ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

در خصوص حضرت نوح علیه السلام، در خصوص نوح.

خب نوح سلام الله علیه شنیدید که مدت‌ها دعوت می‌کرد.

همه انبیا مظهر بودند.

نوح هم مظهر بود.

فراخوانی جا محفوظ بود.

اما این که نوح بعد از نهصد و پنجاه سال به تعبیر قرآن دعوت حالا، اون رفتاری که مردم با او کردند بالاخره نوح یه مقدار دیگه ناراحت شد.

ناراحت شد.

خیلی اذیت‌ها به نوح کردند.

مسخره‌ها، اذیت‌ها، ایذاها.

نهصد و پنجاه سال دعوت می‌کرد.

حالا عمرش چقدر بود؟

ولی این سری قرآن است که نهصد و پنجاه سال در میان قومش بود دعوت می‌کرد و همه اش هم با مخالفت‌های سرن و با اذیت‌ها و ایذاها روبرو شد.

تا جایی که نوح به اصطلاح دمی از نوح آمد.

اون دم عالم را چه کرد؟

عالم را به هم زد.

این دم از چی بود؟

اگر گفتید از اسمی بود، مظهر اسمی بود.

اون اسم که اگر بخواهد در یک لحظه همه چیز را به هم بزند می‌زند.

اون اسم در وجود حضرت نوح در حدی که قابلیت داشت نوح متجلی بود و به لحاظ همین تجلی این اسم اثرش در وجود او، در دم او، در گفتار او، در دعای او بود که دعا کرد اون همه جا را که مثنوی می‌گوید که گر نبودی نوح را از حق یدی، خیلی خوب گفته اینجا.

این در واقع همون تجلیات گفته.

مثنوی مولوی.

در مثنوی میگه گر نبودی نوح را از حق یدی، از جهانی را چه سان بر هم زدی؟

گر نبودی نوح را از حق یدی، از جهانی را چه سان بر هم زدی؟

مسلماً اسمی بود در وجود حضرت نوح متج-- البته اسماء دیگر هم بود ولی این اسم حکمش این بود وقتی که یه حالت غضب، یه حالت چی بود؟

حالا خودش می‌داند و خدا.

بالاخره دمی از نوح آمد اونجور شد که هم قرآن می‌گوید و هم تاریخ و هم داستان‌ها گفتند که همه جا را دفتان گرفت.

خودش گفت که حالا این، به این آیاتش دقت می‌کنید؟

صدو هفده تا صد و بیست و هشت سوره شعراء را آیاتش را من می‌خوانم که دقت کنید.

قال يا رب از قول نوح است.

قال يا رب إن قومي كذبوني.

گفت نوح گفت خدایا پروردگار من قوم من مرا تکذیب کردند.

اونم بعد از نهصد و پنجاه سال این‌ها را گفته.

نهصد و پنجاه سال صبر کرد.

این هم از نوح برای آبروت هست.

نهصد و پنجاه سال صبر.

من و شما یه نفر یه حرف می‌زنه چند بار گفتیم گوش نکرد می‌خوایم همون جا بکشیم.

تصور می‌کنید؟

همون جا.

یعنی خیلی ظرفیت من و شما این اندازه است.

اون هم ظرفیت نوح بود.

شیخ الانبیا سلام الله علیه.

میگه که قال يا رب إن قومي كذبوني.

این‌ها مرا تکذیب کردند.

فانفتح بيني و بینهم فتحاً.

حالا تو بین من و اون‌ها گشایشی پیش بیاد.

این بودا، این جمله بود که مسئله را به هم زد.

این دعا، این دعا را الان من و شما هرچی دعا بکنیم یک آبی از آب چی؟

تکان نمی‌خورد.

اگر شما بگید الله انفتح بيننا و بين القوم الظالمین مگر به جایی می‌رسم؟

مولوی میگه صحبت در جمله نیست.

همه می‌گویند مولوی.

صحبت در جمله نیست صحبت در دم است.

دم هم همون را با خود دارد که اون اسم در وجود انسان آورده است.

دم اسرارآمیز است.

خب گفت که فانفتح بيني و بینهم فتحاً بین من و بین اون‌ها فتحی پیش بیار خدایا و نجني و مرا و من معی و اون‌ها که با من هستند ما را نجات بده و من معی من المؤمنین مرا و قومینی که با من هستند نجات بده از دست این‌ها.

فانجینا خدا میگه این دعا را که کرد فانجینا بود.

ما او را نجات دادیم و من معه في الفلک المشحون.

اون که با او بود در اون کشتی که فلک بود، این‌ها را نجات دادیم.

ثم اغرقنا بعد الباقین.

بقیه را هم غرق کردیم.

دعا چه دعا بود؟

دعای ساده نیست.

دم است.

دم چی بود؟

دم ساده نیست.

اسم است.

دقت می‌کنید؟

تجلی اسم بود.

خلاصه این اثر اسمی بود به دست ما خدا.

اون اسمی که با اون اسم هرچی را خواست به هم بزنه چیه؟

به هم می‌زند.

بعد می‌فرماید إن في ذلک لآيةً اینجا آیه است.

أما کان أكثرهم مؤمنين.

اکثر تو اث than ایمان نمی‌بود.

در این جریان آیه‌ای هست برای صاحبان فهم و شعور.

أما کان أكثرهم مؤمنين.

ما هرچی می‌گوییم هیچی نمی‌شود.

عجیب است.

این‌ها یه مقدار تأثیر هم دارد که ما چه بوده‌ایم و چه شدیم و اون‌ها چه بودند و چه شدند.

این‌ها انشاالله که برای من و شما تکان‌دهنده بشه.

مثنوی میگه که او حالا این در خصوص نوحه، در خصوص نوح.

گفت نوح ای سرکشان.

ببینید اینجا مثنوی اینو تشریح می‌کنه.

وقتی که وجود کلاً کنار رفت، تجلیات کامل در وجود انسان شد، دیگه انسان را نمی‌شود گفت این فلان شخص است.

می‌شود گفت این چیه؟

این اسماء چیز؟

اسماء خدا، اسم خدا است.

دیگه نورانه می‌گفت.

نمی‌شود گفت یک شخص است یکی گفت نوح ای سرکشان من من نه ام.

فقط همون تعبیر شبیه همین آیه اند در واقع در زمینه همین آیات است که الآن خوندن.

گفت نوح ای سرکشان من من نه ام.

من ز جان مردم به جانان می‌زیم، می‌زیم.

من ز جانان مردم.

من ز جان مردم به جانان می‌زیم.

چون ز جان مردم به جانان زنده ام نیست مرگم تا ابد پاینده ام.

چون بمردم از حواسات بشر پخ مرا شد سمع و ادراک و بصر.

چونکه من، من نیستم اینجاشو دقت کنید.

چونکه من، من نیستم این دم ز بوز.

این دم ز بوز.

پیش این دم هر که دم زد کافروز.

دم نوح بود دیگه پخ، پخ بینیا بین همون.

در اون جای دارد که قرآن که گفت که خداوند از این‌ها دریا روی زمین باقی نخواهد شد.

دم.

پیش این دم.

هر که دم زد کافروز.

خب.

در خصوص لوط این هم در همین مسیر است.

لوط سلام الله علیه اینم خیلی اذیت کردن شنیدید؟

این هم از طریق همین اسم قوم را از طریق همون اسم که از اون‌ها ناراحت شد.

مسئله اون طور شد که شنیدید.

اون kun فیکون بود به اصطلاح خودمون اون آبادی‌ها و بعد از میان رفتنشون و اینها.

گفت که در قرآن می‌گوید صد و شصت و نه، صد و هفتاد و یک.

از صد و شصت و نه، هفتاد و یعنی صد و هفتاد و صد و هفتاد و یک شعرا.

قال نوح لوط گفت ینی لعملکم خیلی اذیت کردن.

گفت که ینی لعملکم من الغضب.

من در، در برابر عمل شما به خشم آمدم.

الغضب به خشم آمد.

این خشم بود که کار را کرد.

رب نجنی و اهلی من ما يعملون.

خدایا مرا و اهل مرا از این‌ها و از آنچه که اینها عمل می‌کنند نجات بده.

بعد می‌فرماید خدا این دعا را که کرد فننجیناه و اهله أجمعیین.

ما او را و اهلش را جمعاً نجات دادیم.

إلا عجوزا في الغابرین مگر اون زنش را.

ثم دمرنا الآخرین.

بعد بقیه را دمرنا یعنی با خاک یکسان کرد.

این دم ز بوز تجلی چیه؟

اسمی از اسماء حق از همون مسیری که در وجود حضرت نوح بود، همون اسم در وجود حضرت لوط بود.

خب حالا یک آیه دیگه هم نمونه بیام برای شما دیگه از آیات بگذرم.

نمونه‌هاست اینا میگم اگر شما انشاالله خدا به شما اون عنایت را کرد که موقع خوندن قرآن شما از نموز و اشارات قرآن آگاه بفهمید خیلی از این نمونه‌ها و مسائل و اسرار زیاد است و در همین آیات که من خوندم برای شما هم نکات زیاد است که من خیلی سطحی معنی کردم.

خب در خصوص حضرت عیسی، در خصوص حضرت عیسی سلام الله علیه، عیسی شنیدید از اول بچگی همین که بچه بود در گهواره بود شروع به صحبت کردن کرد و گفت که من اینی عبدالله آتانی الکتاب من بنده خدا هستم.

خدا به من کتاب داده حکمت تعلیم کرده، چی داده به من؟

من را پیغمبر قرار داده.

خب این وضع خاصی که از اول داشت و تا آخر عمرش اینها همان تجلیات اسماء حسنی الهی از اول در وجود حضرت عیسی سلام الله علیه.

این تجلی اسم علیم خدا بود که عیسی در بچگی گفت که من پیغمبرم.

من بنده خدا هستم.

قادر بر صحبت بود.

همه چیز را می‌یا و در همان وقت براش خدا کتاب را در همان وقت براش حکمت را در همان بچگی براش تعلیم کرد.

کتاب و حکمت و افهام و آیات و اسرار این‌ها رو.

این همان تجلی چیه؟

تجلی اسم علیم است.

یا بعدها که حضرت عیسی سلام الله علیه کارهایی که می‌کرد تجلی اسماء دیگر بود.

از اول اسماء حسنی در وجود عیسی متجلی بود.

پس عیسی را می‌گوید روح من بود.

خدا تعبیر اینجوری می‌آورد.

این روح من بود.

درست روح من که مظهر اسماء من است، توجه بکنید که این تعبیر خدا در خصوص حضرت عیسی روح است.

روح من است.

روح من هو.

پس روح الله میگن دیگه.

روحی از خدا.

خب به این آیات دقت بکنید.

من به یک به تجلیات هم در ترجمه آیات اش-- به اصطلاح اشاره می‌کنم.

چندین چیز از عیسی در اینجا گفته که هر کدام تجلی اسمی از اسماء خداست که شما در نظر داشته باشید.

در آیات چهل و سه و چهل و چهار سوره آل عمران در خصوص عیسی می‌گوید که اونجا که به مریم بشارت داد که ما فرزندی به تو عنایت خواهیم کرد، فرزندی که و يعلمه الكتاب و الحکمة والتوراة والإنجیل خدا به این فرزند تعلیم خواهد کرد کتاب را.

به این بچه کتاب را تعلیم خواهد کرد، حکمت را، تورات را، انجیل این تجلی اسم چیه؟

الان گفتم تجلی اسم علی اثر تجلی اسم علی.

و رسول الله بن بنی اسرائیل و این رسول هست رسول خواهد بود رسول بنی اسرائیل و خواهد گفت به آنها که انی قد جئتکم بآیه من ربکم من با آیه‌ای به سوی شما آمدم و عیسی می‌گوید که انی اخلق لکم من الطین هیئة الطیر من برای شما از گل مانند پرنده می‌سازم.

این از گل عیسی می‌گه خدا مانند پرنده می‌سازم.

فأنفخ فيه بعد در او می‌دمم.

أنفخ نفه دیگه.

خدا میگه از گل عیسی.

عیسی می‌گوید که من از گل می‌سازم هیئة الطیر مانند آن پرنده‌ها، شکل و شکل پرنده‌ها أنفخ فيه دمی در او می‌آورم.

دمی.

فيكون طيراً باذن الله می‌شود طیر به اذن خدا.

این دم چیه؟

دم عیسی، دم مسیحایی، اسمه.

اسمه.

یعنی خود اسم نیست.

اثر اون اسم با این دم چیه؟

با این دم میاد.

البته این هم اسمه.

همه چیز اسم است.

خود دم هم اسم است.

ولی اون اسمی که اسم محی باشد دقت بکنید ها.

اسم محی یکی از اسماء خدا چیه؟

حیات بخش محی، مرده را چی؟

زنده کردن.

این اسم در وجود حضرت عیسی بود و با دمش همراه بود.

اصلش در قلب او در وجود او متجلی بود، با دمش همراه بود.

مرده را، خاک مرده را، خاکی که جسد شده مرده، گل به شکل پرنده آمده این دم می‌آمد کل اون موجود زنده می‌شد.

اول از گل بودن به صورت گوشت، خون، خون و بافت بدنی می‌آمد و سانیم چی می‌شد؟

روحی همه چیزش در یک آن چون انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن چی؟

دیگه اینجا زمان و مقدمات اینا مطرح نیست ها مسئله امر است.

مسئله اسم حق است.

دم خیلی مسائل دارد.

خیلی اسرار دارد.

این انشاالله شما را خدا کند شما و ما همه موفق باشیم اقله یه خورده بدم در عالم سفر الی الله، سیر و سلوک، بودیت قدم برداریم.

اونجا اصلا نمی‌شه گفت دم می‌شیم.

همین دمی که برای حضرت عیسی بوده برای همه هم در در حالات مختلف بوده برای ارباب معنا در حد خودشان هست.

این دم هر اسمی در وجود انسان متجلی باشد این نکته را توجه کنید ها.

دم می‌تواند با هر اسمی متوجه خدا شدیم اثر اون اسم را دم با خود بیاورد و در هر جا که می‌خواهد چی می‌کند؟

پیاده می‌کند.

توجه کنید اگر می‌خواهد احیا کند، احیا می‌کند.

اگر می‌خواهد به هم بزند، به هم می‌زند.

اگر می‌خواهد به ضلالت بیاندازد، به ضلالت می‌اندازد.

یک دم بیشتر نیست.

اما با هر اسمی صاحب دم با خدا ارتباط پیدا کرد و اثر اون اسم از طریق این دم در اونجا که می‌خواهد چی می‌کنه؟

پیاده میشه.

فهمیدی چی گفتم؟

انشاالله که فهمیدی.

دم یک دم است اما آثار اسماء را با خود دارد.

گاهی می‌زند، گاهی خراب می‌کند، گاهی می‌دوزد، گاهی درست می‌کند، گاهی حیات می‌بخشد، گاهی می‌میراند، گاهی خراب می‌کند، گاهی آباد می‌کند الی آخر.

گاهی تصویر می‌کند، گاهی صورت را به هم می‌زند، گاهی هدایت می‌کند، گاهی به ضلالت می‌اندازد، به ضلالت.

حتی به ضلالت هم می‌اندازد و اینو توجه داشته باشیم.

یعنی ممکنه دمی صاحب دم این انسان را به ضلالت هم چیه؟

بیاندازد.

یعنی دیگه انسان دیوونه می‌شود اصلاً راه را گم می‌کند و از این هم هست.

خیلی چیزهاست.

گفت که أنفخ فيه می‌دمم در او فيكون طيراً باذن الله طیر می‌شود به اذن خدا و أبرئ الأكمب والأبرص اکم و ابرص را هم با همان دم به اصطلاح اکم و کورها و ابرص را، صاحبان برص و نابیناها را هم شفا می‌بخشم.

بعد و أحيي الموتى دقت بکنید به هر مرده‌ای را با آن دم چی می‌کنم؟

به اصطلاح و با اون دم حالا در خود آیه اون دم نیست ها.

اول گفت که أنفخ فيه فيكون طيراً می‌دمم در آن گلی که به صورت پرنده درست کردم طیر می‌شود.

این را اکم و ابرص می‌کنم و من أحيي الموتى خود عیسی خودشو میگه ها.

أحيي الموتى من مرده‌ها را چی می‌کنم؟

زنده می‌کنم.

باذن الله به اذن خدا.

وأنبئكم بعد این دیگه چیز دیگه‌ست.

و من به شما خبر می‌دهم.

عیسی میگه به شما خبر می‌دهم.

ما تأكلون و ما تدخرون به شما خبر می‌دهم شب گذشته چه خوردید؟

ناهار چه خوردید؟

دیروز چه خوردید؟

در منزل چه اندوخته کردید؟

از پشت پرده به شما چی می‌کنم؟

به شما خبر می‌دهم و ما تدخرون فی موتكم این هم تجلی اسم علی هست ها خبر می‌دهم یا اسم خبیر یا اسم علیم.

pardon روز.

خب تجلی اسم خبیر بود خبر از باطن‌ها می‌داد.

از اینکه در پشت پرده چه کرده‌ای.

تجلی اسم محی بود مرده‌ها را زنده می‌کرد و الی آخر.

این نفی ذال کل 아이 ان ان کنتم مؤمنین.

مستمعی در اینجا هم می‌گوید که عالمی را در این دم چند صد شعر دارم از مثنوی در این دم بخوانم.

بعدا قطعاتی از به اصطلاح دعا را برای شما از تجلیات اسماء را روی دم بیام بخوانم و تمام شود خب دیدیم امروز برای دوستان و برای خانم‌ها اگر که تذکر دادین روشن شد براتون که دمی که برای صاحبان دم است این که دارای آثار ملموس در انحاء مختلف می‌شود آثار اسماء است بر وجود صاحب اون دم که با دم می‌آید و کار خودش را می‌کند.

اصلش اسماء است.

عالمی را مصنوعی گوید یک سخن ویران کند.

عالمی را یک سخن ویران کند.

روبهان مرده را شیران کند.

بعد میگه جان‌ها در اصل خود عیسی دمن.

دقت کنید جان‌های روح‌ها در اصل خود عیسی دمن.

یک زمان زخمند و دیگر مرهمند.

گر حجاب از جان‌ها برخاستی، گفت هر جانی مسیح آساست.

دقت کنید.

هیجده شم.

در حجاب از...

همون صحبت ما در اینه دیگه.

این اسم محی در اول گفتیم که در وجود و حقیقت هر انسانی در پشت پرده‌ایه هست.

صحبت بر این است که من و شما محجوبیم.

این اسم در وجود ما ظهور ندارد.

عیسی حجاب نداشت.

این اسم در وجودش چی بود؟

ظهور داشت.

اگر من و شما هم حجاب را کنار بزنیم، این اسم محی در وجود ما به اندازه‌ای که حجاب را کنار زده‌ایم یعنی در مقام بودیت یا خدا کنار زده است ظهور پیدا خواهد کرد.

و همینطور هم هست.

شما از ارباب باطن خیلی چیزها شنیده‌اید، داستان‌ها شنیده‌اید، مثال‌ها شنیده‌اید.

غیر انبیا از ارباب باطن، از علما خوب، از صاحبان معنا، از صاحبان نفس.

و اصلاً مثل است که بین ارباب ذوقه از بریم از دم فلان استفاده بکنیم برهمن بشود.

خیلی شده.

ارباب باطن با دمی مریضی را، مریض‌ها را شفا داده‌اند با دمی زل به زلال افتاده‌ها را به هدایت آورده‌اند.

افراد محجوب را محجوب در میان حجاب مختلف متراکم را بالاخره بهار آورده‌اند.

این دم زیاد است.

توجه می‌کنید دم از ناحیه ارباب معنا بین صاحبان سلوک خیلی معروف است و عرض کنم که زیاد دیده شده است.

خب گر حجاب از جان‌ها برخاستی، گفت هر جانی چیه؟

مسیح آساست.

ما حالا اینا رو گفتنش مجاز نیستیم.

ولی مثلاً به نوبه خودمون گفتن جزئیاتشو مجاز نیستیم از، از مرحوم آیت الله العظمی سیستانی دم‌ها دیده بودیم در خصوص بعضی‌ها.

اونچه که ما دیده بودیم و ما یافته بودیم، حالا حقیقت سلوک خیلی بالاتر از ما بود.

خیلی چیزهایی که اگر من معمولاً صحیح نمی‌دانم یا شک می‌کنم در نقل جریانات و اگر نقل می‌کردیم شما خودتون باور بود برایتان.

شده بود کسانی در معرکه های عجیبی قرار می‌گرفتند بعد با دم ایشان به اذن الله به مراحل خوبی می‌رسیده.

شده بود هم کسانی به اصطلاح با دم ایشون به خیلی چیزها.

بحث و این دیگه نباید، نمی‌توانم بگم بحث.

در حجاب از جان ما برخاستی.

صاحب سمت گفت هر جانی یا الله مسیح آساست.

اینجور.

گرفتاری‌های شدیدی برای بعضیا پیش می‌آمد.

گرفتاری‌های روحی را میگیم ها.

گرفتاری باطنی پیش می‌آمد یا بود و می‌رفتند البته معمولاً ایشون هیچ چیزی نمی‌کردند.

ولی گاهی که به بعضی‌ها که نظر داشتند با همون نظرشون اصلاً گاهی می‌شد که کسی را مثلاً یک ساعت قبل ما در بیرون دیدیم همین که می‌رفت محضرشون می‌آمد و من که قبول می‌کردم، می‌آمد اون که این اون نیست اصلاً.

دیگه فقط من کلی نمی‌تونم بگم که نمی‌دونم یه جزئیاتش رو بگم.

این همون شکله.

حالا یک قطعاتی من از عرض کنم که کمی از وقتمون ظاهرا مونده.

یک چند جمله از همون دعایی که گفتم براتون از چیز، از دعایی که در شب عرفه هست یا در شب‌های جمعه هست قطعاتی هم از اونجا بگم که تکمیل‌کننده بحث باشد این وقت کلی معلوم باشد که مسئله اسماء حسنی در چیه.

خب در یک، در همون دعاست و اون وقتی مراجعه می‌کنه من قطعات به عنوان شاهد میگم و زیاد اون دعا رو انشاالله اگه توانستید شب‌های جمعه بخوانید.

دعای عجیبی است و آثار عجیبی دارد.

و بالاسم در یک قطعه، در یک جا اینجوری می‌خواند.

به خدا می‌گوید که خدایا از تو می‌خواهم و بالاسم الذي مشى به الخضر على کلل الماء كما مشى به على جدد الارض.

خدایا می‌خواهم از تو با اون اسمت که شاهد بحثمون عرض می‌کنیم و با اون اسمت که خضر با اون اسم خضر سلام الله عليه با اون اسم روی کلل ما، کله‌های آب، آب دریا، امواج دریا، روی دریا دیگه آب، کلل ما راه می‌رود در زمین و پیش خم‌های زمین هم همینطور.

یعنی در دعا اینجوریه با اون اسمی که با اون اسم در پیش خم زمین راه می‌رود در روی گل‌های آب هم به برکت اون اسم یعنی بر اثر اجنبی اون اسم در وجودش روی آب چی می‌کند؟

روی آب راه می‌رود.

عجب آدمیه خضر سلام الله عليه.

میگه از خصوصیاتش همینه.

شما اگر وقتی به خضر برسید خضر را ببینید که هیچ وقت نمی‌بینید و من هم مانند شما بگم که هیچ فرقی بین این زمین از این خاک است، این آب است نه هیچ مسئله برای من و شماست.

برای اون کس که اون اسم در حضورش متجلی است فرقی نمی‌کند روی آب قدم بگذارد برود یا روی خاک یا روی زمین یا زیر زمین یا خیلی چیزها.

فرقی نمی‌کند.

میگه به اسم الذي مشى به الخضر على غلل الماء كما مشى به على جدد الأرض.

اینجا خیلی روشن است که این کار از خضر اثر تجلی یک اسم خاصی از اسماء خدا در وجود چیه؟

در وجود خضره.

این خیلی شاهده بر این حقیقتی است که ما داریم در امروز در این جلسه بحث می‌کنیم.

بعد میگه و باسمك الذي فلقت به البحر لموسى.

خب گفته می‌شود موسی به دریا گفت با عصا چه کرد به دریا؟

با عصا اشاره کرد آنچنان شد که می‌دانید.

خب این چه بود؟

مسئله یعنی عصا بود یا چه بود؟

عصا هم عصا از این عصاها نبود صحبت در این.

صحبت اصل مسئله این که اسمی تجلی کرده بود در وجود عیسی که خود عصا هم از همونجا آب می‌خورد که اراده عیسی دریا را چه چیز موسی سلام الله علیه دریا را چی می‌کرد؟

اون دریا را می‌شکافت.

دریا همان طور که خدا بخواهد دریا شکافته بشه، شکافته میشه با همان اسمی که خدا این کارها را می‌کند از اون اسم در وجود موسی در حد خود، اون اسم در وجود موسی در حد خود تجلی کرده بود که موسی خواست اشاره‌ای کرد دریا شکافته شد و الی آخر.

در اینجا به اون اشاره می‌کنه.

و باسمك الذي مشى و به- و باسمك الذي فلقت به البحر لموسى.

خدایا از تو می‌خواهم با اون اسمت که دریا را به سبب اون اسمت برای موسی شکافتی و اغرقت فرعون و قوم فرعون و مشراکی را غرق کردی و أنجيت به موسى بن عمران و ممعه موسی و ممعه را همانجا با او بودن را با اون اسمت نجات داد.

خب حضرت موسی سلام الله علیه در جانب تور خدا را خواست.

خدا یک دفعه او را مغزوب کرد.

آنچنان مغزوب کرد که گفت خدا تعبیر در قرآن دارد که می‌گوید تو زیر نظر من هستی، زیر نظر من هستی، یا نور چشم من هستی.

دقت می‌کنید؟

زیر.

این چی شد؟

میگه اسمی تجلی کرد.

این دعا میگم در وجود موسی که با اون اسمش خدا را خوند و خدا به او حب خاصی پیدا کرد.

توجه می‌کنید؟

یعنی اون اسم تجلی کرد.

بلاحاظ یا به اثر تجلی اون اسم محبتی از حق بر موسی آمد.

دقت کردید؟

اینو ظاهراً خوب نفهمیدید.

حالا باشه اشکال ندارد.

و باسمك الذي بعد من نمی‌دانم چه اسمی ممعه می‌دانست منم می‌گفتم.

نمی‌دانم.

میگم که اصلش نمی‌دانم متوجه شدید؟

اسمی بود که با تجلی اون اسم در وجود موسی، موسی محبوب حق شد.

توجه.

این چیز ساده‌ای نیست.

اینجا میگه که و باسمك الذي دعاک به موسى بن عمران.

خدایا از اون اسمت می‌خواهم با اون اسمت که موسی با اون اسم به تو متوجه شد و تو را دعا کرد از جانب تور ای من، من جانب تور ای من استجبت له اجابتش کردی و ألقيت عليه محبة این که محبتی از خود بر او القا کرد که گفتی زیر نظرم هستی بتسنا علی عینی.

به موسی خدا حرف‌های خاصی زده.

گفته می‌خوام زیر نظرم باشی بتسنا علی عینی.

و خلاصه حرف‌ها بود.

و طاهل گفته که از حب حق شدیداً نسبت به موسی حکایت می‌کند.

این حب حق نسبت به موسی از حق میگه ها نه از موسی.

اونکه به جحره محبوس.

از حق به موسی این تجلی اسم، اون اثر تجلی اسم خاصی بود از اسماء خدا در وجود موسی که با داشتن اون اسم وقتی به خدا متوجه شد، خدا محبوبش داشت.

خب و باسمك الذي حالا اینجاش دیگه آیه رو خوندم.

اینجا در دعا هم آمده باسمك الذي به احياء عيسى بن مريم الموتى.

خدایا از اون اسمت می‌خواهم که با اون اسمت عیسی موتى را یعنی مرده‌ها را زنده می‌کرد و تكلم في المهد صبيا در مهد بچگی‌ات صحبت کرد و أبرأ العكم و أبرأ الصم اینا رو گفت در آیه گفت.

بعد میگه باسمك الذي دعاک به ایوب که دیگه معنی نمی‌کنم که بعد گذشته.

بعد میگه باسمك الذي دعاک به یعقوب فردد با یعقوب سلام الله علیه از فراق یوسف به ظاهر اینجور گریه کرد و بینایی چشمش را از دست داد.

اما اسمی در وجودش بود که بر اثر اون اسم بینایی حضرت یعقوب دوباره به او چه شد؟

دوباره به او برگشت و یوسف شخص برگشت.

هر دو از اثر یک اسم بودند که متجلی در وجود یعقوب بودند.

اینجا میگه و باسمك الذي دعاک به یعقوب فردد تعلیق البصر با اون اسمت که با اون اسم یعقوب تو را خواند و بر او رد کردی برگردانی نور چشم او را، بصر او را، بینایی او را و قرة عينه یوسف و نور چشم یوسف را و جمع تشنده خب و یک قطعه هم در آخر و به اسمک الذي سخرت به البراق لمحمد صلى الله عليه وآله وسلم.

خب رسول الله صلوات الله که معراج رفت، اون معراج هم تج-- اثر تجلی اسمی از اسماء خدا بود که بی‌سابقه بود.

اون معراج را هیچکس نه داشته و نه خواهد داشت.

معراج یا معراج‌ها که بود داشت.

این از اثر از آثار تجلیات اسماء حسنی‌های الهی در اون مرتبه که بود در وجود رسول الله بود و الا اثر دیگری نبود و از جمله اون بوراقی که نمی‌دانیم چیست.

حالا بعضی از خیال‌پرورها عکس هم می‌کشند صورتش مانند انسان باشد، دست و پایش مانند اسب باشد.

شکل‌ها را دیدید دیگه؟

اینا مال خیال‌پرورهاست که اینا رو درست کردن.

برای براق یک شکلی می‌کشند که صورتش مانند انسانه، بدنش مانند چیه؟

اسبه.

اینا مال همون خیال‌پرورهاست که باید تو کدوم‌ها بیان سوار بشن؟

عرض کنم که براق که بود البته این، این کار نمی‌کنیم که در روایات این اشارات آمده که براق موجود زنده ای بود که صورتش صورت انسان بود اما سرعتش سرعت چی بود؟

تشبیهات که این تشبیهات را فهمیدن مشکل است دیگه.

این تشبیهات وقتی به دست عوام می‌افته همان جور صورت می‌کشد که یعنی اگر به عوام را زیاد نهنه کرده بودند حالا خیلی برای خیلی چیزها الآن عکس، عکس کشیده بودند.

حالا عرض کنم خب براق چیز وسیله رسول الله بود در عروجش.

البته تا جایی، تا جایی.

براق وسیله‌ای بود که با اون وسیله رسول الله صلوات الله اون عوالم را طی کرد که به اون جاها رفته و دردش کردن در عروجش به اصطلاح عروجش و معراجش.

این تسخیر براق، مسخر کردن براق که چیست حقیقتش؟

برای رسول الله این از آثار تجلی اسمی از اسماء حسنی الهی در قلب و در وجود شریف رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم است.

یعنی هر کس اون اسم در وجودش متجلی باشد، براق مسخر چیه؟

مسخر اوست و با براق به سیر سماوات می‌پرزد.

اینجای اینجوریه و باسمك الذي سخرت به البراق لمحمد صلى الله عليه وآله وسلم.

از تو می‌خواهم با اون اسمت که به سبب اون اسم براق را به رسول الله مسخر کردی.

چون این اون اسم در وجودش متجلی شد، براق مسخرش شد.

اصلاً اون اسم به دنبالش حتما مسخر بودن چیز را میاره؟

مسخر بودن براق را میاره.

خب جبرائیل می‌آمد به رسول به سوی رسول الله.

اون هم اثر تجلی یک اسم خاصی از اسماء حسنی در وجود رسول الله میگه و باسمك الذي تنزل به جبرائیل على محمد صلى الله عليه وآله وسلم.

با اون اسمت می‌خواهم که با تجلی اون اسمت در وجود رسول الله، جبرائیل به سوی رسول الله چیه؟

میام.

با اون اسم وقتی در وجود کسی متجلی شد به اون نحوه که در وجود رسول الله متجلی شد، جبرائیل میاد.

دقت می‌کنید؟

این از آثار تجلی اون اسم است.

به دنبالش میاد.

این اثر هست.

جبرائیل را با خودش می‌آورد.

جبرائیل هم پیامش را می‌آورد.

قرآن می‌آید و می‌آید اینها.

بنابراین خود قرآن، جبرائیل، اونچه جبرائیل می‌آورد همه از اثر تجلی اسمی از اسماء خدا در وجود چیه؟

در وجود رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم است.

و همین چیز بالاخره مطلب را تمام کنیم.

هرچه شده برای انبیا، برای ائمه و برای اولیا و برای هرکس و حتی برای همه کفران هرچه شده و می‌شود اثر تجلی اسماء خاصی از اسماء الهی در وجود اونهاست.

اون اسم مذلت است که در وجود اون کافر مطلق به قول معروف جلوه می‌کند و او را به همان جا می‌برد که البته با سوء اختیار خودش.