یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تجلی اسماء در انبیا؛ دم نوح
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
همهٔ انبیا مظهر اسماء بودند؛ نوح علیهالسلام نیز. نهصد و پنجاه سال به تعبیر قرآن در میان قوم دعوت کرد و با تکذیب و مسخره و ایذاء روبهرو شد تا دمی از نوح آمد و عالم را به هم زد. آن دم از اسمی بود که اگر بخواهد در یک لحظه همهچیز را به هم بزند میزند؛ آن اسم در وجود نوح — در حد قابلیت او — متجلی بود و اثرش در دم و گفتار و دعا بود.
مولوی میگوید: گر نبودی نوح را از حق یدی / ز جهانی را چه سان بر هم زدی؟ آیات سورهٔ شعراء را بنگرید:
«قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (شعراء/۱۱۷–۱۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پروردگارا، قوم من مرا تکذیب کردند؛ پس میان من و آنان گشایشی بگشای و مرا و هر که از مؤمنان با من است نجات ده.
نهصد و پنجاه سال صبر کرد؛ ظرفیت شیخالانبیا چنین بود. ما با چند بار نشنیدنِ یک نفر تاب نمیآوریم. دعا کرد: میان من و آنان فتحی پیش آر و مرا و همراهانم نجات ده.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او را و هر که با او بود در آن کشتیِ انباشته نجات دادیم؛ سپس بازماندگان را غرق کردیم.
دعا ساده نیست؛ دم است. دم ساده نیست؛ اسم است. تجلی اسمی که با آن هرچه را بخواهد به هم میزند. إنّ فی ذلک آیة؛ اما اکثرشان مؤمن نبودند.
مولوی در شرح نوح: گفت نوح ای سرکشان منِ من نهَم؛ من ز جان مردم به جانان میزیم. چون ز جان مردم به جانان زندهام، نیست مرگم تا ابد پایندهام. چون بمردم از حواس بشر، شد مرا سمع و ادراک و بصر. چونکه من، من نیستم این دم ز هوست؛ پیش این دم هر که دم زد کافر اوست. وقتی وجود کنار رفت و تجلیات کامل شد، دیگر نمیتوان گفت فلان شخص است؛ اسماء خداست که دم میزند.
لوط و همان مسیرِ اسم
لوط علیهالسلام نیز بسیار آزرده شد و از همان مسیرِ اسم قوم را فراگرفت؛ آبادیها چنان شد که شنیدهاید. در شعراء:
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، مرا و خاندانم را از آنچه میکنند نجات ده.
خدا او و اهلش را نجات داد مگر عجوز در غابرین؛ ثم دمّرنا الآخرین. دمِ ز هو تجلی همان اسم بود که در نوح بود، در لوط نیز.
عیسی و تجلی اسم علیم و محیی
حضرت عیسی علیهالسلام از گهواره سخن گفت: إنّی عبدالله آتانی الکتاب. این وضع از اول تا آخر عمر تجلیات اسماء حسنی بود. تجلی اسم علیم بود که در کودکی گفت من بندهام و پیامبر؛ کتاب و حکمت تعلیم شد. خدا او را روح خود خواند؛ روحالله — مظهر اسماء.
در آل عمران بشارت به مریم:
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل میآموزد.
و رسول به بنیاسرائیل خواهد گفت:
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من برای شما از گل چون هیئت پرنده میسازم؛ در آن میدمم و به اذن خدا پرنده میشود؛ و کور مادرزاد و پیس را شفا میدهم و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم؛ و شما را از آنچه میخورید و در خانههایتان ذخیره میکنید خبر میدهم.
دمِ مسیحایی اثر اسم محیی است که در وجود عیسی متجلی بود و با دم همراه. خاکِ گل به شکل پرنده با دم زنده میشود؛ امرِ «کن» است؛ زمان و مقدمات مطرح نیست. و أبرئ الأکمہ والأبرص؛ و أحیی الموتی؛ و أنبئکم بما تأکلون — تجلی اسم خبیر و علیم.
یک دم و آثار اسماء گوناگون
دم یک دم است اما آثار اسماء را با خود دارد. هر اسم در وجود انسان متجلی باشد دم میتواند اثر آن اسم را پیاده کند: احیا، به هم زدن، هدایت، حتی اضلال — اگر صاحب دم با آن اسم متوجه شود. گاهی میدوزد، گاهی خراب میکند، حیات میبخشد یا میمیراند، آباد یا ویران میکند. حتی ممکن است دمی کسی را به ضلالت اندازد؛ دیوانه شود و راه را گم کند. این را باید دانست.
مولوی: عالمی را یک سخن ویران کند / روبهانِ مرده را شیران کند. جانها در اصل خود عیسیدماند؛ یک زمان زخماند و دیگر مرهم. گر حجاب از جانها برخاستی / گفت هر جانی مسیحآساستی. اسم محیی در حقیقت هر انسان پشت پرده است؛ عیسی حجاب نداشت و ظهور داشت. اگر ما حجاب را کنار بزنیم به اندازهٔ رفع حجاب ظهور میکند. از ارباب باطن شنیدهاید که با دمی مریض را شفا دادهاند، گمراه را هدایت کردهاند، محجوب را بهار آوردهاند. دم میان اهل معنا معروف است.
استاد اشاره میکند که از مرحوم آیتاللهالعظمی (که نام نمیبرد به تفصیل) دمها دیده بود؛ کسانی در معرکههای روحی با دم ایشان به مراحل خوب میرسیدند. جزئیات را مجاز نمیداند بگوید؛ کلیت این است که با نظر اولیا حال دگرگون میشود.
دعا: اسماء در خضر، موسی، ایوب، یعقوب، محمد
در دعای شب عرفه و شبهای جمعه قطعاتی شاهد است. «و باسمک الذی مشی به الخضر علی ثلل الماء کما مشی به علی جَدَد الارض»: با آن اسم که خضر بر امواج آب چنان راه رفت که بر خشکی. برای صاحبِ آن اسم فرق نیست روی آب یا خاک یا زیر زمین. این شاهد روشنِ تجلی اسم در وجود خضر است.
«و باسمک الذی فلقت به البحر لموسی»: با آن اسم دریا برای موسی شکافته شد؛ فرعون غرق و موسی نجات. عصا از خود نبود؛ اسمی در وجود موسی که ارادهاش دریا را شکافت. و باسمک الذی دعاک به موسی بن عمران فاستجبت له و ألقيت علیه محبةً منّی: اسمی که موسی با آن خدا را خواند و حب خاص حق بر او افتاد — «و لتصنع علی عینی». این حب از حق به موسی اثر تجلی آن اسم بود.
«و باسمک الذی أحیا به عیسی بن مریم الموتی و تکلّم فی المهد صبیاً»: زنده کردن مردگان و سخن در گهواره. «و باسمک الذی دعاک به یعقوب فرددت علیه بصره و قرّة عینه یوسف»: یعقوب از فراق گریست و بینایی از دست داد؛ با اسمی که در وجودش بود بصر و یوسف بازگشت.
«و باسمک الذی سخّرت به البراق لمحمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم»: معراج اثر تجلی اسمی بیسابقه در وجود رسول بود. براق را خیالپرورها به صورت انسان و بدن اسب کشیدهاند؛ حقیقتش وسیلهٔ عروج تا جایی معین است. تسخیر براق از آثار تجلی آن اسم است؛ هر که آن اسم در وجودش باشد براق مسخر اوست. «و باسمک الذی تنزّل به جبرئیل علی محمد»: با تجلی آن اسم جبرئیل میآمد؛ قرآن و پیام از اثر همان تجلی است.
نتیجهٔ جلسه
هرچه برای انبیا و ائمه و اولیا و حتی کفار پیش آمده اثر تجلی اسماء خاصی است. اسمِ مذلت در وجود کافر مطلق — با سوء اختیار خودش — جلوه میکند و او را همانجا میبرد. اصل همه دم و فعل و ملک و معراج، اسماء حسنی است که به تناسب قابلیت در وجود انسان متجلی میشود.
بازگستردِ صبر نوح و ظرفیت سالک
نهصد و پنجاه سال دعوت با تکذیبِ پیاپه، ظرفیت نوح را نشان میدهد. دمِ او وقتی آمد که صبر تمام شد؛ اما همان دم از خودِ نوحِ بشری نبود — از اسمی بود که در او متجلی شده بود. سالک باید بداند دعای لفظی بدون دمِ ناشی از اسم، آب را تکان نمیدهد؛ مولوی میگوید صحبت در جمله نیست، صحبت در دم است.
بازگستردِ دمِ واحد و کثرت آثار
عیسی با دم پرنده ساخت، کور و پیس شفا داد، مرده زنده کرد، از نهان خانهها خبر داد. یک دم بود و اسماء مختلف: محیی، شافی، خبیر، علیم. سالک بداند هر اسم که در او ظهور کند دم و حال و عملش حامل اثر همان اسم میشود؛ و اضلال نیز از این باب ممکن است اگر اسمی از قهر با سوء استعداد قرین شود.
بازگستردِ دعا و شواهد اسماء
قطعات دعای عرفه شهادت میدهد که راه رفتن بر آب، شکافتن دریا، حب خاص موسی، احیای موتی، بازگشت بصر یعقوب، تسخیر براق و نزول جبرئیل همه به اسم خاصی بستهاند که در وجود آن پیامبر متجلی بوده. سالک این دعا را در شبهای جمعه با تدبر بخواند تا مسئلهٔ اسماء حسنی در قلب بنشیند.
نوح و دمِ برآمده از اسم
مولوی میگوید: گر نبودی نوح را از حق یدی / یک جهانی را چه سان بر هم زدی؟ صحبت در جمله نیست؛ صحبت در دم است. دم همان چیزی است که اسم در وجود انسان آورده. نوح گفت:
خدا او و همراهان را در فلکِ مشحون نجات داد و باقی را غرق کرد. إن فی ذلک لآیة؛ اما اکثرشان مؤمن نبودند. وقتی وجودِ شخصی کنار رفت و تجلیات کامل شد، دیگر نمیتوان فقط «شخص» گفت؛ میتوان گفت مظهرِ اسم است. مثنوی: گفت نوح ای سرکشان من من نیم… چونکه من من نیستم این دم ز هوست؛ پیش این دم هر که دم زد کافر است.
لوط علیهالسلام نیز بسیار آزرده شد. مسیر همان مسیرِ اسم بود. خشمِ او خشمِ شخصیِ خام نبود؛ ظهورِ اسمی بود که آبادیها را درهم پیچید. گفت پروردگارا مرا و اهلم را از آنچه میکنند نجات ده؛ خدا او و اهلش را — جز پیرزنی در بازماندگان — نجات داد و دیگران را با خاک یکسان کرد. دمِ برآمده از اسم، همان دم است که در نوح نیز بود؛ اسم یکی است و مظهر به قدرِ قابلیت فرق میکند.
«فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ» (شعراء/۱۷۰–۱۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او و همهٔ اهلش را نجات دادیم، مگر پیرزنی در میان بازماندگان؛ سپس دیگران را هلاک کردیم.
عیسی علیهالسلام از گهواره سخن گفت: من بندهٔ خدا هستم؛ کتاب و حکمت داده شدهام. این وضع از آغاز تا انجام، تجلی اسماء حسنی بود. تجلی اسم علیم بود که در کودکی کتاب و حکمت و تورات و انجیل تعلیم داده شد. خدا او را روحِ خود خواند؛ روحالله مظهر اسماء است.
در بشارت به مریم آمده که کتاب و حکمت تعلیم داده میشود؛ و عیسی میگوید از گل هیئتِ پرنده میسازم و در آن میدمم تا به اذن خدا پرنده شود. دمِ مسیحایی اثرِ اسم محیی است: گل را زنده میکند؛ أکمهها و أبرصها را شفا میدهد؛ مردگان را زنده میکند؛ و از آنچه خوردهاید و اندوختهاید خبر میدهد — تجلی اسم خبیر و علیم. زمان و مقدماتِ عادی در امرِ «کن» مطرح نیست؛ اسم حق کار میکند.
«وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ» (آل عمران/۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نابینای مادرزاد و پیسیزده را بهبود میبخشم و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم و شما را از آنچه میخورید و در خانههایتان ذخیره میکنید خبر میدهم.
یک دم و آثارِ اسماءِ گوناگون
نکتهٔ دقیق این است که دم یکی است؛ اما با هر اسمی که صاحبِ دم با خدا مرتبط شود، اثرِ آن اسم را با خود میبرد و پیاده میکند: احیا یا اماته، آباد یا خراب، هدایت یا ضلالت. حتی به ضلالت افکندن نیز از آثارِ اسماء است در مدارِ حکمت. پس دمِ ارباب معنا در حد خودشان هست؛ و اسرارِ دم بسیار است. سالک اگر قدم در سیر الی الله بگذارد، اندکاندک میفهمد که دم و نظر و همّت، وقتی از اسم پر شود، دیگر کارِ شخص نیست؛ کارِ مظهر است.
دعا و شواهدِ اسماء در اولیا
در ادعیه و اخبار، شواهدِ تجلی اسماء در خضر و موسی و ایوب و یعقوب و محمد صلیاللهعلیهوآله بسیار است: علمی که خضر داشت، صبری که ایوب آورد، حزنی که یعقوب را فراگرفت، و جامعیتی که در وجود ختمی بود. همه نشان میدهد اسماء در انسانِ کامل به قدرِ سعه متجلی میشود و اثر میکند. نتیجهٔ جلسه آن است که تجلی اسماء در انبیا الگوی فهمِ تجلی در سالک است؛ نه آنکه سالک خود را نبی پندارد، بلکه بداند راه، راهِ مظهریّت است به قدرِ صدق و قابلیت.
نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 123، بند 1)
تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده میتواند استعداد بسازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. در بندِ 1 این ادب یادآوری میشود تا شوقِ حال به بیادبیِ طلب نینجامد و یأس نیز درِ تضرع را نبیند.
از سوی دیگر، در همین بندِ 1 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 1 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 123، بند 2)
یافتههای باطنی اگر بیمیزان شرع تفسیر شوند، شیرینترین گمراهیها را میسازند. بندِ 2 تأکید میکند که قرآن و سنت و عقلِ سلیمِ مؤمن، ترازوی هر صورت و صوت و بویِ غیرعادی است؛ و رجوع به عالمِ ربانی احتیاطِ واجب است نه فضیلتِ مستحب.
از سوی دیگر، در همین بندِ 2 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 2 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 123، بند 3)
کشف و حال میتواند نعمت باشد؛ اما مقصد نیست. مقصد قرب و شهودِ وجه در ظرفِ عبودیت است. بندِ 3 این تفکیک را زنده نگه میدارد تا سالک از شکرِ نعمت به بتسازیِ نعمت نیفتد.
از سوی دیگر، در همین بندِ 3 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 3 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
نقشِ مزاج و سیرِ شخصی (جلسه 123، بند 4)
همه در صراط مستقیماند اگر صادق باشند؛ اما بافتِ روح و مزاج و وراثت و تربیت، رنگِ سیر را عوض میکند. بندِ 4 میگوید مقایسهٔ خود با دیگران در جزئیاتِ تجلی، خود حجابی تازه است؛ میزان، صدق و موازین است نه شباهتِ صورتها.
از سوی دیگر، در همین بندِ 4 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 4 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
استمرارِ ذکر پس از جلسه (جلسه 123، بند 5)
سخنِ مجلس اگر به ذکرِ دائم نرسد، در حافظه میماند و در قلب نمینشیند. بندِ 5 پیشنهاد میکند که چکیدهٔ این فصل را در ذکرِ کوتاهِ روزانه زنده کنید تا از علم به حالِ منتقل شود.
از سوی دیگر، در همین بندِ 5 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 5 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
خوف و رجا در مواجهه با نور (جلسه 123، بند 6)
نور میآید و خوفِ مسئولیت میآورد؛ رجا نیز میآید که ربوبیت صادقان را وانمیگذارد. بندِ 6 تعادل را میخواهد: نه ترسِ بازدارنده از حرکت، نه امیدی که مراقبه را تعطیل کند.
از سوی دیگر، در همین بندِ 6 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 6 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
ولایت و سرایتِ نور (جلسه 123، بند 7)
نورِ ربوبی و نورِ ولایی در بیانِ اهل معنا از هم جدا نیستند. بندِ 7 یادآوری میکند که تحتِ ولایت بودن، زمینهٔ ظهورِ نور در قلب و مشاعر است؛ و خروج از ولایت، زمینهٔ تیرگی است حتی اگر الفاظِ سلوک بر زبان جاری باشد.
از سوی دیگر، در همین بندِ 7 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 7 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
محاسبه پس از فهم (جلسه 123، بند 8)
پس از خواندنِ مباحثِ این فصل، سالک حساب میکشد که سهمِ او از حجاب چقدر کاسته شده است. فهمِ بیمحاسبه بارِ ذهن است؛ محاسبهٔ بیفهم قشری است. بندِ 8 میگوید این دو را با هم بیاورید: هر حقیقت را شب بر خود عرضه کنید و بپرسید امروز چه کردم که پرده را نازکتر کند، و چه کردم که ضخیمتر.
از سوی دیگر، در همین بندِ 8 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 8 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 123، بند 9)
از سوی دیگر، در همین بندِ 9 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 9 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 123، بند 10)
یافتههای باطنی اگر بیمیزان شرع تفسیر شوند، شیرینترین گمراهیها را میسازند. بندِ 10 تأکید میکند که قرآن و سنت و عقلِ سلیمِ مؤمن، ترازوی هر صورت و صوت و بویِ غیرعادی است؛ و رجوع به عالمِ ربانی احتیاطِ واجب است نه فضیلتِ مستحب.
از سوی دیگر، در همین بندِ 10 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 10 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 123، بند 11)
کشف و حال میتواند نعمت باشد؛ اما مقصد نیست. مقصد قرب و شهودِ وجه در ظرفِ عبودیت است. بندِ 11 این تفکیک را زنده نگه میدارد تا سالک از شکرِ نعمت به بتسازیِ نعمت نیفتد.
از سوی دیگر، در همین بندِ 11 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 11 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
نقشِ مزاج و سیرِ شخصی (جلسه 123، بند 12)
از سوی دیگر، در همین بندِ 12 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 12 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
استمرارِ ذکر پس از جلسه (جلسه 123، بند 13)
سخنِ مجلس اگر به ذکرِ دائم نرسد، در حافظه میماند و در قلب نمینشیند. بندِ 13 پیشنهاد میکند که چکیدهٔ این فصل را در ذکرِ کوتاهِ روزانه زنده کنید تا از علم به حالِ منتقل شود.
از سوی دیگر، در همین بندِ 13 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 13 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
خوف و رجا در مواجهه با نور (جلسه 123، بند 14)
نور میآید و خوفِ مسئولیت میآورد؛ رجا نیز میآید که ربوبیت صادقان را وانمیگذارد. بندِ 14 تعادل را میخواهد: نه ترسِ بازدارنده از حرکت، نه امیدی که مراقبه را تعطیل کند.
از سوی دیگر، در همین بندِ 14 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 14 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
ولایت و سرایتِ نور (جلسه 123، بند 15)
نورِ ربوبی و نورِ ولایی در بیانِ اهل معنا از هم جدا نیستند. بندِ 15 یادآوری میکند که تحتِ ولایت بودن، زمینهٔ ظهورِ نور در قلب و مشاعر است؛ و خروج از ولایت، زمینهٔ تیرگی است حتی اگر الفاظِ سلوک بر زبان جاری باشد.
از سوی دیگر، در همین بندِ 15 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 15 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
محاسبه پس از فهم (جلسه 123، بند 16)
از سوی دیگر، در همین بندِ 16 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 16 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 123، بند 17)
از سوی دیگر، در همین بندِ 17 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 17 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 123، بند 18)
یافتههای باطنی اگر بیمیزان شرع تفسیر شوند، شیرینترین گمراهیها را میسازند. بندِ 18 تأکید میکند که قرآن و سنت و عقلِ سلیمِ مؤمن، ترازوی هر صورت و صوت و بویِ غیرعادی است؛ و رجوع به عالمِ ربانی احتیاطِ واجب است نه فضیلتِ مستحب.
از سوی دیگر، در همین بندِ 18 باید دانست که شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه هنوز وقتش نرسیده، خود پردهای است. وقتِ هر تجلی را حق معین میکند؛ کارِ بنده آمادهباشِ ادب و عمل است. این آمادهباش در جلسهٔ 123 معنایی جز تزکیه و مراقبه و صدق ندارد.
سرانجام، بندِ 18 از جلسهٔ 123 بر این ختم میشود که هر چه گفته شد برای خواندنِ آرام و عملِ آهسته است، نه برای جمعکردنِ اصطلاحات. اصطلاح بدون حال، بار است؛ حال بدون میزان، خطر است؛ میزان بدون تضرع، خشکی است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.