مند است.

گفته می‌شود چشم دلش باز شده.

حالا تعبیرات مختلف هست.

اما چشم دل خوب دقت کنید که اون دریافتش یه مقدار مخصوصاً برای ماها من و شما که اهلش نیستیم یه مقدار مشکله.

چشم دل نه این است که این چشم هیچ درش تحولی پیش نیاید.

همین چشمی که داریم توجه می‌کنید؟

چشم دل چیزی است که یعنی ادراکی است، بصیره‌ای است که جدیداً پیدا شده.

ابصار است، دیدن است، چشم است.

اما این چشم در مراحلی در همین چشم هم ظهور می‌کند.

یعنی چشم دل وقتی باز می‌شود چه در حال بیداری و چه در حال خواب و چه در بین بیداری و خواب.

در اون حالاتی که برای سالکین پیش میاد گاهی حالات بیخودی مانند و حالات مختلفی که نمی‌شود گفت بیداری است و نمی‌شود گفت خواب است.

یعنی از اون بیداری‌ها که ما داریم در عین غفلت یا عین غفلت و عین خواب است.

از اون نیست، از اون خوابی که داریم باز اصطلاحاً از اون هم نیست.

یه حالت ثالثی است.

در هر صورت کشف انصار در سه مرحله پیش میاد.

اون چشمی که حقایق پشت پرده‌ها که می‌بیند در هر مرتبه‌ای باشد.

آنچه در پشت پرده می‌بیند همین چشم می‌بیند.

در مراتبی همین چشم می‌بیند.

خوب دقت کنید نه در همه مراتبش.

در نهائات عرض می‌کنم چطور می‌شود.

در ابتدا و در اواسط وقتی چشم دل باز می‌شود فکر نکنید یعنی این چشم همین است.

نه، همین چشم دل در این چشم پیاده می‌شود.

دقت می‌کنید؟

اون چشم دل در همین چشم پیاده می‌شود.

نور حق بر نور ظاهر حس به اصطلاح سیطره پیدا می‌کند و نور نافذی در چشم پیدا می‌شود.

البته این دیگه نه چیزی است که من و شما اگر کسی این چنین را ببینیم در چشمش آنچنان نور را چه بکنیم؟

می‌یابید؟

اگر گفت نه، شما الان همین چشم عادی من که هست نور در چشم عادی من هست این را می‌یابید؟

نه.

خب اون نور را نمی‌یابید.

در مرحله عادی تو نوری که در چشم شما هست و با اون شما در همه مراحل عادی و هفته گذشته گفتم تمام ادراکات ما از نور سرچشمه می‌گیرد.

ما همه ادراکاتمون صورت‌های مختلف نور است.

حالا اینجا مس-مسئله زیاد است.

انشاالله خدا به شما عنایت می‌کند.

خیلی چیزا بعداً می‌فهمید.

هم با نور می‌بینیم، هم در نور می‌بینیم و هم نور می‌بینیم.

چیز دیگری نیست.

آنچه می‌بیند نور است.

آنچه در اون این دید حاضر می‌شود باز در نور است.

آنچه دیده می‌شود هم نور است.

اشکال مختلف نور است.

هرچه شما می‌بینید اشکال مختلف نور است.

منتهی در مراحل نازله‌اش، خشوله‌اش.

اینا رو خب بعدها انشاالله پیدا می‌کنید.

به هر صورت مسئله این است که نوری که الان من در چشم دارم، شما در چشم دارید این نور با برهنه مدرک نیست.

با چشم ظاهری این نور در چشم را نمی‌شود دید.

همان‌طور که نور بالاتر را هم در چشم کسی که پیاده می‌شود نمی‌شود دید.

توجه کنید.

وقتی میگیم کسی از چشم دل برخوردار می‌شود نه این است که این چشم ظاهری‌اش همان چشم ظاهری است.

نه، در همین چشم ظاهری‌اش نوری پیش میاد.

وقتی با همین چشم ظاهری نگاه می‌کند مثلاً عالم برزخ را می‌بیند با همون، با همین چشم ظاهری یعنی حضوری با همین چشم می‌بیند.

دقت می‌کنید؟

اما نوری در همین چشم هست که این نور حجاب شکن است.

پرده برانداز است.

پرده‌ها را کنار می‌زند.

نافذ است.

نور حق نافذ است.

توجه می‌کنید؟

این یادتون نرود.

نور به هر اندازه در قلب و در مشاعب جریده‌گر بشود اولین مشخصه‌اش این است که چیه؟

نافذ است، محیط است، حجاب نمی‌شناسد.

منتهی بستگی دارد که در چه مرتبه‌ای این نور تجلی کرده.

حجاب نمی‌شناسد.

پشت دیوار و اون طرف دیوار نمی‌داند.

یا خیلی الان من بعدها به جزئیات اشاره می‌کنم که فعلاً قدم به قدم پیش برویم که قدم به قدم انشاالله مطالب روشن‌تر می‌شود بشود.

این نور در این چشم است.

اما نمی‌شود گفت که در چشم دیگری است.

با اینکه ما غیر از این چشم یک چشم چه؟

دیگری هم پیدا کردیم و این دو با هم یکی شده‌اند.

توجه کنید.

حالا در حالت بیداری اینجوری است.

در حالت خواب هم مشابه همین است.

یعنی اون کسی که از چشم دل برخوردار است در رویا مسائل و حقایقی را می‌بیند و اون کسی که در بیداری می‌بیند و اون کسی که در حالت ثالث بین بیداری و خواب می‌بیند، این با چشم دل می‌بیند.

اما چشم دل دیگه با این چشم برای اون کس دو تا نیست.

البته توجه داشته باشید مثلاً من اگر از اون نور برخوردار باشم در همین حال عادی که در حال عادی هستم همین طور می‌بینم که شما هم می‌بینید همه افراد می‌بینند.

اگر خدا خواست و اون نور در چشم ظهور پیدا کرد یه مقدارم گاهگاهی یه مقدارش هم می‌شود گفت که زمام امر در دست خود انسان است باز با مشیت حق اگر خواست به اصطلاح ببیند آنچه را که می‌بیند اگر خدا هم بخواهد اون نور، اون که تازه وارد چشم شد و پرده‌ها را رفع شد آنچه را که می‌خواهد ببیند، می‌بیند.

توجه می‌کنید؟

خب پس اون نور بر همین نور عادی به قول حالا اینجا من به اشعاری از مولوی اشاره می‌کنم که روشنگر است در این باز.

اون نور بر اون نور ظاهر حس، اون که سیطره پیدا می‌کند اونجا که نور قلب در چشم متجلی می‌شود، این چشم می‌بیند.

مثال عالم مثال را می‌بیند، پشت پرده را می‌بیند و یا خیلی چیزها که روزی یا چند روز بعد کرده می‌رسد.

اشتباه نکنید.

گفتم در مراحل عالیه تجلی نور در چشم که انسان از چشم بالاتر قلبی از چشم دل بالاتر برخوردار شد، اون مراحل عالیه اصلاً دیگه این حرف‌ها را زدن بیجاست.

این چشم است اون، اونجا مسائل دیگری هست که بعد عرض می‌کنم.

حالا مولوی می‌گوید که نور حق بر نور حس، نور حق بر نور حس راکب شود.

در تلفظش خوب دقت بکنید.

نور حق بر نور حس راکب شود.

آندهی جان سوی حق راغب شود.

اسب بی‌راکب چه داند رسم راه.

این چشم معمول را به جای اسب حساب می‌کند و اون نور بالاتر را به جای سوار حساب می‌کند.

خب اسب بی‌راکب بی‌سوار که نمی‌داند تو کجا و چطور راه بره.

اسب بی‌راکب چه داند رسم راه.

شاه باید تا بداند شاه راه.

سوی حسی رو که نورش راکب است.

سوی حسی رو که نورش راکب است.

حس را آن نور نیکو صاحب است.

نور حس را نور حق تزیین بود.

در کلماتش دقت کنید.

نور حس را نور حق چیه؟

تزیین بود.

معنی نور على نور این بود.

معنی نور على نور که در آیه است البته یک معنیش این است.

یعنی حالا من اینو من، من میگم حالا مثلاً اینکه معنی نور، مولوی معنی نور على نور این بود.

نور حسی می‌کشد سوی سرا، نور حقش می‌برد سوی ولا.

زان که محسوسات دون‌تر عالم است.

نور حق دریا و حس آن شبنم است.

خب بعد میگه لیک تا حالا اینجا فکر کنید که من گفتم فکر نکن که حالا اون نور وقتی در چشم کسی که صاحب آن نور است متجلی می‌شود ما باید اون نور را در چشم او چی بکنیم؟

بیاریم.

میگه یافته نمی‌شه.

مگر تو این نور را می‌بری تا آن را بیابی.

لیک پیدا نیست آن را که بر او جز به آثار و به گفتار نقو.

نور حسی کو غلیظ است و گران.

خب این نوری که الان ما داریم در چشممون در مقایسه به اون نور بالاتر که در قلب و در چشم می‌زند خیلی غلیظ است.

خیلی خوب دقیق گفته اینجا.

میگه نور حسی کو غلیظ است و گران است پنهان در سواد دیدگان است پنهان در سواد دیدگان.

چون که نور حس نمی‌بینی ز چشم چون ببینی نور آن دنی ز چشم.

نور آن بالا، نور آن دنیای نور بالاتر.

چون ببینی نور آن دنی ز چشم.

نور حس با این غلیظی مختص است چون خفی نبود ضیایی کان سفید.

بنابراین حالا البته شما اگر چنانچه وقتی با کسان کسی اگر اینجور روبرو شدید، چون وقتی نگاه شما اگر خودتون دقت کنید وقتی نگاه می‌کند چیزها را می‌بیند همین طور نگاه می‌کند.

می‌بینید که چشمش حالا به صورت افقی به جز اینکه چشمش دقیق شده به یه جایی چیزها را می‌بیند و می‌بیند.

اگر کسی را اینجور دیدید یعنی همین چشمش به ظاهر متوجه می‌شود.

ولی من و شما همین چشم می‌بینیم این جسد چشم را می‌بینیم.

نه اون نور خودش را می‌بینیم نه اون نور چیه؟

نور بالاتر.

بعد چجور می‌بیند؟

گفتم که نور نافذ است.

شما اینکه باز توضیح میدم چجور عالم مثال را پشت پرده را پشت پرده اینو که حاضر است من مرقبات سياه را این حجاب‌ها را کنار می‌زنه.

توجه می‌کنید؟

اون حجاب‌ها را چی می‌کنه؟

اون حجاب‌ها را که برای من و شما حجاب است.

آن نوری که در این چشم است که این چشم همین این چشم است و همین چشم دل است.

اون حجاب‌ها را کنار می‌زند و عرض کنم که از میان می‌برد.

خب این قسمت را توضیح دادم.

اما اگر در این بر کجاهست؟

در اونجاهست که سالک به اصطلاح در مراحل اولیه تشویش است یا در مراحل اواسط تشویش است.

اما در نهایت، نهایت منظور اون، اون وقت‌هاست که چشم دل ناظر وجه حق است که اون اصل مقصد سالک است.

یعنی سالک اینا هیچکدوم مقصتش نیست اگر سالک باشد و اگر مقصتش باشد اصلاً در راه می‌ماند.

حالا این‌ها را بعداً خواهم گفت.

گفتم اشاره‌اش کافیه.

بازم انشاالله خواهیم گفت.

الان هم در این وسط به یادم افتاد بگم هیچ سالکی نباید اگر وقتی از این انوار ناب برخوردار شد که لازمه‌ی سلوکش هست، نباید دست و پای خودش را گم بکند و مقصد را فراموش بکند و متوجه این مسائل باشد.

مثلاً مثال را دید و اوامر مثال.

اوامر برزخی را دید، حالات برزخی را دید و خیلی حقایق و اسرار مرتب علی الاتصال از طریق کشف و شهود براش مکشوف شد و از اونجا هم بالاتر رفت فوق مثال و به اصطلاح وجودات هدا و نوری بالاتر را مشاهده نمود.

هیچ سالکی اگر سالک باشد، سالک واقعی به معنی کلمه باشد، هیچ وقت با پیدا شدن این احوال براش به اصطلاح دست و پای خودش را گم نمی‌کند و خودش را با آنها مسرور نمی‌کند و همتش هیچ وقت این نیست که اینجور چیزها ببیند.

اگر این باشد، اون در راه مانده است.

همان وقت که این انوار پیدا شد برای سالک و به او خوش آمد و دلش خواست که همیشه از این‌ها ببیند، در همان مرحله می‌ماند.

توجه کنید در همان مرحله اگر سقوط نکند.

حالا این اگر دارد باز.

آن خیالاتی که دام اولیاست این شعر فراموش نکنید.

عکس مهرویان بستان خداست.

این خیالات اینجا خیالات من و شماست.

سالکی وقتی از این انوار برخوردار شد و به وجود برتر شد، حقایق و اشکال مختلف در مراتب مختلف براش متجلی گشت تا ظهور پیدا کرد از اعصار وجود از پشت پرده.

اگر اون‌ها براش دامنگیر باشد درست مانند دامنگیر بودن این دنیا برای ماست.

آن خیالاتی که دام اولیاست دام، عکس مهرویان بستان چیه؟

خداست.

او مظاهر جمال را می‌بیند.

خیلی چیزها می‌بیند.

اگر بنا باشد همانجا گیر بکند، همانجا می‌ماند، می‌ماند اگر سقوط نکند.

سالک از اول همتش رو به سوی مقصد اعلی است و شهود وجه حق است.

اون هم شهود در مرحله فناء.

خود سالک اگر سید باشه، باشد خدا خودش هدایت می‌کند البته.

یا توسط ملائکه و هدایتش می‌کند.

والذی نجىٰ حبیبنا لنھدینه سبلنا.

عرض کنم که این مسئله‌ای است.

اما به هر صورت عرض کردم که مقصد نهایی سالک شهود وجه الله هست.

آنجا که اینو می‌خواستم بگم، آنجا که سالک از چشم دلی برخوردار است، از چشم دلی برخوردار است که با آن چشم دل وجه حق را شاهد باشد، دیگه اونجا این صحبت‌ها همش بی‌جاست.

این چشم است، چشم دیگر است.

اصلاً چرا بی‌جاست؟

اون مرحله، مرحله تجرد انسان است.

مرحله تجرد انسان فوق زمان و مکان و ماده و مادیات امثال اینهاست.

خوب دقت کنید.

در اون مرحله کل وجود انسان چشم است.

اینجا دیگه من بیشتر توضیح نمی‌توانم بدم.

فقط این‌ها را فقط شما به یاد داشته باشید.

در وقت خودش خدا شما را بیشتر تعلیم می‌کند.

عرض کنم که آنجا که انسان از چشم دلی که شاهد وجه حق است دیگه برخوردار است، اونجا کل وجود انسان چشم است، گوشش هم چشم است، لمسش هم چشم است.

دقت بکنید.

حالا گفتم دریافتش مشکله‌ها ولی حقیقت این است.

دیگه چشم و گوش اولاً اونجا نداریم.

بدن و غیر بدن نداریم.

این چشم و اون چشم نداریم.

حتی گفتم چشم و گوش نداریم.

حتی لمس و گوش نداریم.

در مرحله تجرد انسان کل او چشم است.

چه مانند کل او گوش است.

توجه بکنید.

شنیده‌اید از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که رسول الله می‌فرمود که من به طوری که از همه روبرو می‌بینم از پشت سر هم چیه؟

که ببینم این رو مرحله.

نه این است که رسول الله در این مرحله بود.

ولی چون که سر آمد نرد هم شماست.

یعنی این حقیقت است رسول.

در اون مرحله اصلاً مسئله 가دم مطرح نیست.

لذا آن چشم دلی که وجه حق می‌بید غیر از اینهاست.

یعنی همین چشم دل است می‌خواهد در مرتبه بالاتر.

دیگه اونجا این چشم که همین گفتیم اینجا همین نظر همینجا ظاهر می‌شود، اینطور نیست.

اصلاً این روابط همش کنار می‌رود و انسان کلش چشم است.

تمام وجودش چشم است.

مرحله تجرد انسان است.

مرحله ظهور حقیقت مجرد و نوری انسان است.

اصل حقیقت ما توجه داشته باشید اصل حقیقت و کل حقیقت ما، اون صورت مجرد ما، صورت بالاتر از زمان و مکان، ماده و مادیات ما که صورت حقیقت ماست.

ان الله خلق آدم على صورته.

اون صورتی که اصل حقیقت انسان دارد، مرحله تجرد می‌گیم.

اونجا انسان وجودش سم است.

یاد داشته باشید آ.

وجودش چیه؟

کل وجودش چیه؟

سم است.

کل وجودش چیه؟

بصر است.

کل وجودش لمس است.

کل وجودش عقل است.

کل وجود همینطور دیگه.

اونجا این مسائل بهرمند است.

لذا وقتی علی علیه السلام می‌فرمود من دیدم وجه حق را شاهد داشتم وجه پروردگار را، گفته شد که با این چشم گفته شد نه با این چشم بلکه با چشم دل